فيدياس مجسمه ساز و حجار پارتنون

از سال 447 تا 438، فيدياس و دستيارانش به كار مجسمه سازي و حجاري پارتنون مشغول بودند.

همچنانكه افلاطون نخست درامنويس بود و سپس فيلسوفي شد كه فلسفه خود را به صورت درام بيان ميداشت، فيدياس نيز نخست نقاش بود و بعدا پيكرتراشي شد كه در كار خود از نقاشي استفاده ميكرد.

پدرش نقاش بود، و خودش چندي از پولوگنوتوس تعليم 

گرفت. شايد طرح و تركيب و تاليف اجزاي مختلف، براي ايجاد تاثير كلي، را نيز از او آموخته بود. فيدياس از طريق ((شيوه والا)) بزرگترين پيكرتراش يونان شد; ممكن است كه در اين شيوه نيز استاد او پولوگنوتوس بوده باشد. ولي نقاشي او را راضي نميساخت و به ابعاد بيشتري نياز داشت; از اين رو، به پيكرسازي پرداخت و احتمالا فنون برنزكاري را از آگلاداس آموخت. وي، با صبر و شكيب، در همه رشته‌هاي هنر خويش استادي يافت.

هنگامي كه، در سال 438، مجسمه آتنه پارتنون را به قالب ريخت، مردي سالخورده بود، زيرا كه بر سپر او تصوير خودش را نقش كرد. اين تصوير پيرمردي را نشان ميدهد كه موي سرش ريخته، و از رنجهاي زندگي نيز بيخبر نيست. هيچ كس انتظار نداشت كه صدها نقشي را كه بر ستونها و نماهاي خارجي پارتنون تراشيده شده است، وي با دست خود پديد آورده باشد. همين قدر كافي بود كه او بر معماريهاي عصر پريكلس نظارت كرده، و طرح تزيينات آن را ريخته باشد. وي اجراي طرحها را به عهده شاگردان خود، مخصوصا آلكامنس، گذارده بود. مع هذا، او، براي آكروپوليس، سه مجسمه از الاهه آن شهر ساخت. يكي از آنها را (آتنه لمنوسي) به دستور مهاجران آتني مقيم لمنوس از برنز به قالب ريخته بود. اين مجسمه از حد طبيعي اندكي بزرگتر، و با چنان ظرافتي ساخته شده بود كه جمله هنرشناسان آن را بهترين و زيباترين كار فيدياس ميدانستند. ديگري مجسمه آتنه پروماخوس بود كه الاهه را به صورتي سترگ، و آماده دفاع از شهر خود، نشان ميداد. اين پيكره برنزي بين دروازه پروپولايا و معبد ارختئوم قرار داشت و، با پايهاش، به بلندي بيست و يك متر ميرسيد; راهنماي دريانوردان بود، و دشمنان را از دور هشدار ميداد. آتنه پارتنون كه مشهورترين اين سه پيكره بود، يازده متر و نيم ارتفاع داشت و در داخل معبد جاي گرفته بود، اين مجسمه الاهه بكارت و رب النوع عقل و عصمت را نمايش ميداد. فيدياس دوست داشت كه اين پيكره پرشكوه را از مرمر بتراشد، لكن مردم شهر جز به طلا و عاج رضا نميدادند. استاد پيكرتراش قسمتهاي نمايان بدن را از عاج و جامه را از طلا ساخت; مقدار طلايي كه در اين كار صرف شد، معادل چهل و چهار تالنت (1154 كيلو) بود. علاوه بر اين، فلزات گرانبهاي ديگري نيز براي تزيين آن به كار برد، و بر كلاه و كفش و سپر وي تصاويري نقش كرد. اين مجسمه را در جايي قرار داده بودند كه، در روز جشن آتنه، خورشيد از درهاي بزرگ معبد برجامه درخشان آن تابيده، چهره رنگ پريدهاش را روشن ميساخت. 

در پايان كار، فيدياس با وضعي نامطلوب رو به رو شد; زيرا مقداري از طلا و عاجي كه براي ساختن مجسمه به وي سپرده بودند، بدون علت، از ميان رفته بود. دشمنان پريكلس از اين موقعيت استفاده كردند و به فيدياس تهمت دزدي زدند و محكومش ساختند. ولي مردمان اولمپيا به نفع او مداخله كردند و، در ازاي چهل تالنت () وجه الكفاله، آزادش ساختند، مشروط بر آنكه به اولمپيا رود و در آنجا، براي معبد زئوس، از طلا و عاج مجسمهاي بسازد. مردمان اولمپيا، با خرسندي تمام، مقدار بيشتري طلا و عاج در اختيار او گذاردند; در جوار معبد، براي او و دستيارانش كارگاه خصوصي ساختند و برادرش پانائنوس را نيز مامور داشتند كه پايگاه مجسمه و ديوارهاي معبد را تزيين و نقاشي كند. فيدياس پيكره‌هاي سترگ و عظيم را بيشتر ميپسنديد; از اين رو، به زئوس نشسته خود هجده متر بلندي داد; هنگامي كه آن را در ميان معبد جاي دادند، منتقدان به خردهگيري پرداختند كه اگر خداوند بزرگ ميل برخاستن كند سقف معبد را از جاي برخواهد كند. فيدياس بر روي ((ابروان تيره رنگ)) و ((گيسوان بهشتي)) خداوند تندرها تاجي از طلا نهاد كه به شكل شاخ و برگ زيتون ساخته شده بود; در دست راستش مجسمه كوچك پيروزي، آن نيز از طلا و عاج، قرار داد، و در دست چپش عصاي گوهرنشان. جامه طلا بر او پوشاند و گلهايي بر آن حك كرد; كفش وي را از طلاي سخت ساخت. مسند خدا از طلا، عاج، و آبنوس بود; مجسمه‌هاي كوچك پيروزي، پيكره آپولون، آرتميس، نيوبه، و نيز مجسمهاي از پسران شهر تب، كه ابوالهول آنها را ربوده بود، برپايه آن جاي داشت. در پايان كار، اين مجسمه بزرگ چنان در افكار مردم تاثير كرد كه، پس از اندك زماني، افسانه‌هايي در اطرافش ساخته شد. گويند كه فيدياس از آسمان درخواست كرد كه اگر از كار او راضي است، علامتي آشكار سازد، و ناگهان صاعقهاي بر سنگفرش پيش پاي مجسمه فرود آمد. در آن ايام، اين گونه علامات سماوي را به انحاي مختلف توجيه و تفسير ميكردند. اين شاهكار در شمار عجايب هفتگانه جهان درآمد، و هر كس كه استطاعتي داشت از راه دور براي زيارت آن خداوند مجسم به اولمپيا سفر ميكرد.

آيميليوس پاولوس رومي، كه يونان را فتح كرد، از ديدار اين پيكره عظيم حيران و وحشتزده گشت و اعتراف كرد كه آنچه به چشم ديده، از حدود انتظارش بيشتر بوده است. ديون زرين دهن آن را زيباترين پيكره روي زمين ناميد و گفتهاي را كه بعدها بتهوون درباره موسيقي خود گفت، بدان افزود: ((هر گاه كسي كه دلي پر درد داشته، و جام تيره بختي و اندوه را تا به آخرين قطره نوشيده و خواب راحت را از دست داده باشد، در برابر اين پيكره قرار گيرد، همه رنجها و غمهايي را كه در زندگي انساني روي ميكند، از ياد خواهد برد.)) كوينتيليانوس گفته است: ((زيبايي اين مجسمه حتي بر شكوه آن مذهب نيز ميافزود. عظمت اين پيكره، با جلال آن خدا برابر بود.)) از آخرين سالهاي عمر فيدياس اطلاع موثقي در دست نداريم. بنابريكي از روايات، وي به آتن بازگشته و در زندان مرده است. روايتي ديگر بر آن است كه وي در اليس اقامت گزيده و سرانجام در همانجا به سال 432 اعدام شده است. ولي بر هيچ يك از اين روايات نميتوان اعتماد كرد. پس از وي، شاگردانش شيوه او را دنبال كردند و، با رسيدن به پايه استاد خود، مبرهن داشتند كه وي در كار تعليم نيز توفيق بسيار يافته است. آگوراكريتوس، شاگرد دلبند او، پيكره مشهوري از نمسيس تراشيد. آلكامنس مجسمه آفروديته باغات را ساخت، كه به عقيده لوكيانوس از عاليترين شاهكارهاي پيكرتراشيبود. در پايان قرن پنجم، مكتب فيدياس خاتمه يافت، ولي پيكرتراشي يونان بر اثر كارهاي آنان پيشرفت بسيار كرده بود. در آن هنگام كه به سبب جنگ پلوپونزي انحطاط آتن آغاز شد، مكتب فيدياس اين هنر را به سر حد كمال نزديك ساخته، شيوه كار و قواعد آن، را معين داشته، و كالبدشناسي را دريافته و حيات و حركت و زيبايي را در قالب برنز يا سنگ مجسم كرده بود. ولي خاصيت برجسته و مشخص فيدياس آن بود كه به شيوه كلاسيك يعني شيوهاي كه وينكلمان آن را ((شيوه والا)) خوانده است دست يافته و آن را بدقت بيان داشته و نمايش داده است. در اين شيوه قدرت با زيبايي، شور و هيجان با خويشتنداري، حركت با سكون، و گوشت و استخوان با روح و فكر در هم آميخته است. بدين طريق، هنرمندان يوناني، پس از پنج قرن كار و كوشش، دست كم ((آرامش و صفا))يي را كه با خيالپردازيهاي فراوان به يونانيان نسبت داده ميشد مجسم ساختند; مردم پرشور و سركش آتن با مشاهده آثار فيدياس توانستند ببينند كه آدمي، حتي تنها از طريق مجسمه سازي، تا چه حد براي زماني كوتاه به خدايان شبيه شده است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.