نبرد قادسیه: پایان هژمونی ساسانیان و آغاز فتوحات اسلامی در ایران
نبرد قادسیه یکی از سرنوشتسازترین رویاروییهای نظامی در تاریخ خاورمیانه است که در سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین رخ داد. این جنگ با شکست سنگین و تاریخی ایرانیان پایان یافت و با فروپاشی خطوط دفاعی غرب ایران، راه را برای سقوط تیسفون و در نهایت پایان یافتن شاهنشاهی چهارصدساله ساسانی هموار کرد.
زمینهها و دلایل آغاز نبرد قادسیه در امپراتوری ساسانی
امپراتوری ساسانی در آستانه نبرد قادسیه در یکی از شکنندهترین دورانهای تاریخ خود قرار داشت. پس از پایان جنگهای ۲۶ ساله و ویرانگر ایران و بیزانس (۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی) که با شکست خسرو پرویز همراه بود، پایههای اقتصادی و نظامی این امپراتوری بهشدت تضعیف شده بود. این جنگهای طولانی نهتنها خزانهی دولت را خالی کرد، بلکه موجب فرسایش شدید نیروی انسانی ارتش شد که پیش از این نقطه قوت ساسانیان محسوب میشد. علاوه بر این، شیوع طاعون شیرویه که جان بسیاری از مردم و نخبگان نظامی را گرفت، بحران جمعیتی عمیقی را در بینالنهرین و فلات ایران ایجاد کرد.
پس از قتل خسرو پرویز، امپراتوری ساسانی درگیر یک جنگ داخلی چهارساله (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) شد. در این مدت کوتاه، بیش از ده پادشاه و ملکه بر تخت نشستند که نشاندهندهی از همگسیختگی کامل ساختار قدرت و نفوذ مفرط اشرافزادگان در تعیین سرنوشت سلطنت بود. یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، در شرایطی به قدرت رسید که تنها یک نوجوان بود و عملاً کنترل بخشهای وسیعی از قلمرو خود را در اختیار نداشت. او در تیسفون مستقر شد، اما سایه سنگین سردارانی چون رستم فرخزاد بر قدرت او کاملاً مشهود بود.
در سمت مقابل، شبهجزیره عربستان پس از ظهور اسلام، اتحاد بیسابقهای را تجربه میکرد. تحت رهبری خلیفه دوم، عمر بن خطاب، مسلمانان با انگیزههای قدرتمند مذهبی و اقتصادی، نگاه خود را به سرزمینهای حاصلخیز عراق دوخته بودند. حملات پراکنده قبایل عرب به مرزهای ایران که از زمان جنگ ذوقار آغاز شده بود، اکنون به یک استراتژی منسجم برای فتح سرزمینهای جدید تبدیل شده بود. خلاء قدرت در مرزهای غربی ایران، بهترین فرصت را برای پیشروی این نیروهای تازهنفس فراهم آورده بود.
فرماندهان و ترکیب ارتشها در نبرد قادسیه
ترکیب نیروها و فرماندهی دو سپاه در نبرد قادسیه، بازتابی از دو سیستم نظامی کاملاً متفاوت بود. فرماندهی ارتش ساسانی بر عهده رستم فرخزاد بود؛ اسپهبد و اشرافزادهای باتجربه از خاندان پهلو که بالاترین مقام نظامی امپراتوری محسوب میشد. ارتش تحت فرمان او، یک نیروی کلاسیک و زرهپوش بود که هسته اصلی آن را سوارهنظام سنگیناسلحه (اسواران) تشکیل میداد. این ارتش همچنین به فیلهای جنگی مجهز بود که از هند آورده شده بودند و هدف اصلی آنها ایجاد رعب و وحشت و شکستن خطوط پیادهنظام دشمن بود.
در مقابل، فرماندهی سپاه مسلمانان را سعد بن ابیوقاص، از صحابه برجسته پیامبر اسلام، بر عهده داشت. ارتش او فاقد زرههای سنگین و تجهیزات پیچیده ساسانیان بود، اما این کمبود را با تحرک بسیار بالا، سازماندهی قبیلهای منسجم، و روحیه تهاجمی بینظیر جبران میکرد. پیادهنظام مسلمانان به نیزههای بلند و شمشیرهای سبک مجهز بودند و سوارهنظام آنها که بر شترها و اسبهای تندرو سوار میشدند، استاد جنگهای چریکی و حملات غافلگیرانه در محیطهای بیابانی محسوب میشدند.
| ویژگیهای نظامی | ارتش ساسانی (به فرماندهی رستم فرخزاد) | ارتش مسلمانان (به فرماندهی سعد بن ابیوقاص) |
|---|---|---|
| تخمین تعداد نیروها | حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر | حدود ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر |
| نقاط قوت اصلی | سوارهنظام زرهی سنگین (اسواران)، فیلهای جنگی، تجهیزات پیشرفته | تحرک بالا، آشنایی با اقلیم، انگیزه و روحیه بالای اعتقادی |
| نقاط ضعف | کندی در حرکت، زنجیره فرماندهی متکی به شخص، خستگی ناشی از جنگهای طولانی | کمبود تجهیزات و زرههای محافظ، فقدان سلاحهای سنگین و محاصرهای |
شرح وقایع چهار روز نبرد قادسیه به تفکیک
نبرد قادسیه در یک دوره چهار روزه، در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (برخی روایات ۶۳۵ میلادی) به وقوع پیوست. هر یک از این روزها در منابع تاریخی نامی مخصوص به خود گرفته و دارای دینامیک جنگی متفاوتی بودهاند. شدت درگیریها به حدی بود که تا آخرین روز، نتیجه جنگ برای هیچیک از دو طرف قطعی به نظر نمیرسید.
روز اول: ارماث و یورش فیلهای جنگی
روز اول نبرد قادسیه که به «یوم ارماث» معروف است، با حملات پراکنده و مبارزات تنبهتن آغاز شد. ساسانیان در این روز استراتژی اصلی خود یعنی استفاده از فیلهای جنگی[پیشنهاد لینک داخلی: کاربرد فیلهای جنگی در ارتش ساسانی] را به اجرا گذاشتند. حضور این حیوانات عظیمالجثه که زنگولههایی به گردن داشتند، موجب وحشت شدید اسبهای اعراب شد و سازماندهی سوارهنظام آنها را کاملاً به هم ریخت.
در پی این اختلال، پیادهنظام مسلمانان با فشار شدیدی از سوی مرکز و جناحین سپاه ایران مواجه شدند. سعد بن ابیوقاص که به دلیل بیماری در میدان حضور مستقیم نداشت و نبرد را از فراز یک قصر هدایت میکرد، دستور داد تا تیراندازان عرب، فیلبانان و هودجهای روی فیلها را هدف قرار دهند. این تاکتیک تا حدودی پیشروی ساسانیان را کند کرد، اما روز اول با برتری نسبی ایرانیان و تلفات سنگین مسلمانان به پایان رسید.
روز دوم: اغواث و رسیدن نیروهای کمکی
در روز دوم یا «یوم اغواث»، کفه ترازو اندکی به سود مسلمانان تغییر کرد. دلیل اصلی این تغییر، رسیدن نیروهای کمکی از جبهه شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی بود. قعقاع نیروهای خود را به دستههای کوچک تقسیم کرد تا با ورود پیاپی به میدان نبرد، توهم وجود یک ارتش عظیم را در دل ایرانیان ایجاد کند.
در این روز، ارتش ساسانی نتوانست از فیلهای خود استفاده کند، زیرا هودجها و تجهیزات روی آنها در روز اول آسیب دیده بود و نیاز به تعمیر داشت. اعراب نیز برای مقابله با سوارهنظام ساسانی، شترهای خود را با پارچههای عجیب پوشاندند تا اسبهای ایرانیان را بترسانند. روز دوم با نبردهای تنبهتن و فرسایشی به پایان رسید و هیچکدام از طرفین نتوانستند خطوط دفاعی یکدیگر را به طور کامل بشکنند.
روز سوم: عماس و نبرد فرسایشی
روز سوم نبرد قادسیه که «یوم عماس» نام گرفت، خونینترین و سختترین روز نبرد بود. ساسانیان فیلهای جنگی خود را پس از تعمیر تجهیزات، مجدداً به میدان آوردند و فشار خردکنندهای بر خطوط مسلمانان وارد کردند. آرایش نظامی مسلمانان در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.
با این حال، به دستور قعقاع بن عمرو، گروهی از جنگجویان شجاع عرب مامور شدند تا مستقیماً به فیلها حمله کنند. آنها با نیزهها و شمشیرهای خود، چشمها و خرطومهای فیلهای پیشرو (بهویژه فیل سفید معروفی که رهبری گله را بر عهده داشت) را هدف قرار دادند. فیلهای زخمی و وحشتزده، به جای پیشروی، به سمت خطوط خودی برگشتند و پیادهنظام ساسانی را لگدمال کردند. جنگ در این روز حتی با فرارسیدن شب نیز متوقف نشد و تا صبح روز بعد به صورت پراکنده ادامه یافت.
روز چهارم: طوفان شن و کشته شدن رستم فرخزاد
روز چهارم و سرنوشتساز جنگ به «یوم القادسیه» شهرت دارد. در ساعات میانی روز، یک طوفان شن بسیار شدید (که در زبان عربی به باد صبا معروف است) وزیدن گرفت. جهت این طوفان مستقیماً به سمت خطوط ارتش ساسانی بود، به طوری که شن و ماسه چشمان سربازان ایرانی را کور کرد و ارتباط میان فرماندهان و یگانها را قطع نمود. اعراب که پشت به طوفان داشتند، از این موهبت طبیعی نهایت استفاده را بردند و حمله سراسری خود را آغاز کردند.
در همین هرج و مرج، خطوط مرکزی ارتش ایران شکسته شد و اعراب به خیمه فرماندهی رستم فرخزاد رسیدند. روایات درباره نحوه مرگ رستم متفاوت است؛ برخی منابع میگویند او در حال تلاش برای فرار از طریق شنا در رودخانه بود که توسط یکی از سربازان عرب به نام هلال بن علفه شناسایی و کشته شد، و منابع دیگر از مرگ او در زیر بار شترهای فراری خبر میدهند. با انتشار خبر کشته شدن رستم، ارتش ساسانی انسجام خود را از دست داد. بخشی از سپاه به فرماندهی جالینوس تلاش کرد عقبنشینی کند، اما بسیاری در رودخانه غرق شده یا به دست مسلمانان کشته شدند و درفش کاویان، پرچم اسطورهای ایران، به غنیمت اعراب درآمد.
پیامدهای نبرد قادسیه بر تاریخ ایران و خاورمیانه
شکست ارتش ایران در نبرد قادسیه، تنها یک شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه سدی بود که با فروریختن آن، دروازههای فلات ایران به روی فتوحات اسلامی باز شد. مهمترین پیامد کوتاهمدت این جنگ، بیدفاع ماندن تیسفون (مدائن)، پایتخت افسانهای و ثروتمند ساسانیان بود. تنها چند ماه پس از قادسیه، ارتش مسلمانان وارد تیسفون شد و گنجینههای عظیم پادشاهان ساسانی، از جمله فرش معروف بهارستان، به دست آنان افتاد و یزدگرد سوم مجبور به فرار به سمت فلات مرکزی ایران شد.
از منظر استراتژیک، نبرد قادسیه کنترل سرزمین حاصلخیز و ثروتمند سواد (عراق امروزی) را از دست ساسانیان خارج کرد. این منطقه که قلب تپنده اقتصاد امپراتوری بود، به پایگاه اصلی مسلمانان برای تدارک حملات بعدی به داخل فلات ایران (مانند نبرد جلولا و نهاوند) تبدیل شد. پیامدهای فرهنگی و هویتی این شکست نیز بسیار عمیق بود و مسیر تاریخ، زبان و مذهب منطقه خاورمیانه را برای قرون متمادی دگرگون ساخت.
آیا نبرد قادسیه پایان قطعی امپراتوری ساسانی بود؟
با وجود اینکه نبرد قادسیه ضربهای مهلک و جبرانناپذیر به پیکره شاهنشاهی ساسانی وارد کرد، اما پایان قطعی و رسمی این امپراتوری محسوب نمیشود. پس از سقوط تیسفون، یزدگرد سوم به مناطق شرقی و مرکزی ایران عقبنشینی کرد و تلاش نمود تا نیروهای جدیدی برای مقابله با اعراب بسیج کند. پایان قطعی قدرت نظامی ساسانیان، شش سال بعد در سال ۶۴۲ میلادی و در نبرد نهاوند رقم خورد. در نهاوند که اعراب آن را «فتحالفتوح» نامیدند، آخرین ارتش منسجم و بزرگ ساسانی در هم شکست و پس از آن، مقاومتها به شکل محلی و ایالتی ادامه یافت.
تعداد واقعی سربازان در نبرد قادسیه چقدر بود؟
یکی از بزرگترین چالشهای مورخان در بررسی نبرد قادسیه، آمار اغراقآمیز ارائهشده در منابع اولیه است. منابعی مانند تاریخ طبری، تعداد سربازان ساسانی را بین ۱۲۰ تا ۲۴۰ هزار نفر ذکر کردهاند که از نظر لجستیکی در شرایط بحرانی آن زمان کاملاً غیرممکن است. مورخان آکادمیک و مدرن، با بررسی ظرفیتهای اقتصادی و جمعیتی ایرانِ پس از طاعون شیرویه، معتقدند ارتش رستم فرخزاد نمیتوانست بیش از ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر باشد. در مقابل، تعداد نیروهای مسلمانان نیز با وجود اغراقها، بین ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر برآورد میشود که این توازن نسبی، دلیل طولانی شدن جنگ تا چهار روز را منطقیتر جلوه میدهد.
چرا ساسانیان با وجود تجهیزات برتر در نبرد قادسیه شکست خوردند؟
دلایل شکست ارتش ساسانی در نبرد قادسیه را نمیتوان تنها به عوامل تاکتیکی محدود کرد. علاوه بر طوفان شن روز چهارم که عاملی تصادفی اما تعیینکننده بود، چند عامل بنیادین نقش داشتند:
- فرسودگی ارتش: جنگهای طولانی با روم شرقی و درگیریهای داخلی رمقی برای ارتش باقی نگذاشته بود.
- فقدان انسجام سیاسی: رقابت اشرافزادگان و نبود یک پادشاه مقتدر، تمرکز و هماهنگی را از بین برده بود.
- تاکتیکهای انعطافناپذیر: ارتش ساسانی بر پایه نبردهای منظم و کلاسیک آموزش دیده بود و در برابر حملات چریکی، سریع و غیرمتمرکز اعراب آسیبپذیر نشان داد.
- وابستگی به شخص فرمانده: در سیستم نظامی ساسانی، کشته شدن یا سقوط پرچم فرمانده (درفش کاویان) به معنای فروپاشی روانی کل ارتش بود، اتفاقی که با مرگ رستم به وقوع پیوست.
منابع
- Daryaee, Touraj (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B.Tauris / Wiley Online Library, pp. 36-40.
- Morony, M. (1986). “ʿARAB ii. Arab conquest of Iran”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 203-210.
- Zarrinkub, Abd al-Husain (1975). “The Arab conquest of Iran and its aftermath”. The Cambridge History of Iran, Vol. 4, Cambridge University Press, pp. 1-56.
- Pourshariati, Parvaneh (2008). Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran. I.B.Tauris, pp. 232-234.
- Kennedy, Hugh (2007). The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In. Da Capo Press, pp. 108-115.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۷۹). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، صص ۵۲-۵۸.
- دریایی، تورج (۱۳۸۳). سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان. ترجمه منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران.
- Christensen, Arthur (1944). L’Iran sous les Sassanides. Ejnar Munksgaard, p. 504.
- طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد پنجم، انتشارات اساطیر، صص ۱۷۵۰-۱۷۸۰.
- Frye, Richard N. (1983). “The political history of Iran under the Sasanians”. The Cambridge History of Iran, Vol. 3(1), pp. 116-180.
سؤالات متداول درباره نبرد قادسیه
۱. نبرد قادسیه در چه سالی و کجا رخ داد؟
این نبرد در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) در منطقه قادسیه، واقع در جنوب غربی حیره (نزدیک نجف در عراق امروزی) به وقوع پیوست.
۲. فرماندهان دو ارتش در این نبرد چه کسانی بودند؟
رستم فرخزاد، اسپهبد بزرگ ایران، فرماندهی ارتش ساسانی را بر عهده داشت و سعد بن ابیوقاص فرمانده کل نیروهای مسلمان بود.
۳. نقش فیلهای جنگی در نبرد قادسیه چه بود؟
ساسانیان از فیلها برای ایجاد رعب و درهم شکستن خطوط سوارهنظام اعراب استفاده کردند. این تاکتیک در روز اول و سوم موفق بود، اما در نهایت اعراب با کور کردن و حمله به خرطوم فیلها، آنها را به سمت سپاه ایران فراری دادند.
۴. مهمترین دلیل شکست ساسانیان در روز آخر چه بود؟
وزش طوفان شدید شن به سمت سپاه ایران که باعث کاهش دید و اختلال در ارتباطات نظامی شد، به همراه کشته شدن رستم فرخزاد، شیرازه ارتش ساسانی را از هم پاشید.
۵. آیا درفش کاویان در این نبرد به دست اعراب افتاد؟
بله، در روز چهارم و با فروپاشی قلب ارتش ساسانی، درفش کاویان (پرچم ملی و سلطنتی ایران باستان) که نماد اقتدار ساسانیان بود، به غنیمت مسلمانان درآمد.
به نام اهورامزدا
درود بر کوروش و زرتشت
لعنت به اهریمنان تازی
این تازیان اهریمن صفت به راستی نام شیطان درون خودشان را الله نهادند و آنرا در پشت شعارهای عدالتخواهی و برابری پنهان کردند و پرستیدن این اهریمن را بهانه ای قرار دادند برای به بردگی کشاندن ملت های آزاد و متمدن و ثروتمند. اینان تا پیش از متحدشدنشان توسط اهریمن در بدوی ترین و وحشیانه ترین شکل زندگی میکردند تا اینکه محمد اهریمن درون این موجودات را -که بدون هیچ شکی تاریخ و سرگذشتشان و گفتار و پندار و کردارشان پیش و پس از آن نشان می دهد کالبد شبه انسانیشان تنها پوشششی بر وجود اهریمنی شان است- بیدار رده است. و امکان شکوفا شدن و به عمل تبدیل شدن این نیروی اهریمنی را در آنها بوجود آورده است. اما چرا شعار برابری و عدالتخواهی(البته فقط بصورت شعار)؟ چون در اثر تماس هر چند کم این شبه انسان ها با انسان های متمدن کمی خوی انسانی در میان آنان بود و این خوی طبعا در مظلوم ترین و محرومترین آنها بود لذا محمد که به دنبال امپراطوری اهریمنی(الهی) خود بود مناسب ترین طبقه را آنها دید و مناسب ترین شعار را هم برای آنها بر گزید و آنان را بخود جلب کرد در حالی که هنوز هدف نهایی اش را که بیدار ردن اهریمن درون آنان و نهایتا کل تازیان بود را عملی نکرده بود. دین اهریمنی او بر سه اصل مهم استوار بود:۱-ترساندن از مجازات که در صورت مخالفت با دین او در انتظار آنها بود و مژده دادن در صورت پذیرش و یاری او (در دنیا و آخرت) ۲- قتل و غارت و کشتن آنها ه ایستادگی کنند که آیات قرآ سراسر در این دو موضوع است و اگر مساله دیگری را بخواهد شرح دهد در مورد چگونگی بهره کشی جنسی از زن است ه سومین اصل دین اوست.
این نظرات افراطی نیستند و عین حقیقت اند و هر آیت اهریمنی (اللهی) هم این سه اصل را قبول دارد با این تفاوت ه بجای اهریمن میگوید الله. نمونه های اعمال اهریمنی او در تاریخ بسیارند از آن جمله کشتار قبایل یهودی بدون اینه گناهی در حق او و پیروانش کرده باشند.
آیا پیامبری ه از سوی آفریدگار برای گسترش نیکیها فرستاده میشود آنهم به صورت معصوم و مبری از اشتباه فرمان به کشتن مردم بی گناه میدهد؟ یا در نمونه دیگر برای راضی نگه داشتن یکی از قبایل پیروش در مدینه خون مردم یکی از قبایل اسیرش را به آنها وا میگذارد و آنها نیز همه را گردن میزنند. این فرستاده خداست که اینچنین در مورد جان انسانهایی که تنها گناهشان ایستادگی در مقابل باطل اوست داوری می کند؟ اینچین بود ه روز بروز اهریمن درون تازیان بیدارتر بی پرواتر و توانمندتر می شد. اما در آنسو مردمانی پاک و نجیب و ساده بیخبر از ادیه هایی که جولانگاه اهریمنان شده بود. دین اهریمنی او پرستش خدای یکتا و بیزاری از بتهای ساختگی دست انسان و طبیعت را که هر کس اندک انسانیتی داشته باشد آنرا می پذیرد در روز ضعفش فریاد کرد و بدان قوی گشت تا آنگاه که چیرگی می یافت و بعد از آن جز ویرانی تجاوز قتل و خونریزی و نابودی چیزی بجای نمی ماند. در دوره خود او این متر بود چون هنوز توان بسیاری در خود جمع نکرده بودند و تازه در ابتدای راهی بودند که جز ویرانی جهان انجامی برای آن نیست و این را در همین اثر خودمان میبینیم. که چه فتنه هایی در جهان نمی کنند و چه بدبختی هایی را هنوز که هنوز است بوجود نمی آورند(عراق فلسطین افغانستان پاکستان لبنان سوریه مصر یمن لیبی عربستان …). نیمی از دین اهریمن آموزه های محمد بود نیم دیگرش در دل تک تک تازیان قرار داشت و کنار هم قرار گرفتن این دو در کنار هم بود که آتشی را درست کرد که هنوز دامان ملت ها را میسوزاند. و اول بار دامان ملت پاک و نجیب ومتمدن و یکتاپرست ایران و ملت متمدن مصر و بعد سایر ملتها را تا به امروز.خلاصه آنکه آنچه آتش به عالم زد و امروز میزند آموزه های محمد و اهریمن درون تازیان است. پیامبر سکس و قتل. پیامبر سکس که کتابش مبین آن است وسیره عملی اش در ازدواج و همخوابی با کودکان. پیامبر قتل که گردن زدن دشمنانش حتی آنانی ه با او جنگی نکردند را تاریخ گواهی می دهد. اینسو ایران با مردان و زنان نجیب و آزاده اش با ثروت و ملک فراوان آنسو عرب بدوی بادیه نشین که حتی آب را با جان ندن بدست می آورد و غذایش را از بیابان و حیواناتی مثل خودش ه طاقت زندگی در آن بیابان را داشتند فراهم میکرد عربی با غریزه های حیوانی بینهایت قوی(شهوت و قتل) و تهی از انسانیت با کالبدی انسانی. در میان این دو محمد را قرار دهید که این غرایض را بیدار کرده شکلی انسانی و بعدی روحانی هم به آن میدهد و آنها را زیر یک پرچم با نام توحید و الله گرد هم می آورد برای هدف اهریمنی اش. آیا انتظار داریم چیزی غیر از این اتفاق می افتاد؟
جز اینکه آرزو میردیم همسایه این تازیان اهریمنی نبودیم و یا اینکه مردمانمان برای مقابله با آنها آماده بودند ؟ ولی هیچکدام نشد جز ویرانی دین فرهنگ و تمدن آبادی های میهنمان. آنچه از همه دردآور تر است قتل و غارت تجاوزها نیست بلکه این است که این اهریمنان تمام صفاتشان را در میان مردم ما بصورت استواری نهادینه کردند. ولی بای نیست چرا ه روح ایرانی پاکتر و صیقلی تر از آن است که این زنگار و غبار بتواند آنرا تیره نماید و روزی را خواهیم آورد ه این زنگار ها و مسببانش نابود خواهند بود. آنچه در دنیا خواهد ماند ایران و مردم پاک و نجیبش. و در آنروز دشمنانش اهریمنان تازی نابود خواهند بود. و ما امروز بسوی آن مسیر گام بر میداریم. حقیقت و درستی به اینکه اسلام بگوید یا غیر آن نیست به اینکه دوست بگوید یا دشمن نیست به اینکه آخوند بگوید یا غیر آخوند نیست به اینکه علی بگوید یا عمر نیست به اینه آمریکا بگوید یا شوروی نیست. حقیقت بالاتر از هر چیزی است و معیاری غیر از خودش ندارد و تنها دلهای روشن آنرا در می یابند و تمام مردمان پارس آنرا یکبار دیگر بدست خواهند آورد. امااین بار برای همیشه آنرا از گزند اهریمنان حفظ خواهند کرد.
فقط کافیست هر غبار و زنگاری که این تازیان بر دلهای پاکشان نشاندند را بزدایند. چون اگر به دلهای خود برگشت کنند آنقدر روشنی بر آن هست تا تیرگیهایی را که تازیان بر آن نقش کردند را به روشنی ببینند.
نیست باد تازیان
پاینده باد ایران
با سلام دوستان محترم و عزیز، تعداد رأیها به شکلی تغییر کرده که سهم “persianGulf” به ۵۴ درصد نزدیک شده و به این معنی است که گوگل به زودی مجبور خواهد شد اسم “Arabian Gulf” را انتخاب کند. من این ایمیل را برای ۲۰ نفر فرستادهام. اگر هر نفر شما آن را به ده نفر جدید بفرستید ، و این کار۳ دفعه تکرار بشود ، تعداد رأیها از یک میلیون میگذرد. لطف کنید به خاطر خودمان و نسلهای آینده کوتاهی نکنیم. با سپاس.
– به خدا ۳۰ ثانیه هم طول نمیکشه یه زور دیگه بزنین تموم میشه
فکر می کردم که بعد از تلاش های بیهوده اعراب در رابطه با تغییر نام خلیج فارس ، دیگه اونا اقدام دیگری نکنند. چند هفته پیش من برایتان لینک پایین رو فرستادم و ازتون بابت رای دادن خواهش کردم. اما لازمه که بدونید ، در اون روز تقریباً ۱۵۰،۰۰۰۰ نفر رای داده بودند و سهم ما تقریباً بیش از ۷۹% در مقابل کمتر از ۲۱% بود اما امروز تعداد رای دهنده ها به بیش از ۲،۳۶۴،۰۰۰ نفر رسیده ولی با تاسف فراوان سهم ما از ۷۹% به کمتر از ۵۵% رسیده واین یک فاجعه است. یادتون باشه که این رای گیری مربوط به کمپین ۱،۰۰۰،۰۰۰ امضای شرکت گوگل است و نذارید که دوباره نام خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی تغییر پیدا کنه
خوبه بدونید که شرکت گوگل مجبوره به هر درخواستی که به طور همزمان از طرف ۵۰۰۰ نفر و یا هر ارگان معتبر و ثبت شده ای ، بابت به رای گذاری یک قانون ، نام ، تعریف و . . . احترام بذاره
پس رو این لینک کلیک کنید و رای بدید:
http://www.persianorarabiangulf.com/index.php
بعدش این ایمیل رو به هر کسی که میتونید فورواردش کنید
سلام
لطفا این پی دی اف کوتاه را بخوانید تا بفهمید که واقعیت حمله اعراب
به ایران چه بوده است:
http://www.uploadmb.com/dw.php?id=1336233373
بهترین نوع حکومت و جامعه کدام نوع آن است؟!
الف) سکولاریسم(جدایی دین از سیاست) ب)دموکراتیک پ)اسلامی ج)سوسیالیسم
شهلا.نگفتی.هابیل..و.قابیل.میشن.عموت.یا.بابات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دروذ.نیم من باش ولی مرد باش/بی دین باش ولی ازاده باش. انسان اولیه از نظر عقل و پیشرفت انقدر پست وپایین بود که محققان انسان را به بوزینه وصل کردن/و انسان امروزی را میمون ۷نسل پیشرفته/و چون انسان روزی میمون بوده واصرار بر این که چون میمون بودیم پس باید میمون باشیم بدور از عقلی است که خدا به ما داده.با توجه به پیشرفت عقل وقدرت تشخیص بهتر بین خوب وبد.باشد که با تحقیق و عقل از بین خوب و بهتر انچه به صلاجمون است انتخاب کنیم.که اخر همه خوبیها وصل است به خدا.که خدا عالم عالمان واز همه بهترها بهتر.موفق باشی ایرانی بدور از بغض وکینه وبا مهربانی کنار هم.
این ادبیات در شأن شما دوستان هست ؟
پاسخ هایی که عاری از تسامح هستند نه تنها مشکلی را حل نمی کنند؛ بلکه باعث شرم و تاسف و عمیق شدن اختلاف ها هستند.
من از همین جا برای تمامی دوستانی که بی ادبی کرده اند؛ متاسفم.
اگر علی یک اشتباه داشت که به نظر من نداشت.هزارو یک کار خوب داشت ولی من عوام که تو تاریخ درجا میزنم چسبیدم به اون مثلا یک اشتباه.در صورتی که علی معلم خوبی برای پیشرفت و افرادی مثل علی.ایا میدانستید غذا به زبان عربی یعنی طعام شتر و نفر واحد شمارش شتر.که اعراب برای تحقیر ما وارد زبانمان کردن و ما ناخواسته بهشون کمک میکنیم.باید به هم یاد بدیم تا پیشرقت کنیم.عادت کنیم به جای غذا بگیم خوراک وبجای نفر بگیم تن.که حداقل به خودمون احترام بذاریم بعد توقع احترام دیگران.به هم اموزش بدیم تا پیشرفت کنیم.عاشقتونم
جناب «فرید» و دوستش «شهاب» اگر اعتقادی به دین اسلام ندارید و اگر زرتشتی هستید باشه قبول دینتون مورد احترام هست اما بیزحمت به ادیان دیگر توهین نکنید! همه یه عده عقایدی دارند که محترم هست درست است که نباید در مقابل وطن فروشان سکوت کرد اما بیزحمت حساب «ائمه و ۱۴ معصوم» رو با دیگران جدا کنید!
فکذ کنم خواب نما شدی!!!!!!!!! بنده کی راجع به امامان حرفی زدم؟ شهاب جان شاید طبق گفته هاش اعتقادی نداشته باشه که اونم مربوط به خودشه. بنده هم اظهار نظری نمیکنم. وایشان هم تا اونجا که بنده کامنتهاشو خوندم توهینی نکرده فقط گفته قبول ندارم. حالا اگه کسی خواست این مسله رو ریشه یابی کنه یا نکنه یا دخالت کنه یا نکنه به خودشون مربوط میشه. لطفا کامنتهایی رو که میخونی با دقت بیشتری بخون. متشکرم. در ضمن ما همه اینجا دوست هستیم حتی اگر اختلافات فکری باشه. اما توهین به اعتقاداته هیچ کسیو نه بنده میپذیرم نه هیچ کس دیگه. اگر دیدی اون کسی که خودشو شهلا معرفی کرده بود در ابتدا کامنتهای گستاخانشو میخوندی متوجه میشدی که اهانت به نیاکان واهانت یه ایرانیو ایرانی رو هیچ کس نمی پسنده مگر خایین به کشور باشه. بنده هم سرو جانم برای امامان میره نام بانو فاطمه (ع) هر جا که بشنوم بی اختیار اشکم سرازیر میشه و……….مسلمانم نه زرتشت یا هر دینه دیگه. ومحرمها سیاه پوشم وماه رمضانها روزه میگیرم. اگه این مطالب امیر خان راضیت میکنه که من مسلمان هستم بنده دیگ عرضی ندارم.
جناب امیر خان مطمئنی حالت خوبه؟؟؟من و فرید کی به اونا توهین کردیم در ضمن ۱۴ معصوم که از ما نیستن!!!عربن!!!!
تو این مملکت تا یکسری مثل شما هستند همین وضعیت میمونه که یکسری اینوری یکسری مثل من و فرید عزیز طرف دین اصلی ایرانی ها زرتشت هستیم….
ما از اصل خودمون درور شدیم امیر….
از بچگی تو گوشت گفتن ۱۴ معصوم؟؟؟؟؟
حالا که چی مگه ما عربیم که باید سنگشونو به سینه بزنیم؟؟؟هانننن؟؟؟؟
باور کن امیر خ.ان بالاخره روزی میاد که دیگه اسمی از ۱۴ معصوم نمینویم ظلم پایدار نمیمونه….
به امید روزی که اسمی از ۱۴ معصوم و علی و حسین و محمد نشنویم…
نه شهاب جان اصلا هدف ما طرفداری از گروه خاصی نیست! من میگم تو این سایت انواع و اقسام اعتقادات و مذاهب داریم! خب اگه من ملی گرا راضی نمیشم که کسی به کوروش توهین کنه پس منم در مقابل نباید هیچگونه توهینی به سایر ادیان داشته باشم…حرفت قبول متاسفانه در کشور ما همه چیز شده تزویر و اینا…درسته از بدو تولد تو گوش ما خونده اند ۱۴ معصوم! اما اگر در مورد زندگی آنان تحقیق کنی متوجه تفاوت آنان با سایرین میشی…
درود امیر خان.
بله من تا جایی که بتونم به اعتقادات احترام میذارم هر چند مراد حال من نباشه…
متاسفانه تو ایران امروز ما شاهد این هستیم که خیلی زیاد افراط و تفریط میشه در حق مردم ایران زمین…
بهر صورت امیدوارم که ۱ راهکاری باشه تا این مشکلات برطرف بشه و اینکه متاسفانه درس تاریخ دیگه از هخامنشی ها چیزی نمیگه!!!!
افراط ها اینهاست که بچه ها رو از دونستن اصل خودشون دور کنیم….
بدرود…
کاملا موافقم!…به قولی یکی ما ایرانیان همیشه به دنبال این بوده ایم که کسی برایمان ثابت کند انوشیروان دادگر نبوده است! هنوزم که هنوزه فرانسوی ها به ناپلئون بناپارت خونخوار منازند…یا اهل ترکیه به سلطان محمد فاتح به گونه ای ارزش قائل اند که آن را با اسکندر مقدونی قیاس میکنند!…اما ما هزاران اسطوره و افراد شاخص داشتیم!…پاک کردن نقاشی های موجود در میدان فردوسی و پایین کشید مجسمه سرداد آریوبرزن و آرش کمانگیر و…پس نباید انتظاری از فیلم ها ۳۰۰ و اکسندر داشت…یه روز هایی هم این فیلم های کره ای مثل جمونگ و اینا خیلی بر سر زبان ها افتاد و واسه مردم شد سمبل رشادت…خوب قادرند مردم رو از واقعیت های تاریخی به دور نگه دارند!
با سلام و درود
کاشف پنی سیلین اسکاتلندی است چرا شمای ایرانی از آن استفاده می کنید؟؟هانن؟؟توجه کن ایرانی نیستا!!
دین مگه اصلی و فرعی داره؟دین برای خداست.نکنه می خواهی بگی خدا هم از نژاد های مختلفی چون فارس،ترک،عرب و غیره موجود هست؟؟
—(پیمبر(محمد -ص)گفت آن جای گرامی
به من پذیرفت جاویدان تمامی
بلی از انبیا او بود مقصود
چو او آمد نبوت گشت مسدود
ندیدی آن که اول لشکر آید
و از آن پس شاه عالی اندر آید
مثال انبیا همچون سپاه است
غرض از آمدن این پادشاه است
چو سلطان نبوت گشت موجود
نبوت ختم شد که او بود مقصود)
تو گوش جنابعالی هم از بچگی انگار گفتن هیتلر خدا بیامرز؟هان؟
پس چرا محمد(ص) و علی (ع) عرب بحق و بجا سنگ ایرانی ها را به سینه می زدن؟
یک نمونه آن-تقاص خون هرمزان (یکی از سرداران سپاه ایران) از عبیدالله پسر عمر(خلیفه دوم)توسط علی (ع) که عثمان آن را نادیده گرفته بود.
— و چون على (ع) از داستان جنگ جمل آسوده شد، عبید الله پسر عمر بن خطاب ترسید که آن حضرت او را در قبال خون «هرمزان» قصاص و اعدام کند و بیرون آمد و به معاویه پیوست، معاویه به عمرو عاص گفت خداوند با آمدن عبید الله پسر عمر پیش ما یاد او(عمر بن خطاب) را براى ما زنده فرمود—( اخبارالطوال/ترجمه،ص:۲۰۱)
——روز چهارم که شنبه بود «على» پسر خود محمد بن حنفیه را با طایفه همدان و دیگر کسانى که همراه وى آمده بودند بمیدان فرستاد معاویه نیز عبید الله بن عمر ابن خطاب را با قوم حمیر و لخم و جذام بمقابله او فرستاد.
عبید الله بن عمر از ترس آنکه على قصاص هرمزان را از او بگیرد پیش معاویه رفته بود زیرا ابو لؤلؤ غلام مغیره بن شعبه که عمر را کشت در سرزمین عجم غلام هرمزان بوده بود و چون عمر کشته شد عبید الله به هرمزان حمله برد و او را کشت و گفت «هر چه ایرانى در مدینه و جاهاى دیگر هست بجاى پدرم میکشم.»
ولى هنگامى که عمر کشته شد هرمزان بیمار بود. و چون خلافت
«بعلى» رسید میخواست عبید الله بن عمر را بقصاص هرمزان بکشد که او را بنا حق کشته بود، او نیز بمعاویه پناه برد—(مروجالذهب/ترجمه،ج۱،ص:۷۳۶)
—- بقولى على ضربتى بدو (عبیدالله پسر عمر)زد که زره او را بدرید و با
امعایش در هم آمیخت وقتى عبید الله فرار کرده بود على او را میجست که قصاص هرمزان را از او بگیرد و گفته بود «اگر امروز از دست من بگریزد بعدا نتواند گریخت»—-(مروجالذهب/ترجمه،ج۱،ص:۷۴۲)
—ابو اسحاق همدانى گوید: دو زن خدمت على علیه السّلام آمدند که
حقوق خود را از بیت المال بگیرند، یکى از آنها عرب بود و دیگرى از موالى(ایرانی)، امیر المؤمنین به هر یک از آنها بیست و پنج درهم دادند و مقدارى هم گندم مرحمت کردند، زن عرب گفت چرا مرا با او یکى قرار دادى؟ فرمود: من در بین فرزندان اسماعیل و اسحاق فرقى مشاهده نمىکنم.(مثل اسماعیل و اسحاق تعبیر از برابری انسان هاست— (الغارات/ترجمه،ص:۴۷)
سخنان على درباره موالیان
عباد بن عبد الله اسدى گوید: روز جمعه خدمت على علیه السّلام نشسته بودم، و او در منبر براى مردم خطبه مىخواندند، او روى منبرى از آجر نشسته بود، و سخن مىگفت و فرزند صوحان هم در آنجا حضور داشت.
در این هنگام اشعث بن قیس آمد و گفت: یا امیر المؤمنین این سرخ رویان(ایرانیان—اعراب به ایرانیان حمرا(سپید رو-سرخ رو) می گفتند) در نزد شما بر ما غلبه کردهاند على علیه السّلام از این سخن بر آشفت، ابن صوحان گفت: امروز وضع عرب روشن خواهد شد و نهانها آشکار خواهد گردید.
على علیه السّلام فرمودند: کسى هست که از من در مقابل این گردن
کلفتهاى بىخاصیت دفاع کند؟ آنها روى فرشها خواب قیلوله مىکنند، در صورتى که دیگران در گرمى روز به ذکر خدا مشغول مىباشند. او به من امر مىکند من آنها را از خود دور کنم و از ظالمان به حساب آیم(الغارات/ترجمه،ص:۲۶۸،۲۶۷)
—————-
یه روزی می آید که دیگر اسمی از نژادگرایان-متعصب-متحجر -ظالم باقی نمی مونه!!به امید اون روز!!
مثلاً خود را ایرانی می دانی ولی رفتارت مثل عربهای جاهلی چون اشعث بن قیس و عمر بن خطاب هاست…….
ما اصل خود دور شده ایم!اصل ما اینست که بدانیم همه ی آفریده های
خداوند یکسان هستند-اصل ما به علاوه ایرانی بودن انسانیت ماست!!ای انسان ها!!
ما ایرانی ها عرب نیستیم که به اعراب احترام بگذاریم…همون علی تو خیلی از جنگ ها به ایران حضور نداشت ولی دستور قتل عام داد…
محمد هم که دیگه نگم چندتا زن و صیغه داشت…..
جنگ قادسیه رو بخون بد نیست کسری….
بدرود..
کسری تو ایران زندگی میکنی دیگه مگه نه؟؟؟
مگه نمیبینی به خاطر نقی میخوان شاهین نجفی رو بکشن؟؟؟؟
چرا از محمد حرف میزنی من نمیشناسمش…
آره تو فکر کن از هیتلر برام گفتن….
بدرود…
درودی دوباره،البته می دانم که بحث با شما بی فایده است.چرا که شما، عزیز من فقط اندیشه و باور خود را درست و صحیح می پندارید.و برای دیگران حقی قائل نیستید و حق را فقط به جانب خویش می پندارید.
می شود بفرمائید علی (ع) کی و کجا دستور قتل عام چه کسانی را داده است؟!
اینکه محمد (ص) چند زن داشت.ربطی به این موضوع ندارد.حضرت زردتشت (ع) سه زن داشته،آیا خدای ناکرده این مسئله دلیل بر بدی ایشان است؟
منظورتان را از جمله«جنگ قادسیه» را بخوان متوجه نشدم.این موضوع هم ربطی به بحث نداشت.و همچنین ربطی به ائمه (ع) ندارد.اگر منظورتان کینه های نژادی است.با این حساب انسان ها باید تا آخر دنیا در پی انتقام از هم دیگر باشند.بخاطر جنگ های اتفاق افتاده بین بشر،من هم به شما پیشنهاد می کنم.«جنگ های شاپور ذوالکتاف» و همچنی جنگ های «ذوقار» خسر پرویز،«ابومسلم» و ……. را بخوانید بد نیست…..گذشته ها گذشته است.تاریخ برای عبرت گرفتن است نه وسیله ای برای انتقام جوئی…… به فکر امروز باش که از دست نرود.هر کسی هر کاری کرده حساب آن با خداست.خود خدا به حسابش می رسد.
«فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیرًا یرَهُ»
«وَمَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یرَهُ»
پس هر کس بقدر ذرهاى کار نیکى کرده پاداش آن را خواهد دید (۷)
و آنکه بقدر ذرهاى کار زشتى مرتکب شده کیفر آن را خواهد دید (۸-سوره زلزله)
الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ
(آری،) آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با «ستم» نیالودند، ایمنی تنها از آن آنهاست؛ و آنها هدایتیافتگانند(۸۲-سوره انعام)
………………………………….
قصد من هم از آن جمله و کلمه «هیتلر» یک مثال بود و می خواستم به شما پیامی دهم.ولی بنظر می رسد شما باطن کلام مرا رها کرده اید و ظاهر آن را دیده اید.به هر حال خدای ناکرده قصد اهانت نداشتم.اگر ناراحت شده اید. همینجا از شما معذرت می خواهم.
………چــــــــرا شــــــــــمـــــــا در مـــــــورد شـــــــاهین نــــــــجـــــفــــی از مـــــــن می پــــــرسـید!!؟مــن هـــــــم او را نــــمـــــی شــنـــاســم!!
این شعر هم تقدیم به او:
«هر کو عدوی سبط رسول است بی گمان
جز جهل و نحس نیست نشان سلامتش
ابن الرضا را چو مخالف شود کسی
هرگز مکن مگر به خری هیچ تهمتش
ابن الرضا بود هادی(ع)، ناصبی خر است
زیرا همیشه میبرمد خر ز هیبتش
هرکه آفت خلاف هادی(ع) بود در دلش
جز بر دروغ و حیلهگری نیست قدرتش»
……تقدیم به شاهین نجفی……….
بدرود…………..
سلام جناب کسری خواستم یه موضوعی را برایتان آشکار کنم…اینکه جنگ قادسیه ربطی به حضرت علی ندارد کمی به دور از واقعیت است! چرا که با اتکا به کتبی چون نهج البلاغه و تاریخ طبری و…کاملا مشخص میشود که حضرت علی شیوه های درست مبارزه با ایرانیان رو در اختیار عمر قرار میداده…از جمله اینکه به عمر گفته بود باید هنگام مبارزه با مجوسان(تحقیر ایرانیان توسط حضرت علی) باید جهت خاصی را انتخاب کنی که مبادا شکست بخوری…که با توجه به پیش بینی های حضرت علی دست گفته بود..چون در قادسیه طوفان شن ایجاد شد و سپاه ایران در هم شکسته شد!…یا مثلا گفته بود که ای عمر تو در جنگ قادسیه شرکت نکن!…و اینکه وقتی تیسفون فتح شد یه فرش بزرگی از تیسفون آوردند که به پاس کمک های حضرت علی بیشترین قسمت آن را به مولای متقیان(حضرت علی) دادند! به هر حال ما قصدمون چیز دیگری نبود فقط خواستم بدانی که چرا یه عده دارند سنگ ایرانی بودنشان را به سینه میزنند!
به نام یگانه خدای همی ادیان فارغ از هر مرده باد و زنده باد.ایا بغیر از این است که بی اذن خدا برگی از درخت نمی افتد؟ایا غیر از این است خدا اگر می دهد رحمت است و اگر نمیدهد حکمت؟ایا غیر از این است که انسان اشرف مخلوقات و عزیز شده خدا؟که از اول خلقت رسولانی.یا اتفاقاتی تلخ وشیرین با مهربانی یا توحش با قومها و نژادها بودند تو ادوار تاریخ.بودند که باید میبودند چون خدا مغدر کرده.همی این بودنها به یک دلیل بود پیشرفت ادم و تکامل وی.انسان شدن اصلیترین دلیل حیات ماست.دروغ نگفتن رها بودن محبت کردن گذشت کردن ایمان داشتن قناعت کردن و عاشق بودن و..این تمام وظیفه مورخان و خلاصه تاریخ است.قبول کردن اینکه عربها چه کردند برای هر ایرانی سخت است ولی گذشت نکردن از ان و عبرت نگرفتن سختتر.که در انسان باعث کینه و نفرت میشود که این مغایر با خواسته خدا و دور شدن از تکامل است.پس سعی کنیم به سمت انسانیت قدم برداریم تا مملکت خود را اباد کنیم و فرهنگ خود را غنی.و با گیر کردن تو تاریخ خود را قربانی کینه و نفرت نکیم.با تشکر این ایده شخصی من.شاید از دیدگاه دیگران اشتباه.دیدگاهها متفاوت هستن.ولی با هر دیدگاهی به جنگ خدا نرویم.براستی که او دانای داناها وعالم وقادر تمام اتفاقات.
شهلا تو مصرف قرصت بالاست چرا جمع میبندی و همه رو مثل خودت میبینی…معلومه کمبود داری اساسی خدا شفات بده خودتم نمیفهمی چی میگی روزی چندبار اکس میزنی؟؟؟راستشو بگو؟؟؟:))))))))
۱-شهلا خانم اولا که زرتشتییان آتش را نمیپرستیدند.بلکه آن را مقدس میشمردند و با آتش خدارا یاد میکردند
شما از کدام تمدن حرف میزنید؟