چندره گوپته در تاریخ هند

11936.JPG (200×120)

اسكندر در هند- چندره گوپتة رهايي بخش- مردم- دانشگاه تكسيله- كاخ شاهي- روزي از زندگي يك شاه- ماكياولي كهين- ادارة حكومت- قانون- بهداشت عمومي- حمل و نقل و راهها- ادارة شهرها

در سال 327ق‌م اسكندر كبير از ايران به راه افتاد، از هندوكش گذشت و برهند فرود آمد. يك سال درايالات شمال غربي كه يكي از استانهاي ثروتمند شاهنشاهي ايران بود، مصاف مي‌داد؛ براي سپاهش زاد راه و براي خزانه‌اش زر مي‌ستاند. در آغاز سال 326ق‌م از سند گذشت، و آرام آرام از راه تكسيله و راولپندي جنگيد و به جنوب و خاور رسيد، و با سپاه پوروس شاه روبه‌رو شد، و در نبردي 000،30 پياده، 4000 سواره، 300 ارابه و 200 فيل او را شكست، و 12000 تن را هم به هلاكت رساند. پوروس شاه تا توان در تن داشت جنگيد و سرانجام سپر انداخت. اسكندر، كه دليري و بالاي بلند و سيماي نيكوي او را مي‌ستود، گفت بگويد كه مي‌خواهد اسكندر با او چه رفتاري در پيش‌گيرد. پوروس در پاسخ او گفت «اي اسكندر، با من شاهانه رفتار كن.» اسكندر گفت «به خاطرخودم با تو چنين رفتار خواهد شد؛ اما تو به خاطر خودت، آنچه شادت مي‌كند بخواه.» ولي پوروس گفت در آنچه او خواسته همه چيز هست. اسكندر را اين پاسخ بسيار خوش آمد؛ و سلطنت تمام نواحي فتح‌شدة هند را، به عنوان خراجگزار مقدونيه، به وي واگذاشت. پوروس همپيماني وفادار و كوشا بود. سپس اسكندر خواست كه به سوي درياي خاور برود، اما سربازانش سرباز زدند. اسكندر پس از گفتگوها و سخنهاي بسيار گردن نهاد، و آنان را- از ميان قبايل وطنپرست دشمن، كه سربازان نگران اسكندر را در هر گام به جنگ وا مي‌داشتند- به پايين رود هوداسپس، و بالاي ساحل، از طريق گدروسيا، به بلوچستان هدايت كرد. وقتي كه بيست ماه پس از فتوحاتش به شوش رسيد، از ارتشي كه سه سال پيش با او به هند رفته بود جز پاره‌اي درمانده و بينوا نمانده بود.

نام ديگر رود جهلم، يكي از پنج رود پنجاب. – م.

مملكت قديم، گدروسيا مطابق مكران حاليه – م.

هفت سال بعد، هر گونه آثار سلطة مقدونيه از هند برچيده شد. عامل اصلي اين دگرگوني يكي از ماجراجوترين چهره‌هاي تاريخ هند بود، كه جنگاوري كوچكتر از اسكندر اما فرمانروايي بزرگتر از او بود و چندره گوپته نام داشت. وي از بزرگزادگان طبقة كشتريه بود كه توسط خاندان ننده كه در آن موقع حكومت مي‌كرد، علي‌رغم وابستگي به آن خاندان، از مگده تبعيد شده بود. اين جوان به ياري رايزن زيرك ماكياولي مانندش، يعني كئوتيليه چانكيه، سپاه كوچكي سازمان داد، و برپادگانهاي مقدوني غلبه يافت و هند را آزاد اعلام كرد. سپس راه پاتليپوتره ، پايتخت پادشاهي مگده، را در پيش گرفت، آشوبي به‌پا كرد و تخت شاهي را به چنگ آورد، و سلسلة ماوريا را بنياد نهاد كه مي‌بايست يكصدوسي‌وهفت سال بر هندوستان و افغانستان فرمان براند. چيزي نگذشت كه چندره‌گوپته، كه دليريش تابع فرزانگي بي‌مرام كئوتيليه بود، حكومتش را نيرومندترين حكومتي كرد كه جهان تا آن‌روز به خود نديده بود. زماني كه مگاستنس، از سوي سلوكوس نيكاتور، پادشاه سوريه، به سفارت به پاتليپوتره آمد، تمدني در آنجا يافت كه حيرتزده‌اش كرد. مگاستنس آن را براي يونانيان ديرباور- كه خود هنوز نزديك به اوج تمدنشان بودند- وصف كرد و آن را كاملا همسنگ تمدن خودشان دانست.

اين يوناني از زندگي هندي عصر خويش شرحي دلنشين، و شايد هم با مدارا، به دست داده است. وي از دو چيز به شگفت آمده بود: يكي آنكه در هند اثري از بردگي نيافت؛ و اين شيوة مرضيه‌اي بود كه در كشور وي از آن نشاني ديده نمي‌شد. دو ديگر آنكه جامعة هند، كه جمعيتش بنا بر پيشه‌هاي گوناگون به چند طبقه تقسيم مي‌شد، اين تقسيمات را طبيعي مي‌‌دانست و در برابر آن بردبار بود. بنابر گزارش اين سفير يوناني:

آنان چنان كه بايد زندگي سعادتمندانه‌اي دارند، چون ساده رفتار و ميانه‌‌روند. هرگز شراب نمي‌خورند مگر در مراسم قرباني… سادگي قوانين و پيمانهايشان با اين حقيقت ثابت مي‌شود كه بندرت كارشان به دادگاه مي‌كشد. بر سر وثيقه و اماناتشان هيچ شكايتي به قاضي نمي‌برند، نه به مهري نياز دارند و نه به شاهدي، امانتشان را نزد يكديگر مي‌گذارند و به يكديگر اعتماد دارند… حقيقت و فضيلت را يكسان محترم مي‌دارند… بيشترين بخش خاك را براي كشت آبياري مي‌كنند و، در نتيجه، سالي دوبار محصول بر مي‌‌دارند… به همين لحاظ است كه هند هرگز دچار خشكسالي نشده است، هيچ گاه در مقدار قوت آنان كمبود كلي نبوده است.

از دوهزار شهر هند شمالي زمان چندره گوپته، تكسيله كهنتر از همه بود. اين شهر در سي و دو كيلومتري شمال غرب راولپندي كنوني واقع بود. آريانوس آن را «شهري عظيم و

همان شهر پاتناي كنوني (كرسي ايالت بهار).

آريانوس، مورخ يوناني، مي‌گويد «اين مسئلة‌ بسيار بزرگي است كه تمام ساكنان هند آزادند، و هيچ فردي برده نيست.»

كامياب» وصف مي‌‌كند؛ استرابون مي‌گويد شهري «بزرگ است، و عاليترين قوانين را دارد.» تكسيله هم يك شهر نظامي بود و هم يك شهر دانشگاهي؛ از نظر سوق‌الجيشي بر مهمترين راه آسياي باختري قرار داشت، و نامورترين دانشگاههاي هند آن زمان در اين شهر بود. دانشجويان دسته دسته به تكسيله مي‌رفتند، همچنانكه در قرون وسطي به پاريس مي‌‌رفتند. در آنجا تمام هنرها و علوم را مي‌توانستند نزد استادان برجسته بياموزند، خصوصاً مدرسة طب آن در سراسر جهان شرق بلند آوازه بود.

مگاستنس پاتليپوتره، پايتخت چندره گوپته، را چنين وصف مي‌‌كند: چهارده كيلومتر و نيم طول و نزديك به سه كيلومتر عرض دارد. كاخ شاه از چوب بود، اما سفير يوناني آن را از كاخهاي شاهي شوش و اكباتان عاليتر مي‌دانست؛ فقط كاخهاي تخت‌جمشيد بر آن برتري داشت. ستونهايش را به زر گرفته، و با نقوش پرندگان و برگها آراسته بودند؛ درونش باشكوه تمام به فلزات و سنگهاي گرانبها مزين بود. در اين فرهنگ نوعي جلوه‌‌فروشي شرقي بود،‌ مثلا ظروفي طلايي داشتند به قطر 180 سانتيمتر؛ اما يك مورخ انگليسي، به استناد آثار مكتوب، تصاوير، و عين آثار به دست آمده، چنين نتيجه مي‌گيرد كه «در قرون چهارم و سوم قبل از ميلاد شاه ماوريا همه گونه اشياي تجملي و صنعتگري استادانه، در همة هنرهاي دستي، در اختيار داشت، كه ارزش هيچ يك از آنها كمتر از آثاري نبود كه، هجده قرن بعد، امپراطوران گوركاني از آن بهره‌مند شدند.»

چندره گوپته، كه با خشونت تاج و تخت را به چنگ آورده بود، در اين كاخ، بيست و چهار سال در زنداني زراندود مي‌زيست. بندرت در ميان مردم ديده مي‌شد، جامه‌اي عالي مي‌پوشيد كه با ارغوان و زر قلابدوزي شده بود؛ اگر از كاخ خارج مي‌شد، بر تخت رواني زرين، يا بر فيلي كه بسيار با شكوهش آراسته بودند، مي‌نشست. جز هنگامي كه به قصد شكار بيرون مي‌رفت،‌ يا به نحوي به رامش و تفريح مي‌پرداخت، اوقاتش كاملا مصروف سروسامان دادن به امور كشورش مي‌شد كه دايماً در حال گسترش بود. هر روز را به شانزده بهر نود دقيقه‌اي تقسيم كرده بود. در بهر اول از خواب برمي‌خاست و براي تفكر آماده مي‌‌شد؛ در بهر دوم گزارش كارگزارانش را مي‌خواند، و دستورهاي محرمانه صادر مي‌كرد؛ بهر سوم را با مشاورانش در ايوان بار خاص مي‌گذراند؛ در بهر چهارم به امور مالي كشور و دفاع ملي مي‌پرداخت؛ در بهر پنجم به شكايات و دادخواهي رعايايش گوش مي‌داد؛ كاوشهاي سر جان مارشال در محل تكسيله سنگهايي با كنده‌كاري ظريف، مجسمه‌هايي پرجلا، سكه‌هايي مربوط به 600 ق‌م، و ظروف شيشه‌اي بسيار مرغوبي از خاك در آورده است كه هيچ گاه بهتر از آن در هند نبوده است. وينسنت سميث مي‌گويد «آشكار است كه به درجة‌ عالي تمدن مادي رسيده بودند، و با همة هنرها و فنوني كه لازمة زندگاني يك شهر ثروتمند و با فرهنگ است آشنا بودند.»

در بهر ششم شستشو مي‌كرد و ناهار مي‌خورد، و كتابهاي ديني مي‌خواند؛ در بهر هفتم ماليات و خراج را مي‌گرفت، و كارگزاران را به حضور مي‌پذيرفت؛ در بهر هشتم دوباره در شورا حضور مي‌يافت، و گزارش منهيان و روسپياني را كه براي كسب خبر به خدمت خود درآورده بود مي‌شنيد؛ در بهر نهم به استراحت و نماز مي‌نشست؛ در بهر دهم و يازدهم به مسائل نظامي، و در بهر دوازدهم باز به گزارشهاي محرمانه،‌ و در بهر سيزدهم به شستشوي شبانه و در بهر چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم به خواب مي‌پراخت. شايد اين مورخ مي‌خواهد به ما بگويد كه چندره گوپته چگونه بايد باشد، يا چگونه كئوتيليه مي‌خواست مردم شاه را، نه آنچنان كه واقعاً هست، ‌بلكه آن طور كه او مي‌خواهد در نظر مجسم كنند. معمولا حقيقت از كاخها بيرون نمي‌آيد.

زمام حكومت عملا در دست كئوتيليه بود، و او وزير و برهمن كارداني بود كه از ارزش سياسي دين آگاه بود، اما هيچ رهنمود اخلاقيي از آن نمي‌جست؛ مثل خودكامگان جديد عقيده داشت كه هر دستاويزي اگر در خدمت دولت باشد مجاز است. پاي بند اصول اخلاقي نبود،‌ دغلباز بود، اما هرگز با شاهش چنين نمي‌كرد؛ در تبعيد و شكست و ماجراجويي و دسيسه و قتل و پيروزي به چندره گوپته خدمت مي‌كرد،‌ وبا فرزانگي و حيله‌گري قلمرو مخدوش را به صورت بزرگترين امپراطورييي درآورد كه هند تا آن زمان به خود ديده بود. كئوتيليه هم،‌ مثل (ماكياولي) مؤلف شاهزاده، ‌بهتر ديد كه نظرات خود را دربارة جنگ و سياست به رشتة تحرير درآورد؛ بنابر روايات،‌ كتاب ارته‌شاستره،‌ كهنترين كتاب موجود ادبيات سانسكريت، منسوب به اوست. براي نمونه دربارة‌ واقعبيني دقيق اين كتاب، صورت وسايلي را كه براي تسخير يك دژ لازم دانسته است نقل مي‌كنيم: «دسيسه، جاسوسي، تطميع قلعه نشينان، محاصره،‌ و حمله» كه خود صرفه‌جويي عاقلانه‌اي در نيروي بدني است.

اين حكومت هيچ تظاهري به دمكراسي نمي‌كرد،‌ و احتمالا كار آمدترين حكومتي بود كه هند تا آن روز به خود ديده بود. اكبر، كه بزرگترين پادشاه گوركاني بود، «چيزي مانند اين نداشت، و شايد بتوان ترديد كرد كه هيچ يك از شهرهاي باستاني يونان سازماني بهتر از اين داشته باشد.» شالودة اين حكومت آشكارا بر قدرت نظامي بود. چندره گوپته – اگر به قول مگاستنس اعتماد كنيم، حال آنكه به او هم،‌ مثل هر گزارشگر بيگانة‌ ديگر،‌ بايد مشكوك بود – ارتشي مركب از 600000 پياده، 30000 اسب، 9000 فيل، و تعداد نامعلومي ارابه داشت. دهقانان و برهمنان از خدمت نظام معاف بودند؛ و استرابون كشاورزاني را وصف مي‌كند كه در گيرودار جنگ،‌ در آرامش و امنيت، مشغول كشت و زرع بودند. قدرت شاه از لحاظ ظاهري نامحدود بود،‌ اما در عمل شورايي آن را محدود مي‌كرد – اين شورا، كه گاهي در حضور شاه، و گاهي در غياب او تشكيل مي‌شد،‌ قوانين تازه وضع مي‌كرد؛ امور مالي داخلي و امور خارجي را سر و سامان مي‌داد؛ و همة كارگزاران والامقام دولت را منصوب مي‌كرد. مگاستنس «منش بلند و فرزانگي» رايزنان چندره گوپته و قدرت مؤثر آنان را تأييد مي‌كند.

