سه گوهرِ آیین بودا

سه گوهر

بودا. اعتبار گزارش هایى که از زندگانى بودا در اختیار داریم موضوع بحثى بسیار محققانه است. منابعى را که در اختیار داریم نمى توان با اطمینان ارائه کرد، چون دور بودن از زمان بودا اعتبار آنها را کم مى کند. این بدان معنا نیست که چیزى ندانیم. سرگذشت زندگانى بودا بنابر سنت که عمدتاً به طور مشترک در میان همه بوداییان از نسلى به نسل دیگر سینه به سینه نقل شده، کمابیش کامل است. مى توانیم تا حدى مطمئن باشیم که این سرگذشت شامل اطلاعاتى بسیار دقیق و به نوعى تاریخى است. همچنین کاملا اطمینان داریم که حاوى شرح و افزوده هاى بعدى است. اما چیزى که اغلب نمى دانیم این است که کدام اصل است و کدام افزوده.

بوداى آینده در طایفه گوتَمه در نزدیکى بنارس به گروه کوچکى از شاگردان اعلام کرد و باقى عمرش را به آموزش معنوى به عموم مردم و گروهى از شاگردان که در حال گسترش بودند گذراند. به هنگام مرگش در هشتاد و یک سالگى پیروانش به انجمنى سازمان یافته تبدیل شده بودند. بیش از این با اطمینان کامل چیزى نمى توان گفت. با این حال نباید از یاد بُرد که افسانه بودایى که این همه مدت الهام بخش و برانگیزاننده این همه مردم بوده، بى اندازه مهم است

بودایان و دمّه. واژه بودا به معنى «بیدار کامل در راه درست» یا «کسى که در راه درست به شناخت کامل رسیده است». چنین بودایى در جهان بى اندازه نادر است، چندان نادر که چه بسا هزاره ها بگذرد و یکى به جهان نیاید.

نوگرایان بودایى اغلب بر سرشت انسانى بودا تأکید مى کنند، که تا حدى واکنشى است معقول در قبال فشار مبلغان مسیحى متأله. این تأکید مى تواند گمراه کننده باشد. بوداگى در واقع بوداگى نتیجه مجاهدتى است که براى رسیدن به کمال زندگى هاى بى شمار و زاده شدن در شکل ها و حالات بسیار گوناگون هستى صورت مى گیرد. آیین بوداى  ِ سنّتى از واژه بودا نه تلقى انسان دارد و نه ، بلکه مقصود کسى است که بسیار فراتر از سرشت این دو است ــ آموزگار خدایان و انسان هاست.

گزارش هاى زندگى بودا از دیرباز شامل هردو عنصر انسانى و کیهانى بود. دانش تاریخى نو در آغاز کوشید با حذف همه عناصر معجزه آسا و شگفت آور، که بعدها افزوده شده بود، یک زندگى نامه بسازد، اما ایرادات روشمندانه جدى به این کار وارد است. علاوه بر این، بیرون کردن عناصر شاعرانه و اسطوره اى سنّت بودایى، تصورى نادرست از فلسفه اى عقلانى و نسبتاً خشک پدید مى آورد. این کار روى ویژگى پرستشى آیین بوداى آغازین پرده مى کشد.

زندگى هاى همه بودایان) نامیدند. این واژه کاربرد نسبتاً متنوعى پیدا کرده است. دمّه همان قانون گیتى است، یعنى سرشت حقیقى اشیا و به عبارتى قانونیّت ذاتى آنها است. همچنین، قانون دل و زندگى نیک و راه معنوى است.

بودیان با دستیابى به آن فهم قادرند تجسّم آن باشند. یافت دمّه به معناى یافت همزمان قانون زندگى معنوى و رسیدن به مقصد آن است. از این رو، بودا اعلام مى کرد: «آن که دمّه را مى بیند مرا مى بیند. آن که مرا مى بیند دمّه را مى بیند.» آموزه ها و متون آیین بودا تجسّم ظاهرى دمّهاند. آنها دمّهاى هستند که باید آموخت، در مقابل  ِ دمّهاى که باید بدان عمل کرد یا دمّهاى که در لحظه رهایى باید بدان راه یافت ]۱۴:۱۳۱ـ۵;۳۶:۱۴۶ـ۵۴[.

سَنگه. اغلب مراسم بودایى با پناه بردن به «سه گوهر» آغاز مى شود. سومین گوهرى که به بودا و دمّه افزودند، انجمن، یا سَنگهرسیده اند، یعنى کسانى که موضوع پناه اند. دِیرنشینى نماد اَریه سَنگه است و از این رو، هم به خود رهروان و هم اغلب به خرقههایى که به تن دارند، به  در سنّت بودایى جنوبى، بسیار احترام مى گزارند.

نمى دانیم چه میزان از انجمن در طول زندگانى طولانى بودا تکامل یافته،
و چه مقدار پیش از این در دسته هاى کهن تر درویشان هندى رایج بوده و چه مقدار در طى قرون بعد توسعه یافته است. هرجور که اتفاق افتاده
باشد دستاورد چشمگیرى بود. هیچ انجمن دینى یا غیر دینى دیگرى
با تاریخى چنین طولانى و نفوذ و گستره اى چنین پهناور به هم پیوسته نیست. اواخر نیمه قرن بیستم تعداد اعضاى انجمن بودایى دقیقاً بالاى یک میلیون
بود و اگرچه کینهورزى حکومت هاى کمونیستى این رقم را به طرز چشمگیرى تقلیل داد، احتمالا اکنون بیش از یک چهارم میلیون است، و اینک مجدداً
رو به افزایش است.

راز موفقیت سَنگه بودایى در مجموعه قوانین تربیتى پاتى موکّه است. این اثر اکنون با سه نسخه  شده متفاوت به ترتیب در میان بوداییان جنوبى، شرقى و شمالى رایج است (نسخه هاى دیگرى هم هست اما امروزه آنها را به کار نمى برند). پاتى موکّه از یک هسته مشترک از ۱۵۰ قاعده اصلى شرح و بسط مى یابد، اما شرایط گوناگون اجتماعى که امروزه این قوانین را در آن به کار مى برند تنوع کاملا گسترده اى پیدا کرده است.

احتمالا شاخص ترین سیماى انجمن بودایى در هند باستان قبول مصالحه میان شیوه زندگى اسکان یافته بسیارى از برهمن هاى ارتدوکس و خصیصه زندگى سیّار دیگر سنّت ها بود. نمى دانیم که دسته هاى کهن تر مرتاضان
این عمل را پذیرفته بودند یا نه، اما بودا با برپایى اقامتگاه هاى ثابت، براى مدت سه ماه در فصل باران، اطمنیان داد که زندگى بیکّو (مرد رهرو) هم اقتضاى تأسیس مراکز محلى عمل دینى را خواهد داشت و هم حفظ سادگى
را که لازمه زندگى درویش  ِ خانه به دوش بود. بعدها نهادهاى ثابت بزرگ ترى رو به توسعه نهادند، اما اشخاص زیادى بودند که هنوز عملا زندگى خانه به دوشى داشتند. این مصالحه ذاتى، اقتضاى «راه میانه» بودایى،
و تا حدى خصیصه قواعد تربیتى پاتى موکّه است. تعادل میان مقتضیات روش
و رویه ملایم، و نیز میان احترام به بالادست و آزادى  ِ شخص، مقتضاى این راه است. مرجعیت بیشتر بر اجماع بود نه بر مقامات یا سلسله مراتب; فقط نقض چهار قاعده معین به اخراج (پراجیکه، یعنى «شکست») از انجمن مى انجامید: آمیزش جنسى، قتل، دزدى، یا ادعاى ریاکارانه داشتن یافته هاى معنوى. اکثر قوانین کم اهمیت تر یا به حفظ سادگى  ِ شیوه زندگى مربوط اند
و یا به حفظ یک رفتار منضبط.

پاتى موکّه را مى توان تا حدى با اهمال پیش بُرد و اصولا هر بیکّو(مرد رهرو) آزاد است هر وقت که بخواهد سَنگه (انجمن) را ترک کند. اما همین که تعهد کاملى گرفته شود پاتى موکّه یک آموزش بسیار سخت را ارائه مى کند، که در هر کارى، به خصوص براى نوآموزان، توجه و هوشیارى بالایى را مى طلبد. البته، غایت آن بالا بردن همین توجه و هشیارى است. این بخشى از تربیت معنوى است که راه به مقصد بودایى مى بَرَد، و به نظر مى رسد عامل توجه مدام در سراسر زندگى باشد

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن