پادشاهی طهمورث دیوبند سی سال بود

داستان های شاهنامه

طهمورث دیوبند

 

طهمورث دیوبند فرزند هوشنگ بود که پس از پدر بر تخت شاهی نشست و چون پادشاهی آغاز نمود موبدان لشکر را فرا خواند و از هر در سخن ها راند و عهد کرد تا جهان را از بدی ها پاک گرداند و دست دیوان را از همه جا کوتاه کرده و هر آن چه که برای دو جهان سودمند است شکار کرده و از بند رها گرداند .

او نیز در دوران پادشاهی اش بدعت هایی بر جای نهاد از جمله آنکه با بهره گیری از دانش خویش موی و پشم بره و میش را برید و پس از ریسیدن از آنها پوشیدنی و لباس پدید آورد .

همچنین حیوانات نیکرو را  برگزید و سبزه و کاه و جو را از برای خوردنی آنان برگزید و دستور داد تا از ماکیان و خروسان به سبب صدای پر خروش شان مگهداری کنند .

طهمورث را وزیری بود بسیار آگاه و نیک کردار که ( وشید اسب ) نام داشت و قدمی جز به نیکی بر نمی نهاد :

همه روز بسته زخوردن دو لب — به پیش جهاندار بر پای شب

همان بر دل هر کسی بوده دوست — نماز شب و روزه آیین اوست

( وشید اسب ) در بند کردن دیوان بسیار مهارت داشت و با افسوس همه آنان را می بست و در بند می نمود . چون دیوان کردار وی بدیدند همگی جمع گشته و برای نبرد با وی برخاستند .

طهمورث چون از کار دیوان آگاه گشت آماده رزم گردید و همه نره دیوان و افسونگران را از پای درآورد و در بند کرد .دیوان چون چنین دیدند از جای خویش امان خواستند و در ازای ایمنی جان خویش بدو هنرها آموختند .

 بدین سان خسرو نوشتن را به سی زبان چون رومی و تازی و پارسی و هندی و چینی و پهلوی و … از دیوان آموخت و به دانش سرافراز گشت و بدینگونه سی سال از پادشاهی اش گذشت و چون روزگارش سر آمد فرزندش ( جمشید ) به جای پدر نامور گشت :

گرانمایه جمشید فرزند اوی — کمر بسته و دل  پر از بند اوی

بر آمد بر آن تخت فرخ پدر —به رسم کیان بر سرش تاج زر

کمر بست با فر شاهنشهی — جهان سر به سر گشته او را رهی

منبع شاهنامه به نثر اثر محبوبه زمانی
ممکن است شما دوست داشته باشید
اشتراک
دنبال کردن
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات