فرهنگ و جامعۀ مصر در مشاهدات و ارزیابی های هرودت

ancient-egyptian-culture-races.jpg (675×514)

پژوهشگران در عرصۀ مطالعات تاریخی این واقعیت را دریافته اند که هرودت در اظهار نظر هایش عناصری چون واقعیات، حدسیات و روایات و مطالب سرگرم کننده را پیوسته درهم آمیخته و رویدادهای تاریخی را ترسیم و تعریف کرده است. وی بسیاری از آشفته گویی های خود را در این مورد به گردن منابع اطلاعاتی اش از جمله کاهنان معابد مصری انداخته است، کما اینکه او کراراً بطور تلویحی اعتراف نموده و اذعان داشته است که مثلاً : ممکن است اگر من دربارۀ این موضوع از کاهن دیگری بپرسم، پاسخ دیگری به من بدهد…

آنچه او دربارۀ فراعنۀ مصر زمام دار در سلسله های نخستین مصر شنیده و اظهار داشته است، قطعاً با واقعیت و یافته های کرونیست ها و مصرشناسان هماهنگی و انطباق ندارد. وی در سدۀ ششم پیش از میلاد مسیح (نیمۀ دوم) به سرزمین فراعنه مصر سفر کرده و این نخستین سفر او به آنجا بوده است. این گونه به نظر می رسد که هرودت پیش از رفتن به مصر اطلاعات بسیار ناچیز و اندکی دربارۀ سرزمین مصر و تاریخ آن داشته است. آنچه او را به انجام دادن این سفر تشویق و ترغیب کرده است، تعاریف شگفت انگیز از این سرزمین پر از عجایب بوده است. هرودت همۀ مطالب را درهم آمیخته و از هنر، فرهنگ و سیاست، زندگی خصوصی افراد و صاحبمنصبان و به ویژه فراعنه، معماری، اقتصاد، دین و … بی آنکه حدود و ثغور هر مبحث و عنصری را رعایت کرده باشد، سخن گفته است.

او در قلمرو دیانت مصریان، خدایان مصری، یونانی، فنیقی و… را در بسیاری از موارد متفاوت ندانسته و گهگاه در این مورد دچار اشتباهات بزرگ شده است. از آنجائی که او حتی در کمترین حد ممکن از عهدۀ خواندن هیروگلیف های مصریان و مکالمه با مصریان به زبان آنان برنمی آمده است، بخش قابل توجهی از اشتباهات وی نیز بی تردید ناشی از همین مسئله است. وی دربارۀ همین فرعونی که هم اکنون دربارۀ او سخن گفتیم (رامپسی نیتوس ≈ رامسس سوم) مطالبی را شنیده است و به قول خود او : می گویند، گفته اند، برایم تعریف کرده اند…

هرودت در مورد این فرعون به نکاتی اشاره کرده است که مورخان و پژوهشگران ناگزیر از مقایسۀ رویدادهای زمان وی با اسلاف وی از جمله رامسس دوم شده اند و به این نتیجه رسیده اند که وی هرگز از نظر تدبیر و مهارت در امور لشکری و کشوری به پای سلف نامبرده اش نمی رسیده است. رامپسی نیتوس (رامسس سوم) فرعون تجمل پرست، خرافه گرا و در عین حال مردم دوست و قانون مدار بوده است. آنچه هرودت دربارۀ ثروت و گنجینه های او برای ما بیان داشته است، نیمه افسانه و داستان و نیمه واقعیت و حقیقت است و می رساند که این فرعون بیمار تا چه اندازه به شکوه، جلال و عظمت دربار خود می اندیشیده و چه تدابیری جهت مصون نگاه داشتن ثروت و گنج هایش با ساختن گنجگاه های مستحکم و سری می اندیشیده است.

آنچه هرودت دربارۀ تاریخ مصر و مصریان دریافته و در تواریخ[۱] خود آورده است، تفاوت زیادی با اظهارات پلوتارک ندارد که وی نیز از مصر دیدن کرده و چون خود پیشۀ کهانت داشته، بهتر توانسته است به گونه ای صمیمی تر و مطمئن با کاهنان مصری به گفتگو بپردازد. ولی به این نکته باید توجه داشت که هرودت به عنوان کسی که در اصل به قوم شناسی علاقه مند بوده و سپس به نگارش تاریخ پرداخته است، در همین حریم و محدوده نیز به گردآوری مطالب پرداخته است، در حالی که تحقیق و تفحص دربارۀ خدایان، آداب و آیین های دینی، مراسم قربانی و پیشینۀ معابد و دیانت رومیان در نزد پلوتارک، در اولویت قرار داشته است. ضمناً دیدگاه دیودور سیسیلی که رومیان، سریانیان، یونانیان و مورخان بیزانسی او را در زمینۀ تاریخ مصر صاحبنظر دانسته اند، با هرودت و پلوتارک در بسیاری موارد ناهماهنگ و متفاوت است.

هرودت دربارۀ اوضاع فرهنگی و اجتماعی مصر در دورۀ زمام داری رامپسی نیتوس چنین آورده است:«می گویند رامپسی نیتوس سفری به دنیای زیرزمین کرد و مردم مصر ت ابه هنگام بازگشتن او از این سفر هیجان انگیز ، جشنهای بزرگی برپا کردند و در انتظار بازگشت او ماندند تا او از آن جهان زیرزمینی خبرهایی برای مصریان بیاورد». هرودت آورده است که «من نمی دانم که آیا چنین اتفاقی افتاده است یا خیر، ولی مصریان تا هم اکنون (زمان هرودت در سدۀ ششم پیش از میلاد مسیح) به همین مناسبت جشنهایی برپا می کنند… در این روز کاهنان پالتو بلند ویژه ای برتن کرده و چشمان خود را می بسته اند و به معابد می رفته اند. کاهن اعظم به همراهی دو شغال وارد معبد می شده است… معبد ویژۀ این امر بیست استادیوم با شهر فاصله داشت و پس از پایان مراسم دو شغال کاهن را تا مقصد یعنی همان مبدأ اصلی همراهی می کرده اند».

به روایت هرودت، مصریان به جهان دیگری واقع در اعماق زمین اعتقاد داشته اند که در آنجا مردم زندگی می کنند و حاکمانی نیز فرمانروایان و زمام داران آنان هستند. بر همین اساس و به روایت هرودت، مصریان روان انسان را فنا ناپذیر دانسته و عقیده دارند که پس از مرگ این  روح آدمی است که به زندگی جاودانی ادامه می دهد و سرنوشت این گونه رقم می خورد که مدت زمان سه هزار سال بخشی از زندگی اخروی هر مصری است و برخی از یونانیان این باور را پذیرفته و به آن عقیده دارند. هرودت به نقل از مصریانی که منابع اطاعاتی او بوده اند، آورده است که : برای مصریان وقتی هنگام مرگ فرا رسد، جسم از بین می رود و ورح این انسان در قالب موجودی دیگر از نو متولد می شود و این روح که هم اکنون در قالب موجودی نوین حلول کرده است که زمین ها و سرزمین ها، دریاها و اقیانوس ها، کوه ها و دره ها، آسمان و کهکشان ها را در می نوردد و سرانجام به صورت انسانی ابراز وجود می کند. این مقطع که همان بخش نخستین و یا به سخن دیگر بخش کوتاه و آغازین زندگی اخروی هر مصری است، سه هزار سال به طول می انجامد و…[۲]

می گویند که تا زمان سلطنت «رامسپی نیتوس» نظم، قانون و رفاه در بالاترین درجه گسترش داشته و به اجرا درمی آمده است. جانشین این فرعون یعنی «خئوپس»[۳] مردم را در شرایط بدی نگه داشت. وی از جمله کلیۀ اماکن مذهبی را تعطیل و اجرای مراسم قربانی را ممنوع کرد. وی سپس به همۀ مصریان دستور داد که تنها برای او کار بکنند. او برخی را مجبور کرد تا از سنگلاخهای دور دست و کوهستانهای عربستان قطعه سنگهایی را تا رودخانۀ نیل و به داخل سرمین مصر حمل کنند. پس از آنکه این انبوه سنگ ها بر روی هم انباشته گردید، او به گروهی دیگر از مصریان دستور داد تا این سنگها را به طرف دیگر رودخانه  تا مناطق کوهستانی لیبی انتقال دهند. این مردم بی وقفه در گروه های متعدد و بی شمار که مشتمل بر صدها هزار نفر می شد، در دسته های منظم وادار به کار می شدند. هر مصری باید سه ماه متوالی انجام وظیفه می کرد و این کار دشوار را انجام می داد. مردم زیر فشار قرار گرفتۀ مصر افزون بر ده سال کوشیدند تا خیابان ها را سنگفرش کنند. این کار پر زحمت مصریان کمتر از ساختن اهرام نبود. همۀ این خیابانها که بسیار طولانی و دارای عرض زیاد بودند به اهرام ختم می شدند.

LowClassAncientEgyptianStatuettes.png (726×344)

این اهرام دارای بخش های ساختمانی در زیرزمین نیز بودند و مقابر بزرگی نیز در آنجا ساخته شده بود و در زیرزمین کانالی حفر شده بود که به رود نیل منتهی می شد. این کار طاقت فرسا نیز ده سال به طول انجامید. زمانی که برای ساختن هرم خئوپس صرف شد بیست سال بود. سطح زیربنا و پایۀ چهارگوش و قطعات سنگهای آن به واحد محاسبۀ هندسی مصریان ۸ پلترون[۴] طول و بلندی (ضخامت) آن قطعات نیز هرکدام ۸ «پلت» بود. این قطعه سنگها کاملاً مسطح، منظم و همطراز تراشیده شده و هیچ قطعه سنگی کمتر از سی پا طول نداشت. این هرم به صورت پلکانی ساخته شده. و قطعه سنگهای عظیم به کمک اهرم های بزرگ و محکم چوبی از سطح زمین به طبقات بالاتر انتقال داده می شدند و به این ترتیب به بالاترین طبقه برده می شدند. دستگاه های متعددی نیز برای انجام گرفتن کارهای ساختمانی فراهم شده بودند. بدین گونه مطالب به من (هرودت) گفته شده است. نخست رأس هرم ساخته شد و این رأس بر پایه های مقاومتی استوار بود و سپس از بالا به پایین کار ساختن هرم ادامه یافت. آخرین بخش هرم، قسمتهای واقع بر سطح زمین بود که ساخته و پرداخته شدند.

در نوشته های مصریان آمار ترب، پیاز و شمار سیرهایی که به کارگران داده شده منعکس شده است!؟ آنگونه که کاهنی برای من تعریف کرد، یکهزار و ششصد تالان[۵] نقره برای بنای این هرم مصرف شده است. اگر این رقم درست باشد، پس به چه میزان آهن، مواد خوراکی، البسه و… برای کارگران استفاده شده است؟ و همچنین برای کارگرانی که قطعه سنگها را از راه دور به آنجا آورده و کانال زیرزمینی را تا رودخانه حفر کرده و… تا چه اندازه بوده است؟

باز هم هرودت گزارش کرده است که شنیده ام: «خئوپس که به پول زیاد نیاز داشت با تکیه براخلاق زشت و طینت پلیدش، دختر خود را به خانۀ فواحش برد تا برای او پول به دست آورد؟!؟ – گفتنی است که احتمالاً این مطلب از اختراعات هرودت است، زیرا مصریان زنان بدکاره را که به تن فروشی می پرداخته اند، در ملأ عام اعدام می کرده اند – هرودت آورده است که کاهنان گزارشگر مقدار پول موردنیاز فرعون را به من نگفتند. ولی به من گفتند که دختر خئوپس پول مورد نیاز پدرش را به طور کامل فراهم آورد. دختر خئوپس افزون براین توانست هزینۀ ساختن یک تندیس عظیم را نیز بپردازد…»

مصریان می گویند که این خئوپس پنجاه سال حکومت کرد وپس از مرگش برادر وی به نام «خفرن»[۶] جانشین او شد. او نیز همانند  برادر عمل کرد و هرمی را ساخت، ولی هرمی  که خفرن ساخت به بزرگی هرم خئوپس نبود. ما خود توانستیم به وسیلۀ اندازه گیری آنرا ثابت کنیم.  ساختمان های هرم خفرن در زیرزمین قرار ندارند و کانالی هم از رودخانۀ نیل به آنجا ختم نمی شود، به گونه ای که در مورد هرم پیشین گفته شد آنگونه که کاهنان به من گفتند یک راهرو دراز و تاریکی به محوطه ای همانند یک جزیره منتهی می شود و خئوپس در همانجا مدفون است. بر روی قبر او صفحۀ سنگی خوش نقش و نگار با رنگ های زیبا و آرایشی دلفریب که از اتیوپی آورده شده است، قرار داده اند. بنای هرم خئوپس به اندازۀ چهل پا در زیر زمین قرار دارد (در عمق چهل پایی فرورفته است). بلندی این اهرام به یک اندازه اند و هر دو بر روی یک تپه ساخته شده اند. این تپه صد پا از سطح زمین ارتفاع دراد.

مصریان می گویند که خفرن پنجاه و شش سال پادشاه مصریان بوده است. به این ترتیب این دو برادر جمعاً یکصد و شش سال بر مصریان سلطۀ نامطبوع و ظالمانه داشته اند و معابد نیز تحت لوای آنها رنج بسیار بردند، زیرا در طول مدت دراز حکومت آنها، این اماکن دینی کاملاً بسته شد و به تعطیلی کشانده شده بودند. مصریان نتواستند در این مدت این معابد را بگشایند و به همین دلیل از روی تنفری که نسبت به آنها دارند، حاضر نیستند نام آنها را به زبان جاری کنند. مصریان اهرام را به قول هرودت «کلیۀ چوپانان» می نامیده اند، جایی که چوپانان بارمه هایشان چون اصطبل در آن به سر می برده اند…

پس از خفرن ، میکرینوس[۷] به سلطنت رسید. آنها برایم تعریف کردند که میکرینوس پسر خئوپس بوده است. میکرینوس از اقدامات پدر سخت ناراضی بود. او معابد را بازگشایی کرد و مردمانی را که عمیقاً آزرده خاطر و ناخورسند بودند، آزاد گذاشت. میکرینوس همانند پدری مهربان با مصریان مطابق قوانین خوب و عادلانه رفتار نمود و با آنها صمیمی بود. همۀ مصریان در این خصوص او را ستایش کرده اند. مصریان او را بیش از هر فرعون دیگر دوست داشته و به نیکی از او یاد کرده اند. مصریان او را پادشاهی عادل دانسته و به او نسبت داده اند که آراء و سخنان او بر مبنای حق و عدالت بوده است. میکرینوس همه را به اجرای عدالت دعوت می کرد و همگان جرأت و شهامت راست گفتن را آموخت.

هر چند میکرینوس با مردم مصر رفتاری ملایم و مهربان داشت، دوران شوربختی او زمانی آغاز شد که دخترش را در خانه اش به قتل رساندند – برخی این اقدام را به خود او نسبت داده اند – این فاجعۀ دردناک فرعو ن را آرام نگذاشت و برآن شد تا جسد دخترش ر ا به شیوه ای خاص به خاک بسپارد. او برای این کار دستور داد تا از چوب ماکت یک گاو بسازند وروی آن را با صفحات طلا بپوشانند و سپس دختر او را در آن قرار داده و قبر مجللش بگذارند.

من می دانم که مصریان هر گز گاو را در زیرزمین دفن نمی کرده اند. و زمانی که من در آنجا بودم در شهر سائیس[۸] اطاقی را بسیار زیبا و هنرمندانه ساخته و آراسته و در نقطۀ خوب و جالبی از کاخ فرعون مستقر می کرده اند. جنازۀ گاو را در این اطاق مجلل و باشکوه نهداشته و مواد معطر به او تقدیم می کردند و چوبهای خوش بو در جوارش می سوزاندند و تمام شب و روز چراغی را در کنارش روشن نگه می داشته اند. در اطاق مجاور آرامگاه این گاو تصاویر زیبایی از زنان متعلق به حرمسرای میکرینوس نصب شده بود… این مطالب را کاهنان مصری در سائیس به قید سوگند (با ادای سوگند) برای من تعریف کردند.

برخی دیگر دربارۀ این گاو و سرگذشت او چنین گفتند: «میکرینوس برای اطفای هوسش با دختر خود به زور همبستر شد و سرانجام دختر از خجالتش خود را با طناب حلق آویز کرد. بقیۀ مطالب همانند آن است که من اظهار کردم. میکرینوس جنازۀ دخترش را در ماکت گاوی قرار داد و همانند گاو مقدس مصریان او را به خاک سپرد.»

از سویی این نکته را هم به من گفتند که مادر این دختر دست های خدمۀ دربار را برید، زیرا آنها فرعون را از ارتکاب این عمل زشت بازنداشته بودند… هم اکنون تصاویر آنها نیز همانند زنده بودنشان دست هایشان را از دست داده اند… مصر شناسان دربارۀ شنیده های هرودت اظهارنظر مهمی نکرده اند، ولی بر اطلاعات ضعیف، ناچیز و نادرست او خرده گرفته اند. گاو در نزد مصریان به وسیلۀ ربه النوع ایزیس[۹] تقدیس شده و در جهان باقی نیز در پناه این الهه است. از جمله گاو آپیس[۱۰] مصریان نمونۀ بارز این جانور است. مصرشناسان زنانی فرعی یا زنان حرمسرای میکرینوس را نیز درست ندانسته و پسامتیخ دوم[۱۱] را نوۀ میکرینوس بزرگ دانسته اند. هرودت تصاویر زنان میکرینوس را در آن اطاق ویژه کاملاً گزارش کرده است[۱۲]. هرودت آورده است که او با چشمان خود دستان بریدۀ این مجسمه های زنان را در کنار پاهایشان بر روی زمین دیده است؟!؟

تمام بدن گاو را با پارچه ای  زیبا که به شکل پالتو دوخته شده است، پوشانده، تنها چانه و سر جانور است که با پوششی زرّین مستور است. میان شاخ های او رشته هایی از طلا چون اشعۀ خورشید به طور منظم زیبا زینت داده شده است. این گاو در حالت زانو زده نشسته نه اینکه ایستاده باشد. این جانور نمای یک گاو زنده را دارد. جانور همه ساله از آن اطاق به بیرون برده می شود و مصریان برایش عزاداری کرده و بر سینۀ خود مشت می کوبند. مصریان این گاو را به مکانی روشن که با نور خورشید منور است می برند. مصریان برایم تعریف کردند که دختر میکرینوس از پدرش خواهش کرد که فقط سالی یک بار به خورشید بنگرد.

میکرینوس با پشت سر گذاشتن اندوه دخترش، دومین رویداد را تجربه کرد. فرعون خبر ناگواری به این مضمون شنید: از شهر بوتو برای او خبر آوردند که خدایان اراده کرده اند که میکرینوس تنها شش سال دیگر زندگی کند و به محض وارد شدن به هفتمین سال از دنیا برود. فرعون با اندوه فراوان این خبر را شنید و معبران رات به دربار خود فرا خواند. میکرینوس خدایان را مورد سرزنش قرار داد و اظهار داشت: پدر و پدربزرگ من که معابد را تعطیل کرده و به خدایان احترام نگذاشته بودند، مدت زمان درازی زندگی کردند چگونه ممکن است که من به این سرعت از جهان بروم در حالی که به خدایان احترام گذاشته و معابد را بازگشایی کردم… متعاقب این اظهارات، پیام دیگری از سوی خدایان به فرعون ابلاغ شد: ارادۀ خدایان براین قرار گرفته است که مصریان به مدت یکصد و پنجاه سال در سختی و تنگدستی روزگار بگذرانند.

00011995.jpg (235×170)

میکرینوس وقتی به این نتیجه رسید که سرنوشت او بدین گونه رقم خورده است، فانوس های بی شماری فراهم آورد و شب هنگام آنها را روشن کرد و بی وقفه به خوردن و آشامیدن پرداخت، بی آنکه به شب و روز بیندیشد و به راه افتاد و هرجا مرکز تفریحی و عشرتکده ای بود، در آنجا به خوشگذرانی پرداخت… او شب و روز را یکی دانست و به اصطلاح خودش دوازده سال دیگر زیست. این روایت کاهنان هرودت را برآن داشته است که مورخ یونانی این تصور میکرینوس را تنها یک خود فریبی و ایستادگی در برابر ارادۀ خدایان تلقی کند.

میکرینوس نیز از خود یک هرم[۱۳] به یادگار گذاشت. هرم میکرینوس به مراتب کوچکتر از هرم پدرش بود. او نیز هرم خود را برپایه ای چهار ضلعی و کاملاً هندسی با سنگهای اتیوپیایی ساخت. یونانیان از روی عدم آگاهی این هرم را به «رودوپیس»[۱۴]متعلق دانسته اند. هرودت از بی اطلاعی آنان به خشم آمده و گفته است: این یونانیان بی اطلاع نمی دانند، رودوپیس چه کسی بوده است؟ اگر این را می دانستند، هرگز این هرم را به او نسبت نمی دادند[۱۵]…

هرودت اظهار داشته است، اگر افراد ابله چیزی از تاریخ می دانستند، هرمی را که هزاران تالان برای ساختن آن هزینه شده است، از کارهای رودوپیس به شمار نمی آوردند. رودوپیس در عصر آمازیس[۱۶] سالهای شکوفایی زندگی اش را گذرانیده است، نه در زمان میکرینوس. به این ترتیب رودوپیس سالهای زیادی پس از این فراعنه یعنی خئوپس، خفرن و میکرینوس می زیسته و از خود هرمی به یادگار نگذاشته است…

او زنی بود که از تراکیه[۱۷] برخاسته و کنیز «یادمون»[۱۸] بود. یادمون از اهالی ساموس و از رجال ثروتمند آن سامان بود. یادمون بردۀ دیگری نیز داشت به نام «ایزوپوس»[۱۹] که اشعار داستانی می سروده است. پس از گذشت زمانی نسبتاً طولانی ، رودوپیس به مصر رفت. خانتوس (کسانتوس)[۲۰] از اهالی ساموس او را با خود به آنجا برد. رودوپیس به مصر آمده بود که به عنوان روسپی پول به دست آورد، تا اینکه مردی از میلت[۲۱] در ازاء پول هنگفتی او را از آنجا نجات داد. این مرد میلتی «خاراخوس» نام داشت. او برادر «سافو»[۲۲] بود که شاعره بود و اشعار اخلاقی و اجتماعی می سرود… بدین گونه رودوپیس آزاد شد و در مصر ماندگار گردید.

او زنی بسیار افسونگر بود و پول زیادی هم به دست آورد، ولی نه به اندازه ای که بتواند با آن هرم بسازد… کسی اجازه ندارد چنین دستاوردی عظیم و ثروتی هنگفت را به او نسبت و تعلق دهد. رودوپیس تصمیم گرفته بود که مجسمه ای از خود را در یونان به یادگار بگذارد. وی برآن شد که این یادمان را در معبدی برپا کند… او معبد دلفی (دلف)[۲۳] را برای این منظور در نظر گرفته بود. به قول هرودت رودوپیس به دنبال کسب شهرت بود و یونانیان این گونه او را شناخته و با نام او آشنا شده اند. سرانجام یک شاعر یونانی که برخی او رانوازنده ای دوره گرد می دانند، برای او سرودی می خواند. این شاعر «آرشیدیک»[۲۴] نام داشت سرود پس از آن در سرتاسر یونان برسر زبانها افتاد.

بازگردیم به خاراخوس از اهالی میلت (میلتن) که رودوپیس را در ازاء «پرداخت پول زیاد» رهانیده بود. وقتی خارخوس به زادگاه خود میلت بازگشت، سافو شاعره لسبوسی[۲۵] شعری در توصیف و معرفی رودوپیس سرود و او را به تمسخر گرفت. این بود سرگذشت رودوپیس  و اطلاعاتی که من دربارۀ او داشتم، در همین جا به پایان رسید.

کاهنان مصری برای هرودت تعریف کرده اند که پس از میکرینوس، شخصی به نام آسی خیس[۲۶] پادشاه مصریان شده است. وی در اولین اقدام ساختمان معبدی را که میکرینوس در حال ساختن آن بود و از دنیا رفت، به پایان رسانید – کرونیست ها آسی خیس را با «شپ سسکاف»[۲۷] یکی می دانند که از ۳۱۸۴ تا ۳۱۷۴ پیش از میلاد مسیح در سلسلۀ بیستم فرعون مصر بوده است، گروهی از مورخان و مصرشناسان وی را همان ششونک یکم[۲۸] از فراعنۀ سلسلۀ بیستم و دوم که از ۹۴۵ تا ۹۲۹ پیش از میلاد مسیح سلطنت کرد، به شمار آورده اند.- معبد فوق دارای ستونهای عظیم و زیباست که برآن تصاویر و نقوش جالب توجه نقش بسته و نصب شده است و از نظر زیور و زینت آلات به بهترین نحو ممکن آراسته بوده است. روایت کرده اند که در دورۀ سلطنت فرعون فوق بحران اقتصادی گسترده ای برمصر حاکم شد و مصریان بی پول شدند. فرعون برای به دست آوردن پول جسد مومیایی شده پدرش را به عنوان ودیعه به رهن گذاشت ، تا به او قرض بدهندو…- گویا این قانون از مجموعۀ قوانین قدیم مصریان بوده و در زمان سفر وی به مصر نیز کماکان به اعتبار خود باقی مانده است-

به موجب این قانون وام دهنده کلیۀ حقوق متعلق به مقابر دیگر خویشاوندان وام گیرنده را نیز برای خود محفوظ نگه می داشت. اگر وام گیرنده به موقع قرض خود را پرداخت و به اصطلاح دین خود را به طلبکار ادا کرد، طلبکار باید امانت (ودیعه) شخص بدهکار را به او مسترد کند و اگر از انجام دادن این کار خودداری کرد، پس از مرگ جایی برای به خاک سپردنش به او تعلق نمی گیرد و همینطور خویشاوندان و نزدیکان و سایر بستگان دور و نزدیک وی نیز او داشتن مدفن محروم می گردند.

به روایت هرودت تقریباً اکثریت قریب به اتفاق فراعنۀ مصر تلاش می کرده اند که دستاوردهای آنان از نظر ساخت و ساز و عمران و آبادانی بهتر، بیشتر و گسترده تر از فراعنۀ پیش از آنان باشد. این فرعون نیز در چنین اندیشه ای بوده است. وی به همین دلیل یک هرم خشتی ساخت و از خود به یادگار گذاشت. او طی کتیبه ای که بر صفحۀ سنگی نقر شده است چنین آورده است:

« مرا تحقیر مکن در مقایسه به اهرامی که از سنگ ساخته شده اند، من به همان اندازه بر آنان برتری دارم که زئوس در برابر دیگر خدایان دارد… آنان که مرا ساخته اند، گِل را از قعر دریا بیرون آورده و مرا بدین صورت ساخته و آراسته اند[۲۹]…

به قول هرودت این فرعون در مجموع کارهای زیادی انجام داده که سودمند بوده است. پس از وی شخص که نابینا بود و «آنی سیس»[۳۰] نام داشت پادشاه مصر شد. در دورۀ زمام داری او حبشی ها به رهبری پادشاهان که «ساباکوس»[۳۱] نام داشت با سپاهی عظیم به جنگ با مصریان پرداختند. این پادشاه نابینا از جبهۀ جنگ گریخت و حبشی ها به مدت پنجاه سال بر مصر حکومت کردند. در دورۀ حکومت ساباکوس بر مصر که حبشی بود، اگر یک مصری خطایی مرتکب می شد، این پادشاه به کشتن او فرمان نمی داد، بلکه متناسب با جرمی که از او سرزده بود، وی را مجازات می کرد. او گناهکاران را بیشتر برای انجام دادن کارهای عمرانی به کار می گرفت، از این رو توانست با همین نیروی کار متشکل از مجرمان چندین شهر بسازد… وی از این خاطیان در امور سدسازی و حفر قنوات و کانال های آبرسانی بهره می گرفت. این کار در زمان سلطنت سسوستریس نیز در مصر معمول بود و این دومین بار است که این پادشاه حبشی الاصل آنرا تکرار می کند… او در هر شهری با استفاده از همین نیروی کار معابد بزرگی می ساخت و بسیار زیبا می آراست.

او در پایتخت خود معبدی به وسعت یک جزیره ساخت. کانال های آبرسانی از رود نیل به شمار زیاد حفر گردید و کشت و زرع فراوان یافت، درختان زیادی در این مناطق رشد کرده و بربنای معبد سایه افکنده بودند. به این ترتیب آب به اندازۀ کافی برای این معبد بزرگ و فضای پیرامون آن تأمین گردید. این سلطان حبشی که برمصر و مصریان حکومت می کرد، دستور داد تا بر دیواره ها و ستونهای این معبد عظیم نقوش و تصاویر زیبا حک و نقر کنند. انبوه درختان گرداگرد معبد را در برگرفته و نقوش خدایان در همه جا بر دیوارها جلوه گر بود. این منطقۀ مقدس مذهبی در شهر فضای زیادی را به خود اختصاص داده بود[۳۲]. سرتاسر خیابانهای دو طرف نیز پر از دیخت و پوشیده از فضای سبز و چشم نواز بود.

مصریان با وجود این از حکومت حبشی ها برخود ناخورسند بودند. هرودت براین باور است که بیشتر ناآرامی ها و جنگهای داخلی مصر به خاطر بیرون راندن حکام بیگانه بر وطنشان بوده است. این قیام ها پیوسته در زمان سلطۀ بیگانگان بر مصر بیشتر اتفاق می افتاده و بی وقفه در حال تکرار و استمرار بوده است . مردم مصر از حکومت ساباکوس برخویش ناخورسند بودند. وی براساس خوابی که دیده بود شماری از مصریان را که با وی مخالفت و در اسارتش به سر می بردند، از بند آزاد کرد.

وی شبی در خواب چهره ای را دید که به نظرش خوفناک آمد و از برادرش گریخت. این چهره در واقع مردی بود که در برابر وی ظاهر شد و خواست به او اندرزی بدهد. ساباکوس برای تعبیر این خواب همۀ کاهنان مصری را فرا خواند تا این خواب را برای او تعبیر کنند. معبران به او گفتند که این چهرۀ خوفناک از سوی خدایان مأموریت داشته است که بگوید اگر او در برابر معابد و خدایان دچار لغزش شده و مرتکب بی حرمتی نسبت به آنان شود، تلخ کامی و شوربختی از جانب خدایان و خشم و انزجار از سوی مردم را خواهد دید. کاهنان به او توصیه کردند که چون مردم مصر از سلطۀ بیگانگان برخود هرگز خورسند نبوده اند، بدیهی است که زمان سلطنت او نیز به پایان خود رسیده و بهتر است که او با پای خود از مصر برود و مصریان را بیش از این آزرده نکند و …

او اظهار داشت: آنگاه که من در اتیوپی (حبشه) بودم، به خواب دیدم که باید پنجاه سال بر مصریان حکومت کنم. ساباکوس پذیرفت که باید هرچه زودتر داوطلبانه مصر را ترک کند. پس از آنکه این حبشی از مصر بیرون رفت، همان فرعون پیشین که نابینا بود (آنی سیس) زمام امور را در دست گرفت. وی در این مدت زمان حکومت ساباکوس یعنی پنجاه سال در جزیره ای به سر برده بود. هرودت شنیده است که آنی سیس خود این جزیره ای به سر برده بود. هرودت شنیده است که آنی سیس خود این جزیره را با خاکستر وخاک در درون دریا ساخته است و مصریان برای او پیوسته مواد غذایی می برده اند. ساباکوس اطلاع نداشت که آنی سیس در این جزیزۀ ناشناخته زندگی می کند ومصریان برای او آذوقه می برده اند…

آنی سیس برای افزون به ارتفاع سطح جزیره از آب دریا از مصریان می خواست که خاکستر نیز برای او بیاورند. تنها کسی که به وجود این جزیره پی برد «آمیرته»[۳۳] بود و پیش از او کسی به وجود آن پی نبرده بوده است. زمام دارانی که حتی هفتصد سال پیش از آمیرته حکومت می کرده اند نیز نتوانسته اند این جزیزه را کشف کنند. این جزیره «البو»[۳۴] نام دارد به بزرگی ده استادیوم[۳۵] می باشد.

workingpeasantsandnakht.jpg (470×178)

پس از او «ستون»[۳۶] که یک کاهن معبد بود، بر مصریان حاکم شد. او به نظامیان مصری سخت می گرفت و آنان را پیوسته تحقیر می کرد. او اموال و املاک این مدافعان مرزها و سرزمین مصر را از آنان می گرفت.

پس از آن «سناخاریبوس»[۳۷] پادشاه عرب ها و آشوریان علیه مصریان لشکرکشی کرد. البته رزمندگان مصری نخواستند به او بپیوندند. این کاهن فرمانروا وقتی موضع جنگاوران مصری را این گونه دید، سخت ناامید شد، لذا به معبد رفت و در برابر تصاویر خدایان ایستاد و شکوه آغاز کرد که چه سرنوشتی در انتظار اوست؟ وی هر اندازه شکوه و اندوه داشت به خدایان عرضه داشت، لذا خدایگونه ای را به خواب دید که به سوی او می آید و به او جرأت و اطمینان داده که هیچ حادثۀ ناخوشایند و تلخی برا ی او پیش نخواهد آمد و باید متهورانه در برابر سپاهیان عرب ایستادگی کند. این رب النوع، به او وعدۀ کمک رسانی داد.

ستون وقتی چنین دید با شماری از مصریان که آمادگی پیوستن به او را داشتند به سوی جبهه ها یجنگ به راه افتاد و به ناحیۀ پلوزیون[۳۸] رسید، زیرا آنجا میدان نبرد بود. از جنگاوران مصری کسی به او نپیوست، تنها بازرگانان، صنعتگران و بازاریان به او اعلام کمک رسانی کردند. وقتی شب فرا رسید و دشمنان به خواب رفتند، موش های بیابانی زه های کمان ها یآنها را جویدند و توان دفاع از آنان به این ترتیب سلب شد. این کاهن سپس یکی از موش ها را در دست گرفت وبه همراهان خود گفت: آنکه به من بنگرد (توجه کند) با اعتقاد و دیندار است و … هرودت آورده است که: – تا به اینجا گزارش من چنین بود که از مردم مصر و کاهنان شنیده بودم-

آنها به من نشان دادند که از نخستین پادشاه مصر تا دورۀ زمام داری این کاهن سیصد و چهل نسل انسان سپری شده است و در میان آنها کهنۀ اعظم و سلاطین بسیار بوده اند و من می گویم که سیصد نسل آدمی ده هزار سال زمان است، زیرا سه نسل آدمی برابر با یکصد سال است و هنوز چهل نسل آدمی باقی مانده که به این سیصد نسل افزوده می شود و برابر یکهزار و سیصد و چهل سال است و دراین مدت یازده هزار و سیصد و چهل سال خدایگونه ای در مصر به هیئت و شکل آدمی شناخته نشده[۳۹] است. چنین چیزی البته در مورد پادشاهان پیشین مصر سابقه نداشته و برای من هم تعریف نکرده اند… آنها برای من روایت کردند که در طول تاریخ مصر تا آن زمان چهار بار خورشید از مکان همیشگی خودش طلوع نکرده است. خورشید دوبار از محلی که غروب می کند، طلوع کرده است و دوباره به محلی که طلوع می کند غروب کرده است و هیچ چیز دیگری در مصر تغییر یا تغییرلتی را تجربه نکرده است. نه زمین، نه رودخانه و نه از بیماری ها و انواع مرگ و …

هرودت گفته است: وقتی «هکاته»[۴۰] نیز پیش از من به مصر رفته بود، کاهنان از شانزده نسل پیش از خود برا یاو روایت کرده اند.کاهنان مرا به اندرون معابد و فضای ویژۀتصاویر خدایان راهنمایی کرده و با انگشتان خود تصاویر و نقوش خدایان که از چوب بود و همچنین تندیس های عظیم این ارباب انواع رانشان دادند. هرکاهن اعظمی نیز از خود مجسمه ای در پایان زندگی اش در آنجا نصب می کرده است و ترتیب نصب آنها از پدر به پسر و به همین نحو و با همین نظم از گذشته تاکنون بوده است. من مجسمۀ آخرین کاهنی را که از دنیا رفته بود دیدم این گونه به نظرم رسید که هکاته این مناظر را مشاهده نکرده است که در یادداشت هایش منعکس نماید. من سیصد وچهل و پنج مجسمه را به این ترتیب ملاحظه و مطالعه کردم. اولین فرمانروای مصر «اروس»[۴۱] پسر ازیریس بود که یونانیان به آن اپولون[۴۲] می گویند. او تیفون را به زمین گسیل داشت و آخرین پادشاه مصر بود و به پایان کار خود رسید. به اُزیریس در زبان یونانی دیونیزوس گفته می شود.

از سخنان این شهروندان و کاهنان معابد دریافتم که تاکنون دوازده پادشاه عادلانه بر مصر حکومت کرده اند و برای خدایان قربانی و برای معابد هدایا تقدیم نموده اند. تعدادی از پادشاهان مصر معابد مجلل، بزرگ و باشکوه ساختند و با زیبایی و زینت فراوان آراستند. پسامتیخ[۴۳] آخرین پادشاه آنان بود. او از پیاله خدایان چیزی ننوشید و کلاه[۴۴] خود فلزی از سر او برداشته شد. این راز را غیبگویان به او گفته بودند. غیبگویان به او هشدار دادند که وی در جنگی درگیر شده و از آن رهایی نخواهد یافت.

این پسامتیخ کسب بود که پیشتر از برابر ساباکوس گریخته بود، ولی ساباکوس پدر پسامتیخ به نام «نکوس»[۴۵] را به قتل رسانید. نکوس نیز از حکومت ساباکوس ناراضی بود، همانند دیگر مصریان . پسامتیخ به سوریه گریخته بود، ولی مصریان او را به مصر بازگرداندند. این کار را کشاورزان مصری کردند. وقتی پسامتیخ  بر مصریان حاکم شد در ممفیس تالاری ساخت و برای «آپیس»[۴۶] بارگاهی آراست. یونانیان به آپیس «اپافوس»[۴۷] می گویند. پسامتیخ به ایونی ها[۴۸] و کاری ها (کاریان)[۴۹] که به او کمک کرده بودند، زمین هایی بخشید که در آن کار و سکونت کنند. این زمین ها درمرکز محدودۀ نیل قرار داشتند. او به آنها قبلاً این قول را داده بود.

پسامتیخ به آنچه قول داده بود، وفا کرد و ایونی ها و کاری ها را راضی نمود. ایونی ها و کاری ها مدت زمان طولانی در این زمین ها ماندگار شدند. این مناطق در آن سوی دریا و اندکی جنوبی تر از ناحیه «بوباستیس»[۵۰] واقع اند. آمازیس این مردمان را به ناحیۀ ممفیس کوچاند و آنها را به عنوان محافظان خود در برابر مصریان به کار گمارد. آنان نخستین بیگانگی بودند که زبان غیرمصری داشته و به میان مصریان آمده بودند. پسامتیخ پنجاه و چهارسال بر مصریان حکومت کرد. پسر پسامتیخ نکوس (مراد نخو یا نخائوی دوم است) نام داشت و این شخص پادشاه مصر شد. او به وسیلۀ کانال رود نیل را به دریای سرخ متصل کرد و داریوش این کار را به پایان رساند. فاصله آن چهار روز است. عرض این کانال به گونه ای است که دو قایق بزرگ سه پارویی می توانند، همزمان از آن عبور کنند. هنگامی که نکوس کار ساختن کانال را رها کرد، به جنگ پرداخت. او با آشوریان در خشکی جنگید و در ناحیۀ «ماگدولوس»[۵۱] بر آنان چیزه شد و شهر کاتی تیس[۵۲] در سوریه را به تصرف خود درآورد که شهر زیبا و بزرگی بود. او به خاطر این پیروزی هدایای را تقدیم معابد خدایان نمود.

پس از پسامتیخ و نکوس، آمازیس به سلطنت رسید و پس از او آپریس[۵۳] پادشاه شد. هنگامی که آپریس برکنار گردید، آمازیس زمام امور را در دست گرفت. او برخاسته از یکی از نوم های مصر بود و زادگاه وی شهر «سیوف»[۵۴] نام دارد. مصریان ابتدا ارزش چندانی برای آمازیس قائل نشدند و او را مردی برخاسته از میان مردم عادی جامعه به شمار آوردند.  به زودی آمازیس درایت و هوشیاری خود را به مردم نشان داد. او ثروت بیکرانی نیز داشت و از جمله دارای طشتی از طلا بود که او و میهمانانش در آن پاهای خود را می شستند.

او در این طشت تصاویر خدایان ساخت و مصریان آنرا مشاهده و وقتی همه آنرا دیدند، به او احترام زیاد گذاشتند. آمازیس وقتی چنین دید، مصریان را گردآورد و به آنان گفت این همان طشتی است که من در آن ادرار می کردم و پاهایم را در آن می شستم و هم اکنون به نقوش خدایان مبدل شده است و مورد احترام می باشد. او سرنوشت خود را با این طشت مقایسه کرد و گفت من نیز روزگاری یک روستایی ساده بودم و امروز پادشاه مصر هستم. آمازیس به این صورت مصریان را به خود علاقه مند و طرفدار خویش نمود. آمازیس در سائیس معبد با شکوهی ساخت که دارای تالارهای بزرگ و زیبا و ستون های مجلل و آراسته بود. او کاخی را از سنگ های زیبا در الفانتین ساخت. این کار سه سال طول کشید و دو هزار تن کارگر برای آن زحمت کشیدند. این سنگها از ممفیس به آنجا آورده شدند. او در اماکن مذهبی دیگر مصر نیز اقداماتی کرد و سنگهایی را که از حبشه آورده بودند برای زیباسازی ستونها و فضای این اماکن استفاده می نمود. او بنای عظیم سنگی دیگری نیز افزون برآن معبد در سائیس ساخت و سائیس را از نظر زیبایی برتر و بالاتر از ممفیس کرد. مصریان او را فاتح معبد ایزیس[۵۵] در ممفیس می دانند. این معبد فوق العاده زیبا و دیدنی است.

در دورۀ زمام داری آمازیس مصریان خوشبخت و مصر فوق العاده زیبا بوده است. مردم مرفه و شاد بودند. در مصر عصر آمازیس شهرهای زیبا و با صفا بوده اند. او قانونی را وضع کرد که به موجب آن هر مصری باید گزارش درآمد و معاش خود را به حاکم ناحیۀ خود بدهد و اگر یک مصری از این دستور سرپیچی کند، باید به کیفر مرگ برسد. سولون[۵۶] آتنی این قانون را از مصریان اخذ و اقتباس کرده است. این قانون خوب شایسته سرزنش نیست. آمازیس با مصریان دوست شد و به یونانیان که به مصر می آمدند، همه چیز و همه امکانات را داد،به ویژه به آنان که به شهر ناوکراتیس[۵۷] می آمدند. او به آن دسته از یونانیانی که بر روی عرشۀ کشتیها و در دریاها به سر می برده اند، زمین هایی داد و به آنان گفت که بر روی این زمین ها معابد بسازند و اماکن مقدس به وجود آورند.

یکی از بزرگترین و محبوب ترین این اماکن «هلنیوس»[۵۸] است که از خیوس[۵۹] ، تئوس[۶۰]، فوکایا[۶۱] و میتیلن[۶۲] ، رودوس[۶۳]، کیندوس [۶۴]و هالیکارناسوس[۶۵] زیباتر است. ناوکراتیس در دوران قدیم بزرگترین پایگاه مصریان بوده و هرگاه کسی از جوار رود نیل می گذشت، حتماً به این شهر زیبای ناوکراتیس نیز سفر می کرد و آن شهر زیبا را از نزدیک تماشا می کرد. در گذشته وزش باد به گونه ای غیر مترقبه قایق ها و کشتی ها را به کرانۀ مشرف به ناوکراتیس هدایت می کرده است. به این ترتیب شهر ناوکراتیس از اینچنین محبوبیت و احترامی در میان مصریان برخوردار بوده است. آمازیس او را بر شهرهای دیگر ترجیح داد و آنرا تختگاه خویش و اشرف دیگر شهرهای مصر کرد.

شهر ناوکراتیس در عصر آمازیس نه تنها شهری زیبا و دارای جاذبه های بسیار بوده و هر مسافر و مهاجری را تحت تأثیر شگفتی های خود قرار می داده است، بلکه یکی از پایگاه های بزرگ اقتصادی مصر در دورۀ زمام داری این فرعون بوده است. از آنجائی که آمازیس با یونانیان دوست شده و نسبت به آنها علاقه و الفت زیادی داشت، تاجران و پیشه وران یونانی نیز تحت تأثیر این جاذبه ها قرار گرفته و برای خود پایگاه ها و دفاتربازرگانی در آن شهر دایر کرده اند. آمازیس سخاوتمندانه به گسترش و حفظ و تأمین نیازهای اماکن مذهبی و تأسیسات فرهنگی این شهر پرداخت.

هرودت آورده است که آمازیس شماری  از هنرمندان و متخصصان و حتی نیروی کار را از منطقه دلف (دلفی)[۶۶] واقع در آسیای صغیر که در آن روزگار زیر سلطۀ حکومت وقت یونان بوده است به کار دعوت و همه گونه شرایط زندگی و رفاه را برای آنان میسر نموده و به این کارگران دلفی اجرت کافی می داده است. به روایت هرودت شمار یونانیان در شهر ناوکراتیس و مناطق حومۀ آن به طور مستمر در حال افزایش بوده و برخی از این یونانیان دارای اموال و املاک در مصر شده و به دو زبان یونانی و مصری سخن می گفته اند.

در این زمینه هرودت به نکتۀ دیگری اشاره کرده است که خیلی دقیق و درست به نظر نمی رسد. وی آورده است که همین یونانیان از برابری حقوق اجتماعی همانند مصریان برخوردار بوده اند؟

وی گزارش کرده است که دلفی های مقیم مصر به تدریج از شرایط خوب زندگی گذشتۀ خود در مصر برخوردار نبودند و شماری از آنان تهیدست و نیازمند شدند، لذا به کمک ها و هدایای مردم مصر وابسته گردیدند. این گروه از دلفی ها[۶۷] این هدایا و کمک ها را به تدریج جمع کرده و با خود به زادگاهشان دلف آورده اند. آزمایس شخصاً به دلفی های ساکن در ناوکراتیس و حومۀ آن به هنگام بازگشت به وطن شان هرکدام هزار پوند[۶۸] و به یونانیان ساکن در مناطق دیگر مصر به هنگام مراجعت به یونان بیست مین[۶۹] هدیه داد.

به روایت هرودت فرعون مصر با این گونه اقدامات خود مناسبات خود را با مردم یونان و طبعاً با دولتمردان یونانی آنچنان گسترش داد که یونان به عنوان دوستی و وفادار و به ضرورت هم پیمانی پای بند و آمادۀ هرگونه فداکاری برای مصر و مصریان درآمد. بدیهی است که یونانیان این فداکاری را در نبرد مصریان و پارسیان به ثبوت رساندند، ولی بی فایده بود.

هرودت در گزارش سفر خود به مصر وروایاتی که برای او از سوی کاهنان و شهروندان مطلع و صاحبنظر مصری شده است، آورده است که آنگاه که آمازیس با یونانیان مناسبات صمیمانه و دوستی عمیقی برقرار کرد، بر آن شد که همسری یونانیبرگزیند و او را به حرمسرای خود بیاورد. فرعون این اقدام را موجب تحکیم و تقویت پایه های دوستی مصریان و یونانیان اهل کیرنه[۷۰] به نام «باتوس»[۷۱] و به روایتیدیگر فرزند یک یونانی به نام «آرکسیلاوس»[۷۲] بوده است. گروهی نیز اورا دختر یکی از بزرگان یونانی از اهالی کیرنه به نام «کریتوبولوس»[۷۳] دانسته اند. این زن جوان «لادیکه»[۷۴] نام داشت. افزون براین هرودت آورده است: هربار که آمازیس به این دختر جوان هم بستر می شد، به زنان دیگر خود علاقه ای نداشت. پس از آنکه این عمل بارها تکرار شد، آمازیس لادیکه را به سوی خود فرا خواند و برای او ماجرا را بازگو کرد و لادیکه سخنان او را شنیده و به فرعون هیچ پاسخی نمی داد و این موضوع را به سکوت برگزار می کرد.

روزی آمازیس به خشم آمد و به او گفت گمان می کنم که تو عنصری اکسیر مانند که همانند دارویی زهرآگین است استعمال می کنی و اگر چنین باشد تو مستوجب مرگ هستی و … شبی آمازیس الهۀ آفرودیت[۷۵] را به خواب دید و براین اساس از تصمیم خود منصرف شد و از کشتن لادیکه چشم پوشید و فرعون مصر نه تنها از به قتل رساندن لادیکه صرف نظر کرد، بلکه دتور داد تندیسی از او بسازند و در معبد کیرنه نصب کنند.

هرودت نوشته است که مجسمۀ لادیکه تا زمان زنده بودن او (هرودت) در معبد کیرنه مستقر بوده است. این معبد در فضای زیبا و معنوی و دارای چشم اندازی جالب و پرجاذبه در خارج از شهر کیرنه واقع بوده است.

هنگامی که کمبوجیه[۷۶] مصر را به تصرف خود درآورد، لادیکههنوز استوار و نسبتاً جوان بود. کمبوجیه (کامبیز) از احوال او و گذشته اش جویا شد و وقتی پاسخ مقتضی را دریافت کرد، لادیکه را روانۀ زادگاهش کیرنه نمود، بی آنکه اجازه دهد کسی متعرض او شده و یا به او آسیبی برساند.

آمازیس هدایای دیگری را نیز برا ی معبد کیرنه در درجۀ نخست و سپس  برای معابد یونان فرستاد. به روایت هرودت چون کیرنه زادگاه لادیکه بود، به ویژه مورد توجه فرعون قرار گرفت. آمازیس تصویر باشکوهی از خود را نیز برای معبد کیرنه ارسال کرد. این معبد آتنا[۷۷] نام داشت و در لیندوس[۷۸] بود. فرعون یک مجسمۀ سنگی زیبا رانیز به صورت سپر به دست به آنجا فرستاد. این مجسمۀ سنگی بسیار جالب  و دیدنی و سپری که در دست آمازیس بود از فلزات مرغوب و گرانبها بوده است. او نقوش، تصاویر و مجسمه ها ی چوبی را نیز برای معبد هرا[۷۹] در ساموس[۸۰] ارسال کرد و در انجا نصب گردید. این هدایا تا زمان هرودت به روایت خود مورخ در مکانهای سابقشان مستقر و پابرجا بوده است. برخی از این هدایای باشکوه و گرانقیمت که نشانۀ دوستی و علاقۀ آمازیس بود، به وسیلۀ پولیکرات[۸۱] پسر آیاکس[۸۲] ربوده شد و او آنها را برای خود نگهداشت. پولیکرات این هدایا را بدان علت که به معابد کیرنه تقدیم شده است، به یغما برد ولی همین آمازیس نخستین زمام داری بود که قبرس را به تصرف خود درآورد و مردم آن سرزمین را باجگذاری خود نمود.

نکته ای به عنوان فرجام سخن از روایات وگزارشهای هرودت در اینجا ذکر می شود که وی سربازان پارسی و مصری را در نبرد میان کمبوجیه و پسامتیخ مورد مقایسه و ارزیابی قرار داده است. هرودت آورده است که : سربازان پارسی دارای جمجمه های ظریف بوده وپوست سر آنها خیلی نازک است و با کوچکترین ضربه ای که مخصوصاً اگر آن ضربه از یک قطعه سنگ کوچک باشد،سوراخ می شود. ولی  جمجمۀ مصریان در مقابل محکم و مقاوم است. هرودت علت این را این گونه شنیده است: مصریان از کودکی سرهای خود را تا روی پوست می تراشند و به همین دلیل مصریان در بزرگی هرگز بی مو (کچل) نمی شوند. پارسیان بیشتر در سایه به سر می برند و کلاه به سر می گذارند. هخامنش پسر داریوش که به دست ایناروس لیبیایی کشته شد، همینطور بود. گفتنی است که ایناروس در سال ۴۵۹ پیش از میلاد مسیح در دورۀ زمام داری خشایارشا علیه پارسیان به پا خاست و در ناحیۀ «پاپریمیس»[۸۳] با پارسیان جنگید. او در سال ۴۵۴ پیش از میلاد مسیح دوباره به دست پارسیان گرفتار شد و پارسیان او را قطعه قطعه کردند[۸۴]. لازم به یادآوری است که چگونگی به قتل رسیدن ایناروس به دست پارسیان متفاوت روایت شده است.

[۱] Historien (Herodot’s Historien).

[۲] Herodot,  Buch 2, A. a. O. S. 71-2 .

[۳]. (خئوپس ، کئوپس) Cheops

خئوپس یا خوفو “Chufu” از ۳۲۳۴ تا ۳۲۱۴ پیش از میلاد مسیح سلطنت کرد. او به سلسلۀ چهارم مصر تعلق دارد و هرم او در جیزه “Ğizeh” واقع است.

[۴] . (واحد محاسبۀ طول و سطح مصریان و یونانیان برابر ۸/۲۹ متر است) plethron

[۵] . ) واحد وزن و پول بابلی های قدیم) Talent

[۶] . Chefren (Chafra, 3214-3194 v. Ch.)

 Mykerinos   (Menkara, Menkaure,  ۳۱۹۴ – ۳۱۸۴ v.ch.) . [7]

[۸] . Saiis

[۹] Isis.

[۱۰].  Apisstier

[۱۱] Psametichos II .

[۱۲] Richtsteig, E.: Herodot, Buch II, S. 76, Anm. 97- 99.

[۱۳] .این هرم نیز در جیزه واقع است.

[۱۴] .Rhodopis

[۱۵] . Richtsteig, E.: Herodot – Historien, Buch 2, S. 78

[۱۶] . Amasis  (۵۶۹-۵۲۶ v.ch)

 [۱۷]. Thrakien

[۱۸]. Iadmon

[۱۹] . Aisopos

[۲۰] . Xantos 

[۲۱]. Mytilene

[۲۲]. )این زن شاعره کاهنۀ معبد لسبوس در آسیای صغیر بوده است) Sappho

[۲۳] .(به روایت هرودت Delphi (Delphoi =

[۲۴] . Archidike

[۲۵] . Lessbos

[۲۶] . Asychis

[۲۷] . Schepseskaf (3184-3174  v.ch)

[۲۸] . Scheschonk I. (645-929 v.ch)

[۲۹] . Herodot, Bd. 2. S. 79-80

[۳۰] . Anysis

[۳۱] . Sabakos

[۳۲] . A. a. O. S. 80-1

[۳۳] . Amyrtaios

[۳۴] . Elbo

[۳۵] . واحد مسافت در یونان باستان. (جمع) Stadien . (مفرد) Stadium

[۳۶]. Sethon

[۳۷] . (این امپراطور جانشین سارگون دوم و پدر اسارهادون است) Sanacharibos

[۳۸] . Pelosion

[۳۹] . Herodot,  Historien,  Buch  II,  S. 84

[۴۰] . Hecataios von Meilet

[۴۱] . Oros

[۴۲] . Apollon

[۴۳] . Psametichos

[۴۴] . (منظور هرودت تاج پادشاهی است) Helmaus Erz

[۴۵] . (همان نخو یا نخائوی یکم فرعون مصر است) Nekos

[۴۶] . (گاو مقدس مصریان) Apis

[۴۷] . Epaphos

[۴۸]  . Ionier

[۴۹] . Karier

[۵۰] . Bubastis

[۵۱] . Mqagdolos

[۵۲] . (همان شهر کادش (kadeš) است) Kathitis

[۵۳] . Apries

[۵۴] . Siuf

[۵۵] . Isis – Heiligtum

[۵۶] . Solon

[۵۷] . Naukratis

[۵۸] . Hellenios

[۵۹] . Chios

[۶۰] . Theos

[۶۱] . Phokaia

[۶۲] . Mytilene

[۶۳] . Rhodos

[۶۴] . Knidos

[۶۵] . Halikarnassos. این شهر زادگاه هرودت است

[۶۶] . Delph (Delphi)

[۶۷] . Delphoi (Delpher)

[۶۸] . (پوند واحد پول ووزن توافق شده بود) ۱۰۰۰ Pfund

[۶۹] . (واحد وزن، حجم و پول در جهان باستان) ۲۰ Ninen

[۷۰] . Kyrene

[۷۱] . Battos

[۷۲] . Arkesilaos

[۷۳] . Kritobulos

[۷۴] . Ladike

[۷۵] . (این الهه یونانی و مظهر زیبایی، شادابی و … است) Aphrodite

[۷۶] . Kambyse II (529-522  v.ch)

[۷۷] . Athena – Tempel

[۷۸] . Lindos

[۷۹] . Hera – Tempel

[۸۰] . Samos

[۸۱] . Ploykrates

[۸۲] . Aiakes

[۸۳] . Paprimis

[۸۴] . Richtsteig, E.: A. a. O. S. 113

منبع : کتاب تاریخ مصر باستان

نویسنده : دکتر اردشیر خدادادیان

نشر الکترونیکی سایت

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن