جامعه در تمدن کرت یونان

در فرض، كرت را اول چنين ميبينيم: جزيرهاي است كه به وسيله كوه‌ها منقسم شده است، و در هر دهكده، طايفهاي كوچك به رياست يك تن در استقلال به سر ميبرد و، به شيوه انسانها، با حسادت، به طايفه‌هاي ديگر مينگرد و همواره با آنها ميستيزد. سپس رهبري مصمم پديد ميآيد و، از يگانه گردانيدن چند طايفه، ملكي به وجود ميآورد و، در كنوسوس و فايستوس و توليسوس و شهرهاي ديگر، براي خود قصرهايي دژمانند بنا ميكند. جنگها كم شمارتر، ولي دامنه دارتر، و كشتارها ماهرانهتر ميشوند. عاقبت، شهرها بر سر ضبط تمام جزيره با يكديگر ميجنگد و كنوسوس پيروز ميشود. شهر پيروز ناوگاني ترتيب ميدهد و بر درياي اژه سلطه مييابد; دزدان دريايي را سر ميكوبد، خراج ميگيرد، كاخ ميسازد، و به حمايت هنرها برميخيزد – مانند يكي از پريكلسهاي اوليه. بنياد نهادن تمدن بدون غارتگري همان قدر دشوار است كه نگاهداري تمدن بدون برده داري.

اقتدار شاه، بدان سان كه در خرابه‌ها طنين انداز است، بر زور و دين و قانون استوار است. شاه، براي آنكه فرمانبرداري را آسانتر كند، به سود خود، خدايان را به كار بد وا ميدارد: به ميانجي كاهنان، به مردم ميگويد كه او از نسلولخانوس است و قوانيني را مقرر ميدارد كه از اين خدا دريافته است. كاهنان اگر شاه را شايسته و بخشنده يابند، نه سال پس از آغاز سلطنت او، بار ديگر او را تدهين ميكنند و اقتدارات الاهي را به او ميسپارند. شاه تبر دودم و گل زنبق را، كه بعدها نشانه حكومتهاي روم و فرانسه شدند، به عنوان رمز قدرت خود اختيار ميكند و، چنانكه از الواح باقيمانده بر ميآيد، رتق و فتق امور حكومت را به هيئتي از وزيران و كاتبان و دبيران ميسپارد. قسمتي از غلات و روغن و شراب مردم را به نام ماليات از آنان ميستاند و در خمره‌هاي كلان ميانبارد و به خدمتگزاران خود، به جاي پول، از اين مواد ميدهد. در هر موردي كه دادگاه‌هاي برگزيده او دچار اختلاف شوند، خود از روي تخت سلطنت يا مسند قضاوت، كه در كوشك سلطنتي مستقر است، به داوري ميپردازد; در اين كار چنان شهرت مييابد كه، موافق قول هومر، پس از مرگ نيز، در هادس – عالم زير زميني مردگان – داور اجتنابناپذير اموات ميشود. اما نامهاي شاهان كرت را نميدانيم; نام مينوس كه بر آنان اطلاق شده است، محتملا، مانند كلمه ((فرعون)) يا ((قيصر))، عنوان بيش از حيث تاثير، از فرسكوهاي كرت چيزي كم ندارد، و ذهن ساده انگار ما را براي لحظهاي به پيچيدگيهاي پر تناقض وجود انسان معطوف ميدارد، و متوجه ميشويم كه اين بازيهاي دليرانه و خونين، كه هنوز هم رايج هستند، قدمتي برابر قدمت تمدن دارند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.