روش استادان حجاري و پيكرتراشي یونان باستان

مع هذا نبوغ مردم آتن، كه شكل را بيش از رنگ دوست ميداشت، چنانكه شايسته بود با هنر نقاشي آشنايي نيافت. و حتي در نقاشي عصر طلايي نيز (اگر بتوان از روي مسموعات داوري كرد) بيشتر به مطالعه خطوط و طرحهاي زندگي ميپرداخت تا به ادراك حسي رنگهاي آن. مردم يونان به حجاري و پيكرتراشي التفات بيشتري داشتند; خانه‌ها و معابد و مقابر خود را با مجسمه‌هاي كوچكي از گل پخته ميساختند; خدايان خود را در صورت مجسمه‌هاي سنگي عبادت ميكردند; و مقابر مردگان را با الواح سنگي منقوش مشخص ميداشتند. اين الواح از همه آثار هنري يونان فراوانتر و در عين حال دل انگيزترند; سازندگان آنها صنعتگراني ساده بودند كه بر حسب عادت به كار خود ادامه ميدادند و موضوع هميشگي خود را، كه عبارت بود از جدا شدن زندگان از مردگان، در حال سكوت و با دستهاي بر هم نهاده هزارها بار تكرار ميكردند. ولي اين موضوع خود شايسته آن است كه پي در پي تكرار شود، زيرا خويشتنداري نهفته در هنر كلاسيك را به بهترين وجه آشكار ميسازد و حتي به كساني كه روح رمانتيك دارند نشان ميدهد كه احساسات و عواطف انساني 

هنگامي به غايت قدرت سخن ميگويند كه آهسته آواز برآورند. تصويرهايي كه بر اين لوحها نقش شده است مردگان را اغلب مشغول به يكي از امور مربوط به زندگي نشان ميدهد. كودكي با فرفره بازي ميكند; دختري كوزه بر دوش دارد; سربازي در لباس جنگ خودنمايي ميكند; زني جوان زيورهاي خود را ميستايد; پسري كتاب ميخواند و سگش، راضي و سير ولي بيدار و هوشيار، در زير صندلي قرار گرفته است. در اين لوحه‌ها، مرگ به صورتي كاملا طبيعي ارائه شده و از اين روي بخشايشپذير است.

برجسته كاريهاي سنگي اين عصر در نوع خود از لوحه‌هاي مقابر پيچيدهتر و عاليتر است. در يكي از اين نقشها، اورفئوس با ائوروديكه، كه هرمس او را به جهان مردگان ميبرد، به وداعي ديرپاي مشغول است.

در نقش ديگر، دمتر بذر زرين را به تريپتولموس ميدهد تا وي با آن كشاورزي را در يونان برقرار سازد. در اينجا هنوز مقداري از روشني و درخشندگي اوليه بر سنگ باقي است، و ذوق سرشاري كه در حجاري عصر طلايي يونان موجود بوده است، ظاهر ميشود. از همه اينها زيباتر نقش ((ولادت آفروديته)) است كه بر يك طرف ((تخت لودوويزي)) كنده شده، و حجار آن ناشناس است; گويا از هنرمنداني بوده است كه تعليمات يوني داشته. در اين نقش، دو تن از الاهه‌ها، آفروديته را از دريا بر ميگيرند; جامه خيس و لطيفش بر بدنش چسبيده و زيبندگي كمال آن را آشكار ميسازد. سر او نيمه آسيايي است، ولي جامه الاهه‌ها و حالت نرم و دلپذير بدنهاشان از چشم و دست دقيق و حساس يونانيان حكايت ميكند. بر طرف ديگر ((تخت))، دختركي برهنه در حال ني نواختن است; و بر طرف سوم، زني كه مقنعه بر سر دارد، براي شب چراغ بر ميافروزد; شايد چهره و لباسهاي اين زن از نقش فوقاني به كمال نزديكتر باشد.

حجاري قرن پنجم، به ميزان شگفت انگيزي، نسبت به قرنهاي قبل پيشرفته است. جبهه نمايي منسوخ شده و كوتاه نمايي به مناظر و مرايا عمق ميدهد; سكون جاي خود را به حركت ميسپارد، و حيات جاي جمود را ميگيرد. هنگامي كه مجسمه ساز يوناني سنن قديم را در هم ميشكند و انسان را در حال حركت نمايش ميدهد، در حقيقت به يك انقلاب هنري دست زده است. قبل از آن بندرت، در مصر يا خاور نزديك و يا در يونان پيش از جنگ ماراتون، مجسمهاي در حال حركت يافت شده است. يكي از مهمترين علل پيدايش اين تحولات شور و نشاط تازهاي است كه پس از جنگ سالاميس در حيات مردم يونان پديد آمده است; لكن علت اصلي آن مطالعه دقيق و بردبارانه است كه استادان و شاگردان نسلهاي متوالي در تشريح حركات به عمل آوردهاند. سقراط، كه خود مجسمه ساز و فيلسوف است، چنين ميپرسد: 

((اينكه مجسمه‌هاي شما زنده به نظر ميآيند، آيا از آن روي نيست كه موجودات جاندار را سرمشق قرار دادهايد… و چون با هر يك از حالات مختلف ما عضلات مخصوصي در بدنمان به جنبش درآمده و بالا پائين ميروند، منقبض و منبسط ميشوند، و برخي نيز سخت يا نرم ميگردند، آيا نمايش اين حركات نيست كه آثار شما را حقيقي و زنده جلوه گر ميسازد)) مجسمه ساز عصر پريكلس به هر يك از اندامهاي بدن انساني توجه خاص دارد به شكم با همان دقت مينگرد كه به چهره. بازي شگفتانگيز گوشت بر روي استخوانبندي متحرك، برآمدن عضلات و رگ و پيها، عجايب بي پايان تركيب و حركت دستها و گوشها و پاها، همگي، در معرض دقت و توجه قرار دارند; اشكالي كه در ساختن دستها و پاها موجود است او را مجذوب ميسازد، و بندرت در كارگاه خود كسي را مدل (سرمشق) قرار ميدهد; غالبا به مشاهده حركات مردان برهنه در ورزشگاه‌ها، خراميدن زنها در روزهاي جشن، يا اعمال عادي آنان در خانه‌هاشان اكتفا ميكند. لذا به علت شرم و حيا نيست كه وي، براي نمايش حركات، بدن برهنه مردان را موضوع قرار ميدهد، و در وقت ساختن تنديس زنان، به جاي تشريح حركات عضلات، زيباييها و ظرافتهاي جامه هاشان را ارائه ميدهد; هر چند كه وي لباسها را، تا آنجا كه جرئت كند، لطيف و شفاف ميسازد، از سختي و خشكي دامنهاي مصريان و يونانيان باستان به ستوه آمده است، و دوست دارد كه جامه‌هاي زنان را بازيچه باد قرار دهد، زيرا در اينجا نيز چگونگي حركت و حيات آشكار ميگردد.

مجسمه سازان از هر گونه شي قابل تراشي كه به دست آيد براي منظور خود استفاده ميكنند; از چوب، عاج، استخوان، گل پخته، سنگ آهك، سنگ مرمر، نقره، و طلا مجسمه ميسازند، گاهي نيز، چون فيدياس، عاج و طلا را با هم به كار ميبرند. فيدياس بدن را از عاج ميسازد و از طلا جامه بر آن ميپوشاند. در پلوپونز، مجسمه سازان به برنز بيش از ساير مواد توجه و علاقه دارند، زيرا رنگ تيره آن را براي نمايش بدنهاي برهنهاي كه از تابش خورشيد رنگين شدهاند، مناسب ميبينند، و چون از آزمندي آدمي بيخبرند، گمان ميكنند كه برنز از سنگ بادوامتر و پايدارتر است. در آتيك و يونيا، پيكرتراشان سنگ مرمر را ترجيح ميدهند; زيرا از دشواري تراشيدن آن به شوق ميآيند و، چون سخت و محكم است، آن را با اطمينان تيشه كاري ميكنند و صافي درخشانش را براي نمايش رنگ و لطافت پوست زنان شايسته ميدانند. پيكرتراشان آتني به وجود سنگ مرمر در كوه پنتليكوس، كه نزديك آتن است، پي ميبرند و از آهني كه در آن سنگ، با گذشت زمان و تاثير هوا، به صورت رگهاي درخشان و طلايي نمودار ميشود، آگاه ميگردند، و با شكيبي سرسختانه، كه خود نيمي از نبوغ است، سنگ كوه را به پيكرهاي جاندار تبديل ميكنند. مجسمه سازان قرن پنجم هنگامي كه به ساختن مجسمه‌هاي برنزي ميپردازند، روش موم گمشده را به كار ميبرند; بدين طريق كه نخست از گل يا گچ قالبي ساخته، سطح آن را با ورقه نازكي از موم ميپوشانند. سپس از 

گل يا گچ پوشش ديگري بر آن ميكشند و قالب را در كوره ميگذارند. در اين هنگام، مومي كه بر روي قالب است ذوب شده، از خلل و فرج پوشش بيروني خارج ميگردد، و جاي آن تهي ميماند. آنگاه محل تهي را با برنز مذاب پر ميسازند و، پس از سرد شدن، آن را از گچ و گل جدا ساخته، با سوهان صيقل ميدهند و با رنگ زدن يا زر اندودن به صورت نهايي در ميآورند. اگر بخواهند از مرمر پيكرهاي بسازند، نخست سنگ پاره بدون شكلي را، بي آنكه از هيچ روش نشانه گذاريي كمك گيرند، انتخاب كرده، بدون توجه به اصول و قواعد، به كار ميپردازند، و تا پايان كار يكسره از چشم خود راهنمايي ميجويند نه از آلات و ابزار اندازهگيري.. با ضربه‌هاي پي در پي قطعات زايد را فرو ميريزند، تا اينكه سرانجام كمالي را كه در نظر داشتهاند در شكل سنگ جلوه گر سازند، و به قول ارسطو هيولا (ماده) را به صورت مبدل كنند.

پيكرتراشان از خدايان گرفته تا حيوانات همه را موضوع كار خود قرار ميدهند، ولي در همه حال بايد موضوع از لحاظ شكل كامل و زيبنده باشد. ضعيفان، دانشمندان، موجودات غيرطبيعي، و مردان و زنان پير هرگز شايسته آن نيستند كه موضوع كار پيكرتراشان واقع شوند. اسب از اين لحاظ بسيار مورد توجه است، لكن به حيوانات ديگر چندان اعتنايي نميشود. اين هنرمندان، در كار خود، به زنان بيش از مردان ميپردازند، و ذوق و چيره دستي بيشتري ابراز ميدارند. بسياري از اين گونه شاهكارها، كه آفرينندهشان معلوم نيست، چون پيكره زن جوان و متفكري كه پيرهن خود را روي سينه نگاه داشته است (در موزه آتن)، زيبايي آرام و بيان ناپذيري را جلوه گر ميسازند. مجسمه سازان، بيش از هر چيز، در تراشيدن پيكر ورزشكاران مهارت يافتهاند. زيرا اين گروه را بيش از حد ستايش ميكنند و بدون مانع و حايل ميتوانند آنها را تماشا و حركاتشان را مشاهده نمايند. گاهي پيكرتراشان در نمايش دادن قدرت و زورمندي اينان مبالغه ميورزند و بر شكمهايشان عضلاتي قرار ميدهند كه باورپذير نيست. ولي، با وجود اين عيب، پيكرهايي از برنز به قالب ريختهاند كه در غايت زيبايي است; همچون مجسمهاي كه در نزديكي آنتيكوترا، در دريا به دست آمده است. اين پيكره را گاه افبوس خواندهاند، و زماني نيز آن را مجسمه پرسئوس دانستهاند كه سرمارگيسوي مدوسا را بر دست داشته است. گاهي پسران يا دختراني كه خود به خود به كاري ساده مشغولند، موضوع پيكرتراشي واقع ميشوند چون كودكي كه سرگرم بيرون آوردن خار از پاي خويش است ولي آنچه بيش از هر چيز منبع الهام اوست، اساطير باستاني ميهنش هستند. منازعه شديدي كه بين فلسفه و دين وجود دارد و در جهان فكري قرن پنجم وارد شده است، هنوز در آثار هنري ظاهر نگرديده. در اينجا هنوز خدايان بالاترين قدرتها به شمار ميروند و، هر چند دولتشان رو به زوال نهاده و در حال نابود شدنند، در نهايت اعزاز، به جهان شعر و هنر انتقال مييابند. آيا هنرمندي كه مجسمه زئوس تواناي آرتميسيون را از برنز ميسازد، واقعا معتقد است كه قانون جهان را در قالب ريخته است آيا پيكرتراشي كه ديونوسوس آرام و غمگين موزه دلفي را ميسازد، در اعماق ادراك تعبيرناپذير خود، ميداند كه خدنگهاي فلسفه اين خداي پرشور را از پاي درآوردهاند و آيا ميداند كه حالات سيماي مسيح، جانشين ديونوسوس، سالها قبل از ولادتش در اين مجسمه ظاهر شده است

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.