انحطاط و انقراض مصریان

توت عنخ‌امون- كوششهای رامسس دوم- ثروت كاهنان- فقر ملت- تسخیر مصر- سهم مصر در پیشرفت تمدن

دو سال پس از مرگ اخناتون، داماد وی، توت‌عنخ‌آمون، كه طرفدار و محبوب كاهنان بود، بر تخت سلطنت جلوس كرد. وی نام توت عنخ‌آمون را، كه پدر زنش به وی داده بود، عوض كرد؛ دوباره پایتخت را به طیوه بازگردانید؛ با اولیای معابد سازش كرد؛ بازگشت به پرستش خدایان كهن را به مردم اعلام كرد- همه از این خبر شاد و شكفته شدند. كلمات «آتون» و «اخناتون» از همة آثار زدوده شد، و كاهنان بردن نام آن شاه زندیق را بر مردم حرام كردند؛ هر وقت كسی می‌خواست ذكری از او بر زبان آورد، وی را به نام «تبهكار بزرگ» می‌نامید. همة اسامیی را كه اخناتون از آثار پاك كرده بود دوباره نقش كردند، و روزهای جشنی را كه وی از میان برده بود از نو زنده ساختند. همه چیز به ترتیب سابق خود بازگشت.

از این كارها گذشته، دیگر توت‌عنخ‌آمون هیچ كار برجستة دیگری نكرد؛ اگر از گور وی آن اندازه طلا- كه پیش از آن سابقه نداشت از قبری به دست آید- بیرون نیامده بود، شاید كسی در جهان اصلا از نام او خبردار نمی‌شد. پس از وی، سردار شجاعی به نام حارمحب لشكریان خودرا، در كنار ساحل، رو به بالا و پایین نیل به حركت درآورد و دوباره قدرت خارجی و وضع داخلی مصر را مستقر ساخت. ستی اول حكیمانه از پیدایش نظم و ثروت استفاده كرده، تالار سر ستون كرنك را ساخت و به تراشیدن معبدی درمیان تخته‌سنگهای ابوسمبل آغاز كرد و، با نقوش برجستة باشكوه، عظمت خود را برای آیندگان به یادگار گذاشت و این بهرة نیك نصیب وی شد كه هزاران سال در بهترین و مزینترین گورهای مصری آرام بگیرد.

پس از وی آخرین فرعون مصر، رامسس دوم، كه شخصیت افسانه‌ای عجیبی دارد به تخت شاهی نشست- تاریخ از كمتر پادشاهی به شگفت‌انگیزی او یاد می‌كند. وی زیباروی و شجاع بود، و چون به شكل كودكانه‌ای از این زیبایی و شجاعت خود استفاده می‌كرد، محاسن او بیشتر جلوه‌گر می‌شد؛ تلاشهای آمیخته به كامیابی وی، كه هرگز از یادآوری آنها خسته نمی‌شد، به هیچ چیز بیشتر از ماجراهای عشقی وی شباهت نداشت. پس از آنكه برادری را كه نسبت به تاج و تخت ادعاهای نابهنگامی داشت دور كرد، لشكر به خاك نوبه كشید تا معادن طلای آنجا را تصرف كند و خزانة مصر را پرسازد؛ با غنایمی كه از این حمله به دست آورده بود به مطیع ساختن استانهای آسیایی كه بر مصر شوریده بودند توجه كرد. سه سال طول كشید تا فلسطین را به زیر حكم آورد؛ پس از آن، پیش راند و در كادیش با لشكر عظیمی كه متحدان آسیایی گرد كرده بودند، رو به رو شد (سال 1288ق‌م) و، با شجاعت و رهبری عالی خویش، شكستی را كه در كمین او بود به پیروزی مبدل ساخت. شاید در نتیجة همین نبرد بوده است كه عدة فراوانی از یهودیان را به عنوان بنده یا مهاجر به مصر آورده بود؛ بعضی چنان عقیده دارند كه رامسس دوم همان فرعون معاصر با موسی است كه نام وی در سفرخروج آمده است. این شاه فرمان داد كه گزارش پیروزیهای او را، بدون اندك مبالغه و جانبداری، بر روی پنجاه دیوار نقش كنند، و یكی از شاعران را مأمور ساخت تا قصیده‌ای بسازد و نام او را جاودانه باقی گذارد؛ پاداش خود را آن قرار داد كه چند صد همسر برای خویش انتخاب كند. در آن هنگام كه از دنیا رفت، صد پسر و پنجاه دختر از وی برجای مانده بود؛ عدد این فرزندان، و نسبت میان شمارة پسران و دختران، بهترین نمایندة نیروی مردی به شمار می‌رفت. فرزندان و فرزندزادگان وی به اندازه‌ای زیاد بودند كه از ایشان طبقة خاصی در مصر پیدا شد و مدت چهار قرن دوام كرد؛ فرمانروایان مصر در مدتی بیش از صدسال از میان همین طبقه انتخاب می‌شدند.

