سلطان مسعود غزنوی

مسعود از نوجوانی در بسیاری از نبردها و فتوحات سلطان محمود ، با برادرش محمد ، پدرش را همراهی می کرد . او که جنگجویی نام آور بود ، به سبب دلیری و شجاعتی که داشت ، محمود وی را به ولیعهدی خود برگزید . سلطان پس از چندی حکومت هرات را که از شهرهای بزرگ امپراطوری و سپر دفاعی آن بود ، به وی سپرد . « بیهقی : ۱۱۱ ، ۱۲۳- گردیزی : ۷۴» اما پس از چندی از چشم پدر افتاد و از هرات به مولتان تبعید شد . با آنکه همچنان ولیعهد باقی ماند، اما شکاف میان او و محمود هرگز از بین نرفت .

محمود در سال ۴۲۰ ه.ق و در آخرین سال زندگانی ، ری و ولایت جبال را گرفت و مسعود را مأمور کرد تا آنجا را سامان دهد و از عناصر نامطلوب پاک سازد . در این دوره نیز روابط پدر و پسر کماکان تیره بود و حامیان محمد در پیشگاه سلطان از وی پشتیبانی می کردند و محمود که پیر و بیمار شده و قدرت داوری اش رو به ضعف نهاده بود ، مسعود را از ولیعهدی عزل و محمد را جانشین او کرد .. در آن هنگام مسعود در ری، غربی ترین ناحیۀ امپراطوری اقامت داشت . ابن بابا برآن است که محمود به افراد دلیر رشک می برد ، از اینرو بیشتر به پسر ناتوانش توجه می کرد . با این حال می دانست که اگر نزاعی برسر جانشینی او در بگیرد ، مسعود پیروز خواهد شد . « ابن بابا : ۲۰۵ –  منهاج سراج : ۱۴ –  قس ، شبانکاره ای : ۱۸۲»

پرچم غزنویان

سلطان محمود در ربیع الثانی ۴۲۱ ه.ق درگذشت و محمد برتخت نشست . مسعود پیشنهاد کرد که خراسان ، غزنه و هند به محمد و فتوحات جدید در غرب و همچنین عنوان سلطنت به مسعود برسد . اما محمد نپذیرفت و مسعود از غرب بسوی نیشابور حرکت کرد . در رمضان ۴۲۱ ه.ق خبر به غزنه رسید که لشکریان خراسان مسعود را پادشاه دانسته اند . با شنیدن این خبر سپاه غزنه در تگین آباد محمد را از سلطنت خلع کرده و مسعود را پادشاه خواند . « بیهقی : ۸۰ – گردیزی : ۹۲ ، ۹۵ – ابن بابا : ۲۰۵ ، ۲۰۶ – منهاج سراج : ۱۱ ، ۱۲ – ابن اثیر : ۹/۲۸۱ ، ۲۸۳ – شبانکاره ای: ۱۸۱ ، ۱۸۴»

نقشه-غزنویان-Model

در آن هنگام مسعود برتخت سلطنت نشست و انتقام گیری از کسانی که در زمان پدر هواخواه وی نبودند ، را آغاز نمود « همو : ۱۸۵» ودر این میان حسنک وزیر را به اتهام رفض اعدام کرد . و بسیاری دیگر از مقامشان برکنار شده و یا به زندان افتادند . سپهسالار و حاجب بزرگ علی قریب که با نفوذترین حامی پادشاهی محمد بود ، حتی پس از آنکه به محمد پشت کرد و سپاه را به مسعود سپرد ، غلامان و اموالش از سوی مسعودیان غارت شد و به زندان افتاد . « بیهقی : ۱۳ ، ۵۲ ، ۶۲ ، ۹۴ – گردیزی :۹۳،۹۶ –ابن اثیر : ۹/۲۸۲- ۲۸۳- شبانکاره ای : ۱۸۲ ، ۱۸۴ » یوسف بن سبکتکین ، عموی مسعود ، نیز در پادشاهی محمد همراه علی قریب بود و مانند او محمد را ترک گفت و جانب مسعود را گرفت ، اما از خشم مسعود در امان نماند و دستگیر و محبوس گردید . « بیهقی : ۶۹ ،  ۷۰ ، ۲۴۴ ، ۲۴۷ ، ۲۵۲- گردیزی : ۹۳، ۹۵»

