نبرد قادسیه: پایان هژمونی ساسانیان و آغاز فتوحات اسلامی در ایران
نبرد قادسیه یکی از سرنوشتسازترین رویاروییهای نظامی در تاریخ خاورمیانه است که در سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین رخ داد. این جنگ با شکست سنگین و تاریخی ایرانیان پایان یافت و با فروپاشی خطوط دفاعی غرب ایران، راه را برای سقوط تیسفون و در نهایت پایان یافتن شاهنشاهی چهارصدساله ساسانی هموار کرد.
زمینهها و دلایل آغاز نبرد قادسیه در امپراتوری ساسانی
امپراتوری ساسانی در آستانه نبرد قادسیه در یکی از شکنندهترین دورانهای تاریخ خود قرار داشت. پس از پایان جنگهای ۲۶ ساله و ویرانگر ایران و بیزانس (۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی) که با شکست خسرو پرویز همراه بود، پایههای اقتصادی و نظامی این امپراتوری بهشدت تضعیف شده بود. این جنگهای طولانی نهتنها خزانهی دولت را خالی کرد، بلکه موجب فرسایش شدید نیروی انسانی ارتش شد که پیش از این نقطه قوت ساسانیان محسوب میشد. علاوه بر این، شیوع طاعون شیرویه که جان بسیاری از مردم و نخبگان نظامی را گرفت، بحران جمعیتی عمیقی را در بینالنهرین و فلات ایران ایجاد کرد.
پس از قتل خسرو پرویز، امپراتوری ساسانی درگیر یک جنگ داخلی چهارساله (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) شد. در این مدت کوتاه، بیش از ده پادشاه و ملکه بر تخت نشستند که نشاندهندهی از همگسیختگی کامل ساختار قدرت و نفوذ مفرط اشرافزادگان در تعیین سرنوشت سلطنت بود. یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، در شرایطی به قدرت رسید که تنها یک نوجوان بود و عملاً کنترل بخشهای وسیعی از قلمرو خود را در اختیار نداشت. او در تیسفون مستقر شد، اما سایه سنگین سردارانی چون رستم فرخزاد بر قدرت او کاملاً مشهود بود.
در سمت مقابل، شبهجزیره عربستان پس از ظهور اسلام، اتحاد بیسابقهای را تجربه میکرد. تحت رهبری خلیفه دوم، عمر بن خطاب، مسلمانان با انگیزههای قدرتمند مذهبی و اقتصادی، نگاه خود را به سرزمینهای حاصلخیز عراق دوخته بودند. حملات پراکنده قبایل عرب به مرزهای ایران که از زمان جنگ ذوقار آغاز شده بود، اکنون به یک استراتژی منسجم برای فتح سرزمینهای جدید تبدیل شده بود. خلاء قدرت در مرزهای غربی ایران، بهترین فرصت را برای پیشروی این نیروهای تازهنفس فراهم آورده بود.
فرماندهان و ترکیب ارتشها در نبرد قادسیه
ترکیب نیروها و فرماندهی دو سپاه در نبرد قادسیه، بازتابی از دو سیستم نظامی کاملاً متفاوت بود. فرماندهی ارتش ساسانی بر عهده رستم فرخزاد بود؛ اسپهبد و اشرافزادهای باتجربه از خاندان پهلو که بالاترین مقام نظامی امپراتوری محسوب میشد. ارتش تحت فرمان او، یک نیروی کلاسیک و زرهپوش بود که هسته اصلی آن را سوارهنظام سنگیناسلحه (اسواران) تشکیل میداد. این ارتش همچنین به فیلهای جنگی مجهز بود که از هند آورده شده بودند و هدف اصلی آنها ایجاد رعب و وحشت و شکستن خطوط پیادهنظام دشمن بود.
در مقابل، فرماندهی سپاه مسلمانان را سعد بن ابیوقاص، از صحابه برجسته پیامبر اسلام، بر عهده داشت. ارتش او فاقد زرههای سنگین و تجهیزات پیچیده ساسانیان بود، اما این کمبود را با تحرک بسیار بالا، سازماندهی قبیلهای منسجم، و روحیه تهاجمی بینظیر جبران میکرد. پیادهنظام مسلمانان به نیزههای بلند و شمشیرهای سبک مجهز بودند و سوارهنظام آنها که بر شترها و اسبهای تندرو سوار میشدند، استاد جنگهای چریکی و حملات غافلگیرانه در محیطهای بیابانی محسوب میشدند.
| ویژگیهای نظامی | ارتش ساسانی (به فرماندهی رستم فرخزاد) | ارتش مسلمانان (به فرماندهی سعد بن ابیوقاص) |
|---|---|---|
| تخمین تعداد نیروها | حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر | حدود ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر |
| نقاط قوت اصلی | سوارهنظام زرهی سنگین (اسواران)، فیلهای جنگی، تجهیزات پیشرفته | تحرک بالا، آشنایی با اقلیم، انگیزه و روحیه بالای اعتقادی |
| نقاط ضعف | کندی در حرکت، زنجیره فرماندهی متکی به شخص، خستگی ناشی از جنگهای طولانی | کمبود تجهیزات و زرههای محافظ، فقدان سلاحهای سنگین و محاصرهای |
شرح وقایع چهار روز نبرد قادسیه به تفکیک
نبرد قادسیه در یک دوره چهار روزه، در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (برخی روایات ۶۳۵ میلادی) به وقوع پیوست. هر یک از این روزها در منابع تاریخی نامی مخصوص به خود گرفته و دارای دینامیک جنگی متفاوتی بودهاند. شدت درگیریها به حدی بود که تا آخرین روز، نتیجه جنگ برای هیچیک از دو طرف قطعی به نظر نمیرسید.
روز اول: ارماث و یورش فیلهای جنگی
روز اول نبرد قادسیه که به «یوم ارماث» معروف است، با حملات پراکنده و مبارزات تنبهتن آغاز شد. ساسانیان در این روز استراتژی اصلی خود یعنی استفاده از فیلهای جنگی[پیشنهاد لینک داخلی: کاربرد فیلهای جنگی در ارتش ساسانی] را به اجرا گذاشتند. حضور این حیوانات عظیمالجثه که زنگولههایی به گردن داشتند، موجب وحشت شدید اسبهای اعراب شد و سازماندهی سوارهنظام آنها را کاملاً به هم ریخت.
در پی این اختلال، پیادهنظام مسلمانان با فشار شدیدی از سوی مرکز و جناحین سپاه ایران مواجه شدند. سعد بن ابیوقاص که به دلیل بیماری در میدان حضور مستقیم نداشت و نبرد را از فراز یک قصر هدایت میکرد، دستور داد تا تیراندازان عرب، فیلبانان و هودجهای روی فیلها را هدف قرار دهند. این تاکتیک تا حدودی پیشروی ساسانیان را کند کرد، اما روز اول با برتری نسبی ایرانیان و تلفات سنگین مسلمانان به پایان رسید.
روز دوم: اغواث و رسیدن نیروهای کمکی
در روز دوم یا «یوم اغواث»، کفه ترازو اندکی به سود مسلمانان تغییر کرد. دلیل اصلی این تغییر، رسیدن نیروهای کمکی از جبهه شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی بود. قعقاع نیروهای خود را به دستههای کوچک تقسیم کرد تا با ورود پیاپی به میدان نبرد، توهم وجود یک ارتش عظیم را در دل ایرانیان ایجاد کند.
در این روز، ارتش ساسانی نتوانست از فیلهای خود استفاده کند، زیرا هودجها و تجهیزات روی آنها در روز اول آسیب دیده بود و نیاز به تعمیر داشت. اعراب نیز برای مقابله با سوارهنظام ساسانی، شترهای خود را با پارچههای عجیب پوشاندند تا اسبهای ایرانیان را بترسانند. روز دوم با نبردهای تنبهتن و فرسایشی به پایان رسید و هیچکدام از طرفین نتوانستند خطوط دفاعی یکدیگر را به طور کامل بشکنند.
روز سوم: عماس و نبرد فرسایشی
روز سوم نبرد قادسیه که «یوم عماس» نام گرفت، خونینترین و سختترین روز نبرد بود. ساسانیان فیلهای جنگی خود را پس از تعمیر تجهیزات، مجدداً به میدان آوردند و فشار خردکنندهای بر خطوط مسلمانان وارد کردند. آرایش نظامی مسلمانان در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.
با این حال، به دستور قعقاع بن عمرو، گروهی از جنگجویان شجاع عرب مامور شدند تا مستقیماً به فیلها حمله کنند. آنها با نیزهها و شمشیرهای خود، چشمها و خرطومهای فیلهای پیشرو (بهویژه فیل سفید معروفی که رهبری گله را بر عهده داشت) را هدف قرار دادند. فیلهای زخمی و وحشتزده، به جای پیشروی، به سمت خطوط خودی برگشتند و پیادهنظام ساسانی را لگدمال کردند. جنگ در این روز حتی با فرارسیدن شب نیز متوقف نشد و تا صبح روز بعد به صورت پراکنده ادامه یافت.
روز چهارم: طوفان شن و کشته شدن رستم فرخزاد
روز چهارم و سرنوشتساز جنگ به «یوم القادسیه» شهرت دارد. در ساعات میانی روز، یک طوفان شن بسیار شدید (که در زبان عربی به باد صبا معروف است) وزیدن گرفت. جهت این طوفان مستقیماً به سمت خطوط ارتش ساسانی بود، به طوری که شن و ماسه چشمان سربازان ایرانی را کور کرد و ارتباط میان فرماندهان و یگانها را قطع نمود. اعراب که پشت به طوفان داشتند، از این موهبت طبیعی نهایت استفاده را بردند و حمله سراسری خود را آغاز کردند.
در همین هرج و مرج، خطوط مرکزی ارتش ایران شکسته شد و اعراب به خیمه فرماندهی رستم فرخزاد رسیدند. روایات درباره نحوه مرگ رستم متفاوت است؛ برخی منابع میگویند او در حال تلاش برای فرار از طریق شنا در رودخانه بود که توسط یکی از سربازان عرب به نام هلال بن علفه شناسایی و کشته شد، و منابع دیگر از مرگ او در زیر بار شترهای فراری خبر میدهند. با انتشار خبر کشته شدن رستم، ارتش ساسانی انسجام خود را از دست داد. بخشی از سپاه به فرماندهی جالینوس تلاش کرد عقبنشینی کند، اما بسیاری در رودخانه غرق شده یا به دست مسلمانان کشته شدند و درفش کاویان، پرچم اسطورهای ایران، به غنیمت اعراب درآمد.
پیامدهای نبرد قادسیه بر تاریخ ایران و خاورمیانه
شکست ارتش ایران در نبرد قادسیه، تنها یک شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه سدی بود که با فروریختن آن، دروازههای فلات ایران به روی فتوحات اسلامی باز شد. مهمترین پیامد کوتاهمدت این جنگ، بیدفاع ماندن تیسفون (مدائن)، پایتخت افسانهای و ثروتمند ساسانیان بود. تنها چند ماه پس از قادسیه، ارتش مسلمانان وارد تیسفون شد و گنجینههای عظیم پادشاهان ساسانی، از جمله فرش معروف بهارستان، به دست آنان افتاد و یزدگرد سوم مجبور به فرار به سمت فلات مرکزی ایران شد.
از منظر استراتژیک، نبرد قادسیه کنترل سرزمین حاصلخیز و ثروتمند سواد (عراق امروزی) را از دست ساسانیان خارج کرد. این منطقه که قلب تپنده اقتصاد امپراتوری بود، به پایگاه اصلی مسلمانان برای تدارک حملات بعدی به داخل فلات ایران (مانند نبرد جلولا و نهاوند) تبدیل شد. پیامدهای فرهنگی و هویتی این شکست نیز بسیار عمیق بود و مسیر تاریخ، زبان و مذهب منطقه خاورمیانه را برای قرون متمادی دگرگون ساخت.
آیا نبرد قادسیه پایان قطعی امپراتوری ساسانی بود؟
با وجود اینکه نبرد قادسیه ضربهای مهلک و جبرانناپذیر به پیکره شاهنشاهی ساسانی وارد کرد، اما پایان قطعی و رسمی این امپراتوری محسوب نمیشود. پس از سقوط تیسفون، یزدگرد سوم به مناطق شرقی و مرکزی ایران عقبنشینی کرد و تلاش نمود تا نیروهای جدیدی برای مقابله با اعراب بسیج کند. پایان قطعی قدرت نظامی ساسانیان، شش سال بعد در سال ۶۴۲ میلادی و در نبرد نهاوند رقم خورد. در نهاوند که اعراب آن را «فتحالفتوح» نامیدند، آخرین ارتش منسجم و بزرگ ساسانی در هم شکست و پس از آن، مقاومتها به شکل محلی و ایالتی ادامه یافت.
تعداد واقعی سربازان در نبرد قادسیه چقدر بود؟
یکی از بزرگترین چالشهای مورخان در بررسی نبرد قادسیه، آمار اغراقآمیز ارائهشده در منابع اولیه است. منابعی مانند تاریخ طبری، تعداد سربازان ساسانی را بین ۱۲۰ تا ۲۴۰ هزار نفر ذکر کردهاند که از نظر لجستیکی در شرایط بحرانی آن زمان کاملاً غیرممکن است. مورخان آکادمیک و مدرن، با بررسی ظرفیتهای اقتصادی و جمعیتی ایرانِ پس از طاعون شیرویه، معتقدند ارتش رستم فرخزاد نمیتوانست بیش از ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر باشد. در مقابل، تعداد نیروهای مسلمانان نیز با وجود اغراقها، بین ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر برآورد میشود که این توازن نسبی، دلیل طولانی شدن جنگ تا چهار روز را منطقیتر جلوه میدهد.
چرا ساسانیان با وجود تجهیزات برتر در نبرد قادسیه شکست خوردند؟
دلایل شکست ارتش ساسانی در نبرد قادسیه را نمیتوان تنها به عوامل تاکتیکی محدود کرد. علاوه بر طوفان شن روز چهارم که عاملی تصادفی اما تعیینکننده بود، چند عامل بنیادین نقش داشتند:
- فرسودگی ارتش: جنگهای طولانی با روم شرقی و درگیریهای داخلی رمقی برای ارتش باقی نگذاشته بود.
- فقدان انسجام سیاسی: رقابت اشرافزادگان و نبود یک پادشاه مقتدر، تمرکز و هماهنگی را از بین برده بود.
- تاکتیکهای انعطافناپذیر: ارتش ساسانی بر پایه نبردهای منظم و کلاسیک آموزش دیده بود و در برابر حملات چریکی، سریع و غیرمتمرکز اعراب آسیبپذیر نشان داد.
- وابستگی به شخص فرمانده: در سیستم نظامی ساسانی، کشته شدن یا سقوط پرچم فرمانده (درفش کاویان) به معنای فروپاشی روانی کل ارتش بود، اتفاقی که با مرگ رستم به وقوع پیوست.
منابع
- Daryaee, Touraj (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B.Tauris / Wiley Online Library, pp. 36-40.
- Morony, M. (1986). “ʿARAB ii. Arab conquest of Iran”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 203-210.
- Zarrinkub, Abd al-Husain (1975). “The Arab conquest of Iran and its aftermath”. The Cambridge History of Iran, Vol. 4, Cambridge University Press, pp. 1-56.
- Pourshariati, Parvaneh (2008). Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran. I.B.Tauris, pp. 232-234.
- Kennedy, Hugh (2007). The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In. Da Capo Press, pp. 108-115.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۷۹). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، صص ۵۲-۵۸.
- دریایی، تورج (۱۳۸۳). سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان. ترجمه منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران.
- Christensen, Arthur (1944). L’Iran sous les Sassanides. Ejnar Munksgaard, p. 504.
- طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد پنجم، انتشارات اساطیر، صص ۱۷۵۰-۱۷۸۰.
- Frye, Richard N. (1983). “The political history of Iran under the Sasanians”. The Cambridge History of Iran, Vol. 3(1), pp. 116-180.
سؤالات متداول درباره نبرد قادسیه
۱. نبرد قادسیه در چه سالی و کجا رخ داد؟
این نبرد در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) در منطقه قادسیه، واقع در جنوب غربی حیره (نزدیک نجف در عراق امروزی) به وقوع پیوست.
۲. فرماندهان دو ارتش در این نبرد چه کسانی بودند؟
رستم فرخزاد، اسپهبد بزرگ ایران، فرماندهی ارتش ساسانی را بر عهده داشت و سعد بن ابیوقاص فرمانده کل نیروهای مسلمان بود.
۳. نقش فیلهای جنگی در نبرد قادسیه چه بود؟
ساسانیان از فیلها برای ایجاد رعب و درهم شکستن خطوط سوارهنظام اعراب استفاده کردند. این تاکتیک در روز اول و سوم موفق بود، اما در نهایت اعراب با کور کردن و حمله به خرطوم فیلها، آنها را به سمت سپاه ایران فراری دادند.
۴. مهمترین دلیل شکست ساسانیان در روز آخر چه بود؟
وزش طوفان شدید شن به سمت سپاه ایران که باعث کاهش دید و اختلال در ارتباطات نظامی شد، به همراه کشته شدن رستم فرخزاد، شیرازه ارتش ساسانی را از هم پاشید.
۵. آیا درفش کاویان در این نبرد به دست اعراب افتاد؟
بله، در روز چهارم و با فروپاشی قلب ارتش ساسانی، درفش کاویان (پرچم ملی و سلطنتی ایران باستان) که نماد اقتدار ساسانیان بود، به غنیمت مسلمانان درآمد.
دوستنا گلم. امیر خان وشهاب جان. قطعا برای حرفهای شما ارزش زیادی قایلم. و وظیفه دارم که احترام بزارم. اما نه اسلام آنطوری که باید به مردم نشان داده شد نه ادیان دیگه. من در سخنان پیامبران تا آنجا که با عقل ناقص خودم درک کردم حرف ناصحیحی ندیدم. وهمینطور به اندازه عقل کوچک خود در قرآن نیز حرف ناصحیحی نشنیدم. بسته به فراخور دوران وسوالاتی که در آن موقع وجود داشته آیه نازل شده. شاید ۲۰ در صد .۳۰ درصد. ۴۰ درصد (حالا برای افراد سخت گیر)ایران در آنزمان یکسری مطالبی که در قرآن آمده ایرانها در آنزمان رعایت میکردند. ونیاز به آموزش وتکرار اون از طرف قرآن نبوده باشه. اما اینم باید بدانیم که وقتی معلمی سر کلاس درس میدهد مبنا را بر این میگذارد که همه شاگردان از آن مطلب آگاهی ندارند. ودیگه به این مسله کار نداره که مثلا فلانی کلاس رفته بلده یا اون یکی دوسالست یا…… خلاصه عزیزانم. گل پسران ایران. اگر کاستی در جایی میبینیم به پای اسلام یا هر دینی که داریم نگذاریم. ( البته منظورم از هر دین. ادیان الهی است نه این دینهای تازه تاسیس) اشکال یا از فهم ناصحیح ماست. یا از باورهای غلط ماست که توسط اجداد ما به طور کامل و واضح به ما آموخته نشده .یا اینکه قدرتها ورهبران روزگاران قدیم وآینده اونو به نفع خودشون تغییر داده باشند( منظورم تحریف قرآن نیست) جسارتا انسانهای کج فهم کم نبودندو نیستند. ببین من برای یه کامنت گذاشتن ناقابل چقدر پرانتز باز میکنم تا نفر بعدی بعلت کج فهمی نیاد هزارو یکی در وری بگه. اگر در اسلام یا ادیان دیگه هم این پرانتزها باز میشد برای درک بهتر منو امثال من قطعا خیلی از مسایلی که امروز برامون نامانوسه ونامفهومه و دستو پا گیره وجود نداشت. در مورد اعراب یا هر کشوری که به ایران عزیزم تعدی کرده ویا بخواد بکنه هرگز قابل بخشش نیست. تاریخ نشون داده که اونا قابل اعتماد نبوده ونیستند. اما از کامنتهای شهاب خوشم میاد یه جور جسارت و اقتدار توش هست. خیلی با صلابت وسفتو محکم صحبت میکنه. دوستتون دارم. مراقب خودتون باشید. دست هر دو شما وطن پرستانو میبوسم.
ممنون فرید جان شما به من لطف داری و اینکه خیلی خوب و با تسلط حرف میزنید و من اینو تحسین میکنم باید بگم که ایران زمان ساسانیان از یکسری مسایل ذیشه ای رنج میبرد اونم یکی از دلایل اصلیش جنگهای ۲۷ ساله ایران و روم بود که باعث ضعیف شدن سپاه ایران شد….قبل از جنگ قادسیه ایران نبردی با اعراب داشت که به اسم واقعه بویب مشهور هست در اون جنگ ایرانیا از اعراب ملخ خور شکست خوردند و مهران سردار ایرانی کشته شد..البته قبل از این جنگ.ایرانی ها با اعراب جنگ کرده بودند که به جنگ پل معروف هست که ایران در اون نبرد فاتح شد که کافی نبود چون بهمن جادویه بخاطر مشکلاتی که تو دربار بود نتوانست اون اعرابی که در حال فرار بودند رو دنبال کنه…و عمر گور به گوری تا یکسال بعد از این شکست صحبتی از حمله به ایران نمیزد تا اینکه واقعه بویب اتفاق افتاد که گفتم خدمتتون…که ایران شکس خورد و ساباط به تسخیر اعراب دراومد….جنگ قادسیه شاید اونطوری ها که تو تواریخ اومده اتفاق نیافتاده باشه…به هر حال خیلی از مورخین هنوز هم که هنوزه در شگفتن که چطور قوی ترین سپاه دنیا که روم شرقی ازش وحشت داشت از اعراب بادیه نشین شکست خورده؟؟؟!!!به هر حال مرگ خسروپرویز به دست پسر ناخلفش شیرویه باعث شد که در حکومت ساسانی ها سستی به وجود بیاد و تخم کینه و نفاق از اون زمان در بار ساسانی کاشته شد…به هر حال ملت ایران همیشه از اون شکست ناراحت و متاثر خواهند بود…به هر حال ایرانی ها در جنگ قادسیه مفت باختن اینکه میگن باد خلاف جهت سپاه ایران بود رو من ۱ فرضیه میدونم…من علت اصلی شکست سپاه ساسانی رو خیانت بعضی از فرماندهان از جمله فیروزان که دشمنیه دیرینه ای با رستم فرخزاد داشت میدونم…
هرگز نخواب کوروش ای مهر آریایی…….
درود
یکی از کامنتهای خوب شما بود که کمتر احساسی و بیشتر منطقی و نزدیک به واقعیت بود
خوشحالم
بدرود
ممنون اقا بهمن لطف داری…
خوشمان آمد. احسنت. با معلوماتی.وتحلیل بجایی هم داشتی. شهاب جان . خیانت خیانت خیانت. این تنها کلمه ای هست که تو تاریخ ایران به چشم میخوره. بعضی برای بدست آوردن ثروت بیشتر . بعضی برای الحاق کردن این کشور به کشور دیگه شروع به شایعه پراکنی وسند سازی میکنند . بعضی به خاطر فرار از نظام حاکم( حالا در هر زمانی بالاخره مخالفان خودشو داره. ) بعضی با وعده گرفتن پستی در خارج از ایران. بعضی به خاطرقرار گرفتن در منصبی. یا……
میدونی ثروت ومنصب لعنتی چیزیه که تن هر انسانیو به لرزه میندازه. بعضی وقتا فکر میکنم که منم در جای خود شاید دانسته یا ندانسته مرتکب خیانتی به کشورم شده باشم. در جایی که کشورمو تحقیر میکنم. در جایی که خنجر به قلبش میزنم .در جایی که باید طرفداری کنم سکوت میکنم. در جایی که تاریخ نیاکانمو زیر سوال میبرم. در جایی که اجداد پدریه خودمو لعنو نفرین میکنم. در جایی که از ایرانی بودن خودم فرار میکنم. در جایی که فرهنگ خودمو زیر سوال میبرم. در جایی که خودمو به پول میفروشم تا تاریخ کشور من طور دیگه ای نوشته بشه(یا گفته بشه). اینها خیانته شهاب جان . اون کسی که میاد میگه اگه اعراب به ایران حمله نکرده بودند ایران هنوز فلان بودو بیسار .اون کسی که با بیشرمی تموم میگه ۴ تا دانشمند از زمان قبل از آمدن اسلام بگو که تو ایران بوده باشه . اون کسی که نمیدونه از تاریخ ایران چی میخواد بشنوه. ونمیخواد غیر از حرفهای تاریخنویسان یونانی وخایین به این کشورو بشنوه. اون کسی که می گه کوروش فقط یه افسانه است. اون کسی که میاد میگه اسکندر ملعون ذوالقرنینه. اون کسی که ایران پرستیو نژاد پرستی میدونه وسینه سپر میکنه تا بهش بگند روشنفکر. اون کسی که …….خدای من یاد کامنتهای خوانده شده که میافتم بیشتر قلبم برای آینده ایران به درد میاد. مادر گذشته زندگی نمیکنیم. اما با گذشته لحظاتی رو زندگی میکنیم. این نشان افتخاری است که برسینه داریم وآن را مدیون کوروش هستیم.. البته خایینین و وطن گریزان باوری بر این حرف ندارند. شهاب جان خیانت هنوز هم هست که خود بهتر دانی حدیث این محفل را. قدر خودتو بدون .تو هم مثل ایران دوستان دیگه بهترینی. مهم نیست که دیگران چه فکری میکنند مهم اینه که از پشت به ایرانو ایرانی خنجر نزنیم. دوست دارم. امیدوارم که همیشه آسمون زندگیت مثل اسمت شهابی باشه.
سلام فرید جان از شما میخوام که این کامنت ارسال منو بخونید تا بفهمید که الکی صحبت کردن اصلا هم خوب نیست!…ببینید اصلا بحث بحث دین اسلام و اینا نیست…دوستم یه چیز جالبی بهم گفت اونم این بود که ما انسان ها موجوداتی با فهم و شعور هستیم پس با تکیه بر این ویژگی میتوانیم بهترین دین رو خودمان با عقل و منطق انتخاب کنیم…البته نه مثل جامعه ما که دین عین یه ماده ژنتیکی از والدین به فرزندان منتقل میشه….وقتی دم از تاریخ اسلام زده میشه خدایی نکرده منظورمان توهین به مقدسات نیست…اما چرا منی که فرضا دینم اسلام هست نباید هیچگونه اطاعاتی از دینم داشته باشم؟! اگر چنین نباشد این اسمش اسلام آوردن نیست! تقلید کورکورانه هست…سوما اصلا ما ایرانیان نیازی نداشتیم که یه عرب سوسمار خور به ما درس اخلاق بده! چون ما هزاران سال بود که یکتا پرست بودیم که هم مسیحی داشتیم و هم زرتشتی!…چهارما هدف اعراب گسترش سرزمین اسلامی بود نه گسترش اسلام!…در ضمن جناب فرید شما که مثلا خودتو خیلی منطقی فرض میکنی و میگی که چرا قبل از اسلام هیچ دانشمندی در ایران نبوده؟!!!!!…اگه کمی با استدلال های منطقی تفکر کنیم درمیابیم که در کشوری در زمان هخامنشیان اشکانیان و ساسانیان که واقعا نصف آسیا در برابر چنین دولت هایی به زانو درآمد مگر ممکن هست که هیچ دانشمندی نداشته باشد؟! اگر ایران قبل از اسلام هیچ دانشمندی نداشت پس دانشگاه جندی شاپور چرا تاسیس شد؟! چرا هزاران مرکز پزشکی در زمان ساسانیان ایجاد شد و ایران عصر ساسانیان در پزشکی حرف اول رو میزد و هزاران چرای دیگر…اعراب که به ایران آمدند سعی کردن فرهنگ ایرانیان رو نابود کنند و با کارهایی از قبیل آتش زدن به کتابخانه ها و ممنوعیت پارسی حرف زدن و اینا درست ۲۰۰ سال ایرانیان رو دز بند حصار گذاشتند….اعراب که رو به کتابخانه های رفتند در ابتدا ترجیح دادن که آنها را بسوزانند اما کمی بعد متوجه شدن که بجای سوزاندن آن میتوانند آن کتاب ها را به زبان عربی و صد البته به نام خودشان بنویسند در نتیجه یواش یواش تمامی کتب ایرانیان به دست اعراب افتاد و آنان با ترجمه این کتب به زبان عربی چنین وانمود کردند که این کتاب ها رو خودشون نوشته اند نه ایرانیان! به همین خاطر هست که عده ای بر این باورند که قبل از ورود اسلام هیچ دانشمندی در ایران نبوده که این حرف کاملا به دور از منطق میباشد!
امیر جان. جانه جانان. پسر گل. چرا کامنت منو بر عکس خوندی؟ من عرض کردم او” بیشرمی” که میاد میگه ۴ تا دانشمند از قبل از اسلام نام ببر. من کی عرض کردم که حرفهای خیانت کاران تاریخو قبول دارم ؟کی عرض کردم که حمله اعراب وتاریخنگارانشونو قبول دارم.؟ خیلی خیلی کامنت منو بد خوندی. عجله داشتیا. نگو نه . یه بار دیگه کامنت منو بخون. بنده گوه بخورم بگم قبل از اسلام یا هر دینه دیگه ایران دانشمند نداشته. از اطلاعاتتم ممنونم. گرچه توسط دیگر دوستان قبلا دانسته ام. اما دستتو میبوسم به خاطر وطن پرستیت. دوست دارم .امیر خان. همه حرفاتو دربست قبول دارم.اما اینکه اعراب سوسمار میخوردند یا ملخ هنوز بین علما اتفاق نظره. لحن صحبت کردنتو دوست دارم.
فرید جان ببخشید من اونروز با عجله کامنت شما رو خوندم اگه من تندی کردم شما هم ببخشید…خیلی ناراحت شدم…..
اعراب یه مشت قوم وحشی بودن که به ایران اومدن تا از منابع ایرانی ها استفاده کنن….
درود وسپاس به امیر خان
فرموده اید : که اعراب رسم نداشتند که بادختران مسن تر از خودشان ازدواج کنند . مرجع این مطلب کدام کتاب تاریخی یا فرهنگی اعراب است؟
درضمن یاد آور شوم سن خدیجه با محمد که پیامبر این قوم فرهنگ سوز است ، با همدیگر مقایسه کنید . در پایان سال های عمر پیامبر سن عایشه با محمد را دوباره مقایسه کنید . فکر می کنم شما هم به این نتیجه خواهید رسید که اعراب رسمی به جز منفعت طلبی خویش نداشته و نخواهند داشت . حسین ابن علی نیز نوه ی همین پیامبر است .( هر چند که ازدواج شهر بانو با حسین زاییده وهمی بی اساس است) اگر هم چنین پنداری هم درست باشد . حسین برای منفعت، باکمال میل ازدواج کرده است .در حالی که شهربانو شهدخت است و با اکراه و اجبار واجحاف تن به این ازدواج نا میمون داده .
بله درسته به زور شمشیر اسلام ناب محمدی….اونوقت اینا میگن اسلام خوبه ما که خوبیی ندیدیم….
درود به همه…مشکلی نیست اقا بهمن منم بابت حرف هایی که به شما زدم متاسفم…به هر حال همه ایرانی هستیمو باید هوای همو داشته باشیم….در مورد شهربانو تو خود ویکی پدیا ازش نام برده شده…به هر حال هر کسی نظری داره…من میگم شهربانو بوده..شما میگی نبوده نظراتمون هست…به هر حال نمیدونم شما دکتر فیضالهی وحید رو میشناسید یا نه؟؟؟؟اون متاسفانه از هخامنشیان بد گفته و انها را به سگ تشبیه کرده و برای همچین ادمهایی متاسفم..لازم به ذکره اقا فرید و اقا بهمن که حسن پیرنیا عمرش کفاف نداد در مورد حکومت ساسانیان بنویسه و تا اثار هنری اشکانیان(پارتیان)بیشتر نتوانست بنویسه….
دستتو میبوسم شهاب جان که اینقدر زیبا سخن گفتی.
سلام فرید جان این حرفا چیه…شرمنده میکنی…لطف داری….
به قول سوشیانتم: درود بر شما. دوست دارم فراوووووووووون.
منم شمارو دوست دارم…
درود بر شما
اون دکتر فیضاللهی که نام بردی و امثال پورپیرار احمق و جواد کهلان مفرد تنها به فکر رسیدن به شهرت هستند.
شما وقتی در جریان اب حرکت کنی به چشم نمیای چون همه در اون جهت حرکت میکنن
ولی وقتی مخالف جریان اب حرکت کنی خوب همه تعجب میکنن و میبیننت و این باعث شهرت شما میشه
امثال ادمایی که اسم بردی و اسم بردم(بالاخص پورپیرار یا همون دیپلمه ناصر بنا زاده) برای رسیدن به شهرت دارن تاریخو به لجن میکشن و اون الفاظی هم که نام میبرن متناسب خودشونه
امما درباره شهربانو
شما میگی وجود داشته.یه کتاب بیار اسمشو بگو من برم بخونم تا باورم بشه وجود داشته
بدرود
الان قسمت زندگی جنسی شاهانو میخوندم.( خوب شد شاه ماه نشدیم وگرنه زندگیمون سر چوب بود). آره اونجا بودم که کامنتی از شخصی فکر کنم به نام مورخ یا یه همچین چیزی رو دیدم وبحثی که باعث عصبانیتت شده بود. منم جسارت کردمو رفتم یه کامنت برای شخص مورد نظر که شدیدا مشکوک میزد که خود پورپیرزا باشه رو گذاشتم. فکر کنم کله مو بکنه. خداییش اعصاب معصاب میخواد که با این آدما حرف بزنه آدم. میدونی یه وقت هست که یکی به قول شما عزیز میگید با منبع حرف میزنه ( حالا یا مورد تایید من هست یا نیست) اما بالاخره یه مرجعی هست که داره بهش استناد میکنه. حالا به تاریخ نگارای اونر آبیو اینور آبی هم کار نداریم. اما چنین شخصی که در کمال قباحت وگستاخی میاد میگه اساتید دانشگاه نیومدند با من مذاکره کنند. واون اساتید دیگه هم بعد از کلی سرخوسفید شدن پشیمون شدند از مناظره!!!!!!!!!! .یه کارت تبریک میخوام براش بفرستم. انی جان تو دستو بالت از این شکلک مکلکای کامپیوتری کاش گذاشته بودی. بعضی وقتا یه شکلک کار یه نوشته بلند بالارو میکنه.
یحتمل خود پورپیراره
همیشه با اسمای مستعار از نظریاتش دفاع میکنه. اینجوری میگه ملت طرفدار نظریه هاشن!!!!
راستی یه نگاهی هم به کتابای تارنمای من بنداز نظرت درمورد خیلی مسائل عوض میشه
http://www.iranhistory.dde.ir
این کتابارو به راحتی نمیتونی واسه دانلود پیدا کنی . با کلی بدبختی جمعشون کردن و یه کتابخونه مجازی ساختم واسه پژوهش های ایران باستان شناسی بدردت میخوره
راست میگه عالیه. من فعلا دارم زبورو میخونم. وچه آرامشی در گفتار نیکش موج میزنه.از اوستا چیزی سر در نیاوردم. اما تیتر وار که خوندم مطالب جالبی داشت
اوستا واقعا سنگینه
باید با اسطوره های ایرانی آشنایی ابتدایی داشت تا از اوستا و منظورش چیزی گرفت
در کل بهت پیشنهاد میکنم بخش گاتها از اوستا رو بخون. گاتها سروده های شخص حضرت زرتشته. در حالی که بقیه بخشهای اوستا نوشته موبدان و روحانیون زرتشتیه
تو همون تارنمای من این بخش رو به صورت جدا گذاشتم واسه دانلود
( ترجمه ابراهیم پور داوود دانلود کن ) عمق دین زرتشتی تو این سروده هاست
خوندم استاد. مارو دست کم نگیر دلو روده کتابو رو در آوردم.
شهربانو و امام حسین از نظر سنی خیلی با هم تفاوت داشتند!…چون امام حسین در آن زمان نوجوان و یا کودکی بیش نبود! حال آنکه شهربانو یه دختر جوانی بود که بزرگتر از امام حسین بود….اعراب و همچنین ائمه یه خصلتی که داشتند این بود که همیشه سعی میکردند با زنان عربی ازدواج کنند نه زنان خارجکی!…و سوم در آنزمان دز جامعه عرب مرسوم نبود که با زنی ازواج کنند که سنش بیشتر از خودش باشه!
سلام.من زیاد تاریخ نخوندم ولی توی خیلی از کتابها خوندم که عربها چقدر وحشیانه خون مرئم رو ریختن و به زنها تجاوز کردن.اینکه عربها چقد نفهم و وحشین کاری نداره همین الان برید اهواز یا شادگان ببینید با گاو هیچ فرقی ندارن حالا در نظر بگیرید هزار و سیصد سال پیش چه جونورایی بودن
درود بر شما عزیزم
خیر شما اشتباه میکنید
اون اعراب وحشی بودن چون وسط بیایونای حجاز رشد کرده بودن
و با دیدن سرزمین سرزبز ایران و زنهای ایرانی وحشیگریشون هزار برابر شد
اما اعراب جنوب ایران به این شکل نیستن
در ضمن نیمی از عربهای جتوب ایران از نژاد اریایی یا خوزی نژاد(ایلامی باستان) هستند و فقط زبانشان عوض شده و عربی حرف میزنند
ما بقی هم حتی اگه اجدادشون عرب بودند، امروزه طی ازدواجها و تولید مثلهایی که با ایرانیها کردند ایرانی شدند
درود بر تمام ایرانی ها
همه جای ایران سرای من است
همه برادریم و ایرانی این افکار اشتباه رو دور کنیم از خودمون
راستی من چقدر در نادانیهای خود غرق بودم. نمیدونم واقعا اون دوستمون که گفت که امام علی دستور حمله به قسمتی از ایرانو داد. یا اینکه علی در مورد ایران چنین کرده وچنان میتونسته بکنه چرا نکرده؟ نمیدونم واقعا موندم. ترسم از دانسته هاییه که همش به یه مو وصله. وهیچ ارزشی نداره. ترسم از اینه که نکنه دیروز اشتباه آموختم .ترسم از دانسته های که تازه درک کردم که تو سرم چرخ میخوره واین چرا ها واما ها میاد تو ذهنم. خدایا ایمانم داره ضعیفتر میشه یا داره محکمتر میشه ؟ خدایا کمکم کن به دانسته های خود بیافزایم. وکسانی که به من میاموزند همیشه چراغ راه افراد نادانی مثل من قرار بده.(این قسمت مربوط به دوستان اللخصوص سوشیانتم بود)
درود فرید
یه دوستی تو کامنتای بالا اومده بود و یه منبع گذاشته بود از نهجالبلاغه که مولا علی خطاب به عمر گفته ود که به چه صورت به ایران حمله کنه و ایرانیان رو به خاک و خون بکشه
من تا به حال ۲ بار نهجالبلاغه رو به طور کامل خوندم
برای محکم کاری اون ادرسی هم که به عنوان منبع از نهجالبلاغه گذاشته بود نگاه کردم. اما نتیجه همونی بود که حدس میزدم. همچین چیزی وجود نداشت.
با استناد به کتاب “”” فتوح البلدان “”” نوشته مورخ عرب ، بلاذری.
در تمام سالهای حکومت عمر ملعون و عثمان، روزی نبود که گوشه ای از خاک ایران به توبره نرود.
هر روز جنگ و غارت بود. عمر و عثمان چه جنایتها که با مردم مظلوم ایران نکردند
اما بنا به استناد همان کتاب در طول خلافت ۵ ساله مولا علی بیشتر بخشهای ایران خاوری(ایران شرقی) از زیر دست حکومت عرب خودشو خلاص کرد و علی هیچ کوششی نکرد برای باز پس گرفتن اون.( هرچند بعدها خلفای عباسی باز قسمتهای شرقی ایران رو بازپس گرفتند) علی از اول هم مخالف جنگ با ایران بود.
علی تربیت شده پیامبر بود
پیامبر بعد از اینکه خسروپرویز نامه ایشون رو پاره کرد نمیتونست به ایران حمله کنه؟ میتونست. اما نکرد
چون ایرانی ها صاحب دین و کتاب بودند
پیامبر دستور داده بود از ادیان صاحب کتاب جزیه بگیرند و حق جنگ با اونها رو از مسلمانها سلب کرد
ولی عمر فقط به طمع دسترسی به طاق کسری و گرفتن ثروت عظیم ایرانی که از دوره هخامنشان تا اون روز قریب به ۱۰۰۰ سال روی هم جمع شده بود ، به ایران حمله کرد.
گفت بهشت موعود همون سرزمین سرسبز فلات ایرانه و زنهای ایرانی همون حوریان بهشتی هستند!
بارها گفتم درباره ائمه سکوت میکنم تو این پست تا بعضیا احساساتی نشن و بیش از این بخاطر اسطوره پرستیشون به ائمه فحش ندن
اما حالا که میبینم پای تضعیف ایمان دوستم در میونه دیگه با صراحت حرف میزنم
تاریخ اونی هست که بوده و نوشته نشده، نه اونی که ما دوست داریم باشه
بدرود
سوشیانتم.ما خواندیم وشنیدیم که اگه قرارباشه فرزندی از طرف خداوند پیغمبر ویا امامت بر گزیده بشه خداوند آگاهانه نطفه ای که قراره بسته بشه تعریف میشه برای پیغمبری. خب تا اینجا در بست قبول. خب در اینجا به نظرت بحث جبر به میان نمیاد؟ ما به واسطه گناهمون تقدیرو تغییر میدهیم.اینم حرفی هست که خداون گفته.درسته؟ باز اونوقت برمیگردیم که سر سوال اول .پس تقدیره ما قبلا نوشته شده. که حالا ما خودمون به واسطه گناه یا نیکی تغییرش میدیم. پس اختیار چیه؟ اونجا که من کاری میکنم.که به ضرر من هست میگند اشتباه نکن خیری در آن بوده که تو خود از اون آگاهی نداری. (البته تموم این حرفهارو خودم در بست قبول دارم) به قول معروف خدای میگه تو میبینی من پیچش موی.(البته به این دقیقی که نمیگه). ودر جای دیگر میکند خب خداوند به تو قدرت درکو فهم داده که خودت انتخاب کنی راه تو. برای همینم هست که انسان موجودی مختار آفریده شده. پس این دیگه چیه؟؟؟؟؟ بالاخره نفهمیدم …..( فکر کنم موضوع گیج کننده اییه بی خیالش بشیم نظرت چیه)؟
درود
موافقم بیخیال شیم چون خیلی سخته!!
در کل میتونم بگم تو روز الست ( روز عزل) ماها راهمونو با لبیک گفتن به ÷یغمبر و امام انتخاب کردیم
اونی که زودتر گفت موقعیت بهتری پیدا کرد
منظورم اینه که اختیار داریم تو دنیا ولی تا یه حدی
ماکسیمم و مینیممشم تو همون روز عزل تعیین کردیم
بحث بیهوده ایه چون جواب قطعی نمیشه واسش پیدا کرد
خدا داند
بدرود
من از حرفم برنمیگردم و شهربانو رو افسانه نمیدونم…
شهاب جان سلام. امیدوارم عصبانیتت کمی کمتر شده باشه. باور کن منم سوشیانت ودیگر دوستانو ندیدم ونمیشناسم .اما باور کن خیلی خیلی بچه موادبیه. قبول دارم خب پیش میاد ما آدما بعضی وقتا اونی رو میخواهیم بشنویم که دوست داریم باشه. وغیر از اون باشه خب یا شاکی میشیم یا مقابله میکنیم یا بدو بیراه میگیم. حالا اینکه شما عقیده ای داری حالا یا با دلیل یا بی دلیل قطعا به خود شما مربوط میشه ما تو این سایت میاییم که هم یاد بگیریم هم یاد بدیم.البته بنده استثنا هستم چون بیشتر یاد میگیرم. باور کن این سوشیانت بچه پریه تو تاریخ. اتفاقا خیلی هم مومن ومقدس وهمیشه تو کامنتاش نشونه هایی یافت میشه که نشون میده که چقدر پیرو قرآنه. باور کن. به هر حال دوست دارم از اینکه خیلی محکم از ایرانی بودنت دفاع میکنی.
شهاب
درود
یه خواهش
به منبگو با استناد به چه کتابی با عزم راسخ میگی شهربانو واقعیته
من با چند تا منبع موثق ثابت کردم واقعیت نداره و افسانه هستش
این ربطی به عرب دوست بودن یا بیگانه پرست بودن نداره
چون من خودم یه ایرانی افراطی هستم و متنفر از عرب
فقط خواستم بدونم کدوم کتاب میگه وجود شهربانو رو اثبات میکنه
تمام تواریخ موجود میگن یزدگرد دو پسر به نام های بهرام (وهرام) و پیروز سوم و دو دختر به نامهای ادرگ و مردآوند
از شهربانو فقط تو کتب شیعه اسم اومده و هیچ یک از کتب پهلوی و ساسانی و ایران پس از اسلام از همچنین شخصی نام نمیبرند.
بدرود
من اطلاعاتی راجع به شهربانو ندارم. و قطعا نمیتونم نظر بدم البته خیلی خیلی خوشحال خواهم شد که اگه همسری امام حسین یک ایرانی بوده اما خداییش این جمله که میگند به جای اینکه شهر بانو یا هر کس دیگه ای بگه “یاهو مرا دریاب” گفته شده یا کوه مرا دریاب. خداییش یه خورده خنده دار میاد. البته با عرض معذرت. خدوند از قلبها آگاهه اگه بنده به اشتباه لپی ولفظی مرتکب کلامی بشم به نظر شما خداوند همون اشتباه منو تقدیرم میکنه؟ تازه اونم شخصی که به گفته بعضی جنابان همسریه امام حسین رو داشته. به بودن یا نبودن ایشان گفتم بنده نمیتونم نظر بدم. اما بابت مطلب دیگر کمی تا خیلی بسیار زیاد مشکوک وطنز آلوده.
درود
دولت صفویه بر پایه تشیع و اسلام شکل گرفت
برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود دو کار را در دستور کار خود قرار داد
۱-رساندن نسب خود به امامان معصوم، برای مشروعیت بخشیدن به اسلام به عنوان دین رمی کشور
۲-رساندن نسب خود به ساسانیان برای برانگیختن حس وطن پرستی و این که بعدها صفویان را از نسل پادشاهان قدیم ایران و مستحق سلطنت دانند
به این منظور امدند و یک دختری برای یزدگرد سوم ساخته و او را به عقد امام حسین در اوردند و خود را سید حسینی نامیدند.
با این تاریخ سازی زیرکانه صفیان از یک سو خود را به امامان و از تخم مادری با واسطه شهربانوی ساختگی خود را به ساسانیان رساندند
فرید جان اگه در دسترست بود بنگر به :
تشیع علوی، تشیع صفوی – نوشته دکتر شریعتی
ببخش سوشیانت جان من نمیدونم تا چقدر نظر من تاریخیه یا درسته یا کلا غلطه. اما من از همون اول از دولت صفویه مخالف بودم. چرا؟ چون با دروغ وفریبکاری حکومت کردند. ونقطه ضعف ما ملتو که از نظر تاریخی در فقر کامل بسر میبردیم (البته جسارتا بنده هنوزم در این فقر تاریخی بسر میبرم به دیگر هموطنان جسارت نمیکنم). سو استفاده کرده و…….بماند. قبلانم در جای دیگر گفتم که ضربه وضربه هایی که از خودی خوردیم ۱۰۰ برابر بدتر از بیگانه بوده..یاد اون شعر معروف افتادم .” من از بیگانگان هرگز ننالم که هر آنچه کرد آن آشنا کرد. واقعا درسته آشنا زیرو بم منو میدونه غریبه اون سر دنیا فقط کلیاتو میدونه. به هر حال نظر من این بود. درسته که در زمان ایشان مساجد وامازاده های بسیاری بنا شد .اما به نظر من اصلا امتیاز مثبتی نیست .چون لازمه فریبکاری قطعا باید چنین رفتارهایی هم باشه.
صد در صد منطقیه
نادر شاه افشار بزرگ مرد تاریخ ایران که این دو دوزه بازی ها و فریب کاری ها رو نکرد، حکومتش دوام نیاورد
ولی صفویه بخاطر بازی کردن با احساسات مردم از طریق دست گذاشتن رو مذهب، سالها حکومت کرد
خب ظاهرا این منابعو که دادی پس یقینا همونی هست که میگی. وگرنه منبع نمیزاری که منم برم بخونمو مچ تو بگیرم. وقتی صحبت از ساسانیان میشه بی اختیار یاد فیلم بو علی سینا میافتم که چه پادشاه ساده ای داشتیم. تو مایه های خودم بوده.( نکنه منم از نسل ساسانیان هستم؟؟؟!!!!!!!!!). اطلاعات من در مورد ساسانیان در همین حده.( البته امیدوارم که فیلمو درست دیده باشم.واونی که تو فیلم بوده به همین اسم بوده باشه). به هر حال در کامنت قبلی که دیروز گذاشتم عرض کردم خوشحال میشدم اگه شهر بانو همسر امام حسین بوده. اما بازم حرف احمقانه ای زدم. اینجا بود که دوباره فهمیدم هنوز عقلم کودکانه فکر میکنه. به خودم گفتم همسریه امام حسین از طرف یه ایرانی چه افتخاری برای من میتونه داشته باشه.؟ من میتونم افتخار کنم به کسی که انسانیت را در حد اعلا داره تو این دنیا به دیگران هدیه میده. من باید به اون افتخار کنم. من باید به کسی که برای ایران من افتخار آفرینی کرده افتخار کنم. من باید به مردانو زنانی که برای کشورم از جان ومال گذشتند افتخار کنم. من باید به کسانی که دارند ایرانو به زیبایی به بیگانگان معرفی میکنند افتخار کنم. من باید به مادرانی که در سکوت گریستند وفرزندان خود را برای دفاع از میهن روانه کردند افتخار کنم. من باید به اینها افتخار کنم وببالم. همسریه هر کسی که به همسری امام عزیزم در آمده چه افتخاری برای من میتونه داشته باشه؟ ( واقعا بودن یا نبودن شهر بانو چه تاثیری در ایمان من به خدای بزرگ میتونه داشته باشه؟) خب اگه مثلا من بگم چنین شخصی وجود نداشته من کافر حساب میشم؟ یا خداوند از من متنفر میشه؟) . کاش وقتی کامنتی رو میزاریم مجددا یه review(تجدید نظر) کنیم. واگر جایی اشتباهی واحساسی حرف زدیم برگردیم ومنطقی تر برخورد کنیم با مطلب. متشکرم.
آقا شرمنده اشتباه لپی در بالا افتاده فکر میکنم .دیشب خوابیده بودم یکی اومد به خوابم گفت مجید دلبندم اون پادشها دوره بوعلی سینا سامانیان بوده نه ساسانیان!!!!!!!
درود
در مورد ساسانیان و بو علی گیج شدم که پایین تصحیحش کردی گفتی سامانیان بودند
در مورد شهربانو حق با توئه
ما باید به کارهای نیکمون افتخار کنیم وگرنه چه فرقی میکنه کی زن کی بوده
تو تارنمای من وقت کردی یه نگاه به کتاب “سلمان فارسی، ایرانی یا کشیش سریانی” نوشته استاد “امیرحسین خنجی” بنداز عزیزم. ربطی به مباحثمون تو این کامنتا نداره ولی جالبه در کل ارزش یه بار خوندنو داره
.
اقای شهاب عزیز،
لطفا به دیگران توهین نکنین ! وگر نه مجبور میشیم که دسترسی شما به سایت رو قطع کنیم!
لطفا همکاری کنین
ممنون
پس چرا سوشیانت میتونه توهین کنه؟؟؟اون مگه کیه؟؟؟اون به خانوادم فحش میده منم نمیتونم نگاش کنم عادلانه رفتار کنید تا منم عادلانه رفتار کنم….
شهاب عزیز
من از کسی طرفداری نمیکنم ، و نه شما رو میشناسم نه بهمن عزیز رو پس دلیلی نداره که از شما یا بهمن طرفداری کنم !
هرچند من توهین اقای بهمن رو ندیدم !
لطفا این بحث بین شما و بهمن رو تمام کنین! ما همه اریایی هستیم دلیلی نیست که ما به هم توهین کنیم !
درسته من دیگه با این ادم بحث نمیکنم ولی خوب توهینش مشخصه دقت کنید میبینید….
عزیزم من نظرمو با ادب و همینطور با سند و منبع گذاشتم. مخاطبمم شما نبودی
یهو اومدی گفتی تو عرب خر فلان بیثاری که از عرب دفاع میکنی
منم فقط گفتم هرچی گفتی خودتی چیز دیگه ای اضافه نکردم
منطق داشته باش منطقی با سند بیا مناظره کنیم مث خیلیهای دیگه که با منبع و کتاب میایم مناظره میکنیم
من بابت بی ادبیم معذرت میخام
بدرود
نه یزدگرد دختری به اسم شهربانو داشته و نه امام حسین همسری به این نام
اخر این داستان ساختگی باحاله بخونید:
((… و شهربانو از نینوا تا ری با ذوالجناح به تاخت امد در حالی که لشگر دشمن در پی او بود. به کوهی رسید و ترس از کشته شدن تمام وجودش را فراگرفت. خواست که بگوید “یاهو مرا دریاب” اما زبانش گرفت و گفت “یاکوه مرا دریاب” در این لحظه کوه دهن باز کرد شهربانو و ذوالجناح به داخل آن رفتند و کوه مجددا بسته شد…))
سخن با منبع بزارم:
نوشته امیر معزی در دانشنامهٔ ایرانیکا، هیچ یک از تاریخنگاران باستان که به موضوع حمله اعراب به ایران و سرنوشت خانواده ساسانیان پرداختهاند، به ارتباط میان یکی از دختران یزدگرد سوم و حسین بن علی اشاره نکردهاند. ضمن اینکه ابن سعد و ابن قتیبه مورخ ایرانی قرن سوم هجری مادر علی بن حسین را بردهای از اهالی ناحیه سند معرفی کردهاند
((shahrbanu, Iranica, by Mohammad Ali Amir-Moezz))
برخی منابع دیگر به دلیل قرار گرفتن زیارتگاه بر فراز کوه، مجاورت آن با چشمه، ویژگیهای معماری سنگی، اختصاص زیارت آن به زنان در برخی دورهها، کاربرد واژه بانو و شهربانو برای الهه آناهید و تشابه افسانه بیبی شهربانو با داستان زیارتگاه زرتشتی (بانوی پارس) در یزد، بسیاری بر این عقیدهاند که این بنا در اصل از نیایشگاههای آناهید، الهه آبها و باروری و از پرستشگاههای زرتشتیان پیش از اسلام بودهاست.
((مری بویس، بیبی شهربانو و بانو پارس، ترجمه حسن جوادی، مجله بررسیهای تاریخی، سال دوم، شماره ۳ و ۴، آبان ۱۳۴۶، صفحه ۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۳۵، ۱۴۳
↑ حسین کریمان، تهران در گذشته و حال، تهران ۱۳۵۵، صفحه ۳۲ـ۴۱))
در تعزیه مجلس شهربانو چنین است: چون سیدالشهدا شهید میشود، ذوالجناح به خیمه آمده و شهربانو را به شهرری میبرد. شهربانو به اشتباه بهجای «یا هو»، «یا کوه» گفته و کوه از هم شکافته میشود.
((نمونهای از خرافات اجتماع. محمدرضا اسلامی. به نقل از «ازخشت تا خشت» محمود کتیرایی))
در خرافات مردم تهران آمدهاست که زنان حاملهای که خود یا همسرشان سید نیستند، به آرامگاه شهربانو نمیروند، چون ممکن است جنین پسر باشد و به شهربانو نامحرم بوده و کور شود.
((«ازخشت تا خشت» محمود کتیرایی))
یه بار دیگه تمام منابع این نوشتار رو میزارم:
((shahrbanu, Iranica, by Mohammad Ali Amir-Moezz))
((مری بویس، بیبی شهربانو و بانو پارس، ترجمه حسن جوادی، مجله بررسیهای تاریخی، سال دوم، شماره ۳ و ۴، آبان ۱۳۴۶، صفحه ۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۳۵، ۱۴۳))
↑ ((حسین کریمان، تهران در گذشته و حال، تهران ۱۳۵۵، صفحه ۳۲ـ۴۱))
((نمونهای از خرافات اجتماع. محمدرضا اسلامی. به نقل از «ازخشت تا خشت» محمود کتیرایی صفحه ۹۶تا۹۸))
((«ازخشت تا خشت» محمود کتیرایی))
سوشیانت جان الان فرصت کردم کامنتهای این قسمتو بخونم. متاسفم برای گستاخی اون دوستمون نسبت به شما عزیز فرهیخته. اما اون دوستمون هم البته وقطعا عزیزه در دل بنده به خاطر وطن پرستیش. اما خب باید کمی خود دار تر باشند جهت ابراز احساسات وعقاید. مطالب جالبی در کامنتها به چشم میخوره که من خیلی خوشحال شدم از اینکه امروز من مثل دیروز نبود وعلاوه بر اینکه چیزهای تازه ای یاد گرفتم باعث شد که یکسری مطالب در ذهنم به چالش کشیده بشه . از سوشیانت ودیگر دوستان نهایت تشکر را دارم. سوشیانت جان من جای اون دوستمون که توهین نابجایی کرد معذرت خواهی میکنم . شاید در موقعیت فکری خوبی قرار نداشته وقتی کامنت میخواسته بزاره. میدونم که خودت استاد ادب هستی ومن ازت درسهای زیادی در هنگام خشم گرفتم.
فرید
درود
شما جات رو تخم چشم من هستش داداش گلم
امیدوارم ۱ راهکاری باشه که همه ایرانی ها از جنگ قادسیه باخبر بشن….امیدوارم کتاب ۲قرن سکوت از اقای زرین کوب رو همه ی ایرانی ها بخونن….
بعد این ادم رو میگن معصوم بابا شماها دیگه کی هستین؟؟؟؟این همه ادم کشته اخه…اهرشم که خودش به بدترین شکل مرد…
نهج البلاغه صفحه ۴۴۳:
از سخنان ان حضرت است به عمر بن خطاب، هنگاهی که برای رفتن خود به جنگ با ایرانیان از ان حضرت مشورت خواست…………« عمر گفت : یا علی پس دستور چیست؟ علی در پاسخ گفت : رای درست،این است که تو در مدینه مانده،مرد دلیری را امیر لشکر اسلام نموده و به جنگ ایرانیان فرستی …….که اگر مغلوب هم شوند، تو در جایت استوار مانی و دوباره لشکر امده میسازی و برای سرداری لشکر اسلام نعمان بن مقرن لیاقت داردعمر این رای را پذیرفته و نامه ای به نعمان بن مقرن که در بصره زندگی میکرد نوشت و او را مامور نمود که به سپهسالاری لشکر اسلام به جنگ ایرانیان رود………پس رای خود را برای نرفتن عمر به کارزار این گونه بیان فرمود : مکان زمامدار دین اسلام مانند رشته مهره است که ان را به گرد هم اورده و به هم پیوند مینماید، پس اگر رشته ها بگسلد مهره ها پراکنده شده هرگز در یک چا گرداوری نمیشوند. اگر چه امروز عرب اندک است اما به سبب اسلام یک دست و استوار است. پس تو مانند میخ وسط اسیاب باش و اسیاب جنگ را به دست اعراب بگردان، و انان را به اتش جنگ در اورده خود به جنگ نرو ..
چی بگم والا
هممون سر کاریم
اخرشم میمیریم میبینیم تموم شدیم
اخرت و بهشت و جهنم توهم بوده
پیغمبر و امام و خدا توهم بوده
نمیدونم والا
اعصابم داغونه
خودمونو گول میزنیم میگیم دنیا عدالت داره ولی عدالتش تو اخرته
وقتی مردیم حقمونو میگیریم
ولی وقتی بمیریم میبینیم سرمون کلاه رفته
همیشه از عدالت الت اخرش به ما میرسه. مرده شور دنیارو ببره که هممونو گذاشته سر کار
نه اومدنمون دست خودمون بود نه رفتنمون دست خودمونه
این اسمش عدالته
تو که اینارو میگی خیلی بیجا میکنی به خاطر یه مشت عرب اشغال میگی شهربانو افسانست خاک بر سر وطن فروشت بکن…تو هم یکی هستی مثل اون دکتر فیض الهی وحید ترک خر…
ذکر چند نکته الزامیست
۱- شما خیلی بیجا کردی زر زدی گفتی من از عرب حمایت میکنم
من به همون اندازه که حالم از تو بهم میخوره از عرب هم بهم میخوره
۲- شربانو افسانست چه ربطی به عرب داره ؟
۳- تاریخ اونی نیست که تو میخوای
تاریخ یه واقعیتی هستش با تمام تلخیها و شیرینیهاش
تو نمیتونی تلخیهاشو حذف کنی
۴-اون خاکی گفتی بر سر پدرت
(انی دیدی چجوری توهین کرد مجبور شدم جوابشو بدم همیشه کامنتای منو دیدی بی ادبی توش نیس ولی یه وقتایی یه سری آدما باید مث خودشون باشون حرف زد پس لطفا کامنت منو تغییر نده و پاک نکن. این ادمای بیسواد بیشعور رو هم لاک کنی بد نیست)
بدرود