نقش علوم در مصر باستان

hhe444.jpg (300×200)

منشأ علوم مصري رياضيات- علم نجوم و تقويم- تشريح و زيستشناسي- پزشكي و جراحي و بهداشت

اغلب دانشمندان مصري از كاهنان بودند، چه دور از ناراحتيها و نگرانيهاي زندگي به سر مي‌بردند و، در معابد، از آسايش و راحت برخوردار مي‌شدند؛ به همين جهت است كه، با وجود پابند شدن به خرافات، همين كاهنانند كه علم مصري را پي‌ريزي كرده‌اند. از اساطيري كه به وسيلة همين كاهنان انتشار يافته، چنان برمي‌‌آيد كه علوم را 18000 سال قبل از ميلاد، تحوت، خداي حكمت مصر، در طول مدت حكمراني خود بر زمين كه مدت 3000 سال ادامه يافته، اختراع كرده است؛ قديمترين كتاب در هر علم، يكي از بيست‌هزار مجلد كتابي است كه اين خداي دانا تصنيف كرده است؛ ما آن اندازه علم و اطلاع نداريم كه بتوانيم دربارة پيدايش علوم در مصر نظر قطعي ابراز داريم.

از همان آغاز تاريخ مدون مصر، علوم رياضي در آن سرزمين حالت پيشرفته‌اي داشته؛ دليل اين مطلب آن است كه كشيدن نقشة اهرام و ساختن آنها محتاج اندازه‌گيري دقيقي بوده است كه جز با داشتن اطلاعات وسيع در رياضي ميسر نمي‌شده. بستگي زندگي عمومي مردم مصر به بالا آمدن و فرونشستن آب نيل، مستلزم آن بوده است كه بتوانند اندازة بالا‌ آمدن و پايين رفتن آب را اندازه بگيرند و حساب دقيق آن را داشته باشند. زمين پيمايان و نويسندگان، پيوسته، ناچار بودند كه زمينهايي را كه آب فرا مي‌گرفت، و حدود آن را محو مي‌كرد، اندازه‌گيري و پيمايش كنند و حدود جديد آنها را معين سازند؛ شك نيست كه همين اندازه‌گيري مبناي پيدايش علم هندسه بوده است؛ دليل آن اين است كه كلمة يوناني معرف علم هندسه به معني «پيمايش زمين» است. پيشينيان هم علم هندسه را از اختراع مصريان مي‌دانسته‌اند. يوسفوس چنان عقيده دارد اين گفتة ايامبليخوس است (300 ميلادي). ولي منتحو، مورخ مصري (300 ق‌م) اين عدد را دور از شأن آن خدا مي‌داند و عقيده دارد كه عدد كتابهاي تحوت سي و شش هزار مجلد است. يونانيان تحوت را محترم مي‌شمردند و او را هرمس تريسمگيستوس، يا «هرمس سه بار بزرگ»، مي‌ناميدند؛ «هرمس» به معني عطارد است.

كه ابراهيم خليل علم حساب را با خود از كلده (يعني بين‌النهرين) به مصر آورده؛ بعيد نيست كه علم حساب و هنرهاي ديگري از «اوركلدانيان»، يا مركز ديگري از آسياي باختري، به مصر آمده باشد.

ارقامي كه براي نمايش اعداد به كار مي‌رفت دشوار و ماية ناراحتي بود- براي نماياندن عدد 1 خطي مي‌كشيدند، و براي 2 دو خط، و همين طور تا رقم 9 پيش مي‌رفتند، كه آن را با نه خط نمايش مي‌دادند… ده را با علامت خاصي نمايش مي‌دادندو 20 را با دوتا از همين علامت و… نود را با نه علامت 10 نشان مي‌دادند. براي 100 علامت تازه‌اي مي‌گذاشتند، و دوتا و سه‌‌تاي اين علامت 200 و 300 را نمايش مي‌داد، و تا 900 چنين بود؛ براي 1000 نيز علامت خاصي داشتند. هزار‌هزار، يا ميليون، را با صورت مردي نمايش مي‌دادند كه دستها را بر بالاي سر به هم مي‌كوبد، و شايد اين صورت نمايندة تعجب از آن بوده كه چگونه ممكن است عددي به اين بزرگي موجود باشد. مصريان سلسلة اعشاري را نمي‌شناختند و صفر نداشتند، و هرگز در اين صدد برنيامدند كه تمام اعداد را با 10 رقم نمايش دهند؛ به همين جهت، براي نوشتن عدد999 بيست و هفت علامت براي ايشان لازم مي‌شد. كسرهاي متعارفي را كه صورت آنها هميشه مساوي واحد بود مي‌شناختند؛ براي نماياندن كسر 4/3 آن را بصورت 4/2+2/1 نمايش مي‌دادند. جدول ضرب و جدول تقسيم به اندازة اهرام مصر قدمت دارد؛ قديمترين رسالة رياضي كه در تاريخ شناخته شده، پاپيروسي است به نام پاپيروس احمس، كه تاريخ آن ميان دو‌هزار، و هزاروهفتصد قبل از ميلاد است، ولي در همان رساله به نوشته‌هاي رياضي ديگري اشاره مي‌شود كه پانصد سال برآن پيشي داشته است. در آن پاپيروس، با مثالهايي، راه‌اندازه گرفتن گنجايش انبار گندم يا مساحت مزرعه نشان داده شده و از معادلات جبري درجة اول سخن رفته است؛ علماي هندسة مصري تنها به اندازه گرفتن مساحت مربع و دايره و مكعب قناعت نداشتند، بلكه حجم استوانه و كره را نيز اندازه مي‌گرفتند، و براي نسبت محيط دايره به قطر آن، يعني عددP (پي)، رقم 16،3 را به دست آورده بودند. فخر ما به اين است كه، در مدت چهارهزار سال، آن اندازه پيش رفته‌ايم كه از 3.16 به 3.1416 رسيده‌ايم.

دربارة فيزيك و شيمي مصري چيزي نمي‌دانيم، و آنچه از علم نجوم در مصر قديم بر ما معلوم است، بسيار ناچيز است. چنان به نظر مي‌رسد كه رصدكنندگان ستارگان در معابد زمين را همچون صندوق مستطيلي تصور مي‌كرده‌اند كه در گوشه‌هاي آن كوهها قرار داشته تا آسمان را بر بالاي خود نگاه دارد. هيچ اشاره‌اي به كسوف وخسوف در نوشته‌هاي آنان نيست، و در اين خصوص، به طور كلي، از معاصران خود در بين‌النهرين عقبتر بوده‌اند. با وجود اين، آن اندازه اطلاع داشتند كه مي‌توانستند روز بالا آمدن آب نيل را پيشگويي كنند و معابد خود را به نقطه‌اي كه خورشيد صبح روز اول انقلاب صيفي از آنجا طلوع مي‌كند بسازند. شايد چيزهايي مي‌دانستند و صلاح در آن نمي‌ديدند كه اين مطالب را در ميان مردمي كه خرافه پرستي آنان براي فرمانروايان گرانبهاترين سرمايه بود انتشار دهند؛ كاهنان اطلاعات نجومي خود را از علوم سري مي‌دانستند و نمي‌خواستند راز آن بر تودة مردم كشف شود. قرنهاي متوالي، حركت سيارات و وضع آنها را در آسمان تحت نظر داشتند و ثبت مي‌كردند؛ به طوري كه جداول زيج ايشان چندهزار سال زمان را شامل مي‌شد. ستارگان ثابت را از سيارات تشخيص مي‌دادند. و در زيجهاي خود از ستارگان قدر پنجم ياد كرده‌اند (كه عملا با چشم غيرمسلح ديده نمي‌شود) و، دربارة تأثير ستارگان در سرنوشت بشر چيزهايي نوشته و برجاي گذاشته‌اند. با همين ملاحظات و مشاهدات است كه مصريان تقويم را وضع كردند؛ اين تقويم، بعدها، عنوان بزرگترين هدية مصربه نوع بشر را پيدا كرد.

در ابتدا، سال را به سه فصل چهارماهه قسمت مي‌كردند، كه فصل اول، فصل برآمدن و زياد شدن و فرو نشستن آب نيل است؛ فصل دوم فصل كشاورزي؛ و فصل سوم فصل درو. عدد روزهاي ماه در نزد ايشان سي روز و نيم است. لفظ نمايندة ماه، در لغت مصري، مانند زبان فارسي و انگليسي، از كلمة نمايندة قمر گرفته شده بود. در آخرماه دوازدهم سال، پنج روز بر عدد ايام ماه مي‌افزودند، تا سالي كه به حساب مي‌آوردند با طغيان نيل و جاي خورشيد در آسمان درست درآيد. روز اول سال را معمولا روزي مي‌گرفتند كه آب نيل به منتها حد بالا آمدن خود رسيده باشد، در آن روز، هنگام نخستين انتخاب روز اول سال، ستارة شعري (كه آن را سوئيس مي‌ناميدند)، با خورشيد، هر دو در يك لحظه از افق طالع مي‌شدند. چون تقويم مصري سال را، به جاي 365 روز و ربع، 365 روز به حساب مي‌آورد، اختلاف ميان طلوع خورشيد و طلوع شعري، كه در آغاز كوچك و غيرقابل ملاحظه بود، بتدريج زياد مي‌شد و هرچهار سال به يك روز تمام مي‌رسيد. به اين جهت تقويم مصري با تقويم آسماني به اندازة شش ساعت اختلاف داشت؛ مصريان هرگز اين خطا را اصلاح نكردند، تا آنگاه كه منجمان يوناني اسكندريه، بنا به فرمان يوليوس سزار (46 ق‌م)، به اصلاح آن پرداخته و، پس از هر چهار سال، يك روز بر عدد ايام سال افزودند، و اين همان است كه تقويم قيصري يا يولياني ناميده مي‌شود. پس از آن، در زمان پاپ گرگوريوس سيزدهم (1582) اصلاح ديگري شد و روز كبيسة اضافي سال را (كه بيست و نهم فوريه است) از هر سال نمايندة قرن كاملي كه بر 400 قابل قسمت نباشد حذف كردند؛ و اين همان «تقويم گرگوري»‌است كه اكنون در كار است. خلاصة مطلب آنكه، تقويمي كه هم اكنون از آن استفاده مي‌كنيم از اختراعات باستاني شرق نزديك است.

ساعت آبي را مصريان از زمانهاي دور مي‌شناخته‌اند؛ به همين جهت اختراع آن را به تحوت، خداي همه هنرة خود، نسبت مي‌دادند. قديمترين ساعت موجود، كه به روزگار تحوطمس مي‌رسد، اكنون در موزة برلين است. اين ساعت به شكل قطعه چوبي است كه به شش قسمت تقسيم شده، و چوب ديگري، به شكل چليپا، به آن متصل است، و سر هر ساعت، قبل از ظهر يا بعد از ظهر، ساية آن بر يكي از تقسيمات ششگانه مي‌افتد و وقت را نشان مي‌دهد.

اصلاح ديگري به دست خيام و همكاران او صورت گرفته و تقويم جلالي را از تقويم گرگوري به حقيقت نزديكتر ساخته است. در اين تقويم چنان است كه پس از گذشت هشت دورة چهار ساله، به جاي آنكه سال سي و دوم را كبيسه بگيرند و بر آن روزي بيفزايند، اين روز اضافي را به سال سي و سوم مي‌افزايند، و پس از آن دورة سي و سه سالة جديدي آغاز مي‌شود. براي اطلاع بيشتر به كتاب «اصول علم هيئت»، تأليف مترجم اين كتاب،‌ مراجعه شود. – م.

چون زمان طلوع شعري، هر چهار سال، يك روز از طلوع خورشيد عقبتر مي‌افتد، و تقويم مصري پيش‌بيني اين تأخير را نكرده است، بنابراين، خطا در مدت 1460 سال به اندازة 365 روز مي‌شود؛ و هنگامي كه اين دورة سوئيسي (به تعبير مصريان قديم) تمام شود، دوباره، تقويم نوشته و تقويم آسماني با يكديگر مطابق درمي‌آيد. از طرف ديگر، بنا بر نوشتة سنسوريوس، مؤلف لاتيني، مي‌دانيم كه در سال 139 ميلادي، طلوع خورشيد و طلوع شعري مقارن يكديگر بوده است و طلوع اين ستاره درست در اول سال متعارفي مصري اتفاق افتاده است؛ بنابراين حق داريم چنان تصور كنيم كه هر 1460 سال قبل از اين تاريخ نيز چنين اتفاق مي‌افتاده؛ يعني در سالهاي 1321 ق‌م و 2781 ق‌م و 4241 ق‌م و غيره طلوع خورشيد با طلوع سوئيس مقارن مي‌شده است. چون واضح است كه نخستين تقويم مصري در سالي وضع شده كه تقارن طلوع خورشيد و شعري در روز اول نخستين ماه سال اتفاق افتاده، چنين نتيجه مي‌گيريم كه اين تقويم از سالي مورد عمل قرار گرفته كه آغاز يك دورة سوئيسي بوده است. نخستين بار، از تقويم مصري، در متنهاي ديني منقوش بر اهرام سلسلة چهارم يادشده، و چون زمان اين سلسله بدون شك پيش از سال 1321 ق‌م است، پس تقويم مصري، ناچار، در يكي از دو سال 2781 يا 4241 ق‌م. يا پيش از آنها وضع شده است. آنچه در ابتدا قبول عام داشت اين بود كه سال وضع تقويم مصري، سال 4241 ق‌م، باشد، ولي استاد شارف با اين نظر مخالفت كرده، و اينك بعيد نيست كه بتوانيم 2781 ق‌م را تقريباً سال ولادت تقويم مصري قديم بدانيم. اگر اين مطلب صحت داشته باشد، بايد از تواريخي كه پيش از اين دربارة سلسله‌هاي قديم و اهرام بزرگ ذكر كرديم به اندازة سيصد يا چهارصد سال كسر كنيم. چون اين موضوع هنوز مورد بحث و مناقشه است، ما در اين كتاب به تاريخهايي كه در كتاب «تاريخ قديم» دانشگاه كيمبريج آمده اعتماد كرده‌ايم.

مصريان قديم، با آنكه در ضمن موميايي كردن بدن مردگان فرصت كافي داشته‌اند كه به مطالعه و تحقيق در بدن انسان بپردازند، در اين كار پيشرفت قابل ملاحظه‌اي نكرده‌اند. چنان گمان مي‌كردند كه در رگهاي بدن آب و هوا و مايعات دفع شدني جريان دارد، و عقيده داشتند كه قلب و روده‌ها مركز عقل و شعور آدمي است. و اگر آنچه را از اين الفاظ و اصطلاحات در نظر داشته‌اند بخوبي بدانيم، شايد معتقدات ايشان با آنچه ما مي‌دانيم و بر آن نمي‌توانيم مدت درازي پابند بمانيم چندان اختلافي نداشته باشد. با وجود اين، استخوانهاي بزرگ و امعا و احشا را با دقت تمام وصف كرده‌اند، و قلب را محرك اصلي بدن و مركز جهاز دوران خون دانسته‌اند. در پاپيروس ابرس چنين مي‌خوانيم كه : «رگهاي قلب به همة اندامهاي بدن مي‌رود، و طبيب، خواه دست خود را بر پيشاني انسان بگذارد يا بر پشت سر يا بردست و پاي او، همه جا با قلب روبرو مي‌شود.» ميان اين گفتار و آنچه لئوناردو و هاروي گفته‌اند گامي بيش نيست، ولي براي برداشتن اين گام سه هزار سال زمان لازم بوده است.

بزرگترين افتخار مصر قديم علم پزشكي آن است. اين علم به وسيلة كاهنان پيدا شد؛ شواهد زيادي در دست است كه طبابت مصري، در ابتدا، صورت سحر و جادو داشته است. در ميان مردم مصر، حرز و تعويذ و طلسم، براي پيشگيري يا مداواي مرض، بيش از دارو و حب و شربت رواج داشت. اعتقاد ايشان چنان بود كه چون شيطان به جسم آدمي درآيد، بيمار مي‌شود، و علاج آن خواندن عزايم و اوراد است؛ مثلا زكام را با خواندن اين عبارت سحري معالجه مي‌كردند: «اي سرماي پسر سرما بيرون شو، اي كه استخوانها را خرد مي‌كني و هفت سوراخ سر را بيمار مي‌سازي… خارج شو و بر روي زمين بيفت اي گند، اي گند، اي گند!» و شايد اين مداوايي است كه تأثير آن از هر معالجة ديگري كه امروز براي اين بيماري كهن مي‌شناسيم كمتر نباشد. بعدها پزشكي مصري از اين پايه بي‌اندازه ترقي كرد و بالاتر آمد و پزشكان و جراحان و متخصصاني در آن پيدا شدند كه از همان قانون اخلاقيي پيروي مي‌كردند كه نسل به نسل انتقال پيدا كرد و در آخر كار به صورت سوگندنامة بقراط درآمد. بعضي از پزشكان، متخصص در قابلگي و امراض زنانه بودند؛ بعضي ديگر جز اختلالات معده، بيماري ديگري را معالجه نمي‌كردند؛ گروهي تنها چشم پزشك بودند. شهرت اين پزشكان به اندازه‌اي بود كه كوروش، شاهنشاه پارس، يكي از آنان را به كشور خود دعوت كرد. از اين پزشكان متخصص گذشته، طبيباني بودند كه ريزه‌خوار آنان بودند و به مداواي فقرا مي‌پرداختند؛ اين طبيبان، در ضمن كارهاي خود، روغنها و عطرياتي براي ماليدن به دست و صورت، و موادي براي رنگين كردن مو، و داروهايي براي زيبايي پوست يا كشتن كيك و مگس نيز مي‌ساختند.

چند پاپيروس مربوط به امور پزشكي برجاي مانده و به دست ما رسيده است.

گرانبهاترين آنها كه به نام كاشف آن ادوين سميث به اسم پاپيروس سميث ناميده مي‌شود، طوماري است به درازي چهار مترونيم كه تاريخ آن تقريباً به 1600 ق‌م‌ مي‌رسد، و در آن از كتب و مراجع كهنه‌تر استفاده شده. حتي اگر از اين مدارك قديمي نيز چشم بپوشيم، خط اين پاپيروس باز قديمترين سند علمي شناخته شده در تاريخ به شمار مي‌رود. در اين طومار، از چهل و هشت حالت جراحي سريري، از شكستگي كاسة سرگرفته تا جراحتهاي نخاع‌شوكي، بحث شده هر يك از اين حالات، به صورت منظم، مورد تحقيق قرار گرفته و در ضمن آن عناوين مختلف تشخيص و آزمايش، و بحث از عوارض مشابه با امراض ديگر، و تشخيص علت، و معالجه آمده است؛ و در هر جا اصطلاح خاصي بوده، دربارة آن توضيحي ديده مي‌شود. مؤلف، با وضوحي كه نظير آن در نوشته‌هاي علمي قبل از قرن هجدهم ميلادي به نظر نمي‌رسد، به اين مطلب اشاره مي‌كند كه دستگاه اداره كردن اندامهاي تحتاني بدن در «مغز سر» جاي دارد؛ و اين نخستين بار است كه اين كلمه به صورت نوشته به نظر مي‌رسد.

مصريان گرفتار امراض گوناگوني بودند و، بي آنكه نام يوناني آنها را بشناسند، با ابتلاي به اين بيماريها از دنيا مي‌رفتند. از روي پاپيروسها و اجساد موميايي شده معلوم مي‌شود كه سل ستون فقرات، تصلب شرايين، سنگ كيسة صفرا، آبله، فلج اطفال، كمخوني، التهاب مفاصل، صرع، نقرس، ماستوئيديت، آپانديسيت، و بعضي از بيماريهاي عجيب، همچون التهاب ستون فقرات، كه باعث تغيير شكل آن مي‌شود، و نقصاني كه در نمو غضروفهاي استخوانهاي دراز پيش مي‌آيد، در مصر وجود داشته است. دليلي در دست نيست كه بنابرآن بتوان گفت مصريان قديم به مرض سيفيليس يا سرطان مبتلا مي‌شده‌اند؛ چرك كردن لثه و كرمخوردگي دندان، كه در اجساد موميايي شدة قديمي اثري از آن ديده نمي‌شود، در اجساد موميايي شدة دوره‌هاي متأخر فراوان به نظر مي‌رسد؛ اين خود دليل آن است كه تمدن در اين دوره بسيار پيشرفت داشته است. كوچك شدن و از ميان رفتن استخوان انگشت كوچك پا، كه غالباً آن را نتيجة كفشهاي زمان ما مي‌دانند، از چيزهايي است كه در مصر قديم فراوان بوده؛ در صورتي كه مي‌دانيم آن مردم، در هر طبقه و هرسني كه بوده‌اند، تقريباً هميشه پابرهنه راه مي‌رفته‌اند.

پزشكان مصري در برابر اين بيماريها با قرابادينهاي (= دستورهاي دارويي) فراوان مجهز بودند؛ در پاپيروس ابرس نام هفتصد دارو، براي درمان كردن امراض مختلف، از گزش افعي گرفته تا تب نفاسي، ذكر شده. پاپيروس كاهون (كه تاريخ آن به 1850 ق‌م مي‌رسد) شيافهايي را شرح مي‌دهد كه شايد براي جلوگيري از آبستني به كار مي‌رفته است. در گور يكي از ملكه‌هاي سلسلة يازدهم، صندوق دارويي به دست آمده كه در آن ظرفها و قاشقها و علفها و ريشه‌هاي دارويي خشك شده وجو داشته است. نسخه‌هاي طبي ميان پزشكي و جادوگري نوسان داشته؛ به نظر آنان چنين مي‌رسيده كه هرچه نفس از دوا بيشتر مشمئز بشود، تأثير دارو افزونتر مي‌شود. در ميان دستورهاي دارويي چيزهاي مختلف و شگفت‌انگيز ديده مي‌‌شود؛ مانند خون سوسمار، گوش و دندان گراز، گوشت و پيه گنديده، مغز سر سنگ‌پشت، كتاب كهنه‌اي كه در روغن جوشانده باشند، شير زن تازه‌زا، پيشاب دختر باكره، پليدي انسان، و نيز خر و سگ و شير و گربه و حتي شپش. گري را با ماليدن چربي حيواني به سرمعالجه مي‌كردند. پاره‌اي از اين دستورالعملهاي معالجه از مصر به يونان، و از يونان به روم، و از روميان به ما انتقال يافته است؛ و هم امروز بسياري از قرصها و شربتهايي را كه مصريان قديم در ساحل نيل براي ما تركيب كرده‌اند، با كمال اطمينان، به عنوان دارو، مصرف مي‌كنيم.

مصريان كوشش داشتند كه، با استفاده از وسايل بهداشتي عمومي، باختنه كردن و عادت دادن مردم به استعمال فراوان مسهل، از راه تنقيه، تندرستي خود را حفظ كنند.

ديودوروس سيسيلي در اين باره چنين مي‌گويد:

آن مردم، براي جلوگيري از بيماري، در بهداشت بدن خود مي‌كوشند و اين كار را با خوردن مسهل و روزه گرفتن و استعمال داروهاي قي‌آور، كه گاهي روزانه و گاهي سه يا چهار روز يك بار استعمال مي‌كنند، انجام مي‌دهند. به نظر ايشان، پارة بيشتري از آنچه وارد بدن مي‌شود افزون بر نيازمندي آن است، و بيماريها از همين پارة اضافي خوراكيها توليد مي‌شود.

پليني عقيده داشته است كه مصريان عادت به تنقيه كردن را از لك‌لك آفريقايي، معروف به «ابومنجل» آموخته بودند، چه اين مرغ، براثر خوراكي كه مي‌خورد، پيوسته مبتلا به يبوست است و غالباً منقار خود را در مقعد داخل مي‌كند و آن را به عنوان آلت تنقيه به كار در ضمن كاوشهاي باستانشناسي، لوله‌هاي مسيي به دست آمده است كه معلوم مي‌شود براي جمع‌آوري آب باران و دور راندن آبهاي فاضلاب به كار مي‌رفته است.

در كهنه‌ترين گورها شواهدي بر اينكه ختنه در مصر قديم رواج داشته وجود دارد.

از اينجا معلوم مي‌شود كه ضرب‌المثل معروف: «ما از چهار يك آنچه مي‌خوريم زنده‌ايم و پزشكان از باقيماندة آن زندگي مي‌كنند» از زمانهاي دور وجود داشته است.

 مي‌برد. هرودوت نيز نقل مي‌كند كه مصريان «درهرماه، سه روز متوالي به پاك كردن بدن خود مي‌پردازند و، براي نگاهداري تندرستي خود، از داروهاي قي‌آور و تنقيه استفاده مي‌كنند؛ زيرا چنان گمان دارند كه هر مرضي كه آدمي دچار آن مي‌شود، نتيجة چيزهايي است كه مي‌خورد.» در نظر اين نخستين مورخ تاريخ تمدن، مصريان، پس از مردم ليبي، از همة مردم جهان تندرست‌ترند.

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.