از حمله ایرانیان به یونان تا مرگ سقراط
1- نخست یك پزشك تبعیدی یونانی دربار داریوش كه دلش سخت هوای وطن كرده بود و می خواست به هربهایی شده به یونان باز آید داریوش را برانگیخت تا به یونان بتازد. داریوش نقشه ی یك لشكركشی به اروپا را كشیده بود، ولی آهنگ تاختن به یونان را نداشت ، بلكه شمال یونان وبسفور و دانوب را در برابر دیده داشت . داریوش می خواست به جنوب روسیه لشكر كشد. زیرا چنین می پنداشت كه سكاها كه مرزهای شمال و شمال شرقی كشور او را پی سپر ستوران خویش می كردند در آنجا خانه دارند. اما وسوسه های این پزشك او را بر آن داشت تا مأمورانی به یونان بفرستد .2- این لشكركشی داریوش در برابر ما، دریچه ای بس بزرگ می گشاید. پرده را از روی سرزمین بالكان به كناری می برد و ما را توانا می سازد كه آن سوی یونان را كه تاكنون از آن هیچ سخن نگفته ایم ببینیم و دانوب را زیر چشم بگیریم . هسته ی مركزی سپاه او از شوش به راه افتاده و هرچه پیشتر می رفت گروههایی دیگر به آنان می پیوستند تا به بسفور رسیدند. در اینجا یونانیان همدست ایران (یعنی ایونیان آسیای صغیر ) پلی از قایقها بر تنگه بسته بودند و لشكر از آن گذشت . یونانیان همدست ایران قایقها را به دهانه ی دانوب بردند تا در آنجا نیز پلی دیگر برای لشكریان ایران ببندند. داریوش در كرانه های دریای سیاه تا سرزمینی كه اكنون بلغارستان خوانده می شود و آن هنگام تراس یا تراكیه نامیده می شد راند و به دانوب رسید و از دانوب نیز گذشت . داریوش در ادامه راه ، چندان كامیاب نبود، بنابراین اكنون كه خواهش و گرایش داریوش نسبت به لشكركشی اروپا از میان رفته بود. به شوش بازگشت و سپاهی در تراكیه زیر فرمان سرداری معتمد به نام مگابیز گذاشت . این سردار دست به فرمانبردار ساختن مردم تراكیه زد و در میان سرزمینهایی كه به فرمان آورد پادشاهی خردی بود كه نخستین بار اكنون در تاریخ نام آن می آید.این پادشاهی خرد، مقدونیه بود كه مردمش پیوندی نزدیك با یونانیان داشتند. چنان كه به امیر آن اجازه داده شده بود كه در مسابقات المپیك شركت كند و جایزه ببرد .
3- داریوش می خواست هیس تیه (كه در جنگهای داریوش ، به او خدمتهایی كرده بود)، را پاداش دهد و به او اجازه داد كه شهری در تراكیه برای خود بسازد. اما مگابیز نظری دیگر داشت و شاه را بر آن داشت كه هیس تیه را با خود به شوش برد و به عنوان رایزن در آنجا همچون زندانی نگاه دارد و این مرد نخست از رسیدن به چنین پایگاهی سخت خشنود شد و آن گاه به حقیقت امر پی برد. دربار ایران او را خسته كرد و دلتنگ شد و هوای شهر خویش یعنی ملیطیه به سرش افتاد. پس كوشید تا حادثه آفرینی كند. سرانجام توانست در ایونیه شورش برپا كند. داستان پرپیچ و خمی كه منجر به سوختن سارد به دست ایونیان و شكست ناوگان یونان در جنگ لاده (490 پ .م .) شد بسیار بغرنج تر از آن است كه در اینجا گفته شود. داستانی است تیره و پرابهام و پرفریب و پرسنگدلی و كینه كه در آن مرگ هیس تیه به تابناكی می درخشید. شهربان ایرانی سارد كه هیس تیه را گرفتار كرد و بنابود او را به شوش بفرستد كمابیش همان نظر مگابیز را داشت . اما، از بیم آنكه چون پای هیس تیه به شوش برسد باز داریوش را فریب دهد و خود را نجات بخشد سرش را بریده و آن را به دربار فرستاد !
4- پای قبرس و جزایر یونانی به مسابقه ای كه هیس تیه برانگیخته بود كشیده شد و سرانجام پای آتن نیز بدان كشیده شد. داریوش دریافت كه اشتباه او از آنجا آغاز شده كه به هنگام گذشتن از بسفور به جای آنكه به چب بتازد به سوی راست رانده است . پس بر آن شد تا سراسر یونان را بگیرد. نخست از جزایر آغاز كرد .
صور و صیدا، شهرهای بزرگ بازرگانی سامیان ، در دست ایرانیان و كشتیهای فینیقیان و ایونیان همچون ناوگانی در دست ایشان بود. با این وسیله ایرانیان جزایر را یكی پس از دیگری متصرف شدند .
جنگ ماراتن
5- نخستین حمله ایران بر خاك اصلی یونان به سال 490 پ .م . روی داد . حمله از راه دریا بر آتن آغاز شد با نیرویی كه دراز زمانی با باریك بینی خاصی آن را آماده كرده بودند. ناوگان حامل این سپاه هم وسیله ی خاصی برای حمل است داشتند. این سپاه نزدیك ماراتن پیاده شد. پارسیان را خائنی یونانی به نام هی پیاس پسر پیزیسترات كه زمانی جبار آتن بود راهنمایی می كرد. هرگاه آتن به دست پارسیان می افتاد، او بار دیگر به دستیاری پارسیان پایگاه گذشته ی خویش را بازمی یافت . خطر چنان فوری و سخت بود كه مردی كه پیك گذشته ی خویش را بازمی یافت . خطر چنان فوری و سخت بود كه مردی كه پیك دونده بود از آتن به اسپارت رفت و همواره بر زبانش می رفت كه «لاكدمونیها (اسپارتیان ) آتنیها می خواهتد كه كه به ایشان یاری كنید و نگذارید بیگانگان بر یونان دست یابند. ارتری در دست ایشان است و یونان با از دست دادن این استان ناتوان گشته است ».
فیلیپ پید كه نام این پیك دونده بود فاصله ی میان آتن و اسپارت را كه به خط مستقیم تقریباً صد میل و بر روی زمین با كوهها و گذرگاههایی كه در میان این دو جای وجود دارد فاصله بسیار بیشتر است در مدت چهل و هشت ساعت پیمود. اما پیش از آنكه اسپارتیان به میدان جنگ برسند پیكار درگرفت . آتنیان بر دشمن تاختند . ایشان به شیوه ای شگفت به جنگ پرداختند. ایشان نخستین مردمی بودند از یونان كه به سپاه ماد زدند و بی ترس بر آنان تاختند و به چشم ایشان خیره نگریستند . چه تا آن زمان یونانیان از شیندن نام مادها به هراس می افتادند .
دو جناح سپاه پارس عقب نشینی كرد، اما قلب پایدار ماند. آتنیان خونسرد و توانا بودند. به دنبال جناحها تاختند و قلب را در میان گرفتند. پس بخش عمده ی سپاه پارس راه گریز گرفتند و به كشتیها نشستند. هفت كشتی به دست آتنیان افتاد و دیگر كشتیها به راه افتادند و با یك مانور بیهوده خواستند پیش از بازگشت آتنیان به شهر خویش آتن را تصرف كنند. ولی به هر حال به سوی آسیا راندند .
اینك به گفتار هرودوت در پایان این جنگ
بنگریم كه ما را از پایگاه و شكوه مادها در این هنگام بهتر آگاه می سازد :
« از لاكدمونیان (اسپارتیان ) دو هزار تن پس از چهاردهم ماه با شتابی فراوان به آتن آمدند تا به گاه جنگ خود را رسانیده باشند. چنان كه سه روزه به آتن رسیدند. با آنكه بس دیر به میدان آمده بودند باز خواستار دیدن كشتگان مادی شدند. پس به ماراتن شتافتند و بر پیكر كشتگان نگریستند و چون به اسپارت بازگشتند آتنیان و كار ایشان را ستودند .»
اتحاد یونانیان نتیجه داد: شكست داریوش
6- یونانیان كه نخستین بار از ترس با هم متحد شدند بر ایران پیروز گشتند. این خبر با خبر شورش مصر در یك زمان به داریوش رسید و همچنان در تردید بود كه نخست به كدام یك بپردازد، اما مرگ او را فرو گرفت .
پسرش خشایارشا نخست به مصر رفت و یك شهربان پارسی بر آنجا گمارد. گفتار هرودوت كه باید به یادداشت كه یونانیی میهن پرست بود در هنگام شرح این روی دادها به نهایت هیجان می رسد! او می گوید :
« نبود مردمی كه در این جنگ شركت نكرد؟ كجاست رودی جز رودهای بزرگ كه آب آن برای سیرابی این سپاه بسنده باشد؟ مردمانی پیاده نظام بودند و مردمی سواره نظام . بعضی نیروی دریایی و برخی كشتیهای دراز برای ساختن پلها و حمل و نقل . گروهی به فراهم آوردن خوار و بار گمارده شدند و جمعی سرگرم هموار ساختن و مرمت راهها گشتند ».
خشایار شاه جنگ را ادامه می دهد
خشایارشا پا به اروپا نهاد. اما نه چنان كه داریوش كه از فاصله ی نیم میلی بسفور گذشته بود، بلكه او از هلسپون (=داردانل ) گذشت . در شرح گردآوری و بسیج سپاهی گران و راهپیمایی از سارد تا هلسپون هرودوت از تاریخ نگاری به شعر سرودن می گراید. این گروه شگرف از تروا با شكوهی فراوان گذشت . و خشایارشا كه ایرانی و نسبت به یونان بیگانه بود به گفته ی او همچون یك یونانی آشنا به ادبیات كلاسیك روی برگرداند تا ارگ پریام را بنگرد. بر هلسپون در آبیدوس پلی بسته شد و بر بالای تپه ای اورنگی مرمرین ساختند. از آنجا سپاه خویش را سراسر زیر چشم گرفت .
« چون خشایارشا دید كه سراسر هلسپون را كشتیها پوشانیده و هر دو كران آن پر است از مردان جنگی ، خویشتن را خوشبخت یافت . ولی از آن پس سرشك از دیدگانش سرازیر شد. اردوان عموی شاه (كه نخست گستاخانه اندیشه ی خود را گفته بود كه بهتر است شاه از این لشكركشی دست بردارد) چون این بدید گفت : «شاها سبب آن شادی و این اندوه چیست ؟» خشایارشا پاسخ داد كه «غمناكم از اینكه می بینم عمر آدمی چه كوتاه است و صد سال دیگر از این سپاه گران یك تن زنده نیست ». این شاید حقیقتی تاریخی نبوده باشد اما سخنی است شاعرانه . ناوگان ایران كه از یك كران تا كران دیگر را پوشانیده بود با این سپاه زمینی در راهپیمایی به سوی جنوب پیش راند. اما طوفان سهمگین برخاست و نیروی دریایی را گزندی فراوان رسانیدو 400 كشتی ناپدید گشت و همچنین بسیاری كشتیهای حامل غله . نخست یونانیان بیرون – راندند تا با مهاجمان در دره ی تامپه نزدیك كوه المپ برابری كنند، اما سپس از راه تسالی عقب نشستند و بر آن شدند تا در جایی به نام ترموپیل در انتظار ایرانیان باشند. در ترموپیل در آن زمان یعنی 2400 سال پیش ، تخته سنگی بزرگ بود كه دریا در مشرق آن بود و میان آن تخته سنگ و دریا فاصله ای بود كه یك گردونه به دشواری از آن می گذشت . برتری ترموپیل از نظر یونانیان آن بود كه سواره نظام و گردونه در آنجا به كار نمی آمد و كمی شمار یونانیان در برابر پارسیان اهمیت چندانی نداشت . در اینجا در روزی از سال 480 پ .م . جنگ درگرفت .
