بررسی جامع هخامنشیان از ابتدا تا پایان: از ظهور کوروش تا سقوط
بررسی تاریخچه هخامنشیان از ابتدا تا پایان، نشاندهنده یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین امپراتوریهای جهان باستان است که توسط کوروش بزرگ در سال ۵۵۰ پیش از میلاد بنیانگذاری شد. این شاهنشاهی باستانی که در دوران اوج خود از بالکان در اروپا تا دره سند در هند وسعت داشت، نخستین مدل موفق از یک حکومت جهانی با تنوع فرهنگی، زبانی و مذهبی را به جهانیان ارائه کرد و در نهایت پس از بیش از دو سده اقتدار، با حمله اسکندر مقدونی در سال ۳۳۰ پیش از میلاد به پایان رسید.
تاریخچه هخامنشیان از ابتدا تا پایان: ظهور کوروش بزرگ
تاریخ شکلگیری امپراتوری پارس[پیشنهاد لینک داخلی: چگونگی شکلگیری امپراتوری پارس] با ظهور یک رهبر کاریزماتیک و دوراندیش به نام کوروش دوم، که بعدها به کوروش بزرگ شهرت یافت، آغاز میشود. پیش از قدرت گرفتن کوروش، پارسها خراجگزار پادشاهی ماد بودند و در منطقهای در جنوب غربی ایران امروزی (انشان) سکونت داشتند. کوروش در سال ۵۵۰ پیش از میلاد با متحد کردن قبایل پارسی و غلبه بر آستیاگ، پادشاه ماد، توانست نخستین گام را برای تأسیس یک شاهنشاهی مستقل بردارد. او پس از تسلط بر هگمتانه، پایتخت مادها، به سرعت مرزهای خود را گسترش داد و با اتخاذ سیاستهای تسامحگرایانه، وفاداری اقوام مغلوب را جلب کرد.
یکی از مهمترین فتوحات کوروش، پیروزی بر پادشاهی ثروتمند لیدیه در آسیای صغیر و سپس فتح بدون خونریزی شهر بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد بود. فتح بابل نقطه عطفی در تاریخ باستان به شمار میرود، زیرا کوروش پس از ورود به این شهر، فرمانی صادر کرد که به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته میشود. او در این فرمان به یهودیان تبعیدی اجازه داد تا به اورشلیم بازگردند و معابد خود را بازسازی کنند. این رویکرد بیسابقه در احترام به عقاید و فرهنگهای ملل مغلوب، باعث شد که کوروش در متون تاریخی و مذهبی مختلف از جایگاه بسیار والایی برخوردار شود.
دوران حکومت کوروش بزرگ صرفاً به فتوحات نظامی خلاصه نمیشد؛ او پایههای یک نظام اداری نوین را بنا نهاد که در آن، اقوام مختلف میتوانستند ضمن پرداخت مالیات و تأمین نیروی نظامی، استقلال فرهنگی خود را حفظ کنند. او پایتخت جدیدی به نام پاسارگاد را بنا نهاد که معماری آن تلفیقی از هنرهای ماد، اورارتو، بابل و ایلام بود و نمادی از وحدت فرهنگی در شاهنشاهی نوپا محسوب میشد. کوروش سرانجام در سال ۵۳۰ پیش از میلاد، در نبرد با قبایل ماساگت در مرزهای شمال شرقی امپراتوری جان خود را از دست داد و میراثی عظیم برای جانشینانش به جا گذاشت.
![]()
گسترش مرزها در دوران کمبوجیه و بحران جانشینی
پس از مرگ کوروش بزرگ، پسر ارشد او کمبوجیه دوم بر تخت پادشاهی نشست. مهمترین دستاورد نظامی کمبوجیه، فتح مصر در سال ۵۲۵ پیش از میلاد بود که یکی از قدرتهای باستانی و ثروتمند آن زمان به شمار میرفت. او با استفاده از نیروی دریایی فنیقیها و حمایت برخی از قبایل عرب، توانست ارتش مصر را شکست داده و فرعون را تسلیم کند. کمبوجیه پس از فتح مصر، خود را فرعون نامید و تلاش کرد تا با رعایت آداب و رسوم مذهبی مصریان، مشروعیت خود را در میان مردم این سرزمین تثبیت کند، هرچند منابع یونانی بعدها تصویری خشن و مستبدانه از او ارائه دادند.
در حالی که کمبوجیه در مصر حضور داشت، بحرانی بزرگ در قلب امپراتوری شکل گرفت. فردی به نام گئومات که از روحانیون مادی (مغ) بود، با ادعای اینکه بردیا، برادر مقتول کمبوجیه است، علیه پادشاه شورش کرد و تخت سلطنت را غصب نمود. کمبوجیه با شنیدن این خبر، بلافاصله به سمت ایران حرکت کرد، اما در مسیر بازگشت به طرز مشکوکی درگذشت. این اتفاق، امپراتوری نوبنیاد هخامنشی را در آستانه فروپاشی و جنگ داخلی قرار داد، زیرا بسیاری از ساتراپیها از فرصت استفاده کرده و سر به شورش برداشتند.
در این زمان حساس، داریوش یکم که از شاخه دیگری از خاندان هخامنشی بود و به عنوان فرماندهی عالیرتبه در ارتش کمبوجیه خدمت میکرد، با همپیمانی شش تن از اشرافزادگان پارسی، به مقر گئومات حمله کرده و او را به قتل رساند. داریوش در سال ۵۲۲ پیش از میلاد به پادشاهی رسید و در کتیبه مشهور بیستون، شرح مفصلی از چگونگی سرکوب شورشها و بازگرداندن نظم به شاهنشاهی را به سه زبان عیلامی، بابلی و پارسی باستان حک کرد. غلبه بر این بحران، آغازگر عصر جدیدی در تاریخ هخامنشیان بود.
دوران طلایی داریوش بزرگ و اصلاحات ساختاری
پادشاهی داریوش بزرگ (۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد) نقطه اوج اقتدار و سازماندهی در تاریخ هخامنشیان محسوب میشود. او پس از فرونشاندن شورشهای داخلی در سراسر امپراتوری، متوجه شد که اداره چنین قلمرو وسیعی نیازمند یک سیستم دیوانسالاری یکپارچه و دقیق است. به همین منظور، داریوش کل شاهنشاهی را به ۲۰ تا ۳۰ استان یا «ساتراپی» تقسیم کرد و برای هر یک، فرمانداری به نام ساتراپ منصوب نمود. ساتراپها از میان نجبای پارسی انتخاب میشدند و وظیفه جمعآوری مالیات، برقراری امنیت و تأمین نیروی نظامی را بر عهده داشتند.
برای کنترل بهتر این قلمرو پهناور، داریوش سیستم ارتباطی بینظیری ایجاد کرد که شاهراه آن «جاده شاهی» نام داشت. این جاده سنگفرش شده که از شوش در ایران تا سارد در آسیای صغیر امتداد داشت، دارای ایستگاههای استراحت و تعویض اسب بود که به چاپارها (پیکهای سلطنتی) اجازه میداد پیامها را در کمترین زمان ممکن به دورترین نقاط امپراتوری برسانند. علاوه بر این، او یک سیستم پولی یکپارچه مبتنی بر سکههای طلا (دریک) و نقره (شِکِل) پایهگذاری کرد که تجارت بینالمللی را در سراسر امپراتوری هخامنشی[پیشنهاد لینک داخلی: اقتصاد و تجارت در دوره هخامنشیان] به شدت رونق بخشید و استانداردهای اقتصادی جدیدی تعریف کرد.
داریوش همچنین یک سازنده بزرگ بود. او ساخت پایتخت جدید و باشکوه تخت جمشید (پارسه) را آغاز کرد که به نمادی از قدرت، ثروت و هماهنگی اقوام مختلف تحت حاکمیت هخامنشیان تبدیل شد. در نقشبرجستههای تخت جمشید، نمایندگان ملل مختلف با لباسهای بومی خود در حال اهدای هدایا به پادشاه به تصویر کشیده شدهاند که نشاندهنده احترام به تنوع فرهنگی است. داریوش با حفر کانالی که دریای سرخ را به رود نیل متصل میکرد، گام بزرگی در تسهیل تجارت دریایی برداشت و میراثی ماندگار از خود بر جای گذاشت.
پادشاهان مهم هخامنشی به ترتیب چه کسانی بودند؟
شناخت سیر تاریخی هخامنشیان نیازمند آشنایی با پادشاهان کلیدی این دودمان است که هر یک نقش مهمی در گسترش، تثبیت یا افول این امپراتوری ایفا کردند. در جدول زیر، مهمترین پادشاهان این سلسله به همراه سالهای حکومت و برجستهترین اقدامات آنها آورده شده است. این توالی تاریخی نشان میدهد که چگونه قدرت از مؤسس این سلسله به جانشینان او منتقل شد.
| نام پادشاه | دوران حکومت (پیش از میلاد) | مهمترین رویدادها و اقدامات |
|---|---|---|
| کوروش بزرگ | ۵۵۰ – ۵۳۰ | بنیانگذاری امپراتوری، فتح لیدیه و بابل، صدور منشور حقوق بشر |
| کمبوجیه دوم | ۵۳۰ – ۵۲۲ | لشکرکشی به آفریقا و فتح کامل کشور مصر |
| داریوش بزرگ | ۵۲۲ – ۴۸۶ | تقسیمات ساتراپی، ضرب سکه دریک، ساخت جاده شاهی و تخت جمشید |
| خشایارشا یکم | ۴۸۶ – ۴۶۵ | لشکرکشی گسترده به یونان، نبردهای ترموپیل و سالامیس |
| اردشیر یکم | ۴۶۵ – ۴۲۴ | صلح کالیاس با یونان، حمایت از یهودیان برای بازسازی اورشلیم |
| داریوش سوم | ۳۳۶ – ۳۳۰ | آخرین پادشاه، شکست در برابر اسکندر مقدونی و سقوط امپراتوری |
نبردهای ایران و یونان (خشایارشا و جانشینان)
پس از مرگ داریوش، پسرش خشایارشا در سال ۴۸۶ پیش از میلاد به قدرت رسید. دوران او بیشتر با لشکرکشیهای عظیم به سمت غرب و درگیری با دولتشهرهای یونانی شناخته میشود. خشایارشا در ابتدا مجبور شد شورشهای مصر و بابل را با قدرت سرکوب کند و سپس تمام تمرکز خود را بر روی یونان معطوف کرد. او ارتشی بینظیر از نظر وسعت و تنوع نژادی گردآوری کرد و با ساخت پلی از قایقها بر روی تنگه هلسپونت (داردانل امروزی)، نیروهای خود را وارد خاک اروپا کرد. این عملیات لجستیکی یکی از شاهکارهای مهندسی نظامی در دوران باستان محسوب میشود.

در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، ارتش هخامنشی در نبرد مشهور ترموپیل، مقاومت اسپارتها به فرماندهی لئونیداس را در هم شکست و وارد آتن شد و این شهر را به آتش کشید. با این حال، ناوگان دریایی ایران در نبرد سالامیس با فریب استراتژیک یونانیان در تنگههای باریک گرفتار شد و شکست سنگینی را متحمل گردید. خشایارشا پس از این شکست به ایران بازگشت و فرماندهی ارتش زمینی را به سردار خود ماردونیوس سپرد، اما او نیز سال بعد در نبرد پلاته شکست خورد و به این ترتیب، پیشروی هخامنشیان در اروپا متوقف شد.
پس از خشایارشا، جانشینان او به جای رویارویی نظامی مستقیم، به دیپلماسی و دخالت در امور داخلی یونان روی آوردند. اردشیر یکم با امضای «صلح کالیاس» به دههها جنگ پایان داد و پادشاهان بعدی مانند داریوش دوم و اردشیر دوم، با تزریق ثروت عظیم هخامنشی به دولتشهرهای درگیر در یونان (مثل اسپارت و آتن)، آنها را به جان هم انداختند. این سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» باعث شد که یونانیان تا سالها نتوانند تهدیدی جدی برای مرزهای غربی امپراتوری ایران ایجاد کنند، هرچند این دوران با افزایش نفوذ درباریان و فساد دربار هخامنشی همراه بود.
چرا هخامنشیان به یونان حمله کردند؟
یکی از پرسشهای کلیدی در بررسی تاریخ سیاسی هخامنشیان، ریشههای درگیری طولانیمدت آنها با یونانیان است. دلیل اصلی این حملات، حمایت دولتشهرهای یونانی (بهویژه آتن و ارتریا) از شورش شهرهای ایونیه در آسیای صغیر علیه حاکمیت ایران در زمان داریوش بزرگ بود. در جریان این شورش، آتنیها به شهر سارد، پایتخت ساتراپی لیدیه حمله کرده و معابد آن را به آتش کشیدند. داریوش این اقدام را دخالت مستقیم در امور داخلی امپراتوری و نقض امنیت مرزهای خود میدانست.
لشکرکشیهای بعدی داریوش و سپس خشایارشا، اساساً یک اقدام تنبیهی و استراتژیک برای جلوگیری از تهدیدات مرزی بود تا فتح سرزمینهای جدید. هخامنشیان قصد داشتند با ایجاد یک حکومت دستنشانده در آتن و کنترل دریای اژه، امنیت مرزهای غربی خود را که از اهمیت اقتصادی بالایی برخوردار بود، تضمین کنند. برخلاف روایتهای حماسی و گاه اغراقآمیز مورخان یونانی که این جنگها را نبرد «آزادی در برابر استبداد» مینامند، اسناد تاریخی نشان میدهد که این درگیریها از منظر دربار ایران تنها یک عملیات مرزی برای تأمین امنیت شاهنشاهی بوده است.
افول قدرت و زمینههای سقوط هخامنشیان از ابتدا تا پایان چه بود؟
امپراتوری هخامنشی در قرن چهارم پیش از میلاد، علیرغم حفظ ظاهر قدرتمند و مرزهای پهناور خود، از درون دچار مشکلات ساختاری جدی شده بود. یکی از مهمترین دلایل این افول، استقلالطلبی فزاینده ساتراپها بود. با گذشت زمان، فرمانداران محلی که از قدرت نظامی و مالی بالایی برخوردار بودند، شروع به ضرب سکه به نام خود کرده و با تشکیل ارتشهای مزدور، علیه حکومت مرکزی دست به شورش زدند. شورش بزرگ ساتراپها در دوران اردشیر دوم، نمونه بارزی از تضعیف اقتدار پادشاه بر استانهای غربی بود که منابع مالی و نظامی امپراتوری را به شدت فرسوده کرد.
عامل دوم افول، فساد گسترده در دربار، توطئههای حرمسرا و قتلهای سیاسی پیاپی بود. به قدرت رسیدن پادشاهان اغلب با خونریزی و حذف فیزیکی رقبا همراه بود که تمرکز حکومت را از مدیریت کلان امپراتوری به حفظ جان پادشاه معطوف میکرد. علاوه بر این، اقتصاد هخامنشی به تدریج به یک اقتصاد احتکارمحور تبدیل شد؛ طلا و نقره به جای گردش در بازارهای تجاری، در خزانههای سلطنتی انباشته میشد که این امر موجب تورم و رکود اقتصادی در ساتراپیها گردید.
ضعف در ساختار نظامی نیز عامل دیگری در افول هخامنشیان بود. ارتش ایران که روزگاری نماد قدرت و انسجام بود، به تدریج اتکای خود را به نیروهای پارسی و مادی از دست داد و به شدت وابسته به مزدوران یونانی شد. این مزدوران اگرچه جنگجویان ماهری بودند، اما وفاداری آنها تنها به پول بود و در شرایط بحرانی، انگیزهای برای دفاع از شاهنشاهی نداشتند. ترکیب این عوامل داخلی، بستر مناسبی را برای سقوط این امپراتوری بزرگ فراهم کرد و راه را برای مهاجمان خارجی هموار ساخت.
حمله اسکندر مقدونی و سقوط هخامنشیان
نقطه پایان شاهنشاهی هخامنشیان، با ظهور یک فرمانده جوان و جاهطلب در مقدونیه به نام اسکندر رقم خورد. در سال ۳۳۴ پیش از میلاد، اسکندر با بهانهی انتقام از تهاجمات گذشته خشایارشا به یونان، با ارتشی کارآزموده از تنگه هلسپونت عبور کرد. در این زمان، داریوش سوم پادشاه ایران بود. نخستین رویارویی بزرگ در نبرد گرانیگ رخ داد که به پیروزی مقدونیها و باز شدن دروازههای آسیای صغیر انجامید. ساتراپهای محلی نتوانستند اتحاد لازم را برای مقابله با این تهاجم سریع شکل دهند.
سال بعد، در نبرد ایسوس (۳۳۳ پیش از میلاد)، داریوش سوم شخصاً فرماندهی ارتش ایران را بر عهده گرفت، اما در یک منطقه کوهستانی و تنگ، برتری عددی ارتش ایران کارساز نشد. با عقبنشینی و فرار داریوش از میدان جنگ، روحیه ارتش در هم شکست و حتی خانواده سلطنتی به اسارت اسکندر درآمدند اسکندر سپس به سمت جنوب حرکت کرد، مصر و سواحل مدیترانه را تسخیر نمود و پایگاههای دریایی هخامنشیان را از بین برد، پیش از آنکه برای نبرد نهایی به سمت قلب ایران حرکت کند.
تیر خلاص بر پیکر امپراتوری هخامنشی در نبرد گوگمل (۳۳۱ پیش از میلاد) شلیک شد. با وجود تدارکات عظیم و استفاده از ارابههای داسدار و فیلهای جنگی، ارتش داریوش بار دیگر به دلیل تاکتیکهای هوشمندانه اسکندر شکست خورد. پس از این نبرد، اسکندر شهرهای بابل، شوش و در نهایت تخت جمشید را بدون مقاومت جدی فتح کرد. او در اقدامی نمادین، تخت جمشید را به آتش کشید که نشانهای از پایان قطعی سلسله هخامنشیان بود. داریوش سوم نیز در هنگام فرار توسط یکی از ساتراپهای خود به نام بسوس کشته شد و اسکندر خود را جانشین مشروع هخامنشیان نامید.
علت اصلی سقوط هخامنشیان چه بود؟
سقوط امپراتوری عظیمی که کوروش و داریوش بنا نهاده بودند، صرفاً نتیجه نبوغ نظامی اسکندر نبود، بلکه برآیندی از بحرانهای انباشتهشده داخلی بود. مهمترین علت این فروپاشی، از بین رفتن همبستگی سیاسی بین مرکز و ساتراپیها بود. پادشاهان متأخر هخامنشی توانایی نظارت مؤثر بر استانهای دوردست را از دست داده بودند و فساد اداری به اوج خود رسیده بود. این از همگسیختگی باعث شد ارتش اسکندر در بسیاری از مناطق با مقاومت مردمی یا حمایت محلی از پادشاه مواجه نشود.
علاوه بر این، اتکای بیش از حد نظامی به مزدوران خارجی و عدم بهروزرسانی تاکتیکهای جنگی ارتش امپراتوری، در برابر آرایش نظامی پیشرفتهی فالانژهای مقدونی یک ضعف مرگبار به شمار میرفت. فرار پیاپی داریوش سوم از میادین نبرد ایسوس و گوگمل نیز آخرین ضربه را بر اعتبار و قداست مقام پادشاهی وارد کرد و وفاداری سرداران و سربازان باقیمانده را به کلی از بین برد، تا جایی که امپراتوری از درون فرو ریخت پیش از آنکه کاملاً توسط دشمن خارجی فتح شود.
منابع
- Brosius, Maria. A History of Ancient Persia: The Achaemenid Empire. John Wiley & Sons, 2021.
- Jacobs, Bruno, and Robert Rollinger, eds. A Companion to the Achaemenid Persian Empire. Wiley-Blackwell, 2021.
- Waters, Matt. Ancient Persia: A Concise History of the Achaemenid Empire. Cambridge University Press, 2014.
- دانشنامه ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica)، مدخل Achaemenid Dynasty، نوشته جمعی از محققان.
- دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. تاریخ ایران باستان. ترجمه روحی ارباب، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴.
سؤالات متداول
۱. هخامنشیان چقدر بر ایران و جهان حکومت کردند؟
سلسله هخامنشی از سال ۵۵۰ پیش از میلاد (تأسیس توسط کوروش بزرگ) تا سال ۳۳۰ پیش از میلاد (مرگ داریوش سوم و فتح تخت جمشید)، به مدت ۲۲۰ سال بر بخش پهناوری از جهان باستان حکومت کرد.
۲. بزرگترین پادشاه هخامنشی چه کسی بود؟
تاریخنگاران کوروش بزرگ را به دلیل بنیانگذاری امپراتوری و منشور حقوق بشر، و داریوش بزرگ را به دلیل اصلاحات عظیم اداری، مالی و سازماندهی شاهنشاهی، بزرگترین پادشاهان این سلسله میدانند.
۳. پایتختهای امپراتوری هخامنشی کدام شهرها بودند؟
هخامنشیان چندین پایتخت داشتند که در فصول مختلف از آنها استفاده میکردند. مهمترین آنها شامل پاسارگاد، شوش، هگمتانه، بابل و پایتخت تشریفاتی و باشکوه آنها، تخت جمشید (پارسه) بود.
۴. آیا اسکندر مقدونی تخت جمشید را سوزاند؟
بله، بر اساس مدارک باستانشناسی و منابع تاریخی موثق، اسکندر پس از فتح تخت جمشید در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، کاخهای سلطنتی را به عنوان اقدامی نمادین برای اعلام پایان امپراتوری ایران و گرفتن انتقام آتشسوزی آتن، به آتش کشید.
لطفا بجای کوروش کبیر بگید کوروش بزرگ
چون کبیر واژه عربیه ✅
چنگیز ظالم به نام تیمور لگن از انگلیس اومد و از ترس فرهنگ قدرت و تمدن ایرانیان دست به خیانت به ایران زد و فرهنگ و تمدن ایران رو نابود کرد.لعنت خداوند بر راهروانش
باسلام وبدوون تعصب تاریخ جعلی 2500 ساله یک یهودی ایران باستان تاریخ صحیح ایران بعد اسلام که با هزاران دانشمند و مخترع ایرانی مسلمان تشگیل شده ولی هیچ یادی از انان نمی کنیم حتی پاسارگاد تمدن هخامنشی نیس بلک تمدن ایلامی ایرانه کتیبی که بعضی در دیوار پاسارگاد پاک کردن بخاطر مصلحت و فتنه گری اون را انجام دادن
خیلی مهم
دوستان سلام طبق گفته های بالا پایتخت ایران پرسپلیس یا تخت جمشید بوده اگر یک پایتخت رو ببینید دور پیاتخت دیوار میکشند یا خانه های مردم عادی هست مثل هگمتانه اگه پایتخت ایران تخت جمشید بود چرا دیوار نداره یا قبرستان اونجا نیست مرده هاشون رو نمی خوردن که و گفتند اسکندر تخت جمشید رو آتش زده طبق نظر استاد حامی پدر معماری ایران و تاریخدان ثابت شده که تخت جمشید هیچوقت نسوخته (لطفا شما هم تحقیق کنید در ای باره ) یا مجسمه اسکندر همون مجسمه ایزد مهر مجسمه الهه زرتشتی که نماد خورشید بوده یا اینکه تمام پادشاه ها سکه داشتند با ضرب صورتشان چرا این یارو نداره یا گفتند اسکندر تا هند رو تو سه سال گرفته از یونان تا هند پیاده دو سال راهه خب جنگ بوده داریوش سوم هم لقب دلیر پارسی داشت همین جورنیست که لطفا خودتون هم تحقیق کنید من از یوتویب کانال persian historian (که دلیل های بهتری رو نصبت به من می گه )و خود گوگل سرچ کردم اسکندر حقیقت یا دروغ و کتابی که گفتم دارم میگم و به این رسیدم که از قوم پارت یک آقای به نام مغ اسکنتار شورش می کنه که آریا برزن سرکوبش می کنه اون هم به طرف هند بر میگرده که کم کم از بین میره . حالا خودتون هم نحقیق کنید. ممکنه بعضی ها بگن نه چون ایرانی و غیرت داری داری اینو میگی ولی خب ایران بار ها شکست خورده از مغل ها و اعراب چرا اونارو نمیگم. با تشکر
دوست عزیز من نوشته های شما رو خوندم خیلی خوشحال شدم یکی به این عقیده که اسکندر وجود نداره پی برده
کمتر چرت و پرت بنویس. تمام کامنتت مزخرفه
هنوز هم نمی دانم ورود و تهاجم اعراب بر سرزمینمان مثبت بود یا منفی؟
با احترامی که برای اعراب کشورم دارم زیرا آنان رگ ایرانی دارند ،اما در تاریخ ثابت شده است که اعراب جاهلانی وحشی و خونریز بیش نبودند. احساس می کنم بعد از تهاجم اعراب بر کشور عزیزمان و شروع دوران اسلامی ، تمدن و فرهنگ ما تضعیف شد یا عده ای آن را تضعیف کردند!
اگر پاسخی قانع کننده در این راستا دارید ، ممنون میشوم پاسخ بدهید.
سلام دوستان خواستم یک مطلبی برایتان عرض کنم تا کمی از اختلافات وشبهاتی که تنها منبع ان دشمنان ایران هستند کم شود برای همه مان سوال است که ایاما که ایرانی هستیم فرهنگ اسلامی داشته باشیم یا یک فرهنگ ایرانی باستانی به نظر بنده این پاراداکسی است که ذهن ایرانیان را بعد از حمله به ایرا مغتوش کردبه نظرم ما باید هردو را داشته باشیم وهیچ وقت مقایسه در همه مساعل جواب گو نبوده است به نظرم در تمدن امروزی بانگ اینکه ما فقط یک کشور قدیمی هستیم وقدمت بسیار دیرینه داریم کافی نیست بلکه باید بر تمدنی ایرانی اسلامی تکیه دهیم وانرا فخر ایران جهان کنیم چون که تاریخ به همه مان نشان دادکه تمدن کهن ایرانی نیز پای برجا نخواهد ماند (تمدن ساسانیان) و از اعراب بسیار ضعیف بادیه نشین شکست خورد و تمدنی فقد اسلامی عربی (البته تمدن اسلامی ان زمان تمدنی عربی بود وانرا به هیچ وجه نمی توان اسلامی دانست )نمی توان بر رو کار امد
خیلی ممنون از دوستانی که مطلب بنده را مطالعع کردند وحتما دوستان واقای کاظمی نظرتان رابرایم در پاسخ به این مطلب بنویسید
خدانگهدار
یا عی
کسانی که فک میکنن هخامنشیان وکوروش بزرگ وجودنداشته لطفشو بکنن عربی تایپ کنن که ما فرزندان ایران نظراتشونو نخونیم یک نمونه از هخامنش سنگ نوشته بیستونه که داریوش شاه دستورشو داده و درهمون سنگ نوشته داریوش شاه چند بار اسم پدرایران زمین کوروشو اورده…شما با این حرفها نمیتونین بین ما وتمدنمون فاصله بندازین ما قشنگ مشخصه که ایرانی اصیل هستیم چون با یه انتقاد کوچولو هم خونمون به جوش میاد شمام برین بچسپین به تاریخ بیابانها
من قصد درگیری و توهین ندارم
بالاخره فضای مجازی است و هر مدل تازه به دوران رسیده – یا دسته ارازل و اوباش خیابانی میتونند داخلش دری وری بنویسند
اما یک سوال
چرا این قدر عقده ای و بیچاره ای
الان ایران گل و بلبل هستش؟!! همه قوم ها بالاخره افراد خوب و بد داره
این همه خلافکار شرور و جنایتکار که در ایران هستن این ها هم ایرانی اند
ایرانی نژاده خردمند و فرهنگ پرور می باشد آزمایش های ژنتیکی ثابت کرده کسانی در ایران منفی و جنایتکار و شرور هستند از تبار تازیان می باشند نه ایرانی
دوم اینکه : مگر نژاد و محل زندگی شخصی دلیل بر خوب یا بد بودنشه؟ شما باستان گراها ادعای پندار و گفتار نیک و احترام به عقاید و…. دارید اما به همه قوم ها توهین میکنید
از ترک ها و اعراب تا ساکاها و روس ها و…..
سوم :
کوروش حقیر و صغیر تون هم که پرونده اش بود فقط فساد و جنایت
اون دروغ تون رو دوباره تکرار نکنید به اسم منشور جلو سازمان ملل!!!
ایالات متحده آمریکا با سری فیلم و بازی و محتوا هایی که از هخامنش ساخت به اسم 300 و پیش تولید فیلم تومیریس و بازی های رایانه ای مثل اودیسه و اسکندر و حمایت از کارزار ضد هخامنش و تخریب موزه های هخامنش و…. ارادت خودش رو به کوروش و خشایار نشان داد! در کل خود آمریکا آن یه ذره توهم پوشالی رژیم سیاه آلوده هخامنش رو با خاک یکسان ساخت (با رسانه ای که در کنترلش هست)
البته این مورد زیاد هست که بعضی وقت ها کافر با دست خودش طاغوت یا ستمگری دیگر را از بین ببرد
اما در بین باستان گراها و زرتشتی های ایران هنوز از رژیم آلوده باطل هخامنش تبليغ میکند (که فقط بخاطر دشمنی اش با اسلام و مخالفانش در خاورمیانه هستش)
چهارم : آب وهوای ایران هم گل و بلبل نیست ها
بالای 80 درصد بیابان و صحرا
آخرین و بزرگترین دریاچه اش هم همین اواخر خشکید
تو زیاد مغزخودتو اذیت نکن چون انسانهای کوچکی مث تو نباید به انسانهای بزرگ فکرکنن توهمون بهتر که فک کنی دروغه خنثی
الان آیا این نوع طرز گفتمان شما شایسته است ؟
متاسفانه خودتون هم الان توهین کردید…محتوا و عمل کارتون یکی نیست
از اینکه این اطلاعات رو برای ما میگذارید بسیار متشکرم .
فقط نمیدانم واقعا خون اریایی در ما مانده یا نه ، و چرا این فرهنگ به این زیبایی خودمان رو رفته رفته فراموش میکنیم و به فرهنگ کسانی رویی میاوریم که زمانی که پارسیان یکی از بهترین ها در علم بودند ، معتقد بودند شپش مقدس است و پر از خرافه بودند . الان متاستفانه با کلاسی یعنی مثل غربی ها بودن.
نژاد امارد ها : هرودوت میگوید آمارد(مرد) نام یکی از ده تا پانزده قبیله پارسی هست . همچنین گفته میشود آماردها با داهه ها هم زبان و هم نژاد بوده اند ،ادوین نوریس مردمشناس و زبانشناس بریتانیایی آماردها را با داهیک ها مربوط دانسته و این تیرهها را مردمی میداند که از یک ریشه و اساس بوده و به زبانهای شبیه به هم گویش میکردند (البته داهه ها یا داهیک ها یا همان تاجیک های امروزی هم به گفته هرودوت جزو قبایل پارسی بوده اند) همچنین در کتاب تاریخ طبرستان به نقل از یک منبع میگوید کنستانتین پادشاه روم ۱۲۰۰۰ از مردی های جنوب خزر را که از نژاد ایرانی و مردمی جنگجو بودند برای نبرد فرستاد…………………. لباس امارد ها : امارد ها سرتا پا سیاه میپوشیدند و مو های بلند داشتند احتمالا به انها کاسپی( کاس :کبود و پی:پوشش یا لباس) به معنی سیاه پوش هم میگفتند . در کتاب تاریخ پارس میگوید مردی ها زیبا چهره هستند که از فرمانده محافظت میکنند(مردی های جنوب خزر پس از شنیدن آوازه کوروش با کوروش متحد شدند و در نبرد علیه ماد ها با کوروش همکاری کردند)…………………………. آماردها : انها از امل (رویان) تا رودبار در شمال و از نواحی غرب فارس تا شوش در جنوب و همچنین در اطراف آمودریا و مرو در آسیای میانه بودند ……….اسکندر در نبرد با مردی ها تلفات زیادی داشت و با آنکه مردی ها از حمله یونانی ها غافلگیر شده بودند و از صلح اسکندر با تپور ها بی اطلاع بودند اما همزمان با عقب نشینی مردی ها، سربازان اسکندر از باران تیر های مردی ها در امان نبودند، آنها همچنین اسب اسکندر به نام بوسیفال را به غنیمت گرفتند و این موضوع اسکندر را بیشتر عصبانی کرد و اسکندر تهدید کرد که اگر اسب او را آزاد نکنند تمام درختان جنگل را نابود میکند بنابراین مردی ها برای جلوگیری از نابودی جنگل اسب او را رها کردند اما جنگ ادامه یافت تا انکه سرانجام اسکندر با مردی ها مصالحه کرد.
نژاد تپور ها : بطلمیوس (1900سال پیش) می گوید تپور ها ایرانی نژاد و از طوایف سکاها هستند{همه سکاها قبایلی آریایی نژاد بودند که به زبانهای ایرانی شمال غربی یا شمال شرقی صحبت می کردند زبان آسی های قفقاز یک زبان بازمانده و زنده سکایی است که یک زبان هندواروپایی هست و با زبانهای ایرانی مثل پارسی باستان ، پشتو ، پامیری ، و همچنین با گویش سیستانی 《و همچنین احتمالا با گویش طبری》 نزدیکی دارد }… ……….تپور به معنی تَبَر هست که با ان درخت را قطع میکرده اند زیرا سرزمین تپور ها جنگلی بوده است و در ایران به تپور ها تَبَری میگفتند و بعید نیست تَبَر یکی از صادرات تپور ها به جاهای دیگر بوده است هرچند انها کمانداران خوبی هم داشتند(و شاید معانی دیگر)………..پیشینه : به گفته آریان(۱۹۰۰ سال پیش) تپور ها از دوره هخامنشیان در طبرستان(مازندران) وهیرکانی (گرگان)ساکن بودند همچنین کوینت کورس (مورخ رومی ۱۹۰۰سال پیش) می گوید فرمانده تپور ها به نام فرادات (پیش داد) به همراه 1000 کماندار تپوری در جنگ گوگمل و در کنار داریوش سوم هخامنشی بود(هر چند شاید هم از هفت هزار سال پیش آریایی ها (شامل تپوری و ماد و گیل و پارسی و…)در ایران ساکن بوده اند)…………گستره پراکندگی تپوری ها : تپور ها به گفته جغرافیدانان چون بطلمیوس، استرابون، آریان و… در آسیای میانه ، در کوه های ماد در کنار رود چَرینداس ، در بخشی از پارت (بین گرگان و هرات) و همچنین در جنوب خزر در تپورستان( مازندران) ……………استرابون (2000سال پیش)میگوید تپور ها بین هیرکانی (گرگان) و هرات ساکن بودند اما در زمان اشکانیان فرهاد یکم نیز گروه های دیگری از تپور ها را از پارت به مازندران(به جای بعضی از امارد ها) مهاجرت داد《 البته باید توجه داشت که بنا به گفته آریان از زمان سلسله هخامنشی تپور ها در مازندران زندگی میکردند اما در زمان اشکانیان تنها گروه های دیگری از تپور ها به مازندران مهاجرت کرده اند که جای بعضی از آمرد ها را گرفته اند هر چند که دیگر آمرد ها همچنان در مازندران باقی مانده اند…………………….. داهه ها یا داهیک ها: داهیک ها همان اجداد تاجیک های امروزی هستند (زیرا به مرور زمان د به ت و همچنین ه به ج تبدیل شده است) و داهیک=تاجیک هست البته از انها به نام های دیگری چون داهه ها و دهه ها و دایی و دائی یاد شده است اما نباید انها را با دان ها و دانی ها یا دانو ها اشتباه گرفت که دانو با داهه ها تفاوت دارند ، قبایل ایرانی دیگر نیز 《 مانند هخامنشی ها یا قبیله پاسارگاد》 داهه ها را دایی 《و شاید هم احتمالا تاجی》 می نامیدند …………………. آریان مورخ یونانی (1900سال پیش) میگوید اشکانیان(داهیک ها و پارتی ها) از فرزندان اردشیر هخامنشی(ارتخشتر) هستند و از آنجا که منظور آریان از اشکانیان ، بنیان گذاران سلسله اشکانیان یعنی داهیک ها بوده است پس از نظر آریان داهیک ها یا دودمان اشکانی از نسل هخامنشان یا حداقل از نژاد پارسی بوده اند و از آنجا که خود اشکانیان نیز خود را از نسل هخامنشیان و اینگونه خود را از نژاد پارسی می دانستند که هم سو با نظر همه مورخان کهن و معتبر 《مثل هرودوت(پدر علم تاریخ) ، آریان و….》هست پس این سخن اشکانی ها که پارسی هستند دروغ یا جعل انساب نیست (هرچند که در تاریخ بعضی دودمان های دیگر در تاریخ دروغ و جعل انساب هم دیده می شود اما این مورد برای اشکانی ها اتفاق نیفتاده است》……………..هرودوت نیز داهه ها را یکی از طوایف پارسی میداند و میگوید اما زبان داهه های پارسی ترکیبی از زبان ماد ها و سکا ها هست 《 زیرا داهیک های پارسی در کنار ماد ها و سکاها زندگی میکردند پس زبان انها تحت تاثیر همسایگانشان قرار گرفته است 》البته امروزه تاجیک ها(داهیک ها) فارسی زبان هستند《زبان ماد ها و پارس ها و حتی سکاها شبیه یکدیگر بوده است به طوری که مادی ها و پارسی ها شبیه لهجه های یک زبان و سکایی نسبت به آنها شبیه یک گویش از همان زبان بوده است ، داریوش میگوید زبانی که او حرف میزند (زبان پارسی) همان زبان آریایی هست》……………….استرابون میگوید داهی ها (تاجی ها) در خوارزم زندگی میکردند و سپس به گرگان آمدند و در آنجا ساکن شدند اما در جای دیگر میگوید بین دروپیک ها (دربیک ها) و هیرکانیه(گرگان) ساکن هستند《دربیک ها یا دروپیک ها در آسیای میانه ،گیلان ، جرجان یا گرگان ، در کنار داهه ها و همچنین در پارس زندگی میکردند》نکته مهم آن هست که به گفته کتزیاس نیز هیرکانیه محل سکونت دربیک ها بوده است و اگر تناقض های سخنان استرابون《یک: داهی ها بین دربیک ها و هیرکانی هستند ، دو:داهی ها در هیرکانی یا گرگان هستند 》و سخن کتزیاس 《 دروپیک ها در گرگان (هیرکانی)هستند》را در نظر بگیریم میفهمیم که منظور استرابون این بوده است که داهه ها در بین مردم دروپیک و در سرزمین هیرکانیه زندگی می کنند و از این جا مشخص می شود که شاید آنچه که به نام هیرکانی ها می شناسیم در واقع همان دروپیک ها هستند و شاید دروپیک ها همان هیرکانی ها(گرگانی ها) هستند به عبارت دیگر دروپیک های پارسی در سرزمینی به نام هیرکانی زندگی میکردند و هیرکان نام مکان زندگی دروپیک ها بوده است که دروپیک به معنی آشیانه عقاب هست همچنین هیرکان هم به معنی عقاب ها یا خانه عقاب ها هست (هیر یا همان ایر یا آر= عقاب ، کان یا گان یا خان یا هان= خانه یا علامت جمع ) اما به طور کلی داهه ها بین رود جیحون تا دریای خزر شامل ترکمنستان و تاجیکستان و ….ساکن بودند و احتمالا عده ای از داهه ها نیز در گرگان بوده اند اما دروپیک ها علاوه بر هیرکانی (گرگان) همچنین در گیلان اطراف غار درفک و همچنین کوه دُرفَک (دُرفَک=دُلفَک یا دالفَک یا دَلفَک یا دِلفَک یا دَلَفک یا ….)《دُرفک به معنی آشیانه عقاب هست که از نام قبیله درو(دُر)پیک(فک)یا دروپیک پارسی به معنای آشیانه عقاب گرفته شده است》《همچنین هیرکان نیز به معنی عقاب ها یا خانه عقاب هست زیرا از هیر (هیر یا ایر یا آر در زبان سنسکریت= عقاب ) + کان (کان یا خان یا گان یا هان در زبان سنسکریت= خانه یا علامت جمع ) هست》که همچنین احتمالا در آسیای میانه و پارس ساکن بودند ، کتزیاس (2450سال پیش) نیز میگوید دربیک ها در شمال ایران در جرجان (گرگان یا همان هیرکان) زندگی می کنند《در همه منابع یونانی قبل از ۲۰۰۰سال پیش مانند هرودوت و آریان که از نژاد دربیک ها و داهه ها گفته اند داهیک ها و دروپیک ها دو قبیله پارسی بوده اند و در این منابع کهن داهه ها از قبایل سکایی نیستند اما بعد ها بعضی مورخان بخاطر بد فهمی تاریخ و اینکه داهه های پارسی در همسایگی بعضی از سکاها میزیستند دچار اشتباه شده اند همچنین محققانی که درباره آداب و رسوم هیرکان ها تحقیق کرده اند گفته اند آنها دارای رسوم آریایی بوده اند و هیرکان ها جزو اولین اقوامی بودند که با پارس ها برای نبرد با ماد ها متحد شدند و البته همه منابع کهن و معتبر دربیک ها و داهی ها را پارسی میداند ، باید توجه داشت مورخان بزرگی که در همان دوره های وجود این قبایل زندگی میکردند آشکارا میگویند دربیک ها و داهه ها جزو طوایف پارسی هستند مثل هرودوت و آریان ، که هرچه منبع تاریخی به آن تاریخ نزدیک تر و کهن تر باشد معتبر تر هست و این نشان میدهد اینکه اشکانیان (داهیک ها)خود را از پارس ها و هخامنشی ها می شمردند دارای حداقل یک پشتوانه نژادی بوده است و واقعیت را می گفته اند همانطور که حتی تاجیک های امروز نیز خود را پارسی میدانند》…………. داهه ها پس از جنگ هخامنشی ها و اسکندر کاملا از هم متلاشی شدند زیرا وفادارانه از داریوش سوم حمایت کردند بعد ها در حدود سال ۱۵۵ میلادی آنچه از قبیله رئیس داهه ها 《ارَشک یا آرشاه ، زیرا آر +شک هست و شک یا شاک یا شاخ = شاه هست 》مانده بود با دیگر بازماندگان داهه یعنی دو قبیله پیسوری و زانتی اتحادیه داهه و سپس در اتحاد با قبایل پارتی اشکانیان را بنیاد نهادند. معنی کلمه داهه ؛ داهه از دِه و دِهِستان هست همچنین به معنای دَهه یا ده ها یعنی عدد ده نیز می باشد شاید نشانه ده طایفه یا ده روستا یا شاید هم از دهگان یا دهقان به معنی کشاورز و ملاک باشد》
کمی عفت کلام داشته باش و با مقدسات توهین نکن
اتفاقا همین فرهنگ ایرانی در کنار فرهنگ اسلامی ارزش پیدا می کنه نه چیز دیگه ای
اوهوم فرهنگ اصیل ایرانی کنار فرهنگ عرب بی اصول ارزش پیدا میکنه . تو حتما سیدی و عرب هستی ارزش فرهنگ ایران تنهاس روی فرهنگ ایران اسم نزار
تو که از اون بدتری
فرهنگ مقدس اسلامی یک جامعه هرگز نباید با انحرافات شرک آلود و گمراه کننده و باطل باستان گراها آلوده شود چون در این صورت اسمش دیگر اسلام نیست.
ملی گرایی حرام و اساس بدبختی مسلمین است.
اسلام با ملیت مخالف است. معنی ملیت این است که ما ملت را میخواهیم و اسلام را نمیخواهیم
اون مرتيکه در خارج گفت اول ایرانی هستم دوم ملی هستم سوم اسلام!!!
این اصلاً اسلام نیست تو سوم هم اسلام نیستی.
ملی گرایی با توهم و نژاد پرستی و مرز های گذشته و…. ملت های مسلمان را مقابل هم قرار میدهد و باعث نفاق و تشویق کننده جنگ باهم است
باسلام
نوشته های شما کاملابا انچه که واقعا اتفاق افتاد اخلاف دارد ،
کوروش بنیانگذار سلسه هخامنشی بود واولین پادشاه هخامنشی ، واسم سلسه اش را براساس اسم پدربززگش نامگذاری کزد
همچنین کسیکه شما از او به عنوان کوروش کبیر یاد میکنید یک سردار درزمان گشتاسب بود که دستور به کشتن یکی از والیان داشت که بعد از کشتن او نیز والی انجا شد
اگر شما توجه کرده باشید هیچکس از کوروش یادی نمیکند
نه درشاهنامه ونه هیچ تاریخ یا شعری اسمی ازش نیست
بهتون ادرس میدم برید مطالعه کنید
تاریخ طبری ،
تاریخ ابن مسکویه
تاریخ ایران باستان از میرخواند
پس خارجی ها الکی به کوروش می گن شاه شاهان king of kings
دوست عزیز واجب دونستمجواب بدم. اول اینکه شما چگونه گشتاسپ رو همدوره کوروش کردید . دوم اینکه کوروش بزرگ نه کبیر. سوم اینکه بهترین تاریخی که ازکوروش برجای مانده ازنوشته های کتزیاس و گزنفون هست نه شخصی مثل طبری که حداقل هزار وصد سال بعد کوروش تاریخ نگاری کرده.شما درشاهنامه مطالعه کن نزدیکترین شخص به شخصیت کوروش کیخسرو هستش. یونانیان درکتیبه های خودون کوروش رو کوروس
خطاب کردن. پس لطفا یکم با اطلاعات صحبت کنید.
سلام.تاریخ گزنفون ،هردوت ،پیرنیا و منابع دروه ماد و هخامنشی رو مطالعه کنید
سلام
یک موضوعی ذهن مرا مشغول کرده می خواستم دور از هر تعصبی بدونم که آیا تمام حرفهایی که در مورد دورا ن طلایی هخامنشیان گفته می شوم،تمام حرف هایی که در مورد فرهنگ و تمدن ما ایرانیان گفته می شود صحت دارد ؟
اگر جواب مثبت است پس چگونه به یکباره تمام اون فرهنگ و تمدن نابود می شود!!!
وما الان تمام افتخاراتمان به گذشته با شکوهمان است و الان چیزی از آن فرهنگ و تمدن باقی نمانده است.
بیکباره که نبوده،،ایران بارها مورد هجوم بیگانگان بوده ودوباره تونسته فرهنگ تمدن خودشو حفظ کنه،،ما شاید 100%فرهنگ وتمدن ایران باستان را حفظ نکرده باشیم ولی چیزی هم کم نگذاشتیم ونداریم،،،اگه اهل تاریخ باشین خیلی از کشور ها بودن که بعد از حمله بیگانگان بکلی زبان وفرهنگشون تغییر کرده،،نمونش مصر الان با مصر باستان به کلی متفاوته،،تخصص ندارم ولی به اعتقاد من این تفکر که ما نمیتونیم به خوبی ایران باستان باشیم هجمه فرهنگیه که غربی ها از زمان صفویه شروع کردن ناموفق بوده تا تونستن زمان قاجار به خورد مردم بدن،،اگر ممارست غربی هارو داشتیم الان زبان دوم جهان فارسی بود،مثل ایران باستان،اینو از ما گرفتن با کار کردن روی باور های مردم،،با استفاده از قانون الینه،،الان دیگه بیگانگان با ما نمیجنگن خودمون با خودمون میجنگیم،،شدیم دو جناح یک جناح ملی گرای افراطی،یک جناح مذهب گرای افراطی،،فرهنگ وتمدن غنی ما به چشم نمیاد وگرنه وجود داره،،،نوع دوستی و..ایرانیا زبان زده،،بهترین نوابغ جهان ایرانی هستن،،بیگانه ای به کشور چشم تمع داشته باشن،جناح های مخالف هم پیمان میشن و جلوی بیگانه ها می ایستن،،انگار نه انگار تا دیروز اختلاف داشتن،،پس به چشم نمیاد،،ولی وجود داره،غیرت ایرانی رو هیچ کس نداره
hamash ye dorogheh.
انسان جاهل و بیمخفی چون شما چشم دیدن حقیقت را ندارید!…شما دروغ هستید نه اینان!
لابد بناهایی به بزرگی پاسارگاد و تخت جمشید را هم تکذیب می کنید!
حتما اینایی که این حرف هارو میزنند خون و نژاد غیرت ایرانی ندارند
چی رو تکذیب میکنی؟؟
برو تخت جمشید و پاسارگادو ی نگا بنداز
آره برو با دیدن 4 تا ستون خرابه ات خوش باش
شما برو ملختو میل کن😂
شما برو دنبال ازدواج با محارمت یا غسل با ادرار رژیم ساسانی!