ایشتوویگو آخرین پادشاه ماد

آخرین پادشاه ماد ایشتوویگو ( ایختوویگو) ( آستیاژ ) می باشد که از سال ۵۸۵ تا۵۵۰ق.م حکومت می کرده است.

حسن پیرنیا در کتاب ایران باستان آورده است  : اسم این شاه را هرودوت (آستیاگِس) و کتزیاس آستی گاس نوشته اند در برخی منابع وی را اژدهاک آورده اند مرآپاس  مورخ ارمنیتانی هم اسم اورا چنانکه بیاید (آشداهاک) نوشته که همان ازدهاک است . به هرحال او پسر هوخشتره بود و مدت سلطنتش موافق روایات هرودوت از ۵۸۴ تا۵۵۰ ق.م بوده و زمان او مادمنقرض گردید .

وقتی که این شاه برتخت نشست ، دولت ماد بزرگترین دولت آسیای غربی یه شمار می رفت و ابهتی که هوخشتره به ماد داده بود دلالت می کرد بر اینکه این دولت آتیۀ درخشان تری خواهد داشت ، ولی برخلاف انتظار چنانکه در جای خود بیاید ، دیری نگذشت که دولت مزبور در سال ۵۵۰ ق.م بدست کوروش بزرگ منقرض گردید .

اژدهاک در بدو سلطنت خود خواست به جهانگیری های هوخشتره ادامه دهد ، ولی بزودی دریافت که اوضاع آسیای غربی و موقعیت دول همجوار مانع از این کار است . زیرا اگر ماد می خواست از طرف مغرب توسعه یابد ، می بایست با دولت لیدی و بابل بجنگد . دولت اولی به واسطۀ زحمات آلیات وکرزوس قوی بود و با یونانیها و مصر روابط دوستانۀ محکمی داشت و به علاوه دختر آلیات ملکۀ ماد بود . بابل هم پادشاهی داشت مانند بخت النصر فعال و با اراده و درافتادن با چنین سلطانی صلاح ماد نبود بخصوص که خواهر اژدهاک ملکۀ بابل بشمار می رفت . از طرف دیگر لیدیه و بابل هم چون قوت ماد را می دیدند ، نمی خواستند بهانه ای برای جنگ ایجاد کنند . این بود که تقریباً مدت سی سال صلح و آرامش مختل نشد و در این مدت بخت النصر استحکامات بابل را قوی کرد و این شهر را به اندازه ای آراست که بابل مجدداً مقام سابق خود را باز یافت و آنرا عروس شهرها و پایتخت آسیا گفتند . بعد از بخت النصر دوم کسی در میان جانشینانش پیدا نشد که کارهای او را دنبال کند و نفاق داخلی که بواسطۀ وجود بخت النصر قوی و با اراده موقتاً فرو نشسته بود ، مجدداً شروع شد .چندنفر به تخت نشسته بزودی کشته شده یا درگذشتند و بالاخره کاهنان بابل شخصی را نبونید (به بابلی نبونه خید)نام که از خانوادۀ سلطنت نبود را برتخت نشاندند . از لوحه هایی که در بابل یافته اند ، معلوم می شود که پدر این شخص کاهن معبد (سین) یعنی رب النوع ماه در حرّان بوده و شاید قرابتی با خانوادۀ سلطنت آسور داشته است . به هرحال او شخصی نبود که بتواند در چنین موقع باریک دولت بابل را اداره کند و فقط از این جهت او را برتخت نشانیدند که در کنکاش کاهنان بر ضدّ پادشاه قبل شرکت داشت .

امپراطوری ماد در نیمۀ اول قرن ششم قبل از میلاد

با وجود این سستی داخلی آرامش  بابل بواسطۀ ابهتی که دولت مزبور در زمان بخت النصر یافته بود ، دوام داشت ، سوریه حرکتی نمی کرد ، حتی صور از بابل می خواست کسی را برای پادشاهی بدانجا بفرستد و مصر هم به مستملکات بابل طمع نمی ورزید ، ولی دولت ماد که بخوبی از اوضاع داخلی بابل آگاه بود ، موقع را مناسب دید که خیال دیرین خود را راجع به توسعۀ مملکت از طرف مغرب به موقع اجرا گذارد و پادشاه ماد با قشونی داخل بین النهرین گردید . کیفیت این جنگ معلوم نیست و حتی نمی دانیم مصادمه ای بین فریقین روی داده است یانه . ولی از لوح های نبونید پیداست که او از این پیش آمد خیلی مکدر بوده . ولی نه از جهت سیاسی ، بلکه از  این جهت که نیت او در تعمیر معبد (سین) در حرّان به تأخیر افتاده بود . لوحه های او غالباً پر است از اطلاعات راجع به آثار عتیقۀ بابل ، به معابد و استوانه هایی که در پی های معابد قدیم می یافت و نیز راجع به سلاطین بسیار قدیم بابل ، اکد وغیره . از قشون کشی پادشاه ماد هم اگر اطلاعی می دهد، بطور اجمال و به مناسبت معبد حران است . از یک لوحه او چنین مستفاد می شود که اگر کوروش کبیر بر پادشاه ماد خروج نکرده بود ، جنگ ماد و بابل ادامه می یافت . «حسن پیرنیا – ایران باستان ٌ ۲۰۰ تا ۲۰۲»

جنگجویی در لباس مادی ، جنگجوی یونانی را مغلوب نموده – ازروی تصویر مهر استوانۀ قرن ۴الی۵ ق.م تاریخ ماد دیاکونوف

هرودوت در کتاب اول خود صفحه ۱۰۷ تا ۱۲۱ در ارتباط با ماجرای کودکی کوروش روایت کرده است که آستیاژ ( ایشتوویگو ) آخرین پادشاه ماد، دختری بنام ماندانا داشت که اورا به همسری کمبوجیه از نواحی پارس در آورد . وی پس از مدتی در خواب دید که تاکی از شکم ماندانا رویید و به سرعت رشد نمود ودر مدت اندکی قسمت اعظم آسیا و بخشی از اروپا را در برگرفت . به عبارتی دیگر هرودوت آورده است از شکم ماندانا رودی شگفت انگیز روانه شد . جوشان وخروشان در هر سوی دامان می گسترد و آنچنان مهیب و پر قدرت ، نه دشت می دانست و نه کوه ، چنانکه تخته سنگهای سنگین را از بستر بر می داشت وفرو می غلتانید . آ ن رود سرزمینها شهرها وبیابانها و دشتهای گوناگون  را در برگرفت وهمچنان پیش رفت تا آسیا وبخشی از اروپا را فرا گرفت و پوشا نید.

ریتون طلا دوره مادها آرشیو موزه رضا عباسی

آستیاژ هارپاگوس وزیر خود را احضار کردواز وی بخواست تا خوابگزاران اعظم را احضار کنند . پس خوابگزاران خواب «کابوس» او را تعبیر نموده وگفتند ماندانا پسری خواهد آورد که پادشاه بزرگی خواهد شد . شاه دخترش را که باردار بود از پارس به دربار خود فرا خواند وپس از فارغ شدن پسر او را به هارپاگوس سپرد وبه او گوشزد نمود که کودک را در بیابان رها کرده تا خوراک درندگان و وحوش گردد . هارپاگوس که کودک را به بیابان برده بود دلش به رحم آمد واو را به چوپانی بنام میترادات  «و به عبارتی دیگر به کاهنی در قهستان جنوب خراسان »سپرد . همسر میترادات که به تازگی کودکی مرده بدنیا آورده بود ، تصمیم گرفت که آن کودک را«کوروش» به جای کودک از دست رفته خود بداند و او را بزرگ کند و میترادات ویا چوپان نوزاد مرده خویش را به جای کوروش به هارپاگوس تحویل داده وآن را دفن کردند« پیرنیا ایران باستان ص ۲۳۴،۲۳۵»

همسر میترادات ویا چوپان با عشق وعلاقه به کوروش رسیدگی کرد تا به ده سالگی رسید . در ایامی که کوروش ده ساله بود و با همسن وسالهای خود سرگرم بازی بود  «وی نقش شاه را برعهده داشت»فرمان داد یکی از بچه ها که نقش رعیت را ایفا می کرد و مرتکب خلافی شده بودرا تنبیه کنند .

