امپراطوری پارسی! بزرگترین امپراطوری جهان!

امپراطوری ایران یکی از بزرگترین امپراطوری های تاریخ بشریت است که در اوج قدرتش، ۵.۵ میلیون کیلومتر مساحت داشت. البته شاید در مقایسه با مساحت کشورهای بزرگ الان (مساحت روسیه ۱۷ میلیون کیلومتر است) کوچک به نظر برسد؛ ولی باید نقطه زمانی را هم در نظر گرفت.

امپراطوری پارس در ایران امروزی قرار داشت و بر سرزمین هایی مانند مصر، افغانستان، پاکستان، اکثر مناطق خاورمیانه و … حکمرانی میکردند و یه یقین میتوان گفت که ایران زمانی بزرگترین امپراطوری تاریخ جهان را در دست داشت.

 

مساحت امپراطوری پارسی

نام “پارسی / فارسی” توسط مورخان برای توصیف قومیت کوروش بزرگ که بنیانگذار این پادشاهی بزرگ بود انتخاب شد.

اما ایران دوره اوج شکوفایی و پیشرفت کشور خود را در زمان هخامنشیان می دانند. دوره ای که از تاریخ ۵۵۰ تا ۳۳۰ قبل از میلاد جریان داشت و دقیقا همان دوره ای است که مردم به آن “امپراطوری پارسی” می گویند.

ولی این در حالی است که قبل از سلسله هخامنشیان، یک سلسله دیگر به نام “ماد” وجود داشت که بر سرزمین ایران حکمرانی میکرد و اینجاست که باید برای پیدا کردن طریقه پیدایش سلسله هخامنشیان به آن متصل شد.

 

امپراطوری مادها و کوروش بزرگ

مانند همه داستانهای بزرگ و افسانه ای، این داستان هم با یک کودتا علیه دولت آن زمان، آغاز شد. اولین سلسله پادشاهی ایران، ماد نام داشت که یک قبیله ای باستانی ایرانی بودند و در یک منطقه کوهستانی در شمال غربی ایران زندگی می کردند.

محل زندگی مادها

تقریبا تا سال ۶۰۵ قبل از میلاد، این مناطق تحت سلطه یک قدرت خارجی به نام سلسله آشوریان بود. مدتی گذشت و حکومت آشوریان رو به ضعیف شدن رفت. این زمان مصادف بود با زمان شاه هووخشتره (سومین شاه ماد). زمانی نگذشت که آشوری ها با شورش مادها و کمک بابلی ها از بین رفتند و در همین زمان، مادها توانست بر اکثر قبایل ایرانی تسلط پیدا کنند و رسما امپراطوری کوچک مادها به وجود آمد.

ولی این حکومت نتوانست زیاد دوام بیاورد (۵۰ سال) و این بار هم توسط یک کودتای داخلی از بین رفت.

کوروش دوم (کوروش بزرگ) در انشان (منطقه ای مهم در ایلامِ ایران باستان) متولد شد که در آن زمان جزو پادشاهی مادها بود. ولی کوروش هرگز یک فرزند عادی نبود. کوروش پسر کمبوجیه اول (پادشاه انشان) و از آن مهمتر، او نوه آستیاگ (پادشاه ماد) بوده است.

کوروش بزرگ

طبق یک افسانه، گفته میشود که روزی آستیاگ خوابی دید که فرزند دخترش، روزی قیام می کند و جای او را به عنوان پادشاه تصاحب میکند. برای همین آستیاگ افرادش را فرستاد تا فورا این کودک را بکشند. ولی قبل از اینکه مردان آستیاگ برسند، میترادات (مهرداد، یکی از خدمتگذاران آستیاگ) کوروش نوزاد را از قصر خارج کرد و به یک مکان امن برد.

سرانجام کوروش جانشین پدرش به عنوان پادشاه ایران شد؛ ولی باز هم زیر سلطه سلسله مادها بودند. آستیاگ بعد از مدتی از هویت واقعی کوروش باخبر شد و برای همین برای نابودی او دست به کار شد. او لشکرش را به فرماندهی هارپاگ برای نابودی کوروش فرستاد.

طبق روایتهای منتشر شده، هارپاگ مسئول قتل کوروش بوده، ولی این کار را انجام نداده و به کوروش نوزاد رحم کرد. بعد از مدتها، این خبر به گوش آستیاگ میرسد و آستیاگ هم به بی رحمانه ترین شکل ممکن، هارپاگ را تنبیه میکند. آستیاگ یک ضیافتی به راه می اندازد و هارپاگ را نیز دعوت میکند و بدون آنکه هارپاگ باخبر شود، گوشت بدن فرزندش را به عنوان شام میخورد.

هارپاگ و کوروش بزرگ

از این رو هارپاگ یک کینه از شاه خودش داشت و برای همین او به جنگ با کوروش نرفت! او در نهایت با سپاه کوروش یکی شد و به جنگ با شاه خودش پرداخت. این جنگ در نبرد اکتابان به اوج خودش رسید و در نهایت این کوروش بود که توانست پدربزرگش را شکست دهد و سرزمین و امپراطوری مادها را در دست بگیرد.

بعد از به قدرت رسیدن کوروش، او تصمیم گرفت تا نامی را برای امپراطوری خود برگزیند و به همین منظور نام هخامنشیان را انتخاب کرد. او همچنین لقب “شاه شاهان” را برای خود برگزید. این لقب دقیقا برازنده کوروش بود. چون مدتی نگذشت که او توانست لیدیه (ترکیه امروزی) و سرانجام بابل را فتح کند.

 

گسترش قلمرو امپراطوری پارسی

دو تا از بزرگترین تصرف های کوروش که باعث گسترش قلمرو هخامنشیان شد، فتح بابل و لیدیه بود.

حدودا در بین سالهای ۵۴۶ تا ۵۵۰ پیش از میلاد بود که لیدیان به قلمرو هخامنشان دست درازی کردند (شهر پتریا)و کوروش هم در جواب به آنها، ارتش خودش را به سمت غرب فرستاد تا با لیدی ها در پتریا بجنگند. هر دو طرف در این نبرد دچار تلفات زیادی می شوند و لیدیه ها هم عقب نشینی کردند.

نبرد تیمبرا

در نهایت آنها در نبردی به نام نبرد تیمبرا به جنگ هم رفتند که در این نبرد، کوروش فاتح میدان شد و سرزمین لیدیه هم به امپراطوری هخامنشیان اضافه شد.

بابل نیز در سال ۵۳۹ قبل از میلاد توسط یکی از فرماندهان کوروش یعنی “گوبارو” تصرف شد. هر چند کوروش هم بعضی از نبردها علیه بابل را رهبری میکرد، ولی این گوبارو بود که توانست بابل به تصرف خود در بیاورد و به امپراطوری نئو بابل پایان دهد.

 

فتح مصر توسط هخامنشیان

همانطور که گفته بودیم، سرزمین مادها و لیدیه و بابل توسط کوروش فتح و به قلمرو هخامنشیان اضافه شد. متاسفانه کوروش بزرگ ۹ سال پس از فتح بابل از دنیا رفت و پسر ارشدش یعنی کمبوجیه دوم، جای پدر را گرفت.

کمبوجیه دوم

طبق گزارشات تاریخی منتشر شده، کمبوجیه دوم و آماسیس دوم (فرعون مصر) در ابتدا رابطه خوبی با یکدیگر داشتند؛ ولی زمانی همه چیز عوض شد که کمبوجیه درخواست ازدواج با دختر فرعون را برای آماسیس دوم فرستاد. آماسیس مایل نبود که دخترش با یک فرد از سرزمین پارس ازدواج کند و برای همین یک دختر مصری دیگر را برای او فرستاد. ولی مدتی نگذشت که کمبوجه متوجه این بی احترامی شد و اینجا بود که جرقه جنگ زده شد.

کمبوجه ارتش خود را به سمت مصر هدایت کرد. به گفته برخی ها، عربستانی ها هم که دشمن مصریان بودند، در میانه راه به سپاه کمبوجیه پیوستند. سرانجام مصریان و پارسیان در سال ۵۲۵ قبل از میلاد در منطقه ای به نام پلوزیوم به جنگ یکدیگر رفتند.

نبرد پلوزیوم

کمبوجه در این نبرد دست به یک ابتکار جالب زده بود. مصریان گربه ها، مخصوصا گربه های سیاه رنگ را مقدس می دانستند و حتی بعضی ها آنها را می پرستیدند. کمبوجیه از این موضوع اطلاع داشت و دستور داد تا سربازانش بر روی سپرهایشان عکس گربه را نقاشی کنند و یا یک گربه ای را در دست بگیرند و همین موضوع باعث شد تا مصریان از نبرد با سپاهیان پارسی منصرف شوند. (ما در مقاله جداگانه به توضیح این موضوع پرداختیم. برای خواندن این مقاله اینجا کلیک کنید.)

 

طریقه از بین رفتن قدرتمندترین امپراطوری جهان

سرانجام این موفقیت باید یک جایی متوقف میشد و جرقه این اتفاق از زمان داریوش بزرگ زده شد. پارسها در زمان حکومت داریوش بزرگ، تصمیم گرفتند تا به یونان حمله کنند؛ ولی این پارسها بودند که در نبردهای اولیه به دلیل بدی آب و هوا و قدرت نظامی یونانی ها شکست خوردند. این شکستها باعث خجالت امپراطوری پارسی بود. چون یونان در آن زمان، در برابر حکومت قدرتمند هخامنشیان چیزی نبود.

خشایار شاه (جانشین داریوش بزرگ) وقتی به قدرت رسید، تصمیم گرفت تا کاری که پدرش شروع کرده بود را تمام کند. برای همین دوباره به سمت یونان لشکرکشی کرد ولی باز هم با شکست مواجه شدند. خشایار شاه فردی مستبد و ظالم بود. او طلاها را احتکار میکرد و بین مردم تقسیم نمیکرد. پادشاهان بعدی هخامنشیان هم مالیات را زیاد کرده بودند و مردم را از خود ناامید کرده بودند.

در نهایت در داخل مرزهای پارسیان، جنگ های داخلی رخ داد و هر قومیتی با یکدیگر می جنگیدند و همین موضوع باعث ضعیف شدن سلسله قدرتمند هخامنشیان شد. همین روند ادامه داشت تا اینکه در نهایت هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی در سال ۳۳۱ قبل از میلاد تصرف شد.

منبع تاپ تن
ممکن است شما دوست داشته باشید
عضویت
Notify of
guest
2 Comments
پرامتیازترین
جدیدترین قدیمی‌ترین
بازخورد درون خطی
دیدن تمامی دیدگاه ها
سروش

بهترین سایتی که تا بحال وجود داشته.مرسی که هستین

امیر سیروس پور

ممنون بابت همراهیتون. لطف دارید.