حمله اسکندر مقدونی به ایران؛ علتها، نبردها، پیامدها و پایان هخامنشیان
حمله اسکندر مقدونی به ایران مجموعه لشکرکشیهای اسکندر از ۳۳۴ تا ۳۲۸ پیش از میلاد است که با عبور او از هلسپونت آغاز شد و با شکستهای پیاپی هخامنشیان در نبردهای گرانیک، ایسوس و گوگمل به فروپاشی شاهنشاهی داریوش سوم انجامید. این رخداد یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ باستان است، زیرا مسیر قدرت در خاور نزدیک را تغییر داد و زمینهساز دوره هلنیستی شد.

اسکندر مقدونی با تکیه بر ارتشی منظم، فرماندهی چابک و استفاده از ضعفهای سیاسی و نظامی هخامنشیان توانست قلمرو ایران را یکی پس از دیگری تصرف کند. در این فرایند، شهرهایی چون بابل، شوش و پارسه نیز به دست او افتادند و تخت جمشید در سال ۳۳۰ پیش از میلاد آسیب جدی دید و به آتش کشیده شد.

پیشزمینه تاریخی
در اواخر دوره هخامنشی، شاهنشاهی ایران هنوز پهنهای وسیع و قدرتمند بود، اما بحرانهای درباری، شورشهای ایالتی و جابهجاییهای سریع قدرت آن را فرسوده کرده بود. پس از کشته شدن اردشیر سوم و به تخت نشستن داریوش سوم، ساختار سیاسی امپراتوری با چالشهای جدی روبهرو شد و همین وضعیت به رقیبان خارجی فرصت بیشتری داد.
در سوی دیگر، فیلیپ دوم مقدونی با اصلاح ارتش و ایجاد اتحاد میان دولتشهرهای یونانی، بنیانی فراهم کرده بود که اسکندر از آن بهره برد. پس از مرگ فیلیپ در ۳۳۶ پیش از میلاد، اسکندر به قدرت رسید و از همان ابتدا سیاست توسعهطلبانه پدرش را ادامه داد.

علت حمله اسکندر مقدونی به ایران
یکی از مهمترین دلایل این حمله، رقابت سیاسی و نظامی میان مقدونیه و هخامنشیان در جهان مدیترانه شرقی بود. منابع تاریخی نشان میدهند که فیلیپ دوم پیش از اسکندر نیز به فکر حمله به قلمرو ایران بود و اسکندر این برنامه را با انرژی و سرعت بیشتری دنبال کرد.
از نظر نظامی، اسکندر به ارتشی حرفهای، سوارهنظام مؤثر و تاکتیکهای میدان نبرد متکی بود. در مقابل، هخامنشیان با وجود منابع انسانی و مالی گسترده، در هماهنگی میان سپاههای چندقومیتی و فرماندهی واحد مشکل داشتند و همین موضوع در نبردهای سرنوشتساز به ضرر آنان تمام شد.
از نظر سیاسی نیز بخشهایی از قلمرو هخامنشی از مرکز قدرت فاصله گرفته بودند و وفاداری کامل ساتراپها همیشه تضمینشده نبود. این ضعف باعث شد که حمله اسکندر مقدونی به ایران تنها یک یورش مرزی نباشد، بلکه به سرعت به فروپاشی یک امپراتوری بزرگ تبدیل شود.

آغاز لشکرکشی اسکندر
اسکندر در بهار ۳۳۴ پیش از میلاد از هلسپونت گذشت و وارد آسیای صغیر شد. نخستین درگیری مهم او با نیروهای ایرانی در نبرد گرانیک رخ داد که در آن مقدونیها پیروز شدند و راه پیشروی به داخل قلمرو هخامنشی را باز کردند.
پس از گرانیک، بسیاری از شهرهای یونانینشین آسیای صغیر یا تسلیم شدند یا بهتدریج زیر نفوذ اسکندر قرار گرفتند. او سپس به سمت جنوب و شرق حرکت کرد و با تثبیت موقعیت خود در منطقه، مسیر را برای برخورد مستقیم با داریوش سوم هموار ساخت.
این مرحله از حمله اسکندر مقدونی به ایران تنها یک پیشروی نظامی نبود، بلکه نوعی جنگ روانی و سیاسی هم بود. هر پیروزی اسکندر، وفاداری برخی شهرها و فرماندهان محلی را سستتر میکرد و اعتماد به توان دفاعی هخامنشیان را کاهش میداد.

نبردهای سرنوشتساز
نبرد گرانیک
نبرد گرانیک در سال ۳۳۴ پیش از میلاد نخستین برخورد مهم میان اسکندر و نیروهای هخامنشی بود. این نبرد در آسیای صغیر رخ داد و پیروزی اسکندر در آن، موقعیت او را در آغاز لشکرکشی بسیار تقویت کرد.
جنگ ایسوس
نبرد ایسوس در سال ۳۳۳ پیش از میلاد نخستین رویارویی مستقیم اسکندر با داریوش سوم بود. داریوش در این نبرد شکست خورد و ناچار به عقبنشینی شد، در حالی که خانواده سلطنتی هخامنشی نیز به دست نیروهای اسکندر افتاد.
نبرد گوگمل
نبرد گوگمل در ۱ اکتبر ۳۳۱ پیش از میلاد رخ داد و نقطه تعیینکننده در سقوط هخامنشیان بود. با وجود برتری عددی ارتش ایران، آرایش و تاکتیکهای اسکندر بر میدان غلبه کرد و داریوش سوم بار دیگر عقب نشست؛ این پیروزی عملاً راه را برای سقوط کامل شاهنشاهی هخامنشی هموار کرد.
محاصره شهرها

اسکندر تنها در میدان نبرد برتری نداشت، بلکه در محاصره شهرهای مهم نیز موفق بود. فتح صور، غزه، بابل و شوش نشان داد که او برای تسلط بر منطقه فقط به نبرد رو در رو تکیه نمیکرد، بلکه از فشار تدریجی نظامی، محاصره و استفاده از ضعفهای لجستیکی دشمن نیز بهره میبرد.
سقوط داریوش سوم
پس از شکست در گوگمل، اقتدار داریوش سوم بهشدت آسیب دید. او دیگر نتوانست مانند گذشته سپاهی متحد و کارآمد گرد آورد و بخش بزرگی از قلمرو هخامنشی بهسرعت از کنترل مرکزی خارج شد.
در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، اسکندر وارد پارسه شد و تخت جمشید را به آتش کشید؛ رخدادی که در حافظه تاریخی ایران بهعنوان نمادی از پایان شکوه سیاسی هخامنشیان باقی مانده است. منابع مختلف این رویداد را به شکلهای متفاوت توضیح دادهاند، اما اصلِ تخریب و تاراج مجموعه پارسه در روایتهای تاریخی ثبت شده است.
داریوش سوم اندکی بعد کشته شد و با مرگ او، حمله اسکندر مقدونی به ایران از مرحله جنگ با یک شاهنشاه به مرحله تصرف کامل یک امپراتوری رسید. از این زمان، اسکندر خود را فرمانروای قلمرو پیشین هخامنشیان دانست و ساختار تازهای از حکومت و انتصاب ساتراپها را دنبال کرد.

پیامدهای سیاسی و فرهنگی
پیامد فوری حمله اسکندر، پایان شاهنشاهی هخامنشی و انتقال قدرت به مقدونیه بود. اما تأثیر آن فقط سیاسی نبود، زیرا با گسترش نفوذ اسکندر و جانشینانش، فرهنگ یونانی در بسیاری از شهرهای آسیایی و ایرانی نفوذ کرد و دوره هلنیستی شکل گرفت.
در عین حال، خود اسکندر نیز تا حدی از الگوهای ایرانی تأثیر پذیرفت و در سالهای پایانی حکومتش نشانههایی از نزدیک شدن به آداب و تشریفات درباری ایرانی دیده میشود. این موضوع بعدها به بحثهای تاریخی درباره «یونانیسازی» و «ایرانیسازی» در جهان باستان دامن زد.
از منظر تاریخی، حمله اسکندر مقدونی به ایران فقط به معنای یک فتح نظامی نیست، بلکه آغاز عصر تازهای از تعامل، آمیختگی فرهنگی و دگرگونی سیاسی در بخش بزرگی از جهان باستان به شمار میآید. این دگرگونی بر زبان، هنر، شهرسازی و ساختارهای اداری نیز اثر گذاشت.

اسکندر و تخت جمشید
تخت جمشید یا پارسه در روایتهای تاریخی یکی از مهمترین نمادهای هویت هخامنشی است و آتش گرفتن آن بهدست اسکندر، از بحثبرانگیزترین رخدادهای این دوره به شمار میرود. برخی منابع آن را اقدامی انتقامی دانستهاند و برخی دیگر آن را نتیجه فضای جشن، غنیمتگیری و تصمیم سیاسی اسکندر در پایان فتح ایران میدانند.
صرفنظر از انگیزه دقیق، نتیجه روشن بود: بخش مهمی از میراث مادی هخامنشی آسیب دید یا نابود شد. همین مسئله باعث شده است که در حافظه تاریخی ایرانیان، نام اسکندر بیش از آنکه با یک فاتح صرف همراه باشد، با ویرانی و پایان یک دوران شناخته شود.


نگاه تاریخنگاران
تاریخنگاران درباره اسکندر و حمله او به ایران، هم بر مهارت نظامی او تأکید کردهاند و هم بر ضعفهای ساختاری هخامنشیان. در پژوهشهای جدید، اسکندر معمولاً نه صرفاً یک قهرمان و نه صرفاً یک ویرانگر، بلکه فرماندهای پیچیده توصیف میشود که توانست از شرایط سیاسی، نظامی و روانی به سود خود استفاده کند.
در برخی روایتها، نگاه مثبتتری به او دیده میشود و او را حامل نوعی انتقال فرهنگی میدانند. در برابر، روایتهای ایرانی و ملی، بیشتر بر جنبه ویرانگر حمله، آتشسوزی تخت جمشید و پایان اقتدار سیاسی هخامنشیان تمرکز دارند.
برای نوشتارهای تاریخی معتبر، بهتر است میان روایتهای ملی، سنتهای یونانی و پژوهشهای جدید تمایز گذاشته شود. این رویکرد کمک میکند تا حمله اسکندر مقدونی به ایران نه بهصورت اسطورهای، بلکه بهعنوان یک رخداد تاریخی چندلایه فهم شود.

به فرض اینکه اسکندری نبوده اما تقریبا تمام سکه های اشکانی بخصوص در آغاز تمام به زبان یونانی بوده شما و کسانی مثل پوران فرخزاد چگونه این حقیقت را توجیح میکنید؟
کاملا با شما موافقم حمله اسکندر دروغی بیش نیست ممنون
نمیدونم هر چی که بیان بشه حتی با مدرک باز هم بعضی ها نمیدونن انگار که سواد ندارن اقا جان اسکندری وجود نداره و نداشت اسکندر فقط تخیل غربی هاست که ایران رو کوچیک کنن ۶۰ درصد دنیا مال هخامنش بود کی توان داشت اونها رو نابود کنه تنها فقط جنگهای داخلی و اختلافات داخلی هخامنش و اشکانیان رو نابود کرد والسلام
نمیدانم بعضی از آقایان چرامیخوان به زورحرفشان رابه کرسی بنشانند؟من میگم از زمان ناصرالدین شاه چیزی تقریباحدودصدوسی چهل سال بیشترنگذشته وبیشترمردم ایران سیدجمال الدین راافغانی وعده ای هم اهل اسدآباد همدان میدانند.حالاچراباتعصب وحرص وجنگ میگن اسکندربه ایران حمله کرده یا نکرده باحالی که بیش از۲۰۰۰سال ازان زمان گذشته…ماتاریخ ۱۵۰ساله رابه قطع یقین نمیدانیم وای به ۲۰۰۰سال.بعدش هم دراطراف بیستون،درحدود۷۰سال پیش،مردم،کتیبه ی داریوش را مربوط به فرهادکوهکن میدانستندوافراددست بسته راگبرهایی میگفتندکه به فرهادخسته نباشی نگفته اندوفرهادآنهاراگرفته ومجبورکرده که هرکدام دست به مقعددیگری کندونفرآخرهم دست به مقعدخودکرده وازآسمان هم برسرآنهاباران میخ باریده.پدران ماچنین باوری داشتندتااینکه دانشمندان خارجی کتیبه هارارمزگشایی کردندوداریوش وکارهای بزرگش شناخته شد.حالابگذاریدمقداری ازاشیای تاریخی راهم برده باشند.چه اشکالی دارد؟بس نیست که آنها را بنام ایران مطالعه وحفظ میکنند؟اگرآنهانمی بردندیا هنوز هم در زیر خاک مدفون بودند و یا امثال باستان شناسانی چون دکتر معتمدی کتیبه طلای داریوش را ذوب میکردند و برای خرید پیکان میفروختند! ما هم یا سکههای قدیمی رابه خاطرزشت بودن چهره های روی سکه ها، عنترسکه میگفتیم و یا آنها را به خاطر پول،بازهم به خارجی ها قاچاقی میفروختیم همچنان که بعضی افرادنامردچنین میکنندوانگارناموس فروشی میکنندواینهاواقعیتند.ای وای برماکه فقط خودمان راظاهراآریایی میدانیم..پس ای آقایی که می گویی همه ی اشیای باستانی راباستان شناسان اروپایی دزدیدندوضدایران تاریخ راتحریف کردند،اگرآنهانبودند،من وشمامیخواستیم خط های باستانی را ترجمه کنیم ویااینکه این بارمیخواستیم داریوش رابه آیندگان،شمرویزیدمعرفی کنیم یاحافظ وسعدی؟انصاف داشته باشیم وحق شناس باشیم.نکته اصلی دیگر،اگربه قول شما اسکندر یونانی هخامنشیان را شکست نداد پس بگوبدانیم که کدام پدر سوخته ای بود که قبل از اشکانیان و بعد از هخامنشیان در ایران حدود ۲۰۰ سال حکومت کرد؟ کدام کره خری بود که اسمش را آنتیوخوس یا اپی فانس یا سلوکوس گذاشته بودند؟ آیا این اسامی هم آریایی و فارسی هستند؟این را هم میتوانید انکار کنید؟درست است که حمله اسکندر تلخ است ولی باید آن را مثل حمله چنگیز و تیمور باور کنیم و چاره ای هم جزاین باورکردن نداریم. هر سلسله پادشاهی،روزی مثل کوروش و داریوش در اوج بوده و روزگاری مثل زمان داریوش سوم و اردوان پنجم و یزدگرد سوم ضعیف شده شکست خورده و از بین رفته است. وقتی که شکست خوردیم چه فرق می کند که اسکندر یونانی باشد یا اسکندر آفریقایی یا اسکندر آمریکایی بدبختی اینجاست که شکست خوردیم و و خیلی هم بد شد و مملکت مان حدود ۲۳۰ سال در دست بیگانگان فرمانروایی شد.ودوباره فرزندان دلیرایرانی،آنهارابیرون کردندوحکومت رادردست گرفتندوهرچندکه بسیاری از مردان آنها،بادوشیزگان ایرانی به خواست خودیابه زور،ازدواج کردندومتاسفانه با ایرانی ها ترکیب شدند.مثل مغول های وحشی وعربهای بادیه نشین وافغانی ویروس وازبک وقزو….هزاران حیف که دیگرنژادخالص آریایی نیست.ایرانی هستیم ولی دیگرآریایی نیستیم.جانم فدای ایران.زندگیم فدای مردمانم.
تخت جمشید با کلسیت CaCO3 ساخته شده است (اکثر انواع چوب در حدود ۳۰۰ درجه سانتیگراد شروع به احتراق می کنند. گازها می سوزند و دمای چوب را به حدود ۶۰۰ درجه سانتیگراد (۱۱۱۲ درجه فارنهایت) افزایش می دهند. وقتی چوب تمام گازهای خود را آزاد کرد. زغال چوب و خاکستر به جا می گذارد. زغال چوب در دمای بیش از ۱۱۰۰ درجه سانتیگراد می سوزد) پس آنچه را که اتفاق می افتد CaCO3(s) → CaO(s) + CO2(g) تجزیه سنگ آهک به اکسید کلسیم (آهک سریع) و دی اکسید کربن در حرارت. یکی گاز است یکی دیگر قابل شست و شو است چگونه پرسپولیس می تواند در آتش سوخته باشد هنوز ما آن را داریم.
یه مشت کشور فروش، فرهنگ فروش، غرب زده، ایران ستیزه حقیر برامون شدن تاریخ دان. فرهنگ و تاریخ ایرانی انقدر قوی و باشکوه هست که چهارتا مگس راجع بهش بد بگن چیزیش نمیشه. توی کشور فروشه بی ریشه برو ببین همون غربیا که شدن قطب صنعت و تجارت شالوده ی کشورشون رو از کجاها کپی کردن. برو از خودشون بپرس یکم تحقیق کن حداقل. تمام دانشمندای ایرانی، فلاسفه و … باعث کامل تر شدن دنیای امروزمون شدن یا حتی اختراعاتی که انجام دادن. الان غرب زده هایی امثال شما میگن پرستش فرهنگ تاریخ کشور یعنی عقب موندگی و ازین مزخرفات. اسکندر پشت کوهی که توی فرهنگ غرب هم منفوره تو چرا خودتو واسش جر میدی بدبخت. اینم بگم امثال شما بی ریشه های کثیف حتی توی کشورهای دشمنم جایی ندارن. نمونش همون کسی که سره میرزا کوچک خان رو برید تحویل فرمانده شوروی داد …
بحث جالبی بود تقریبا تمام نظر ها رو هم خوندم به نظر خودم استناد کامل به مطالب تاریخ نویسان اصلا منطقی نیست مخصوصا تاریخ نویسان غربی . ملاک باید آثار تاریخی و کتیبه ها و سنگ نوشته ها باشن نه چیز دیگه .
حتی سکه ها هم ملاک نیستند چون ایران مرکز و شاه راه دادو ستد تجاری و بازرگانی جهان بوده. از اینکه در چند قرن گذشته جریانی تلاش داشتند و دارند که با جمع آوری کتابهای دست نویس و قدیمی و سپس عامدانه تاریخ تمدنها رو تحریف کنند تردیدی ندارم و معتقدم کتابهای دست نویس زیادی از تاریخ واقعی و فرهنگ و علم این سرزمین هنوز در کتابخانه های سری مثل واتیکان موجود و پنهان است .
شخصا نظرم این هست که الکساندر مقدونی اگر هم وجود داشته در نبرد با آریوبرزن کشته شده چون در روند ماجرا و نتیجه نبرد تعریف شده خود غربی ها ابهامات و نقاط پنهان زیادی وجود داره اما گویا از اینجا داستان رو وصل کردن به سرگذشت اسکندر شرقی یا همان ایرانی . البته این گونه تحریف ها و کپی برداری ها از تاریخ سرزمین ما جدید نیست و به گذشته دور برمیگردم . اکثر داستانها و آیین های ادیان در دنیا هم برگرفته شده از داستان های و ایین های دینی ایران باستان است مثلا در تاریخ غرب و قوم یهود، حضرت موسی یی که تعریف شده با موسی ی ورژن شرقی تفاوت داره . شعری که میگه :
دید موسی شبانی را به راه
کو همی گفت ای خدا و ای اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت
و الا آخر …………
این داستان دقیقا در مورد موسی ورژن شرقی است که کاملا با شخصیت حضرت موسی قوم یهود متفاوت است اما در یک جای داستان ها به صورت عجیبی تبدیل به یک نفر میشن.
امید وارم جوانان نخبه ایرانی فارغ از هر گونه تعصب قومی ، دینی و زبانی با تحقیق بر روی آثار و کتیبه های بجا مانده ، تاریخ واقعی این سرزمین پر گهر را آشکار کنند .
اصل تاریخ و افتخارات ما رو دزدیدند و بنام خودشون زدن و تاریخ بدل شده دستمون دادند
باید تاریخ و افتخارات خودمون رو با سند کشف و تحریر و تثبیت کنیم ، ازشون درس بگیریم و به نسلهای آینده انتقال بدیم .
سلام ، پادشاه یکتا پرست و عادل که به لقب ذوالقرنین در کتاب مقدس قرآن اشاره شده نه اسکندرمقدونی است نه شاهان هخامنشی … با این توضیح که ذو القرنین
یعنی صاحب دو سده یا دوقرن پادشاهی بوده ایشان یک شخص هستند که به تنهایی دو قرن پادشاهی کرده اند. در حالیکه درحدود ۲۳۰ سال حداقل پادشاهان هخامنشی باید ده یا دوازده پادشاه و اسکندر مقدونی هم که یکتا پرست نبوده که از طرف خدا در کتاب مقدس قرآن تمجید بشه و اون هم عمر ۲۰۰ ساله نداشتن چه برسه به پادشاهی ۲۰۰ ساله.(البته باز هم یادآوری میکنم یک نفر پادشاه با ۲۰۰ سال حکومت ).
چرا چرت و پرت تحویل مردم میدین
والا ادم گیج میشه میری یکی دو سایت میگه دروغ مهاجرت اریایی ها به ایران😐بعد اون سایت میگه اریایی کلن ایران بودن تازه ایرانی ها رفتن جا هایی دیگه😐البته باید چند تا ادم تاریخ شناس خفن برن مقاله اون رو بخونن شاید راست بگه
البته من خوندم مطلبش رو خوندم بعضی حرفهاش درست بود
بعد میای این سایت نوشته هخامنشیان و اشکانیان به استرالیا سفر کردن
اینجا هم این رو نوشته ادم نمیدونه به کدون گوش بده و بگه این درست
از نظر من ادم باید بره حتی دروغ ها رو هم بخونه ولی روشون فکر کنه بعد بگه چطور بوده
البته بعضی از حرف های این سایتم درست هستش
مثلا یکی اینکه کلی ادم تو تخته جمشید زندگی کرده شاید یکی از ادم از قصد یا ناخواسته اتیش تخت جمشید زده
میگن اسکندر علاقه خاصی به ایرانیا داشته پس چرا اتیش زده 🤔 بعد اون موقع مستی اینا کجا بود یعنی اگر اون موقع از این مشروبات و… بوده همه ادما لیاقتشون بوده که بمیرن با این ذهن های منحرفشون😂
دوستان هیچ کدام از شما ایرانی نیستید نه من نه شما پس زیاد خودتون رو حرس ندید.
ایرانی مرده ایرانی از بین رفته ما ترکیب چند نژاد مختلف هستیم… .
👍👍😔😔اخ روزگار
تو تا حالا فکر کرده ای چه قدر قالتاق هستی اسکندر خیلی هم واقعیت دارد و هم منابع شرقی و غربی او را تایید می کنند ولی هخامنشیان جزو منابع غربی که بیشتر توسط پنچر مغزها نژادپرست یهودیان و تاریخ نویسان قالتاق مثل هردوت و امثالش این تاریخ دروغین اقوام و نژاد دروغین آریایی و سلسله پادشاهان ماد و هخامنشیان به جای تاریخ واقعی ایران جای زده اند تو اول برو بفهم که اسکندر با دارا پادشاه سلسله کیانیان ایران جنگیده است نه با داریوش بعد بفهم اصلا اسکندر از کدام سمت به ایران حمله کرده است این را خوب بدان اسکندر در سن بیست و شش سالگی شروع کشورگشایی می کند و اولین کشورگشایی مصر است و در سن بیست و هفت سالگی اسرائیل قدیم می گیرد و به اسرائیلیان می گوید از امروز به بعد تقویم خود را از زمان من بگذارید که تقویم اسکندرانی می شود که در کتاب آثارالباقیه ابوریحان بیرونی اگر آن را به دقت بخوانید میبینید و در ضمن خود ابوریحان بیرونی می گوید که هخامنشیان جزو پادشاهان کلدانیان بوده اند که از طرف پادشاه سلسله کیانیان ایران در بابل گماشته شده اند و اسکندر از سمت عراق به به طرف فارس لشکرکشی می کنند فقط اگر یک نگاهی به نقشه و هوش و ذکاوت اسکندر نگاهی بیندازید خواهی فهمید که اصلا هم دروغ نیست بعد تو فکر کرده اید یونانیان که اسپارتان های جنگی که در دنیا معروف بوده اند مثل من و تو بوده اند که با دو قدم رفتن خسته شوند تو فکر کرده اید اسکندر یک بچه نازک نارنجی بوده است که هیچ سختی ندیده است ارسطو در در جنگیدن و خردورزی او را آموزش داده بود و همچنین کسانی دیگر بعد اگر شاهنامه فردوسی بخوانید می فهمید اسکندر چه مغزی داشته است همین کتیبه ناقص نبونید که به دروغ برای کوروش و هخامنشیان تاریخ سازی می کنند نبونید لقب داریوش اول المادی که در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی در جدول پادشاهان کلدانیان آمده است
بله مثل اینکه شما یک ماشین زمان دقیقی داری که خیلی مطمئن صحبت می کنی .