قزقاپان-مدخل-آرامگاه-مادها-قرن-۶تا۷-پیش-از-میلاد

طرح نمای آرامگاه از روبرو

کودک تنبیه شده فرزند فردی سرشناس در دربار شاهی بود و پدر وی ماجرا را به گوش ایشتوویگو رسانید .و پادشاه فرمان داد که میترادات « ویا چوپان »   وفرزندش «کوروش» را به نزد اوبیاورند واز او درباره بازی سئوال کرد  وبعد از سئوال وجوابهایی که رد وبدل شد ،احساس نمود احتمال آن دارد که آن  پسر بچه همان نوه او باشد و فرمان داد که میترادات ویا همان چوپان را شکنجه داده واز او اقرار بگیرند و چوپان نیز زیر شکنجه دوام نیاورده و اقرار نمود وحقیقت کشف گردید .لذا پادشاه بشدت عصبانی شده وتصمیم گرفت که هارپاگوس را مجازات کند . پس دستور داد که مجلس شاهی برپا کرده وسران درباری را به این ضیافت دعوت کنند  وخوراکی مطبوع برسر میز تمام مدعوین گذاشته شد.ولیکن فرمان داد که غذای هارپاگوس را سفارشی برایش آوردند .پس از اینکه هار پاگوس غذایش را میل نمود ،آستیاژ از او پرسید آیا غذایی که خوردی لذیذ بود؟ وهارپاگوس با دادن پاسخ مثبت از او تشکربسیار کرد . شاه به او گفت غذایی که خوردی گوشت پسرت بود که طبخ گردید وتو آنرا میل کردی . سزای کسی که از فرمان پادشاه ماد سر پیچی کند همین است .

همدان جام دسته دار قدمت مادها سده ۶ تا ۷پیش از میلاد

زمانی که از مغان وخوابگزاران مجدد درباره کوروش سئوا ل شد بدو پاسخ دادند که خواب شاه قبلا تعبیر شده بدین طریق که کوروش زمانی که با بچه ها سرگرم بازی بوده شاه شده است . بنابراین  ایشتوویگو آرام شده وکوروش را به پارس نزد خوانواده اش فرستاد . «هرودوت کتاب اول ص۵۵»

در منابعی دیگر آمده است که کوروش تا پانزده سالگی نزد چوپان می زیسته وزمانی چوپان اورا از گذشته اش آگاه می سازد ، کوروش به عضویت ارتش آستیاژ در آمد و مدارج عالی را پیمود ودر روزی که در پیشگاه شاه درحال رژه بود ،شاه به او ظنین شد. لذا هارپا گوس به کوروش توصیه نمود که به پارس نزد خانواده خود برود و آستیاژ پس از اطلاع از این موضوع فرمان داد گوشت پسر هارپاگوس را طبخ کرده وبه او بخورانند .

مطالب خواندنی:

گزنفون در کتاب کوروپدیا « تربیت کوروش » نقل کرده است که کوروش پسر کمبوجیه پادشاه پارس و نوه آستیاژ ( ایشتوویگو ) پادشاه ماد بود .   به گفته او کوروش دوازده ساله بود که بهمراه مادرش ماندانا دختر پادشاه ماد به دربار پدر بزرگش رفت تا آموزش نظامی ببیند ولذا بعد از چند سال که آموزش های لازم را کسب کردبه پارس مراجعت نمود. « گزنفون ، کتاب اول ، ۵-۱»

دیگر مورخان دوران کهن یونان  روایت هرودوت وگزنفون را نقل کرده و می گویند که کوروش فرزند کمبوجیه پارسی و پسر ماندانا ، دختر پادشاه ماد بود « دیودور کتاب نهم ۲۱ و۲۴ :دینون ، ج۲»

داستان کتزیاس که قبلا ذکر گردید در میان آنها استثنا است « شهبازی ۱۹۷۹: ۹۴- ۷۰»

و هینتس به دلایل گاهنگاری ومقایسه تولد کوروش وزمامداری ایشتوویگو  اعتقاد دارد که مادر کوروش اهل ماد نبوده است . ودر نهایت با یستی اظهار کرده که سرگذشت کوروش و اظهار نظرهایی که بصورت افسانه آمده قابل قبول نمی باشد زیراکه روایت کوروش از تولد تا نوجوانی همانند داستانهای تولد شخصیتهای تاریخی دیگرمانند حکایت کودکی موسی ، کودکی سارگن بزرگ «بنیانگذار بابل» می ماند ودر دودمان شاهی در تاریخ ایران نیز نظیر چنین داستانهایی موجود است که اولین آنها کوروش وسپس داستان بدنیا آمدن اردشیر بابکان نخستین پادشاه سلسله ساسانیان نیز همانند داستان کوروش است .«فرای ، میراث باستانی ایران ص۱۲۹»

کوروش بزرگ موفق شد پس از کمبوجیه در سال ۵۵۹ ق.م  قدرت را بدست گرفته ،شاه پارس شود. وی تا زمان “نبد” با مادها بر قدرت خود افزود واحتمالا برسرزمین ایلام وبخشی از خوزستان چیره شد . وهمچنین تماس هایی با بابل برقرار کرد وظاهرا این تحولات و موفقیت های کوروش موجب گشته که آستیاژ « آستیا گس » نگران شود ودرصدد تجهیز سپاه بر آمد تا به سرزمین پارس لشگر کشی کند .

سکاوند آرامگاهی در دامنۀ کوه (استودان) قرن ۶ تا ۷ پیش از میلاد عکس از کتاب هنر ایران اثر گیرشمن

طبق خوابنامه  نبونید چنین آمده است  که در سال ۵۵۶ ق.م  یعنی سال اول فرمانروایی نبونید شاه بابل ادعا می کند خوابی دیده که کوروش ، شاه انشان خدمتگزارمردوک در آغاز سومین سال فرمانروایی اش با نیروهای اندک  خود خواهد آمد وآستیاژ شاه ماد را اسیر کرده و اورا در کشورش حبس خواهد کرد .« توماس ۱۹۵۸ : ۹۰ -۸۹ ، گد ۱۹۵۸ : ۳۵- ۹۲»

وچنین شد که در خوابنامه نبونعید آمده است  . کوروش پس از غلبه بر سپاه مادها آستیاژ را اسیر وبه یکی از ولایات تعبید نمود . و بدین ترتیب سلسله مادها پس از ۱۲۸ سال فرمانروایی بر قسمتی از آسیا منقرض گردید. « خدادادیان تاریخ ایران باستان »

دژ مادی در محل شهرک کنونی سیَلک از روی قرائن موجود ترسیم گردیده

بعضی منابع تاریخی ایشتوویگو رامردی خوشگذران و عیاش نام برده اند وهرودوت آستیاژ را حاکمی بی رحم و مستبد گزارش کرده وگزنفون و آیسخولوس هیچ ذکری بمیان نیاورده اند. بنابریان گزارشهای قابل قبول ومستند درباره وی فقط در دو کتیبه کوتاه ومختصربابلی نبونعید می باشند . « اشمیت ، استیاژ»

کتیبۀ رویدادنامه نبونید

منابع :

ایران از آغاز تااسلام ، تألیف پروفسورگیرشمن ، ترجمۀ محمد معین ، تصحیح دکتر میترا مهرآباد

تاریخ ایران باستان ؛ نوشتۀ حسن پیرنیا « مبحث ایشتوویگو »

دیاکونف ،ا.م.، ۱۳۷۹تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز

زرین کوب ، عبدالحسین : تاریخ مردم ایران « مبحث ایشتوویگو »

میرجلال الدین کزازی ، پدر ایران ، (سرگذشت کوروش) خرداد۱۳۹۲

تحقیق و پژوهش : مهدی صبور صادقزاده

ممکن است شما دوست داشته باشید
اشتراک
دنبال کردن
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات