در بین شاهنشاهان ساسانی، شاید بنیانگذار این سلسله (اردشیر بابکان) را بتوان مهمترین پادشاه این سلسله دانست. ساختاری که او برای امپراتوری ساسانی ایجاد کرد، تقریبا تا پایان عمر این امپراتوری برقرار بود.
تاریخ ما؛ احمد فرتاش – در سال 224 میلادی، اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی در نبرد هرمزگان در برابر اردشیر بابکان حاکم فارس شکست خورد و پادشاهی اشکانیان به پایان رسید. اردشیر بابکان بنیانگذار سلسلۀ ساسانیان شد و در دوران پادشاهیاش اردشیر یکم ساسانی نام گرفت.
شاهنشاهی ساسانی در تاریخ ایران 427 سال دوام آورد. از سال 224 تا سال 651 میلادی. طی این مدت 41 نفر بر ایران حکومت کردند که اکثر آنها پادشاه بودند و چند تنی هم غاصب تاجوتخت محسوب میشدند و یا اینکه فرمانده نظامی بودند نه پادشاه رسمی و مشروع کشور.
یزدگرد سوم آخرین شاهنشاه ساسانی بود که حکومتش در سال 651 میلادی با حملۀ اعراب مسلمان سرنگون شد.

پوراندخت، دختر خسرو پرویز، در سال 629 میلادی به پادشاهی ایران رسید. او اولین زن ساسانی بود که به این مقام دست یافت. یکسال بعد، آزرمیدخت به پادشاهی رسید که خواهر پوراندخت بود. اما یکسال بعدتر، پادشاهی مجددا به پوراندخت بازگشت.
خسرو پرویز در سال 628 میلادی به دست پسرش قباد دوم (شیرویه) کشته شد. مرگ او در واقع پایان ثبات شاهنشاهی ساسانیان بود. طی 23 سال پایانی این سلسله، سیزده نفر پادشاه ایران شدند که آخرین آنها نوۀ خسرو پرویز (یزدگرد سوم) بود.
شیرویه پدرش خسرو پرویز و دوازده برادر خود را کشت تا پادشاه ایران شود ولی چند ماه پس از نشستن بر تخت شاهی، از دنیا رفت. شاید اگر او چنین اقدامی نکرده بود، پادشاهی ساسانیان عمر بلندتری مییافت و مهمتر اینکه، با حملۀ سپاهیان عمر بن خطاب سرنگون نمیشد.

پادشاهی اردشیر سوم، در واقع از سر ناچاری بود چراکه همۀ پسران خسرو پرویز کشته شده بودند و اردشیر فقط هفت سالش بود که او هم پس از پنج ماه به دست یکی از سرداران خسرو پرویز (شهربراز) کشته شد.
از آن پس سلطنت در ایران به کسانی چون دختران و برادرزاده و نوۀ خسرو پرویز و یا سرداران او و یا افراد دیگری که غاصب تاجوتخت محسوب میشدند، رسید تا اینکه سپاه سعد ابن ابی وقاص به دروازۀ ایران رسید و مدت سلطنت ساسانیان به سر رسید.
شاهنشاهی ساسانی، نام رسمیاش ایرانشهر بود و پرچمش درفش کاویانی. سلطنت ساسانیان در واقع نوعی یونانیزدایی از ایران بود. چنانکه قبلا نوشتیم، پس از سقوط هخامنشیان، فرهنگ یونانی در دورۀ سلوکیان وارد ایران شد و آثار آن در دورۀ اشکانیان نیز محسوس بود.

اما در دورۀ ساسانیان، ایران شاهد پادشاهیِ ایرانیتری بود و به همین دلیل در بخش بلندی از مدت حکمرانی ساسانیان، برخلاف حکمرانی سلوکیان، حکومتی با شالودۀ ملی در ایران وجود داشت. این شالودۀ ملی به استواری حکومت کمک میکرد اما وجوه منفی هم داشت و آن اینکه ابعاد نسبتا دموکراتیک حکومت سلوکیان و اشکانیان، از نظام سیاسی ساسانیان زدوده شد و پادشاهی در ایران، سرشت استبدادی آشکاری پیدا کرد.
اگرچه در مواردی خاص، خاندانهای اشرافی موفق میشدند پادشاه را کنترل کنند. حتی در یک مورد استثنایی، آذرنرسی که نهمین شاهنشاه ساسانی بود، به دلیل ستمگری از سلطنت خلع شد و این خلع ید، کار اشراف ساسانی بود.
برخی البته گفتهاند که پادشاهان ساسانی مطابق اندیشۀ ایرانشهری حکومت میکردند و قدرتشان مطلق بود نه استبدادی. یعنی قدرت مطلقشان را دلبخواه اعمال نمیکرد بلکه آن را بر وفق اصول اندیشۀ ایرانشهری به کار میبردند.
اگرچه میتوان در اصل وجود اندیشۀ ایرانشهری چون و چرا کرد، بویژه در اصول سیاسی مشخصی که برآمده از این اندیشه باشد، اما حتی اگر بپذیریم چنین چیزی هم در کار بوده، قدرت پادشاه میتوانست چندان مطلقه نباشد و همچنان در راستای اعمال این اندیشه باشد.

قدرت مطلقه اگرچه لزوما استبدادی نیست، یعنی ممکن است با خودرأیی اعمال نشود، ولی به هر حال دموکراتیک هم نیست. یعنی بین نهادها یا اشخاص گوناگون توزیع نشده است.
با این حال نباید چنین پنداشت که سلوکیان یا اشکانیان دموکراسی تام و تمامی داشتند. فقط باید متوجه این واقعیت تاریخی بود که قدرت سیاسی در دوران سلوکیان و اشکانیان، در قیاس با دوران ساسانیان، توزیعشدهتر بود و چندان مصداق صفت مطلقه نبود.
از بارزترین نمونههای مطلقه شدن قدرت در امپراتوری ساسانیان، تمرکز شدید قدرت در دربار و محروم شدن خاندانهای اشرافی از اختیارات سیاسی سابقشان بود. یعنی اختیاراتی که در دوران اشکانیان و سلوکیان داشتند.
پادشاهان ساسانی برای اینکه رضایت اشراف را جلب کنند، افرادی از خاندانهای اشرافی را در دستگاههای اداری مملکت به مقامات عالی منصوب کردند ولی این تدبیر، خاندانهای اشرافی ایران را با حکومت ساسانیان همدل نکرد و به همین سبب سراسر تاریخ حکمرانی ساسانیان، توام با دسیسههای اشراف بر ضد شاهنشاهان ساسانی بود.

رومن گیرشمن، باستانشناس فرانسوی اوکراینیتبار، دربارۀ سیاست شاهان ساسانی نسبت به خاندانهای اشرافی مینویسد: «این خاندانها مانع استحکام و ثبات سلطنت میشدند. ساسانیان در حالی که این گروه را پذیرفتند، مساعی خود را برای تعدیل قدرت آنان به کار بردند. در نتیجه قدرت این خاندانها در دورۀ اول سلطنت ایشان تا مرگ شاهپور دوم {دهمین شاهنشاه ساسانی} محدود گردید.»
شیوهای که ساسانیان برای ایجاد وحدت سیاسی در ایرانشهر در پیش گرفتند، تغییرات گستردهای در سازمان اجتماعی ایران پدید آورد. به نخستین اقدام آنها اشاره کردیم که عبارت بود از محروم ساختن خاندانهای اشرافی از اختیارات سیاسی سابقشان.
اقدام دیگر، عبارت بود از متکی ساختن دولت به دین. دولت ساسانی در واقع به دین زرتشتی متکی بود چراکه ساسانیان به قدرت اجتماعی این دین پی برده بودند. کارکرد سیاسی دین زرتشت در حکومت ساسانیان تا حدی شبیه کارکرد سیاسی مذهب تشیع در حکومت صفویه بود.
