اقوام سامي

كلمة «سامی» مشتق از لفط «سام» است كه، بنابر اساطیر، پسر نوح پیغمبر و جد همة اقوام سامی بوده است.

اگر بر آن شویم كه برای كاستن از درجة اختلاف و پریشانی زبانها در خاور نزدیك، اكثریت اقوام ساكن در شمال این ناحیه را هند و اروپایی، اكثریت ساكنان قسمتهای مركزی و جنوبی آن را، كه از آشور تا جزیرة‌العرب امتداد پیدا می‌كند، از نژاد سامی بدانیم، باید متوجه این نكته باشیم كه واقع امر چنان محدود و مشخص نیست كه با این تقسیمبندیی كه برای آسانی بحث می‌كنیم مطابقت كامل داشته باشد. منكر آن نیستیم كه خاور نزدیك به وسیلة كوهها و بیابانها به قسمتهایی منقسم شده بود كه طبیعتاً از یكدیگر دور افتاده بودند و زبان مكالمه و عادات و سنن متفاوتی داشتند، ولی تجارت در راههای اصلی بازرگانی (مانند راه درازی كه در كنار دو نهر بزرگ دجله و فرات از نینوا و كركمیش تا خلیج فارس امتداد داشت) به آمیختن زبان و آداب و عادات و هنرهای ایشان در یكدیگر كمك می‌كرد؛ از این گذشته، مهاجرت اقوام و كوچاندن اجباری جمعیتهای زیاد، كه به منظورهای استعماری صورت می‌گرفت، خود، سبب آن بود كه نژادها و زبانهای مختلف چنان با یكدیگر آمیخته شود كه پیوسته، در كنار عدم تجانس خون و نژاد، یك تجانس فرهنگی وجود پیدا كند.

وقتی كه اصطلاح «هند و اروپایی» را به كار می‌بریم منظور آن است كه در قومی جنبة هند و اروپایی غلبه دارد؛ و به همین ترتیب هرجا غلبه با عنصر سامی است اصطلاح «سامی» را به كار می‌بریم.حقیقت آن است كه هیچ نژادی صاف و پاك و خالص باقی نمانده، و هیچ فرهنگ و تمدنی نیست كه از فرهنگ و تمدن همسایگان یا دشمنان خود متأثر نشده باشد. به این قسمت از جهان باید همچون سرزمین پهناوری نظر داشته باشیم كه صحنة نوسانات نژادی گوناگون بوده، و در آن گاهی نژاد هند و اروپایی و زمانی نژاد سامی غلبه داشته، و نتیجة این غلبه فقط آن بوده است كه نژاد غالب خصال فرهنگی عمومی مشترك میان همه را پیدا كند. حموربی و داریوش اول، از حیث خون و دین، با یكدیگر تفاوت داشتند، و زمانی كه میان آن دو فاصله بود تقریباً به اندازة زمانی است كه ما را از میلاد مسیح جدا می‌كند؛ با وجود این، چون زندگی آن دو پادشاه بزرگ را مطالعه می‌كنیم، این مطلب دستگیرمی‌شود كه شباهتهای اساسی بسیار عمیقی با یكدیگر داشته‌اند.

گاهواره و پرورشگاه نژاد سامی، شبه‌جزیرة عربستان است. از این سرزمین خشك و بیحاصل، كه «نهال آدمی» میوه‌های نیرومند و سخت‌جان به بار می‌آورد، و هر گیاه دیگری به سختی دوام و نمو پیدا می‌كند، با مهاجرتهای پیاپی، موجهایی از مردم قانع و مصمم و بی‌پروا نسبت به حوادث برخاسته، كه چون دریافته بودند آنچه در صحرا و واحه‌ها به دست می‌آید سد رمقشان نمی‌كند، خود را ناچار از آن می‌دیدند كه با زور بازوی خود جای پرنعمت و سایه‌داری پیدا كنند و از رنج زندگی بیاسایند. آنان كه در سرزمین خود باقی ماندند، تمدن اعراب و بدویان را بنیان نهادند، كه اساس آن پدرشاهی، یعنی تسلط كامل پدر بر خانواده و اصول اخلاقی خشك فرمانبرداری، و، در نتیجة محیط خشك و زندگی سخت، معتقد شدن به جبر و قضا و قدر، و دلیری احمقانة كشتن دختران به عنوان قربانی برای خدایان بوده است. با وجود این، باید دانست كه آن بدویان، تا زمان ظهور اسلام، دین را امری جدی تلقی نمی‌كردند و از هنر و خوشیهای زندگی غافل بودند و این گونه چیزها را شایستة زنان و از اسباب و عوامل ضعف و انحطاط می‌دانستند. مدت زمانی بازرگانی خاور دور در اختیار ایشان قرار گرفت و بنادر كنه و عدن از كالاهای هندی انباشته بود؛ كاروانهای صبور عرب این كالاها را از راههای ناامن خشكی به بابل و فنیقیه حمل می‌كردند. در داخل شبه‌جزیرة وسیع خود شهرها و كاخها و معابد ساخته بودند، ولی بیگانگان را اجازه نمی‌دادند كه به سرزمین ایشان درآیند و این گونه چیزها را ببینند. اقوام عرب هزاران سال با روش خاص خویش زندگی كرده و به عادات و اخلاق و آرای مخصوص به خود پابند مانده‌اند؛ هم‌امروز نیز چنان به سر می‌برند كه به روزگار خئوپس و گودآ چنان می‌زیسته‌اند؛ دیده‌اند كه صدها دولت و مملكت در اطراف ایشان پیدا شده و پس از آن از میان رفته است، ولی آنان هنوز زمین خود را در ملكیت دارند و با كمال سختی از آن نگاهداری می‌كنند و نمی‌گذارند كه پای ناپاك یا چشم بیگانه‌ای بر آن بیفتد.

اكنون موقع آن است كه پرسیده شود: فنیقیان، كه این همه از آنها در صفحات كتاب یاد شده و با كشتیهای خود به همة دریاها رفته و كالاهای خود را در همة بنادر خالی كرده‌اند، چه كسان بوده‌اند؟ هر وقت پرسشی از اصل و ریشة ملتی در میان آید، مورخ نمی‌داند چه جواب گوید؛ ناچار اعتراف می‌كند كه از بحث دربارة آغاز كار و تاریخ متأخر این ملت، كه در همه جا پراكنده است و چون می‌خواهیم آن را نگاه داریم و از سرگذشتش آگاه شویم از چنگ ما می‌گریزد، عاجز است. نمی‌دانیم كه فینقیان از كجا و چه وقت آمده‌اند؛ این مطلب بر ما روشن و یقینی نیست كه آن مردم از نژاد سامی بوده باشند. دربارة تاریخ رسیدن آنها به سواحل دریای مدیترانه نمی‌توانیم گفتة دانشمندان بندر صور را انكار كنیم كه برای هرودوت نقل كرده و گفته بودند كه اجدادشان از خلیج فارس به آن سرزمین آمده و شهر صور را در زمانی بنا كرده‌اند كه ما اكنون به نام قرن بیست و هشتم قبل از میلاد مسیح می‌خوانیم. حتی اسم این قوم، خود، حالت معمایی دارد؛ كلمة «فوینیكس»، كه یونانیان اسم فنیقیه را از آن مشتق كرده‌اند، ممكن است به معنی رنگ سرخی باشد كه بازرگانان صوری آن را می‌فروختند؛ نیز ممكن است مقصود از آن درخت خرمایی باشد كه بر سواحل فنیقیه رشد می‌كرده است. این ساحل، كه زمین باریكی به طول صدو شصت و به عرض شانزده كیلومتر بوده و میان سوریه و دریای مدیترانه قرار داشت، تقریباً تمام سرزمین فنیقیه را شامل می‌باشد؛ ساكنان این سرزمین هرگز به فكر آن نبودند كه از تپه‌های لبنان بگذرند و در پشت آن سكونت اختیار كنند، یا این ناحیة كوهستانی را به تصرف خویش درآورند، بلكه از آن خرسند بودند كه این سنگر طبیعی خجسته آنان را از شر اقوام جنگجویی كه خود ایشان كالاهای آن اقوام را از راههای دریایی عبور می‌دادند در امان نگاه می‌دارد.

كوههای لبنان قوم فنیقی را ناگزیر ساخته بود كه در واقع بر روی آب زندگی كنند؛ از زمان سلسلة ششم پادشاهان مصر به بعد، همین مردم مشغولترین بازرگانان جهان قدیم به شمار می‌رفتند؛ هنگامی كه از زیر فرمان مصر خارج شدند (حوالی 1200 ق‌م) تسلط بر دریای مدیترانه مخصوص ایشان شد. تنها به نقل كالاهای دیگران بس نمی‌كردند، بلكه،‌ خود، مصنوعات گوناگونی از شیشه و فلزات و گلدانهای چینی و اقسام سلاح و اسباب آرایش و جواهر تولید می‌كردند و به دیگران می‌فروختند؛ بازرگانی یك قسم رنگ ارغوانی، كه آن را از نوعی حشرة دریایی كه بر سواحل می‌زیست استخراج می‌كردند، منحصر به مردم فنیقیه بود؛ زنان بندر صور، از لحاظ اینكه می‌توانستند كارهای سوزنزنی زردوزی خود را با رنگهای جالب و زنده رنگ كنند و به بازار عرضه دارند، در آن روزها شهرتی پیدا كرده بودند. مردم فنیقیه این مصنوعات داخلی را با مازاد صادراتی كالاهایی از قبیل دانه‌بار و شراب و پارچه و سنگهای گرانبها، كه از هندوستان و خاور نزدیك فراهم می‌آوردند، به همة شهرهای دور و نزدیك مدیترانه حمل می‌كردند؛ در مقابل، از سواحل دریای سیاه سرب و طلا و آهن، از قبرس مس و چوب سرو و گندم، از آفریقا عاج، از اسپانیا نقره، از بریتانیا قلع، و از همه جا غلام و كنیز به دست می‌آوردند و به داد و ستد آنها می‌پرداختند. فنیقیان در كار بازرگانی نام انگلیسی مس یعنی (copper) و همچنین نام انگلیسی درخت سرو یعنی (cypress) هر دو از نام جزیرة قبرس (cyprus) مشتق شده است.

اوتران استدلال كرده است كه این قوم شاخه‌ای از اقوام سازندة فرهنگ تمدن جزیرة كرت بوده‌اند.

