عشق و ازدواج در یونان باستان

عشق شاعرانه و به اصطلاح رمانتيك در ميان مردم يونان فراوان است، لكن بندرت موجب ازدواج ميشود. در آثار هومر، نمونه آن بسيار اندك است، و هنگامي كه آگاممنون و اخيلس درباره خروسئيس و بريسئيس و حتي كاساندراي نوميد كننده ميانديشند، محبتشان كاملا جسماني و شهواني است، ولي داستان ناوسيكائا ما را از تعميم اين حكم باز ميدارد. در افسانه‌هايي كه چون داستانهاي هومر باستانيند، از هراكلس و يولا و از اورفئوس و ائوروديكه سخن 

رفته است. شاعران غزلسرا نيز از عشقهاي شهواني بسيار سخن گفتهاند، و داستانهايي چون داستاني كه ستسيخوروس آورده و در آن دختري از درد عشق ميميرد، نادر و استثنايي است; ولي هنگامي كه تئانو، زوجه فيثاغورس، عشق را ((بيماري يك روح آرزومند)) ميخواند، نغمه اصيل عشق ((رمانتيك)) به گوش ما ميرسد. ولي پس از آنكه عواطف تلطيف ميشود و شعر بر شهوات غالب ميآيد، احساسات رقيق و شاعرانه شيوع پيدا ميكند; تاخير روز افزوني كه، به دست تمدن، بين تمايلات آدمي و برآوردنشان پديد ميآيد، به تخيلات و تصورات مجال آن ميدهد كه موضوع مورد نظر را به دلخواه خود آرايش دهند. نظر اشيل درباره امور جنسي هنوز چون نظر هومر است، اما سوفكل عشق را چيزي ميداند كه ((به دلخواه خود بر خدايان فرمانروايي ميكند.)) در آثار اوريپيد اشعار بسياري از قدرت اروس سخن ميگويند و درامنويسان بعدي غالبا جواني را وصف ميكنند كه نوميدانه جان و دل در گرو مهر دختري نهاده.

ارسطو، وقتي كه ميگويد ((دلدادگان به چشمان معشوق، كه خانه شرم و حياست، مينگرند))، چگونگي عشق و ستايش رمانتيك را بيان ميدارد.

در يونان قديم، اين گونه امور به روابط قبل از ازدواج بيشتر وابسته است تا به روابط بعد از آن. يونانيان عشق ((رمانتيك)) را نوعي جن زدگي يا جنون ميشمارند و به كساني كه آن را براي انتخاب همسر راهنمايي شايسته بدانند، ميخندد. معمولا مقدمات ازدواج را، چنانكه در فرانسه قديم نيز همواره چنين رسم بوده است، پدر و مادرها فراهم ميكنند، يا دلالان حرفهاي آن را به انجام ميرسانند; در اين صورت، آنچه مورد توجه است جهاز و دارايي دو طرف است، نه محبتشان. پدر بايد، در وقت شوي دادن دختر خويش، مبلغي پول، مقداري لباس و جواهر، و گاهي چند تن غلام همراه او كند. اين اموال همواره از آن زوجه خواهد بود، و اگر شوهر زوجه را طلاق گويد بايد همه جهاز او را پس دهد; اين امر خود موجب ميشود كه مردان در طلاق گفتن زن بيشتر تامل كنند. دختري كه جهاز نداشته باشد، احتمال شوي كردنش بسيار كم است; از اين رو، هر گاه كه پدر به تهيه آن قادر نباشد، خويشاوندان مشتركا آن را فراهم ميكنند. زن گرفتن، كه صورت خريد و فروش دارد و در عصر هومر آنهمه معمول است، بدين ترتيب در عصر پريكلس به صورت معكوس در ميآيد و زنان شوهران خود را ميخرند; چنانكه مديا، در نمايشنامهاي كه اوريپيد نوشته است، نيز از اين وضع شكايت ميكند. از اين رو، براي يونانيان علت ازدواج نه عشق است و نه لذات زناشويي (زيرا همواره از رنجهاي آن سخن ميگويند)، بلكه تنها بدان جهت تاهل ميگزينند كه، از طريق همسري صاحب جهاز، به خود و كشور خود بقا بخشند و فرزنداني به بار آورند تا روح خويش را از گزندهايي كه به ارواح فراموش شده ميرسد، مصون دارند. ولي، با همه اين مزايا، مردان يوناني تا بتوانند از زن گرفتن اجتناب ميكنند. نص قانون مجرد ماندن را منع ميكند، ولي، در عهد پريكلس، قانون هميشه مراعات نميشود، و پس از او نيز تعداد مردان عزب روز به روز افزايش مييابد، تا آنكه سرانجام اين امر به صورت يكي از مسائل اساسي آتن در ميآيد. در يونان، دلخوشيهاي بسيار هست: مرداني كه به زناشويي تن در ميدهند معمولا دير و در حدود سي سالگي تاهل اختيار ميكنند و اصرار فراوان دارند كه همسرشان بيش از پانزده سال نداشته باشند. يكي از قهرمانان نمايشنامه‌هاي اوريپيد ميگويد: ((دوشيزه جوان را به همسري پسر جوان در آوردن خطاست، زيرا نيروي مرد پايدار است، ولي شكوفه زيبايي زن زود فرو ميريزد.)) پس از انجام انتخاب و توافق بر سر جهاز، مراسم نامزدي در خانه پدر عروس به عمل ميآيد. حضور چند شاهد واجب است، ولي حضور عروس لزومي ندارد. از نظر قانون آتن، هيچ پيوندي بدون اجراي اين مراسم رسمي نيست; و اين اولين مرحله تشريفات پيچيده ازدواج به شمار ميرود. مرحله دوم، كه پس از چند روز ديگر بايد اجرا شود، ضيافتي است كه در خانه پدر عروس برپا ميگردد. عروس و داماد، قبل از حضور در اين ضيافت، هر يك براي تطهير در خانه خود استحمام ميكنند. در مجلس ضيافت، مردان هر دو خانواده در يك طرف، و زنان در طرف ديگر مينشينند; نان كيكي را كه مخصوص اين مجلس است خورده، به باده گساري ميپردازند. سپس داماد (كه شايد هنوز روي همسر خود را نديده است) عروس را، كه حجاب بر سر و جامه سفيد بر تن دارد، بر گردونهاي مينشاند و او را به خانه پدر خويش ميبرد. جمع كثيري از دوستان داماد گرداگرد گردونه را ميگيرند، و دختركان ني زن با مشعلهاي فراوان راه را روشن ميكنند و سرود ويژه اين جشن را ميخوانند. چون به مقصد رسيدند، داماد عروس را از آستان خانه به درون ميبرد، چنانكه 

گويي از رسم اسير گرفتن تقليد ميكند. پدر و مادر، عروس را تهنيت ميگويند و او را، طي مراسم مذهبي خاص، در جمع خانوادگي خويش پذيرفته، در عبادت خدايان آن خاندان شركت ميدهند; ولي در اين مراسم كاهنان دخالتي ندارند. پس از آن، ميهمانان عروس و داماد را به حجله ميبرند، و در راه سرود شب زفاف را ميخوانند; آنگاه بر در حجله آن قدر پايكوبي و فرياد و فغان ميكنند تا داماد بيرون آمده و پايان و نتيجه كار را اعلام دارد.

يك مرد ميتواند علاوه بر همسر خويش با زنان ديگر نيز آميزش كند. دموستن ميگويد: ((از فواحش تمتع ميبريم; با كنيزكان و زنان غير مشروع خود، در اوقات روز، سلامت جسم خويش را تامين ميكنيم; و زنانمان فرزندان مشروع براي ما ميآورند و وفادارانه خانه‌هامان را حفظ و حراست ميكنند.)) در اينجا، در يك جمله شگفتانگيز، عقيده يونانيان آن عصر درباره زن خلاصه شده است. قوانين دراكون، تمتع يافتن از كنيزكان و زنان نامشروع را مباح ميداند. پس از لشكركشي به سيسيل در سال 415، كه تعداد شارمندان بر اثر جنگ كاهش يافته است و دختران بدون شوهر ماندهاند، قانون بتصريح براي هر مرد اختيار دو زن را مجاز ميدارد. سقراط و اوريپيد در زمره كساني هستند كه به اين وظيفه ميهني گردن مينهند.

زنان، معمولا با شكيبايي و تحملي مشرق زميني، وجود كنيزكان را در خانه برخود هموار ميكنند، زيرا ميدانند كه اين ((زن دوم))، پس از آنكه دوران زيباييش پايان يافت، در حقيقت به يكي از خدمتكاران خانواده تبديل خواهد شد، و تنها فرزندان ((زن اول)) مشروع و قانوني محسوب خواهند گشت. زنا تنها وقتي موجب طلاق ميشود كه زن مرتكب آن باشد. درباره شوهر چنين زني گفته ميشود كه ((شاخ درآورده است))، و عرف چنين مردي را بر آن ميدارد كه زوجه خويش را از خانه بيرون كند. قانونا مجازات زنا براي زنان، و براي مرداني كه با زن شوهر دار ميآميزند، مرگ است. ولي مردم يونان در مورد امور جنسي چنان سهلگير و با گذشتند كه در اجراي اين قانون هيچ گاه شدت عمل به كار نميبرند. مردي كه زنش به او خيانت ورزيده است، معمولا بايد خودش، به هر طريق كه ميتواند، از مرد خطاكار انتقام بگيرد; براي اين كار، يا بيدرنگ خود خون او را ميريزد، يا غلامي را به زدن او ميگمارد، و يا در ازاي مبلغي پول از گناه وي ميگذرد.

براي مردان طلاق گفتن زن دشوار نيست، و ميتواند بدون ارائه دليل و ذكر علت زن خويش را از خانه برانند. عقيم بودن زن در اين مورد علتي بسنده و پذيرفتني است، زيرا غرض از زناشويي آوردن فرزند است; ولي اگر مردي عقيم بود، قانون و عرف چنين تجويز ميكند كه يكي از خويشاوندان وي به ياريش برخيزد; در اين صورت، فرزندي كه پديد ميآيد از آن خود او خواهد بود و بايد پس از مرگ پدر نگهبان روح او باشد.

زن 

نميتواند به دلخواه خود خانه شوهر را ترك كند، ولي اگر شوهر به وي جور و ستم روا دارد و از حدود اعتدال تجاوز كند، وي ميتواند كه از آرخون تقاضاي طلاق كند. گاهي نيز طلاق با رضايت طرفين صورت ميگيرد، ولي بايد زن و شوهر در حضور آرخون رسما رضايت خود را اعلام دارند. پس از طلاق، حتي در موردي كه مرد مرتكب زنا شده باشد، كودكان به پدر تعلق ميگيرند و نزد او باقي ميمانند. در آتن، همه قوانين و رسوم مربوط به امور جنسي ساخته و پرداخته مردان و نماينده نوعي سير قهقرايي است از اجتماعات مصر و كرت و يونان عصر هومر به سوي مشرق زمين.

1 نظر
  1. احسان می گوید

    سلام.. ممنون از مطابتون… فقط برای مطالب اگه رفرنس بذارین خیلی بهتر میشه ممنون

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.