نثر در ادبیات چین

Sima-Qian-Chinese-Literature-Masters.jpg (2670×3228)

وسعت دامنه ادبيات چين – داستانها – تاريخ – سوما چي ين – مقالات – گفتار هان يو دربارة استخوان بودا

شاعران دورة تانگ تنها بخشي از شعر چيني را به بار آورده‌اند، و شعر فقط بخش كوچكي از ادب چيني است. براي ما دشوار است كه عمر و دامنة اين ادب و رواج فراوان آن را در ميان مردم چين دريابيم. در چين، چاپ كتاب، به سبب نبودن قوانين «حق مؤلف» و عوامل ديگر، ارزان بود. از اين رو، پيش از آمدن افكار غربي به چين، دوره‌هاي بيست جلدي نو به بهاي يك دلار، و دايرة‌المعارفهاي بيست جلدي به بهاي چهار دلار، و مجموع آثار كلاسيك چيني به بهاي دو دلار خريد و فروش مي‌شد. براي ما، نقد ادب چيني بيش از تعيين قدمت آن دشواري دارد، زيرا ادب چين، براي داوري دربارة يك كتاب، صورت يا سبك را بمراتب بيش از محتوا ارج مي‌گذارد، و صورت يا سبك نيز البته در ترجمه آسيب مي‌بيند. چينيان ادب خود را والاتر از ادب هر كشوري جز يونان مي‌شمارند، و شايد اين استثنا نيز زادة فروتني شرقي باشد! در هر حال، خودستايي ادبي آنان بخشودني است.

داستان (رمان)، كه نويسندگان غربي را بآساني به اوج اشتهار مي‌رساند، نزد چينيان در زمرة آثار ادبي نيست. داستان، پيش از آنكه با مغولان به چين آيد، بندرت در چين وجود داشت، و حتي امروز هم اديبان چين بهترين داستانها را سرگرميهايي نازل و توده‌ پسند مي‌شمارند و سزاوار ذكر در تاريخ ادبيات نمي‌دانند. ولي تودة مردم سادة شهرها اين تمايزات را به چيزي نمي‌گيرند، بلكه، بي‌تعصب، از ترانه‌هاي پوچويي و لي‌پو، به داستانهاي بي‌نام بيشماري كه، مانند نمايشنامه، به زبان متعارف مردم نوشته شده و حوادث پرشور گذشتة تاريخي آنان را بروشني بيان كرده‌اند، روي مي‌نمايند.

تقريباً همة داستانهاي مشهور چين به صورت داستان تاريخي است. اندكند داستانهاي واقعپرداز (رئاليست)، و اندكترند داستانهايي كه همچون «برادران كارامازوف» اثر داستايفسكي، «كوه جادو»، اثر توماس مان، «جنگ و صلح» اثر تولستوي، و «بينوايان» اثر ويكتورهوگو به موشكافيهاي رواني و اجتماعي پردازند. يكي از ديرينه‌ترين داستانهاي چيني «شوي هوچوان» يا «حكايت حاشية آب» است كه در سدة چهاردهم به وسيلة جمعي از مؤلفان فراهم آمده است. «هونگ لومن» يا «رؤياي حجرة سرخ»، كه در حدود 1650 در بيست و چهار جلد تدوين شده است، يكي از درازترين داستانها، و «ليائو چاي چي اي» يا «سرگذشتهاي عجيب»، كه در حدود 1660 نگارش يافته و، به سبب سبك موجز و زيباي خود، سخت مورد اعتناست، يكي از بهترين داستانهاي چيني است. مشهورترين داستان چيني «سان كوئو چي ين اي» يا «داستان سه ملك» است. نويسندة اين داستان، لوكوان چونگ (1260 1341)، در طي 1200 صفحه، جنگها و فتنه‌هايي را كه پس از سقوط سلسلة هان درگرفت، ماهرانه در داستان خود شرح داده است. رمانهاي دراز چيني،

تحت عنوان «انسانها برادرند» به وسيلة خانم پرل باك ترجمه و در 1933 در نيويورك منتشر شده است.

به وسيلة برويت تيلر ترجمه شده و به سال 1925 در شانگهاي، در دو جلد، انتشار يافته است.

كه هم شخصيت‌پردازي نشاط بخش داستان «تام جونز» و هم روايت‌پردازي جاندار داستان «ژيل بلاس» را در بر مي‌گيرند، همانند اوباشنامه‌هاي اروپاي قرن هجدهم، براي دورة‌ پر فراغت پيري خواندنيهايي مناسبند.

ارجدارترين و مردم پسندترين بخش ادب چين، تاريخ است. هيچ ملتي به قدر ملت چين مورخ نداشته و مانند چينيان تاريخهاي پردامنه ننگاشته است. حتي در دربارهاي بسيار كهن چين، دبيراني وجود داشتند و كردارهاي شهرياران و اوضاع عصر خود را نقل و ثبت مي‌كردند. مورخان درباري چين، كه تا نسل ما دنباله يافته‌اند، توده‌اي از مطالب تاريخي براي ما به يادگار گذاشته‌اند كه از لحاظ زيادتي يا سنگيني در هيچ جاي دنيا نظير ندارد. تاريخهاي سلسله‌هاي بيست و چهار گانه،‌ يا «كتاب تاريخ»، كه در 1747 منتشر شد، به 219 جلد بزرگ مي‌رسد. تاريخنگاري چيني با «شوچينگ» يا «كتاب تاريخ»، كه به وسيلة كنفوسيوس با تهذيب تمام تنقيح گرديد، آغاز شد، و با «تسوچوان»، يعني تفسيري كه در سدة بعد براي تشريح و احياي كتاب استاد نگارش يافت، و نيز با «سالنامه‌هاي كتاب خيزران»، كه در آرامگاه سلطان وي به دست آمد، بتندي راه كمال پيمود و سرانجام، در سدة دوم ق‌م، به ظهور «گزارش تاريخي»، شاهكار دقيق سوما چي ين، انجاميد.

سوما‌چي‌ين، كه پس از پدر به منصب او ستاره شماري دربار دست يافت، نخست به اصلاح تقويم پرداخت و سپس عمر خود را به كاري كه به وسيلة پدرش آغاز شده بود، وقف كرد و تاريخ چين را، از نخستين دودمان افسانه‌اي تا عصر خود، رقم زد. وي به زيبايي سبك چندان عنايتي نداشت، بلكه يگانه هدفش ثبت همة حوادث تاريخ چين بود. كتاب او پنج بخش دارد؛ (1) سالنامه‌هاي فغفورها، (2) جدولهاي زماني، (3) هشت فصل دربارة شعاير و موسيقي و ني‌نوازي و تقويم و ستاره‌شماري و قربانيهاي شاهانه و آبگذرها و اقتصاد سياسي، (4) سالنامه‌هاي نجيب‌زادگان تيولدار، و (5) زندگينامة مردان بلند پايه. اين تاريخ تقريباً مدت سه هزار سال را در بر گرفته، و براي نوشتن آن 526000 حرف چيني به زحمت با خامه بر لوحه‌هاي خيزران نقش شده‌اند. سوما، كه عمري در آن كار نهاد، كتاب خود را با اين ديباچة پرآزرم به درگاه فغفور فرستاد:

اكنون بنية جسماني بندة آن درگاه رو به زوال رفته، ‌چشمانش نزديك‌بين و تار گشته، و از دندانهايش جز معدودي نمانده است. حافظه‌اش چنان به ناتواني گراييده است كه چون از حوادث دمي بگذرد، چيزي به يادش نماند. نيروهايش سراسر در فراهم آوردن اين كتاب نابود شده است، از اين رو اميد آن دارد كه خدايگان فغفور كوشش عبث وي را بر نيت شاهپرستانه‌اش ببخشايند و در لحظات فراغت، از سر بنده‌نوازي، نگاهي قدسي بر اين اثر بيفكنند تا، از مطالعة فراشدن و فرو افتادن دودمانهاي پيشين، راز كاميابيها و شكستهاي زمان حاضر را دريابند. هرگاه از اين دانش، شاهنشاهي را سودي رسد، آنگاه مقصود و مطلوب حيات بندة آن درگاه برآورده شود حتي اگر استخوانهايش در «چشمه‌هاي زرد» نهاده شده باشد.

