سمفونی نهم

سمفونی نهم در تمام قابلیت های فرمی خود از حد متوسط بالاتر است. فیلم در فرم یکدست است و هیچ بخشی بیش از آن چه که باید به چشم نمیخورد. تصویر، موسیقی، تدوین، بازی ها، همه و همه نشانگر کلیتی به عنوان فیلم هستند و گل درشتی نمیکند. البته با توجه به فضای فیلم که بیشتر به کمدی هایی با رگه هایی از سوررئالیسم شبیه است هر کدام از این مولفه ها با آن چه بیننده داخلی به آن خو گرفته است تفاوت دارد و همین مسئله باعث میشود با گذشت زمانی نسبتا طولانی به فضای فیلم وارد شود.
اگر سمفونی نهم هنر مند را با همان مولفه همیشگی آثارش یعنی دغدغه مندی اجتماعی و بهره گیری از زبان طنز بررسی کنیم عیار فیلم برای بیننده بیشتر مشخص میشود.
از آن جا که بستر رویدادهای فیلم در انطباق با مرگ رخ میدهد و این کار منجر به انتقال احساس ترس در بیننده نمیشود میتوان فیلم را در زیرگونه کمدی ماکابر قرار داد. این بخش از شوخی های فیلم صرفا کارکرد کمیک دارد و پیرنگ روایت را دنبال نمیکند.
اما از منظری دیگر سمفونی نهم با نوع پایان بندی و فلسفه بافیش بیننده را به یاد آثار گروتسک می اندازد. شوخی های همواره با اضطراب و ترس همراه است و فیلم مدام در جستجوی علل و اسباب رفتارهای شخصیت ها است. سمفونی نهم با بازی گرفتن  پوچی ها، هم پوشانی با مولفه های سوررئالیسم و تجلی دنیای از خود پریشان مردمان بیننده را شیر فهم میکند که باید به چشم یک کمدی گروتسک نگریسته شود. نقطه اشتراک مولفه های فیلمسازی جناب هنرمند- نگاه انتقادی و طنز- را می بایست در همین نقطه بررسی کرد.
سمفونی نهم با پیش مقدمه ای از آخرین جنگ کوروش و توصیه های او برای حاکمان پس از خودش آغاز میشود. او در بخشی از سخنرانی اش -نقل به مضمون- می گوید: “برای من مراسم سوگواری برگزار نکنید و بلافاصله پس از مرگم مرا به خاک بسپاریددددددددددد”.
بلافاصله پس از این جمله در یک کات زمخت اما به جا ، به درون سازی از خانواده شیپورها منتقل می شویم که درحال تمرین نواختن مارش نظامی بر سر قبری خالی از مرده است. در همین لحظات راحیل همسر مرحوم -با بازی ساره بیات- در حال تدارک انتقال دزدکی جنازه شوهرش به شهر زادگاهش است. در مسیر اتفاقات غریبی برای راحیل رخ میدهد که هر کدام از آن ها ناقض توصیه هایی است که کوروش به آیندگان داشته است و از این طریق کنایاتی از افول فرهنگی ملت ایران به نمایش گذاشته میشود.
پیکان انتقادات سمفونی نهم به ملتی است که ته مانده سجایای اخلاقیش هم در حال به تاراج رفتن است و خطر سقوط فرهنگی آن را تهدید میکند. این واژه ملت بر خلاف سایر فیلمهای مشابه خود صرفا در مسئولین خلاصه نمیشود و مردم را هم در بر میگیرد. فیلم به نوعی مردم را که مسئولین هم از زمره آن ها هستند به عامل اصلی در شکل گیری این سقوط فرهنگی متهم میکند. مهمترین مصادیق فیلم برای نمایش این سقوط فرهنگی پرخاشگری، دشنام دهی ، مردم آزاری ، بی رحمی و بی غیرتی است. این انتقاداتِ غالبا سطحی از رفتارهای مردم، خواسته یا ناخواسته به علت عدم پیوستگی و مضمون پردازی تصویری در سطحی ترین لایه محتوایی باقی میماند.
اما آنچه دغدغه اصلی “سمفونی نهم” است و کارگردان با تاکیدات مکرر به عنوان پیرنگ اصلی بیننده را متوجه آن میسازد روحیه نخبه کشی ملتی است که همواره با پشیمانی همراه با نسیان همراه میگردد و خیلی زود از حافظه تاریخی اش پاک میشود. آن چه فیلم از علت این نخبه کشی ها به نمایش میگذارد جزم اندیشی، تمامیت خواهی و دیکتاتورمآبی عده ای است که رفتارهای مردم مصلحت اندیش و راحت طلب مانعی بر سر راه آنان ایجاد نکرده است.
این که راحیل در تمام طول فیلم جنازه همسر نخبه اش را در جاده ها به همراه می برد طنز تلخی درباره روحیه مرده پرستی مردمی است که فقط علاقه به نقل قول کردن از بزرگانشان دارند نه تاسی از رفتارهای درست آنان.
به نظر میرسد با وجود تلاش های صورت گرفته ، فیلم آن طور که باید نمیتواند حرف خود را به کرسی بنشاند. مهمترین علت این نقطه ضعف، لکنت فیلم در روایت داستانی است که از گیرایی کافی برخوردار نیست. در کنار این ضعف وجود نمادگرایی و تکه پرانی های گنگ سیاسی که هر کسی را می توان مخاطب آن فرض کرد بیننده را بیش از پیش سردرگم و سمفونی نهم را به اثری میانمایه تبدیل کرده است که تماشایش صرفا خالی از لطف نیست.
نقد فیلم ، جشنواره فیلم فجر ، فیلموویز

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن