آزمايشهايي در سوسياليسم چین

هرج و مرج و فقر – دودمان هان – اصلاحات وو تي – ماليات بر درآمد – اقتصاد منظم وانگ مانگ – انهدام آن – هجوم تاتارها
مرگ شي هوانگ تي، مانند مرگ هر سلطان خودكام ديگر، اغتشاشاتي در پي داشت. براستي تنها يك فرد جاويد ميتواند واقعاً قدرت را انحصار كند! پسر شي هوانگ تي وزير پدر، ليسو، را كشت. پس، مردم بر او شوريدند و به هلاكتش رسانيدند و، پنج سال پس از مرگ بنيادگذار دودمان چين، به آن پايان دادند. اميران رقيب حكومتهايي مستقل برپا كردند، و بار ديگر بينظمي پديد آمد. سپس راهزني زرنگ، به نام كائوتسو، تاج و تخت را ربود و حكومت چهارصد سالة سلسلة هان را، كه چند بار دچار وقفه شد و پايتخت آن تغيير كرد، استوار گردانيد. ون تي (179 – 57 ق م) آزادي گفتن و نوشتن را به مردم باز داد و فرمان شي هوانگ تي را، كه به موجب آن انتقاد از حكومت ممنوع بود، بياعتبار ساخت؛ سياستي صلحدوستانه پيش گرفت و رسم كرد كه سرداران خصم را با تقديم هدايا شكست دهند!
بزرگترين فغفور هان، وو تي بود،كه در مدتي بيش از نيم قرن (140 – 87 قم) بربرهاي مهاجم را پس راند و سلطة چين را به كره و منچوري و آنام و هندوچين و تركستان رسانيد. وسعتي كه براي چين ميشناسيم، از اين زمان تحقق يافت. وو تي شيوة سوسياليسم (جامعهگرايي) را مورد آزمايش قرار داد، به اين معني كه مالكيت منابع طبيعي را از آن دولت دانست تا دستهاي خصوصي نتوانند «ثروتهاي كوهها و درياها را، منحصراً، مطابق مصلحت خود به كار برند و دارا شوند و طبقات پايين را زير دست خود سازند.» همچنين توليد نمك و آهن و تهيه و فروش نوشابههاي تخميري را در انحصار دولت در آورد. معاصر او، سوماچيين، خبر ميدهد كه وي دستگاهي براي حمل و مبادلة كالا به وجود آورد و، براي جلوگيري از تغيير سريع قيمتها، تجارت را زير نظارت گرفت تا قدرت دلالان و سفتهبازان، «كساني كه به نسيه ميخرند و وام ميگيرند، آنان كه ميخرند و در شهرها انبار ميكنند، آنان كه همه نوع كالا را روي هم ميريزند»، از ميان برود. كارگران دولتي وسايل حمل كالاها را براي سراسر خطة شاهنشاهي فراهم ميآوردند. حكومت كالاهاي اضافي را ذخيره ميكرد، و هرگاه قيمتها با سرعت زياد بالا ميرفت، دست به فروش كالا ميزد، و هنگامي كه قيمتها پايين ميآمد، به خريد كالا ميپرداخت. سوما چيين ميگويد: به اين طريق، «بازرگانان توانگر و كاسبان فراخدست از سودهاي هنگفت محروم شدند،… و قيمتها در سراسر شاهنشاهي انتظام يافت.»
پايتخت دودمان هان باختري (206 قم-24 ميلادي) لويانگ، يعني شهر كنوني هونانفو بود، و پايتخت دودمان هانخاوري (24-221 ميلادي) چانگان، يعني شهر كنوني سيانفو بود. چينيان هنوز خود را «فرزندان هان» مينامند.
هر كس موظف بود كه ميزان درآمد خود را به حكومت خبر دهد و پنج درصد آن را به نام ماليات تسليم كند. براي آنكه خريداري و مصرف كالاها آسان صورت گيرد، فغفور، با ضرب مسكوكاتي از نقرة آميخته با قلع، بر حجم پول رايج افزود. به امر او، دولت براي ميليونها بيكاري كه در مؤسسات صنعتي خصوصي راهي نداشتند، كار ايجاد كرد، روي رودهاي چين پلهاي فراوان ساخت و براي پيوستن رودها و آبياري كشتزارها ترعههاي بسيار كند.
نظم نو چندگاهي بخوبي پيش رفت: كالاهاي بازرگاني افزايش و تنوع يافت. بر دامنة مبادلات افزوده شد، و چين، در عرصة تجارت، به ملل دور افتادة خاور نزديك پيوند خورد. پايتخت، لويانگ، از حيث جمعيت و ثروت ترقي كرد، و خزانههاي حكومت از پول ماليات مالامال شد. علم و شعر به راه تكامل افتاد، و سفالگري چيني با زيبايي پيوند خورد. در كتابخانة سلطنتي 3123 جلد دربارة آثار كلاسيك، 2705 جلد در فلسفه، 1318 جلد دربارة شعر، 2568 جلد دربارة رياضيات، 868 جلد دربارة پزشكي، و 790 جلد كتاب دربارة جنگ وجود داشت. تنها كساني به مقامات حكومتي گمارده ميشدند كه از عهدة امتحانات مخصوص بر ميآمدند، ولي هر كس ميتوانست در اين امتحانات شركت كند. چين هيچگاه تا آن پايه پيشرفت نكرده بود.
اما اين آزمايش تهور آميز بر اثر نكبتهاي طبيعي و مفاسد بشري قطع شد. سيلها و خشكساليها قيمتها را از نظارت حكومت خارج ساخت. مردم، كه از گراني هزينة خوراك و پوشاك به زحمت افتادند، نغمة بازگشت به گذشته را، كه بر اثر مرور زمان زيبا مينمود، ساز كردند و خواستار شدند كه مبتكر نظم جديد، زنده، در آب جوشان افكنده شود. سوداگران اعتراض نمودند كه دخالت حكومت مانع ابتكار و رقابت سالم است، و سپس از پرداخت مالياتهاي سنگيني كه براي آزمايشهاي حكومت لازم بود، استنكاف ورزيدند. زنان به دادگاهها راه يافتند، صاحبان مقام را تحت تأثير خود قرار دادند و بر مفاسدي كه پس از مرگ فغفور دامنهدار شد، افزودند. جاعلان چنان با مهارت به جعل مسكوكات جديد پرداختند كه حكومت ناچار از جمع كردن آنها شد. كارفرمايان تازهاي پديد آمدند و استثمار ضعفا را از سر گرفتند. مدت يك قرن اصلاحات وو تي فراموش شد يا مورد لعن و طعن قرار گرفت.
در آغاز عصر ميلادي، يعني هشتادوچهار سال پس از مرگ وو تي، اصلاح طلب ديگري
گرانت ميگويد: «وضعي… انقلابي بود. اگر فغفور وو هم روحي انقلابي داشت، ميتوانست از آن وضع سود جويد و به دولت چين نظام اجتماعي تازهاي بخشد. …اما ففغور تنها متوجه حوايج آني بود. چنين به نظر ميرسد كه وي از عمال خود تنها استفادهاي موقت ميكرد، و به محض آنكه از آنان ملول ميشد، به كنارشان ميزد؛ همچنين افراد جديد را، چون به قدرت ميرسيدند، قرباني ميكرد. بيآرامي سلطان مستبد و كوتهبيني قانونگذاران امپراطوري سبب شد كه چين اين مجال شگرف را از كف دهد و به صورتي دولتي يگانه و منظم در نيايد.»
بر اورنگ سلطنت چين جلوس كرد. وانگ مانگ، كه نخست نايبالسلطنه و بعداً فغفور گرديد، از ارجدارترين آزادمردان چين است. با آنكه خداوند زر بود، باز با اعتدال و حتي امساك ميزيست و درآمد خود را ميان دوستان و تهيدستان پخش ميكرد. همواره در سامان دادن به حيات اقتصادي كشورش مجاهده ميورزيد. وانگهي، نه تنها كمر به حمايت علم و ادب بست، بلكه خود را نيز به زيور دانش آراست. چون به قدرت رسيد، به جاي سياست بازان، مردان آزمودة فلسفه و ادب را گرد خود آورد. دشمنانش نامراديهاي او را به اين گروه نسبت ميدهند، و دوستانش آنان را ماية كاميابيهاي او ميدانند.
وانگ مانگ،كه از توسعة بردگي در املاك بزرگ دلگير و بيزار بود، در همان آغاز سلطنت خود، با ملي كردن زمين، هم بردگي و هم مالكيت عمده را برانداخت. زمين را به قطعات مساوي تقسيم و ميان دهقانان توزيع كرد و، براي جلوگيري از تمركز مجدد ثروت، فروش و خريد زمين را ممنوع ساخت. همچنان نمك و آهن را در انحصار حكومت نگاه داشت و مالكيت معادن را نيز از آن دولت كرد و معاملات شراب را زير نظارت گرفت. مانند وو تي، با تثبيت بهاي كالاها، كشتكاران و مصرف كنندگان را در برابر بازرگانان حمايت كرد. حكومت، به هنگام وفور، فراوردههاي كشاورزي را ميخريد و، در وقت كميابي، ميفروخت، و با نرخي نازل به صاحبان كارهاي توليدي وام ميداد.
وانگ سياست خود را بر اصول دنياي اقتصاد استوار ساخته و از طبع انساني غافل شده بود. با آنكه شب و روز براي بينيازي و كامراني ملت تلاش ميكرد، بزودي دريافت كه در عهد او بيساماني اجتماعي دامنهدارتر گرديده است، پس دلشكسته شد. سوانح طبيعي، مانند خشكسالي و سيل، در كار اقتصاد سنجيده و منظم او اخلال وارد ميآورد؛ همة گروههايي كه اصلاحات او بر آز آنها مهار زده بود، بر ضد او همداستان گرديدند؛ مردم پولدار طبقات بالا چند بار دست به شورش زدند. وانگ، كه از اين ناسپاسيها به حيرت افتاده بود، كوشيد كه بر شورشها راه بندد. در آن ميانه، اقوامي كه يوغ بندگي امارت چين را بر گردن داشتند، آن را به دور انداختند و بر اعتبار وانگ لطمة ديگري وارد ساختند. حتي اقوام بربري شيونگ نو ولايات شمالي را گرفتند. سپس خاندان توانگر لي يو شورشي عمومي برانگيخت، چانگان را فتح كرد، وانگ مانگ را به قتل رسانيد، و اصلاحات او را خنثي كرد. جامعه به صورت پيشين بازگشت.
با ظهور چند فغفور ناتوان، سلطة دودمان هان پايان پذيرفت. پس، دودمانهاي كوچك و دولتهاي مجزا استقرار يافتند، و كشور به هرج و مرج افتاد. با وجود ديوار بزرگ، تاتارها به چين ريختند، نواحي پهناور شمال را گشودند، زندگاني چينيان را مغشوش كردند، و چند گاه
ولي شايع است كه خانوادة مانگ، در سال پنجم ميلادي، فغفور را، كه كودكي بيش نبود، مسموم كردند.
گسترش تمدن را موقوف داشتند – درست همچنان كه هونها سازمان امپراطوري روم را درهم شكستند و، به نوبة خود، راه قرون وسطي يا عصر ظلمت اروپا را كوبيدند. چون در نظر بگيريم كه مزاحمت تاتارها در چين بمراتب از تسلط وحشيان بر روم كوتاهتر و كم عمقتر بود، به قدرت نژاد و خصايص فرهنگ چيني پي ميبريم. جنگ و آشوب و اختلاط چينيان با مهاجمان مدتي ادامه يافت. ولي، پس از آن، تمدن چين به خود آمد و از رستاخيز درخشاني برخوردار شد. شايد خود تاتارها در احياي ملتي كه به كهولت رسيده بود، مؤثر افتاد. چينيان فاتحان را پذيرفتند، با آنان وصلت كردند، آنان را متمدن ساختند و به سوي عاليترين دورة تاريخ خود پيش رفتند.
منبع : تاریخ تمدن , جلد اول : مشرق زمین
نویسنده : ویل دورانت
نشر الکترونیکی سایت تاریخ ما