دولت به ديوانهايي تقسيم مي‌شد كه هر يك وظايف كاملا مشخصي داشت؛ مقامات رسمي آنها، با رعايت دقيق سلسله ‌مراتب، دسته‌بندي شده بودند، و به ترتيب درآمد، گمركات، مرزباني، گذرنامه، ارتباطات، رسومات، معادن، كشاورزي، دامداري، تجارت، انبارها، دريانوردي، جنگل، سرگرميهاي عمومي، فحشا، و ضرابخانه را اداره مي‌كردند. ناظر رسومات بر فروش دارو و مشروبات الكلي نظارت داشت، تعداد و محل ميكده‌ها و مقدار شرابي را كه مي‌‌بايست بفروشند تعيين مي‌كرد. ناظر معادن، مناطق معدنكاوي را به اشخاص غيردولتي اجاره مي‌داد، آنها هم اجاره‌اي ثابت و هم سهمي از سود حاصله را به دولت مي‌پرداختند؛ نظام مشابهي در كشاورزي به كار مي‌رفت، زيرا دولت مالك تمام زمينها بود. ناظر سرگرميهاي عمومي بر قمارخانه‌ها نظارت داشت، طاس فراهم مي‌كرد، كه براي استفادة از آنها مبلغي پرداخت مي‌شد، و پنج درصد از تمام پولي را كه در «بانك» جمع مي‌شد براي خزانه مي‌گرفت. ناظر فحشا از روسپيان مراقبت، و بر خرج و دخل آنان نظارت مي‌كرد، درآمد دو روز هر ماه آنها را برمي‌‌داشت، و دو تن از آنها را براي مجلس‌آرايي و جاسوسي در كاخ شاه مي‌گماشت. به هر كار و پيشه و صنعتي مي‌بايست ماليات تعلق گيرد، وانگهي توانگران را گاه گاه تشويق مي‌كردند كه براي شاه «پيشكشهايي» بياورند. دولت قيمتها را تنظيم مي‌كرد و متناوباً اوزان و مقياسات را مي‌سنجيد؛ در كارخانه‌هاي خود محصولاتي تهيه مي‌كرد؛ تره‌بار مي‌فروخت؛ معادن نمك، الوار، پارچه‌هاي عالي، اسب و فيل را در انحصار خود داشت.

در روستاها اجراي قانون يا با كدخدا بود يا با پنجايت، يعني شوراي پنج‌نفره؛ ‌و در شهرها، بخشها، و ايالات، با دادگاههاي پايينتر و عاليتر؛ و در پايتخت يا با شوراي دربار بود، كه دادگاه عالي به شمار مي‌آمد، و يا با شاه كه دادگاه آخرين با مرحلة فرجام تلقي مي‌شد. مجازاتها سخت، و مشتمل بود بر: قطع عضو، شكنجه‌ و مرگ، كه معمولا براساس قانون قصاص انجام مي‌گرفت. اما دولت فقط دستگاه سركوب نبود، بلكه به درمان و بهداشت عمومي نيز مي‌پرداخت؛ بيمارستان و نوانخانه مي‌ساخت؛ در سالهاي قحط ارزاقي را كه براي چنين ضرورتهايي در انبار دولت نگاه مي‌داشتند توزيع مي‌كرد؛ و ثروتمندان را وا مي‌داشت كه به تنگدستان ياري كنند؛ و كارهاي بزرگ عمومي ترتيب مي‌داد تا در سالهاي ركود اقتصادي بيكاران را به كار گيرد.

ديوان كشتيراني مقررات مربوط به حمل و نقل آبي را تنظيم مي‌كرد؛ و حفظ جان مسافران را در رودخانه‌ها و درياها بر عهده مي‌گرفت؛ اين ديوان از پلها و بنادر نگاهداري مي‌كرد، و جاله‌هايي دولتي تهيه مي‌كرد، و اين سواي جاله‌هاي خصوصي متعلق به اشخاص بود كه خودشان آنها را اداره مي‌كردند. – و اين ترتيبي ستودني بود، چه دولت، با اين رقابت، مي‌توانست مانع غارتگري افراد غيردولتي بشود، و رقابت غير دولتي هم مي‌توانست مقامات رسمي را از افراط در كارها مانع شود. ساختن و مرمت راههاي سراسر امپراطوري، از راههاي تنگ‌ گاري‌رو روستاها گرفته تا راههاي تجاريي كه عرض آن ده متر بود، و راههاي شاهي كه بيست متر عرض داشت، با ديوان ارتباطات بود. يكي از اين شاهراههاي شاهي حدود يكهزار و نهصد كيلومتر- مسافتي برابر نصف جادة تراقاره‌اي امريكا- طول داشت و از پاتليپوتره تا مرز شمال غرب امتداد داشت. مگاستنس مي‌نويسد كه در اين راه، تقريباً در هر ربع فرسنگ، ستون فرسنگساري برآورده بودند كه جهت و فاصلة مقصدهاي گوناگون را نشان مي‌داد. در فواصل منظم درختان سايه‌دار، چاه‌ آب، پاسدارخانه، و كاروانسرا ساخته بودند. حمل و نقل با ارابه، تخت روان، گاري گاوكش ، اسب، شتر، فيل، خر، و انسان صورت مي‌گرفت. فيل از تجملات بود و معمولا منحصر به دربار و صاحبان مقامات دولتي مي‌شد، و آن قدر با ارزش بود كه عفت زن را قيمت متوسط خريد يكي از آنها مي‌دانستند.

همين روش ادارة ديواني را در ادارة شهرها هم به كار مي‌‌بستند. انجمني مركب از سي‌مرد، كه به شش گروه تقسيم مي‌شدند، بر پاتليپوتره حكومت مي‌كرد. يك گروه صنعت را اداره مي‌كرد؛ گروه ديگر بر كار بيگانگان نظارت داشت، خانه و خادم به آنها مي‌داد، و اعمال و رفتارشان را زير نظر مي‌گرفت؛ گروه ديگر گزارش تولد و مرگ را مي‌نوشت؛ ديگري به بازرگانان جواز تجارت مي‌داد، فروش محصولات را نظم مي‌بخشيد و مقياسات و اوزان را مي‌سنجيد؛ گروه ديگر فروش محصولات كارخانه‌ها را در ضبط خود داشت؛ گروه ديگر از همة كالاها ده‌درصد ماليات مي‌گرفت. هاول مي‌گويد «خلاصه، به نظر مي‌رسد كه پاتليپوتره در قرن چهارم ق‌م شهري بود كاملا سازمان‌يافته، و برطبق بهترين اصول علم اجتماع اداره مي‌شد.»‌ وينسنت سميث مي‌گويد «كمال ترتيباتي كه نشان داده شد، حتي موقعي كه طرح آن ديده شود، حيرت‌آور است. بررسي جزئيات اين سازمانها آنگاه به تعجب ما مي‌افزايد كه طرح چنين سازماني مي‌توانسته در 300 ق‌م در هند ريخته شود و به صورتي مؤثر و كارآمد به عمل درآيد.»

تنها نقص اين دولت حكومت مطلقة آن و، از اين رو بستگي مدام آن به اعمال زور و جاسوسي بود. پاية قدرت چندره‌گوپته، مثل هر خودكامة ديگري، برآب بود؛ هميشه از شورش و كشته‌شدن مي‌ترسيد. دو شب پياپي در يك اطاق نمي‌خوابيد، و هميشه گرد او را نگهباناني گرفته بودند. روايات هنديي كه مورد قبول مورخان اروپايي قرار گرفته، مي‌گويد (به نقل از مگاستنس) وقتي يك قحطي طولاني بر قلمرو چندر‌‌‌‌‌ه‌گوپته افتاد، او نوميد و درمانده شد؛ تخت و تاج را رها كرد؛ و بيست سال چون مرتاضان جين زيست؛ آنگاه آنقدر چيزي نخورد تا بمرد. ولتر مي‌گويد: «با در نظر گرفتن همه‌چيز، زندگي زورق‌ران ونيزي برزندگي دوج ترجيح دارد؛ اما من معتقدم كه اين تفاوت آنقدر ناچيز است كه در خور زحمت بررسي هم نيست.»

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.