رامسس دوم و اقدامات و اصلاحات وی

رامسس دوم و اقدامات و اصلاحات وی

رامسس دوم پسر و جانشین ستوس یکم یکی از برجسته ترین و مقتدرترین زمام داران سلسلۀ نوزدهم در تاریخ مصر به شمار آمده است. ستوس یکم کشوری آرام، امن و مرفه را برای پسر و جانشین خود به ارث گذاشت و از نظر اقتصادی در بهترین وضعیت ممکن قرار داشت. پدر دوم از نظر عمران و آبادانی و تثبیت حاکمیت و ایجاد امنیت در مرزهای از هیچ کوششی دریغ نکرد و براساس منابع مصریان، یونانیان ومورخان سریانی و بین النهرین ، وی تقریباً بر همۀ دشمنان خود پیروز شد و یاغیان را از سر راه پیشرفت مصر و تحقق اهداف خویش برداشته است. ساختار حکومتی مصر در زمان ستوس یکم با معیارها و تدابیر خود کاملاً سازگار بوده، ولی در آغاز روی کار آمدنش با مشکلات و مسائل دینی و اجتماعی جدیدی روبرو گردید که مدبرانه در رفع آنها کوشید.

مهمترین مسئله ای که فرعون جوان با آن روبرو بود و باید مجدانه آنرا برطرف می کرد، مسئلۀ کاهنان و معابد مهم مصر بود. انتخاب و یا به سخن دیگر انتصاب کاهن اعظم[۱] آمون در تب در رأس این مسائل از همان آغاز زمام داری رامسس معرفی شده است. مقام کهانت عظمی برای معبد آمون در تب از اهمیت سیاسی، دینی، اجتماعی و فرهنگی قابل توجهی برخوردار بوده است. مرگ کاهن اعظم آمون تقریباً با به تخت نشستن رامسس همزمان بوده و فرعون بی درنگ پس از جلوس به تخت پادشاهی باید این مقام را به شخص صاحب صلاحیتی تفویض می کرد. کاهن اعظم متوفی «نبن تر»[۲]نام داشته و پسری به نام «پاسر»[۳] در دورۀ مقام وزارت داشته است.

خانوادۀ این کاهن بزرگ از گذشتۀ دور در تب دارای نفوذ و قدرت قابل توجهی بوده و گاهی در امور ادارۀ کشور مقتدرانه مداخله می کرده است. رامسس دوم بر آن شد که از این خانواده کسی را به این مقام نگمارد. ناگفته نماند که خانوادۀ نبن تر نه تنها امور دینی را در تب قبضه کرده بود، بلکه پست های حساس کلیدی را نیز در عرصه سیاست در انحصار خود داشته اند و این امر مطلقاً مورد علاقه و تأیید رامسس دوم نبوده است.

رامسس برای احراز این مقام کاهنی به نام «نبوننف»[۴] را که تا آن زمان در مقام کهانت اعظم «اونوریس»[۵] در «تی نیس»[۶] واقع در نوم ابیدوس، بود برای این امر در نظر گرفته واو را نامزد نمود. نامزدی این روحانی همزمان با جشنهای باشکوه «اپت»[۷] در تب صورت گرفت. رامسس دوم خود در آن مقطع زمانی درتب به سر می برده است. نبوننف رسماً به عنوان کسی که آمون خود او را خواسته و توصیه کرده است، معرفی گردید. این معرفی به خواست رامسس دوم به وسیلۀ مجمع روحانیان تب صورت گرفت[۸].

تندیس آمون همراه با نام چهره های برجسته و اشخاص صاحبمنصب مصری در شهر گردانده شد و براساس آیین ویژه ای که مربوط به این انتصاب و معرفی است، نبوننف به مردم مصر علناً معرفی گردید. نام شماری از درباریان نیز در فهرست این چهره های برجسته وصاحبمنصبان آمده است. در میان این اسامی، شماری از امیران لشکری و فرماندهان سپاه و مأموران گارد سلطنتی و امنیتی دربار نیز وجود داشته است. خدای آمون نخست با علامت تأیید خود، نبوننف را به خود نزدیک کرد و او را به این مقام فراخواند.

کسی نباید در همان زمان تردید می کرد که این در واقعیت امر، تأمین نظر و تحقق خواست فرعون بوده است. پس از آن رامسس دوم جهت ابلاغ این رویداد که در واقع نخستین پیروزی وی به شمار می آمد، مسافرت خود از تب به سوی شمال مصر را آغاز کرد تا خود شخصاً خبر انتصاب نبوننف را به اطلاع مردم برساند. در میان مصریان رسم براین بود که فرعون وقت که خود را یکی از خادمان آمون می دانست، با پوشانیدن لباس ویژۀ کهانت اعظم به شخصی که به این مقام منصوب و مستقر شده است، آیین مراسم را به کمال می رسانیده و از سوی آمون به این انتصاب رسمیت بخشیده و آن را تأیید می کرده است.

همچنین بخوانید:  تمدن گمشده دره ایندوس (Indus Valley)

رامسس از این سفر بهره گرفت و بر سر راه خود در ابیدوس دستور داد تا معبدی را که پدرش ساختن آنرا آغاز کرده و کار آن ناتمام مانده بود به پایان برسانند. وی با توقف خود در ابیدوس طرح و کارهای انجام شده را مورد بازبینی و بررسی قرار داد و دستورات لازم را نیز در این زمینه صادر کرد. گزارشهای مکتوب در این زمینه نشان می دهد که او از همانجا به طرف شمال حرکت کرد و به شهری که بعدها «پی – رامسه»[۹] نامیده شد رفت. گفتنی است که از میان آثاری که باستان شناسان در شهر پی – رامسه به دست آورده اند، کتیبه های متعددی به دست آمده که پیروزی های بزرگ رامسس دوم را نشان می دهد.

این شهر در شمال دلتا واقع بوده است و رامسس آنرا به عنوان پایتخت جدید خود برگزیده بود. به موجب شهر پی – رامسه در منطقه ای از مصر قرار داشت که پدران رامسس ازآنجا برخاسته اند. رامسس دوم به خاطر نزدیکی این شهر به سرزمین های فلسطین و سوریه، به آبادانی و زیباسازی آن کوشید و به استحکام موقعیت سیاسی و قدرت مصر براین دو سرزمین بیشتر همت کرد و سرانجام آنرا به عنوان پایتخت خود یرگزید. رامسس این شهر را به مراتب برتر و شایسته تر از تب یافت و فاصلۀ زیادی نیز با پایتخت پدرانش داشته است. برخی از مصرشناسان وقوع این امر را در نخستین سالهای حکومت رامسس نمی دانند، زیرا فرعون جوان برای ساخته و پرداخته شدن این شهر زمان درازی را صرف کرده است.

روایتی نیز در این زمینه وجود دارد که به موجب آن، شهر پی – رامسه یکی از شهرک های قدیمی مصر و مورد توجه رامسس دوم بود و وی آن را بازسازی، بهسازی و نوسازی کرده و نام خود را بر آن نهاده است. رامسس خود نام «رامسه – میآمون»[۱۰] یعنی شهری که محبوب رامسس است و آمون رامسس را دوست دارد، بر آن نهاده است. بعد ها رامسس از همانجا لشکرکشی های خود را به آسیا آغاز نموده است. احتمالاً عنوان «رامسه – می آمون» بعد ها به خاطر همین اردوکشی ها به «خانۀ رامسه – می آمون»[۱۱] تغییر و گسترش یافته است. تعابیری چون «حوروس در افق»[۱۲] یا «خورشید حوروس در افق»[۱۳]برای این شهر شده است.

باستان شناسان بر سر موقعیت جغرافیایی آن اختلاف نظر دارند، ولی در ارزیابی های اخیر از میزان این اختلاف نظرها کاسته شده است. برخی از باستان شناسان این شهر را در کرانۀ دریا و در مرز آسیا دانسته اند و این همان شهری است که بعدها «پلوزیوم»[۱۴] نام گرفته است. برخی از صاحبنظران براین عقیده اند که این شهر در بخش غربی پلوزیوم قرار داشته و همان شهر آواریس[۱۵] پایتخت هیکسوس ها[۱۶] بوده است و با سقوط هیکسوس ها همین شهر توسط سلسلۀ بیست و یکم به «تانیس»[۱۷] تغییر نام یافته است. روایت تأیید نشده ای نیز در این زمینه وجود دارد که باستان شناسان آنرا نپذیرفته ولی روایات نیمه ملی و محلی بر آن پافشاری کرده اند.

براساس این روایات شهر رامسه – می آمون همان شهر امروزی «قنطیر»[۱۸] است که تقریباً در فاصلۀ بیست کیلومتری جنوب تانیس قرار گرفته است. مورخان این را که تانیس همان شهر پایتخت رامسس دوم بوده است بیشتر و با اطمینان خاطر پذیرفته اند. این شهر در ناحیۀ کنونی سن ال حجر (سن الحجر)[۱۹] که خرابه های آن هنوز برجای مانده واقع بوده است. باستان شناسان در همین ناحیه به آثار باستانی و یادمان های زیادی متعلق به دورۀ زمام داری رامسس دوم دست یافته اند و پاره ای تردیدها در این زمینه کاملاً برطرف شده است. بیشتر آثار و یادمان هایی که به دست باستان شناسان و کاوشگران افتاده است، متعلق به بخش شرقی پایتخت رامسس دوم دانسته شده است. کارشناسان اظهار داشته اند که در کمتر نقطه ای از مصر انبوه آثار تا این اندازه فشرده، متراکم، متنوع و بی شمار بوده است. ناگفته نماند که شماری ازاین  آثار با کمترین آسیب دیدگی و کاملاً قابل مطالعه به دست آمده است.

همچنین بخوانید:  مصر ماقبل تاريخ

پیش از آنکه توجه رامسس دوم به آسیا جلب شود، بر آن شد تا مزاحمت های گروه های ویرانگر «شیردانه»[۲۰] را از سر راه بردارد. اقوام شیردانه همان کسانی هستند که بعد ها به ساردنی[۲۱] رخنه کرده و در آنجا استقرار یافته و ساکن شده اند و نام ساردنی نیز برگرفته از همان نام «شیردانه» (شیردانا) است. احتمالاً در آن مقطع زمانی این مردمان آواره و متجاوز در جزایر دریای اژه به سر می برده و سکونت گاه ثابتی نداشته اند. رامسس دوم موفق شد که آندسته از این مردمان را که برای مدتی در یکی از این جزایر یا در چند جزیره برای مدتی ماندگار شده و به غارت اموال مردم و کشتار آنان می پرداخته اند، به کلی نابود کند. رامسس پس از قلع وقمع و از میان برداشتن خطرات ناشی از آنها در منطقه، اسیران بی شماری از آنها را با خود به مصر آورد. این اسیران به دستور رامسس به مراکز آموزش نظامیان مصر انتقال داده شده و به آنان تعلیمات رزمی آموخته و جذب ارتش مصر گردیدند.

پیروزی براین مردمان در کتیبه ای دارای تاریخ «سال ۲» تحت عنوان «کتیبۀ پیروزی سال ۲» ثبت شده است. کارشناسان و کرونیست ها این پیروزی را متعلق به نخستین سال های به قدرت رسیدن رامسس به شمار آورده اند. رامسس در تربیت و جذب آنان در ارکان نظامی مصر همت و تلاش زیاد نمود، چون آنها را مردمان جنگجو و با شهامت یافته بود. تهور وبیباکی آنها سخت مورد توجه رامسس قرار گرفته بود، چنانکه چند سال پس از شکست دادن آنها و آوردن اسیران بی شماری از این اقوام به مصر، گروهی را به عنوان مأموران امنیتی دربار و محافظان شخص فرعون به کار گماشت.

اسناد و مدارک مربوط به دورۀ زمام داری رامسس نشان می دهد که این فرعون بر خلاف فراعنۀ پیشین از اسیران جنگی بهترین بهره برداری را می نموده است. مهندسان، پزشکان، هنرمندان، معماران و حجاران و حتی نقاشان غیر مصری به ارادۀ این فرعون مورد توجه قرار گرفته و از خدمات آنان در عرصه های مربوط به تخصص و توانایی شان استفاده می شده است. منابع یونانی رامسس دوم را فرعونی با اراده، مدبر و شکست ناپذیر به شمار آورده اند. وی در عین حال زمام داری سخت گیرو در مورد خیانت کاران و دشمنان، بی گذشت معرفی شده است

[۱] . Hohenpriester

[۲] . Nebenter

[۳] . paser (Passer)

[۴] . Nebunenef

[۵] . Onuris

[۶] . Thinis

[۷] . Opet – Fest

[۸] . Fischer Weltgeschichte, A. a. O. S. 267

[۹] . Pi-Ramesse

[۱۰] .- miamun Ramesse

[۱۱] . “Haus Ramesse – miamun”

[۱۲] . “Horus am Horizont”

[۱۳] . “die Sonne Horus am Horizont”

[۱۴] . Pelusium

[۱۵] . Auaris

[۱۶] . Hyksos

[۱۷] . Thanis

[۱۸] . Qantir

[۱۹] . San- elhagar

[۲۰] . Schirdana

[۲۱] . Sardinien

منبع : کتاب تاریخ مصر باستان

نویسنده : دکتر اردشیر خدادادیان

نشر الکترونیکی سایت

بابک زارع

بابک زارع هستم | نویسنده و مدیر وب‌سایت تاریخ ما | از ایام کودکی علاقه بخصوصی به تاریخ (بخصوص تاریخ ایران) داشتم | امیدوارم با مطالبی که با دیگر دوستان در سایت تاریخ‌ما قرار می‌دهیم مثمر ثمر واقع شود.

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
دنبال کردن