بسیار زبردست و حیله‌گر و مدیر بودند؛ یك بار در برابر مقداری روغن كه به بومیان اسپانیا دادند، آن اندازه نقره گرفتند كه در كشتیهاشان جا نمی‌گرفت، و صاحبان كشتی نقره‌ها را به جای آهن یا سنگ لنگرها گذاشتند و با آسایش خاطر راه خود را در دریا پیش گرفتند. به این اندازه هم بس نكردند، بلكه عده‌ای از بومیان را نیز به اسیری می‌گرفتند و آنان را ساعتهای دراز در معادن به كار وا می‌داشتند و جز نان بخور و نمیر چیزی به ایشان نمی‌دادند. بازرگانان فنیقی، مانند همة جهانگردان قدیم، و مانند بسیاری از زبانهای قدیم، میان معامله و حقه‌بازی و دزدی تفاوت چندانی قایل نبودند؛ مال مردم ضعیف را به سرقت می‌بردند، اشخاص كم عقل را گول می‌زدند، و با دیگر مردم در كمال درستی و پاكدامنی رفتار می‌كردند. گاهی در وسط دریا كشتیهای دیگران را می‌گرفتند و كالاهای موجود در آنها را مصادره می‌كردند و كاركنان كشتیها را به اسارت در می‌آوردند؛ پاره‌ای از اوقات بومیان ساده دل را، كه كنجكاو و مشتاق دیدن چیزهای تازه بودند،‌ می‌فریفتند و به كشتیهای خود می‌آوردند و آنان را درجاهای دیگر به عنوان غلام زر خرید می‌فروختند. این مردم در بدنام كردن بازرگانان سامی نژاد دنیای قدیم، ‌خاصه در برابر یونانیان كه آنان خود نیز به همین گونه كار مشغول بودند، سهم بزرگی داشته‌اند.

كشتیهای كوتاه و ننگ فنیقی، كه در حدود بیست متر طول داشت،‌ به اسلوب تازه‌ای ساخته شده بود؛ به این معنا كه،‌ به جای آنكه قسمت مقدم كشتی،‌ مانند كشتیهای مصری، منحنی و به طرف داخل برگشته باشد، به طرف خارج برگشته بود و نوك تیزی داشت تا بتواند بخوبی هوا و آب را بشكافد و هنگام حمله به شكم كشتیهای دشمن فرو رود. هر كشتی تنها یك بادبان مستطیل شكل داشت كه به دكل استوار شده و در چوب بست اصلی كشتی بسته بود. این شراع كمك حالی برای غلامان پاروزن كشتی بود، كه در دو طرف قرار می‌گرفتند و كشتی را به حركت در می‌آوردند. بر بالای سر پاروزنان، عرشة كشتی بود كه بر آن سربازان می‌ایستادند و هر آن برای داد و ستد یا جنگ آماده بودند. در آن كشتیها قطب نما وجود نداشت و تنة كشتی بیش از یك مترو نیم در آب فرو نمی‌رفت؛ و به همین جهت ناخدایان ناچار بودند كه از ساحل زیاد دور نشوند،‌ مدت درازی از دریانوردی در هنگام شب خودداری می‌كردند؛ پس از آن، هنر دریانوردی رفته رفته ترقی كرد و رانندگان كشتی توانستند به وسیلة ستارة قطبی راه گیبن نوشته است. «قضا و قدر چنان خواسته بود كه اسپانیا در جهان قدیم مانند پرو و مكزیك در جهان جدید باشد. فنیقیان در دوره‌های قدیم سرزمین ثروتمند باختری اسپانیا را اكتشاف كردند و بومیان آنجا را زیر فشار قرار دادند و آنان را مجبور ساختند كه به سود بیگانگان در معادن خود كار كنند، و این، خود، با آنچه مردم اسپانیا در تاریخ جدیدتری دربارة ساكنان بومی امریكای اسپانیایی كرده‌اند شباهت فراوان دارد.»

یونانیان، كه خود مدت پانصد سال غارتگر و دزد دریایی بوده‌اند، به هركس حقه بازی و دزدی می‌كرده نام «فنیقی» می‌داده‌اند.

خود را بیابند (و این ستاره را یونانیان ستارة‌ فنیقی می‌نامیدند) و در وسط اقیانوسها كشتیرانی كنند. و در آخر كار،‌ به حدی پیشرفت كردند كه از ساحل خاوری افریقا به طرف جنوب شراع كشیدند و، در حدود دوهزار سال قبل از اكتشاف واسكودگاما، توانستند دماغة امید نیك را «اكتشاف كنند». هرودوت دربارة این گردش به دور افریقای فنیقیان چنین می‌گوید: «و چون فصل پاییز رسید به خشكی فرود آمدند و زمین را كشت كردند و منتظر فصل درو ماندند، و پس از آنكه محصول را درو كردند، دوباره شراع كشیدند. چون دو سال بر این بگذشت، در سال سوم، پس از گذشتن از ستونهای هركول (جبل‌طارق) به مصر رسیدند.» چه حادثة شگفت انگیزی! در نقاط سوق‌الجیشی اطراف مدیترانه، مانند قادس و كارتاژ و مارسی و مالت و سیسیل و ساردنی و كرس، و حتی در نقطة دور از مدیترانه‌ای همچون انگلستان، پادگانهای نظامی برای خود ترتیب داده بودند كه رفته رفته ساكنانی پیدا كرده و به صورت مستعمره‌های فنیقی در آمده بود. جزیره‌های قبرس و ملوس و رودس را در ضمن دریانوردیها تسخیر كردند. دریانوردان فنیقی، در ضمن آمدوشدهای خود، هنرها و علوم مصر و كرت و خاور نزدیك را گرفتند و آنها را در یونان و افریقا و ایتالیا و اسپانیا پراكنده ساختند و خاور و باختر را با روابط بازرگانی و فرهنگی به یكدیگر اتصال دادند؛ و در واقع نخستین مردمی هستند كه اروپا را از چنگال توحش بیرون كشیده‌اند.

شهرهای فنیقیه، كه از این بازرگانی پردامنه بهره‌مند می‌شد، و بر آن طبقة اشراف بازرگانی حكومت می‌كرد كه در فنون سیاست و امور مالی مهارت كامل داشت و هرگز نمی‌گذاشت كه ثروت مملكت با جنگجویی به مخاطره بیفتد، در آن زمان از شهرهای بسیار آباد و ثروتمند جهان بشمار می‌رفت. مردم شهر بیبلوس این شهر را قدیمیترین شهر عالم می‌دانستند و چنان معتقد بودند كه خدای ال آن را در آغاز جهان آفریده؛ این شهر، تا پایان تاریخ آن، پایتخت دینی فنیقیه بود. چون صنعت و بازرگانی اصلی این شهر كاغذسازی بود، یونانیان نامی را كه به كتاب دادند، یعنی كلمة «بیبلوس» را، از نام این شهر گرفتند؛ از همین نام است كه كلمة «بیبل» به معنی «كتاب مقدس» مشتق شده است.

در حدود هشتاد كیلومتر در جنوب این شهر، شهر صیدا قرار داشت، كه در ابتدا دژی بیش نبود، ولی به سرعت توسعه یافت و به صورت دهكده، و پس از آن قصبه، و در آخر كار شهر ثروتمند و آبادی در آمد. خشیارشا، از همین بندر، كشتیهایی برای نیروی دریایی خویش فراهم آورد، و هنگامی كه ایرانیان آن را محاصره كردند و بر آن مسلط شدند، مردم شهر، كه از تسلیم آن به دشمنان عار داشتند، آن را آتش زدند و ویران كردند؛ و در این حادثه چهل هزار نفر ساكنان شهر سوختند. پس از آن، دوباره شهر ساخته شد و هنگامی كه اسكندر به آن گام نهاد، آن را شهر آبادی یافت، و جمعی از بازرگانان این شهر برای «برقرار كردن روابط بازرگانی» همراه وی به هند رفتند.

بزرگترین شهر فنیقیه شهر «صور»، به معنی تخته سنگ، بود كه آن را بر جزیره‌ای كه چندین كیلومتر از ساحل فاصله داشت ساخته بودند. این شهر نیز در ابتدا عنوان دژی را داشت، ولی بندر با‌شكوه، و ایمنی آن از حملة بیگانگان، بزودی سبب شد كه به صورت پایتخت فنیقیه و جایگاه مخلوطی از بازرگانان و غلامانی كه از همه جای مدیترانه به آن می‌آمدند در‌آید. در قرن نهم قبل از میلاد كه حیرام، دوست حضرت سلیمان، بر آن سلطنت می‌كرد، صور شهر ثروتمندی بود. در زمان زكریای نبی (حوالی 520 ق‌م) در این شهر «نقره مثل خاك و طلا مانند گل در كوچه‌‌ها انباشته بود» استرابون دربارة این شهر چنین نوشته است: «خانه‌های آن چند طبقه است، و حتی طبقات خانه‌ها از طبقات خانه‌های رومی بیشتر است.» این شهر، به واسطة ثروتمندی و دلیری مردم آن، تا زمانی كه اسكندر به آن درآمد استقلال خود را حفظ كرد. این خداوند جوان استقلال شهر صور را در برابر قدرت خود بی‌ادبی پنداشت و در میان دریا راهی ساخت و جزیره را به صورت شبه‌جزیره درآورد، و چون شهر اسكندریه ساخته شد صور رو به خرابی نهاد.

مردم فنیقیه، مانند هر قومی كه پیچیدگی جریانهای جهانی و گوناگونی نیازمندیهای بشری را احساس می‌كند، برای خود خدایان متعدد داشتند. هر شهر برای خود بعل، یعنی رب، یا شهر- خدای خاصی داشت، كه به آن همچون پدر بزرگ شاهان و سرچشمة حاصلخیزی زمین نظر می‌كردند. بعل شهر صور، ملكارت نام داشت و، مانند هركول كه یونانیان آن را صورت دیگری از خدا می‌دانستند، خدای نیرومندی و پهلوانی به شمار می‌رفت و كارهایی شبیه كارهای مونشهاوزن از او ساخته بود. آستارته نام یونانی ماده خدای فنیقی عشتر بود، كه در بعضی از جاها آن را به عنوان خدای پاكیزگی و عفت و همتراز با آرتمیس، و در جاهای دیگر به عنوان خدای عشق‌ورزی و شهوت و فجور پرستش می‌كردند، كه در این صورت با آفرودیته در یونان شباهت دارد. همان‌گونه كه عشتر- میلیتا در بابل بكارت دختران پرستندة خود را به عنوان هدیه و قربانی قبول می‌كرد، زنانی كه در شهر بیبلوس عبادت آستارته می‌كردند گیسوان خود را به وی تقدیم می‌داشتند، یا خود را به نخستین بیگانه‌ای كه در معبد از آنان تقاضای همخوابگی می‌كرد تسلیم می‌كردند. نیز همان گونه كه عشتر خاطرخواه تموز شده بود، آستارته نیز در هوای آدونیس (یعنی رب) دل از كف داده بود، و هر سال در بیبلوس و پافوس (درقبرس)، برای كشته‌شدن آدونیس از ضربة دندان گراز، مراسمی برپا می‌داشتند و سرو سینه می‌كوفتند. خوشبختانه هر وقت كه آدونیس از دنیا می‌رفت، دوباره زنده می‌شد و در برابر چشم پرستندگان خود به آسمان صعود می‌كرد. دیگر از خدایان فنیقی مولك (یعنی شاه) خدای سهمناكی بود كه مردم فرزندان خود را زنده‌زنده در برابر ضریح او، به عنوان قربانی، می‌سوزاندند. یك بار كه شهر كارتاژ در حصار فنیقیان بود (307 ق‌‌م)، بر قربانگاه این خدای خشمناك، دویست پسر از بهترین خانواده‌های شهر را به آتش انداختند.

این شخص یكی از افسران سوار آلمانی قرن هجدهم است، كه داستان شجاعتهای باورنكردنی وی در روسیه معروف است، و در واقع همچون رستم داستانی خود ماست.- انی کاظمی

با همة این احوال، فنیقیان شایستة آنند كه در تالار ملتهای متمدن غرفه‌ای داشته باشند، چه، به احتمال قوی، بازرگانان این قوم الفبای مصری را به ملتهای قدیم آموخته‌اند. نمی‌توان گفت كه عشق به ادبیات سبب پیوستگی ملتهای حومة دریای مدیترانه به یكدیگر شده، بلكه، سبب ‌ اتحاد آنها نیازمندیهای بازرگانی بوده است؛ هیچ چیز بهتر از كار انتشار الفبا به وسیلة فنیقیان نمی‌تواند ارتباط میان فرهنگ و بازرگانی را آشكار سازد. گرچه روایات یونانی در این مسئله اجماع دارد كه فینقیان سبب داخل شدن الفبا به یونان بوده‌اند، ما نمی‌توانیم این مطلب را به صورت یقینی بپذیریم. بعید نیست كه كرت مركزی باشد كه از آنجا الفبا به یونان و فنیقیه، هردو، آمده باشد، ولی احتمال بیشتر آن است كه از هرجا فنیقیان پاپیروس را به دست آورد‌ه‌اند، از همانجا نیز به الفبا دسترس پیدا كرده باشند. بازرگانان فنیقی، در سال 1100 ق‌م، پاپیروس را از مصر وارد می‌كردند؛ و شك نیست كه این گیاه، برای ملتی كه می‌خواهد صورت حساب نگاه‌دارد و آن را از جایی به جای دیگر بفرستد، بسیار سودمند و موردتوجه بوده است؛ در مقایسة سبكی كاغذ ساخته شده از پاپیروس، با لوحهای سنگین گلیی كه در بین‌‌النهرین به كار می‌رفته، مطلب بخوبی واضح می‌شود. همچنین الفبای مصری، به درجات زیاد، عالیتر وبهتر از مقاطع هجایی ناپخته و مورد استعمال در خاور نزدیك بود. در سال 960 ق‌م حیرام، پادشاه صور، به عنوان تقرب به خدایان، جامی مفرغی تقدیم كرد كه بر آن حروف الفبا نقش شده بود؛ و مشا، پادشاه موآب، در 840 ق‌م، نقش یادگاری از بزرگیهای خود بر سنگی تهیه كرد (كه اكنون در موزة لوور است) و دستور داد كه آنها را با یكی از لهجه‌های سامی، از راست به چپ، با حروف شبیه حروف فنیقی بنویسند. یونانیان، برای آنكه از چپ به راست می‌نوشتند، شكل پاره‌ای حروف را معكوس كردند، ولی الفبای آنان اساساً همان الفبای فنیقیان بود كه به ایشان آموخته بودند، و همان است كه یونانیان بعدها به مردم اروپا آموختند. این نمادهای عجیب، بدون شك، گرانبهاترین قسمت میراثی است كه از تمدنهای قدیم به ما رسیده است.

قدیمیترین نوشتة الفبایی كه تاكنون شناخته شده از فنیقیه به دست نیامده، بلكه آن را در سرزمین سینا یافته‌اند. سرویلیام فلیندرزپتری در سرابة‌الخادم- كه دهكدة كوچكی است و مصریان قدیم از اطراف آن سنگ فیروزه استخراج می‌كرده‌اند- نقشهایی به دست آورده است كه با زبان عجیبی نوشته شده و تاریخ نوشتن آن معلوم نیست؛ شاید به حدود 2500 ق‌م برسد. با آنكه هنوز این نوشته‌ها خوانده نشده، آشكار است كه نه خط هیروگلیفی است و نه نوشتة هجایی میخی، بلكه میخی است كه با حروف الفبا نوشته شده. نیز دانشمندان فرانسوی در زاپونا، واقع در جنوب سوریه، كتابخانة كاملی از الواح گلی یافته‌اند كه بعضی از آنها با خط هیروگلیفی و بعضی دیگر با حروف الفبای سامی نوشته شده؛ چون این شهر در حوالی سال 1200 ق‌م موقتاً ویران شده، گمان بیشتر آن است كه تاریخ این الواح قرن سیزدهم قبل از میلاد بوده باشد؛ و از اینجا یك بار دیگر معلوم می‌شود كه در آن قرنهایی كه ما از روی نادانی آغاز تمدن را از آنجا می‌دانیم، تمدن چه اندازه قدمت داشته است.

در آن سوی فنیقیه، در دامنة تپه‌های لبنان، سوریه قرار گرفته بود، كه قبایل مختلف آن در زیر فرمان پایتختی كه هنوز به این می‌بالید كه كهنه‌ترین پایتخهای جهان است- و سوریان تشنة آزادی را در خود جای داده است- دولت واحدی را تشكیل می‌دادند. شاهان دمشق تا مدت زمانی بر دوازده ملت كوچك اطراف خود تسلط داشتند و با كامیابی در برابر آشوریان، كه می‌خواستند سوریه را زیر فرمان خود درآوردند، ایستادگی می‌كردند. مردم این شهر از بازرگانان سامیی بودند كه، از راه گذشتن كاروانهای بازرگانی از كوهستانها و بیابانهای سوریه، ثروت فراوان به دست آورده بودند. صنعتگران و غلامان به خدمت ایشان برمی‌خواستند، و البته این خدمت از روی رضا و رغبت انجام نمی‌گرفت. مثلا، از روی مدارك روشن شده است كه زمانی بنایان اتحادیة بزرگی تشكیل دادند، و كارگران نانواخانه‌ها در شهر ماگنسیا دست به اعتصاب زدند؛ با توجه به مدارك و كتیبه‌ها، حالی به شخص دست می‌دهد كه گویی نزاعها و فعالیتهای مربوط به كار را در یكی از شهرهای قدیم سوریه احساس می‌كند. آن صنعتگران در ساختن ظروف سفالی زیبا، تراشیدن عاج و چوب، صیقلی كردن جواهرات، و بافتن پارچه‌های خوشرنگ برای آراستن زنان خود مهارت كامل داشته‌اند.

شكل آرایش و آداب و اخلاق مردم دمشق با مردم بابل، كه در آن زمان پاریس خاور زمین و شهر ذوق و سلیقه تلقی می‌شد، بسیار شباهت داشت. فحشای دینی نیز در آن شهر رایج بود، چه، مردم سوریه، مانند سایر مردم خاور آسیا، حاصلخیزی زمین را به صورت نمادین در مادر بزرگ یا الاهه‌ای مجسم می‌كردند كه از ارتباط جنسی وی با معشوقش همة دستگاههای تولید مثل زمین سرمشق می‌گیرد و نیروهای طبیعی به كار می‌افتد؛ به این ترتیب، قربانی كردن بكارت در معبد تنها عنوان تقدیم كردن هدیه‌ای به آستارته نداشت، بلكه در مشاركت با این الاهه، در بذل نفس و عرض به اعتقاد ایشان، همچون سرمشقی بود كه به زمین داده می‌شد و همة گیاهان و جانوران و فرزندان آدم، كه در تحت‌تأثیر این تلقین قرار می‌گرفتند، چاره‌ای جز باردارشدن و تولید مثل نداشتند. در آن هنگام كه اعتدال ربیعی فرا می‌رسید، جشن آستارته را در سوریه، نظیر جشن كوبله در فریگیا كه پیش از این دیدیم، در شهر هیراپولیس با چنان حرارت و شوری برپا می‌كردند كه تا سرحد جنون كشیده می‌شد. آوای نای و طبل با شیون زنان، در مصیبت آدونیس محبوب مردة آستارته، درهم می‌آمیخت، و كاهنان خصی شده وحشیانه به رقص می‌پرداختند و به تن خود با كارد زخم می‌زدند. در آخر كار، بسیاری از كسانی كه تنها برای تماشا آمده بودندخونشان از شوق و شور به جوش می‌آمد و جامة خود را بیرون می‌آوردند و، برای آنكه وفاداری همیشگی خود را در خدمت الاهة صاحب جشن ثابت كنند، به دست خود خویشتن را خصی می‌كردند. چون تاریكی شب فرا می‌رسید، كاهنان حالت اشراق رازورانه‌ای به این جشن می‌دادند، و آن چنان بود كه گور خدای جوان را می‌‌شكافتند و با فریاد شعفی به همگان اعلام می‌كردند كه آدونیس رب از است. سپس لبهای مؤمنان و پرستندگان را با روغنی مسح می‌كردند و در گوش هركس به نجوا می‌گفتند كه وی نیز روزی از گور خود به پا خواهد خاست.

خدایان دیگر سوریه كمتر از آستارته تشنة خون نبودند. درست است كه كاهنان معتقد به خدای عامی بودند كه مشتمل بر همة خدایان گوناگون بود و، مانند الوهیم یهودیان، آن خدا را به نام ال یا ایلو می‌نامیدند. مردم به این خدای سر دانتزاعی توجهی نداشتند و همان بعل را می‌پرستیدند. معمولا این «شهر- خدا» را با خورشید یكی می‌دانستند، و نیز آستارته را با ماه یكی می‌گرفتند؛ چون كار سختی پیش می‌آمد، فرزندان خود را مانند فنیقیان به این شهر- خدا تقدیم، و برای او قربانی می‌كردند. مردان، همچون برای روز عیدی، خود را می‌آراستند و به قربانگاه می‌آمدند؛ بانگ كوفتن طبل و دمیدن در نی به اندازه‌ای بود كه فریاد كودكانی را كه در دامان خدا می‌سوختند خاموش می‌ساخت. ولی بیشتر به قربانیهایی می‌پرداختند كه وحشیگری آنها كمتر از این بود؛ به این ترتیب كه كاهنان به خود زخم می‌زدند تا خون آنان قربانگاه را رنگین كند، یا پوست ختنه‌گاه كودك را به جای زندگی تقدیم خدایان می‌كردند، یا كاهنان مبلغی پول، در بهای همین پوست، از طرف خدایان می‌پذیرفتند، و به این ترتیب كار قربانی كودك پایان می‌پذیرفت. به هر صورت، لازم بود به هر طریقی كه می‌شود خدا را راضی كنند، چه مردم خدایان را به صورت خود با هوسی مطابق هوسهای خویش ساخته بودند، و آن خدایان اعتنایی به جان آدمی یا زاری و اشكریزی زنانه نداشتند.