آن پادشاه شایستة این همه احترام بود، زیرا، چنانكه از ظواهر برمی‌آید، وی بخوبی و از روی فرزانگی بر مصر فرمان رانده است. به اندازه‌ای در ساختمان زیاده‌روی داشت كه تقریباً نصف آثار باستانی مصر كه برجای مانده از ساخته‌های ایام سلطنت اوست. بنای تالار اصلی كرنك را تمام كرد و به معبدالاقصر ساختمانهای تازه‌ای افزود، و در طرف غربی نیل ضریح بزرگی ساخت، كه به نام خود او رامسئوم خوانده می‌شود؛ همچنین معبد عظیمی را كه در نزدیكی ابوسمبل در كوه تراشیده بودند تمام كرد؛ وی در سراسر مصر مجسمه‌های عظیمی از خود برپای داشت. بازرگانی، در زمان او، از دو طریق كانال سوئز و بحر ابیض متوسط (دریای مدیترانه) رواج داشت؛ او ترعه‌ای میان نیل و دریای سرخ حفر كرد كه، پس از مرگش، ریگهای روان آن را از بین برد. رامسس به سال 1225 ق‌م در سن نودسالگی، و پس از گذراندن دورة سلطنتی كه در تاریخ بسیار شهرت دارد، از دنیا رفت.

در تمام مصر هیچ نیروی بشری، جز نیروی كاهنان، بر وی برتری نداشت: در آن سرزمین نیز، مثل هر جای دیگری در تاریخ، كشمكش پایان‌ناپذیر میان دولت و متولیان معابد جریان داشت. غنایم جنگ، و قسمت اعظم خراجی كه از كشورهای گشوده شده در زمان او و

تندیس رامسس دوم از سنگ خارا، موزة تورن، ایتالیا

—————————————

جانشینانش به مصر سرازیر می‌شد، سهم معابد و كاهنان بود؛ این ثروتمندی متولیان دینی در عهد رامسس سوم به منتها درجه رسید. معابد، در آن زمان،107000 برده در اختیار داشتند كه به اندازة یك سی‌ام جمعیت مصر بود؛ اراضی متعلق به این معابد در حدود000،300 هكتار، یعنی هفت یك اراضی قابل كشت مصر می‌شد؛ تعداد چهارپایان در ملكیت معابد 000،500 رأس بود، و درآمد 169 شهر مصر و شام به آنها تعلق داشت؛ این درآمد هنگفت از پرداخت مالیات بردرآمد معاف بود. رامسس سوم، از روی بخشندگی یا بزدلی، آن اندازه هدایا به معابد بخشید كه پیش از آن مانند نداشت؛ از جملة این هدایا 32000 كیلوگرم طلا و یك میلیون كیلوگرم نقره بود؛ این شاه هر سال 185000 كیسه دانه‌بار به این معابد هدیه می‌كرد. هنگامی كه موعد پرداخت دستمزد كارگرانی كه در خدمت دولت بود رسید، دریافت كه خزانه تهی است. ملت روز به روز گرسنه‌تر می‌شد؛ و این همه برای آن بود كه خدایان بتوانند هر چه می‌خواهند تناول كنند.

نتیجة چنین سیاستی آن بود كه شاهان، دیر یا زود، به صورت خدمتگزاران كاهنان درآیند. در دوران شاهی آخرین شاه سلسلة رامسسی، كاهن اعظم آمون تخت سلطنت را غصب كرد و تسلط و قدرت عالی مملكت آشكارا به دست وی افتاد؛ امپراطوری مصر به صورت حكومت دینی راكدی درآمد كه در آن امر ساختمان و توجه به خرافات رونق گرفت؛ از این دو گذشته، سایر عوامل دوام و پیشرفت حیات ملی انحطاط پیدا كرد. برای آنكه ضمانت اجرایی احكامی كه از دستگاه كاهنان صادر می‌شد زیادتر باشد، غیبگویی و پیشگویی رواج یافت. به این ترتیب، برای فرونشاندن عطش خدایان، همة سرچشمه‌های نیروی حیاتی مصر خشكید؛ این درست در همان زمانی بود كه مهاجمان خارجی خود را آمادة آن می‌ساختند كه بر سر مصر بتازند و آن همه ثروتهای انباشته را به چنگ آرند.

در تمام مرزها بیم فتنه و آشوب می‌رفت. قسمتی از تفوق مصر وابسته به وضع جغرافیایی و قرار گرفتن آن بر سر راه اصلی بازرگانی دریای مدیترانه بود؛ معادن و ثروت این كشور سبب شده بود كه در باختر بر لیبی، و در خاور و شمال بر فنیقیه و سوریه و فلسطین تسلط پیدا كند. ولی در آن زمان، در كنار دیگر این راه بازرگانی- یعنی در آشور و بابل و پارس- ملتهای تازه‌ای در حال رشد و رسیدن به حد بلوغ و اقتدار بودند و، با اختراعات و داد و ستدهایی كه می‌كردند، رفته رفته قویتر می‌شدند و جرئت آن پیدا می‌كردند كه با مصریان پرهیزگار و از خود راضی، در بازرگانی و صناعت، به رقابت پردازند. مردم فنیقیه در كار ساختن كشتیهایی بودند كه سه ردیف پاروزن داشت؛ با ساختن این كشتیها به جایی رسیده بودند كه بتوانند تسلط بر دریا را رفته‌رفته از چنگ مصر خارج كنند. دوریها و آخایاییها برجزیرة كرت و جزایر دریای اژه مسلط شده (حوالی 1400ق‌م) در شرف ساختن امپراطوری بازرگانی خاصی برای خویش بودند؛ بازرگانان رفته رفته از راههای كاروانرو كوهستانی و صحرایی خاور نزدیك، كه پیوسته در معرض دزدان و مهاجمان قرار داشت، سرخورده بودند و بیشتر كالاها، با خرج كمتر و امنیت بیشتر، به وسیلة كشتی، و از طریق دریای سیاه و دریای اژه به شهر تروا و كرت و یونان و، در آخر كار، به كارتاژ] =قرطاجنه[ و ایتالیا و اسپانیا حمل می‌شد. كار كشورهای واقع بر كناره‌های شمالی مدیترانه بتدریج رونق می‌گرفت؛ در عین حال كشورهای جنوبی این دریا رو به انحطاط و اضمحلال می‌رفت. مصر بازرگانی و ثروت و قدرت و هنر و، در آخر كار، غرور خود را نیز از كف داد؛ رقیبان وی، یكی پس از دیگری، بر سر‌آن تاختند و بر آن مسلط شدند و هر چه داشت به یغما بردند.

به سال 954ق‌م، مردم لیبی از تپه‌های باختری به این سرزمین درآمدند و به خرابی در آن پرداختند؛ در 722، حبشیان از جنوب هجوم آوردند و انتقام بندگیهای قدیم خود را گرفتند؛ در 674، آشوریان از شمال سرازیر شدند و مصری را كه در اختیار كاهنان بود خراجگزار خویش ساختند. مدت زمانی پسامتیك، امیرسائیس، توانست مهاجمان را دور كند و اجزای پراكندة مصر را به زیر پرچم خویش متحد سازد. در زمان حكومت دراز وی، و نیز در دورة جانشینانش، نهضتی در هنر فراهم شد كه در تاریخ به نام «نهضت سائیسی» خوانده می‌شود. معماران و مجسمه‌سازان و شاعران و دانشمندان مصر به جمع‌آوری سنن و مخلفات فنی و ذوقی مكتبهای خویش پرداختند، و همة این گردآورده‌ها را مهیای آن ساختند كه نثار قدم یونانیان كنند. ولی در سال 525ق‌م، پارسیان، به رهبری كبوجیه، از كانال سوئز گذشتند و بار دیگر استقلال مصر ازمیان رفت. در 332 ق‌م، اسكندر، هنگام بازگشت از آسیا، مصر را به صورت ایالتی از مقدونیه درآورد. در سال 48ق‌م، قیصر روم به مصر درآمد تا پایتخت تازة آن، اسكندریه، را مسخر كند وبه كلئوپاترا پسری بدهد كه وارث دو امپراطوری بزرگ قدیم باشد؛ ولی باید گفت كه این آرزو هرگز جامة عمل به خود نپوشید. در سال 30ق‌م، كشور مصر عنوان استانی از امپراطوری روم را پیدا كرد و نام آن از تاریخ قدیم محو شد.

دوبار دیگر، برای مدت كوتاهی، در مصر نهضتی پیش آمد: یكی آن زمان بود كه قدیسان و آبای مسیحی به آبادكردن صحرا پرداختند، و سیریل آن اندازه هیپاتیا را در كوچه‌ها بر كشید تا جان داد (415 میلادی)؛ و دیگر آنگاه كه مسلمانان مصر را گشودند (حوالی 650

منابع :

  • http://tarikhema.org/story/east/
  • http://tarikhema.org/story/east/p010253.htm
  • تاریخ و تمدن ویل دورانت، جلد اول، مشرق زمین گاهواره تمدن، مصر > انقراض


توت عنخ‌امون- كوششهای رامسس دوم- ثروت كاهنان- فقر ملت- تسخیر مصر- سهم مصر در پیشرفت تمدن

دو سال پس از مرگ اخناتون، داماد وی، توت‌عنخ‌آمون، كه طرفدار و محبوب كاهنان بود، بر تخت سلطنت جلوس كرد. وی نام توت عنخ‌آمون را، كه پدر زنش به وی داده بود، عوض كرد؛ دوباره پایتخت را به طیوه بازگردانید؛ با اولیای معابد سازش كرد؛ بازگشت به پرستش خدایان كهن را به مردم اعلام كرد- همه از این خبر شاد و شكفته شدند. كلمات «آتون» و «اخناتون» از همة آثار زدوده شد، و كاهنان بردن نام آن شاه زندیق را بر مردم حرام كردند؛ هر وقت كسی می‌خواست ذكری از او بر زبان آورد، وی را به نام «تبهكار بزرگ» می‌نامید. همة اسامیی را كه اخناتون از آثار پاك كرده بود دوباره نقش كردند، و روزهای جشنی را كه وی از میان برده بود از نو زنده ساختند. همه چیز به ترتیب سابق خود بازگشت.

از این كارها گذشته، دیگر توت‌عنخ‌آمون هیچ كار برجستة دیگری نكرد؛ اگر از گور وی آن اندازه طلا- كه پیش از آن سابقه نداشت از قبری به دست آید- بیرون نیامده بود، شاید كسی در جهان اصلا از نام او خبردار نمی‌شد. پس از وی، سردار شجاعی به نام حارمحب لشكریان خودرا، در كنار ساحل، رو به بالا و پایین نیل به حركت درآورد و دوباره قدرت خارجی و وضع داخلی مصر را مستقر ساخت. ستی اول حكیمانه از پیدایش نظم و ثروت استفاده كرده، تالار سر ستون كرنك را ساخت و به تراشیدن معبدی درمیان تخته‌سنگهای ابوسمبل آغاز كرد و، با نقوش برجستة باشكوه، عظمت خود را برای آیندگان به یادگار گذاشت و این بهرة نیك نصیب وی شد كه هزاران سال در بهترین و مزینترین گورهای مصری آرام بگیرد.

پس از وی آخرین فرعون مصر، رامسس دوم، كه شخصیت افسانه‌ای عجیبی دارد به تخت شاهی نشست- تاریخ از كمتر پادشاهی به شگفت‌انگیزی او یاد می‌كند. وی زیباروی و شجاع بود، و چون به شكل كودكانه‌ای از این زیبایی و شجاعت خود استفاده می‌كرد، محاسن

—————————————


او بیشتر جلوه‌گر می‌شد؛ تلاشهای آمیخته به كامیابی وی، كه هرگز از یادآوری آنها خسته نمی‌شد، به هیچ چیز بیشتر از ماجراهای عشقی وی شباهت نداشت. پس از آنكه برادری را كه نسبت به تاج و تخت ادعاهای نابهنگامی داشت دور كرد، لشكر به خاك نوبه كشید تا معادن طلای آنجا را تصرف كند و خزانة مصر را پرسازد؛ با غنایمی كه از این حمله به دست آورده بود به مطیع ساختن استانهای آسیایی كه بر مصر شوریده بودند توجه كرد. سه سال طول كشید تا فلسطین را به زیر حكم آورد؛ پس از آن، پیش راند و در كادیش با لشكر عظیمی كه متحدان آسیایی گرد كرده بودند، رو به رو شد (سال 1288ق‌م) و، با شجاعت و رهبری عالی خویش، شكستی را كه در كمین او بود به پیروزی مبدل ساخت. شاید در نتیجة همین نبرد بوده است كه عدة فراوانی از یهودیان را به عنوان بنده یا مهاجر به مصر آورده بود؛ بعضی چنان عقیده دارند كه رامسس دوم همان فرعون معاصر با موسی است كه نام وی در سفرخروج آمده است. این شاه فرمان داد كه گزارش پیروزیهای او را، بدون اندك مبالغه و جانبداری، بر روی پنجاه دیوار نقش كنند، و یكی از شاعران را مأمور ساخت تا قصیده‌ای بسازد و نام او را جاودانه باقی گذارد؛ پاداش خود را آن قرار داد كه چند صد همسر برای خویش انتخاب كند. در آن هنگام كه از دنیا رفت، صد پسر و پنجاه دختر از وی برجای مانده بود؛ عدد این فرزندان، و نسبت میان شمارة پسران و دختران، بهترین نمایندة نیروی مردی به شمار می‌رفت. فرزندان و فرزندزادگان وی به اندازه‌ای زیاد بودند كه از ایشان طبقة خاصی در مصر پیدا شد و مدت چهار قرن دوام كرد؛ فرمانروایان مصر در مدتی بیش از صدسال از میان همین طبقه انتخاب می‌شدند.

آن پادشاه شایستة این همه احترام بود، زیرا، چنانكه از ظواهر برمی‌آید، وی بخوبی و از روی فرزانگی بر مصر فرمان رانده است. به اندازه‌ای در ساختمان زیاده‌روی داشت كه تقریباً نصف آثار باستانی مصر كه برجای مانده از ساخته‌های ایام سلطنت اوست. بنای تالار اصلی كرنك را تمام كرد و به معبدالاقصر ساختمانهای تازه‌ای افزود، و در طرف غربی نیل ضریح بزرگی ساخت، كه به نام خود او رامسئوم خوانده می‌شود؛ همچنین معبد عظیمی را كه در نزدیكی ابوسمبل در كوه تراشیده بودند تمام كرد؛ وی در سراسر مصر مجسمه‌های عظیمی از خود برپای داشت. بازرگانی، در زمان او، از دو طریق كانال سوئز و بحر ابیض متوسط (دریای مدیترانه) رواج داشت؛ او ترعه‌ای میان نیل و دریای سرخ حفر كرد كه، پس از مرگش، ریگهای روان آن را از بین برد. رامسس به سال 1225 ق‌م در سن نودسالگی، و پس از گذراندن دورة سلطنتی كه در تاریخ بسیار شهرت دارد، از دنیا رفت.

در تمام مصر هیچ نیروی بشری، جز نیروی كاهنان، بر وی برتری نداشت: در آن سرزمین نیز، مثل هر جای دیگری در تاریخ، كشمكش پایان‌ناپذیر میان دولت و متولیان معابد جریان داشت. غنایم جنگ، و قسمت اعظم خراجی كه از كشورهای گشوده شده در زمان او و

تندیس رامسس دوم از سنگ خارا، موزة تورن، ایتالیا

—————————————


جانشینانش به مصر سرازیر می‌شد، سهم معابد و كاهنان بود؛ این ثروتمندی متولیان دینی در عهد رامسس سوم به منتها درجه رسید. معابد، در آن زمان،107000 برده در اختیار داشتند كه به اندازة یك سی‌ام جمعیت مصر بود؛ اراضی متعلق به این معابد در حدود000،300 هكتار، یعنی هفت یك اراضی قابل كشت مصر می‌شد؛ تعداد چهارپایان در ملكیت معابد 000،500 رأس بود، و درآمد 169 شهر مصر و شام به آنها تعلق داشت؛ این درآمد هنگفت از پرداخت مالیات بردرآمد معاف بود. رامسس سوم، از روی بخشندگی یا بزدلی، آن اندازه هدایا به معابد بخشید كه پیش از آن مانند نداشت؛ از جملة این هدایا 32000 كیلوگرم طلا و یك میلیون كیلوگرم نقره بود؛ این شاه هر سال 185000 كیسه دانه‌بار به این معابد هدیه می‌كرد. هنگامی كه موعد پرداخت دستمزد كارگرانی كه در خدمت دولت بود رسید، دریافت كه خزانه تهی است. ملت روز به روز گرسنه‌تر می‌شد؛ و این همه برای آن بود كه خدایان بتوانند هر چه می‌خواهند تناول كنند.

نتیجة چنین سیاستی آن بود كه شاهان، دیر یا زود، به صورت خدمتگزاران كاهنان درآیند. در دوران شاهی آخرین شاه سلسلة رامسسی، كاهن اعظم آمون تخت سلطنت را غصب كرد و تسلط و قدرت عالی مملكت آشكارا به دست وی افتاد؛ امپراطوری مصر به صورت حكومت دینی راكدی درآمد كه در آن امر ساختمان و توجه به خرافات رونق گرفت؛ از این دو گذشته، سایر عوامل دوام و پیشرفت حیات ملی انحطاط پیدا كرد. برای آنكه ضمانت اجرایی احكامی كه از دستگاه كاهنان صادر می‌شد زیادتر باشد، غیبگویی و پیشگویی رواج یافت. به این ترتیب، برای فرونشاندن عطش خدایان، همة سرچشمه‌های نیروی حیاتی مصر خشكید؛ این درست در همان زمانی بود كه مهاجمان خارجی خود را آمادة آن می‌ساختند كه بر سر مصر بتازند و آن همه ثروتهای انباشته را به چنگ آرند.

در تمام مرزها بیم فتنه و آشوب می‌رفت. قسمتی از تفوق مصر وابسته به وضع جغرافیایی و قرار گرفتن آن بر سر راه اصلی بازرگانی دریای مدیترانه بود؛ معادن و ثروت این كشور سبب شده بود كه در باختر بر لیبی، و در خاور و شمال بر فنیقیه و سوریه و فلسطین تسلط پیدا كند. ولی در آن زمان، در كنار دیگر این راه بازرگانی- یعنی در آشور و بابل و پارس- ملتهای تازه‌ای در حال رشد و رسیدن به حد بلوغ و اقتدار بودند و، با اختراعات و داد و ستدهایی كه می‌كردند، رفته رفته قویتر می‌شدند و جرئت آن پیدا می‌كردند كه با مصریان پرهیزگار و از خود راضی، در بازرگانی و صناعت، به رقابت پردازند. مردم فنیقیه در كار ساختن كشتیهایی بودند كه سه ردیف پاروزن داشت؛ با ساختن این كشتیها به جایی رسیده بودند كه بتوانند تسلط بر دریا را رفته‌رفته از چنگ مصر خارج كنند. دوریها و

—————————————

یكی از طوایف مردم قدیم یونان. م.


آخایاییها برجزیرة كرت و جزایر دریای اژه مسلط شده (حوالی 1400ق‌م) در شرف ساختن امپراطوری بازرگانی خاصی برای خویش بودند؛ بازرگانان رفته رفته از راههای كاروانرو كوهستانی و صحرایی خاور نزدیك، كه پیوسته در معرض دزدان و مهاجمان قرار داشت، سرخورده بودند و بیشتر كالاها، با خرج كمتر و امنیت بیشتر، به وسیلة كشتی، و از طریق دریای سیاه و دریای اژه به شهر تروا و كرت و یونان و، در آخر كار، به كارتاژ] =قرطاجنه[ و ایتالیا و اسپانیا حمل می‌شد. كار كشورهای واقع بر كناره‌های شمالی مدیترانه بتدریج رونق می‌گرفت؛ در عین حال كشورهای جنوبی این دریا رو به انحطاط و اضمحلال می‌رفت. مصر بازرگانی و ثروت و قدرت و هنر و، در آخر كار، غرور خود را نیز از كف داد؛ رقیبان وی، یكی پس از دیگری، بر سر‌آن تاختند و بر آن مسلط شدند و هر چه داشت به یغما بردند.

به سال 954ق‌م، مردم لیبی از تپه‌های باختری به این سرزمین درآمدند و به خرابی در آن پرداختند؛ در 722، حبشیان از جنوب هجوم آوردند و انتقام بندگیهای قدیم خود را گرفتند؛ در 674، آشوریان از شمال سرازیر شدند و مصری را كه در اختیار كاهنان بود خراجگزار خویش ساختند. مدت زمانی پسامتیك، امیرسائیس، توانست مهاجمان را دور كند و اجزای پراكندة مصر را به زیر پرچم خویش متحد سازد. در زمان حكومت دراز وی، و نیز در دورة جانشینانش، نهضتی در هنر فراهم شد كه در تاریخ به نام «نهضت سائیسی» خوانده می‌شود. معماران و مجسمه‌سازان و شاعران و دانشمندان مصر به جمع‌آوری سنن و مخلفات فنی و ذوقی مكتبهای خویش پرداختند، و همة این گردآورده‌ها را مهیای آن ساختند كه نثار قدم یونانیان كنند. ولی در سال 525ق‌م، پارسیان، به رهبری كبوجیه، از كانال سوئز گذشتند و بار دیگر استقلال مصر ازمیان رفت. در 332 ق‌م، اسكندر، هنگام بازگشت از آسیا، مصر را به صورت ایالتی از مقدونیه درآورد. در سال 48ق‌م، قیصر روم به مصر درآمد تا پایتخت تازة آن، اسكندریه، را مسخر كند وبه كلئوپاترا پسری بدهد كه وارث دو امپراطوری بزرگ قدیم باشد؛ ولی باید گفت كه این آرزو هرگز جامة عمل به خود نپوشید. در سال 30ق‌م، كشور مصر عنوان استانی از امپراطوری روم را پیدا كرد و نام آن از تاریخ قدیم محو شد.

دوبار دیگر، برای مدت كوتاهی، در مصر نهضتی پیش آمد: یكی آن زمان بود كه قدیسان و آبای مسیحی به آبادكردن صحرا پرداختند، و سیریل آن اندازه هیپاتیا را در كوچه‌ها بر كشید تا جان داد (415 میلادی)؛ و دیگر آنگاه كه مسلمانان مصر را گشودند (حوالی 650

—————————————

ساكنین ناحیة آخایا، در یونان قدیم. م.

تاریخ تمدن مصری قدیم در دورة بطالسه و قیاصره از موضوعاتی است كه در جلد دیگری مورد بحث قرار خواهد گرفت.

2 نظرات
  1. غزل می گوید

    چه مطالب جالبی

    البته طبق نظر اقای محمد حسین واقعا اگه بشه تقارن این پادشاهان رو با هر یک از پیامبران مشخص کرد خیلی جالبتر میشه

  2. محمد حسین می گوید

    جالب بود
    اگر می توانید نحوه کشف و اثبات ارتباط مومیایی رامسس دوم با حضرت موسی را در سایت قرار دهید
    باتشکر

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.