تئودوريك در ایتالیای باستان
هنگامي كه امپراطوري آتيلا به هنگام مرگش در هم ريخت (453)، اوستروگوتهايي كه به دست او منكوب شده بودند استقلال خود را باز يافتند. امپراطوران بيزانس به آنان پول دادند تا ساير بربرهاي ژرمن را به سمت مغرب برانند، پانونيا را به عنوان پاداش به آنها بخشيدند، و تئودوريك، فرزند هفتسالة شاه تئودمير، را به عنوان وثيقة وفاداري اوستروگوتها به قسطنطنيه بردند. تئودوريك طي يازده سال اقامت خود در دربار بيزانس هوشمند شد، اما دانشي نيافت؛ فنون جنگ و حكومت را فرا گرفت، ولي ظاهراً هرگز نوشتن را نياموخت. وي نظر تحسين امپراطور لئوي اول را به خود جلب كرد؛ وقتي كه تئودمير مرد (475)، لئو تئودوريك را به عنوان شاه اوستروگوتها شناخت.
زنون، جانشين لئو، از ترس آنكه مبادا تئودوريك موجب زحمت بيزانس شود، به وي پيشنهاد كرد به فتح ايتاليا برود. اودوآكر فرمانروايي امپراطوران بيزانس را رسماً پذيرفته بود، اما عملا به آن گردن نمينهاد؛ زنون اميدوار بود كه تئودوريك ايتاليا را به زير لواي حكومت بيزانس بازگرداند؛ به هر تقدير، در حالي كه زنون به تحصيل الاهيات مشغول بود، آن دو پيشواي قبايل خطرناك به هم ميپرداختند. اين فكر تئودوريك را خوش آمد، و برخي گويند كه خود او آن را القا كرد. او، به عنوان سپهدار زنون، اوستروگوتها را كه شامل 20000 مرد جنگي بودند از آلپ گذراند (488). اسقفان ارتدوكس ايتاليا، چون مذهب آريانيسم اودوآكر را دوست نميداشتند، از يك مهاجم پيرو آريانيسم به عنوان نمايندة امپراطور نسبتاً اصيل آيين پشتيباني كردند. تئودوريك با ياري اين اسقفان مقاومت نيرومند اودوآكر را در جنگي كه پنج سال طول كشيد در هم شكست و او را به انعقاد قرارداد صلح تحريض كرد. وي اودوآكر و پسرش را در راونا به شام دعوت كرد و، پس از يك پذيرايي سخاوتمندانه، هر دو را با دست خويش كشت (493). بدين شيوة خيانتكارانه بود كه يكي از منورترين سلطنتهاي تاريخ آغاز گشت.
با چند نبرد، مغرب بالكان، جنوب ايتاليا، و سيسيل زير سلطة تئودوريك قرار گرفت.
تئودوريك به طور صوري به تبعيت از بيزانس ادامه داد؛ به نام امپراطور سكه ميزد و با احترام شايان به مجلس سنا، كه هنوز در رم اجلاس ميكرد، نامه مينوشت. او عنوان ركس يا شاه گرفت، اما اين عنوان، كه زماني نزد روميان بس منفور بود، در اين هنگام معمولا به فرمانروايان مناطقي اطلاق ميشد كه به سيادت امپراطوري بيزانس اذعان داشتند. تئودوريك قوانين و نظامات امپراطوري از ميان رفتة روم غربي را پذيرفت، بناها و مجسمههاي آن دوران را حفاظت كرد، و قدرت هوش خود را صرف اين كرد كه حكومت منظم و سعادت اقتصادي را به ميان مردمي كه مغلوبشان كرده بود بازگرداند. وي خدمات گوتهاي خود را به پاسباني و سپاهيگري محدود كرد و، براي جبران ناخرسندي آنها از اين محدوديت، مواجب هنگفتي پرداخت كرد؛ كارهاي اداري و قضايي به روميان محول شد. دو سوم خاك ايتاليا براي جمعيت رومي بر جاي ماند و يك سوم آن ميان گوتها قسمت شد؛ با اينهمه، حتي در اين شرايط هم باز تمام اراضي قابل زراعت كشت نميشد. تئودوريك رومياني را كه به دست ملتهاي ديگر اسير شده بودند با پرداخت فديه آزاد كرد و آنان را به صورت دهقانان صاحب زمين در ايتاليا مستقر ساخت. در دوران حكومت او باتلاقهاي پونتين زهكشي شد و براي كشاورزي و زندگي بهداشتي آماده گشت. تئودوريك چون به اقتصاد منظم ايمان داشت «فرماني براي تثبيت قيمت در راونا» صادر كرد؛ ما از قيمتهاي تعيين شده در فرمان او آگاه نيستيم، اما گفتهاند كه بهاي خواربار در زمان او يك ثلث كمتر از بهاي دوران پيشين بود؛ اما اين تنزيل احتمالا بيشتر مرهون صلح بوده است تا اقتصاد منظم. تئودوريك از عدة كارمندان دولت و نيز از حقوق آنان كاست، كمك پولي دولت به كليسا را ملغا كرد، و سطح ماليات را پايين نگاه داشت. با اين حال، عايداتش براي جبران زيانهايي كه بر اثر هجومهاي خارجي به ساكنان روم و ايتاليا وارد آمده بود، و همچنين براي ساختن يك كاخ كوچك و كليساهاي سانت آپوليناره و سان ويتاله در راونا كفايت ميكرد. ورونا، پاويا، ناپل، سپولتو، و ساير شهرهاي ايتاليا در دوران فرمانروايي او شكوه معماري درخشانترين روزگار خود را باز يافتند. تئودوريك هر چند پيرو آريانيسم بود، كليساي اصيل آيينان را از جهت حفظ اموال و آزادي عبادت حمايت ميكرد؛ كاسيودوروس، وزير او، كه يك تن كاتوليك بود، سياست آزادي مذهب را در اين جمله بيان كرد: «اين نميتواند فرمايشي باشد، زيرا هيچ كس را نمي توان به زور واداشت كه به چيزي خلاف رأيش ايمان بياورد.» يك نسل بعد، مورخي بيزانسي به نام پروكوپيوس آن شاه «بربر» را بيطرفانه چنين ستود:
تئودوريك در رعايت عدل بسيار دقت داشت... و به اعلا درجة خرد و انسانيت رسيده بود. … گرچه اسماً غاصب بود، اما در حقيقت به اندازة هر امپراطور ديگري كه از آغاز تاريخ شايستگي خود را در اين سمت نشان داده است امپراطور بود. هم گوتها و هم روميان او را بسيار دوست ميداشتند. … وقتي كه مرد، نه تنها دشمنانش هنوز از او وحشت داشتند، بلكه اتباعش از فقدان او بس داغدار شدند.
میشه منبعتون رو بگید؟
با تشکر لطف کنید مطالب را با ذکر منابع تاریخی که استفاده کرده اید نام کتاب مولف صفخ یا صفخات قید فرمایید
ممنون