در میان قبیله‌های سامی، كه در جنوب سوریه همه جا را با زبانهای گوناگون خود پركرده بودند، عادات و آدابی شبیه به آنچه كه گفتیم وجود داشت كه اگر اختلافی در آنها دیده می‌شد تنها از حیث اسم و جزئیات بود. بر یهودیان حرام بود كه «كودكان خود را از میان آتش بگذرانند»، ولی هر وقت لازم می‌شد، این حرمت را نادیده می‌گرفتند. كار ابراهیم كه نزدیك بود فرزند خود سحاق ارا قربانی كند، و آگاممنون كه ایفیگنیا را قربان كرد، همه در دنبال آن عادت قدیمیی بود كه مردم می‌خواستند خدایان را با ریختن خود آدمی خرسند سازند. مشا، پادشاه موآب، پسر ارشد خود را قربانی كرد تا شهر را كه در محاصرة دشمنان بود از محاصره بیرون آورد، و چون مسئول وی اجابت و قربانی فرزندش پذیرفته شد، هفت هزار نفر از بنی‌اسرائیل را به عنوان شكرگزاری از دم شمشیر گذراند. در این سرزمین، از آن زمان كه به روزگار سومریان، عموریان در جلگه‌های اطراف عمور بیابانگردی می‌كردند (2800 ق‌م)، تا زمانی كه یهودیان با خشم مقدس و آسمانی خویش بر سر كنعانیان ریختند، و آن زمان كه سارگن، شاه آشور، بر سامره، و بختنصر بر اورشلیم مسلط شد (597ق‌م)، پیوسته درة نهر اردن با خون فرزندان آدم سیراب می‌شده، و این خونریزی مایة مسرت بسیاری از

آنچه معتقد ما مسلمانان است این است كه ذبیح اسماعیل است نه اسحاق. – انی کاظمی

خدایان جنگ بوده است. نام موآبیان و كنعانیان و ادومیان و فلسطیان و آرامیان را بدشواری می‌توان در فهرست فرهنگی و تمدن بشریت وارد كرد. منكر آن نیستیم كه آرامیان، با تولید مثل فراوانی كه داشتند، در همه جا پراكنده شدند و زبان آنان زبان مشتركی بود كه مردم خاور نزدیك، به وسیلة آن، با یكدیگر سخن می‌گفتند؛ حروف الفبایی كه از مصریان یا فنیقیان گرفته بودند، جانشین خطنویسی میخی هجایی بین‌النهرین شد؛ همین خط، كه ابتدا وسیلة كار در مبادلات بازرگانی بود، بعدها وسیلة انتقال ادبیات و، در آخر كار، به صورت لغت و زبان حضرت مسیح و الفبایی كه هم امروز اعراب دارند درآمد، ولی باید گفت اینكه اسم این اقوام در تاریخ مانده از آن جهت نیست كه كارهای بزرگی انجام داده‌اند، بلكه باقی ماندن نامشان بیشتر از آن جهت است كه هركدام در صحنة غم‌انگیز فلسطین نقشی بر عهده داشته‌اند. اكنون وقت آن است كه دربارة قوم یهود بادقت و تفصیلی بیشتر از همسایگان این قوم به مطالعه و تحقیق بپردازیم. گرچه از لحاظ شمارة نفوس، و كمی وسعت سرزمینی كه در آن به‌سر می‌بردند، شایستة این همه توجه به نظر نمی‌رسند، از آن جهت كه میراث ادبی بزرگی برای مردم جهان باقی گذاشتند، و دو دین مهم جهان از سرزمین ایشان برخاسته، و مردان بسیار هوشمندی در میانشان طلوع كرده، لازم است كه بحث مفصلتری از آنان در این كتاب به عمل آید.

منابع سخن

  • · برگرفته از کتاب تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین،
    اثر مشهور ویل دورانت
  • · منبع این نگاره کتابخانه تاریخ ما به آدرس “Http://Tarikhema.org/story/east” – بخش مشرق زمین – تاریخ آشور

18 نظرات
  1. رکسانا می گوید

    سامی و عربی دو قوم کاملا جدا هستن و سامی صرفا از نظر زبانی مادر زبان عربی و عبریست اما سامیان که عبری ها و عیلامی ها از اونها بودن هیچ وجه تشابهی با قوم عربی که از صحرای سینان وارد شبه جزیره عربستان شده ندارند

