داستان رفتار جوانمردانه کوروش کبیر با کسی که قصد ترور وی را داشت
روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم “ارتب” خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند …
در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، “ارتب” تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!
در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد.
صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت.
اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.
در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید اسب کوروش سر سم رفت.اگر اسب در همان لحظه سرسم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رساند کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد وافراد گارد جاویدکه عقب او بودند وی را احاطه کردند …
درحالیکه عدهایی از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کرده بودند عده ای دیگر ارتب را از درخت فرود اوردند ودست هایش را بستند پس از اینکه او را به حضور کوروش آوردند کوروش از او پرسید: چرا می خواستی مرا به قتل برسانی؟
ارتب جواب داد: ای پادشاه سربازان تو برادر مرا به قتل رساندند من می خواستم به انتقام خون برادرم تو را بکشم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت چون تیر من هیچ گاه به خطا نمیرود ولی همین که تیر از کمان من رها شد اسب تو به رو درآمد واینک میدانم که تو مورد حمایت خدای بعل وسایر خدایان هستی و اگر این رامیدانستم به تو سو قصد نمیکردم.
کوروش گفت: درقانون آمده اگر کسی به جان کسی سو قصد کند باید دستش قطع شود و چون تو با یک دست کمان را نگه داشتی و با یک دست زه راکشیدی باید هردو دست توقطع شود و اگر من بخواهم تو را مجازات کنم از تحصیل نان خود عاجز خواهی شد این است که من از مجازات تو صرف نظر میکنم . ارتب که نمی توانست باور کند گفت ای پادشاه آیا مرا بقتل نخواهی رساند .
کوروش گفت: نه.
ارتب گفت: ای پادشاه آیا تو دستهای مرا نخواهی برید.
کوروش گفت: نه .
ارتب گفت: من شنیده بودم تو هیچ جنایت رابدون پاسخ نمی گذاری و اگر یکی از اطباع تو را بقتل برسانند به طور حتم قاتل را خواهی کشت .
کوروش گفت: همین طور است ولی در این مورد من از حق خود می گذرم اما از حق اطباع خود نمی توانم صرف نظر کنم .
ارتب گفت: به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است. من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز اینکه به تو خدمت کنم.
کوروش گفت: من میگویم تو را وارد خدمت کنند و از آن پس ارتب در سفر و حضر همراه کوروش بود در آخرین جنگ کوروش نیز ارتب حضور داشت وبعد از کشته شدن کوروش جنازه او رابرداشت وبه پاسارگاد برگرداند. او این دلیری رانمیکرد دشمنان به جنازه کوروش بی احترامی میکردند پس ازاینکه جنازه رابه پاسارگاد برد روزی که جسد کوروش در گورستان گذاشته شد ارتب درکنار گور با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت وقبل از اینکه جان بسپارد گفت: بعداز کوروش زندگی برای من ارزش ندارد.

پيامبر رفتار خويش باش !
هركسي مي تواند پيامبر باشد و بعد براي ديگران
جالبه!
اگه دنيا روي گفته هاي شما ميچرخيد تا الان سي چهل باري بيگ بنگ تكرار شده بود و دنيا كنفيكون شده بود!
يكم فكر كنيد بعد از دستهاي مبارك براي تايپ بهره جوييد!
كوروش پيامبر بود كار نيك داشت اين كه ديگه سند نميخوا ميخواد
عجب
پاسخ دندان شكني بود
فقط نميدونم وقتي ميگيد اين كه ديگه سند نميخواد پس از كجا فهميديد پيامبر بود؟ از كي شنيديد؟ از كدوم سند و منبع تاريخي پي به اين مهم برديد؟
Ktab carzamin javid
Jeld1
Herdot farhang va mafakh ma ra be nam keshvae kod sapt karde va belaksh
درود اهورا مزدا بر ماندانا و یل با غیرت و مردش.
تاریخ پر از تناقضات است ولی نمیتوان منکر آن شد این داستانها با کمی واقعیت همراه است و بیشتر آن اسطوره سرایی بشر است. به هر حال آنچه که مورد قبول همه تاریخ نویسان یونانی و سایر ملل تابعه بویژه ملت اسرائیل است اینه که کوروش سیاستمداری آزاد اندیش و بدور از خشونت بسیار بود.
درود
اين يك داستان مجعول و ساختگي است
اگر این داستان حقیقی است و اتفاق افتاده لطفا منبع دقیق آن را ذکر کنید
بنده تمام کتب و منابع دست اول تاریخی چون تاریخ هرودوت، تاریخ کتزیاس، کوروشنامه گزنفون و کتاب اساتیدی چون گرشویچ و پی ير را در منزل داشته و بیش از ۱۰ بار هرکدام را مو به مو مطالعه کرده ام
اصلا شغل من چنین است و مدرک تحصیلی بنده در مقطع ارشد، تاریخ باستان است.
این داستان سراسر دروغ بوده چون در هیچ کتب تاریخی موجود نیست و از همه مهمتر منبع نیز ندارد
بزرگترین دروغ این کتاب نیز گارد جاویدان است که به کوروش منتسب گشته در حالی که حتی یک کودک دبستانی هم امروز میداند اصلاحاتی چون راه شاهی و چاپارخانه و نظام ساتراپی و گارد جاویدان همه به فرمان داریوش بزرگ به وجود امد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
به از ان که کشور دست دشمن دهیم
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
به از ان که کشور دست دشمن دهیم
1- اين داستان جعلي است و منبع ندارد
2- گارد جاويدان را داريوش پايه گذاري كرد نه كوروش
3- چنين داستاني با چنين جزئيات از جمله تير سه شعبه و بلند شدن اسب روي دو سم و صداي خش خش برگ درختان كاملا گوياي مجعول بودن داستان است كه ، چه در آن زمان كاغذ وجود نداشت تا با جزئيات همه چيز را بنويسند و آثار يونانيان در مورد كوروش هم براي چند نسل بعد است و فقط اين جزئيات را كسي ميتوانسته نوشته باشد كه در آن لحظه حضور داشته باشد نه مثلا گزنفون كه 4 نسل بعد از كوروش به دنيا آمد يا هرودوت كه چند دهه بعد ميزيست
4- اين روزها از اين دروغها و تحاريف تاريخ، در مورد كوروش زياد ميبينيم !
آقای بهمن
همیشه راهی هر چند کوچک برای تغییر عقیده خود داشته باشید.
ممکن بود اگر در افراد پیرامون شما که با آنها هم نظرید ،نظر دیگری داشتند ،شما در در طرف دیگر عقیده ی اکنون خود بودید …
شاید آن زمان من عقیده ی شما را داشتم، شاید!!
در ضمن سایتت رو دوست دارم
.Cg
درود
گفته شما از روي احساسات است
اگر اين داستان حقيقي است و اتفاق افتاده لطفا منبع دقيق آن را ذكر كنيد
بنده تمام كتب و منابع دست اول تاريخي چون تاريخ هرودوت، تاريخ كتزياس، كوروشنامه گزنفون و كتاب اساتيدي چون گرشويچ و پي سر را در منزل داشته و بيش از 10 بار هركدام را مو به مو مطالعه كرده ام
اصلا شغل من چنين است و مدرك تحصيلي بنده در مقطع ارشد، تاريخ باستان است.
اين داستان سراسر دروغ بوده چون در هيچ كتب تاريخي موجود نيست و از همه مهمتر منبع نيز ندارد
بزرگترين دروغ اين كتاب نيز گارد جاويدان است كه به كوروش منتسب گشته در حالي كه حتي يك كودك دبستاني هم امروز ميداند اصلاحاتي چون راه شاهي و چاپارخانه و نظام ساتراپي و گارد جاويدان همه به فرمان داريوش بزرگ به وجود امد
من در مورد گارد جاوید چیزی ننوشته ام نه هم علاقه دارم بنویسم ولی این مطلب را حتی دکتر ناصر انقطاع هم یک بار در برنامه اش تایید کرد همانطور که می دانید ایشون هم بسیار باسوادتر از برخی از اساتید محترمی هستند که در دانشگاهای تهران تدریس می کنند و در سر کلاس می گویند “اگر کوروش این جنایت را نکرده بود که یهودیان را آزاد بکنه هولوکاست اتفاق نمی افتاد! ”
http://www.youtube.com/watch?v=lfJBlSTs62I
خوب شاید صطح معلومات شما از من بالاتر باشد چون من دانشجوی کارشناسی هستم اون هم رشته یدکی ام هست رشته اصلی من داروسازی هست ولی دلیل نمیشه بیاییم راه بیفتیم دنبال پورپیرار همه چیز را از بیخ و بن بزنیم اگر کوروش چنین بزرگواری هایی نداشت کوروش نمی شد!
در سطر 18 از همين مقاله اي كه نوشته ايد آمده است :
((کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند ))
شما حتي خود مقاله تان را نخوانده ايد كه ببينيد واژه گارد جاويدان در آن آمده و اين نشان دهنده كپي پيست كردن مقاله از ناكجاست!
آن استادي كه فرموديد، اگر اينكاره باشد بايد وقتي چنين دروغي را بيان ميكند منبع تاريخي آن را هم بياورد
آيا هرودوت اين داستان را تعريف كرده؟ يا گزنفون؟ يا حتي كتزياس؟ يا شايد هم در كتيبه اي آمده؟!
خير دوست من اين داستان در هيچ منبع تاريخي موجود نيست و يك دروغ بزرگ است
اگر امثال پورپيرار ديپلمه از يك سو به تاريخ اين مملكت ريشه ميزنند، امثال شما نيز از سوي ديگر به آن تيشه ميزنند
پورپيرار كه چندين بار توسط خود من بي آبرو شده، با نفس تاريخ سعي در رسيدن به شهرت دارد و شما نيز با كپي كردن مطلبي مجعول و دروغين كه از آوردن منبع آن عاجز هستيد سعي در شهرت داريد
بدرود
جناب بهمن:
1- کاغذ تحت عنوان پاپیروس از هزاران سال پیش وجود داشت نگارش روی پوست و سنگ هم وجود داشت
2-هرودوت و گزنفون هم این روایات را از چند نفر شنیدند و درج کردند این اتفاقات نسل به نسل گشته احتمالا در نوشته هایی ثبت شده که هردوت هم بطور کامل جمعش کرده
3- هردوت دشمن ایران بود دلیلی ندارد بی خودی از کوروش تعریف بکند کشورش بدست ایرانیان اشغال شده بود مطمئن باش حقایق بیشتری را هم در مورد کوروش کتمان کرده شما وفتی یک دشمن اقدام به درج چنین مطالبی می کند مطمئن باش نمی تواند این مسائل اشتباه باشد…
4-شما نمی توانید هر چیزی را که در تاریخ درج شده دروغ بپندارید چون آن وقت چیزی بنام تاریخ باقی نمی ماند!
درود
اين هم از ان جوكهاي خنده دار بود!
پاپيروس در چه سالي در ايران رواج پيدا كرد و همه گير شد؟
ديگر اينكه اين مضخرف ترين استدلال دنياست كه امثال هرودوت و گزنفون را زماني بپذيريم كه از كوروش تعريف و تمجيد كرده اند و هر برگ از كتابهايشان كه كوچكترين ايرادي از كوروش ميگيرند را دروغ بدانيم
بهتر است به ياد داشته باشيد كه اگر اين دروغگويان يوناني(!) نبودند ما امروز هيچ از كوروش نميدانستيم
از منشور 40 خطي كوروش ميخواستيد تمام اين داستانها را در بياوريد؟!! يا چند خط نام كوروش در عهد عتيق؟!ً
بهتر است به جاي سفسطه گوي يك جمله بيان كنيد:
اين داستاني را كه منتشر كرده ايد در كدام منبع تاريخي نقل شده است؟
شما اين داستان را از كدامين مورخ شنيده ايد و در اينجا مطرح كرده ايد؟
بنده مرتب به اين پست سر ميزنم تا پاسخ شما و منبع دست اول تاريخيتان را ببينم
بدرود
زر نزن
من حالا کاری ندارم که این داستان راست هست یا دروغ،اما دوست عزیز ایا اگر همین هارا در مورد عربهای بیابان گرد و در مورد حضرت علی و محمد نوشته بودن که مینویسن حتی از نفس کشیدن و لقمه هایی که گذاشتن دهنشون نوشته شده.فکر نمیکنید وقت ان رسیده که ما ایرانی ها از اسطوره های ملی خودمون در محافل ادبی و تاریخی بحث و گفتگو کنیم جای اینکه از اعراب و اینکه فلان خلیفه چند ده تا زن داشته و چندبن نفر را کشته و چندتا نفس کشیده چندتا نخ سبیل مبارکش سفید و چندتاش سیاه و یا وقتی داشت راه میرفت با خودش چه میگفت.؟؟؟
آیا باید بخاطر این چیز ها دروغ بگوییم و الکی اسطوره بسازیم؟
like
بسيار زيبا و اموزنده بود
اما بايد قبول كنيم اميخته شدن حقيقت (تاريخ )با احساسات و داستان ها منجر به مرگ تاريخ خواهد شد
سلام
دمت گرم
موفق باشی