8- تا سه روز یونانیان در برابر سپاه گران پارس پایداری كردند، بر آن گزند فراوان رسانیدند و بر خودشان چندان چشم زخمی نرسید. سپس در روز سوم گروهی از پارسیان از پشت یونانیان سر درآوردند.. یك روستایی ایشان را راهنمایی كرده بود. در میان یونانیان گفتگوی پرشتابی درگرفت . گروهی خواستار عقب نشینی و گروهی دیگر خواهان پایداری بودند. فرمانده همه ی این نیرو لئونیداس طرفدار پایداری بود و گفت كه با خویشتن سیصد تن اسپارتی نگاه خواهد داشت . بازمانده ی سپاه یونان می تواند تا خط دفاعی بعدی عقب نشینی كند. تسپیان كه هفتصد تن بودند از عقب نشینی خودداری كردند و ترجیح دادند بمانند و با اسپارتیان كشته شوند . همچنین یك گروه چهارصد تنی از مردم طب برجای ماندند. از آنجا كه مردم طب بعدها با پارسیان همدست شدند داستانی بر سر زبانها افتاد كه این گروه را با زور و برخلاف خواست ایشان نگاه داشتند. اما این امر نظر نظامی ممكن نمی نماید. این یك هزار و چهارصد تن پایداری كردند و پس از جنگی مردانه همه در خاك و خون افتادند. دو تن اسپارتی كه چشم درد داشتند در میدان نبودند . چون خبر جنگ به ایشان رسید یكی چون ناخوش بود كه حركت نمی توانست ، دیگری از بنده اش خواست تا او را به میدان جنگ رهبری كند و در آنجا آنقدر كوركورانه پیكار كرد تا كشته شد…این گروه خود یك روز تمام تنگه را در برابر پارسیان اجازه داد كه بخش بزرگی از سپاه یونان عقب نشینی كند و همچنین گزند فراوانی به دشمن زد و بر حیثیت جنگاوران یونان از جنگ ماراتن نیز بیشتر افزود .
9- سواره نظام و گروه حمل و نقل ایرانیان آهسته به درون تنگه راه جستند و به سوی آتن راندند. در این هنگام در میان نیروهای دریایی هم زد و خوردهایی می شد. ناوگان یونان در برابر پیشروی پارسیان عقب نشینی كرد. ولی ناوگان ایران نیز بر اثر ناآشنایی با كرانه های آن پیرامون و دگرگونی آب و هوا گزند فراوان دید. تنها بسیاری شمار پارسیان موجب شد كه به آتن راه جویند. اینك كه ترموپیل به دست دشمن افتاده دیگر تا تنگه ی كرنت خط دفاعی نمی شد پدید آورد. بنابراین بسیاری از شهرها از جمله آتن به دست دشمن افتاد. مردم این شهرها یا می بایستی بگریزند یا در برابر پارسیان سر تسلیم فرود آورند. طبها و همه ی بئوسیان تسلیم شدند و ناچار به سپاه ایران پیوستند. در این میان تنها مردم پلاته بودند كه به آتن گریختند. سپس نوبت به آتن رسید و كوشش فراوان شد تا با شروطی تسلیم شوند . اما همه ی مردم این شهر بر آن شدند تا خاك و مال خویش را ترك گویند و به دریا شوند. زنان و كسانی كه پیكار نمی توانستند به سالامین و جزایر نزدیك آن برده شدند. تنها گروهی از مردم بسیار سالخورده كه حركت نمی توانستند و چند تن معلول در شهر ماندند. پارسیان آتن را گرفتند و سوختند. چیزهای مقدس همچون پیكره ها كه در آن هنگام سوخته شد چون آتنیان بازگشتند در آكروپول به خاك سپردند و به روزگار ما از خاك بیرون آورده شده است و آثار آتش سوزی بر آنها آشكار است . خشایارشا پیكی سوار به شوش فرستاد تا خبر پیروزی او را برساند و از پسران پیزیسترات كه با خود آورده بود خواست تا میراث خویش را به دست گیرند و به آیین آتنیان در
آكروپول قربانی گذرانند .
10- در این هنگام ناوگان به هم پیوسته ی كشور شهرهای یونان به سالامین آمد و در شورای جنگی اختلاف بزرگی روی نمود. كرنت و كشورهای آن سوی این تنگه خواستار عقب نشینی و سپردن شهرهای مگار و اژه به دشمن شدند. تمیستوكل اصرار ورزید كه در سالامین به جنگ پردازند. بیشتر اعضای شورا خواستار عقب نشینی بودند كه كه ناگهان خبر رسید كه راه عقب نشینی بسته شده است . پارسیان از راه دریا دوری زده و در پشت سالامین گرد آمده اند. این خبر را آریستید دادگر كه درباره ی او سخن گفتیم آورد. خرد و زبان آوری او به تمیستوكل یاری بسیار كرد و فرماندهان مردد را مصمم ساخت . این دو تن یعنی آریستید و تمیستوكل كه در گذشته دشمن خونی بودند با جوانمردی كه در آن روزگار كمیاب بود دست از دوگانگی برداشتند تا خطر بزرگ را دریابند. در سپیده دم كشتیهای یونان به جنگ دست بردند .
11- ناوگان دشمن از ملتهای بسیاری تشكیل می شد و چندان یگانگی نداشتند. ولی شمار آن سه برابر یونانیان بود. در یك جناح این ناوگان فینیقیان و در جناح دیگر ایونیان و مردم جزایر كرانه های آسیا بودند. بعضی از ایونیان و مردم جزایر سخت پای فشردند. گروهی دیگر این را به یاد داشتند كه یونانی هستند . ناویان یونانی بیشتر از آزادان بودند كه برای نگهداری خانه ی خویش می كوشیدند. در ساعتهای نخستین ، جنگ آشفته بود. آن گاه بر خشایارشا كه به نظاره نشسته بود آشكار شد كه ناوگان او در تكاپوی گریز است . گریز منجر به ننگی بزرگ شد .
صحنه های حزن انگیز در برابر خشایارشاه
12- خشایار شاه دید كه كشتیهایش از گزند دماغه ی تیز كشتیهای دشمن سوراخ شده و به دست دشمن افتاده و ناویانش كشته شده و در خون خویش غلطانند. در آن هنگام بیشتر كار جنگ دریایی با سوراخ كردن كشتی به وسیله ی زدن دماغه به بدنه ی كشتی دیگر و یا جنگ با پاروها و گرفتن پاروهای دشمن و بی بهره كردن آنان از نیروی تحرك پیش می رفت . خشایارشا دید كه گروهی از كشتیهای شكسته ی او تسلیم می شوند. در دریا برخی از سران یونانی را دید كه به سوی خشكی شنا می كنند، اما از غیر یونانیان بسیاری در دریا نابود شدند چون شنا نمی دانستند. كوشش كاهلانه خط اول ناوگان ایرانی نیز موجب در هم ریختگی و آشفتگی بیشتر شد. بعضی از كشتیهای ایران از عقب به وسیله ی دماغه ی كشتیهای خودی سوراخ شدند.این كشتیهای روزگار كهن بسیار بد ساخت و نامناسب بودند. باد مغربی می وزید و بسیاری از كشتیهای شكسته ی خشایارشا را در برابر دیدگان او به سوی كرانه می برد تا خرد كند. بعضی دیگر را یونانیان به سوی سالامین می راندند. برخی هم كه گزند دیده ، ولی هنوز توانای كارزار بودند رو به سوی كرانه ی زیر پای شاه گذاشتند تا خویشتن را در پشتیبانی نیروی زمینی گذارند. آن سوتر در دریا اشباح كشتیهای یونانی دیده می شد كه كشتیهای ایرانی را دنبال می كردند. آهسته حادثه پشت حادثه و شوربختی در زیر دیدگان او خویشتن را می گسترانید. می توان تصور كرد كه بسیاری پیكها كه می آیند و می روند فرمانهای بیهوده ای را می رسانند و هر لحظه نقشه ی جنگ دگرگون می شود. بامدادان خشایارشا بر این آهنگ بیرون شده بود كه كارنامه ی فرماندهانش را بر لوحها بنویسد و ایشان را بر طبق پیروزیها و كامیابیهاشان پاداش بخشد. در آفتاب زرین پایان روز نیروی دریایی خویش را پراكنده و غرق شده و نابود گشته می یافت و نیروی دریایی یونان را در سالامین پیروزمند، به هم پیوسته و در كنار هم می دید. پنداری هنوز باور ندارند كه پیروز شده اند .
13- نیروی زمینی ایران تا چند روزی در تردید به سر برد و سپس راه بازگشت پیش گرفت و تسالی را در نظر داشت ، در آنجا زمستان را به سر آورد تا جنگ را سال بعد از سر گیرد. اما خشایارشا مانند داریوش اول اینك به جنگ اروپا بی میل شده بود. ار اینكه پلهای قایقی را بشكنند به هراس افتاده بود. او با گروهی به سوی هلسپون رفت و پاره ی بزرگ سپاه را در تسالی زیرفرمان مردونیوس (مردونیه ) گذاشت .
14- جنگ همچنان تا سالها ادامه یافت . یونانیان در مصر شورشی نافرجام را دامن زدند و كوشیدند تا قبرس رابگیرند و تا 449 پ .م . جنگ برپا بود. آن گاه بیشتر كرانه های یونانی آسیای صغیر و شهرهای یونانی دریای سیاه آزاد شدند. اما قبرس و مصر همچنان زیر فرمان ایران ماندند. هرودوت كه در شهر هالیكارناس در ایونی و در قلمرو ایران زاده شده بود در این هنگام سی و پنج ساله بود و از این آشتی گویا بهره گرفته باشد و به گردش بابل و ایران رفته باشد. شاید هم در حدود 438 پ .م . به آتن سفر كرده و تاریخ خود را برای مردم آنجا خوانده باشد .
قتل خشایارشاه و فروخفتن آرزوی فتح اروپا برای همیشه
15- اندیشه ی اتحاد یونانیان و تاختن بر ایران در زمان هرودوت چندان شگفت نمی نمود. بعضی از خوانندگان تاریخ هرودوت این چنین استنباط می كردند كه او این اندیشه را می پراكند. وی از اریستاگر ناپسری هیس تیه می گوید كه گویا صفحه ای مفرغی داشته كه بر آن نقشه ی زمین نقش شده بود و آن را به اسپارتیان نشان می داد و رودها و كوههای نگاشته شده بر آن را می نموده است . از زبان اریستاگر گوید كه «این بیگانگان در پیكار دلیر نیستند. شما نیز از سویی در كار جنگ به منتهای زبردستی رسیده اید. آنان با تیر و كمان و زوبینی كوتاه می جنگند و به گاه كارزار شلوار بر تن دارند و كلاه بر سر. اما شما اسلحه و انضباط خود را كامل كرده اید. چیره شدن برایشان آسان است . همه ی ملتهای جهان كه دارای زر و سیم و مفرغ و جامه های گلدوزی شده و جانوران و بردگان نیستند؛ همه ی اینها را می توانید اگر بخواهید از آن خود كنید». صد سال بعد این خوابها درست آمد !
16- خشایارشا را در كاخش در 465 پ .م . كشتند و از آن پس ایران دیگر آهنگ جنگ اروپا نكرد. از آنچه در امپراطوری بزرگ ایران می گذشت آن چنان آگاهی كه از كشورهای خرد یونان مركزی در دست است ، نداریم . یونانیان ناگهان دست به پدید آوردن آثار ادبی و آنچه در درون داشتند به كتابت می سپردند. این چنین كاری در گذشته از هیچ ملتی دیده نشده بود. پس از 479 پ .م . (پلاته ) گویی روان از كالبد حكومتهای ماد و پارس رخت بربسته بود. امپراطوری ایران رو به تباهی گذاشت . پس از خشایارشا اردشیر و خشایارشای دوم و داریوش دوم از پی یكدیگر بر تخت نشستند و در مصر و سوریه شورش روی داد و مادها شوریدند و سپس اردشیر دوم و داریوش بر تخت نشستند و این شاه اخیر با برادرش بر سر تاج و تخت پیكار كرد. تاریخ این دوران ایران همانند روی دادهای تاریخ بابل و آشور و مصر به روزگارهای كهن است . آشفتگی به كاخ راه یافت و در آن جنایتها و خونریزیها و فسادها بار آورد. اما این پیكار اخیر موجب پدید آمدن شاهكاری در زبان یونانی شد. زیرا كه این كوروش دوم (این در واقع به نام كوروش كوچك معروف شده و هرگز بر اورنگ شاهی ننشست و اگر به تخت می رسید كوروش سوم نام می گرفت .م .) سپاهی از مزدوران گرد آورد و به بابل تاخت و به هنگام پیروزی بر اردشیر دوم كشته شد. بنابراین ده هزار تن یونانی كه در سپاه او بودند به رهبری گزنفون به سوی میهن به راه افتادند (401 پ .م .) و شرح این بازگشت را گزنفون در كتاب آنابازیس (Anabasis) یا بازگشت نگاشته كه یكی از نخستین یادداشتهای شرح جنگ به شمار است .
اینك كشتارها و شورشها و كینه توزیها و شوربختیها و خیانتها در دوستی و پیمان و زبونیها پستیها فراوان روی می داد. اما هرودوتی نبود كه آنها را بنگارد. خشایارشای سومی كه دستش به خون بسیاری آغشته بود كوتاه دورانی درخشیدن گرفت . گویند اردشیر سوم را با گواس ( Bagoas با گواس از خواجه سرایان و به اردشیر بسیار نزدیك بود.م .) كشت و آرسس خردترین پسر او را بر تخت نشاند و سپس او را نیز كه در سر اندیشه ی استقلال و آزادی عمل می پخت به قتل رسانید .
درسی كه یونانیان از شكست ایرانیان در فتح اروپاگرفتند
1 بدین گونه تاریخ به پیش می رود. آتن كه زمانی پس از شكست ایرانیان رونقی گرفته بود، گرفتار طاعونی شد كه پریكلس بزرگ ترین فرمانروای آن به كام مرگ فرو رفت (429 پ .م .) با این حال ، با بازگشت و پراكنده شدن ده هزار تن یونانی در شهرهای یونان ، داستان ناتوانی و آشفتگی حكومت ایران به یونانیان آموخت كه می توانند با گروهی سپاه دلیر و جنگاور بر ایران چیره شوند. (البته اگر روایتهای یك طرفه هرودوت را از این مناقشه ، باور نماییم ).
آتن پس از جنگ با ایرانیان
18- تاریخ یونان تا چهل سال پس از پلاته و میكال داستانی است از صلح و آرامش نسبی . جنگهایی روی داد، ولی آن چنان سخت نبود. تا زمانی كه آتن رو به رونق می رفت برای مردم فرصت و زمان تفكری فراهم شد و این فرصت و فراغت بر حسب تصادفات و مشخصاتی كه در گروهی خرد از مردم بود بارور شد و ثمرات بسیار پر ارجی به بار آورد .
پدید آمدن روشی در خط برای نمودن صداها و دگرگونیهای باریك زبان مكالمه موجب پیدا آمدن ادبیات گشت و به راستی كه ادبیاتی بس زیبا آفریده شد و هنر مجسمه سازی پیشرفت كرد و دانش نوینی كه به دست فیلسوفان ایونی پایه گذاری شده بود بارور شد .
شعله وری آتش جنگ بین آتن و اسپارت
19- پس از گذشت پنجاه سال دشمنی اندك آتن و اسپارت به جنگهای پر كشتار و زیان آوری رسید كه همه ی این كوششهای فرهنگی را به كام خویش فرو برد و نابود ساخت .
این جنگ در تاریخ به نام جنگ پلوپونز شناخته شده است و سی سال طول كشید و یونان را بی رمق كرد. نخست آتن پیروزی یافت آن گاه اسپارت . سپس شهر طب كه تقریباً در پنجاه میلی آتن بود، رونقی یافت ، چنان كه اسپارت را فرو دست خود قرار داد . بار دیگر آتن پایگاهی برجسته یافت و پیشوای یك اتحادیه شد. اینك داستانی از هم چشمیهای سخت و نفرتها و كینه توزیهای به وصف نیامدنی پدید آمد كه اگر ادبیات بزرگ و تابناكی وجود نداشت قرنها پیش همه به فراموشی سپرده شده بود .
ایران هنوز بازیگر در سرزمین یونان
20- در سراسر این ماجراها ایران گاهی همچون دستیار و متحد یك اتحادیه و گاهی دستیار دیگری پدیدار می شود. در حدود میانه ی سده ی چهارم پ .م . یونان گرفتار یك نفوذ جدید می شود و آن نفوذ فیلیپ پادشاه مقدونیه است . مقدونیه از پشت صحنه ی این چند آشفتگیهای یونان برخاست . زمانی فرا می رسد كه اندیشه ی یونانیان از اختلافات و پیكارهای خانگی خسته می شود و همه چشم امید به مقدونیه می دوزند .
پیكارهای خونین بی نقشه آن چنان كه توسیدید آنها را توصیف كرده ادامه یافت و در آشفتگیهای آن یك تمدن تابناك نوبنیاد رو به نابودی گذاشت . در این كلیات نمی توانیم شرح این خونریزیها و چگونگی به آتش و خون كشیدن شهرها را بیان كنیم . یونان در كره ای كه قطر آن یك پا هم باشد چنان جای ناچیزی را می گیرد كه تقریباً شناخته نمی شود و در یك تاریخ مختصر آدمیان سراسر جهان این قرن كه در آن سالامین و پلاته روی داد و فیلیپ به قدرت رسید بسی ناچیز و نامهم می نماید. اما آنچه اهمیت دارد اثر اندیشه و فكر یونانیان است كه بر افكار ملتهای آینده ی جهان اثر گذاشته است و جزئی جدانشدنی از شیوه ی اندیشه ی ما شده است . آن همانا آثار نوشته ای است كه دورانهای كوتاه آرامش و فراغت میان این آشفتگیها پدید آورده است .
تاریخ خارجی یونان ، تیره تر و تار، امّا تاریخ داخلی آن ، روشن و راهبَر و روشنفكران امروز
21- پروفسور گیلبرت موری گوید: «تاریخ سیاسی خارجی آنان به راستی مانند تاریخ سیاسی خارجی دیگر ملتها پر است از جنگها و سیاست بازی و بی رحمی و ستم و فریب و نیرنگ . اما تاریخ داخلی آنان است كه این چنین پرعظمت است . آنان بر سر راه خود با دشواریهایی دست به گریبان بودند كه امروزه بر سر راه ما از آن گونه دشواریها وجود ندارد. ایشان تجربه ای نیز نیندوخته بودند و هرچه می كردند در آن مبتكر بودند و «آرزوها و بیمها و خشمهای آنان شاید شدیدتر و خشن تر از آن ما بود، با این همه آنان آتن دوران پریكلس و افلاطون را پدیدار كردند ».
این نیروی فكری یونانی كه اینك بیست و پنج قرن است راهبر روشنفكران جهان است و ایشان را الهام می بخشد پس از جنگ ماراتن و سالامین كه یونان آزاد و دلیر گشته بود پدیدار گشت . این نیروی فكری آفریده ی گروهی انگشت شمار بود. گروهی از مردم شهرهای آتن به عمر یك نسل در وضعی زندگی می كردند كه برای هر مردمی آن حال پدید آید می توانند چیزهای نیك و زیبا پدید آورند. این گروه تأمین داشتند و آزاد بودند و خودبین و گرفتار وسوسه ی مخالفت و ستیزه جویی كه در میان ما فراوان است نبودند. به هنگامی كه جنگ خانگی با اسپارت آغاز شد و با آن محیط سیاسی و اجتماعی پرخفقانی به سر آتن سایه افكند، شعله ای تابناك از اندیشه وجود داشت كه در سراسر این جنگها و تا زمان مرگ اسكندر یعنی تقریباً بیش از صد سال ادامه داشت و پرتوافكن بود .
ظهور پریكلس
22- مردم آتن كه از پیروزمندی سربلند بودند و سخت شیفته ی آزادی ، زمانی به سوی اشرافیت گرویدند. آتنیان با رهبری پریكلس ، كه فریبكاری بزرگ و رئیس مجلس عمومی و سیاستمداری همانند (و همپایه ی لینكلن در تاریخ حاضر آمریكا بوده است )، دست به كار نوسازی شهر خویش و توسعه ی بازرگانی آن زدند. چندگاهی آتنیان توانستند از این مرد بلند همت پیروی كنند. پریكلس هم توانایی سیاسی داشت و هم در او خواهش و گرایش پدید آوردن آثار زیبا و عمیق و والا بود . پریكلس بیش از سی سال فرمانروایی می كرد. مردی بود با نیروی خارق العاده و آزادفكری فراوان . این صفات را بر پیشانی دورانش به یادگار گذاشت . وینكلر می گوید كه دموكراسی آتن تا زمانی «نشانی از چهره ی پریكلس داشت ». تكیه ی او شاید بیشتر بر دوستان شرافتمند و یك دلش بود. زنی بود با تحصیلات استثنایی به نام اسپازی از مردم ملطیه كه پریكلس به سبب محدودیتهای قانونی آتن نمی توانست با او زناشویی كند، ولی در واقع همسر او بود. این زن در گرد آوردن مردان پراستعداد در پیرامون پریكلس دستی داشت . همه ی نویسندگان بزرگ زمانه او را می شناختند و بعضی از ایشان خرد او را ستوده اند. پلوتارك گواینكه این زن را به برپاكردن جنگ پرآشوب و خطرناك با ساموس كه سرانجام برای آتن كامیابی داشت متهم می كند، باز خود او می گوید كه این امر به سبب قدرت سامیان كه بازرگانی دریایی آتن را تهدید می كردند ضروری بود .
23- خواهشها و آرزوهای هر كس در پیرامونیان او اثر می گذرد. پریكلس خشنود بود به اینكه رهبر آتنیان باشد تا جبار آنان . به رهبری او اتحادیه هایی پدید آمد و مستعمرات و پایگاههای بازرگانی از كرانه های ایتالیا تا دریای سیاه به تصرف آمد و گنجینه های اتحادیه كه در دلوس بود به آتن آورده شد. از آنجا كه از جانب ایران ایمنی داشت غنایم جنگی متحدان آتن را صرف زیبا كردن شهر می كرد . این چنین كاری بر حسب داوری امروزی درست نیست ، ولی در آن روزگار این كار پستی و سفلگی و آز شمرده نمی شد. مگر آتن این اتحادیه را پدید نیاورده بود، پس هر كارگری سزاوار دستمزد خویش است . این دوران برای پیشرفت معماران و هنرمندان ، دورانی بس شكوفان بود. پارتنون (Parthenon Polyclete) كه ویرانه های آن هنوز هم زیبا است همچون افسری برتارك شكوهمندیهای دوران پریكلس می درخشد. مجسمه سازانی همچون فیدیاس (Phidias) و میرون (Myron) و پلیكلت (Polyclitus) كه آثارشان هنوز باقی است گواه پیشرفت هنر این دورانند .
24- خوانندگان باید این سخن تابناك وینكلر را كه : این آتن نوبنیاد تا زمانی نقش چهره ی پریكلس را داشت ، به یاد داشته باشند . نبوغ خاص این مرد و محیطی كه او پدید آورده بود موجب آشكار شدن نبوغ پیرامونیان او شد و مردان روشنفكر و روشن بین بزرگ را فراهم آورد. آتن تا زمانی نقش چهره ی او را داشت همچنان كه كسی نقاب یا ماسكی بر چهره گذارد و سپس ناگهان از داشتن آن خسته شود و بخواهد آن را به گوشه ای افكند. مردم عادی آتن چندان صفات عالی و كرامت نداشتند. درباره ی آریستید به هنگام رأی گیری داستانی گفتیم ، لوید در كتاب «دوران پریكلس » می گوید كه آتنیان از شنیدن نام میلتیاد و پیوستن او با جنگ ماراتن سخت پرهیز و نفرت داشتند . خودبینی تعصب آمیز رأی دهندگان عادی علیه نوابغی كه آتن را برپا می كردند شورید. مردم از سپاسی كه برای مجسمه سازی چون فدیاس نشان داده می شد و او را بر سرهنگان برتر می داشتند و بخشهایی كه به بیگانه ای چون هرودوت هالیكارناسی می كردند و گرایش اهانت آمیزی كه پریكلس برای هم نشینی و هم سخنی با یك زن ملطی داشت نفرت و كینه داشتند. رفتار پریكلس در میان جامعه بسیار مرتب بود و همین موجب شد كه مردم كوی و برزن گمان برند كه زندگی خصوصی او غرق در فساد باید باشد. چنین اندیشیدند كه پریكلس رفتاری پرغرور دارد و گاهی نسبت به مردمی كه به ایشان خدمت می كرد نفرت نشان داده است .
« پریكلس احساس عالی و رفتاری بس برجسته و پاك ، بسیار برتر از فهم مردم عامی و همچنین قیافه ای جاذب كه به لبخند نمی گرایید و صدایی محكم و یكنواخت و جامه هایی ممتاز و متناسب و رفتاری طبیعی داشت كه در برابر هرگونه درشتی طرف هم هرگز بر هم نمی خورد. این رفتارهای او و دیگر صفات همانندش ستایش همگان را برمی انگیخت . هرگاه كه مردی سفله و بی كس و یاور او را در سراسر روز سرزنش می كرد و دشنام می داد همه را با شكیبایی بر خویشتن هموار می كرد و دم بر نمی آورد و همچنان در میان مردم به رسیدگی به كارهای فوری و ضروری می پرداخت . شب هنگام آهسته راه خانه در پیش می گرفت و آن مرد بی ادب و پست به دنبالش می آمد و همچنان او را با زبانی تند و زشت سرزنش می كرد. چون به هنگام رسیدنش به خانه هوا تاریك شده بود، به یكی از خدمتكاران دستور می داد كه مشعلی بردارد و آن مرد را به خانه اش برساند . ایون شاعر گوید كه او مغرور و در سخن گفتن خشن و گستاخ بود و خودبینی و نفرت دیگران هم موجب می شد كه او خود را متكبر نمودار سازد. هیچ گاه به خیابان نمی آمد مگر هنگامی كه به دیوان می رفت یا به سنا. تا زمانی كه بر سر كار بود هر كس او را به مهمانی می خواند نمی پذیرفت . و به خانه ی دوستان و جاهای عمومی و تفریح گاهها نمی رفت . دوران فرمانروایی او زمانی دراز بود . هرگز با دوستی بر سر خوان ننشست مگر یك بار كه عروسی اوریپتول برادرزاده اش بود و در آن مجلس هم تا مراسم عقد به پایان رسید برخاست . بر آن بود كه آزادی مجالس تفریح برتری و امتیاز پایگاه را از میان می برد و دوستی و آشنایی با وقار و رسمیت ناسازگار است .»
شكوفایی هنر كمدی در دوران پریكلس
25- در آن هنگام هنوز روزنامه نویسی رایج نشده بود كه نقاط ضعف و ناتوانیهای مردم برجسته و كامیاب را بر همگان فاش كند. اما مردم عادی كه كمی واقع بین بودند از هنر كمدی كه در آن زمان پیشرفتی فراوان كرده بود بهره می گرفتند و دل خنك می كردند. كمدی نگاران حس تنفر مردم عادی را نسبت به كسان برجسته خشنود می ساختند. این نویسندگان پیوسته پریكلس و یارانش را لجن مال می كردند. پریكلس را با كلاه خودی نمودار می ساختند. كلاه خود به چهره ی او برازنده بود و خودش هم می دانست . اما به هنگامی كه سر او را به سری بدشكل مانند پیاز مبدل ساختند موجب دلخوشی و شادی همگان گشت . وجود اسپازی نیز مایه ی بهره برداری فراوان و داستان پردازیهای مردم می شد .
زمانه چرخید و خورشید پریكلس غروب كرد
26- خیال پردازانی كه از شرارتهای زمان ما خسته شده اند همواره آرزو كرده اند كه ای كاش به روزگار برجسته و متعالی پریكلس می رفتند. اما اگر ایشان به آن آتن می رفتند خویشتن را در محیطی بسیار نزدیك به محیط قهوه خانه و در محیط غیبت روزنامه ای می بافتند كه در آن همان تهمتهای زشت و «میهن پرستی » افراطی و سفلگی عمومی فرمانروا است . چون خاطره ی پلاته و سالامین فراموش شد و به ساختمانهای نوبنیاد خو كردند، پریكلس و عظمت آتن در نظر مردم عادی بسیار زننده و ناخوش آیند نمودار شد . هرگز او را تبعید نكردند. زیرا كه رفتار پرشكیبایی و آرام كه نسبت به مردم عادی داشت او را از این امر بركنار می داشت . اما مردم با گستاخی و دلیری به او می تاختند. وی در تنگدستی زیست و در تهیدستی درگذشت و شاید او از همه ی شیادان راستكارتر بود. با اینهمه از اتهامات سخت رهایی نداشت ، دشمنانش به راههای گوناگون در پی آزار او بودند و دست به كار نابودساختن دوستانش زدند .
2 تعصب دینی و اتهامات اخلاقی سلاح طبیعی مردم حسود نسبت به پیشوایان است . دامون دوست پریكلس را با رأی عمومی تبعید كردند. فیدیاس را به بی دینی متهم ساختند كه بر روی سپر مجسمه ی بزرگ بانو خدای آتن كه پیكار میان یونانیان و آمازونیها را پرداخته بود صورتی از پریكلس و خودش كشیده بود. فیدیاس در زندان مرد. انكساغورس كه بیگانه ای بود و پریكلس او را در آتن پذیره شده بود (به هنگامی كه بسیاری مردم درستكار آماده بودند كه كاملاً به پرسشهای معقول پاسخ گویند) سخنان بسیار شگفتی درباره ی خورشید و ستارگان می گفت و به كنایه و استعاره و ابهام می رساند كه خدایان نیستند، بلكه یك روان زنده (nous) هست . ( Anaxagoras یا Anaxagore از فیلسوفان طبیعی و اولیه ی یونان است ، وی می گفت كه ماه از معبد دلفی بزرگتر است . به همین جهت و به سبب گفته هایی از این گونه او را در فشار گذاشتند.م .) كمدی نگاران ناگهان دریافتند كه احساسات دینی ژرفی دارند كه سخت به هیجان می آید. انكساغورس از تهدیدها و دنبال كردنها گریخت . آن گاه نوبت به اسپازی رسید كه رأی دادند كه تبعید شود. پریكلس كه گرفتار تناقضی شگفت شده بود، بر سر برگزیدن زنی كه روان و هسته ی زندگی او بود و شهر ناحق شناسی كه او خود آن را نجات داده بود و از آن دفاع كرده و زیباترین و فراموش ناشدنی ترین شهر جهان ساخته بود، برخاست تا از اسپازی دفاع كند. دچار هیجان ناشی از بشر دوستی شد و به هنگام سخن گفتن گریست . سرشك او اسپازی را اندك زمانی نجات بخشید .
آغاز جنگ با اسپارت
28- آتنیان از اینكه پریكلس را خوار كرده بودند خشنود بودند. پریكلس تا هنگامی كه آتنیان او را از فرمانروایی راندند سرگرم خدمت بود. اكنون بیش از سی سال بود كه برایشان فرمان می راند. در 431 پ .م . جنگ با اسپارت آغاز شد، پلوتارك ، پریكلس را متهم می كند كه چون می دید محبوبیتش رو به زوال است و جنگی ضروری است تا او را لازم بشمرند، این جنگ را به راه انداخته بود .
« و چون مردم از او به سبب كار فیدیاس بیزار شده بودند و او می ترسید كه به بازپرسی بكشانندش ، آتش جنگی را دامن زد كه هنوز در آن تردید داشت و اخگری برافروخت كه تا آن زمان خاموش نگه داشته شده بود. با این شیوه می خواست اتهامی كه او را به آن تهدید می كرد منتفی كند و آتش خشم رشكین هم میهمانش را خاموش كند. زیرا كه حیثیت و اعتبار و قدرت او چنان بود كه در كارهای سخت و برجسته و در برابر هر خطری جمهوری آتن تنها به او اعتماد می كرد ».
ولی این جنگ بس دراز و پرخطر بود. از سویی هم آتنیان ناشكیبا بودند. مردی كلئون نام برخاست تا جای پریكلس را در رهبری بگیرد. همچنین سر و صدایی هم برای پایان دادن به جنگ برخاسته بود، كلئون چنین می نمود كه « مرد به دست آوردن پیروزی است » شاعران محبوب مردم دست به كار شدند كه :
« ای پادشاه ساتیرها Satyrs یا Satyres نیم خدای جنگل كه نزد یونانیها با گوش و دم اسب و در نزد رومیها با گوش و دم بز نمودار می شد.م …..چرا ازشایستگی خویش لاف می زنی ».
« و با این همه به آوای تیزكردن تیغ هراسان می شوی ؟ »
مرگ غم انگیز پریكلس
29- یك لشكركشی به فرمان پریكلس با ناكامی رو به رو شد و كلئون فرصت طلبی كرد و پریكلس را بازخواست كرد و از پایگاهش خلع و جریمه اش كردند . گویند كه پسر مهترش (كه از اسپازی نبود و از زنی پیش از او بود) علیه او به میدان آمد و اتهامات زشت و باورنكردنی بر او وارد ساخت . این جوان را طاعون درگرفت . آن گاه خواهر پریكلس مرد و سپس آخرین پسر شرعی او درگذشت . چون بر شیوه و رسم زمان حلقه ی گل بر خاك سپردن را بر پیكر پسرش گذاشت با آوای بلند گریست . بسی برنیامد كه پریكلس هم به بیماری دچار شد و مرد (429 پ .م ).
در سراسر این داستان كوتاه می توان دریافت كه پریكلس تا چه حد با مردم زمان و شهر خویش ناهماهنگ بود. این پیشرفت اندیشه و هنر در آتن بی گمان مرهون اوضاع زمانه و تا حدودی هم معلول پدیدآمدن مردم بسیار برجسته بود . جنبش عمومی نبود، بلكه جنبشی بود از گروهی كوچك كه استعدادی شگفت داشتند و در جایی استثنایی پدیدار شده بودند .
ظهور سقراط ، گزنفون و ایزوكرات
30- یك شخصیت رهبری كننده در این جنبش آتن كه نسبت به زندگی پیرامونش از پریكلس هم بیگانه تر بود و نیز سرچشمه ای اصیل برای عظمت جاودانی آن زمان به شمار می رود سقراط است كه پسر سنگ تراشی بود. در حدود شانزده سال پس از هرودوت دیده به جهان گشود و نزدیك مرگ پریكلس آوازه ای در آتن درافكند. سقراط چیزی ننوشت ، ولی همیشه در كوی وبرزن و هرجا كه گروهی گرد آمده بودند سخن می گفت . در آن روزگار جستجوی خرد و دانش رواج گرفته بود. گروههای گوناگونی از معلمان به نام سوفیست پدید آمده بودند و بر سر حقیقت و زیبایی و شیوه ی درست زیستن بحث می كردند و اندیشه ی جوانان را با این گونه بحثها بسط می دادند. این از آن رو بود كه در آتن مكتب دینی در میان نبود .
31- سقراط به گروههایی كه این گونه بحثها را می كردند راه می یافت . مردی بود با جامه ای نامرتب و قیافه ای ژولیده و پاهای برهنه ، گروهی شاگرد و هواخواه داشت كه پیوسته گرد او را گرفته بودند. روش برهان او بسیار با شك و تردید دمساز بود و بر آن بود كه تنها فضیلت ممكن همانا رسیدن به دانش راستین است و در پذیرفتن عقاید دیگران تسامحی روا نمی داشت و در برابر آنها دم فرو نمی بست و كمتر برهانی بود كه می توانست از محك استدلال سقراط رو سفید بیرون آید. این شیوه را برای رسیدن به فضیلت و آموختن آن به كار می برد، ولی این شیوه ، بسیاری از شاگردان و پیروان ناتوان و ناآزموده او را گمراه می كرد و بی اعتقاد و بی ایمان و به مبادی اخلاقی بی اعتنا می گشتند و به هر كار ناشایستی دست می زدند و خودداری نمی دانستند. این ناتوانان خود را مجاز می دانستند كه به هر منكری دست یازند و برای تشفی خاطر خویش شرارت كنند .
32- و از جوانان نزدیك به او یكی افلاطون بود كه بعدها روش سقراط را در یك رشته مكالمات فلسفی كه نوشت جاویدان كرد. و نیز یك مكتب فلسفی به نام آكادمی بنیاد نهاد كه نهصد سال برپا بود. دیگری كسنوفانس (یا گزنفون ) بود، یكی از ده هزار تن سرباز یونانی ، كه از او یاد كردیم و چگونگی مرگ استاد را گفته است و نیز ایزوكرات یكی از خردمندترین متفكران سیاسی یونان و همچنین كریتیاس كه به هنگامی كه آتن از اسپارت شكست یافت اسپارتیان او را یكی از جمله ی سی جبار خویش بر شهر گماردند تا سازمان آموزش شهر را تباه سازد و خارمید (Charmides) كه در كنار كریتیاس در زمانی كه سی جبار برانداخته شدند كشته شد و آلكیبیادس (Alcibiades) خائن هوشمند و شگفت كه كوشش فراوانی برای كشیدن پای آتن به جنگ با سیراكوز كه سرانجام نیروی نظامی آتن را نابود كرد به كار برد و به اسپارتیان خیانت ورزید و به هنگامی كه به سوی دربار ایران برای تدارك شوربختی دیگری یونان می گریخت كشته شد. این نامبردگان اخیر از كسانی هستند كه سقراط ایمان و میهن پرستی را از ایشان گرفت و چیزی جای آن نگذاشت .
مرگ سقراط
33- خونی ترین دشمن سقراط مردی بود آنیتوس نام كه پسرش از شاگردان فدایی و مرید سقراط بود، ولی به مشروب سخت خو گرفته . این پدر سرانجام سقراط را به جرم «فاسد كردن » جوانان آتن تعقیب كرد و به مرگش محكوم ساختند و شوكرانش خورانیدند (399 پ .م .). مرگ او را افلاطون به گونه ای پرشكوه و زیبا در مكالمه ای به نام فایدون بیان كرده است .
1- نخست یك پزشك تبعیدی یونانی دربار داریوش كه دلش سخت هوای وطن كرده بود و می خواست به هربهایی شده به یونان باز آید داریوش را برانگیخت تا به یونان بتازد. داریوش نقشه ی یك لشكركشی به اروپا را كشیده بود، ولی آهنگ تاختن به یونان را نداشت ، بلكه شمال یونان وبسفور و دانوب را در برابر دیده داشت . داریوش می خواست به جنوب روسیه لشكر كشد. زیرا چنین می پنداشت كه سكاها كه مرزهای شمال و شمال شرقی كشور او را پی سپر ستوران خویش می كردند در آنجا خانه دارند. اما وسوسه های این پزشك او را بر آن داشت تا مأمورانی به یونان بفرستد .