مسجد-جمکران-.قم-ساخت-بنا-۳۷۳-ه

غزنویان در ابتدا سلاجقه را که بدون کسب اجازه از آنان وارد خراسان شده بودند ، جدی قلمداد نکردند . سلجوقیانی که به نسا آمده بودند ، نامه ای برای ابوالفضل سوری والی خراسان ارسال کردند و از وضعیت سخت و نابسامان خود سخن گفتند .« متن نامه عیناً در تاریخ بیهقی آمده است » و از وی خواستند به درگاه سلطان جهت واگذاری نسا و فراوه  به آنان وساطت نماید . در آن ایام سلجوقیان و ترکمانها با یکدیگر اتحاد کرده و صاحب نیرویی ده هزار نفره شده بودند .این امر باعث گردید که غزنویان حضور سلجوقیان را جدی تر بگیرند .« بیهقی :۶۱۹» و سلطان مسعود که از رفتن به طبرستان پشیمان شده بود ، سریعاً از آمل و از طریق گرگان به نیشابور آمد . « بیهقی : ۶۱۹»

مقبره-وبرج-ارسلان-جاذب-یا-ایاز–قدمت-غزنوی

وی سپاهی پانزده هزار نفری را متشکل از سربازان چند ملیتی و دو هزار تن از غلامان دربار و تعدادی فیل های جنگی به فرماندهی حاجب بکتغدی و خواجه حسین بن علی میکالی را به جنگ سلجوقیان گسیل داشت . « گردیزی ص۴۲۹ »  سپاه غزنوی از نیشابور بطرف نسا حرکت کرد و زمانی که به اسپندانقان رسید ، سلجوقیان با ارسال سفیری اعلام اطاعت کردند . اما سفیر بدون جواب مراجعت کرد . پس از اندک مدتی سپاه غزنویان طلایه داران سلجوقی را شکست دادند .« بیهقی : ۶۲۸» ولی با این وجود سلجوقیان توفیق یافتند در نبرد اصلی در حومه نسا در تاریخ نونزده شعبان سال ۴۲۶ هجری قمری بر اردوی قدرتمند غزنویان پیروز شوند . « گردیزی: ۴۳۰»

 

تنگ-مفرغی-مکشوفه-از-خزاسان-دارای-کتیبه-به-خط-کوفی-ونسخ-سده-چهارم-ه.ق-موزه-ملی-ایران

سپاه غزنویان بعد از شکست متقرق گردید و حاجب بکتغدی در آخرین لحظات از اسارت گریخت . لیکن خواجه حسین بن علی میکالی به همراه بعضی از فرماندهان به اسارت سلجوقیات درآمد . « بیهقی : ۶۲۹ – گردیزی :۴۲۹،۴۳۰» بعد از این پیروزی کلی غنایم جنگی ، منجمله مقدار زیادی پول ، اسلحه و غنایم دیگر نصیب سلجوقیان گردید .«بیهقی ابوالفضل ، فیاض ۶۳۶،۶۳۷»

سلجوقیان با توجه به قدرت غزنویان تصمیم گرفتند مجدداً مطیع آنها باشند لذا با فرستادن سفیری با غزنویان به صلح رسیدند. « بیهقی ابوالفضل ، فیاض ۶۳۸» و طبق توافق ، غزنویان سرزمینهایی را به سلجوقیان واگذار کردند . که سلجوقیان نیز آنها را تقسیم کرده و طبق آن تقسیم ، دهستان به چغری بیک ، فراوه به موسی یبغو و نسا نیز به طغرل بیک رسید .« بیهقی ،فیاض ۶۴۱» با تمام این تفاسیر صلح در خراسان پایدار نبود . و می توان گفت که سلجوقیان به هیچ وجه به قرارداد و تعهداتی که با غزنویان داشتند ، عمل نکردند . « بیهقی ، فیاض  ۶۴۰» لذا سلطان مسعود وادار شد ، سپاهی را متشکل از ده هزارسواره نظام و پنج هزار پیاده نظام به فرماندهی حاجب سوباشی به طرف سلجوقیان اعزام کند. سلطان مسعود در اول رجب سال ۴۲۷ قمری از بلخ بسوی غزنه حرکت کرد . و مدتی بعد از آنها به بست رسید . سلجوقیان دو سفیر را نزد سلطان مسعود فرستادند و از وی علاوه بر سه شهر فراوه ،نسا  و دهستان خواستار واگذاری مرو ، سرخس و یاورد شدند . آن اراضی تقریبا یک سوم اراضی خراسان را شامل می شدند . سلطان مسعود ظاهراً موافقت خود را با این درخواست اعلام نمود . لیکن معلوم شد که طرفین خود را برای نبرد آماده میکنند . درحالی که غزنویان سرگرم بسیج نظامی بودند ، سلجوقیان به بیست تا سی گروه تقسیم شدند و شروع به جنگهای پارتیزانی و غارت و چپاول مناطق گوناگون کردند.

