زندگینامه شهربراز یکی از پادشاهان زمان ساسانیان

شهربراز یا شهروراز در سال ۶۳۰ میلادی، از روز ۲۷ آوریل تا ۹ام ژوئن، به مدت کوتاهی حدود ۴۰ روز، بر تخت شاهان ساسانی نشست و خود را پادشاه ایران نامید. نام اصلی او “فرخان” و «شهربراز» لقب او بود. “شهربراز” یا شهروراز به معنی “گراز کشور” یا “گراز امپراتوری” است. در زمان ساسانیان به بزرگان و سردارانی که در جنگاوری و شجاعت مهارت بسیار داشتند به آنان لقب گراز می دادند زیرا در ایران باستان گراز نماد ایزد بهرام، که ایزد جنگ و پیروزی است (همان طور که در میان رومیان مارس یا همان مریخ نماد جنگ بود). شهربراز نیز به سبب پیروزی هایش در جنگ با بیزانس و همچنین استعدادش در امور جنگی این لقب را به او داده بودند.

 

بیوگرافی شهربراز

برای سخن گفتن درباره شهربراز ابتدا به پیشینه او یعنی زمانی که وی سردار خسرو پرویز بود می پردازیم. شهربراز در زمان خسرو پرویز سمت اسپهبد داشت و یکی از فرماندهان بزرگ ارتش ایران بود و حتی خواهر خسرو پرویز میرهران همسر شهربراز بود. در اصل شهربراز یک نجیب زاده ای از خاندان مهران و از خاندان های بزرگ پارتی (اشکانی) بود. نام پدر شهربراز شخصی به نام اردشیر بود و با توجه به هوش بالای وی، به ارتش ساسانیان راه یافت و حتی به مقام اسپهبدی رسید.

 

جنگ با بیزانس

زمانی که خسرو پرویز با همکاری موریس امپراتور روم به ایران بازگشت و ازین رو دولت های ایران و روم با هم متحد شدند. اما پس از مدتی موریس به دست سردار رومی فوکاس کشته شد. فوکاس نیز خسرو پرویز را تهدید کرد و همچنین بازگشت ماریا دختر موریس و همسر خسرو پرویز به روم به این کدورت دامن زد. خسرو پرویز نیز پیشدستی کرده و به روم حمله کرد.
خسرو پرویز ارتش ایران را به سه قسمت تقسیم کرد و یکی از این دسته ها به فرماندهی شهربراز مامور حمله به متصرفات امپراتوری روم کرذ. دسته های دیگر به فرماندهی نارسیس سردار رومی مامور حمله به بین النهرین شد و دسته دیگر به فرماندهی شاهین بهمن زادگان مامور حمله به آسیای صغیر.

در سال ۶۱۰ میلادی شهربراز با نیروی مرکب از ۶۰ هزارسوار و پیاده ساسانی به طرف شهر دمشق حرکت کرد. سپاهیان ایران به راحتی توانستند شهر دمشق را تصرف کنند. شهربراز پس از این پیروزی نیرویی ۷ هزار تنی در دمشق برجای گذاشت و سپس به طرف اورشلیم حرکت کرد. او پس از این پیروزی ها در سال ۶۱۳ میلادی سپاه رومی که از قسطنطنیه حرکت کرده بود را در درعا شکست داد. این پیروزی چنان انعکاسی در عربستان داشت که نام این جنگ را در قرآن ذکر کردند.
پس از این پیروزی انطاکیه نیز سقوط کرده و این شهر نیز به دست ایرانیان افتاد. پس از انطاکیه شهربراز به سوی اورشلیم رفت شهری که برای مسیحیان بسیار مقدس بود ولی در عین حال بیشتر مردم آن یهودی بودند و همین موضوع به ایرانیان کمک کرد تا اورشلیم را به راحتی از چنگ رومیان بیرون آورند. چرا که یهودیان شهر از ایرانیان به عنوان نجات دهنگان خود یاد بردند و از داخل شهر دست به شورش زدند و بدین ترتیب بود که اورشلیم نیز سقوط کرد و ایرانیان به غنیمت های بزرگی از جمله صلیب عیسی مسیح دست یافتند و شهربراز نیز تمام غنائم را همراه با صلیب به نزد خسرو پرویز فرستاد.

خسرو پرویز نیز پس از آگاهی از این پیروزی های شیرین به شهربراز دستور داد تا به سوی مصر سرزمین فراعنه که در دست رومیان بود حرکت کند و شهربراز نیز در سال ۶۱۸ میلادی به آن سرزمین حرکت کرد.
شهربراز پس از پرداختن به شهر اورشلیم با سپاهی متشکل از ۲۵ هزار تن سوار و ۲۰ هزار پیاده ایرانی به آفریقا و سرزمین مصر حرکت کردند. در همان سال یعنی سال ۶۱۸ میلادی نیکتاس پسر عموی هراکلیوس فرماندار مصر بود و چون نیرویی بیش از ۱۲ هزار تن در اختیار نداشت با دیدن سپاه شهربراز به داخل شهر پناه برده و حصاری شد. شهر اسکندریه دارای یک حصار ذخیم و مستحکم بود و ایرانیان در چند حمله اولیه نتوانستند به بالای حصار برسند و پس از محاصره چند ماهه شهر و با استفاده از حمله زمینی-دریایی شهر اسکندریه را در سال ۶۱۹ میلادی اسکندریه را گشودند و در پی این پیروزی دیگر شهرهای مصر نیز به دست ساسانیان افتاد.

جنگ با هراکلیوس

پس از آنکه تمام سرزمین های روم به دست ایرانیان افتاد هراکلیوس تصمیم گرفت قسطنطنیه را رها کرده و به اروپا برود ولی بزرگان و پاپ مانع این کار شدند و به هراکلیوس گفتند که با استفاده از خزائن کلیسا ها لشگری تشکیل داده و با ایرانیان به نبرد بپردازد. هراکلیوس نیز با استفاده ازگنجینه کلیسا ها و همچنین فراخواندن سپاهیان روم از شهر تراس و همچنین دیگر شهرهای اروپایی یک سپاه بزرگ و جنگ دیده تشکیل داد و همراه این سپاه بزرگ به آلبانیا (سرزمین آذربایجان کنونی) رفت.
در سال ۶۲۲ میلادی شهربراز که از مصر فراخوانده شده بود مامور جنگ با هراکلیوس شد. شهربراز در این جنگ بسیار شتابزده عمل کرد و بی درنگ و بدون تفکر به سوی هراکلیوس شتافت ولی در جنگی که درگرفت سپاه هراکلیوس دست به خدعه زد و ۱۰ هزار تن از سواران سنگین اسلحه در پشت تپه های اطراف پنهان کردند و سپاه اصلی نیز ناگهان دست به عقب نشینی زد و سپاه ایران به خیال اینکه دشمن در حال هزیمت است به تعقیب آنان پرداختند ولی ناگهان سپاهیان سنگین اسلحه رومی که پشت تپه ها پنهان شده بودند از پشت به سپاه ایران حمله کردند و سپاه ایران را بین دو تیغ قرار دادند. سپاه ایران به محاصره دشمن درآمد و شکست بسیار سنگینی خورد و شهربراز شب هنگام عقب نشینی کرد. ولی از ترس خسرو پرویز به تیسفون نرفت و به سوی بین النهرین رفت تا از شهرهای ایرانی نیروی کمکی دریافت کند.

شهربراز پس از شکست به سوی شهر آمِد (دیار بکر) رفت بی آنکه بداند هراکلیوس و سپاه روم در تعقیب او هستند. آریامنا فرماندار آمِد او را گرامی داشت و ۱۰ هزار تن از سپاهیان خویش را در اختیار شهربراز قرار داد. شهربراز پس از آگاهی از آمدن سپاه روم تصمیم گرفت از شهر بیرون آمده و پس از تجدید قوا و جمع آوری سپاه دوباره به شهر آمد بیاید و با سپاه روم بجنگد ولی پیش از آمدن وی شهر آمد به دست سپاهیان روم افتاد و شهربراز نیز ناچار به تعقیب هراکلیوس و سپاه روم پرداخت و عاقبت در ساحل رود ساراس به سپاهیان هراکلیوس شبیخون زد که طی آن تلفات فراوانی به سپاه روم وارد آورد. این تلفات وارد آمده موجب شد که هراکلیوس برای تجدید قوا و همچنین استراحت سپاهیان به آلبانی بازگردد.

پس از شکست های شهربراز خسرو پرویز به وحشت افتاد و تصمیم گرفت پیشدستی کرده و خود او به هراکلیوس حمله کند. برای این منظور طی پیک هایی از رازاتس (پس از مرگ شاهین فرماندهی سپاه شاهین بر عهده رازاتس بود) و شهربراز خواست تا به آلبانی بروند و در آنجا به یکدیگر پیوسته و سپاه روم را نابود کنند. خسرو پرویز به این هم بسنده نکرده و یک سپاه ۱۵ هزار تنی را به فرماندهی سارابلاکاس از خود تیسفون نیز به یاری آنان فرستاد. اما هراکلیوس و سردارانش با هوشیاری مانع از پیوستن سپاهیان ایرانی به یکدیگر شدند و جداگانه آنان را شکست دادند.

هراکلیوس پس از این پیروزی ها قصد حمله به شهرهای داخلی ایران را داشت به همین منظور به شهر تفلیس رفت. شهربراز نیز که پس از شکست های اخیرش از هراکلیوس بسیار خشمگین بود با تجدید قوا تصمیم به جنگ دوباره با هراکلیوس گرفت و به سوی شهر تفلیس رفت. در این جنگ شهربراز همچون هراکلیوس دست به خدعه برد و بخشی از نیروهایش را پنهانی به پشت سر نیروهای رومی فرستاد و سپاه روم را به محاصره در آورد و سرانجام هراکلیوس در عین ناباوری شکستی سخت از سپاه ایران خورد.

 

کودتا علیه خسرو پرویز

خسرو پرویز، پس از شکست های شهربراز از روم از وی خشمگین گشت علاوه بر آن موجب سقوط شهر آمِد نیز شده بود و به همین منظور پیکی به کاردارگان جانشین شهربراز در ارتش غربی فرستاد. خسرو پرویز در نامه گفت که کاردارگان باید شهربراز را به قتل برساند و ارتش او را به تیسفون برگرداند، اما سربازان رومی در راه پیک مذبور را دستگیر کردند و نامه را به کنستانتین سوم (پسر هراکلیوس) دادند و او نیز نامه را به پدرش داد. هراکلیوس پس از دیدن نامه، تصمیم گرفت با شهربراز دیداری داشته باشد و طی دیداری با شهربراز نامه را به او تحویل داد.
شهربراز نیز پس از خواندن نامه تصمیم گرفت با هراکلیوس همدست شود سپس به سپاهش را به سوی سوریه برد ولی در آنجا تصمیمش عوض شد و تصمیم گرفت که بی طرف باشد. با این اقدام هراکلیوس خشنود از کرده خویش تصمیم گرفت به شهرهای ایران حمله کند.

در سال ۶۲۷ میلادی خسرو پرویز که از ماجرا آگاهی یافته بود طی نامه ای از شهربراز خواست تا همراه سپاهیانش به تیسفون بازگردد. شهربراز ازین فرمان سرپیچی کرد و به سرزمین آشور رفت و در آنجا ارو زد. خسرو پرویز که از نافرمانی وی وحشت زده بود رستم فرخزاد را برای رایزنی با شهربراز فرستاد. اما رستم فرخزاد بر علیه خسرو پرویز با شهربراز همدست شد.
یک سال پس از آن یعنی در سال ۶۲۸ میلادی بزرگان ایران که از جنگ های بی پایان با روم و همچنین سیاست های اشتباه خسرو پرویز ناراضی بودند دست به یک توطئه بر علیه شاه زدند که شهربراز نیز جزو آنان بود در روز ۲۵ فوریه همان سال شاه را برکنار و شیرویه را جانشین وی ساختند. شیرویه نیز با رومیان صلح کرد و تمام سرزمین های روم را به آنان بازگرداند و دوره انحطاط ساسانیان آغاز شد. پس از آن طاعون بیش از نیمی از مردم را کشت حتی خود شیرویه نیز به طاعون مبتلا شد.

 

پادشاهی شهربراز

پس از مرگ شیرویه، هراکلیوس طی نامه ای به شهربراز به او گفت “اکنون که شاه ایران مرده تو می توانی پادشاه بشوی! اگر نیرو بخواهی من ارتش روم را به یاری ات می فرستم”
شهربراز در ۲۷ آوریل سال ۶۲۹ یا ۶۳۰ به خیال تصاحب تاج و تخت افتاد و با ۶۰۰۰ تن به تیسفون حمله کرد ولی نتوانست آن را تصرف کند. سپس با همکاری نامدارجشنس و پیروز خسرو تیسفون را تصرف کرد و اردشیر سوم را که خردی بیش نبود به قتل رساند و بسیاری از بزرگان کشور که با او مخالف بودند را به قتل رساند. پادشاهی شهربراز بیش از ۴۰ روز نپایید چرا که فرخ هرمز با پرتاب نیزه ای او را کشت و سپس پس از او خسرو سوم تخت را تصاحب کرد.

شهربراز دارای دو فرزند بود به نام های شاپور شهروراز و نیکتاس. شاپور شهروراز پس از پوراندخت مدت کوتاهی به پادشاهی رسید که او نیز به دست بزرگان برکنار شد. نیکتاس نیز به ارتش بیزانس پیوست و حتی در جنگ یرموک، جنگ رومیان با اعراب نیز یکی از سرداران بزرگ روم به شمار می رفت.

شهربراز نقش بسیار مهم و برجسته‌ ای در آخرین جنگ ایران و بیزانس و اتفاق های که پس از جنگ رخ داد، بازی کرد. پیروزی های درخشان او در برابر ارتش روم، بازگشایی شهرهای دمشق و اورشلیم و حتی سرزمین مصر، افتخار بزرگی برای او بود و از او یک چهره قهرمان ملی ساخت. ولی سیاست نادرست خسرو پرویز و رنجیده خاطر کردن شهربراز او را به همدستی با هراکلیوس واداشت و هراکلیوس نیز توانست با همدست کردن شهربراز، سپاه ایران را در دستگرد شکست دهد و ایران نیز مجبور به صلح و وارد شدن به یک آشوب و دو دستگی داخلی بسیار خطرناک شد. شهربراز در اقدام نادرست بعدی اش یعنی قتل اردشیر سوم به این دو دستگی ها دامن زد و کشور بیش از پیش به ورطه نابودی کشیده شد. فردوسی شهربراز را فرآیین نامیده است که آن را در قالب شعر برایتان در صفحه ای مجزا آورده ایم.
با توجه به تفاضیل بالا شهربراز را به خاطر غضب کردن تخت شاهی و همچنین پیروزی هایش و همچنین پیشامدهای جنگ های آخر، نه میتوان یک قهرمان ملی نامید و نه یک غاضب.

منبع پارسیان دژ
ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن