آريستيدس و تميستوكلس در یونان باستان

زندگي سياسي ميلتيادس، و همچنين آريستيدس، بخوبي نشان ميدهد كه چگونه جامعه يوناني جامع مردم نجيب و آرمانگراي، و مردم كلبي مسلك و ستم پيشه بود. ميلتيادس، بر اثر ستايش مردم يونان، به غرور افتاد و دستور داد تا مردم آتن هفتاد كشتي را، زير فرماندهي او، آماده جنگ كنند. چون كشتيها حاضر شد، ميلتيادس آنها را به پاروس برد و از اهالي شهر خواست كه يكصد تالنت (معادل 000،600 دلار امريكايي) بپردازند تا از قتل عام ايمن مانند. چون اين خبر به آتن رسيد، آتنيها او را فرا خواندند و به پرداخت پنجاه تالنت (يعني نصف آن مبلغ) جريمه كردند. اندكي بعد، ميلتيادس مرد، و پسرش كيمون، كه بعدا رقيب پريكلس شد، جريمه را پرداخت.

آريستيدس، مردي كه در ماراتون ميلتيادس را به مقام سپهسالاري رسانيد، از لحاظ طرز زندگي به يك اسپارتي ميمانست. رفتاري آرام و متين و روشي ساده داشت و بسيار درست و 

انحرافناپذير بود، به طوري كه مردم او را به لقب ((عادل)) ملقب كردند; وقتي كه در يكي از نمايشهاي اشيل، بازيگران كلمات زير را ميخواندند، همه حضار رو به آريستيدس كردند و او را تجسم زنده بيان شاعر دانستند. مضمون شعر چنين بود:

وي فقط در ظاهر دادگر نيست، بلكه براستي چنين است. او داراي هدفي است و از اعماق وجود خود، فرزانگي و خردمندي را ميروياند.

يونانيان، چون اردوگاه ايرانيان را در ماراتون تصرف كردند و ذخاير نفيسي در چادرها يافتند، آريستيدس را به حفظ آن گماشتند، و او، به طوري كه مشهور است، خود چيزي برنداشت و ديگران را هم از برداشت آن بازداشت. پس از جنگ، حكومت آتن از مردم خواست كه سالانه مبلغي براي دفاع عمومي به خزانه دلوس بپردازند، و تعيين مبلغي را كه بايد پرداخته شود به آريستيدس واگذاشت، و هيچ كس اعتراضي به تصميم او نكرد. با وجود اينها، آريستيدس حكومت مردم را نميپسنديد. با كليستنس كه از مروجين دموكراسي آتن بود دوستي نزديك داشت، ولي معتقد بود كه رفيقش به حد كافي از دموكراسي به مردم نصيب داده است، و هر گونه اختيارات ديگري كه به مجلس مردم داده شود سبب فساد دستگاه اداري و بي نظمي خواهد شد. آريستيدس هر جا سواستفادهاي ميديد، پرده از آن بر ميداشت. از اين رو، دشمنان زياد پيدا كرد. حزب دموكرات، به رهبري تميستوكلس، براي دفع او، از وسيلهاي كه كليستنس كرارا به كار برده بود، سود جست. اين وسيله، تبعيد بود. پس، در 482، تنها شخصي كه در تاريخ آتن معروفيت و در عين حال شرافت داشت، در اوج شهرت خود، تبعيد شد. معروف است كه چون از مردم خواسته شد كه درباره تبعيد او راي دهند، يك تن آتني بيسواد، كه آريستيدس را نميشناخت، ندانسته نزد او رفت و خواستار شد كه از طرف او رايي موافق تبعيد آريستيدس بنويسد. آريستيدس چنان كرد. آنگاه از مرد بيسواد پرسيد كه چرا با تبعيد آريستيدس موافق است، و جواب گرفت كه: ((از بس شنيدهام كه مردم او را >عادل< مينامند، خسته شدهام!)) پس از آنكه آتنيان راي به تبعيد آريستيدس دادند، وي اظهار داشت كه اميدوار است هرگز مردم آتن او را به ياد نياورند.

مورخان اعتراف ميكنند كه بزرگان آتن عموما در كشورداري به بي پروايي و تندروي ميگراييدند و به خطر ميافتادند. تميستوكلس هم مانند آلكيبيادس مردي بسيار لايق و، به قول توسيديد كه پيوسته طريق اعتدال را ميپيموده است، شايسته تمجيد فوق العاده است. وي، مانند ميلتيادس، آتن را نجات داد، ولي نتوانست خود را نجات دهد. توانست امپراطوري وسيعي را شكست بدهد، ولي بر شهوت خود براي كسب مقام پيروز نشد. چنانكه پلوتارك ميگويد: ((وي به راهنماييهايي كه براي اصلاح رفتار و اخلاقش به عمل ميآمد، و به تعليماتي كه براي ارتكاب كارهاي خوشايند به او داده ميشد، هيچ گاه اعتنا نميكرد. ولي به هر چه براي تقويت انديشه ميگفتند، و يا براي حسن تدبير پيشنهاد ميكردند، توجه ميكرد و اطمينان داشت كه طبعا آماده تعالي است. بدبختانه، تميستوكلس و آريستيدس، هر دو، به دختري از مردم كئوس به نام ستسيلائوس دل دادند و دير زماني با يكديگر دشمني كردند، در حالي كه جمالي كه مسبب اين دشمن شده بود، چندان دوامي نياورد. با اينهمه، تميستوكلس، با دورانديشي و نيروي عظيم خود، زمينه پيروزي يونانيان را در جنگ سالاميس، يعني بزرگترين جنگ يونان، هموار كرد; از 493 به بعد، شروع به طرح نقشه و بناي بندرگاه جديدي در پيرايئوس كرد، و در 482 آتنيها را واداشت كه مبلغي را كه از معادن نقره لائوريون عايدي داشتند، براي ساختن يكصد كشتي جنگي صرف كنند. بايد دانست كه بدون نيروي دريايي آتن، مقاومت در مقابل خشيارشا امكان نداشت.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.