صفویان برای متمایز ساختن ایران از سایر کشورها و مناطق جهان اسلام، تشیع را مذهب رسمی مملکت کردند، ساسانیان نیز واقف بودند که مسیحیت از سمت غرب وارد ایران شده و آیین بودا نیز از سمت شرق. بنابراین دین زرتشتی را دین رسمی مملکت کردند چراکه گسترش مسیحیت در ایران، به سود امپراتوری روم غربی بود. پذیرش بودیسم نیز به سود سلسلۀ کوشانی در شرق ایران بود.
سکۀ آزرمیدخت با تصویر پدرش خسرو پرویز در سمت چپ

با اعلام آیین زرتشت به عنوان دین رسمی کشور، مقام روحانیان زرتشتی در سلسلهمراتب دستگاه حکومتی ارتقا یافت. برخی از مورخان به این نکته نیز اشاره کردهاند که آیین زرتشت در دوران اشکانیان بربالیده بود و نیروی اجتماعی مهمی شده بود، بنابراین ساسانیان مجبور بودند این دین را به عنوان دین رسمی ایران معرفی کنند.
هر چه بود، زرتشتیگری به شاهنشاهی ساسانی و در واقع به ایرانشهر خدمت کرد و دست کم به مدت 350 سال در حکم ملاطی بود که ساختمان ایرانزمین را استوار نگه میداشت. اما چون این دین در دوران هخامنشیان شکل گرفته بود و تا پایان حکمرانی ساسانیان، بیش از 1100 سال از عمرش میگذشت، طبیعی بود که در اواخر عمر امپراتوری ساسانیان، مثل چراغی شده باشد که سوختش رو به اتمام است.
ادیان نیز، مثل تمدنها و فرهنگها و ایدئولوژیها، دورههای بالندگی و میرندگی دارند. اگرچه هیچ دینی برای همیشه از صحنه خارج نمیشود، ولی بر ناظران عاقل روشن است که کدام دین از کی به روغنسوزی افتاده و قدرت اقناعیاش فروکش کرده و سوختش گویی رو به اتمام است.
در پایان حکومت ساسانیان نیز به نظر میرسید که آیین زرتشت دیگر فاقد آن شادابی و چالاکی هزار یا پانصد سال قبلش است. به همین دلیل برخی از مورخان معتقدند اگر اسلام وارد ایران نشده بود، احتمال داشت امپراتوری ساسانیان با حملۀ امپراتوری روم فرو بریزد و مسیحیت دین اکثریت ایرانیان شود.

سستی امپراتوری ساسانیان و افول آیین زرتشت، تا حد زیادی ناشی از فساد دربار ساسانی و روحانیان زرتشتی بود. روحانیت زرتشتی در ساختار قدرت حضور پررنگی داشت و طبیعتا آلوده به فساد سیاسی و مالی شده بود. سیاستمدارانی که در کشورهای دموکراتیک دچار فساد شوند، با رای مردم از قدرت برکنار میشوند ولی روحانیان و شاهزادگان ساسانی را مردم نمیتوانستند عزل کنند.
جنگ خانوادگی بر سر قدرت در سلسلۀ ساسانیان، فقط خسرو پرویز را کنار نزد بلکه خود خسرو پرویز نیز با کمک دو داییاش، ویستهم و بندوی، پدرش هرمز چهارم را، که فرزند انوشیروان عادل بود و همانند پدرش به دادگری مشهور بود، از قدرت کنار زدند و چشمان او را کور کردند و نهایتا نیز او را کشتند.
همچنین 120 سال قبل از خسرو پرویز، هرمز سوم شاهنشاه ایران بود که به دست برادرش پیروز یکم کشته شد و پیروز به جای او بر تخت نشست. این نحوۀ انتقال قدرت، که صرفا متکی به زور بود و معنایی جز کودتا نداشت، هر چه به پایان حکومت ساسانیان نزدیک میشویم، بیشتر به چشم میآید. نفس این وضعیت، دلالت داشت بر روندی رو به زوال.
با این حال، ضعفهای شاهنشاهی ساسانی به معنای فقدان قوت در این امپراتوری نیست. ساسانیان بیش از چهار سده بر ایران حکومت کردند و هنر ایرانی در دوران آنها رشد چشمگیری کرد و بخش عظیمی از میراث هنری تمدن اسلامی، در واقع ریشههای ساسانی دارد. در آینده دربارۀ نقاط قوت ساسانیان، بیشتر خواهیم نوشت.
در بین شاهنشاهان ساسانی، شاید بنیانگذار این سلسله (اردشیر بابکان) را بتوان مهمترین پادشاه این سلسله دانست. ساختاری که او برای امپراتوری ساسانی ایجاد کرد، تقریبا تا پایان عمر این امپراتوری برقرار بود.
این مسکویه در کتاب تجاربالامم نوشته است: «اردشیر در کشورداری از فرزانهای ایرانی که تنسر نام داشت و از هیربدان بود، یاری میجست و در کشورداری و کارسازیها با وی به تدبیر مینشست.»
تنسر یک روحانی زرتشتی بود که در اواخر دورۀ اشکانیان نام و آوازۀ نیکویی داشت و پس از اینکه اردشیر بابکان علیه آخرین پادشاه اشکانی شورید، به اردشیر پیوست و با خردمندیاش او را یاری کرد تا قدرت را به دست آرد و ساختار سیاسی و اجتماعی تداومپذیری را در ایرانشهر بنا کند. در نوبت آتی به ویژگیهای این ساختار و حیات اقتصادی و اجتماعی ایرانیان در عصر ساسانیان خواهیم پرداخت.
خب کافیه بحث. بالاخره اون دوره هم مشکل هایی بوده که نمیشه ازش چشم پوشی کرد
ساسانی هم زمانی حکومتی بود و بخاطر بی لیاقتی حکام آخر و قحطی و جنگ داخلی و شکست از روم و در آخر جنگ با اعراب مسلمان تمام شد
دلیل اصلی نا رضایتی مردم همین نظام طبقاتی و ارباب رعیتی اش بود
پاسخ به عربگرایی که ما ایرانیان را مجوس می ماند
شما هر پرست ها وقتی با منطق و استدلال با شما برخورد کنیم کم می آورید و مانند اجداد وحشی تان با فحش و آدم کشی و جنایت برخورد می کنید چون اساس وجودی شما بر مبنای خرد و دانش و منطق نیست و درضمن چرا شما عرب ها فقط ما ایرانیان را به زور شمشیر تان میخواهید وارد بهشت تان بکنید و دیگر ملل را از این بهشت و حوری ها بی نصیب بگذارید!؟؟بفرمایید ملل دیگر که صدها برابر ما ایرانیان هستند مانند مسیحی ها بودایی ها کنفوسیوس ها سرخ دوستان ژاپنی ها چینی ها و روس ها و آمریکای ها و استرالیایی ها رو هم به بهشت ببرید و آنان را هم از حوری هایتان بی نصیب نگذارید .کسی که منطق و فهم و شعور و خرد ندارد مانند تویه عرب سخن از جنگ و خون ریزی می زند
الان متأسفانه بیشتر جامعه بی دین و کافر شده بحث بی فایده است مثل قدیم نیست که مردم سالم و مؤمن زیاد باشن
الان بعضی ایرانی ها مثل جنابعالی فقط روی شناسنامه شون خورده مسلمان وگرنه از 10 تا کافر هم بدترند میدونم بحث که فایده ای هم نداره
اگر تو و امثال تو مسلمان هستند پس همان بهتر که ما کافر باشیم
کدام کشور عربی رو دیدید که دارای دموکراسی باشد کدام کشور عربی را دیدید که در علم و دانش و خرد و فرهنگ حرفی برای گفتن داشته باشند تمام کشورهای عربی تنها در تولید واپسگرایی و گروه های آدم کشی چون داعش و القاعده و بوکوحرام و هزاران گروه تروریستی فعال هستند چون ذات آنان با جنگ و خونریزی سرشته شده الاغ عرب از سرزمین ما گم شو بیرون تو از تبار اهریمن هستی نور شما عرب ها تاریکی است و مثل انگل از دستاوردهای دیگر ملل آریایی استفاده می کنید
شما که بخاطر یک عده میای به کل یک قومیت توهین میکنی خب شما جواب من رو بده
الان یک ایرانی بی ادب و بی فرهنگ باشه باید گفت تمام ایرانی ها این طور هستن؟!
هرچند اکثر ایرانی ها الان نژادپرست و اهل توهینن
کشور امارات با اون برج ها و سرمایه و ثروت عربه هم اهل معاشرت و دموکراسی و دین مدار هم هست مساجدی بزرگ تر از مساجد ایران ساخته
خب دیگه چه حرفی داری؟!
حرفم اینه که همین امارات موقعی که می خواهید ازش مایه بذارید میشه نمونه بارز کشور اسلامی ولی در بقیه موارد کیسه بوکس شما جماعت وحوش اللهی میشه که داره از نسل کشی مسلمبن سودان طلا به دست میاره و بازیچه اسراییل و صهیونیسم جهان خوار هست. این هم دورویی دیگری از شما.
یک جا رو مدرک بیار که من گفتم باشم حاکمی حکومت ایرانم. بعد واق واق کن
ولش کن جوابش رو نده این تو همه صفحات هست و فقط کارش همینه که از صهیون ها دفاع کنه
احمق حتی سواد جمله بندی درست هم نداری.
واق واق رو تو کردی با این جمله نامفهومی که نوشتی
خوبه که همیشه بهانه آماده است و میگویند خائن داشتیم!! شما دیگه چه ملتی هستید که چپ و راست بهتون خیانت میشه؟ اگر مشکلی نداشته باشید دلیلی نیست که اطرافیان تون خنجر بردارند و قبل از رسیدن ارتش اصلی جبهه مقابل کارتان را تمام کنند
ان ها خوب شما رو شناختن که بهتون اولین ضربه رو میزنند
توی جنگ 12 روزه که خودتون همین حرف ها را زدید. چقدر شما دورو هستید آخه. به عقیده شما اگر خاینین نبودند, اسراییل نمی توانست هیچ ضربه ای وارد کنه. گل به خودی زدی. شما رو هم خوب شناخته بودند.
همینکه از اسرائیل دفاع کردی مشخصه از کجا داری نان میخوری
رژیم ایران شايد مشکل زیاد و فراوان داشته باشه ولی دلیل نمیشه که دیگه بیام از صهیون آلوده و جنایتکار دفاع کنیم
نکته ی صحبت من دفاع از اسراییل نبود بلکه آشکار کردن استاندارد های دوگانه ی اجنبی های ایران ستیز بود. اگر وجود خیانت در کشوری در یک جنگ نشانه ی بی لیاقتی حکومت آن کشور باشد و بر این اساس ساسانیان را نالایق بدانید آنگاه این مورد برای همین حکومت هم صادق هست.
صهیون جنایتکار و کودک کش پلید ترین رژیم روی زمین هستش اما حکومت ایران هنوز به اون بدی زمان ساسانی نرسیده است
ایران بعد سقوط ساسانی جز در دوران نادرشاه به قدرت و شکوه ساسانیان حتی نزدیک هم نشد.
فلسطین هم طبق تاریخ متعلق به یهودیاست. عرب ها یا باید برن اردن یا تیکه تیکه بشن مثل جنگ شش روزه.
آنکه اومده گفته عربگرا هستی و فرهنگت طوسی و……
اولاً هرکسی خودش مسئول اعمال خودشه یک نفر در یک قوم بد باشه دلیلی نیست که دیگه به کل آن جامعه تهمت بد بودن بزنیم
دوم اینکه :این شمایی که مجوس عاریایی پرست هستی و به بقیه توهین میکنی بعد ما بی فرهنگیم؟؟!
شما به خوبی معنی عاریایی رو به مردم نشان دادی
سوم اینکه : با کفار نفهمی همچو شما که حرف نمیفهمند بحث بی فایده است فقط باید با زبان شمشیر سخن گفت
طبق منطق خودت, یک نفر در یک قوم بد باشه نمیشه به کل اون قوم نسبتش داد. اون فرد هم احتمالا از مسلمان زاده های بی دین هست و نه از جمعیت اندک زرتشتیان ایران. یعنی کار شما بدتر بود و کار یک فرد غیر زرتشتی رو به کل اون قوم نسبت دادی که این مصداق بارز فاشیسم و نژادپرستی هست. به کاربردن عباراتی نظیر مجوس و کفار هم خشونت کلامی است حاصل ناتوانی یک جوجه مسلمان فاشیست در مباحثه.
لعنت بر عرب و عربگرایان و هر چیزی که رنگ و بوی عربی می دهد قوم سامی دشمن بشریت است
هیچ وقت از روی قومیت نیومدم کسی رو قضاوت کنم
خاک توی اون سرت که میای به قومیت دیگه ای توهين میکنی و ادعای گفتار نیک هم داری!
حتما شما عربگراها که گفتار و پندارتان مانند سعید طوسی و رضا ثقتی و باجناق ها هست خیلی گفتار و کردار خوبی دارید
مرتیکه اهل گاز و پیک نیک خود شماها که خودتون رو عاریایی میدونید با رفیق های صهیونیست تان پرچم 7 رنگ نجس قوم لوط رو برمیدارید بعد به دیگران تهمت میزنید؟
حالا به فرض عده ای از این ها این غلط رو هم کرده باشن. مگر کارشان دستور اسلامه؟! اسلام گفته دزدی و فساد کن؟!!!! جواب بده دیگه آشغال بی همه چیز
بخاطر پیروان به کل مکتب عده ای تهمت میزنید؟
حکومت الان ایران هم چندان مسلمان نیست فقط به ظاهر برای منافع شخصی عده ای پشت نقاب اسلام پنهان شده وگرنه وضعش این نبود
البته در قضاوت منصف هستیم افراد خوبی هم داره اما این قدر نیستن که بخوایم مانور دهیم
لواطگر به استناد احادیث معتبر عمر خطاب خلیفه نواصب است. فقط یک مورد همجنسگرایی از ایران باستان پیدا کن اگه می تونی. لواط در دوران صفویان هم بسیار گسترده بود. هم از شیعه به گواه تاریخ برات لواطگری اوردم و هم از اهل تحجر و الجماعت.
عمر که اصلا در یک لول دیگه ای بود. می گفت برام فرقی نداره با کسی لواط کنم یا کسی باهام لواط کنه. اتفاقا شما رافضی ها هم از این احادیث علیه اهل تحجر زیاد استفاده می کنید و صحیح هست. منبعش هم کتاب طبقات الکبیر هست صفحه دقیقش هم سرچ کنید میاره.
به جز قوم عرب و ترکمن, سایر اقوام ساکن در کشور, ایرانی تبار و آریایی هستند, پس توهین قومیتی نکن آشغال بی همه چیز.
کلاً عقل این باستانگراهای کوروش پرست در همین حده ازشون انتظار فهمیدن نیست
تپ گند پهلوی در جزیره اپستین رو جمع کن کافی هست چه خبر از تام مورلی و اختلاسی که باباش داشت؟!
چرت و پرت نگو
همین جمهوری اسلامی ایران هست که مقابل کفار آمریکایی و اسرائیلی وایساد و باهاشون جنگید
بخاطر 4 تا مسئول خائن یا فاسد به کل حکومت نباید تهمت بد بودن زد
در جواب امین اجنبی
آخه این همه اسناد تاریخی درباره ی مقاومت مردمی شهرهای ایران در برابر اجداد تازی ات را انکار می کنی اخه بیشرف خودطبری که عربگرا هست و ابن هشام و واقدی درباره ی جنایات اجدادت در شهرهای رامهرمز و اهواز و شوشتر و دزفول و استخر و ری و نیشابور مرو بخارا سمرقند و توس و قزوین تبریز و طبس و مازندران و گرگان گفته اند و میلیون ها ایرانی را کشتار کردند الان تویه احمق منکر جنایات اجدادت می شوی چند سال دیگر هم منکر جنایات صدام و داعش می شوی و منکر مقاومت مردی شهرهای خرمشهر و اهواز و دزفول و اسلام آباد غرب و مهران در برابر ارتش صدام می شوی.مردک مزدور این را بفهم ارتش ایران در زمان ساسانی بخاطر جنگ با روم و شیوع بیماری طاعون در پادگان های نظامی در غرب کشور نابود شده بود و تنها نیروهای مردمی و ارتش خراسان که از جنگ با روم دور بودند در جنگ قادسیه شرکت کردند و با چندین برابر خود از تازیان حجاز و عراق و سوریه و مناطق شرقی عربستان بدون خواب و استراحت چهارشبانه روز با اجداد تازی ات جنگیدیم که اجداد تازیت آب را بر روی ما ایرانیان بسته بودند.در تمام این شکست های ایرانیان خائنینی که از تبار خودت بودن و در ایران زندگی می کردند از پشت سر به ما خنجر زده و به کمک همنژادان تازی خود پیوستند چه در جنگ شوشتر چه در جنگ قادسیه و چه در جنگ استخر و در جنگ ذی قار
همان بهتر که رژیم فاسد ساسانی که در نکبت و فلاکت غرق شده بود برای همیشه منقرض و نابود شد
حالا من مثل اون دوست مون نه افراطی جبهه میگیرم نه اینکه توهین میکنم اگر میشنوید این همه اون زمان خیانت شکل گرفت هیچ تعجبی هم نیست
اگر منم اون زمان با این شرایط زندگی میکردم به محض به دست آوردن فرصت نخستین نفر شمشیرم رو سمت حکومت اون زمان میگرفتم
این زرتشتی ها و باستان گراها که هیچی به جز پندار و گفتار زشت ندارند
پندار و گفتار زشتش رو که نشان داد ولی یک سوال : اگر مردم پشتیبان حکومت ساسانی بودند پس چرا به این راحتی ساسانی شکست خورد؟!
رژیم ساسانی رژیمی ظالم و گستاخ و ستمگر و آلوده و فاسد بود
و مستحق نابودی و سقوط و انقراض بودش
چقدر کامنت تاثیرگذار 🙂
خب حرفش درسته دیگه
چرا حکومت ساسانی از درون پوسیده و متلاشی شد و مردم دیگر رغبتی برای دفاع از آن نداشتن؟
و حتی با اعراب مسلمان برای نابودی زودتر حکومت ساسانی همراه شدند
اما ریشه یابی دقیق رو اینجا باهم بررسی کنیم
ساختار طبقاتی جامعه ساسانی: پایه اصلی مشکل
جامعه ساسانی یک سیستم کاستی (طبقاتی) بسیار سخت و بسته داشت که به آن طبقات اربابی میگفتند. این نظام شامل چها طبقه اصلی بود
1. روحانیون (موبدان): مانند مغان و هیربدان.
2. جنگجویان (اشراف و نظامیان)
3. دبیران ( کارگزاران دولتی).
4. عامه مردم (روستاییان، پیشهوران و بازرگانان): این طبقه، اکثریت عظیم جمعیت را تشکیل میدادند
حرکت بین این طبقات تقریباً غیرممکن بود
یک فرد روستایی یا پیشه ور هیچ راهی برای رسیدن به ثروت، قدرت یا مقام بالاتر نداشت. این سیستم برای حفظ قدرت در دستان سه طبقه بالایی طراحی شده بود و موجب خشم و نارضایتی عامه مردم بود
مجازات برای اشرافی که تخلف مرتکب شوند: جریمه نقدی معمول بود. کشتن یک فرد عادی یا تعرض به او توسط یک اشرافزاده، اغلب با پرداخت دیه به خانواده او پایان مییافت. گویی جان یک شهروند طبقه پایین و عادی همانند یک کالا است!
برای عامه مردم: مجازاتهای بدنی وحشیانه مانند شلاق، قطع عضو (دست، پا، زبان) و اعدام
ظلم و ستم به طبقات پایین: چگونه اعمال میشد؟
بار مالیاتی سنگین:
جنگهای پرهزینه با روم و اداره دربار پرتجمل ساسانیان، بهطور مستقیم بر دوش کشاورزان و پیشه وران بود.
مالیاتها اغلب آنقدر سنگین بود که مردم را وامانده میکرد
بیگاری و کار اجباری: کشاورزان مجبور بودند علاوه بر کار روی زمین خود، روی زمینهای اشراف نیز کار کنند
عدم برخورداری از عدالت: سیستم قضایی به نفع اشراف و قدرتمندان بود. یک روستایی معمولی امکان دفاع از حقوق خود در مقابل یک اشرافی زورگو و متکبر را نداشت
حق سواد و تحصیل : برای طبقات پایین به طور کامل ممنوع است!
برخورد ظالمانه اکثر موبدان زرتشتی سختگیرانه و ناعادلانه : گاهی به شکل تحقیرآمیز علیه مردم عادی استفاده میشد. برای مثال، اعضای طبقات بالا خود را مهم تر میدانستند و معاشرت با عوامالناس(مردم طبقه پایین) را موجب آلودگی و تباهی وقت میپنداشتند
تبعیض مذهبی: حکومت ساسانی، دین زرتشت (مذهب رسمی) میدانست و با اقلیتهای مذهبی مانند مسیحیان، یهودیان معمولاً با بدبینی و گاهی بی دلیل با خشونت برخورد میشد
جنگهای طولانی و فرسایشی با امپراتوری روم، (بخصوص جنگ 26 ساله ویرانگر آخر) کشور را کاملاً فرسوده و تخریب کرد. این جنگها هزینههای گزافی داشت که موجب تلفات سنگینی بود و با افزایش مالیات از عامه مردم تأمین میشد
وقتی انگیزه چندانی برای جانفشانی در راه یک نظام ستمگر باقی نماند.
از آن طرف هم جنگ داخلی و بیثباتی: پس از شکست از روم و قتل خسروپرویز، کشور درگیر یک هرج و مرج سیاسی شد و در مدت کوتاهی چندین پادشاه با قتل یکدیگر بر تخت نشستند این امر مرکزیت و سلطه و اختیارات حکومت را ضعیف و در برخی مناطق نابود کرد
وقتی این پازل را کنار هم بررسی کنیم فقط تصویر یک جامعه به شدت بیمار و ظالمانه را میبینیم:
جامعهای که در آن کثریت عظیم مردم، از گهواره تا گور، در فقر، جهل، ترس و تحقیر زندگی میکردند و هیچ چشماندازی برای بهبود وضعیت خود یا فرزندانشان نداشتند
حتما وحشی های پا برهنه ای مانند تو لایق زندگی بودند که به تمدن ما تاختند.اخه آشغال بی ارزش اگه ساسانیان ستمکار بودند پس چرا مردم تمام شهرهای ایرانی در برابر استعمار و تهاجم تازیان جانانه ایستادگی کردند .چرا تازیان به نسل کشی ما ایرانیان پرداختند .تویه کثافت و امثال تویه کثافت دروغ های کمونیست ها درباره ی ساسانیان را تکرار می کنید .