  2. یک راستگو می گوید

    بنظر من فنیقی ها یا کنعانی ها. سامی نیستند. یک پیامبر نداشتن. یعنی هیچ کس بجز فررندان سام ابن نوح پیامبر ازشون نیومده. کنعانی ها هم اتفاقا با یکتاپرستان جنگیدن. کنعانی هت بنظر من شاید هلنیک و یونانی بوده. باشن. شکل معماریشون. نیروهای نظامیشون. اسامی اشخاص و شهر هاشون. رفتارشون ب یکی هست. اصلا چرا دور بریم چرا سفسطه بگم ـ خدایش لبنان و فلسطین و تونس. بیشتر شبیه عربای سعودی. کلدانی ها و سریانی ها هستن یا بیشتر شبیه مردم آناتولی یونان دارند؟

    1. آرش می گوید

      درود بر شما
      مردم فنیقیه از اقوام ارته ای هستند بیان شما کاملا درست می باشد چون علم ژنتیک هم ثابت کرده مردم لبنان که بازماندگان فنیقی ها هستند هاپلوگروپیرمتفاوت با اعراب و قوم سامی دارند

  3. سعید می گوید

    سلام
    مطلب جالبی بود
    گرچه من روزنامه وار خوندم اما برام جالب بود دلیل اینم که دنبال ریشه و سرگذشت سامی ها میگشتم این بود که توی کتاب دنیای سوفی خوندم که مذاهب یا مکاتب بشری رو اومده دو دسته کرده یکی هند اروپایی ( که چند خدایی بودند ) و سامیان (‌که یکتا پرست{monotheism } بودند ) و سامی ها در ادامه از سه دین یهود ،‌مسیحیت و اسلام تشکیل شدند .

  4. فاطمه هستم می گوید

    الان من نفهمیدم میخواستین یونانی هارو ببرید زیر سوال؟؟؟
    اینو بدونید که هر چی هست یونانیان صدبرابر شرف داشتن به اعراب و همون فنیقی ها
    البته جدا از خاندان حضرت محمد و پیامبران خدا

    1. محمد می گوید

      و فنیقی ها و اعراب هزار برابر شرف داشتن به آریایی های عیران که ازدواج خواهری داشتن همین اعراب از تو یه آدم جز مخلوقات ساختن و گر نه تو یه دانشمند عاریایی برام بیار ببینم

  5. AA می گوید

    اگر انسان های حقیقت جو فارغ از جانبداری های متعصبانه به تاریخ اجدادشان نگاه می کردند و باور می کردند که در طول تاریخ بارها و بارها نژادها و ادیان در هم آمیخته اند افراد زورگو و خودپرست کاملا خلع سلاح می شدند. به امید آن روز

  6. آرمان می گوید

    اگر نژاد سامی وجود دارد پس چرا در هیچ کتیبه باستانی نوشته نشده که نژاد سامی وجود دارد؟ پس چرا در قرآن کتاب مسلمانان نوشته نشده است که نژاد سامی وجود دارد یا حتی کوچک‌ترین اشاره‌ای به آن نشده است؟

    1. محمد می گوید

      نژاد ارییایی هم نوشته نشده ولی دانشمندان به کسانی که مهاجرت کردن این نام رو کذاشتن

      1. حسین می گوید

        سامی رو نمی‌دونم اما آریایی نوشته شده در کتیبه ها

    2. آشنای غریب می گوید

      قران کتاب خداست خدا براش هیچ فرقی نمیکنه چه نژادی داشته باشی

  7. اهوازی می گوید

    درود بر قوم سامی واقعا از مطلبتون استفاده لازم رو بردیم دستت درد نکنه فقط سامی ها درود بر حضرت محمد رسول خدا و خاندان پاک ایشان ک هزاران مرتبه از قوم اریایی پاک تر هستن

    1. کاساندان می گوید

      اریایی ها میلیون ها مرتبه پاک تر از عرب های نوزاد کش هستن .

      1. احمد می گوید

        هر قومی نجاست و خباثت و خوبی های خودشو داره هیچ قومی بر قومی دیگر برتری ندارد غیر اینکه حق شناس و خدا پرست باشد
        آریایی قومی بود مث بقیه اقوام و اگر میلیون ها مرتبه پاک بودن که نمی شدن انسان حتما فرشته هستند
        انسان هر جا باشد با هر زبان و فرهنگی انسانه و جاذب کفر و طغیان

    2. احمد می گوید

      حضرت محمد رسول خدا و خاندانش از همه مخلوقات پاک ترن

    3. مهرداد می گوید

      آریایی یا سامی از نگاه شما کیست؟؟از طرفی بر محمد”س” درود میفرستی و از طرف دیگر تشویق نژادپرستی که مکروهترین نزد حضرت خاتم بود میکنی!! دوست اهوازی من،نویسنده ای که از ایشان تشکر کردی ابتدای همین نوشتار بر غیر قابل تفکیک بودن نژادهای این خطه آنهم ۳۵۰۰ سال پیش تاکید کرده‌،چه رسد به ۳۵ قرن بعد!!
      التماس تعقل

  8. Ali می گوید

    سلام
    کتاب مسلمانان قرآن که ثابت شده که تحریف نشده.حضرت اسماعیل قربانی حضرت ابراهیم بود نه حضرت اسحاق.

    1. علی می گوید

      در حقیقت در هیچ جای قرآن به صراحت گفته نشده که اسماعیل قربانی بوده و فقط به فرزند ابراهیم اشاره شده (یا بنی) ولی غالب روایت ها اسماعیل را ذبیح الله یا همان قربانی دانسته اند هرچند که برخی روایات اسلامی نیز اسحاق را ذبیح دانسته اند که شهرت کمتری دارند

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.