سلطان مسعود غزنوی با توجه به این شرایط به وزیر خود ابونصراحمد فرمان داد به هرات رفته و به همراه تمامی نیروهایی که در خراسان دارند و تحت فرمان سوباشی است به خود وی ملحق شوند . لذا وزیر اینچنین کرد و به خراسان رفته ،مشغول تدارکات گردید . پس از چندی نامه ای به سلطان مسعود ارسال داشت مبنی بر اینکه جهت یک پیروزی قاطع بر سلجوقیان لازم است شاه تابستان را در یکی از شهرهای هرات ، مرو و یا نیشابور بگذراند . سلطان مسعود پس از مشاهده نامه به غزنه مراجعت کرد . « بیهقی ابوالفضل ، فیاض ، ۶۸۶»

کاشی-به-سبک-نیشابور-کتیبه-به-خط-کوفی—سدۀ-پنجم-ه

سلطان مسعود با وجود اعتراض های درباریان در بیست و دوم ذیحجه ۴۲۸ هجری قمری یا اکتبر ۱۰۳۷ میلادی عزم جنگ با هندوستان  « هانسی» را نمود . « بیهقی ابوالفضل ، فیاض ۷۰۲،۷۰۳» نیشابور بزرگترین شهر خراسان و مرکز اداری بوده بنابراین اهمیت ویژه ای داشت . « بیهقی ابوالفضل ،۴۲»

بنابر این سلجوقیان بدنبال پیروزی که درسال ۴۲۹ قمری برغزنویان کسب کرده بودند ، و با توجه به نبودن سلطان مسعود مصمم به تشکیل حکومتی قانونمند به مرکزیت نیشابور شدند چراکه از دوره سامانیان به بعد این شهر مرکز اداری نظامی خراسان بود . «حدودالعالم ۸۹ – بارتولد ، تذکره ۱۲۵»

با وجود پیروزیهای با اهمیت سلجوقیان در سال ۴۲۹  ه.ق و یا ۱۰۳۸ میلادی ، از نظر غزنویان جنگ در خراسان هنوز به اتمام نرسیده بود . بنابراین سلطان مسعود با هدف پاکسازی کامل خراسان از سلجوقیان ، در چهارم محرم سال ۴۳۰ ه.ق با سپاهی قدرتمند شامل ۵۰ هزار مرد مبارز و حدود ۳۰۰ فیل جنگی به سمت خراسان روانه شد . نخستین هدف سلطان مسعود بوری تکین از قراختائیان بود که در ختلان دست به فعالیتهای چپاولگرانه زده بود . مسعود هنگام رسیدن به  ولاولیج در کنار جیحون سپهسالار علی را به حمله به بوری تکین اعزام داشت ، که سبب عقب نشینی بوری تکین شد . سپس مسعود به سوی سلجوقیان حرکت کرد . « بیهقی ابوالفضل ، فیاض ۷۴۹-۷۳۹» هدف سلطان مسعود که در چهاردهم صفر سال ۴۳۰ هجری قمری وارد بلخ شد ، چغری بیک بود که در این هنگام در طالقان و فاریاب بسر می برد و دروازه های بلخ را تحت فشار گذاشته بود .                                مسعود که با پیوستن قوای جدید به او نیرومند گشته بود ، از بلخ رهسپار سرخس شد و سپاهیان تحت امر چغری بیک را در نهم رجب سال ۴۳۰ هجری قمری یا ۱۰۳۹ میلادی در علی آباد شکست داد . آنگاه ترکمان های مغلوب به سمت بیابان عقب نشینی کردند ، اما غزنویان به تعقیب آنها ادامه ندادند . « بیهقی ابوالضل ، فیاض ۷۵۳-۷۵۴ »

