دورۀ متأخر تاریخ مصر (۷۱۵ تا ۳۳۲ پیش از میلاد مسیح)

دورۀ متأخر تاریخ مصر (715 تا 332 پیش از میلاد مسیح)

شبکا[۱] جانشین پیانچی در سال ۷۱۵ پیش از میلاد مسیح سلسلۀ بیست و چهارم را بر کنار کرد و پایتخت آن را به تصرف خود درآورد. آخرین پادشاه سلسلۀ بیست و چهارم «بکن رِنِف»[۲] نام داشته که در کاخ خود زنده زنده سوزانده شده است. در منابع خود از او تحت عنوان «بوکخوریس»[۳] نام برده اند. شَبَکا تب را نیز به تصرف خود درآورد و این آخرین بار است که تب به عنوان پایتخت برگزیده می شود. از سال ۷۱۵ تا ۶۶۳ پیش از میلاد مسیح سلطۀ حبشی های بیگانه جایگزین سلسلۀ لیبیایی در مصر شد. این سلسلۀ جدید به نام سلسلۀ بیست وپنجم در تاریخ باستان ثبت شده است. زمام داران این سلسله نیز همگی در اندیشۀ سازماندهی توطئه هایی علیه امپراطوری بودند، زیرا آشوریان از مدت ها پیش به صورت دشمنی خطرناک برای و رقیبی برای فراعنۀ در آسیا به شمار می آمده اند. این دشمنی از زمان تیگلات پیلسر یکم امپراطور عهد قدیم آشور در منابع تاریخی  به ثبت رسیده است و تیگلات پیلسر یکم در سال ۱۱۰۰ پیش از میلاد مسیح از دولت آشور یک امپراطوری نیرومند به وجود آورد که از جمله مصریان را به وحشت انداخته بود و از همان زمان منافع فراعنۀ در سوریه و فلسطین با بحران روبرو شد.

[۴] یکی از جانشینان شبکا در سلسلۀ بیست و پنجم مصر بر آن شد تا سیاست های پیشین مصریان را علیه دولت نیرومند آشور یک بار دیگر به اجرا درآورد، از این رو بخشی از نیروهای خود را به حال آماده باش درآورد تا در صورت لزوم به یاری فلسطینی ها و دولت های کوچک و محلی سوریه علیه آشوریان  گسیل دارد. نخست به تحریک فلسطینی ها  و دولت های سوری پرداخت و آنها را به مقابله با سپاهیان امپراطور آشور تحریک نمود و به آنان قول داد که در صورت لزوم کمک های لازم را از هر جهت در مورد آنان دریغ ننماید. گذشتۀ این رویداد ها و مناسبات را به خوبی می دانست و آگاهی لازم را دربارۀ عدم موفقیت های اسلاف خود در این زمینه داشت.

این نکته را باید در نظر داشت که آشوریان از سال ۷۲۲ پیش از میلاد مسیح با روی کار آمدن سارگون دوم[۵] در آشور با وارد جنگ شدند. نخستین جنگ آشوریان در عهد جدید آشور، به مدت هفده سال یعنی از ۷۲۲ تا ۷۰۵ پیش از میلاد مسیح (سال مرگ سارگون دوم) با به وقوع پیوست. در عهد جدید آشور، سارگون دوم ، سناخریب[۶]، آسارهادون[۷]، آشوربانی پال[۸] و سارداناپال[۹] (به یونانی «ساراکوس»[۱۰]) حکومت کرده اند و آشوربانی پال سرانجام عیلامیان را به سختی شکست داد و سرزمین عیلام را با خاک یکسان و به شوره زار مبدل نمود. او به خوم بان کالداش[۱۱] پادشاه شکست خوردۀ عیلام دستور داد تا ارابۀ او را از (پایتخت عیلام) تا نینوا پایتخت آشور به دوش بکشد.

سخن بر سر این است که تحریکات تاهارکا (تهارکا) عیله امپراطوری آشور، نه تنها خواست فرعون را متحقق نکرد، بلکه موجب حملۀ گسترده ای به مصر شد. در سال ۶۷۱ پیش از میلاد مسیح آسارهادون امپراطور عهد جدید آشور سپاهیان خود را که از پیش برای این امر آماده کرد و روانۀ مصر نمود و تا تب پیشروی کرد.- به یاد آوریم که پیشتر ششونک فلسطینی ها و سوری ها را علیه دولت آشور تحریک نموده و از این کار نتیجه ای نگرفته بود – آسارهادون مناطق فتح شده در قلمرو مصر را ضمیمۀ خاک آشور کرد و تب را با نواحی پیرامون آن به عنوان استانی و یا به سخن دیگر ایالتی از امپراطوری آشور اعلام کرد. در این هنگام «تانوتامون»[۱۲] که اصالت حبشی داشت، علیه آشوریان به پا خاست و به روایت مصریان توانست سرزمین های فتح شده توسط آشور را از تب تا ممفیس دوباره بازپس بگیرد. به دنبال آن و پس از مرگ آسارهادون که منجر به جانشینی آشوربانی پال پسر وی بر تخت سلطنت آشور شد، نبرد میان مصر و آشور با شدتی بیش از هر زمان دیگر از سرگرفته شد. آشوربانی پال که مورخان او را بزرگترین و بیرحم ترین فاتح آشور می دانند، سرتاسر سرزمین مصر را به تصرف خود درآورد. در سال ۶۶۲ پیش از میلاد مسیح تب به طور کامل غارت و ویران گردید و هزاران مصری به دستور آشوربانی پال به قتل رسیدند. در همین زمان بود که بسیاری از آثار مکتوب و دیگر مواریث فرهنگی، هنری، دینی، و … مصریان به فرمان این فاتح آشوری به آتش کشیده و نابود شدند.

در این هنگام به اسناد مدارک مصریان و یونانیان دو ورایت متفاوت در دست است- یکی اینکه علی رغم پیروزی های آشوربانی پال درمصر و سقوط  کامل حکومت در مصر، تانوتامون چند صباحی بر اریکۀ قدرت ماند و حکومت کرد. دیگر اینکه تانوتامون دراین شرایط جهت نجات جان خود و خانواده اش به وطن خود اتیوپی (حبشه) گریخت.- به خاطر درگیر بودن آشوربانی پال و لشکریانش در جبهه های دیگر از جمله در نبرد با عیلام، آشوریان دیگر اصرار به حفظ حاکمیت خود بر خاک مصر نداشته و بیشتر در صدد برطرف کردن مشکلات داخلی و پرداختن به جنگ با عیلامیان بودند.

پسامتیخ یکم[۱۳] پسر نخو (نخائو)[۱۴] که از سویی آشوربانی پال فرمانداری سرزمین های مفتوحه در مصر را به عهده داشت، از ضعف و مشکلات آشوربانی پال و نظامیان خستۀ وی استفاده کرد و با بهره گیری از سربازان مزدور مصری و آسیایی سلسلۀ بیست و ششم را تأسیس کرد. سلسلۀ بیست و ششم از ۶۶۳ تا ۵۲۵ پیش از میلاد مسیح بر مصر حکومت کرد و پسامتیخ یکم نخستین زمام دار آن از ۶۶۳ تا ۶۰۹ پیش از میلاد مسیح بر مصر فرمانروا بود. کرونیست ها او را از اخلاف سلسلۀ لیبیایی ها و از خاندان تفناخته دانسته اند. پسامتیخ یکم سائیس را پایتخت خود قرار داد و آغازی کاملاً موفق به او نسبت داده شده است. او با گیگس[۱۵] (جیجس) پادشاه لیدی متحد شد و به کمک سربازان مزدور کاریایی[۱۶] (کاری) و یونانی طی نبردی خونبار، سهمگین و گسترده در سال ۶۵۵ پیش از میلاد مسیح تمام خاک مصر را از سلطۀ آشوریان آزاد کرد و سرتاسر مصر را تا منطقه ءالفانتین[۱۷] یکپارچه و به زیر فرمان خود درآورد. او همان نظام پادشاهی سنتی و پیشین مصریان را تجدید و احیاء کرد. حبشی ها دراین زمان تنها منطقۀ نوبی سفلا را برای خود حفظ کرده و دولت آنها همبستگی خود را با مصر از دست داد و به تدریج «افریقایی»[۱۸] شد[۱۹].

پسامتیخ کاملاً آگاهانه با تکیه بر سنن کهن مصریان و تصویر و تصوری که از فرهنگ باعظمت مصر داشت، به انجام دادن تحولاتی پرداخت که تاریخ آنرا «رُنسانس سائیسی»[۲۰] نام نهاده است. وی سیاست اقتصادی موفقی را نیز به اجرا گذاشت و تجارت مصریان رونقی دوباره و دوچندان یافت. پسامتیخ با یونانیان مناسبات خوبی برقرار کرد. وی سربازان مزدور خود را در دلتا اسکان داد و به سرمایه داران و صاحبان حرف و مشاغل یونانی اجازه داد تا تأسیسات اقتصادی، کارگاه ها و مراکز صنعتی و تولیدی دایر کرده و در کرانه های نیل لنگرگاه هایی جهت تخلیه و بارگیری کشتیهای تجاری شان بسازند.در زمان اوکُُُُلنی اقتصادی – بازرگانی ایونی ها در ناوکراتیس[۲۱] تأسیس گردید. وی سیاست فراعنۀ پیشین در مورد سرزمین های آسیایی را از نو به اجرا درآورد و طی جگی توانست شهر مهم و استراتژیک پلستی موسوم به «اسدود»[۲۲] را به تصرف خود درآورد. هجوم سکاها (سکیت ها) که تا آن زمان بی سابقه بوده است، همچون طوفانی سهمگین آسیا و افریقا را درنوردید و در ناحیۀ نیل متوقف گردید. این یورش برق آسا و زیان بار موجب شد که پسامتیخ نیز از شهر پلستی اسدود به داخل خاک مصر عقب بنشیند، تا مصر را از گزند این یاغیان غارتگر حفظ کند.

دورۀ متأخر تاریخ مصر (715 تا 332 پیش از میلاد مسیح)

پسر و جانشین وی از ۶۰۹ تا ۵۹۳ پیش از میلاد مسیح سلطنت کرد. وی نیز برآن بود تا در آسیا برای خود پایگاهی درست کند و براین اساس دست به یک سلسله جنگهایی زد که در یکی از آنها بر «یوسا»[۲۳] پادشاه «یهودیه»[۲۴] در ناحیۀ «مگیدو»[۲۵] پیروز شد و در سال ۶۰۹ پیش از میلاد مسیح سرتاسر سوریه را به تصرف خود درآورد، ولی این پیروزی دوام زیادی نداشت و او نتوانست سوریه را برای خود حفظ کند. گفتنی است که در این زمان دیگر از امپراطوری آشور نشانی وجود نداشت. در سال ۶۱۲ پیش از میلاد مسیح نینوا[۲۶] پایتخت آشور به تصرف مادها[۲۷] درآمده و در سال ۶۰۶ پیش از میلاد مسیح، امپراطوری آشور بکلی نابود و از صحنۀ روزگار محو گردیده بود. هم اکنون نبوکدنصر (بخت النصر)[۲۸] پادشاه بابل مرد نیرومند بین النهرین به شمار می آمد. نبوکدنصر (بخت النصر) که هنوز در مقام ولایتعهدی بابل بود، در نبرد کارکمیش[۲۹] در کرانۀ فرات به سال ۶۰۵ پیش از میلاد مسیح شکست سختی بر فرعون مصر وارد آورد که وی ناچار شد به کشور خود مصر عقب نشینی کند. نحوی دوم اقدام به حفر کانالی کرد که بتواند ارتباط میان رود نیل و دریای سرخ را مجدداً برقرار نماید. او به دریانوردان فنیقی اجازه داد تا افریقا را دور بزنند که این کار به طی زمان نیاز داشت.

پسر و جانشین نخوی دوم، بود که از ۵۹۳ تا ۵۸۸ پیش از میلاد مسیح سلطنت کرد. هرودت این فرعون را پسامیس[۳۰] نامیده است. وی اردوکشی پیروزمندانه ای را به جنوب سرزمین نوبی کرد و در آن از نیروهای مزدور یونانی کمک گرفت. این پیروزی بر کتیبه ای که در معبدی صخره ای در ابوسمبل نقر شده، منعکس گردیده است. از سال ۵۸۸ تا ۵۶۹ پیش از میلاد مسیح آپریس[۳۱] فرعون مصر بود. وی در آغاز کار به دولت یهودیه علیه بابل کمک کرد، ولی هجوم مردم اورشلیم در سال ۵۸۷ پیش از میلاد مسیح را نتوانست متوقف کند.

در این هنگام ژورمیای (یرمیا)[۳۲] پیامبر فراری به دربار سائیس پناهنده شد و آپریس به او پناهندگی داد. حملۀ آپریس به یونانیان مستقر در «کلنی کیرنه»[۳۳] که فرعون به مطیع کردن آنان علاقه مند بود، به ناکامی انجامید. سپاه ناراضی مصر آمازیس (آموزیس) فرمانده خود را «فرعون» خواند. آپریس وآمازیس هر دو همزمان برای مدت کوتاهی سلطنت کردند و سرانجام آپریس به قتل رسانده شد. آمازیس از ۵۶۹ تا ۵۲۵ پیش از میلاد مسیح زمام امور را در دست داشت. وی فرعونی جنگ طلب نبود و از کسب متصرفاتی در آسیای صغیر چشم پوشید و دورۀ چهل و چهار سالۀ پادشاهی اش مصر را یک بار دیگر به مرتبۀ تحسین برانگیزی از شکوفایی و رفاه رسانید. او قدرت سپاه دریایی را در دریای سرخ و شرق مدیترانه پی ریزی کرد و این اقتدار تا عصر حکومت بطالسه حفظ شد. آمازیس قبرس را که از نظر استراتژی دریایی دارای اهمیت بسیار بود باجگذار خود کرد. او با پولیکرات[۳۴] دیکتاتور ساموس[۳۵] و یونانیان ساکن در کیرنه و سرزمین های اژه ای مناسبات دوستانه برقرار کرد. شهر ناوکراتیس به خاطر حضور انبوه یونانیان در آن به صورت شهری یونانی درآمده بود.

پسامتیخ سوم که یونانیان او را «پسامنیتس»[۳۶] نامیده اند پسر و جانشین آمازیس شد. وی به عنوان  فرعون مصر هنوز بر تخت سلطنت جلوس نکرده بود که پارسیانی که در این فاصله به صورت قدرتی بزرگ و جهانی درآمده بودند، او را مورد حملۀ خود قرار دادند. ارتقاء پارسیان به مقام قدرت بزرگ جهانی از زمان کورش دوم (۵۹۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد مسیح) با فتح سرزمین لیدی در سال ۵۴۶ پیش از میلاد مسیح در آسیای صغیر و بابل در سال ۸/۵۳۹ پیش از میلاد مسیح در بین النهرین، به جهانیان ثابت شده بود. هم اکنون جانشین و پسر کوروش دوم یعنی کمبوجیه دوم (۵۲۹ تا ۵۲۲ پیش از میلاد مسیح) در ایران زمام امور را در دست داشت. در سال ۵۲۵ پیش از میلاد مسیح «نبرد خونین پلوزیون»[۳۷] بین سپاه پارسیان و لشکریان پسامتیخ به وقوع پیوست و کرانۀ شرقی دلتا به دست سپاهیان کمبوجیه سقوط کرد. تنها چند ماه بعد ممفیس نیز به دست آنها افتاد و پسامتیخ به عنوان اسیر جنگی به شوش انتقال داده شد. وی به زودی به اتهام سازمان دهی توطئه ای علیه شاه ایران اعدام گردید و مصر به عنوان ایالتی از امپراطوری پارسیان درآمد و کمبوجیه لقب فرعون و مقام و منزلت دینی مصریان را برخود نهاد.

به این ترتیب از سال ۵۲۵ تا ۳۳۲ پیش از میلاد مسیح سلسلۀ بیست و هفتم مصر به نام سلسلۀ پارسیان در تاریخ ثبت گردیده است. اردوکشی کمبوجیه از تب به واحۀ سیوه[۳۸] به شکست انجامید و به سخن دیگر او موفق نشد سرزمین حبشه را به تصرف خود درآورد، ولی حبشی ها به دنبال این حملۀ پارسیان ناچار شدند پایتخت خود را از نبطه به «مروئه»[۳۹] انتقال دهند. آداب و سنن مصریان ابتدا مورد تأیید و حمایت پادشاه پارسیان قرار گرفت، همانگونه که بزرگ منشی کوروش دراین زمینه به جهانیان ثابت شده بود، ولی به زودی برخوردی میان پارسیان و کاهنان  مصری به وجود آمد و کمبوجیه با دست خود گاوآپیس مصریان را کشت.- هردوت این داستان را به تفصیل در تواریخ خود بیان کرده است- در مقابل داریوش یکم سعۀ صدر خود را در برابر دیانت مصریان در چندین مورد به خوبی نشان داد[۴۰].

داریوش برای دلجویی و تسکین آلام مصریان شخصاً به مصر سفر کرده و معابد مصریان را مورد مرمت قرار داد و از خزانۀ دولت خود آنها را مشمول حمایت مالی پارسیان نمود. ویکار تعریض کانال سوئز[۴۱] را که به وسیلۀ نخوی دوم آغاز شده بود، به پایان رسانیده و تردد کشتیها از دریای سرخ را ممکن نمود. به موجب پاپیروس الفانتین[۴۲]، داریوش مرز بین مصر واتیوپی را تثبیت ومستحکم کرد. هنوز داریوش در قید حیات بود که نخستین قیام مصریان علیه پارسیان به وقوع پیوست. این قیام به وسیلۀ پسر و جانشین داریوش[۴۳](خشایارشا، ۴۸۶ تا ۴۶۵ پیش از میلاد مسیح)[۴۴]در سال ۴۸۵ پیش از میلاد مسیح با تحمیل تلفات سنگین بر مصریان، سرکوب شد. در زمان سلطنت اردشیر یکم[۴۵](در ازدست، ۴۶۵ تا ۴۲۲ پیش از میلاد مسیح) پسر وجانشین خشایارشا، ایناروس[۴۶] و آمیرته یکم[۴۷] حاکمان محلی ناحیۀ دلتای مصر که هر دو اصالت لیبیایی داشته اند، علیه سلطۀ ایرانیان دست به شورش زدند که توفیقی برای آنها به همراه نداشت. زیان هایی که پارسیان در این شورش تجربه و تحمل کردند، از جمله شکست هخامنش پسر خشایارشا وبرادر اردشیر یکم بود که در آن زمان در مقام والی (ساتراپ) پارسیان در پارپمیس[۴۸] انجام وظیفه می کرده است. هخامنش پس از تحمل این شکست به دست ایناروس اسیر شد و سرانجام به قتل رسید.

در سال ۴۵۹ پیش از میلاد مسیح یک ناوگان آتنی از جزیرۀ قبرس بنا به درخواست ایناروس جهت کمک رسانی به وی، به حرکت درآمد و به سپاهیان ایناروس پیوست. در این هنگام گروهی از نظامیان پارسی در ممفیس محاصره شده بودند. ستون دیگری از ایرانیان به فرماندهی مگابیزوس[۴۹] این حصر را شکست و ناوگان آتنی را در سال ۴۵۴ پیش از میلاد مسیح به کلی نابود کرد. ایناروس پس از شکست به دست ایرانیان به قتل رسید ( پارسیان او را قطعه قطعه کردند؟؟) در دورۀ داریوش دوم[۵۰] (۴۲۴ تا ۴۰۴ پیش از میلاد مسیح) پادشاه پارسیان، مصر تحت حکومت آمپرته دوم قرار داشت و حاکمان محلی نیز در ناحیۀ دلتا به ادارۀ امور مشغول بودند.

از سال ۴۰۴ تا ۳۴۱ پیش از میلاد مسیح سلسلۀ بیست و هشتم موسوم به سلسلۀ سائیسی به رهبری آمپرته دوم در مصر بر سر کار بود.وی تا سال ۳۹۹ پیش از میلاد مسیح سلطنت کرد. سلسلۀ بیست و نهم از ۳۹۸ تا ۳۷۹ پیش از میلاد مسیح و سلسلۀ سی ام از۳۷۸ تا ۳۴۱ پیش از میلاد مسیح ادارۀ امور مصر را درست داشته اند. سلسلۀ سی ام  سلسلۀ  با اهمیتی بود و از فراعنۀ معروف آن نکتانب  اول[۵۱] (به یونانی = «نِخت نبف»)[۵۲] ، تاخوس[۵۳] و نکتانب دوم (به یونانی = نختره بف»)[۵۴] را می توان نام برد. تاخوس در سال ۳۶۰ پیش از میلاد مسیح به کمک آژه زیلاس[۵۵] پادشاه سالخوردۀ اسپارت[۵۶] در فنیقیه به پارسیان حمله کرد. نکتانب دوم (۳۵۸ تا ۳۴۲ پیش از میلاد) حملۀ متقابل آنان را درهم شکست و مدتی مقاوت مصریان در برابر پارسیان به همین صورت ادامه یافت و سرانجام در سال ۳۴۲ پیش از میلاد مسیح اردشیر سوم (نستوه، ۳۵۸ تا ۳۳۶ پیش از میلاد مسیح) سپاهیان مصر را به سختی شکست داد و نکتانب به حبشه گریخت. مصریان از این زمان سخت ترین دوران زندگی شان را تحت سلطۀ پارسیان سپری کردند. در سال ۳۳۲ پیش از میلاد مسیح اسکندر مقدونی با یورش خود به مصر پس از فروپاشاندن امپراطوری پارسیان، توسط مصریان و مجمع کاهنان مصری به عنوان رهانندۀ مصر مورد استقبال قرار گرفت. او در سال ۳۳۱ پیش از میلاد مسیح شهر جهانی اسکندریه[۵۷] را تأسیس کرد.

با تسخیر مصر در سال ۳۳۲ پیش از میلاد مسیح یونانیان به آرزوی دیرینۀ خود رسیده بودند. آن دسته از یونانیانی که در عرصۀ سیاست و سپاهگیری بودند، تسخیر مصر را نوعی تحقق آرمانی برای زمام داران یونان در دوره های پیش از مقدونیان به شمار آورده اند که اسکندر مقدونی جهانگشای برجستۀ سدۀ چهارم پیش از میلاد مسیح به آن جامۀ عمل پوشانید. گروه دوم فرهیختگان و دانشمندانی بوده اند که در باور آنان علوم، فنون و هنر مصریان پیوسته به صورت معمایی اسرارآمیز روز بروز تشدید و تقویت می شده است. فیلسوفان، پزشکان و دانشمندان عرصۀ هیئت و نجوم یونانی نیک آگاه بودند که دانش مصریان در همۀ عرصه ها از همانند یونانی آن پیشرفته تر است. معماری معماری پر رمز و راز مصریان که در آن روزگار هنرمندان و معمارانی چون پولیکلت[۵۸]، فیدیاس[۵۹]، میرون[۶۰] را به فکر کردن دربارۀ چگونگی طراحی و ساختن اهرام سه گانۀ مصر واداشته بود، با فتح سرزمین نیل به وسیلۀ اسکندر نیز کماکان لاینحل ماند. یونانیان وقتی با کتابخانه ها و مراکز علمی مصریان روبرو گردیدند، در شگفتی تازه ای فرو رفتند و به همین دلیل بر آن شدند که مکاتب علمی آتن را به اسکندریه انتقال داده و به زودی اسکندریه جای آتن را در جهان باستان گرفت.

دورۀ متأخر تاریخ مصر (715 تا 332 پیش از میلاد مسیح)

اهل فضیلت همه می دانند که طالس[۶۱] فیلسوف، ریاضی دان و مهندس نظامی به مصر رفته و با کاهنان معابد مصر در زمینۀ دانش فلسفه تبادل اندیشه نموده و از آنان به اعتراف خود طالس مطالب و مباحث تازه و شگفت آور فلسفی را آموخته است. همین طالس به اظهار و ادعای خود او سفری به بابل نیز کرده و از کاهنان معابد بابلی که در آن روزگار آموزگاران واقعی دانش هیئت و نجوم نیز بوده اند، رموز کهکشان ها و حرکات سیارات و رابطۀ خورشید با زمین و دیگر سیارات را فراگرفته است.

بقراط[۶۲] پزشک برجستۀ سدۀ پنجم پیش از میلاد یونان پیش از آنکه یونانیان به تسخیر مصر موفق شوند یعنی یک قرن پیش از اردوکشی اسکندر به سرزمین نسل گفته است که دانش پزشک مصریان هزار سال از یونانیان پیشرفته تر است. فانوس دریایی اسکندریه که در طول تاریخ یکی از شگفتی های هفتگانه جهان باستان بوده است، در اندیشۀ متفکران مصری و فیلسوفان یونانی سمبل صلح در عالم بشری به شمار آمده است[۶۳].

گفتنی است که وقتی به فهرست عجائب هفتگانۀ جهان باستان نظری بیفکنیم، می بینیم که، فانوس (چراغ) دریایی اسکندریه[۶۴]، در کنار مجسمۀ فیدوس (فیدیاس)[۶۵]، مقبره موزولوس[۶۶]، ستون رودوس[۶۷]، باغهای معلق بابل[۶۸]، اهرام ثلاثۀ مصر[۶۹] و معبد افسوس[۷۰] در باستان پیوسته می درخشیده است. این چراغ سمبل بزرگ هنری جهان باستان نیز بوده و نیز سرمشق و عامل نظم و امنیت در تجارت دریایی و تردد کشتیهای بازرگانی بین ملل کهن جهان.

[۱] . Schabaka

[۲] . Bekenrenef

[۳] . Bokchoris

[۴] . Taharka

[۵] . Sargon II

[۶] . Senacherib (Sencherib)

[۷] . Asarhaddon

[۸] . Ašurbanipal

[۹] . Sardanapal

[۱۰] . Sarakōs

[۱۱] .(Humbanhaldaš) Humbankaldaš

[۱۲] . Tanutamun

[۱۳] . Psametich I

[۱۴] . Necho (Nechao)

[۱۵] . Gyges König von Lydien

[۱۶] . Karische Söldner

[۱۷] . Elephantine

.[۱۸] . Afrikanisiert

[۱۹] . Wyss, Bernhard, A. a. O. SP. 238

[۲۰] . Saitische Renaissance

[۲۱] . Naukratis

[۲۲] . Asdod

[۲۳] . Josa

[۲۴] . Juda (Judeā)

[۲۵] . Megiddo

[۲۶] . Ninive

[۲۷] .s)ُ Meder (Med

[۲۸] . Nebukadnezar

[۲۹] . Karkemisch

[۳۰] . Psammis

[۳۱] . Apries

[۳۲] . Der prophet jeremia

[۳۳] . kyrene

[۳۴] . polykrates

[۳۵] . Samos

[۳۶] . psammenites

[۳۷] . Pelosion

[۳۸]  .Siwa  Oase

[۳۹] . Meroë

[۴۰]. Randa, A. + Wyss, Bernhard, A. a. O. SP. 239

[۴۱] . Suez – kanal

[۴۲] . Papyrus Elephantine

[۴۳] . Darius I. (522-486 v.ch)

[۴۴] . Xerxes (486-465 v.ch)

[۴۵] . Artaxerxes I (465-424 v. ch)

[۴۶] . Inaros

[۴۷] . Amyrtaios I

[۴۸] . Parpemis

[۴۹] . Megabyzos

[۵۰] . Darius II. (424-404 v.ch)

[۵۱] . Nektanebos I

[۵۲] . Nechtnebef

[۵۳] . Tachos

[۵۴] . Nechtrebef

[۵۵] . Agesilaos

[۵۶] . Sparta

[۵۷] . Alexandrien

[۵۸] . Polyklrett

[۵۹] . Phidias

[۶۰] . Mieron

[۶۱] . Thalis

[۶۲] . Hippokrates

[۶۳] . Freyer, Hans: WG. Europas, Stuttgart 1954, S. 306

[۶۴] . von Alexandria Leuchtturm

[۶۵] . Phidias – Skulptur

[۶۶] . Mosulus – Mausoleum

[۶۷] . Rhodos – Säule

[۶۸] . Babylon – Gäule

[۶۹] . Pyramiden

منبع : کتاب تاریخ مصر باستان

نویسنده : دکتر اردشیر خدادادیان

نشر الکترونیکی سایت

بابک زارع

بابک زارع هستم | نویسنده و مدیر وب‌سایت تاریخ ما | از ایام کودکی علاقه بخصوصی به تاریخ (بخصوص تاریخ ایران) داشتم | امیدوارم با مطالبی که با دیگر دوستان در سایت تاریخ‌ما قرار می‌دهیم مثمر ثمر واقع شود.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

دنبال کردن
avatar