سوباريس در یونان باستان

مسافر پس از گذشتن از سونيون و انحراف به باختر، به جزيره كوترا، كه گردشگاه آفروديته و موضوع يكي از تصاوير ((واتو))ست، ميرسد . پاوسانياس به سال 160 ميلادي عاليترين و قديمترين معبدي را كه يونانيان براي آفروديته ساختهاند و در سال 1887 به وسيله شليمان كشف شده است، در اينجا مشاهده كرد. كوترا يكي از جزاير يونيايي، و جنوبيترين آنهاست. جزاير يونيايي در مجاورت سواحل يونان باختري واقعند، و از آن جهت ((يونيايي)) نام گرفتهاند كه مهاجران يونيايي در آن سكونت گرفتند.

زاكونتوس، كفالنيا، ايتاكا، لئوكاس، پاكسوس، و كوركورا مانند كوترا جزو جزاير يونيايي هستند. شليمان جزيره ايتاكا را موطن اودوسئوس پنداشت و بيهوده كوشيد تا از درون خاك آن شواهدي در تاييد گزارشهاي هومر به دست آورد. اما دورپفلد معتقد بود كه وطن اودوسئوس جزيره پرصخره لئوكاس است. استرابون ميگويد كه اهالي اين جزيره كهن هر ساله يك تن را بر ميگزيدند تا از فراز صخره‌ها به پايين اندازند و نثار آپولون كنند. معمولا اين فرد را به پرندگاني قوي بال ميبستند، تا بدين وسيله از شدت سقوط بكاهند.

گويا داستان ساپفو كه خود را از كوه فرو افكند، با اين سنت كهن ديني بي ارتباط نباشد. در حدود سال 734 ق‌م، مردم كورنت به كوركورا كوچيدند و پس از چندي نيروي دريايي كورنت را شكست دادند و استقلال خويش را به دست آوردند. گروهي ديگر از مردم كوركورا، در درياي آدرياتيك، در جهت شمال راندند و به بندر ونيز رسيدند; گروهي ديگر در كوچگاه‌هاي كوچك سواحل دالماسئي و جلگه رود پو اقامت گزيدند; و گروهي از آبهاي خروشان گذر كردند و، پس از طي 80 كيلومتر، در ناحيه علياي ايتاليا مستقر شدند.

در اينجا، سواحل داراي اسكله‌هاي طبيعي فراوان بودند، و در وراي آنها سرزمينهايي 

غله خيز وجود داشت كه به هيچ وجه به وسيله بومي مورد استفاده قرار نميگرفتند. از ديدگاه يونانيان، ميبايست مواهب طبيعي نواحي حاصلخيز از دست سكنه بومي، كه قادر به بهره برداري نيستند، بيرون آيد و به توسعه بازرگاني كمك كند. يونانيان تازه وارد كه عموما از قوم دوري بودند، برقسمتهاي ساحلي استيلا يافتند و از برونديسيوم (برينديزي) گذشتند، شهري بزرگ به نام تاراس بنا نهادند، كه روميان آن را تارنتوم خواندند. و در آن شهر به كاشتن نهال زيتون و تربيت اسب و سفالگري و كشتي سازي و ماهيگيري پرداختند و، از نوعي صدف دريايي، رنگ ارغواني كه از رنگ ارغواني فنيقيها گرانبهاتر بود، فراهم آوردند. در اين ناحيه هم، مانند ناحيه‌هاي ديگر، در ابتدا معدودي از مالكان اراضي زمام امور را به دست گرفتند و موجد حكومتي اشرافي شدند. سپس حكومت ديكتاتوري با كمك طبقه متوسط روي كار آمد. در فاصله اين دو نظام، گاه به گاه نوعي حكومت دموكراتيك موقتا استيلا يافت. در سال 281 ق‌م سرداري معروف و حادثه جو به نام پورهوس، كه ميخواست مثل اسكندر تركتازي كند، در اين ناحيه پياده شد.

موج ديگري از مهاجران، كه بيشتر از قوم آخايايي بودند، شهرهاي سوباريس و كروتونا را در امتداد خليج تاراس تاسيس كردند. حسادت يا رقابتي كه ميان اين شهرها درگرفت، كرارا به خونريزي انجاميد و خلاقيت و شور مخرب يونانيان را نشان داد. بازرگاني ميان يونان خاوري و ايتالياي باختري از دو راه انجام ميگرفت: يكي از راه دريا و ديگري از راهي كه قسمتي از آن در خشكي و قسمتي ديگر در دريا بود. كشتيهاي تجاري، كه از راه دريا رفت و آمد داشتند، از كروتونا ميگذشتند، در آنجا معاملاتي انجام ميدادند، و سپس به رگيون (رگيوم رومي) ميرفتند و حقوق گمركي ميپرداختند. آنگاه بقيه سفر دريا را با هراس ميپيمودند، زيرا در معرض خطر حمله دريازنان و جريانهاي پرتلاطم تنگه سينا قرار داشتند. بالاخره، پس از طي اين راه پرخطر، به الئا و كوماي يعني دورترين كوچگاه‌هاي يونان در ايتالياي شمالي ميرسيدند. اما برخي از بازرگانان، براي پرهيز از مخاطرات و فرار از پرداخت حقوق گمركي، كالاهاي خود را در سوباريس پياده ميكردند و از آنجا تا ساحل لائوس باختري، كه تقريبا پنجاه كيلومتر راه است، آنها را از راه خشكي ميبردند، سپس به وسيله كشتي به شهر پوسيدون، و از آنجا به بازارهاي ايتاليا حمل ميكردند.

سوباريس، كه در مسير جاده تجاري مقامي ممتاز داشت، از ثروت فراوان و رفاه عمومي 

بهرهمند شد و، اگر بتوان گفته‌هاي ديودوروس سيسيلي (ديودوروس سيكولوس) را باور كرد، جمعيت آن به سيصد هزار تن رسيد، و چندان توانگر شد كه در ميان شهرهاي يونان نظير نداشت و كلمه ((سوباريسي)) درست مرادف كلمه ((اپيكوري)) يعني ((لذت طلب)) شد. در سوباريس، بردگان كارهاي سخت را انجام ميدادند و آزادگان لباسهاي فاخر ميپوشيدند و در خانه‌هاي مجلل و مرفه منزل ميكردند و گواراترين غذاهاي وارد شده از خارج را ميخوردند. پيشه وراني كه پيشه آنان ايجاد صدا ميكرد، اجازه نداشتند در داخل شهر به كار پردازند. در برخي از راه‌ها، در قسمتهاي اشراف نشين شهر، چادرهايي ميزدند تا گذرندگان از آسيب باران و گرما در امان باشند. به طوري كه ارسطو ميگويد، آلكيستنس، از اهالي سوباريس، جامه گرانبهايي ميپوشيد كه ديونوسيوس اول، جبار سيراكوز، بعدها آن را به بهايي معادل 000،720 دلار امريكايي فروخت. سموندوريدس سوباريسي هنگامي كه براي خواستگاري دختر كليستنس به سيكوئون رفت، هزار خادم همراه داشت.

سوباريس تا سال 510، كه با همسايه خود كروتونا به جنگ پرداخت، زندگي بسيار آرام و خوبي داشت.

مطابق يك روايت غير موثق، تعداد لشكريان سوباريسي كه به جنگ مردم كروتونا رفتند به سيصد هزار نفر ميرسيد. همين سند غير موثق تاييد ميكند كه مردم كروتونا بزودي لشكر سوباريس را آشفته ساختند، زيرا آهنگي را كه اسبهاي سوباريسي با آن به رقص در ميآمدند، نواختند و اسبهاي لشكريان سوباريس را به رقص درآوردند. و آنگاه به ميان سپاهيان سوباريس افتادند و دست به كشتار زدند. سپس شهر سوباريس را غارت كردند و سوزاندند، به طوري كه در ظرف يك روز از صفحه روزگار محو شد. شصت و پنج سال بعد كه هرودوت و بعضي ديگر از مردم آتن كوچگاه توري اي را در نزديكي محل سوباريس بنا كردند، اثري از آثار اين شهر بزرگ، كه روزي از پرافتخارترين مداين يونان به شمار ميرفت، نيافتند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.