پس از پیروزی ، سلطان مسعود غزنوی مجدد عازم سرخس شد . رهبران سلجوقیان در این هنگام جلسه شور و مشورت ترتیب دادند و مذاکراتی درباره جنگ با غزنویان و یا عقب نشینی بطرف ایران مرکزی صورت پذیرفت . بالاخره بر اثر اصرار چغری بیک قرار بر این شد که به جنگ ادامه دهند . پیروزی سلجوقیان بر غزنویان تازه نفس بسیار دشوار بنظرمی آمد . در نهایت طرفین در ساحل تلخاب باهم روبرو شدند . « بیهقی ابوالفضل ، فیاض ۷۵۳»  نبرد با زد و خورد های جسته و گریخته در هیجدهم رمضان سال ۴۳۰ هجری قمری آغاز گردید لیکن در دوم شوال نبرد نهایی شکل گرفت که در طی آن سلجوقیان متحمل شکست شده و عقب نشینی کردند اما تعقیب آنها از سوی غزنویان با اسلحه های سنگین مقدور نبود لذا مسعود نتوانست پیروزی را تکمیل کند .

ظرف-سفالی-_-نقش-قالب-زده-زراندود–مکشوفی-از-ری—اواخر-سدۀ-ششم-ه

در جلسه ای سلجوقیان به این نتیجه رسیدند که در برابر نیروهای غزنوی از جنگ و برخورد منظم پرهیز کرده و کمافی السابق به جنگهای پارتیزانی ادامه دهند . « بیهقی ابوالفضل ، فیاض ۶۸۴» سلطان مسعود نیز پس از جنگ مذکور به سرخس مراجعت کرد و به فکرش خطور نمی کرد که سلجوقیان به این زودی در برابرش ظاهر شوند . اما روبرو شدن با یک گروه از پیش قراولان سلجوقی در سرخس وی را بسیار عصبانی کرد زیرا سلجوقیان در این نبرد ضزبه سختی به غزنویان وارد آوردند . با توجه به این وضعیت سلطان مسعود را بار دیگر وادار به صلح گردید و با همت ابونصر احمدبن عبدالصمد وزیر غزنوی در ذیحجه سال ۴۳۰ هجری قمری مطابق سپتامبر ۱۰۳۹ میلادی با شرایطی همچون تخلیه شهرهای بتصرف درآمده از طرف سلجوقیان و گرفتن شهرهای نسا،فراوه و باورد از طرف آنان ،عقب نشینی نیروهای غزنوی به هرات موقتاً معاهده صلحی بین طرفین به امضاء رسیده و مقرر گردید که گفتگوها درباره صلح اصلی در شهر هرات انجام شود . سپس مسعود به هرات مرجعت کرد و عده ای از ارکان دولت خود را که با سلجوقیان همکاری نموده بودند به شدت تنبیه کرد و شروع به گردآوری سپاهی کرد که توان جنگاوری در بیابان را داشته باشد . «بیهقی ابوالفضل فیاض ۷۸۱-۷۸۲»

سلطان مسعود پس از گردآوری و تجهیز سپاه دلخواه در هیجدهم صفر سال ۴۳۱ هجری قمری مطابق سپتامبر ۱۰۳۹ میلادی از شهر هرات بسوی پوشنگ حرکت کرد . او تصمیم داشت با یک حرکت تند و سریع از راه سرای سنجد طغرل بیک را که در این زمان در نیشابور بسر می برد .دستگیر کند ، اما توفیق نیافت و جهت یورش به سلجوقیان بسوی نسا حرکت کرد . سلجوقیان در تقابل با حمله سلطان مسعود تجهیزات و مهمات خود را در بلخان گذاشته و بسوی بیابان عقب نشینی کردند . غزنویان که وارد نسا شدند ، چند روز بیشتر نتوانستند در این شهر ماندگار شوند وبه جهت تدارکات و آمادگی هرچه بیشتر به نیشابور عزیمت کردند لذا به حاکمیت طغرل در این شهر خاتمه داده شد . «بیست وهفتم ربیع الثانی ۴۳۱هجری قمری»

یشقاب-سفالی-نقش-کنده–زیر-لعاب-شفاف-محل-کشف-.کاشان-سده-۶،۷-ه

مسعود زمستان را در نیشابور بسر برد و تمامی اثرات خاندان سلجوقیان را از چهره شهر زدود .در این هنگام قحطی بسیار شدیدی در ایالت خراسان بوجود آمد بطوریکه جهت خوراک حیوانات وادار شدند که ازدامغان علوفه بیاورند .«بیهقی ابوالفضل ۸۰۹ -۸۱۶» سلطان مسعود برای آخرین بار با شروع فصل بهار در بیست و هفتم جمادی الثانی ۴۳۱هجری قمری برای جنگ نهایی با سلجوقیان بسوی آنها حرکت نمود .درآن ایام قحطی به نهایت خود رسیده و بسیاری از احشام در راه تلف شدند . سپاهیان غزنوی با مشکلات فراوان در روز بیست و هشتم سال ۴۳۱ هجری قمری به سرخس رسیدند . قابل ذکر است که بعضی از مردم شهر بدلیل قحطی بسوی بیابان گریخته بودند و بازمانده ها دروازه های شهر را بسوی غزنویان نگشودند . بنابراین سرخس با استفاده از نیروی نظامی تسخیر شد . «گردیزی :۴۳۶» در این میان مشاوران مسعود به وی پیشنهاد دادند که با توجه به قحطی چون سبب تلفات بسیار خواهد شد ، صلاح است که به هرات باز گشته و پس از تجدید قوا  ، با سلجوقیان وارد نبرد شوند که توصیه آنها با مخالفت مسعود روبرو گشت . لذا بسوی مرو حرکت کرد تا در آنجا سلجوقیان را شکست دهد . دو تن از فرماندهانش به وی متذکر شدند که رفتن به مرو ضرری در پی خواهد داشت که جبران ناپذیر می باشد ،اما سلطان غزنوی بازهم زیر بارنرفت .« بیهقی ابوالفضل ،فیاض  ۸۱۹» سپس سپاه غزنویان در دوم رمضان سال ۴۳۱ هجری قمری بطرف مرو روانه شد . مسعود تصمیم داشت غله و آذوقه خود را از شهر مرو بدست بیاورد بنابراین از راه تبیسانه و دندانقان بسوی آنجا حرکت کرد .

تنگ-مفرغی-مکشوفه-از-خزاسان-دارای-کتیبه-به-خط-کوفی-ونسخ-سده-چهارم-ه.ق-موزه-ملی-ایران

در لغت نامه دهخدا به نقل از منابع کهن آمده است که دندانقان شهری در نواحی مرو می باشد و شهرکی است اندر حصاری ، به مقدار پانصد گام درازی آن است اندر میان بیابان و بیرونش ، منزلگاه کاروان است .

«حدودالعالم» شهرکیست در نواحی مرو شاهجان که میان سرخس و مرو است و فعلاً ویرانه می باشد و بجز یک رباط و یک مناره چیزی ازآن باقی نمانده است  .

« معجم البلدان » شهری در ناحیه مرو شاهجان بوده است به فاصله ده فرسنگی جنوب غربی آن بر جاده بین مرو  ،کوچک ولی مستحکم .

« دائره المعارف فارسی » طوایف غز آن شهر را در سال ۵۵۳ هجری قمری چپاول و تاراج کردند . یاقوت در قرن هفتم هجری قمری ویرانه های آنرا دیده است . تاریخ بیهقی ، ادیب ص۱۲۲» چون به دندانقان هزیمت افتاد و ما را این حال پیش آمد اطلاع یافتم که حال این محمد آباد چنان شد که جفت واری زمین به یک من گندم می فروختند و کسی نمی خرید .« تاریخ بیهقی ،ادیب ص۶۲۲» باری رهبران سلجوقی اطلاع یافتند که مسعود در حال رسیدن بسوی سرخس است . لذا آنها جلسه ای ترتیب دادند که طی آن طغرل پیشنهاد کرد که به گرگان و دهستان عقب نشینی کنند . و اگر میسر نگردید ، به مرکزایران مهاجرت کنند . لیکن چغری بیک ،موسی یبغو و ینالی ها« طرفداران ابراهیم ینال» اصرار به نبرد داشتند که در پایان با نظر آنها موافقت شد . بدنبال موافقت همگی رهبران سلجوقیان با جنگ ، آنها ارتش خود را بطرف سرخس برده و در امتداد مرو بسوی شمال عقب نشستند. مسعود که در تعقیب سپاه دشمن بود، ندانسته اسیر این تاکتیک جنگی آنها شد ،چرا که سلجوقیان با حملات چریکی خود تلفات و آسیب زیادی براو وارد آوردند و از سوی دیگر با تخریب چاههای آب از سوی سلجوقیان مواجه گردید« بیهقی ابوالفضل ، فیاض ۸۳۱-۸۳۴»  باوجود کم آبی و گرمای شدید خورشید سوزان، لشکریان سلطان مسعود به تنگ آمده و خواستار متارکه جنگ شدند .در نهایت این سپاه ناتوان و ضعیف تا حصار دندانقان پیش رفت لیکن به سبب تخریب چاههای آب نتوانست در آنجا اقامت نماید . دراین هنگام سلطان مسعود مرتکب اشتباه دیگری شد و به رغم اعتراض مشاوران فرمان داد به منابع آبی که در پنج فرسخی آنجا وجود داشت ،به پیشروی خود ادامه دهند . در این اثناء سیصد و هفتاد تن از غلامان غزنوی به سپاهیان سلجوقی ملحق شدند . و سواره نظام سلجوقی که متشکل از شانزده هزار سوار بود و به سلاح سبک مجهز بودند ، به سپاهیان پراکنده و عاجز و ناتوان غزنوی حمله ور شدند و ضربه سختی بر آنها وارد آوردندکه ، موجب ازهم گسیختگی جناحین ارتش غزنوی گردید. بیک دوعدو و غلامانش رو به صحرا نهادند ، هندیان شکست خورده بسوی دیگری گریختند و هرکس بسویی می دوید و کُرد وعرب ….یکدیگر را نمی دیدند . « ابوالفضل بیهقی ، فیاض ۸۳۶-۸۳۵»

سید-حسن-اشرف-غزنوی-۵۶۵-ه

بعضی از فرماندهان با تعداد اندکی از سربازانی که برایشان باقی مانده بود ، بهمراه خود سلطان مسعود با شهامت و جسارت نبرد کردند . ولیکن نتوانستند توفیقی حاصل نمایند و جنگ با پیروزی قاطع سلجوقیان پایان یافت .« بیهقی ابوالفضل ، فیاض ۸۳۶»   سلطان با یکصد تن از محافظان خود بسوی مرو گریخت و پس از هفت روز به بکدیز رسیده و آنگاه با دیگر سپاهیانش که از جنگ جان سالم بدر برده بودند ، به وی ملحق شده و روانه غزنه شدند .« ابن اثیر ۹/۳۷۰ – گردیزی ، زین الاخبار ۴۳۷»

در غزنه سلطان مسعود غزنوی ، سپهسالارعلی دایه ، حاجب سوباشی و حاجب بکتغدی را مقصر این شکست دانست . لذا آنها را دستگیر کرده و به زندانهای هند گسیل داشت . پس ازآن خزاین و گنجینه های غزنه را برداشت و به طرف هند حرکت کرد . در راه سلطان مسعود با عصیان غلامان ترک و هندی که درصدد کسب خزانه بودند ، مواجه شد . و آنها وی را دستگیر و درقلعه گبری حبس کردند . سپس در یازدهم جمادی الاول سال ۴۳۲هجری قمری مطابق ژانویه ۱۰۴۱میلادی سلطان غزنوی را بقتل رساندند . «گردیزی ،۴۴۰- بیهقی ابوالفضل ،فیاض ۹۴۴- ابن اثیر ۳۷۰،۳۷۳ – منهاج سراج ، حبیبی ۲۲۴»

منابع :

منهاج سراج ، عثمان ، طبقات ناصری ، کابل ۱۳۴۲،۱۳۴۳

ابن بابا کاشانی ، کتاب رأس مال الندیم ، استانبول ، تورهان ولیده ، شم ۲۳۴

ابن اثیر ، علی ، الکامل ، ترجمۀ محمد حسین روحانی ، تهران

شبانکاره ای ، محمد، مجمع الانساب فی التواریخ ، استانبول ، ینه کامی ، شم ۹۰۹

بیهقی ، ابوالفضل ، تاریخ ، به کوشش قاسم غنی وعلی اکبر فیاض تهران ۱۳۲۴

گردیزی ، عبدالحی ، زین الاخبار: برلین ۱۹۲۸میلادی

تاریخ بیهقی ،خواجه ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی ، براساس نسخه دکتر فیاض و نسخه ادیب پیشاوری ، ناشر ، هیرمند، ۱۳۸۰ شمسی

تاریخ جامع ایران ، جلد هشتم  : کلیفورد ادموند بوزورث تاریخ غزنویان ترجمۀ حسن انوشه ، تهران۱۳۷۸

تحقیق و پژوهش : مهدی صبور صادقزاده

ممکن است شما دوست داشته باشید
اشتراک
دنبال کردن
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات