آرايش زندگي در عصر پريكلس یونان باستان

گزنوفون در رساله اقتصاد (اكونوميكوس) از قول يكي از اشخاص آن چنين ميگويد:

ديدن پاي افزارهايي كه به ترتيب نوعشان در يك رديف قرار گرفته، و تماشاي جامه‌ها و روي اندازهايي كه بر حسب موارد استعمالشان مرتب شدهاند، دلانگيز است; همچنين، مشاهده گلدانهاي شيشهاي و ظروف غذاخوري، و نيز ديدن وسايل طباخي كه جملگي از روي ذوق و با نظمي خاص چيده شدهاند، با وجود خنده‌هاي تمسخرآميز بازاريان بيذوق و كودن و جسور، با لطف فراوان همراه است، آري، چيزهايي كه قرينه باشند و با نظم و ترتيب پهلوي هم قرار گيرند، بدون استثنا، زيباتر جلوه ميكنند. اين اشيا، در آن حال، به صورت مجموعهاي هماهنگ در ميآيند، و مركزي كه از پيوستن آنها پديد ميآيد، داراي زيبايي خاصي است كه بر اثر فاصله اجزاي ديگر اين مجموعه كاملتر به نظر ميرسد.

اين چند جمله، كه از گفته‌هاي يك سردار بزرگ يوناني است، نمودار وسعت و سادگي و قدرت احساس زيبايي در بين آن مردم است. احساس وزن و شكل، دقت و وضوح، و توجه به نظم و تناسب، خاصيت اصلي فرهنگ يونان است. اين خاصيت در شكل و تزيين هر كاسه و گلدان، هر مجسمه و تصوير، هر معبد و مقبره، و هر شعر و نمايشنامه يوناني دخالت دارد، و حتي در آثار علمي و فلسفي آن نيز مشهود است. هنر يونان تجسم عقل است: نقاشي آن منطق خط; حجاريش قرينه پرستي; و معماريش هندسه سنگهاي مرمر. هنر پريكلس از حالات و عواطف تند و آتشين عاري است; اشكال غريب و نامانوس در آن وجود ندارد; و از طريق عوامل شگفتانگيز و ناشناس به ايجاد تازگي و تجدد نميپردازد. مقصود نمايش گسيختگي و بينظمي واقعيات نيست; بلكه غرض درك ذات روشني بخش اشيا و ارائه امكانات نهايي و  

ايدئالي انسان است. مردم آتن چنان در طلب ثروت و زيبايي و علم غرقه بودند كه ديگر مجال آن نداشتند كه به نيكي و خير توجه يابند. يكي از اشخاص ضيافت گزنوفون چنين ميگويد: ((به همه خدايان سوگند كه زيبايي را از اقتدار شاهان ايران برتر ميشمارم.)) رمانتيستهاي دوره‌هاي بعد، كه هنرشان صلابت و خشونت كمتري داشته است، به هر نحو كه ميخواهند درباره يونان قضاوت كنند، ولي يونانيان زيباپرستان نازكدل و رقيق طبع نبودند و دستخوش حالات و جذبات عاشقانه نميگشتند و از اسرار و رموز ((هنر براي هنر)) سخن نميگفتند. هنر را تابع زندگي ميدانستند و زندگي كردن را بزرگترين هنرها ميشمردند; در برابر زيباييهايي كه جنبه انتفاعي ندارند، مخالفتي سالم و سودطلبانه ابراز ميداشتند. در فكر آنان، زيبايي و فايده و نيكي، به همان نحو كه در فلسفه سقراطي مشاهده ميشود، نزديك و به هم پيوسته بودند. هنر را، قبل از هر چيز، عبارت از تزيين وسايل و طريق زندگي ميشمردند: ميخواستند كه ظروف و چراغها و صندوقها و ميزها و تختخوابها و صندليهاشان، در عين مفيد بودن، زيبا باشد، ولي هيچ گاه نبايد زيبايي آنها از استحكامشان بكاهد. ادراك و احساس شديد و زندهاي كه از دولت داشتند موجب شده بود كه قدرت و جلال شهر خود را با وجود خويش يكي بدانند، و يك هزار هنرمند را به آرايش اماكن عمومي شهر، تجليل جشنها، و تثبيت تاريخ آن بگمارند. بالاتر از همه، شوق آن داشتند كه خدايان خود را تكريم كنند، مهر و عطوفت آنان را برانگيزند و از حيات و پيروزيهايي كه نصيبشان شده بود، سپاسگزاري نمايند. تمثالها و مجسمه‌هايي نذر و اهدا ميكردند; مال فراوان به معابد تقديم ميداشتند; و به دست پيكرتراشان، خدايان و اموات خود را در سنگ تجسم جاودان ميبخشيدند.

بنابراين، هنر يونان به نمايشگاه و موزهاي تعلق نداشت كه مردم بتوانند در مواقع بسيار كميابي كه احساس زيبايي پرستي در خود ميكنند بدانجا رفته، درباره هنر تفكر كنند; بلكه در خدمت منافع و مصالح حقيقي مردم بود. ((آپولون))هاي هنر يونان پيكره‌هاي مرمري نمايشگاهي نبودند، بلكه خدايان آن مردم را مجسم ميساختند. معابدشان براي آن نبود كه سياحان را در شگفت اندازد، بلكه خانه و ماواي خدايان زنده آن بود.

هنرمندان يوناني كساني نبودند كه در كنج كارگاه‌هاي خود، در فقر و انزوا به سر برند و زبانشان براي اجتماعشان بيگانه باشد، بلكه مرداني بودند كه دوش به دوش كارگران، در هر رتبه و مقام، رنج ميبردند و آثاري پديد ميآوردند كه براي همگان قابل فهم بود. آتن، از سراسر خاك يونان، هنرمندان و فلاسفه و شاعران را به سوي خود جلب، و آنان را به سبقت جستن بر يكديگر تحريض ميكرد; از اين لحاظ، هيچ شهر ديگري، جز رم عصر رنسانس، بدان پايه نرسيده است. اين هنرمندان، با رقابتي پرشور، و به فرمان دولتي بصير و روشن بين، آرزوها و تخيلات 

پريكلس را تحقق ميبخشيدند.

هنر در خانه‌ها و با افراد آغاز ميشود. آدميان، قبل از آنكه نقاشي بياموزند، خود را رنگ ميكنند، و پيش از آنكه خانه بسازند، بدن خويش را آرايش ميدهند. به كار بردن گوهرها به عنوان وسايل آرايش به اندازه تاريخ كهنسال است. يونانيان در تراش دادن و منقوش ساختن سنگهاي پربها چيره دستي بسيار داشتند و براي اينگونه امور از وسايل ساده برنزي استفاده ميكردند: چون مته‌هاي لولهاي ساده، يك چرخ سنباده، و نوعي روغن پرداخت كه از سنگ سنباده و روغن زيتون تركيب يافته بود; ولي، با اينهمه، چنان دقت و ظرافتي به كار ميبردند كه گويي براي ايجاد دقايق آن ميكروسكوپ در اختيار داشتهاند; بدون شك، امروز نيز براي پي بردن به ريزهكاريهاي آنها بايد ميكروسكوپ به كار برد. در ضرب سكه‌هاي آتني، كه تصوير پر مهابت جغد بر اغلب آنها نقش شده بود; زيبايي چندان مراعات نميشد. در اين زمينه، اليس رهبر و پيشرو ساير شهرهاي يونان بود; در اواخر قرن پنجم، سيراكوز نوعي سكه ده دراخما ضرب كرد كه از لحاظ زيبايي و شكل، هرگز بهتر از آن پديد نيامده است. در فلزكاري، صنعتگران خالكيس سرآمد ديگران شدند; در سراسر ناحيه مديترانه، همه شهرها خواستار ظروف آهني و مسي و نقرهاي آنان گرديدند. آينه‌هاي يوناني خوشنماتر و دلرباتر از آنند كه طبيعتا هر آينهاي ميتواند بود. زيرا، هر چند كه كسي نميتوانست بازتابهاي بسيار دقيق و روشن را در صفحه صيقل يافته برنزي مشاهده كند، شكل اين آينه‌ها متنوع و جالب بود و غالبا با كندهكاريهاي زيبا و بديع تزيين يافته، بر روي مجسمه كوچكي از پهلوانان، زنان زيبا، و يا خدايان قرار گرفته بودند.

