وضعیت قوانین و عدالت در اواخر دوره کریم خان زند

در روزگار شاهان پیشین ایران، قوانین دینی و عرفی بر پایه‌ی...

ساموئل گتلیب گملین در 1770 میلاد می‌نویسد :

 

در روزگار شاهان پیشین ایران، قوانین دینی و عرفی بر پایه‌ی قرآن و برای همه‌ی مسلمانان اجرا می‌شد. اما مدتی است که فرمانروایان تازه، که از نسل شاهان نیستند، نه بر اساس دین و نه هیچ قانون مکتوبی حکم می‌رانند، بلکه تنها به میل و سلیقه‌ی خود داوری می‌کنند. این بی‌نظمی در دوره‌ی کریم‌خان و دیگر خان‌ها نیز دیده می‌شود، چراکه آنان قوانین قدیم را بهتر از هر کتاب قانون دیگری می‌دانستند، بی‌آنکه در عمل به آن پایبند باشند.

امروز در ایران نه قانون ملی وجود دارد و نه قانون طبیعی. تاریخ اخیر، از دوران شاه صفی ستمگر تا نادر خون‌ریز، نشان داده که رفتار نابخردانه‌ی آنان مشروعیت جانشینانشان را از میان برده است. اکنون اگر کسی مرتکب جرمی چون قتل یا دزدی شود، جان و مالش بسته به رأی خان است. گاه بازماندگان مقتول اجازه می‌یابند قاتل را قصاص کنند، اما در بیشتر موارد، عدالت با پول خریدنی است؛ متهمی که رشوه‌ای کلان بدهد از مرگ می‌رهَد و به شلاق یا فلک بسنده می‌شود.

خان‌ها به جای آنکه درآمد جریمه‌ها را به خزانه‌ی شاه بسپارند، آن را برای خود می‌اندوزند. طمعشان چنان بی‌پایان است که برای کوچک‌ترین گناه، مبالغ گزافی می‌ستانند. نمونه‌اش خان گیلان است که روزی برای سرگرمی فرمان داد رودخانه را ببندند و چون صیاد نتوانست به‌خوبی این کار را انجام دهد، پنجاه تومان جریمه‌اش کرد.

بدترین جرم، سوءقصد به جان حاکم یا نپرداختن باج در موعد مقرر است؛ در اولی، بی‌محاکمه حکم مرگ یا نقص عضو داده می‌شود و در دومی، همه دارایی بدهکار مصادره و خود او به شدت شکنجه می‌شود، گاه تا سرحد مرگ.

عدالت در دعاوی مالی نیز در کار نیست. طلبکاری که سند معتبر دارد، اگر نتواند هدیه‌ای به خان یا شاه تقدیم کند، باید از طلبش چشم بپوشد. اگر بدهکار خودِ خان باشد، امیدی به بازپس‌گیری نیست.

در نهایت، هر خان به دلخواه می‌تواند کسی را برای تفریح تنبیه یا حتی بکشد، بی‌آنکه بازخواست شود. بسیاری تنها به جرم ناخشنودی خان، زیر تازیانه جان داده‌اند.

در چنین وضعی، نه فرمانروایی واقعی وجود دارد و نه دادگاهی که پناه مظلوم باشد. هر خان به شرط آنکه دیگران در کارش دخالت نکنند، آزاد است تا از قدرتش لذت ببرد — و مردم، بی‌پناه و بی‌امید، زیر سایه‌ی ظلم خاموش مانده‌اند

منبع (سفر به شمال ایران) نویسنده :ساموئل گتلیب گملین ترجمه : غلامحسین صدری افشار، خلاصه صفحه 123 تا 125
از طريق کانال تلگرام هیستوریوم
2 نظرات
  1. کیان می گوید

    این چرت وپرتا چیه که گفته ویکی هم اینجور به نگارش دراورده منظوراز نادر خون ریز وطمع بی پایانش که ملت را نابود کرد چیه ؟واقعا ببین روزگار چحوری شده هر کس .ناکس به خودش جرات توهین وجسارت به فردوسی گرفته تا نادرشاه بکنه از اون دختر جلف بددهن وبیشعور گرفته تا این به اصطلاح تاریخ دانمون که معلوم نیست این دیگه از کحا اومده چرت چپرت که مالیات نداره

    1. ناشناس می گوید

      سلام و درود بر شما که مطلب را خوانده اید و نظر دادید
      شما اسم منبع پایین مطلب نوشته ام رو بخونید
      نوشته ام : سفر به شمال ایران از ساموئل گتلیب گملین آلمانی ، با داده های اجتماعی و تاریخی همون زمان(دوره کریم خان زند)و اطلاعات امثال جون هنوی که زمان نادرشاه در ایران بوده اند، از نادرشاه و شاه صفی به اون صورت، حرف زده است.
      ..
      برای فهمیدن منظور طرف فقط کمی سفرنامه ها رو بخونید، از گزارش کارملیت ها در ایران(از اواخر صفویه تا زندیه)و جون هنوی(از کارگزاران انگلیسی و همراه نادرشاه)و ژان اوتر(فرستاده لویی پانزدهم به دربار نادرشاه) و طبیب بازن(اواخر زندگی نادرشاه طبیب مخصوص نادر بوده است)و نامه های شگفت انگیز از کشیشان فرانسوی و سفارت نامه های ایران(از شاه سلطان حسین تا فتحعلی شاه) و حکومت نادرشاه به روایت منابع هلندی ها.
      ..
      اوضاع کمی برایتان روش تر میشود، ، به طوری حتی ساموئل گتلیب گملین و کارستن نیبور آلمانی با توجه به وضع کشور در دوره کریم خان زند، در کتابشان کمی بهش اشاره کرده اند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.