نقاشي در فرهنگ ژاپن

EacaKU1.jpg (2560×1440)

اشكالات اين بحث- روشها و مواد- صورتها و انديشه‌ها- ورود نقاشان كره‌اي و الهام بوداييان- مكتب توسا- بازگشت به سبك چيني- سس‌شي‌‌يو- نحلة كانو- كويتسو و كورين- نحلة رئاليسم

شناخت نقاشي ژاپني بيش از شناخت ساير موضوعاتي كه در اين صفحات به ميان آمده، نيازمند تخصص است. اگر ما سخني از نقاشي مي‌رانيم، صرفاً به اين اميد است كه از پس پردة سهوها، نشاني ازوسعت و كيفيت تمدن ژاپن به خواننده ارائه كنيم. شاهكارهاي نقاشي ژاپن در طي هزار و دويست سال به وجود آمده‌اند، به نحله‌هاي فراوان گوناگون منشعب شده‌اند و، براثر گذشت زمان، از ميان رفته يا آسيب ديده‌اند. آنچه از نقاشيهاي عالي ژاپني به جا مانده است، تقريباً مشتمل است برمجموعه‌هاي خصوصي هنردوستان ژاپني كه اكثراً از دسترس همگان به دورند. از اين گذشته، شاهكارهاي معدودي كه به دست محققان بيگانه مي‌رسد، از حيث شكل و روش و سبك و مواد، چنان با تصاوير غربي تفاوت دارند كه اروپايي به هيچ رو دربارة آنها بدرستي داوري نمي‌تواند.

در وهلة اول، بايد گفت كه ژاپنيان، همانند چينيان، با همان قلم مويي كه خط مي‌نوشتند نقاشي مي‌كردند و در آغاز، مثل يونانيان، براي خطنويسي و نقاشي واژه‌اي يگانه داشتند. نقاشي ژاپني هنر خطوط است، و اين است راز نيمي از ويژگيهاي نقاشي خاور دور- از مواد نقاشي گرفته تا تسلط خط بر رنگ. نقاش ژاپني موادي ساده به كار مي‌برد: مركب يا آبرنگ، قلم‌مو، كاغذ نقاشي يا قماش ابريشمين. اما كار نقاش بسيار دشوار است: هنرمند بايد بر دو زانو بنشيند و روي پارچة ابريشمين يا كاغذي كه بر كف اطاق پهن مي‌كند خم شود، و برقلم‌موي خود چنان مسلط باشد كه از گردش آن هفتاد و يك شيوة گوناگون پديد آورد. در ابتدا، كه آيين بودايي بر هنر ژاپني غلبه داشت، پيكرنگاران ژاپني، به شيوة نقاشي تركستان و آجانتا، بر ديوارها تصوير مي‌كشيدند. اما آثار مشهوري كه از گذشته باقي مانده است، تقريباً همه به صورت طومار (ماكي مونو) يا پرده (كاكه‌مونو) يا تجيرند. ژاپنيان، برخلاف ما، نمي‌نگاشتند. تصاوير ژاپني‌ يا جزو تزيينات ساختمانهاي معابد و قصور و منازل بود يا به عنوان يادگار در گنجينه‌هاي خانواده‌ها حفظ مي‌شد، و فقط گاه به گاه مورد بازبيني اعضاي خانواده‌ها قرار مي‌گرفت. چهره نگاري، يعني كشيدن صورت فردي معين، كاري بسيار نادر بود. نقاشان معمولا به مناظر طبيعي يا صحنه‌هاي جنگي مي‌پرداختند، يا از حالات زنان و ‌

مجموعة بپ‌پو در توكيو، كه شايد بهترين مجموعة نقاشيهاي نحلة كانو بود، بر اثر زلزلة سال 1923، تقريباً يكسره از ميان رفت.

مردان و جانوران ديگر صورتهايي ريشخندآميز مي‌كشيدند.

نقاشي ژاپني به مثابه شعري بود دربارة عواطف انسان و بي‌اعتنا به توصيف دقيق اشيا. از اين رو، به فلسفه نزديك و از عكاسي دور بود. نقاشي ژاپني به واقع گرايي توجهي نمي‌كرد و بندرت در حفظ شباهتهاي ظاهري اهتمام مي‌ورزيد. مقتضيات سايه و روشن را رعايت نمي‌كرد و با تحقير از آن در مي‌گذشت. ترجيح مي‌داد كه چيزها را در جوي كاملا روشن عرضه دارد. همچنين اصل مناظر ومرايا، يعني كوچك نشان دادن اشياي دوردست، را لازم نمي دانست و به اصرار نقاشان غربي دراين باره لبخند مي‌زد. هوكوسايي، با تساهلي فيلسوفانه، مي‌گويد: «در نقاشي ژاپني شكل و رنگ عرضه مي‌شود، بي‌آنكه براي برجسته‌نشان دادن تصاوير كوششي به كار رود. ولي در شيوه‌هاي اروپايي، تصاوير و واقع نمايي آنها مورد نظر است.» هنرمند ژاپني، درهر مورد، مي‌خواست احساس خود را ابراز كند، نه آنكه يك شيء را نمايش دهد. مي‌خواست به نگرنده حالتي را القا كند، نه آنكه چيزي را به تماشاگذارد. به نظر او، نمايش همة اجزاي يك صحنه ضرور نيست. نقاشي، مانند شعر، بايد با چند جزء با معني، خيال تماشاگر را به جنبش درآورد و حالتي عميق را در او برانگيزد. نقاش، به سهم خود، شاعر است و وزن و تناسب خطوط وموسيقي اشكال را مرتبه‌ها از هيئت واقعي اشيا مهمتر مي‌شمرد. بر آن است كه اگر نسبت به احساسهاي خود صادق باشد، به قدر كفايت رعايت واقع‌بيني را كرده است.

محتملا كشور كره، كه اكنون شكار ژاپن شده است، نقاشي را به اين امپراطوري بي‌آرام آورد. گويا هنرمندان كره‌اي بودند كه تصاوير جاندار رنگارنگ را بر ديوارهاي معابد هوري‌يوجي نقش كردند. در تاريخ هنر ژاپن، تا قرن هفتم، از اين آثار عالي و بي‌نقص اثري نمي‌بينيم! درمرحلة بعد، نقاشي ژاپني زير نفوذ نقاشي چيني قرار گرفت. دو روحاني ژاپني به نام كوبودايشي و دنگيو دايشي به چين رفتند و در هنرها به تتبع پرداختند. كوبو در 806 به ژاپن بازگشت و سرگرم نقاشي و مجسمه‌سازي و ادب و زهد شد. بعضي از كهنه‌ترين شكاهكارهاي موجود، اثر اين هنرمند چيره‌دست است. آيين بودايي، همان‌طور كه در چين محرك هنر گرديد، در ژاپن هم هنرها را به پيش راند. فرقة بودايي ذن كه اساس كارش مراقبه بود، نه تنها به فلسفه و شعر، بلكه به نقاشي نيز الهام داد. به الهام آن، آميدا بودا موضوع اصلي هنر شد، چنانكه بشارت زايش عيسي و مصلوب شدن او مهمترين موضوعات هنري اروپا در عصر رنسانس بود. روحاني نقاشي به نام ييشين سوزو، كه در 1017درگذشت، گرانمايه‌ترين تصاوير ديني ژاپني را‌ آفريد و، مانند فرا آنجليكو و ال‌گركو، منزلت عظيم يافت. اما در همين اوان (حدود 950) نقاشي ژاپني به وسيلة كوسه نوكانائوكا از موضوعهاي ديني كمي دوري گرفت، و پرندگان و گلها و چارپايان به جاي خدايان و قديسان موضوع تصاوير شدند.

كوسه ‌نوكانائوكا تحت تأثير نقاشي چين بود. نقاشان ژاپني هنگامي توانستند به مناظر و موضوعهاي خاص ژاپن بپردازند كه رابطة چين و ژاپن گسست. از سدة نهم تا پنج سدة بعد، ژاپن انزوا گزيد. درحدود سال 1150، نحلة ملي نقاشي به كمك دربار و اشراف دركيوتو پديد آمد. اين نحله، كه با موضوعات و سبكهاي خارجي مخالفت مي‌كرد و سراهاي اشرافي پايتخت را با

تصاوير گلها و مناظر ژاپن مي‌آراست، استادان بزرگ پرورد و به نامهاي متعدد درآمد: «ياماتو ريو»، يا «سبك ژاپني»، «واگاريو» يا «شيوة ژاپني»، «كاسوگا» كه نام بنيادگزار آن بود، و بالاخره «نحلة توسا» كه از نام توسا، نقاش بزرگ قرن سيزدهم، گرفته شد. نحلة ملي، به بركت وجود توسا گون‌نوكومي، از سدة سيزدهم به بعد اعتبار ملي يافت، و اين هم حق آن نحله بود، زيرا هيچ يك از آثار نقاشي چين نمي‌توانست از لحاظ شور و گرمي و تنوع و طنز، با طومارهايي كه هنرمندان ملي ژاپن از مناظر عشق و جنگ فراهم آوردند برابري كند. تاكايوشي، در حدود 1010، صحنه‌هاي پرشكوه داستان شهوت‌انگيز «گنجي» را نقاشي كرد. توبا سوجو، روحانيان زهدفروش و ديگر حيله‌گران زمان خود را به صورت ميمون و قورباغه كشيد و به سخره گرفت. در اواخر قرن دوازدهم، فوجيوارا تاكانوبو، كه از تبار عالي خود طرفي نبسته بود، نقاشي را وسيلة نان درآوردن قرار داد و، برخلاف گذشتگان، دست به كشيدن تصوير از اشخاص معين (چهره‌نگاري) زد. تصاويري كه از نايب‌السلطنه، يوريتومو، و ديگران كشيده است، به آثار ژاپني پيشين شباهتي ندارند. پسر او، فوجيوارا نوبوزانه، با بردباري، از سي‌و شش شاعر چهره‌نگاري كرد. در قرن سيزدهم، تصويرهايي جاندار، كه از درخشانترين آثار جهانند، به دست پيكرنگاري كه احتمالا كيون فرزند كاسوگاست، پديد آمد.

به مرور ايام، صورتها و سبكهاي نقاشي ژاپني بيروح و تابع قيد و محدوديت شدند، و نقاشان يك بار ديگر تحت تأثير سبكهاي چيني عصر درخشان سونگ قرار گرفتند. ميل به تقليد چنان شدت يافت كه هنرمندان ژاپني، بدون آنكه هرگز به چين رفته باشند، عمر خود را به كشيدن اشكال و منظره‌هاي چيني مي‌گذرانيدند. چود‌نسو از قديسان بودايي شانزده تصوير كشيد كه اكنون از آثار نفيس گالري فرير واشينگتن است. شوبون، چون در چين زاده و پرورده شده بود، نه تنها به نيروي تخيل، بلكه به الهام خاطرات كودكي خود، به كشيدن مناظر چين همت گمارد.

بزرگترين نقاش ژاپني، سس‌شيو، در اين دوره پديد آمد. وي از روحانيان فرقة بودايي ذن بود و در هنرستان سوكوكوجي، كه با چند هنرستان ديگر از طرف شوگون يوشي‌ميتسو تأسيس شده بود، كار مي‌كرد: وي حتي در جواني مردم را با نقاشيهاي خود به حيرت مي‌انداخت. آورده‌اند كه او را به گناه سوء رفتار به تيري بستند. اما او با انگشتان پا تصويري از موشان كشيد و موشان را چنان هنرمندانه كشيد كه جان گرفتند و ريسمانها را جويدند و او را رها ساختند! سس‌شيو به شناختن استادان عصر مينگ‌شوقي وافر داشت. پس، از مقامات ديني و شوگون‌ نامه‌هايي گرفت و پا بر كشتي نهاد. در چين، از مشاهدة انحطاطي كه در نقاشي راه يافته بود، سخت تنگدل شد، ولي از فرهنگ وحيات پرتنوع آن كشور پهناور چيزها آموخت و بازگشت. بنابر روايات، هنرمندان و بزرگان چين تا كشتي مشايعتش كردند و صدها برگ كاغذ سفيد برسرش ريختند و خواستند تا در ژاپن نقشهايي بر آنها كشد و به يادگار باز فرستد. بدين مناسبت، از آن پس او را به نام مستعار سس‌شيو يعني «كشتي برف» ناميدند. سس‌شيو، چون شاهزادگان، مورد استقبال ژاپنيان قرار گرفت، و شوگون يوشيمازا مال بسيار به او ارزاني داشت. اما، اگر آنچه مي‌خوانيم نادرست نباشد، وي همه را رد كرد و به خلوتگاهي

در چوشو رفت و با سرعت فراوان به شاهكارآفريني پرداخت و توانست با قلم‌موي افسونگر خود تقريباً همة وجوه زندگي و مناظر چين را مجسم و مخلد گرداند. آثار او از حيث تنوع و وفور و دقت و روشني در ژاپن بيسابقه بودند و درچين هم بندرت نظيري داشتند. در سن پيري، خانه‌اش محل رفت و آمد هنرمندان شد. بر او حرمت بسيار مي‌نهادند و او را استاد مسلم مي‌دانستند. در نظر هنردوستان ژاپني، آثار او همان پايه و مايه‌اي را دارد كه آثار لئوناردو نزد اروپاييان. آورده‌اند كه خانه‌اي آتش گرفت؛ صاحب‌خانه، كه يكي از تصاوير سس‌شيو را در اختيار داشت، چون راه فرار را مسدود ديد، شكم خود را دريد و طومار نفيس را در آن نهاد. بعداً اين اثر، بي‌آسيب، از جسد نيم‌سوختة او به دست آمد.

در عصرهاي شوگوني آشيكاگا و توكوگاوا، نفوذ چين در بين هنرمندان بسياري كه مورد حمايت اميران زميندار بودند، دوام آورد. در دستگاه هر يك از اميران ژاپن، نقاشي برجسته صدها تن را تعليم مي‌داد، و اينان، به هنگام لزوم، قصر خداوندگار خود را تزيين مي‌كردند. به همان نسبت كه ثروت افزايش مي‌يافت، هنر ازمعابد دور مي‌شد. در اواخرقرن پانزدهم، كانوماسانوبو به كمك دستگاه آشيكاگا، براي حفظ سنن اصيل چيني در هنر ژاپن، نحله‌اي به وجود آورد. پسرش، كانوموتونوبو، در اين زمينه به پايه‌اي رسيد كه تنها سس‌شيو از او برتر بود. ماسانوبو سخت به تمركز فكر يا استغراق شخصيت، كه همانا عامل اصلي نبوغ است، خو داشت. در اين باره حكايتي به ما رسيده است: مي‌گويند چون از او خواستند كه تصاويري از درنا بكشد، وي چند گاه هر شب برمي‌خاست و مانند درنا مي‌خراميد و رفتار مي‌كرد و سپس بامدادان به ترسيم آزمايشهاي شبانة خود مي‌پرداخت! آري، كسي كه مي‌خواهد به هنگام صبح آوازة خود را به گوش خلق رساند، بايد شب هنگام با هدف خود به بستر رود! نوادة موتونوبو، به نام كانويي‌توكو، با آنكه از همين خانوادة هنرمند برخاست و از حمايت شوگون هيده‌يوشي برخوردار بود، به سبك متصنعي كه از شيوة اصيل پدران او دور بود گراييد. تان‌يو مركز اين نحله را از كيوتو به يدو انتقال داد و خود به خدمت دستگاه توكوگاوا درآمد و به آرايش مقبرة اي‌يه‌ياسو در نيك‌كو كمك كرد. هنرمندان خانوادة كانو، با وجود كوششي كه براي مراعات مقتضيات زمان مبذول مي‌داشتند، تدريجاً پس افتادند، و استادان ديگري پيش آمدند.

در حدود 1660، گروه جديدي به رهبري كويتسو و اوگاتاكورين تشكيل شد. پيروان نحلة كويتسو و كورين، براثر نوسانات طبيعي عقايد و سبكها، شيوه‌ها و موضوعات چيني را، كه زماني مقبول سس‌شيو و كانو بودند، كهنه دانستند و به مناظر و موضوعات زندگي ژاپن روي آوردند. كويتسو استعدادهاي گوناگون داشت و از همان مردان بزرگي بود كه كارلايل با غبطه

از آنان ياد مي‌كرد و مي‌گفت: بزرگمردي نديدم كه نتواند در هر كاري بزرگ باشد! كويتسو در خوش‌‌نويسي و نقاشي و فلز‌كاري و لاك‌كاري و درودگري چيره‌دست بود و، مانند ويليام ماريس، براي احياي تصاوير چاپي زيبا نهضتي به راه انداخت و شاگردان گوناگون خود را در دهكده‌اي گرد آورد. كورين، كه هماورد كويتسو به شمار مي‌رفت. در كشيدن اشكال درختان و گلها اعجاز مي‌كرد و، به قول معاصرانش، با يك حركت قلم مو مي‌توانست برگ زنبق را بر پارچة ابريشمين نقش كند و بدان جان بخشد.

هيچ يك از صورتگران ژاپني در انتخاب موضوعات خاص ژاپن و ابراز ذوق و لطافت ژاپني به گرد او نرسيده‌اند.

آخرين نحلة نقاشي ژاپني كه جنبة تاريخي دارد، در قرن هجدهم، به وسيلة مارويامي اوك‌يو در كيوتو برپا شد. اوك‌يو، كه وابستة مردم بود و از نقاشي اروپايي اطلاعاتي داشت، تصميم گرفت كه، برخلاف عرف هنري ژاپن، ايدئاليسم و امپرسيونيسم را ترك گويد و مطابق واقع‌پردازي (رئاليسم)، مناظر سادة زندگي روزانه را نقاشي كند. به نگاشتن تصويرهاي جانوران سخت مايل بود، و از اين رو جانوران بسيار درخانة خود نگاه مي‌داشت. گويند: تصويري از گراز كشيد و به صيادان نشان داد. به او گفتند كه گراز مصور او مرده به نظر مي‌آيد. دل نگران شد و چندان در آن دست برد تا سرانجام صيادان تصديق كردند كه گراز او خفته است، نه مرده! چون اشراف كيوتو تهيدست شده بودند، اوك‌يو آثار خود را به مردم وابسته به طبقات متوسط مي‌فروخت، و اين عامل اقتصادي، بيش از پيش، او را به كشيدن موضوعات معمولي، از جمله دلربايان كيوتو، راغب گردانيد. پيروان سبك قديم از تجدد او هراسيدند، اما اوك‌يو از راه نو خود پا بيرون ننهاد. طبيعت‌گرايي (ناتوراليسم) او مورد قبول موري زوزن قرار گرفت. زوزن، براي آنكه بتواند بخوبي از عهدة نقش صورت حيوانات برآيد، با حيوانات همنشين شد و در كشيدن تصوير ميمون و تصوير آهو از همة هنرمندان ژاپني پيشي گرفت. به هنگام مرگ اوك‌يو (1795) سبك واقع‌پردازي نه تنها در ژاپن، بلكه در جهان مقامي يافته بود.

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

1 نظر
  1. مژگان می گوید

    سلام.وقتتون بخیر باشه.ممنون بابت اطلاعاتی که دراختیارمون گذاشتین.
    یک سوال داشتم
    سبک واگاری یو و سبک یاماتوری یو مربوط به چه تاریخ و قرنی بوده؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.