2- این لشكركشی داریوش در برابر ما، دریچه ای بس بزرگ می گشاید. پرده را از روی سرزمین بالكان به كناری می برد و ما را توانا می سازد كه آن سوی یونان را كه تاكنون از آن هیچ سخن نگفته ایم ببینیم و دانوب را زیر چشم بگیریم . هسته ی مركزی سپاه او از شوش به راه افتاده و هرچه پیشتر می رفت گروههایی دیگر به آنان می پیوستند تا به بسفور رسیدند. در اینجا یونانیان همدست ایران (یعنی ایونیان آسیای صغیر ) پلی از قایقها بر تنگه بسته بودند و لشكر از آن گذشت . یونانیان همدست ایران قایقها را به دهانه ی دانوب بردند تا در آنجا نیز پلی دیگر برای لشكریان ایران ببندند. داریوش در كرانه های دریای سیاه تا سرزمینی كه اكنون بلغارستان خوانده می شود و آن هنگام تراس یا تراكیه نامیده می شد راند و به دانوب رسید و از دانوب نیز گذشت . داریوش در ادامه راه ، چندان كامیاب نبود، بنابراین اكنون كه خواهش و گرایش داریوش نسبت به لشكركشی اروپا از میان رفته بود. به شوش بازگشت و سپاهی در تراكیه زیر فرمان سرداری معتمد به نام مگابیز گذاشت . این سردار دست به فرمانبردار ساختن مردم تراكیه زد و در میان سرزمینهایی كه به فرمان آورد پادشاهی خردی بود كه نخستین بار اكنون در تاریخ نام آن می آید.این پادشاهی خرد، مقدونیه بود كه مردمش پیوندی نزدیك با یونانیان داشتند. چنان كه به امیر آن اجازه داده شده بود كه در مسابقات المپیك شركت كند و جایزه ببرد .
3- داریوش می خواست هیس تیه (كه در جنگهای داریوش ، به او خدمتهایی كرده بود)، را پاداش دهد و به او اجازه داد كه شهری در تراكیه برای خود بسازد. اما مگابیز نظری دیگر داشت و شاه را بر آن داشت كه هیس تیه را با خود به شوش برد و به عنوان رایزن در آنجا همچون زندانی نگاه دارد و این مرد نخست از رسیدن به چنین پایگاهی سخت خشنود شد و آن گاه به حقیقت امر پی برد. دربار ایران او را خسته كرد و دلتنگ شد و هوای شهر خویش یعنی ملیطیه به سرش افتاد. پس كوشید تا حادثه آفرینی كند. سرانجام توانست در ایونیه شورش برپا كند. داستان پرپیچ و خمی كه منجر به سوختن سارد به دست ایونیان و شكست ناوگان یونان در جنگ لاده (490 پ .م .) شد بسیار بغرنج تر از آن است كه در اینجا گفته شود. داستانی است تیره و پرابهام و پرفریب و پرسنگدلی و كینه كه در آن مرگ هیس تیه به تابناكی می درخشید. شهربان ایرانی سارد كه هیس تیه را گرفتار كرد و بنابود او را به شوش بفرستد كمابیش همان نظر مگابیز را داشت . اما، از بیم آنكه چون پای هیس تیه به شوش برسد باز داریوش را فریب دهد و خود را نجات بخشد سرش را بریده و آن را به دربار فرستاد !
4- پای قبرس و جزایر یونانی به مسابقه ای كه هیس تیه برانگیخته بود كشیده شد و سرانجام پای آتن نیز بدان كشیده شد. داریوش دریافت كه اشتباه او از آنجا آغاز شده كه به هنگام گذشتن از بسفور به جای آنكه به چب بتازد به سوی راست رانده است . پس بر آن شد تا سراسر یونان را بگیرد. نخست از جزایر آغاز كرد .
صور و صیدا، شهرهای بزرگ بازرگانی سامیان ، در دست ایرانیان و كشتیهای فینیقیان و ایونیان همچون ناوگانی در دست ایشان بود. با این وسیله ایرانیان جزایر را یكی پس از دیگری متصرف شدند .
جنگ ماراتن
5- نخستین حمله ایران بر خاك اصلی یونان به سال 490 پ .م . روی داد . حمله از راه دریا بر آتن آغاز شد با نیرویی كه دراز زمانی با باریك بینی خاصی آن را آماده كرده بودند. ناوگان حامل این سپاه هم وسیله ی خاصی برای حمل است داشتند. این سپاه نزدیك ماراتن پیاده شد. پارسیان را خائنی یونانی به نام هی پیاس پسر پیزیسترات كه زمانی جبار آتن بود راهنمایی می كرد. هرگاه آتن به دست پارسیان می افتاد، او بار دیگر به دستیاری پارسیان پایگاه گذشته ی خویش را بازمی یافت . خطر چنان فوری و سخت بود كه مردی كه پیك گذشته ی خویش را بازمی یافت . خطر چنان فوری و سخت بود كه مردی كه پیك دونده بود از آتن به اسپارت رفت و همواره بر زبانش می رفت كه «لاكدمونیها (اسپارتیان ) آتنیها می خواهتد كه كه به ایشان یاری كنید و نگذارید بیگانگان بر یونان دست یابند. ارتری در دست ایشان است و یونان با از دست دادن این استان ناتوان گشته است ».
فیلیپ پید كه نام این پیك دونده بود فاصله ی میان آتن و اسپارت را كه به خط مستقیم تقریباً صد میل و بر روی زمین با كوهها و گذرگاههایی كه در میان این دو جای وجود دارد فاصله بسیار بیشتر است در مدت چهل و هشت ساعت پیمود. اما پیش از آنكه اسپارتیان به میدان جنگ برسند پیكار درگرفت . آتنیان بر دشمن تاختند . ایشان به شیوه ای شگفت به جنگ پرداختند. ایشان نخستین مردمی بودند از یونان كه به سپاه ماد زدند و بی ترس بر آنان تاختند و به چشم ایشان خیره نگریستند . چه تا آن زمان یونانیان از شیندن نام مادها به هراس می افتادند .
دو جناح سپاه پارس عقب نشینی كرد، اما قلب پایدار ماند. آتنیان خونسرد و توانا بودند. به دنبال جناحها تاختند و قلب را در میان گرفتند. پس بخش عمده ی سپاه پارس راه گریز گرفتند و به كشتیها نشستند. هفت كشتی به دست آتنیان افتاد و دیگر كشتیها به راه افتادند و با یك مانور بیهوده خواستند پیش از بازگشت آتنیان به شهر خویش آتن را تصرف كنند. ولی به هر حال به سوی آسیا راندند .
اینك به گفتار هرودوت در پایان این جنگ
بنگریم كه ما را از پایگاه و شكوه مادها در این هنگام بهتر آگاه می سازد :
« از لاكدمونیان (اسپارتیان ) دو هزار تن پس از چهاردهم ماه با شتابی فراوان به آتن آمدند تا به گاه جنگ خود را رسانیده باشند. چنان كه سه روزه به آتن رسیدند. با آنكه بس دیر به میدان آمده بودند باز خواستار دیدن كشتگان مادی شدند. پس به ماراتن شتافتند و بر پیكر كشتگان نگریستند و چون به اسپارت بازگشتند آتنیان و كار ایشان را ستودند .»
اتحاد یونانیان نتیجه داد: شكست داریوش
6- یونانیان كه نخستین بار از ترس با هم متحد شدند بر ایران پیروز گشتند. این خبر با خبر شورش مصر در یك زمان به داریوش رسید و همچنان در تردید بود كه نخست به كدام یك بپردازد، اما مرگ او را فرو گرفت .
پسرش خشایارشا نخست به مصر رفت و یك شهربان پارسی بر آنجا گمارد. گفتار هرودوت كه باید به یادداشت كه یونانیی میهن پرست بود در هنگام شرح این روی دادها به نهایت هیجان می رسد! او می گوید :
« نبود مردمی كه در این جنگ شركت نكرد؟ كجاست رودی جز رودهای بزرگ كه آب آن برای سیرابی این سپاه بسنده باشد؟ مردمانی پیاده نظام بودند و مردمی سواره نظام . بعضی نیروی دریایی و برخی كشتیهای دراز برای ساختن پلها و حمل و نقل . گروهی به فراهم آوردن خوار و بار گمارده شدند و جمعی سرگرم هموار ساختن و مرمت راهها گشتند ».
خشایار شاه جنگ را ادامه می دهد
خشایارشا پا به اروپا نهاد. اما نه چنان كه داریوش كه از فاصله ی نیم میلی بسفور گذشته بود، بلكه او از هلسپون (=داردانل ) گذشت . در شرح گردآوری و بسیج سپاهی گران و راهپیمایی از سارد تا هلسپون هرودوت از تاریخ نگاری به شعر سرودن می گراید. این گروه شگرف از تروا با شكوهی فراوان گذشت . و خشایارشا كه ایرانی و نسبت به یونان بیگانه بود به گفته ی او همچون یك یونانی آشنا به ادبیات كلاسیك روی برگرداند تا ارگ پریام را بنگرد. بر هلسپون در آبیدوس پلی بسته شد و بر بالای تپه ای اورنگی مرمرین ساختند. از آنجا سپاه خویش را سراسر زیر چشم گرفت .
« چون خشایارشا دید كه سراسر هلسپون را كشتیها پوشانیده و هر دو كران آن پر است از مردان جنگی ، خویشتن را خوشبخت یافت . ولی از آن پس سرشك از دیدگانش سرازیر شد. اردوان عموی شاه (كه نخست گستاخانه اندیشه ی خود را گفته بود كه بهتر است شاه از این لشكركشی دست بردارد) چون این بدید گفت : «شاها سبب آن شادی و این اندوه چیست ؟» خشایارشا پاسخ داد كه «غمناكم از اینكه می بینم عمر آدمی چه كوتاه است و صد سال دیگر از این سپاه گران یك تن زنده نیست ». این شاید حقیقتی تاریخی نبوده باشد اما سخنی است شاعرانه . ناوگان ایران كه از یك كران تا كران دیگر را پوشانیده بود با این سپاه زمینی در راهپیمایی به سوی جنوب پیش راند. اما طوفان سهمگین برخاست و نیروی دریایی را گزندی فراوان رسانیدو 400 كشتی ناپدید گشت و همچنین بسیاری كشتیهای حامل غله . نخست یونانیان بیرون – راندند تا با مهاجمان در دره ی تامپه نزدیك كوه المپ برابری كنند، اما سپس از راه تسالی عقب نشستند و بر آن شدند تا در جایی به نام ترموپیل در انتظار ایرانیان باشند. در ترموپیل در آن زمان یعنی 2400 سال پیش ، تخته سنگی بزرگ بود كه دریا در مشرق آن بود و میان آن تخته سنگ و دریا فاصله ای بود كه یك گردونه به دشواری از آن می گذشت . برتری ترموپیل از نظر یونانیان آن بود كه سواره نظام و گردونه در آنجا به كار نمی آمد و كمی شمار یونانیان در برابر پارسیان اهمیت چندانی نداشت . در اینجا در روزی از سال 480 پ .م . جنگ درگرفت .
8- تا سه روز یونانیان در برابر سپاه گران پارس پایداری كردند، بر آن گزند فراوان رسانیدند و بر خودشان چندان چشم زخمی نرسید. سپس در روز سوم گروهی از پارسیان از پشت یونانیان سر درآوردند.. یك روستایی ایشان را راهنمایی كرده بود. در میان یونانیان گفتگوی پرشتابی درگرفت . گروهی خواستار عقب نشینی و گروهی دیگر خواهان پایداری بودند. فرمانده همه ی این نیرو لئونیداس طرفدار پایداری بود و گفت كه با خویشتن سیصد تن اسپارتی نگاه خواهد داشت . بازمانده ی سپاه یونان می تواند تا خط دفاعی بعدی عقب نشینی كند. تسپیان كه هفتصد تن بودند از عقب نشینی خودداری كردند و ترجیح دادند بمانند و با اسپارتیان كشته شوند . همچنین یك گروه چهارصد تنی از مردم طب برجای ماندند. از آنجا كه مردم طب بعدها با پارسیان همدست شدند داستانی بر سر زبانها افتاد كه این گروه را با زور و برخلاف خواست ایشان نگاه داشتند. اما این امر نظر نظامی ممكن نمی نماید. این یك هزار و چهارصد تن پایداری كردند و پس از جنگی مردانه همه در خاك و خون افتادند. دو تن اسپارتی كه چشم درد داشتند در میدان نبودند . چون خبر جنگ به ایشان رسید یكی چون ناخوش بود كه حركت نمی توانست ، دیگری از بنده اش خواست تا او را به میدان جنگ رهبری كند و در آنجا آنقدر كوركورانه پیكار كرد تا كشته شد…این گروه خود یك روز تمام تنگه را در برابر پارسیان اجازه داد كه بخش بزرگی از سپاه یونان عقب نشینی كند و همچنین گزند فراوانی به دشمن زد و بر حیثیت جنگاوران یونان از جنگ ماراتن نیز بیشتر افزود .
9- سواره نظام و گروه حمل و نقل ایرانیان آهسته به درون تنگه راه جستند و به سوی آتن راندند. در این هنگام در میان نیروهای دریایی هم زد و خوردهایی می شد. ناوگان یونان در برابر پیشروی پارسیان عقب نشینی كرد. ولی ناوگان ایران نیز بر اثر ناآشنایی با كرانه های آن پیرامون و دگرگونی آب و هوا گزند فراوان دید. تنها بسیاری شمار پارسیان موجب شد كه به آتن راه جویند. اینك كه ترموپیل به دست دشمن افتاده دیگر تا تنگه ی كرنت خط دفاعی نمی شد پدید آورد. بنابراین بسیاری از شهرها از جمله آتن به دست دشمن افتاد. مردم این شهرها یا می بایستی بگریزند یا در برابر پارسیان سر تسلیم فرود آورند. طبها و همه ی بئوسیان تسلیم شدند و ناچار به سپاه ایران پیوستند. در این میان تنها مردم پلاته بودند كه به آتن گریختند. سپس نوبت به آتن رسید و كوشش فراوان شد تا با شروطی تسلیم شوند . اما همه ی مردم این شهر بر آن شدند تا خاك و مال خویش را ترك گویند و به دریا شوند. زنان و كسانی كه پیكار نمی توانستند به سالامین و جزایر نزدیك آن برده شدند. تنها گروهی از مردم بسیار سالخورده كه حركت نمی توانستند و چند تن معلول در شهر ماندند. پارسیان آتن را گرفتند و سوختند. چیزهای مقدس همچون پیكره ها كه در آن هنگام سوخته شد چون آتنیان بازگشتند در آكروپول به خاك سپردند و به روزگار ما از خاك بیرون آورده شده است و آثار آتش سوزی بر آنها آشكار است . خشایارشا پیكی سوار به شوش فرستاد تا خبر پیروزی او را برساند و از پسران پیزیسترات كه با خود آورده بود خواست تا میراث خویش را به دست گیرند و به آیین آتنیان در
آكروپول قربانی گذرانند .
10- در این هنگام ناوگان به هم پیوسته ی كشور شهرهای یونان به سالامین آمد و در شورای جنگی اختلاف بزرگی روی نمود. كرنت و كشورهای آن سوی این تنگه خواستار عقب نشینی و سپردن شهرهای مگار و اژه به دشمن شدند. تمیستوكل اصرار ورزید كه در سالامین به جنگ پردازند. بیشتر اعضای شورا خواستار عقب نشینی بودند كه كه ناگهان خبر رسید كه راه عقب نشینی بسته شده است . پارسیان از راه دریا دوری زده و در پشت سالامین گرد آمده اند. این خبر را آریستید دادگر كه درباره ی او سخن گفتیم آورد. خرد و زبان آوری او به تمیستوكل یاری بسیار كرد و فرماندهان مردد را مصمم ساخت . این دو تن یعنی آریستید و تمیستوكل كه در گذشته دشمن خونی بودند با جوانمردی كه در آن روزگار كمیاب بود دست از دوگانگی برداشتند تا خطر بزرگ را دریابند. در سپیده دم كشتیهای یونان به جنگ دست بردند .
11- ناوگان دشمن از ملتهای بسیاری تشكیل می شد و چندان یگانگی نداشتند. ولی شمار آن سه برابر یونانیان بود. در یك جناح این ناوگان فینیقیان و در جناح دیگر ایونیان و مردم جزایر كرانه های آسیا بودند. بعضی از ایونیان و مردم جزایر سخت پای فشردند. گروهی دیگر این را به یاد داشتند كه یونانی هستند . ناویان یونانی بیشتر از آزادان بودند كه برای نگهداری خانه ی خویش می كوشیدند. در ساعتهای نخستین ، جنگ آشفته بود. آن گاه بر خشایارشا كه به نظاره نشسته بود آشكار شد كه ناوگان او در تكاپوی گریز است . گریز منجر به ننگی بزرگ شد .
صحنه های حزن انگیز در برابر خشایارشاه
12- خشایار شاه دید كه كشتیهایش از گزند دماغه ی تیز كشتیهای دشمن سوراخ شده و به دست دشمن افتاده و ناویانش كشته شده و در خون خویش غلطانند. در آن هنگام بیشتر كار جنگ دریایی با سوراخ كردن كشتی به وسیله ی زدن دماغه به بدنه ی كشتی دیگر و یا جنگ با پاروها و گرفتن پاروهای دشمن و بی بهره كردن آنان از نیروی تحرك پیش می رفت . خشایارشا دید كه گروهی از كشتیهای شكسته ی او تسلیم می شوند. در دریا برخی از سران یونانی را دید كه به سوی خشكی شنا می كنند، اما از غیر یونانیان بسیاری در دریا نابود شدند چون شنا نمی دانستند. كوشش كاهلانه خط اول ناوگان ایرانی نیز موجب در هم ریختگی و آشفتگی بیشتر شد. بعضی از كشتیهای ایران از عقب به وسیله ی دماغه ی كشتیهای خودی سوراخ شدند.این كشتیهای روزگار كهن بسیار بد ساخت و نامناسب بودند. باد مغربی می وزید و بسیاری از كشتیهای شكسته ی خشایارشا را در برابر دیدگان او به سوی كرانه می برد تا خرد كند. بعضی دیگر را یونانیان به سوی سالامین می راندند. برخی هم كه گزند دیده ، ولی هنوز توانای كارزار بودند رو به سوی كرانه ی زیر پای شاه گذاشتند تا خویشتن را در پشتیبانی نیروی زمینی گذارند. آن سوتر در دریا اشباح كشتیهای یونانی دیده می شد كه كشتیهای ایرانی را دنبال می كردند. آهسته حادثه پشت حادثه و شوربختی در زیر دیدگان او خویشتن را می گسترانید. می توان تصور كرد كه بسیاری پیكها كه می آیند و می روند فرمانهای بیهوده ای را می رسانند و هر لحظه نقشه ی جنگ دگرگون می شود. بامدادان خشایارشا بر این آهنگ بیرون شده بود كه كارنامه ی فرماندهانش را بر لوحها بنویسد و ایشان را بر طبق پیروزیها و كامیابیهاشان پاداش بخشد. در آفتاب زرین پایان روز نیروی دریایی خویش را پراكنده و غرق شده و نابود گشته می یافت و نیروی دریایی یونان را در سالامین پیروزمند، به هم پیوسته و در كنار هم می دید. پنداری هنوز باور ندارند كه پیروز شده اند .
13- نیروی زمینی ایران تا چند روزی در تردید به سر برد و سپس راه بازگشت پیش گرفت و تسالی را در نظر داشت ، در آنجا زمستان را به سر آورد تا جنگ را سال بعد از سر گیرد. اما خشایارشا مانند داریوش اول اینك به جنگ اروپا بی میل شده بود. ار اینكه پلهای قایقی را بشكنند به هراس افتاده بود. او با گروهی به سوی هلسپون رفت و پاره ی بزرگ سپاه را در تسالی زیرفرمان مردونیوس (مردونیه ) گذاشت .
14- جنگ همچنان تا سالها ادامه یافت . یونانیان در مصر شورشی نافرجام را دامن زدند و كوشیدند تا قبرس رابگیرند و تا 449 پ .م . جنگ برپا بود. آن گاه بیشتر كرانه های یونانی آسیای صغیر و شهرهای یونانی دریای سیاه آزاد شدند. اما قبرس و مصر همچنان زیر فرمان ایران ماندند. هرودوت كه در شهر هالیكارناس در ایونی و در قلمرو ایران زاده شده بود در این هنگام سی و پنج ساله بود و از این آشتی گویا بهره گرفته باشد و به گردش بابل و ایران رفته باشد. شاید هم در حدود 438 پ .م . به آتن سفر كرده و تاریخ خود را برای مردم آنجا خوانده باشد .
قتل خشایارشاه و فروخفتن آرزوی فتح اروپا برای همیشه
15- اندیشه ی اتحاد یونانیان و تاختن بر ایران در زمان هرودوت چندان شگفت نمی نمود. بعضی از خوانندگان تاریخ هرودوت این چنین استنباط می كردند كه او این اندیشه را می پراكند. وی از اریستاگر ناپسری هیس تیه می گوید كه گویا صفحه ای مفرغی داشته كه بر آن نقشه ی زمین نقش شده بود و آن را به اسپارتیان نشان می داد و رودها و كوههای نگاشته شده بر آن را می نموده است . از زبان اریستاگر گوید كه «این بیگانگان در پیكار دلیر نیستند. شما نیز از سویی در كار جنگ به منتهای زبردستی رسیده اید. آنان با تیر و كمان و زوبینی كوتاه می جنگند و به گاه كارزار شلوار بر تن دارند و كلاه بر سر. اما شما اسلحه و انضباط خود را كامل كرده اید. چیره شدن برایشان آسان است . همه ی ملتهای جهان كه دارای زر و سیم و مفرغ و جامه های گلدوزی شده و جانوران و بردگان نیستند؛ همه ی اینها را می توانید اگر بخواهید از آن خود كنید». صد سال بعد این خوابها درست آمد !
16- خشایارشا را در كاخش در 465 پ .م . كشتند و از آن پس ایران دیگر آهنگ جنگ اروپا نكرد. از آنچه در امپراطوری بزرگ ایران می گذشت آن چنان آگاهی كه از كشورهای خرد یونان مركزی در دست است ، نداریم . یونانیان ناگهان دست به پدید آوردن آثار ادبی و آنچه در درون داشتند به كتابت می سپردند. این چنین كاری در گذشته از هیچ ملتی دیده نشده بود. پس از 479 پ .م . (پلاته ) گویی روان از كالبد حكومتهای ماد و پارس رخت بربسته بود. امپراطوری ایران رو به تباهی گذاشت . پس از خشایارشا اردشیر و خشایارشای دوم و داریوش دوم از پی یكدیگر بر تخت نشستند و در مصر و سوریه شورش روی داد و مادها شوریدند و سپس اردشیر دوم و داریوش بر تخت نشستند و این شاه اخیر با برادرش بر سر تاج و تخت پیكار كرد. تاریخ این دوران ایران همانند روی دادهای تاریخ بابل و آشور و مصر به روزگارهای كهن است . آشفتگی به كاخ راه یافت و در آن جنایتها و خونریزیها و فسادها بار آورد. اما این پیكار اخیر موجب پدید آمدن شاهكاری در زبان یونانی شد. زیرا كه این كوروش دوم (این در واقع به نام كوروش كوچك معروف شده و هرگز بر اورنگ شاهی ننشست و اگر به تخت می رسید كوروش سوم نام می گرفت .م .) سپاهی از مزدوران گرد آورد و به بابل تاخت و به هنگام پیروزی بر اردشیر دوم كشته شد. بنابراین ده هزار تن یونانی كه در سپاه او بودند به رهبری گزنفون به سوی میهن به راه افتادند (401 پ .م .) و شرح این بازگشت را گزنفون در كتاب آنابازیس (Anabasis) یا بازگشت نگاشته كه یكی از نخستین یادداشتهای شرح جنگ به شمار است .
اینك كشتارها و شورشها و كینه توزیها و شوربختیها و خیانتها در دوستی و پیمان و زبونیها پستیها فراوان روی می داد. اما هرودوتی نبود كه آنها را بنگارد. خشایارشای سومی كه دستش به خون بسیاری آغشته بود كوتاه دورانی درخشیدن گرفت . گویند اردشیر سوم را با گواس ( Bagoas با گواس از خواجه سرایان و به اردشیر بسیار نزدیك بود.م .) كشت و آرسس خردترین پسر او را بر تخت نشاند و سپس او را نیز كه در سر اندیشه ی استقلال و آزادی عمل می پخت به قتل رسانید .
درسی كه یونانیان از شكست ایرانیان در فتح اروپاگرفتند
1 بدین گونه تاریخ به پیش می رود. آتن كه زمانی پس از شكست ایرانیان رونقی گرفته بود، گرفتار طاعونی شد كه پریكلس بزرگ ترین فرمانروای آن به كام مرگ فرو رفت (429 پ .م .) با این حال ، با بازگشت و پراكنده شدن ده هزار تن یونانی در شهرهای یونان ، داستان ناتوانی و آشفتگی حكومت ایران به یونانیان آموخت كه می توانند با گروهی سپاه دلیر و جنگاور بر ایران چیره شوند. (البته اگر روایتهای یك طرفه هرودوت را از این مناقشه ، باور نماییم ).
آتن پس از جنگ با ایرانیان
18- تاریخ یونان تا چهل سال پس از پلاته و میكال داستانی است از صلح و آرامش نسبی . جنگهایی روی داد، ولی آن چنان سخت نبود. تا زمانی كه آتن رو به رونق می رفت برای مردم فرصت و زمان تفكری فراهم شد و این فرصت و فراغت بر حسب تصادفات و مشخصاتی كه در گروهی خرد از مردم بود بارور شد و ثمرات بسیار پر ارجی به بار آورد .
پدید آمدن روشی در خط برای نمودن صداها و دگرگونیهای باریك زبان مكالمه موجب پیدا آمدن ادبیات گشت و به راستی كه ادبیاتی بس زیبا آفریده شد و هنر مجسمه سازی پیشرفت كرد و دانش نوینی كه به دست فیلسوفان ایونی پایه گذاری شده بود بارور شد .
شعله وری آتش جنگ بین آتن و اسپارت
19- پس از گذشت پنجاه سال دشمنی اندك آتن و اسپارت به جنگهای پر كشتار و زیان آوری رسید كه همه ی این كوششهای فرهنگی را به كام خویش فرو برد و نابود ساخت .
این جنگ در تاریخ به نام جنگ پلوپونز شناخته شده است و سی سال طول كشید و یونان را بی رمق كرد. نخست آتن پیروزی یافت آن گاه اسپارت . سپس شهر طب كه تقریباً در پنجاه میلی آتن بود، رونقی یافت ، چنان كه اسپارت را فرو دست خود قرار داد . بار دیگر آتن پایگاهی برجسته یافت و پیشوای یك اتحادیه شد. اینك داستانی از هم چشمیهای سخت و نفرتها و كینه توزیهای به وصف نیامدنی پدید آمد كه اگر ادبیات بزرگ و تابناكی وجود نداشت قرنها پیش همه به فراموشی سپرده شده بود .
ایران هنوز بازیگر در سرزمین یونان
20- در سراسر این ماجراها ایران گاهی همچون دستیار و متحد یك اتحادیه و گاهی دستیار دیگری پدیدار می شود. در حدود میانه ی سده ی چهارم پ .م . یونان گرفتار یك نفوذ جدید می شود و آن نفوذ فیلیپ پادشاه مقدونیه است . مقدونیه از پشت صحنه ی این چند آشفتگیهای یونان برخاست . زمانی فرا می رسد كه اندیشه ی یونانیان از اختلافات و پیكارهای خانگی خسته می شود و همه چشم امید به مقدونیه می دوزند .
پیكارهای خونین بی نقشه آن چنان كه توسیدید آنها را توصیف كرده ادامه یافت و در آشفتگیهای آن یك تمدن تابناك نوبنیاد رو به نابودی گذاشت . در این كلیات نمی توانیم شرح این خونریزیها و چگونگی به آتش و خون كشیدن شهرها را بیان كنیم . یونان در كره ای كه قطر آن یك پا هم باشد چنان جای ناچیزی را می گیرد كه تقریباً شناخته نمی شود و در یك تاریخ مختصر آدمیان سراسر جهان این قرن كه در آن سالامین و پلاته روی داد و فیلیپ به قدرت رسید بسی ناچیز و نامهم می نماید. اما آنچه اهمیت دارد اثر اندیشه و فكر یونانیان است كه بر افكار ملتهای آینده ی جهان اثر گذاشته است و جزئی جدانشدنی از شیوه ی اندیشه ی ما شده است . آن همانا آثار نوشته ای است كه دورانهای كوتاه آرامش و فراغت میان این آشفتگیها پدید آورده است .
تاریخ خارجی یونان ، تیره تر و تار، امّا تاریخ داخلی آن ، روشن و راهبَر و روشنفكران امروز
21- پروفسور گیلبرت موری گوید: «تاریخ سیاسی خارجی آنان به راستی مانند تاریخ سیاسی خارجی دیگر ملتها پر است از جنگها و سیاست بازی و بی رحمی و ستم و فریب و نیرنگ . اما تاریخ داخلی آنان است كه این چنین پرعظمت است . آنان بر سر راه خود با دشواریهایی دست به گریبان بودند كه امروزه بر سر راه ما از آن گونه دشواریها وجود ندارد. ایشان تجربه ای نیز نیندوخته بودند و هرچه می كردند در آن مبتكر بودند و «آرزوها و بیمها و خشمهای آنان شاید شدیدتر و خشن تر از آن ما بود، با این همه آنان آتن دوران پریكلس و افلاطون را پدیدار كردند ».
این نیروی فكری یونانی كه اینك بیست و پنج قرن است راهبر روشنفكران جهان است و ایشان را الهام می بخشد پس از جنگ ماراتن و سالامین كه یونان آزاد و دلیر گشته بود پدیدار گشت . این نیروی فكری آفریده ی گروهی انگشت شمار بود. گروهی از مردم شهرهای آتن به عمر یك نسل در وضعی زندگی می كردند كه برای هر مردمی آن حال پدید آید می توانند چیزهای نیك و زیبا پدید آورند. این گروه تأمین داشتند و آزاد بودند و خودبین و گرفتار وسوسه ی مخالفت و ستیزه جویی كه در میان ما فراوان است نبودند. به هنگامی كه جنگ خانگی با اسپارت آغاز شد و با آن محیط سیاسی و اجتماعی پرخفقانی به سر آتن سایه افكند، شعله ای تابناك از اندیشه وجود داشت كه در سراسر این جنگها و تا زمان مرگ اسكندر یعنی تقریباً بیش از صد سال ادامه داشت و پرتوافكن بود .
ظهور پریكلس
22- مردم آتن كه از پیروزمندی سربلند بودند و سخت شیفته ی آزادی ، زمانی به سوی اشرافیت گرویدند. آتنیان با رهبری پریكلس ، كه فریبكاری بزرگ و رئیس مجلس عمومی و سیاستمداری همانند (و همپایه ی لینكلن در تاریخ حاضر آمریكا بوده است )، دست به كار نوسازی شهر خویش و توسعه ی بازرگانی آن زدند. چندگاهی آتنیان توانستند از این مرد بلند همت پیروی كنند. پریكلس هم توانایی سیاسی داشت و هم در او خواهش و گرایش پدید آوردن آثار زیبا و عمیق و والا بود . پریكلس بیش از سی سال فرمانروایی می كرد. مردی بود با نیروی خارق العاده و آزادفكری فراوان . این صفات را بر پیشانی دورانش به یادگار گذاشت . وینكلر می گوید كه دموكراسی آتن تا زمانی «نشانی از چهره ی پریكلس داشت ». تكیه ی او شاید بیشتر بر دوستان شرافتمند و یك دلش بود. زنی بود با تحصیلات استثنایی به نام اسپازی از مردم ملطیه كه پریكلس به سبب محدودیتهای قانونی آتن نمی توانست با او زناشویی كند، ولی در واقع همسر او بود. این زن در گرد آوردن مردان پراستعداد در پیرامون پریكلس دستی داشت . همه ی نویسندگان بزرگ زمانه او را می شناختند و بعضی از ایشان خرد او را ستوده اند. پلوتارك گواینكه این زن را به برپاكردن جنگ پرآشوب و خطرناك با ساموس كه سرانجام برای آتن كامیابی داشت متهم می كند، باز خود او می گوید كه این امر به سبب قدرت سامیان كه بازرگانی دریایی آتن را تهدید می كردند ضروری بود .
23- خواهشها و آرزوهای هر كس در پیرامونیان او اثر می گذرد. پریكلس خشنود بود به اینكه رهبر آتنیان باشد تا جبار آنان . به رهبری او اتحادیه هایی پدید آمد و مستعمرات و پایگاههای بازرگانی از كرانه های ایتالیا تا دریای سیاه به تصرف آمد و گنجینه های اتحادیه كه در دلوس بود به آتن آورده شد. از آنجا كه از جانب ایران ایمنی داشت غنایم جنگی متحدان آتن را صرف زیبا كردن شهر می كرد . این چنین كاری بر حسب داوری امروزی درست نیست ، ولی در آن روزگار این كار پستی و سفلگی و آز شمرده نمی شد. مگر آتن این اتحادیه را پدید نیاورده بود، پس هر كارگری سزاوار دستمزد خویش است . این دوران برای پیشرفت معماران و هنرمندان ، دورانی بس شكوفان بود. پارتنون (Parthenon Polyclete) كه ویرانه های آن هنوز هم زیبا است همچون افسری برتارك شكوهمندیهای دوران پریكلس می درخشد. مجسمه سازانی همچون فیدیاس (Phidias) و میرون (Myron) و پلیكلت (Polyclitus) كه آثارشان هنوز باقی است گواه پیشرفت هنر این دورانند .
24- خوانندگان باید این سخن تابناك وینكلر را كه : این آتن نوبنیاد تا زمانی نقش چهره ی پریكلس را داشت ، به یاد داشته باشند . نبوغ خاص این مرد و محیطی كه او پدید آورده بود موجب آشكار شدن نبوغ پیرامونیان او شد و مردان روشنفكر و روشن بین بزرگ را فراهم آورد. آتن تا زمانی نقش چهره ی او را داشت همچنان كه كسی نقاب یا ماسكی بر چهره گذارد و سپس ناگهان از داشتن آن خسته شود و بخواهد آن را به گوشه ای افكند. مردم عادی آتن چندان صفات عالی و كرامت نداشتند. درباره ی آریستید به هنگام رأی گیری داستانی گفتیم ، لوید در كتاب «دوران پریكلس » می گوید كه آتنیان از شنیدن نام میلتیاد و پیوستن او با جنگ ماراتن سخت پرهیز و نفرت داشتند . خودبینی تعصب آمیز رأی دهندگان عادی علیه نوابغی كه آتن را برپا می كردند شورید. مردم از سپاسی كه برای مجسمه سازی چون فدیاس نشان داده می شد و او را بر سرهنگان برتر می داشتند و بخشهایی كه به بیگانه ای چون هرودوت هالیكارناسی می كردند و گرایش اهانت آمیزی كه پریكلس برای هم نشینی و هم سخنی با یك زن ملطی داشت نفرت و كینه داشتند. رفتار پریكلس در میان جامعه بسیار مرتب بود و همین موجب شد كه مردم كوی و برزن گمان برند كه زندگی خصوصی او غرق در فساد باید باشد. چنین اندیشیدند كه پریكلس رفتاری پرغرور دارد و گاهی نسبت به مردمی كه به ایشان خدمت می كرد نفرت نشان داده است .
« پریكلس احساس عالی و رفتاری بس برجسته و پاك ، بسیار برتر از فهم مردم عامی و همچنین قیافه ای جاذب كه به لبخند نمی گرایید و صدایی محكم و یكنواخت و جامه هایی ممتاز و متناسب و رفتاری طبیعی داشت كه در برابر هرگونه درشتی طرف هم هرگز بر هم نمی خورد. این رفتارهای او و دیگر صفات همانندش ستایش همگان را برمی انگیخت . هرگاه كه مردی سفله و بی كس و یاور او را در سراسر روز سرزنش می كرد و دشنام می داد همه را با شكیبایی بر خویشتن هموار می كرد و دم بر نمی آورد و همچنان در میان مردم به رسیدگی به كارهای فوری و ضروری می پرداخت . شب هنگام آهسته راه خانه در پیش می گرفت و آن مرد بی ادب و پست به دنبالش می آمد و همچنان او را با زبانی تند و زشت سرزنش می كرد. چون به هنگام رسیدنش به خانه هوا تاریك شده بود، به یكی از خدمتكاران دستور می داد كه مشعلی بردارد و آن مرد را به خانه اش برساند . ایون شاعر گوید كه او مغرور و در سخن گفتن خشن و گستاخ بود و خودبینی و نفرت دیگران هم موجب می شد كه او خود را متكبر نمودار سازد. هیچ گاه به خیابان نمی آمد مگر هنگامی كه به دیوان می رفت یا به سنا. تا زمانی كه بر سر كار بود هر كس او را به مهمانی می خواند نمی پذیرفت . و به خانه ی دوستان و جاهای عمومی و تفریح گاهها نمی رفت . دوران فرمانروایی او زمانی دراز بود . هرگز با دوستی بر سر خوان ننشست مگر یك بار كه عروسی اوریپتول برادرزاده اش بود و در آن مجلس هم تا مراسم عقد به پایان رسید برخاست . بر آن بود كه آزادی مجالس تفریح برتری و امتیاز پایگاه را از میان می برد و دوستی و آشنایی با وقار و رسمیت ناسازگار است .»
شكوفایی هنر كمدی در دوران پریكلس
25- در آن هنگام هنوز روزنامه نویسی رایج نشده بود كه نقاط ضعف و ناتوانیهای مردم برجسته و كامیاب را بر همگان فاش كند. اما مردم عادی كه كمی واقع بین بودند از هنر كمدی كه در آن زمان پیشرفتی فراوان كرده بود بهره می گرفتند و دل خنك می كردند. كمدی نگاران حس تنفر مردم عادی را نسبت به كسان برجسته خشنود می ساختند. این نویسندگان پیوسته پریكلس و یارانش را لجن مال می كردند. پریكلس را با كلاه خودی نمودار می ساختند. كلاه خود به چهره ی او برازنده بود و خودش هم می دانست . اما به هنگامی كه سر او را به سری بدشكل مانند پیاز مبدل ساختند موجب دلخوشی و شادی همگان گشت . وجود اسپازی نیز مایه ی بهره برداری فراوان و داستان پردازیهای مردم می شد .
زمانه چرخید و خورشید پریكلس غروب كرد
26- خیال پردازانی كه از شرارتهای زمان ما خسته شده اند همواره آرزو كرده اند كه ای كاش به روزگار برجسته و متعالی پریكلس می رفتند. اما اگر ایشان به آن آتن می رفتند خویشتن را در محیطی بسیار نزدیك به محیط قهوه خانه و در محیط غیبت روزنامه ای می بافتند كه در آن همان تهمتهای زشت و «میهن پرستی » افراطی و سفلگی عمومی فرمانروا است . چون خاطره ی پلاته و سالامین فراموش شد و به ساختمانهای نوبنیاد خو كردند، پریكلس و عظمت آتن در نظر مردم عادی بسیار زننده و ناخوش آیند نمودار شد . هرگز او را تبعید نكردند. زیرا كه رفتار پرشكیبایی و آرام كه نسبت به مردم عادی داشت او را از این امر بركنار می داشت . اما مردم با گستاخی و دلیری به او می تاختند. وی در تنگدستی زیست و در تهیدستی درگذشت و شاید او از همه ی شیادان راستكارتر بود. با اینهمه از اتهامات سخت رهایی نداشت ، دشمنانش به راههای گوناگون در پی آزار او بودند و دست به كار نابودساختن دوستانش زدند .
2 تعصب دینی و اتهامات اخلاقی سلاح طبیعی مردم حسود نسبت به پیشوایان است . دامون دوست پریكلس را با رأی عمومی تبعید كردند. فیدیاس را به بی دینی متهم ساختند كه بر روی سپر مجسمه ی بزرگ بانو خدای آتن كه پیكار میان یونانیان و آمازونیها را پرداخته بود صورتی از پریكلس و خودش كشیده بود. فیدیاس در زندان مرد. انكساغورس كه بیگانه ای بود و پریكلس او را در آتن پذیره شده بود (به هنگامی كه بسیاری مردم درستكار آماده بودند كه كاملاً به پرسشهای معقول پاسخ گویند) سخنان بسیار شگفتی درباره ی خورشید و ستارگان می گفت و به كنایه و استعاره و ابهام می رساند كه خدایان نیستند، بلكه یك روان زنده (nous) هست . ( Anaxagoras یا Anaxagore از فیلسوفان طبیعی و اولیه ی یونان است ، وی می گفت كه ماه از معبد دلفی بزرگتر است . به همین جهت و به سبب گفته هایی از این گونه او را در فشار گذاشتند.م .) كمدی نگاران ناگهان دریافتند كه احساسات دینی ژرفی دارند كه سخت به هیجان می آید. انكساغورس از تهدیدها و دنبال كردنها گریخت . آن گاه نوبت به اسپازی رسید كه رأی دادند كه تبعید شود. پریكلس كه گرفتار تناقضی شگفت شده بود، بر سر برگزیدن زنی كه روان و هسته ی زندگی او بود و شهر ناحق شناسی كه او خود آن را نجات داده بود و از آن دفاع كرده و زیباترین و فراموش ناشدنی ترین شهر جهان ساخته بود، برخاست تا از اسپازی دفاع كند. دچار هیجان ناشی از بشر دوستی شد و به هنگام سخن گفتن گریست . سرشك او اسپازی را اندك زمانی نجات بخشید .
آغاز جنگ با اسپارت
28- آتنیان از اینكه پریكلس را خوار كرده بودند خشنود بودند. پریكلس تا هنگامی كه آتنیان او را از فرمانروایی راندند سرگرم خدمت بود. اكنون بیش از سی سال بود كه برایشان فرمان می راند. در 431 پ .م . جنگ با اسپارت آغاز شد، پلوتارك ، پریكلس را متهم می كند كه چون می دید محبوبیتش رو به زوال است و جنگی ضروری است تا او را لازم بشمرند، این جنگ را به راه انداخته بود .
« و چون مردم از او به سبب كار فیدیاس بیزار شده بودند و او می ترسید كه به بازپرسی بكشانندش ، آتش جنگی را دامن زد كه هنوز در آن تردید داشت و اخگری برافروخت كه تا آن زمان خاموش نگه داشته شده بود. با این شیوه می خواست اتهامی كه او را به آن تهدید می كرد منتفی كند و آتش خشم رشكین هم میهمانش را خاموش كند. زیرا كه حیثیت و اعتبار و قدرت او چنان بود كه در كارهای سخت و برجسته و در برابر هر خطری جمهوری آتن تنها به او اعتماد می كرد ».
ولی این جنگ بس دراز و پرخطر بود. از سویی هم آتنیان ناشكیبا بودند. مردی كلئون نام برخاست تا جای پریكلس را در رهبری بگیرد. همچنین سر و صدایی هم برای پایان دادن به جنگ برخاسته بود، كلئون چنین می نمود كه « مرد به دست آوردن پیروزی است » شاعران محبوب مردم دست به كار شدند كه :
« ای پادشاه ساتیرها Satyrs یا Satyres نیم خدای جنگل كه نزد یونانیها با گوش و دم اسب و در نزد رومیها با گوش و دم بز نمودار می شد.م …..چرا ازشایستگی خویش لاف می زنی ».
« و با این همه به آوای تیزكردن تیغ هراسان می شوی ؟ »
مرگ غم انگیز پریكلس
29- یك لشكركشی به فرمان پریكلس با ناكامی رو به رو شد و كلئون فرصت طلبی كرد و پریكلس را بازخواست كرد و از پایگاهش خلع و جریمه اش كردند . گویند كه پسر مهترش (كه از اسپازی نبود و از زنی پیش از او بود) علیه او به میدان آمد و اتهامات زشت و باورنكردنی بر او وارد ساخت . این جوان را طاعون درگرفت . آن گاه خواهر پریكلس مرد و سپس آخرین پسر شرعی او درگذشت . چون بر شیوه و رسم زمان حلقه ی گل بر خاك سپردن را بر پیكر پسرش گذاشت با آوای بلند گریست . بسی برنیامد كه پریكلس هم به بیماری دچار شد و مرد (429 پ .م ).
در سراسر این داستان كوتاه می توان دریافت كه پریكلس تا چه حد با مردم زمان و شهر خویش ناهماهنگ بود. این پیشرفت اندیشه و هنر در آتن بی گمان مرهون اوضاع زمانه و تا حدودی هم معلول پدیدآمدن مردم بسیار برجسته بود . جنبش عمومی نبود، بلكه جنبشی بود از گروهی كوچك كه استعدادی شگفت داشتند و در جایی استثنایی پدیدار شده بودند .
ظهور سقراط ، گزنفون و ایزوكرات
30- یك شخصیت رهبری كننده در این جنبش آتن كه نسبت به زندگی پیرامونش از پریكلس هم بیگانه تر بود و نیز سرچشمه ای اصیل برای عظمت جاودانی آن زمان به شمار می رود سقراط است كه پسر سنگ تراشی بود. در حدود شانزده سال پس از هرودوت دیده به جهان گشود و نزدیك مرگ پریكلس آوازه ای در آتن درافكند. سقراط چیزی ننوشت ، ولی همیشه در كوی وبرزن و هرجا كه گروهی گرد آمده بودند سخن می گفت . در آن روزگار جستجوی خرد و دانش رواج گرفته بود. گروههای گوناگونی از معلمان به نام سوفیست پدید آمده بودند و بر سر حقیقت و زیبایی و شیوه ی درست زیستن بحث می كردند و اندیشه ی جوانان را با این گونه بحثها بسط می دادند. این از آن رو بود كه در آتن مكتب دینی در میان نبود .
31- سقراط به گروههایی كه این گونه بحثها را می كردند راه می یافت . مردی بود با جامه ای نامرتب و قیافه ای ژولیده و پاهای برهنه ، گروهی شاگرد و هواخواه داشت كه پیوسته گرد او را گرفته بودند. روش برهان او بسیار با شك و تردید دمساز بود و بر آن بود كه تنها فضیلت ممكن همانا رسیدن به دانش راستین است و در پذیرفتن عقاید دیگران تسامحی روا نمی داشت و در برابر آنها دم فرو نمی بست و كمتر برهانی بود كه می توانست از محك استدلال سقراط رو سفید بیرون آید. این شیوه را برای رسیدن به فضیلت و آموختن آن به كار می برد، ولی این شیوه ، بسیاری از شاگردان و پیروان ناتوان و ناآزموده او را گمراه می كرد و بی اعتقاد و بی ایمان و به مبادی اخلاقی بی اعتنا می گشتند و به هر كار ناشایستی دست می زدند و خودداری نمی دانستند. این ناتوانان خود را مجاز می دانستند كه به هر منكری دست یازند و برای تشفی خاطر خویش شرارت كنند .
32- و از جوانان نزدیك به او یكی افلاطون بود كه بعدها روش سقراط را در یك رشته مكالمات فلسفی كه نوشت جاویدان كرد. و نیز یك مكتب فلسفی به نام آكادمی بنیاد نهاد كه نهصد سال برپا بود. دیگری كسنوفانس (یا گزنفون ) بود، یكی از ده هزار تن سرباز یونانی ، كه از او یاد كردیم و چگونگی مرگ استاد را گفته است و نیز ایزوكرات یكی از خردمندترین متفكران سیاسی یونان و همچنین كریتیاس كه به هنگامی كه آتن از اسپارت شكست یافت اسپارتیان او را یكی از جمله ی سی جبار خویش بر شهر گماردند تا سازمان آموزش شهر را تباه سازد و خارمید (Charmides) كه در كنار كریتیاس در زمانی كه سی جبار برانداخته شدند كشته شد و آلكیبیادس (Alcibiades) خائن هوشمند و شگفت كه كوشش فراوانی برای كشیدن پای آتن به جنگ با سیراكوز كه سرانجام نیروی نظامی آتن را نابود كرد به كار برد و به اسپارتیان خیانت ورزید و به هنگامی كه به سوی دربار ایران برای تدارك شوربختی دیگری یونان می گریخت كشته شد. این نامبردگان اخیر از كسانی هستند كه سقراط ایمان و میهن پرستی را از ایشان گرفت و چیزی جای آن نگذاشت .
مرگ سقراط
33- خونی ترین دشمن سقراط مردی بود آنیتوس نام كه پسرش از شاگردان فدایی و مرید سقراط بود، ولی به مشروب سخت خو گرفته . این پدر سرانجام سقراط را به جرم «فاسد كردن » جوانان آتن تعقیب كرد و به مرگش محكوم ساختند و شوكرانش خورانیدند (399 پ .م .). مرگ او را افلاطون به گونه ای پرشكوه و زیبا در مكالمه ای به نام فایدون بیان كرده است .
*
*
*
*
*
ببخشید من تا فحاشی نکنم آروم نمیشم
درود روان پاک دوستان.بیایید فقط به این کشور اهورایی بیندیشید. چوایران مباشد تن من مباد
مطالب خوبی بود و اموزنده اما تاریخ و نگرش به تاریخ ایران در این متن بسیار بی انصافانه و سطحی بود
با سلام
مطلب بسیار جالب و آموزنده بود از سایر دوستان خواهشمندم كه به دور از تعصبات افراطی وطنی به مقاله های تاریخی نگاه كنند تا به حقیقت نزدیك شوند تاریخ یونان را پوچ نامیدن نشان دهنده بی اطلاعی محض از تاریخ جهان است و هیچ چیز بیشتر از تعصب بی جا انسان را به انحراف از عدالت نمیكشاند.
با تشكر
به نام خداوند مهر
وبلایک نویس ,
اگر یک ایرانی به تمدن پوچ یونان افتخار کند وای به حال ایرن.
دوست عزیز ایا شما خودتان این متن را خوانده اید؟
این تاریخ نگار بسیار یک طرفه و با کوچک شمردن ایران وایرانی و
مهمتر از ان با نا لایق شمردن بزرگان تاریخ ما (داریوش.خشایار) یکی از معدود افتخارات ایران زمین سعی در تخریب دوران طلایی سرزمین ایران نموده و شما به عنوان یک ایرانی و با ترویج این مطلب بی پایه و اساس اقدام به کمرنگ کردن یکی بزرگترین و با شکوه ترین دورانهای تاریخ ایران میکنید
لطفا این مطلب را حذف نمایید
سپاسگزارم