نبرد قادسیه: پایان هژمونی ساسانیان و آغاز فتوحات اسلامی در ایران

نبرد قادسیه یکی از سرنوشت‌سازترین رویارویی‌های نظامی در تاریخ خاورمیانه است که در سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین رخ داد. این جنگ با شکست سنگین و تاریخی ایرانیان پایان یافت و با فروپاشی خطوط دفاعی غرب ایران، راه را برای سقوط تیسفون و در نهایت پایان یافتن شاهنشاهی چهارصدساله ساسانی هموار کرد.

زمینه‌ها و دلایل آغاز نبرد قادسیه در امپراتوری ساسانی

امپراتوری ساسانی در آستانه نبرد قادسیه در یکی از شکننده‌ترین دوران‌های تاریخ خود قرار داشت. پس از پایان جنگ‌های ۲۶ ساله و ویرانگر ایران و بیزانس (۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی) که با شکست خسرو پرویز همراه بود، پایه‌های اقتصادی و نظامی این امپراتوری به‌شدت تضعیف شده بود. این جنگ‌های طولانی نه‌تنها خزانه‌ی دولت را خالی کرد، بلکه موجب فرسایش شدید نیروی انسانی ارتش شد که پیش از این نقطه قوت ساسانیان محسوب می‌شد. علاوه بر این، شیوع طاعون شیرویه که جان بسیاری از مردم و نخبگان نظامی را گرفت، بحران جمعیتی عمیقی را در بین‌النهرین و فلات ایران ایجاد کرد.

پس از قتل خسرو پرویز، امپراتوری ساسانی درگیر یک جنگ داخلی چهارساله (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) شد. در این مدت کوتاه، بیش از ده پادشاه و ملکه بر تخت نشستند که نشان‌دهنده‌ی از هم‌گسیختگی کامل ساختار قدرت و نفوذ مفرط اشراف‌زادگان در تعیین سرنوشت سلطنت بود. یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، در شرایطی به قدرت رسید که تنها یک نوجوان بود و عملاً کنترل بخش‌های وسیعی از قلمرو خود را در اختیار نداشت. او در تیسفون مستقر شد، اما سایه سنگین سردارانی چون رستم فرخزاد بر قدرت او کاملاً مشهود بود.

The Battle of Qadisiyyah - WarHistory.org

در سمت مقابل، شبه‌جزیره عربستان پس از ظهور اسلام، اتحاد بی‌سابقه‌ای را تجربه می‌کرد. تحت رهبری خلیفه دوم، عمر بن خطاب، مسلمانان با انگیزه‌های قدرتمند مذهبی و اقتصادی، نگاه خود را به سرزمین‌های حاصلخیز عراق دوخته بودند. حملات پراکنده قبایل عرب به مرزهای ایران که از زمان جنگ ذوقار آغاز شده بود، اکنون به یک استراتژی منسجم برای فتح سرزمین‌های جدید تبدیل شده بود. خلاء قدرت در مرزهای غربی ایران، بهترین فرصت را برای پیشروی این نیروهای تازه‌نفس فراهم آورده بود.

فرماندهان و ترکیب ارتش‌ها در نبرد قادسیه

ترکیب نیروها و فرماندهی دو سپاه در نبرد قادسیه، بازتابی از دو سیستم نظامی کاملاً متفاوت بود. فرماندهی ارتش ساسانی بر عهده رستم فرخزاد بود؛ اسپهبد و اشراف‌زاده‌ای باتجربه از خاندان پهلو که بالاترین مقام نظامی امپراتوری محسوب می‌شد. ارتش تحت فرمان او، یک نیروی کلاسیک و زره‌پوش بود که هسته اصلی آن را سواره‌نظام سنگین‌اسلحه (اسواران) تشکیل می‌داد. این ارتش همچنین به فیل‌های جنگی مجهز بود که از هند آورده شده بودند و هدف اصلی آن‌ها ایجاد رعب و وحشت و شکستن خطوط پیاده‌نظام دشمن بود.

در مقابل، فرماندهی سپاه مسلمانان را سعد بن ابی‌وقاص، از صحابه برجسته پیامبر اسلام، بر عهده داشت. ارتش او فاقد زره‌های سنگین و تجهیزات پیچیده ساسانیان بود، اما این کمبود را با تحرک بسیار بالا، سازمان‌دهی قبیله‌ای منسجم، و روحیه تهاجمی بی‌نظیر جبران می‌کرد. پیاده‌نظام مسلمانان به نیزه‌های بلند و شمشیرهای سبک مجهز بودند و سواره‌نظام آن‌ها که بر شترها و اسب‌های تندرو سوار می‌شدند، استاد جنگ‌های چریکی و حملات غافلگیرانه در محیط‌های بیابانی محسوب می‌شدند.

ویژگی‌های نظامی ارتش ساسانی (به فرماندهی رستم فرخزاد) ارتش مسلمانان (به فرماندهی سعد بن ابی‌وقاص)
تخمین تعداد نیروها حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر حدود ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر
نقاط قوت اصلی سواره‌نظام زرهی سنگین (اسواران)، فیل‌های جنگی، تجهیزات پیشرفته تحرک بالا، آشنایی با اقلیم، انگیزه و روحیه بالای اعتقادی
نقاط ضعف کندی در حرکت، زنجیره فرماندهی متکی به شخص، خستگی ناشی از جنگ‌های طولانی کمبود تجهیزات و زره‌های محافظ، فقدان سلاح‌های سنگین و محاصره‌ای

شرح وقایع چهار روز نبرد قادسیه به تفکیک

نبرد قادسیه در یک دوره چهار روزه، در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (برخی روایات ۶۳۵ میلادی) به وقوع پیوست. هر یک از این روزها در منابع تاریخی نامی مخصوص به خود گرفته و دارای دینامیک جنگی متفاوتی بوده‌اند. شدت درگیری‌ها به حدی بود که تا آخرین روز، نتیجه جنگ برای هیچ‌یک از دو طرف قطعی به نظر نمی‌رسید.

The Battle of Qadisiyyah: The Victory That Ended Persian Dominance

روز اول: ارماث و یورش فیل‌های جنگی

روز اول نبرد قادسیه که به «یوم ارماث» معروف است، با حملات پراکنده و مبارزات تن‌به‌تن آغاز شد. ساسانیان در این روز استراتژی اصلی خود یعنی استفاده از فیل‌های جنگی[پیشنهاد لینک داخلی: کاربرد فیل‌های جنگی در ارتش ساسانی] را به اجرا گذاشتند. حضور این حیوانات عظیم‌الجثه که زنگوله‌هایی به گردن داشتند، موجب وحشت شدید اسب‌های اعراب شد و سازمان‌دهی سواره‌نظام آن‌ها را کاملاً به هم ریخت.

در پی این اختلال، پیاده‌نظام مسلمانان با فشار شدیدی از سوی مرکز و جناحین سپاه ایران مواجه شدند. سعد بن ابی‌وقاص که به دلیل بیماری در میدان حضور مستقیم نداشت و نبرد را از فراز یک قصر هدایت می‌کرد، دستور داد تا تیراندازان عرب، فیل‌بانان و هودج‌های روی فیل‌ها را هدف قرار دهند. این تاکتیک تا حدودی پیشروی ساسانیان را کند کرد، اما روز اول با برتری نسبی ایرانیان و تلفات سنگین مسلمانان به پایان رسید.

روز دوم: اغواث و رسیدن نیروهای کمکی

در روز دوم یا «یوم اغواث»، کفه ترازو اندکی به سود مسلمانان تغییر کرد. دلیل اصلی این تغییر، رسیدن نیروهای کمکی از جبهه شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی بود. قعقاع نیروهای خود را به دسته‌های کوچک تقسیم کرد تا با ورود پیاپی به میدان نبرد، توهم وجود یک ارتش عظیم را در دل ایرانیان ایجاد کند.

در این روز، ارتش ساسانی نتوانست از فیل‌های خود استفاده کند، زیرا هودج‌ها و تجهیزات روی آن‌ها در روز اول آسیب دیده بود و نیاز به تعمیر داشت. اعراب نیز برای مقابله با سواره‌نظام ساسانی، شترهای خود را با پارچه‌های عجیب پوشاندند تا اسب‌های ایرانیان را بترسانند. روز دوم با نبردهای تن‌به‌تن و فرسایشی به پایان رسید و هیچ‌کدام از طرفین نتوانستند خطوط دفاعی یکدیگر را به طور کامل بشکنند.

The Story of the Battle of al-Qadisiyyah: The Beginning of the Conquest of  Persia | History

روز سوم: عماس و نبرد فرسایشی

روز سوم نبرد قادسیه که «یوم عماس» نام گرفت، خونین‌ترین و سخت‌ترین روز نبرد بود. ساسانیان فیل‌های جنگی خود را پس از تعمیر تجهیزات، مجدداً به میدان آوردند و فشار خردکننده‌ای بر خطوط مسلمانان وارد کردند. آرایش نظامی مسلمانان در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.

با این حال، به دستور قعقاع بن عمرو، گروهی از جنگجویان شجاع عرب مامور شدند تا مستقیماً به فیل‌ها حمله کنند. آن‌ها با نیزه‌ها و شمشیرهای خود، چشم‌ها و خرطوم‌های فیل‌های پیشرو (به‌ویژه فیل سفید معروفی که رهبری گله را بر عهده داشت) را هدف قرار دادند. فیل‌های زخمی و وحشت‌زده، به جای پیشروی، به سمت خطوط خودی برگشتند و پیاده‌نظام ساسانی را لگدمال کردند. جنگ در این روز حتی با فرارسیدن شب نیز متوقف نشد و تا صبح روز بعد به صورت پراکنده ادامه یافت.

روز چهارم: طوفان شن و کشته شدن رستم فرخزاد

روز چهارم و سرنوشت‌ساز جنگ به «یوم القادسیه» شهرت دارد. در ساعات میانی روز، یک طوفان شن بسیار شدید (که در زبان عربی به باد صبا معروف است) وزیدن گرفت. جهت این طوفان مستقیماً به سمت خطوط ارتش ساسانی بود، به طوری که شن و ماسه چشمان سربازان ایرانی را کور کرد و ارتباط میان فرماندهان و یگان‌ها را قطع نمود. اعراب که پشت به طوفان داشتند، از این موهبت طبیعی نهایت استفاده را بردند و حمله سراسری خود را آغاز کردند.

در همین هرج و مرج، خطوط مرکزی ارتش ایران شکسته شد و اعراب به خیمه فرماندهی رستم فرخزاد رسیدند. روایات درباره نحوه مرگ رستم متفاوت است؛ برخی منابع می‌گویند او در حال تلاش برای فرار از طریق شنا در رودخانه بود که توسط یکی از سربازان عرب به نام هلال بن علفه شناسایی و کشته شد، و منابع دیگر از مرگ او در زیر بار شترهای فراری خبر می‌دهند. با انتشار خبر کشته شدن رستم، ارتش ساسانی انسجام خود را از دست داد. بخشی از سپاه به فرماندهی جالینوس تلاش کرد عقب‌نشینی کند، اما بسیاری در رودخانه غرق شده یا به دست مسلمانان کشته شدند و درفش کاویان، پرچم اسطوره‌ای ایران، به غنیمت اعراب درآمد.

پیامدهای نبرد قادسیه بر تاریخ ایران و خاورمیانه

شکست ارتش ایران در نبرد قادسیه، تنها یک شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه سدی بود که با فروریختن آن، دروازه‌های فلات ایران به روی فتوحات اسلامی باز شد. مهم‌ترین پیامد کوتاه‌مدت این جنگ، بی‌دفاع ماندن تیسفون (مدائن)، پایتخت افسانه‌ای و ثروتمند ساسانیان بود. تنها چند ماه پس از قادسیه، ارتش مسلمانان وارد تیسفون شد و گنجینه‌های عظیم پادشاهان ساسانی، از جمله فرش معروف بهارستان، به دست آنان افتاد و یزدگرد سوم مجبور به فرار به سمت فلات مرکزی ایران شد.

از منظر استراتژیک، نبرد قادسیه کنترل سرزمین حاصلخیز و ثروتمند سواد (عراق امروزی) را از دست ساسانیان خارج کرد. این منطقه که قلب تپنده اقتصاد امپراتوری بود، به پایگاه اصلی مسلمانان برای تدارک حملات بعدی به داخل فلات ایران (مانند نبرد جلولا و نهاوند) تبدیل شد. پیامدهای فرهنگی و هویتی این شکست نیز بسیار عمیق بود و مسیر تاریخ، زبان و مذهب منطقه خاورمیانه را برای قرون متمادی دگرگون ساخت.

Al-Qadisiyyah ၏တိုက်ပွဲ

آیا نبرد قادسیه پایان قطعی امپراتوری ساسانی بود؟

با وجود اینکه نبرد قادسیه ضربه‌ای مهلک و جبران‌ناپذیر به پیکره شاهنشاهی ساسانی وارد کرد، اما پایان قطعی و رسمی این امپراتوری محسوب نمی‌شود. پس از سقوط تیسفون، یزدگرد سوم به مناطق شرقی و مرکزی ایران عقب‌نشینی کرد و تلاش نمود تا نیروهای جدیدی برای مقابله با اعراب بسیج کند. پایان قطعی قدرت نظامی ساسانیان، شش سال بعد در سال ۶۴۲ میلادی و در نبرد نهاوند رقم خورد. در نهاوند که اعراب آن را «فتح‌الفتوح» نامیدند، آخرین ارتش منسجم و بزرگ ساسانی در هم شکست و پس از آن، مقاومت‌ها به شکل محلی و ایالتی ادامه یافت.

تعداد واقعی سربازان در نبرد قادسیه چقدر بود؟

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های مورخان در بررسی نبرد قادسیه، آمار اغراق‌آمیز ارائه‌شده در منابع اولیه است. منابعی مانند تاریخ طبری، تعداد سربازان ساسانی را بین ۱۲۰ تا ۲۴۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند که از نظر لجستیکی در شرایط بحرانی آن زمان کاملاً غیرممکن است. مورخان آکادمیک و مدرن، با بررسی ظرفیت‌های اقتصادی و جمعیتی ایرانِ پس از طاعون شیرویه، معتقدند ارتش رستم فرخزاد نمی‌توانست بیش از ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر باشد. در مقابل، تعداد نیروهای مسلمانان نیز با وجود اغراق‌ها، بین ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر برآورد می‌شود که این توازن نسبی، دلیل طولانی شدن جنگ تا چهار روز را منطقی‌تر جلوه می‌دهد.

چرا ساسانیان با وجود تجهیزات برتر در نبرد قادسیه شکست خوردند؟

دلایل شکست ارتش ساسانی در نبرد قادسیه را نمی‌توان تنها به عوامل تاکتیکی محدود کرد. علاوه بر طوفان شن روز چهارم که عاملی تصادفی اما تعیین‌کننده بود، چند عامل بنیادین نقش داشتند:

  • فرسودگی ارتش: جنگ‌های طولانی با روم شرقی و درگیری‌های داخلی رمقی برای ارتش باقی نگذاشته بود.
  • فقدان انسجام سیاسی: رقابت اشراف‌زادگان و نبود یک پادشاه مقتدر، تمرکز و هماهنگی را از بین برده بود.
  • تاکتیک‌های انعطاف‌ناپذیر: ارتش ساسانی بر پایه نبردهای منظم و کلاسیک آموزش دیده بود و در برابر حملات چریکی، سریع و غیرمتمرکز اعراب آسیب‌پذیر نشان داد.
  • وابستگی به شخص فرمانده: در سیستم نظامی ساسانی، کشته شدن یا سقوط پرچم فرمانده (درفش کاویان) به معنای فروپاشی روانی کل ارتش بود، اتفاقی که با مرگ رستم به وقوع پیوست.

منابع

  1. Daryaee, Touraj (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B.Tauris / Wiley Online Library, pp. 36-40.
  2. Morony, M. (1986). “ʿARAB ii. Arab conquest of Iran”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 203-210.
  3. Zarrinkub, Abd al-Husain (1975). “The Arab conquest of Iran and its aftermath”. The Cambridge History of Iran, Vol. 4, Cambridge University Press, pp. 1-56.
  4. Pourshariati, Parvaneh (2008). Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran. I.B.Tauris, pp. 232-234.
  5. Kennedy, Hugh (2007). The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In. Da Capo Press, pp. 108-115.
  6. زرین‌کوب، عبدالحسین (۱۳۷۹). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، صص ۵۲-۵۸.
  7. دریایی، تورج (۱۳۸۳). سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان. ترجمه منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران.
  8. Christensen, Arthur (1944). L’Iran sous les Sassanides. Ejnar Munksgaard, p. 504.
  9. طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد پنجم، انتشارات اساطیر، صص ۱۷۵۰-۱۷۸۰.
  10. Frye, Richard N. (1983). “The political history of Iran under the Sasanians”. The Cambridge History of Iran, Vol. 3(1), pp. 116-180.

سؤالات متداول درباره نبرد قادسیه

۱. نبرد قادسیه در چه سالی و کجا رخ داد؟
این نبرد در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) در منطقه قادسیه، واقع در جنوب غربی حیره (نزدیک نجف در عراق امروزی) به وقوع پیوست.

۲. فرماندهان دو ارتش در این نبرد چه کسانی بودند؟
رستم فرخزاد، اسپهبد بزرگ ایران، فرماندهی ارتش ساسانی را بر عهده داشت و سعد بن ابی‌وقاص فرمانده کل نیروهای مسلمان بود.

۳. نقش فیل‌های جنگی در نبرد قادسیه چه بود؟
ساسانیان از فیل‌ها برای ایجاد رعب و درهم شکستن خطوط سواره‌نظام اعراب استفاده کردند. این تاکتیک در روز اول و سوم موفق بود، اما در نهایت اعراب با کور کردن و حمله به خرطوم فیل‌ها، آن‌ها را به سمت سپاه ایران فراری دادند.

۴. مهم‌ترین دلیل شکست ساسانیان در روز آخر چه بود؟
وزش طوفان شدید شن به سمت سپاه ایران که باعث کاهش دید و اختلال در ارتباطات نظامی شد، به همراه کشته شدن رستم فرخزاد، شیرازه ارتش ساسانی را از هم پاشید.

۵. آیا درفش کاویان در این نبرد به دست اعراب افتاد؟
بله، در روز چهارم و با فروپاشی قلب ارتش ساسانی، درفش کاویان (پرچم ملی و سلطنتی ایران باستان) که نماد اقتدار ساسانیان بود، به غنیمت مسلمانان درآمد.

منبع wikipedia 313companions britannica
907 نظرات
  1. سهیل می گوید

    زیاد بن ابیه یکی از جنایتکاران صدر اسلام بود. مادرش سمیه نام داشت ولی نام پدرش روشن نبود، لذا نامش را زیاد بن ابیه (زیاد پسر پدرش) گذاشته بودند. سمیه از زنان زناکار بود و ابوسفیان با او روابط نامشروع داشت. در زمان عمر، ابوسفیان او را به خود منتسب کرد اما با سرزنش فوری علی علیه السلام روبرو شد.

  2. شهاب می گوید

    الکی ۱و ۶ نکن اقای با سواد امام علی واقعا اگه میخواست نشون بده خیلی به فکر ایرانی ها است جلوی عمر رو میگرفت که به ایران حمله نکنه که اینکارو نکرد انقدر سگ علی رو به سینه نزنید صحبت از تقدیر کردی اره ایرانی ها خودشون باعث شکستشون شدن چون که خیلی از سپاهیان با رستم فرخزاد خوب نبودن از جمله فیروزان….ولی امام علی میتونست جلوی عمر رو بگیره که نگرفت…

  3. سهیل می گوید

    در سال ۳۹ هجری مردم فارس و کرمان نیز سر به شورش گذاشتند و حکام منصوب امام علی را از شهر خود بیرون کردند. امام علی مجددا زیادابن ابیه را به آنجا گسیل داشت و لشکریان زیاد از هیچ جنایتی فروگذاری نکردند. (تاریخ طبری، جلد ۶، ص ۲۶۵۷ و یا فارسنامه، ص ۱۳۶)

    1. کسری می گوید

      به راستی که در پستی و نامردی سرآمد روزگار شما دروغگویان از خدا بی خبرید-نامسلمان دروغگو این روایت اینچنین است که تو گفتی؟
      کدام جنایت نامسلمان؟؟؟
      روایت طبری:
      «…پیرى از مردم استخر گوید: پدرم مى‏گفت: «زیاد را دیدم که سالار فارس بود و ولایت یک پارچه آتش بود، زیاد چندان مدارا کرد که مانند پیش(از شورش) به اطاعت و استقامت آمدند و به جنگ نپرداخت. مردم فارس مى‏گفتند: رفتار این عرب همانند رفتار خسرو انوشیروان بود که نرمش و مدارا مى‏کرد و مى‏دانست چه کند.» گوید: وقتى زیاد به فارس آمد کس پیش سران ولایت فرستاد و کسانى را که‏ به یارى وى آمدند وعده داد و آرزومند کرد، جمعى را نیز بیم داد و تهدید کرد، بعضى را به جان بعضى دیگر انداخت، بعضى‏ها خطر گاه دیگران را گفتند، گروهى گریختند، گروه دیگر به جاى ماندند. بعضى‏شان بعضى دیگر را بکشتند و فارس بر او راست شد، #اما با گروهى مقابل نشد و جنگى نکرد.# در کرمان نیز چنین کرد. آنگاه به فارس باز گشت و در ولایتهاى آنجا بگشت و بکسان وعده‏هاى خوب داد تا مردم آرام شدند و ولایت به استقامت آمد. سپس سوى استخر رفت و آنجا فرود آمد و میان بیضا و استخر قلعه‏اى استوار کرد که قلعه زیاد نام گرفت و اموال را آنجا برد. بعدها منصور یشکرى آنجا قلعه گى شد و اکنون قلعه منصور نام دارد. پس از آن سال چهلم در آمد.( تاریخ‏الطبری- ترجمه / ج‏۶،ص:۲۶۷۵ تا۲۶۷۳)

      اگر بخواهم بنویسم بسیار طولانی می شود و اینجا مناسب نیست.سعی می کنم در یک وبلاگ این دروغ ها را که عده ای از خدا بی خبر شایعه کرده اند پاسخ دهم.–زیاد بعد از علی (ع) به معاویه پیوست و تغییر چهره داد حتی در صف دشمنان علی (ع) قرار گرفت.
      این را هم بگویم که این شخص دروغ می گوید شورش مردم ایالت فارس و کرمان در زمان علی (ع) یکبار بیشتر نبوده است.دلیل انهم تحریک خوارج و طمع در خراج بوده است.
      چرا زیاد با مردم فارس مدارا کرد؟
      دستور و سفارش علی (ع) همچنانکه در نهج البلاغه آمده است:
      حکمت ۴۶۸ به زیاد بن ابیه فرمود، هنگامى که او را به جاى عبد الله بن عباس به فارس و اعمال آن مى‏فرستاد و این سخن دراز است، امام او را از گرفتن خراج پیش از موعد منع مى‏کند. و نیز مى‏گوید: عدالت را به کار بند و از ستم و بیداد حذر کن زیرا ستم رعیت را آواره مى‏کند و بیدادگرى، شمشیر را فرا مى‏خواند.(=ستم، باعث ایجاد دشمنی است) ( ترجمه‏نهج‏البلاغه(آیتى)، صفحه‏ى ۱۰۳۵)

  4. سهیل می گوید

    کشتار خاندان “ازد”:
    علی و یارانش در یک روز، تعداد ۲۵۰۰ نفر از خاندان “ازد” را سر برید، به نحوی که کسی زنده نماند تا دیگری را دلداری دهد (مروج الذهب، جلد اوّل، صفحه ی ۷۲۹).

  5. باقر می گوید

    با سلام

    چند تا نکته:

    ۱) حمله عربها به ایران توسط جناب عمر صورت گرفت نه امام علی(ع) لذا درست نیست اتفاقاتی که افتاده به پای ایشان بگذاریم.

    ۲) اما برای من خیلی عجیب است که چرا اعراب در این جنگ پیروز شدند. ببینید، اسلامی که این اعراب داشتند اسلام خالصی نبود وشاید بشود گفت اسلام نبود چون روح ولایت در این اسلام حضور نداشت و ایرانیها هم که بی دین نبودند، خدا پرست بودند. لذا انسان تعجب میکند که چرا در این جنگ طوفانهایی علیه ایران به پا شد.

    مثلاً شما در انقلاب اسلامی ببینید ماجرایی مثل طوفان طبس به پا شد و آمریکا شکست خورد اما چرا در جنگ قادسیه عوامل طبیعی دست به دست هم داد تا ایران شکست بخورد. البته منظورم این نیست که خدا نصرتشان کرد ولی قطعاً دست تقدیر خدا بر این موضوع بود. در هر صورت این موضوع جای فکر و مطالعه بسیار دارد.

    ۳) متاسفانه برخی از اعراب در حالیکه مثلاٌ مسلمان بودند، در ایران رفتار خوبی از خودشان نشان ندادند اما نکته عجیب تر این است که جناب عمر میخواست در ایران جنایات خیلی زیادی بکند اما در روایات هست که امیرالمومنین(ع) جلوی او را میگیرند و گرنه شاید اتفاقاتی در ایران میفتاد شدید تر از حمله اسکندر و مغول.

    ۴) عربها همیشه نسبت به ایرانیها کینه داشتند، حتی وقتی رسول الله(ص) سلمان فارسی را تمجید میکرد عربها ناراحت میشدند.

    ۵) اهل بیت(ع) ایرانیها را بسیار دوست میداشتند(مخصوصاً ایرانیهای آخرالزمان) و چند تا آیه قرآن را رسول الله(ص) بر ایران تطبیق دادند.
    مثلاً وقتی آیه ۵۴ مائده نازل شد رسول خدا بر شانه سلمان فارسی زدند و گفتند این آیه از قوم سلمان هستند و در ادامه فرمودند اگر علم و دین در ثریا باشد مردانی از فارس می آیند و آن را فتح میکنند.

    حتی در روایاتی آمده است زمینه سازان ظهور زبانشان فارسی است.

    ۶) ایرانیها تسلیم اعراب نشدند بلکه تسلیم اسلام شدند آن هم اسلام از جنس اهل بیت(ع). تاریخ را مطالعه کنید در جاهایی که امیرالمومنین(ع) و امام حسن(ع) وارد شهر شدند مردم بدون جنگ ایمان آوردند و عاشق اهل بیت(ع) شدند.

    وقتی امیرالمومنین(ع) میخواستند از مدائن خارج بشوند مردم دنبال ایشان دویدند، ایشان ناراحت شدن و مردم را عتاب کردند که با من مثل پادشاهان و سلاطین رفتار نکنید.

    البته هیچ کدام از اهل بیت(ع) در این جنگها حضور نداشتند، پس از جنگهای اصلی و فتح ایران آنها به ایران آمدند.

    ۷) مردم گذشته مان را نادان فرض نکنیم. برایشان احترام و ارزش قائل باشیم. واقعاً ببینیم چه شد که مردم به سرعت اسلام آوردند. در چند کتاب تاریخی آمده است که مردم شهرها به زور اسلام نیاوردند ، مردم عاشقانه اسلام آوردند.

    سرافراز باشید

    1. بهمن سوشيانت می گوید

      داداش سر کار هستی
      وقتی بمیریم و تموم شیم میفهمیم همش توهم بوده اینا

  6. شهاب می گوید

    اینا اقا سهیل همه عرب بودن من نمیدونم شما دکتر الهی فیض وحید رو میشناسید یا نه؟؟؟؟اون حرومزاد هخامنشیان رو به سگ تعبیر کرده بود این آدمای کثیف خیلی پستن امیدوارم نسلشون از رو زمین برداشته بشه دقیقا ۱ تارنما مثل اینجا ساخته بود حالا نمیدونم شما دیدین یا نه؟؟!!!ولی خوب بعد از مدتها فیلترش کردن…

  7. شهاب می گوید

    آقا جان باید ۱ قانونی باشه که همه ملت پذیراش باشن…قانونی که کوروش کبیر میگفت….

  8. mahdi می گوید

    همیشه دین و سیاست با هم مچ هستند.مطمئن باشید اگه فردا گفتند باید همه ی ایران کاتولیک باشند به نفع مملکته نه ما

  9. امیرخان می گوید

    ما ایرانیان از اول عرضه نداشتیم و نخواهیم داشت!…مثلا کتاب دو قرن سکوت واقعا یه کتاب فوق العاده خوبیه! اما بعضی از علما چون مطهری که توان دیدن حقایق رو ندارند و همیشه به علت کوته دیدگی موضوع رو از یه جنبه نگاه میکنند از استادی جون دکتر زرین کوب که بسیاری از کتبش مورد تحسین قرار گرفته اند انتقاد میکنه! چرا؟! چون فقط خواسته ملتش رو آگاه کنه…من دینم اسلام هست! اما مگه چه اشکالی داره بدونم که اسلام با هجوم وحشیانه تازیان بر ما تحمیل شده؟! چه اشکلالی داره که حقیقت رو بدونم! مگه خودتون دائم دم نمیزنید که حقیقت جو باشید و اینا….هنوزم که هنوزه عده ای این حقایق رو قبول ندارند….گاهی فکر میکنم…اسلام رو دینی کرده اند حتی نمیتونی کوچیکترین انتقادی رو بکنی…نمیتونی حرفتو بزنی….قربانی کردن حیوانات مظلوم سنگ سار اعدام و بسیاری دیگر از کار های نادرست در آیین ما هست!…

  10. سهیل می گوید

    در زمان امام علی، مردم استخر چندین بار قیام کردند. امام علی در یکی از آن موارد «عبدالله بن عباس» را در راس لشکری به آ«جا گسیل داشت و شورش تودهها را در سیل خون فرونشاند (فارسنامه ابن بلخی،ص ۱۳۶).

  11. شهاب می گوید

    واقعا برات متاسفم آقای سوشیانت…این اسمتو عوض کن چون کثیفش کردی با این حرفات….مرتیکه شهربانو افسانست؟؟؟آخه احمق ما مگه مخمونو خر گاز گرفته به حرفای صد من یه غاز تو گوش بدییم؟؟؟تو شعور نداری…اگه امام علی خوب بود پس چرا قتل و کشتار میکرد؟؟؟؟چرا جلوی عمر رو نگرفت تا جنگ قادسیه اتفاق نیفته؟؟؟اگه خوب بود چرا این همه ایرانی ها رو کشتند و به اسارت و بردگی بردند هیچ نگفت و سکوت اختیار کرد؟؟؟؟این یعنی چی؟؟؟

    1. بهمن سوشيانت می گوید

      درود
      ۱-شهربانو افسانه است. این زاییده تخیلات صفویه هستش تا هم خودشونو سید جا بزنن هم از نژاد ساسانی

      ۲-تو میتونی به حرفای صدمن یه غاز من گوش ندی واسه تو نگفتم واسه اونی گفتم که تاریخو با واقعیتاش قبول کنه نه اونجوری که دوس داره تاریخو تحریف کنه

      ۳- در مورد امام علی با خودش صحبت کن من یه بار گفتم درباره ائمه سکوت میکنم. نه میکوبمشون نه طررفداریشونو میکنم

      ۴-فحش ها و ناسزاهای شما رو بی پاسخ میزارم تا ملت قضاوت کنن

      ۵-واسه اینکه بفمی من از شما وطن پرست تر هستم ولی از نوع و اقع بینش، یه نگاه به تارنمای شخصی من بنداز. شاید کتاباش هم به کارت اومد : http://www.IranHistory.dde.IR

      بدرود

      1. بهمن سوشیانت می گوید

        ۱-مهم نیس تو چی فکر میکنی . مهم واقعیته که تمام شواهد میگن یزدگرد سه پسر داشته و دو دختر داشت. اما هیچکدوم از دختراش اسمشون شهربانو نبود
        سه پسر و دو دخترش بعد از مرگ یزدگرد به چین رفتند. شهربانویی وجود نداشت که اسیر شه و زن امام حسین شه

        ۲-کسی که درس خونده حرف بدون منبعو قبول نمیکنه
        من منبع گذاشتم شما با افتخار میگی نمیرم بخونم. خوب نخون کار خوبی میکنی. با خیالاتت خوش باش

        ۳-تاریخ اونی نیس که تو دوس داری باشه. تاریخ یه واقعیته. چهارتا کتاب بخون بجا خیالپردازی بعد بیا با سند بگو فلان کتاب از فلان مورخ گفته شهربانو وجود داشته

        ۴-به امید خدا . خدا شمارو با اخوندا از رو زمین برمیداره

        ۵- اشغال کثیف خودتی

        ۶- دانشجوی ترم اخر ارشد تاریخ گرایش باستان هستم. خودتو با من مقایسه نکن

        ( انی واقعا ازت تعجب کردم وقتی دیدم این فحاشی ها رو تایید کردی و پاک نکردی)

        1. شهاب می گوید

          در ضمن من خودمو با تو مقایسه نمیکنم چون از تو خیلی بالاترم خوب شد گفتی…و اینکه صفات خودتو به دیگران نچسبون من مثل تو خیالپرداز نیستم احمق جون….

          1. بهمن سوشیانت می گوید

            اگه خیال پرداز نبودی به جای فحاشی و نشون دادن تربیت زیبای پدر گرامی و مادر با ادبت، میومدی و دو تا منبع و مدرک و سند ارائه میکردی تا ثابت کنی حرفای من دروغه
            چیز زیادی نخواستم یه منبع بابت حرفات بیار. از پدر مادر نپرسیدم که تربیت اونارو به رخ میکشی و شخصیتشونو واسم دیکته میکنی !!!

          2. بهمن سوشیانت می گوید

            از انی عزیز هم تشکر میکنم که اون کامنتیو که این عرب زاده گذاشته بود و به پدر و مادر خودش فحش داده بود و تربیت اونارو داشت به رخ میکشید حذف کرد

          3. مسعود اکبری می گوید

            خواهش

  12. سهیل می گوید

    اقای بهمن سوشیانت من در بالا از همان منابعی استفاده کردم ((بلاذری،فتوح البلدان)) که شما چند روایت و داستان رو از اونا نقل کردید …………اگه این منابع به قول شما قابل اتکا و بسیار معتبرند لطف کنید تناقض وحشتناک به وجود امده رو هم حل کنید… اگه علی خونخواری مثل زیاد بن ابیه رو برای سرکوبی مردم استخر فرستاد که قیام انجا را در خون بنشاند ………این یعنی امام علی ایران و ایرانی دوست بوده ؟

    1. بهمن سوشيانت می گوید

      درود بر شما
      گفتم من یکم محافظه کارانه در مورد ائمه حرف میزنم. سعی میکنم زیاد کاری به کارشون نداشته باشم
      نمیدونم والا راستش منم یه چیزایی خوندم از اونایی که گفتی درباره علی ولی… نمیدونم

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.