در صفحات كتاب سوماچي‌ين نه شكوه تن فرانسوي را مي‌بينيم، نه فزونگوييها و نكته‌پردازيهاي گيراي هرودوت يوناني را،‌ نه تسلسل دايمي علت و معلول و جبر تاريخي توسيديد يوناني را مشاهده مي‌كنيم، و نه از بصيرت پارسايانة گيبن انگليسي، كه با زباني نزديك به موسيقي بر كاغذ منعكس شده است، بويي مي‌بريم. زيرا، در چين، تاريخ بندرت از صورت فن بيرون آمده و حالت هنر به خود گرفته است. مورخان چيني از سوماچي‌ين تا همنام او سوماكوانگ، كه يازده

قرن بعد براي بازنگاري تاريخ عمومي كوشيد رنج فراوان برده‌اند تا حوادث يك سلسله يا يك سلطنت را صادقانه ثبت كنند. اين كار گاهي به بهاي رزق و حتي جان آنان تمام شده است. اينان تمام نيروي خود را بر سر حقيقت نهاده و چيزي براي زيبايي باقي نگذاشته‌اند. شايد هم حق با آنان باشد، و شايد تاريخ را بايد، نه به صورت هنر، بلكه به صورت علم درآورد، چه احتمال دارد كه واقعيتهاي گذشته، در زير رداي پرشكوه گيبن يا مواعظ كارلايل، دچار ابهام گردند. در ميان ما غربيان نيز عمدة مورخان ملال‌آور كم نيست، و ما نيز با مجلداتي كه تنها به درد گرد گرفتن مي‌خورند، مي‌توانيم با هر ملتي همسري كنيم!

مقالات چيني نشاط انگيزتر از تاريخند، زيرا در اين زمينه هنروري ممنوع نيست و لگام فصاحت باز است. در ميان يكه‌تازان اين ميدان،‌ هان‌يو شهرت بيشتري دارد. به كتابهاي او چندان ارج مي‌نهند كه خواننده بايد، بنا بر سنت، پيش از لمس آنها خود را با گلاب بشويد! هان‌يو از فروترين قشرهاي جامعه برخاست، به عاليترين مقامات ديواني رسيد، و عاقبت با صراحت تام بر امتيازاتي كه فغفور به بوداييان مي‌داد، اعتراض كرد و از نظر افتاد. دين نوبودايي هان‌يو، كه به كنفوسيوس گرايش داشت، چيزي جز خرافات هندوان محسوب نمي‌شد، و چون مي‌ديد كه فغفور به مردم رخصت مي‌دهد تا از سكر اين رؤياي توان‌شكار بيخود گردند، به رنج مي‌افتاد. پس تذكره‌اي، كه اينك سطوري از آن نقل مي‌شود، به فغفور عرضه كرد (803 ميلادي). اين سطور بخوبي نشان مي‌دهد كه نثر چيني، حتي اگر بدقت هم ترجمه شود، باز رنگ و روي خود را مي‌بازد:

بندة آن درگاه اكنون شنيده است كه جامعة روحانيان مأمور شده است تا به فنگ شيانگ برود و يكي از استخوانهاي بودا را دريافت دارد؛ و شنيده است كه خدايگان فغفور از برجي رفيع ورود آن را به كاخ فغفوري نظاره خواهند كرد؛ همچنين شنيده است كه فرمانهايي شرف صدور يافته‌اند تا معابد گوناگون، آن بازمانده را با تشريفات شايسته پذيرا گردند. حال،‌ بندة اين درگاه، ‌با آنكه ممكن است نادان باشد، باز بخوبي آگاه است كه خدايگان به اميد واهي جلب فايده به اين كار مبادرت نمي‌فرمايند، بلكه سر آن دارند كه در اين دورة پر سعادت، كه شادي بر قلوب همگان فرمانرواست، با آرزوهاي مردم براي اداي اين تشريفات مضحك و فريبنده هماهنگ شوند، و گر نه چگونه ممكن است كه دانش خدايگان به عقايدي چنين سخريه‌آميز تمكين كند؟ وانگهي، مردم در فهم و ادراك كند،‌ و در فريبخواري تند كارند، و اگر خدايگان را ببينند كه از سر وجد در پاي بودا عبادت مي‌كند، بانگ برخواهند داشت: «بنگر، فرزند آسمان، ‌آن كه بر همه چيز آگاه است، خود مؤمني غيور است. ما، قوم او، كيستيم كه جسم خود را مضايقه كنيم؟» سپس داغ زدن سرها و سوزاندن انگشتان رواج خواهد يافت، جماعات گرد خواهند آمد، و جامه‌دران و پول‌ريزان، به اقتداي خدايگان، اوقات خود را از بام تا شام تباه خواهند كرد. نتيجه اين خواهد بود كه رفته رفته پير و جوان، بر اثر اين نشئه، يكسره از كار معاش غفلت خواهند ورزيد. و اگر خداوند خاقان آن را نهي نفرمايند،‌ مردم را توان ديد كه در معابد انبوه شوند و آمادة آن باشند كه، به نام قرباني براي خدايان، ‌دستي را ببرند و بدنهاي خود را تكه‌تكه كنند. در آن صورت، سنتها و رسوم ما بسختي گزند بيند و ما خود در روي زمين ماية خنده شويم.

بنابراين، بندة آن درگاه، كه از غفلت دستگاه تفتيش در اين باره شرمنده است، به درگاه خدايگان ملتمس است كه اين استخوانها را براي انهدام به آتش و آب بسپارند، تا، در نتيجه، اين شر عظيم براي هميشه ريشه كن شود و رعايا بدانند كه دانش خدايگان

تا چه پايه از دانش مردم متعارف برتر است. عظمت چنان كرداري از حد هر ستايشي بيرون است، و اگر حضرت بودا قدرت آن داشته باشد كه اين اهانت را با نازل كردن عذابي انتقام گيرد، باشد كه باران غضب او بر شخص اين بنده كه اكنون خدا را به شهادت مي‌گيرد كه از سوگند خود پشيمان نخواهد شد باريدن گيرد!

در جدال ميان خرافات و فلسفه مي‌توان از پيروزي خرافات مطمئن بود، زيرا جهان همواره،‌ از روي خرد، سعادت را بر دانش ترجيح مي‌دهد! هان يو به روستايي در كوانگ تونگ تبعيد شد. مردم اين ناحيه بربرياني ساده بودند. ولي،‌ وي زبان به شكايت نگشود، بلكه،‌ بنابر آموزش كنفوسيوس، كمر همت بست تا آنان را، موافق دستورهاي استاد، متمدن سازد، و چنان توفيق يافت كه امروز تصوير او غالباً با اين سخن همراه است: «از هر جا گذشت، آنجا را مصفا گردانيد.» عاقبت به پايتخت فراخوانده شد و به حكومت خدمت بسيار كرد و، غرق افتخار، در گذشت. لوحة ياد بود او در معبد كنفوسيوس، كه معمولا مختص شاگردان يا شارحان بزرگ استاد است، نهاده شده است. زيرا وي، در مقابل هجوم آيين والايي كه در روزگار او فاسد شده بود، بي‌پروا، به دفاع برخاست.

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.