سفالگران از اشكال و روشهاي قرن ششم تقليد و پيروي ميكردند و همچنان طنز و هزل قديم و رقابت شديد در كارشان ادامه داشت، گاهي بر روي گلداني، قبل از پختن آن، از عشق زيباپسري سخن ميگفتند; حتي فيدياس بر مجسمه ((زئوس)) خود چنين نوشت: ((پانتاركس زيباست.)) در نيمه قرن پنجم; شيوه ((طرح سرخ)) در آثاري چون گلدان ((اخيلس و پنتسيليا))، فنجان ((ازوپ و روباه)) (در موزه واتيكان)، و ((اورفئوس در ميان مردم تراكيا)) (در موزه برلين) به اوج خود رسيد. از اينها زيباتر، عطردانهاي سفيدي بود كه در ميانه اين قرن ساخته ميشد. اين ظروف نازك و ظريف را به مردگان اهدا ميكردند، و آنها را معمولا يا با اجساد به خاك ميسپردند يا بر روي توده هيزمي كه براي سوزاندن مردگان فراهم شده بود، قرار ميدادند تا عطرشان با شعله‌هاي آتش بياميزد. نقاشاني كه گلدانها را مصور ميساختند ابداعات و ابتكارات شخصي نيز به كار ميبردند، و گاهي تصاويري نقش ميكردند كه بدون شك استادان موقر عصر كهن را به حيرت ميافكنده است. بر يكي از اين گلدانها، تصوير چند جوان ديده ميشود كه بيشرمانه روسپياني را در آغوش گرفتهاند; گلدان ديگري چند تن ميهمان را نشان ميدهد كه از مجلس ضيافت بيرون آمده، در حال قي كردنند; ساير گلدانها، تا آنجا كه بتوانند، به تعليم امور جنسي كمك ميكنند. قهرمانان نقاشي روي گلدان، يعني بروگوس، سوتادس، و ميدياس داستانهاي اساطيري را رها كرده، از زندگي روزانه خود صحنه‌هايي بر ميگزيدند و، بيش از هر چيز ديگر، فريفته حركات دلانگيز زنان و بازي طبيعي كودكان بودند. اينان بيش از پيشينيان خود به صداقت و امانت توجه داشتند: بدن و چهره انسان را نه تنها نيمرخ، بلكه سه رخ نيز نقاشي ميكردند; سايه و روشن را با استعمال لعاب كمرنگ يا پر رنگ پديد ميآوردند; طرح تصاوير را به نحوي ميريختند كه حدود خطوط خارجي، عمق، و چين و شكنهاي جامه‌هاي زنان، همه، نمايش داده ميشد. در اين عصر، كورنت و گلا (در سيسيل) از مراكز نقاشي روي گلدان بودند; ولي برتري آتنيان در اين زمينه قابل ترديد نبود. سفالگران كراميكوس را رقابت همكاران ديگر از ميان نبرد، بلكه پيدايش هنر تزييني ديگري موجب زوال كارشان گرديد. نقاشان روي گلدانها، با تقليد شيوه‌ها و موضوعات ديوارنگاران، در اين مبارزه قد برافراشتند; ولي ذوق و سيلقه زمان مخالف ايشان بود، و رفته رفته با نزديك شدن قرن چهارم، سفالگري به صورت يكي از صنايع مفيد درآمد و از قلمرو هنر دور شد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.