نبرد قادسیه: پایان هژمونی ساسانیان و آغاز فتوحات اسلامی در ایران
نبرد قادسیه یکی از سرنوشتسازترین رویاروییهای نظامی در تاریخ خاورمیانه است که در سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) میان ارتش امپراتوری ساسانی و سپاه خلافت راشدین رخ داد. این جنگ با شکست سنگین و تاریخی ایرانیان پایان یافت و با فروپاشی خطوط دفاعی غرب ایران، راه را برای سقوط تیسفون و در نهایت پایان یافتن شاهنشاهی چهارصدساله ساسانی هموار کرد.
زمینهها و دلایل آغاز نبرد قادسیه در امپراتوری ساسانی
امپراتوری ساسانی در آستانه نبرد قادسیه در یکی از شکنندهترین دورانهای تاریخ خود قرار داشت. پس از پایان جنگهای ۲۶ ساله و ویرانگر ایران و بیزانس (۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی) که با شکست خسرو پرویز همراه بود، پایههای اقتصادی و نظامی این امپراتوری بهشدت تضعیف شده بود. این جنگهای طولانی نهتنها خزانهی دولت را خالی کرد، بلکه موجب فرسایش شدید نیروی انسانی ارتش شد که پیش از این نقطه قوت ساسانیان محسوب میشد. علاوه بر این، شیوع طاعون شیرویه که جان بسیاری از مردم و نخبگان نظامی را گرفت، بحران جمعیتی عمیقی را در بینالنهرین و فلات ایران ایجاد کرد.
پس از قتل خسرو پرویز، امپراتوری ساسانی درگیر یک جنگ داخلی چهارساله (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) شد. در این مدت کوتاه، بیش از ده پادشاه و ملکه بر تخت نشستند که نشاندهندهی از همگسیختگی کامل ساختار قدرت و نفوذ مفرط اشرافزادگان در تعیین سرنوشت سلطنت بود. یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، در شرایطی به قدرت رسید که تنها یک نوجوان بود و عملاً کنترل بخشهای وسیعی از قلمرو خود را در اختیار نداشت. او در تیسفون مستقر شد، اما سایه سنگین سردارانی چون رستم فرخزاد بر قدرت او کاملاً مشهود بود.
در سمت مقابل، شبهجزیره عربستان پس از ظهور اسلام، اتحاد بیسابقهای را تجربه میکرد. تحت رهبری خلیفه دوم، عمر بن خطاب، مسلمانان با انگیزههای قدرتمند مذهبی و اقتصادی، نگاه خود را به سرزمینهای حاصلخیز عراق دوخته بودند. حملات پراکنده قبایل عرب به مرزهای ایران که از زمان جنگ ذوقار آغاز شده بود، اکنون به یک استراتژی منسجم برای فتح سرزمینهای جدید تبدیل شده بود. خلاء قدرت در مرزهای غربی ایران، بهترین فرصت را برای پیشروی این نیروهای تازهنفس فراهم آورده بود.
فرماندهان و ترکیب ارتشها در نبرد قادسیه
ترکیب نیروها و فرماندهی دو سپاه در نبرد قادسیه، بازتابی از دو سیستم نظامی کاملاً متفاوت بود. فرماندهی ارتش ساسانی بر عهده رستم فرخزاد بود؛ اسپهبد و اشرافزادهای باتجربه از خاندان پهلو که بالاترین مقام نظامی امپراتوری محسوب میشد. ارتش تحت فرمان او، یک نیروی کلاسیک و زرهپوش بود که هسته اصلی آن را سوارهنظام سنگیناسلحه (اسواران) تشکیل میداد. این ارتش همچنین به فیلهای جنگی مجهز بود که از هند آورده شده بودند و هدف اصلی آنها ایجاد رعب و وحشت و شکستن خطوط پیادهنظام دشمن بود.
در مقابل، فرماندهی سپاه مسلمانان را سعد بن ابیوقاص، از صحابه برجسته پیامبر اسلام، بر عهده داشت. ارتش او فاقد زرههای سنگین و تجهیزات پیچیده ساسانیان بود، اما این کمبود را با تحرک بسیار بالا، سازماندهی قبیلهای منسجم، و روحیه تهاجمی بینظیر جبران میکرد. پیادهنظام مسلمانان به نیزههای بلند و شمشیرهای سبک مجهز بودند و سوارهنظام آنها که بر شترها و اسبهای تندرو سوار میشدند، استاد جنگهای چریکی و حملات غافلگیرانه در محیطهای بیابانی محسوب میشدند.
| ویژگیهای نظامی | ارتش ساسانی (به فرماندهی رستم فرخزاد) | ارتش مسلمانان (به فرماندهی سعد بن ابیوقاص) |
|---|---|---|
| تخمین تعداد نیروها | حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر | حدود ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر |
| نقاط قوت اصلی | سوارهنظام زرهی سنگین (اسواران)، فیلهای جنگی، تجهیزات پیشرفته | تحرک بالا، آشنایی با اقلیم، انگیزه و روحیه بالای اعتقادی |
| نقاط ضعف | کندی در حرکت، زنجیره فرماندهی متکی به شخص، خستگی ناشی از جنگهای طولانی | کمبود تجهیزات و زرههای محافظ، فقدان سلاحهای سنگین و محاصرهای |
شرح وقایع چهار روز نبرد قادسیه به تفکیک
نبرد قادسیه در یک دوره چهار روزه، در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (برخی روایات ۶۳۵ میلادی) به وقوع پیوست. هر یک از این روزها در منابع تاریخی نامی مخصوص به خود گرفته و دارای دینامیک جنگی متفاوتی بودهاند. شدت درگیریها به حدی بود که تا آخرین روز، نتیجه جنگ برای هیچیک از دو طرف قطعی به نظر نمیرسید.
روز اول: ارماث و یورش فیلهای جنگی
روز اول نبرد قادسیه که به «یوم ارماث» معروف است، با حملات پراکنده و مبارزات تنبهتن آغاز شد. ساسانیان در این روز استراتژی اصلی خود یعنی استفاده از فیلهای جنگی[پیشنهاد لینک داخلی: کاربرد فیلهای جنگی در ارتش ساسانی] را به اجرا گذاشتند. حضور این حیوانات عظیمالجثه که زنگولههایی به گردن داشتند، موجب وحشت شدید اسبهای اعراب شد و سازماندهی سوارهنظام آنها را کاملاً به هم ریخت.
در پی این اختلال، پیادهنظام مسلمانان با فشار شدیدی از سوی مرکز و جناحین سپاه ایران مواجه شدند. سعد بن ابیوقاص که به دلیل بیماری در میدان حضور مستقیم نداشت و نبرد را از فراز یک قصر هدایت میکرد، دستور داد تا تیراندازان عرب، فیلبانان و هودجهای روی فیلها را هدف قرار دهند. این تاکتیک تا حدودی پیشروی ساسانیان را کند کرد، اما روز اول با برتری نسبی ایرانیان و تلفات سنگین مسلمانان به پایان رسید.
روز دوم: اغواث و رسیدن نیروهای کمکی
در روز دوم یا «یوم اغواث»، کفه ترازو اندکی به سود مسلمانان تغییر کرد. دلیل اصلی این تغییر، رسیدن نیروهای کمکی از جبهه شام به فرماندهی قعقاع بن عمرو تمیمی بود. قعقاع نیروهای خود را به دستههای کوچک تقسیم کرد تا با ورود پیاپی به میدان نبرد، توهم وجود یک ارتش عظیم را در دل ایرانیان ایجاد کند.
در این روز، ارتش ساسانی نتوانست از فیلهای خود استفاده کند، زیرا هودجها و تجهیزات روی آنها در روز اول آسیب دیده بود و نیاز به تعمیر داشت. اعراب نیز برای مقابله با سوارهنظام ساسانی، شترهای خود را با پارچههای عجیب پوشاندند تا اسبهای ایرانیان را بترسانند. روز دوم با نبردهای تنبهتن و فرسایشی به پایان رسید و هیچکدام از طرفین نتوانستند خطوط دفاعی یکدیگر را به طور کامل بشکنند.
روز سوم: عماس و نبرد فرسایشی
روز سوم نبرد قادسیه که «یوم عماس» نام گرفت، خونینترین و سختترین روز نبرد بود. ساسانیان فیلهای جنگی خود را پس از تعمیر تجهیزات، مجدداً به میدان آوردند و فشار خردکنندهای بر خطوط مسلمانان وارد کردند. آرایش نظامی مسلمانان در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.
با این حال، به دستور قعقاع بن عمرو، گروهی از جنگجویان شجاع عرب مامور شدند تا مستقیماً به فیلها حمله کنند. آنها با نیزهها و شمشیرهای خود، چشمها و خرطومهای فیلهای پیشرو (بهویژه فیل سفید معروفی که رهبری گله را بر عهده داشت) را هدف قرار دادند. فیلهای زخمی و وحشتزده، به جای پیشروی، به سمت خطوط خودی برگشتند و پیادهنظام ساسانی را لگدمال کردند. جنگ در این روز حتی با فرارسیدن شب نیز متوقف نشد و تا صبح روز بعد به صورت پراکنده ادامه یافت.
روز چهارم: طوفان شن و کشته شدن رستم فرخزاد
روز چهارم و سرنوشتساز جنگ به «یوم القادسیه» شهرت دارد. در ساعات میانی روز، یک طوفان شن بسیار شدید (که در زبان عربی به باد صبا معروف است) وزیدن گرفت. جهت این طوفان مستقیماً به سمت خطوط ارتش ساسانی بود، به طوری که شن و ماسه چشمان سربازان ایرانی را کور کرد و ارتباط میان فرماندهان و یگانها را قطع نمود. اعراب که پشت به طوفان داشتند، از این موهبت طبیعی نهایت استفاده را بردند و حمله سراسری خود را آغاز کردند.
در همین هرج و مرج، خطوط مرکزی ارتش ایران شکسته شد و اعراب به خیمه فرماندهی رستم فرخزاد رسیدند. روایات درباره نحوه مرگ رستم متفاوت است؛ برخی منابع میگویند او در حال تلاش برای فرار از طریق شنا در رودخانه بود که توسط یکی از سربازان عرب به نام هلال بن علفه شناسایی و کشته شد، و منابع دیگر از مرگ او در زیر بار شترهای فراری خبر میدهند. با انتشار خبر کشته شدن رستم، ارتش ساسانی انسجام خود را از دست داد. بخشی از سپاه به فرماندهی جالینوس تلاش کرد عقبنشینی کند، اما بسیاری در رودخانه غرق شده یا به دست مسلمانان کشته شدند و درفش کاویان، پرچم اسطورهای ایران، به غنیمت اعراب درآمد.
پیامدهای نبرد قادسیه بر تاریخ ایران و خاورمیانه
شکست ارتش ایران در نبرد قادسیه، تنها یک شکست نظامی ساده نبود؛ بلکه سدی بود که با فروریختن آن، دروازههای فلات ایران به روی فتوحات اسلامی باز شد. مهمترین پیامد کوتاهمدت این جنگ، بیدفاع ماندن تیسفون (مدائن)، پایتخت افسانهای و ثروتمند ساسانیان بود. تنها چند ماه پس از قادسیه، ارتش مسلمانان وارد تیسفون شد و گنجینههای عظیم پادشاهان ساسانی، از جمله فرش معروف بهارستان، به دست آنان افتاد و یزدگرد سوم مجبور به فرار به سمت فلات مرکزی ایران شد.
از منظر استراتژیک، نبرد قادسیه کنترل سرزمین حاصلخیز و ثروتمند سواد (عراق امروزی) را از دست ساسانیان خارج کرد. این منطقه که قلب تپنده اقتصاد امپراتوری بود، به پایگاه اصلی مسلمانان برای تدارک حملات بعدی به داخل فلات ایران (مانند نبرد جلولا و نهاوند) تبدیل شد. پیامدهای فرهنگی و هویتی این شکست نیز بسیار عمیق بود و مسیر تاریخ، زبان و مذهب منطقه خاورمیانه را برای قرون متمادی دگرگون ساخت.
آیا نبرد قادسیه پایان قطعی امپراتوری ساسانی بود؟
با وجود اینکه نبرد قادسیه ضربهای مهلک و جبرانناپذیر به پیکره شاهنشاهی ساسانی وارد کرد، اما پایان قطعی و رسمی این امپراتوری محسوب نمیشود. پس از سقوط تیسفون، یزدگرد سوم به مناطق شرقی و مرکزی ایران عقبنشینی کرد و تلاش نمود تا نیروهای جدیدی برای مقابله با اعراب بسیج کند. پایان قطعی قدرت نظامی ساسانیان، شش سال بعد در سال ۶۴۲ میلادی و در نبرد نهاوند رقم خورد. در نهاوند که اعراب آن را «فتحالفتوح» نامیدند، آخرین ارتش منسجم و بزرگ ساسانی در هم شکست و پس از آن، مقاومتها به شکل محلی و ایالتی ادامه یافت.
تعداد واقعی سربازان در نبرد قادسیه چقدر بود؟
یکی از بزرگترین چالشهای مورخان در بررسی نبرد قادسیه، آمار اغراقآمیز ارائهشده در منابع اولیه است. منابعی مانند تاریخ طبری، تعداد سربازان ساسانی را بین ۱۲۰ تا ۲۴۰ هزار نفر ذکر کردهاند که از نظر لجستیکی در شرایط بحرانی آن زمان کاملاً غیرممکن است. مورخان آکادمیک و مدرن، با بررسی ظرفیتهای اقتصادی و جمعیتی ایرانِ پس از طاعون شیرویه، معتقدند ارتش رستم فرخزاد نمیتوانست بیش از ۴۰,۰۰۰ تا ۶۰,۰۰۰ نفر باشد. در مقابل، تعداد نیروهای مسلمانان نیز با وجود اغراقها، بین ۲۵,۰۰۰ تا ۳۰,۰۰۰ نفر برآورد میشود که این توازن نسبی، دلیل طولانی شدن جنگ تا چهار روز را منطقیتر جلوه میدهد.
چرا ساسانیان با وجود تجهیزات برتر در نبرد قادسیه شکست خوردند؟
دلایل شکست ارتش ساسانی در نبرد قادسیه را نمیتوان تنها به عوامل تاکتیکی محدود کرد. علاوه بر طوفان شن روز چهارم که عاملی تصادفی اما تعیینکننده بود، چند عامل بنیادین نقش داشتند:
- فرسودگی ارتش: جنگهای طولانی با روم شرقی و درگیریهای داخلی رمقی برای ارتش باقی نگذاشته بود.
- فقدان انسجام سیاسی: رقابت اشرافزادگان و نبود یک پادشاه مقتدر، تمرکز و هماهنگی را از بین برده بود.
- تاکتیکهای انعطافناپذیر: ارتش ساسانی بر پایه نبردهای منظم و کلاسیک آموزش دیده بود و در برابر حملات چریکی، سریع و غیرمتمرکز اعراب آسیبپذیر نشان داد.
- وابستگی به شخص فرمانده: در سیستم نظامی ساسانی، کشته شدن یا سقوط پرچم فرمانده (درفش کاویان) به معنای فروپاشی روانی کل ارتش بود، اتفاقی که با مرگ رستم به وقوع پیوست.
منابع
- Daryaee, Touraj (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B.Tauris / Wiley Online Library, pp. 36-40.
- Morony, M. (1986). “ʿARAB ii. Arab conquest of Iran”. Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 203-210.
- Zarrinkub, Abd al-Husain (1975). “The Arab conquest of Iran and its aftermath”. The Cambridge History of Iran, Vol. 4, Cambridge University Press, pp. 1-56.
- Pourshariati, Parvaneh (2008). Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran. I.B.Tauris, pp. 232-234.
- Kennedy, Hugh (2007). The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In. Da Capo Press, pp. 108-115.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۷۹). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، صص ۵۲-۵۸.
- دریایی، تورج (۱۳۸۳). سقوط ساسانیان: فاتحان خارجی، مقاومت داخلی و تصویر پایان جهان. ترجمه منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران.
- Christensen, Arthur (1944). L’Iran sous les Sassanides. Ejnar Munksgaard, p. 504.
- طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد پنجم، انتشارات اساطیر، صص ۱۷۵۰-۱۷۸۰.
- Frye, Richard N. (1983). “The political history of Iran under the Sasanians”. The Cambridge History of Iran, Vol. 3(1), pp. 116-180.
سؤالات متداول درباره نبرد قادسیه
۱. نبرد قادسیه در چه سالی و کجا رخ داد؟
این نبرد در اواخر سال ۶۳۶ میلادی (۱۵ هجری قمری) در منطقه قادسیه، واقع در جنوب غربی حیره (نزدیک نجف در عراق امروزی) به وقوع پیوست.
۲. فرماندهان دو ارتش در این نبرد چه کسانی بودند؟
رستم فرخزاد، اسپهبد بزرگ ایران، فرماندهی ارتش ساسانی را بر عهده داشت و سعد بن ابیوقاص فرمانده کل نیروهای مسلمان بود.
۳. نقش فیلهای جنگی در نبرد قادسیه چه بود؟
ساسانیان از فیلها برای ایجاد رعب و درهم شکستن خطوط سوارهنظام اعراب استفاده کردند. این تاکتیک در روز اول و سوم موفق بود، اما در نهایت اعراب با کور کردن و حمله به خرطوم فیلها، آنها را به سمت سپاه ایران فراری دادند.
۴. مهمترین دلیل شکست ساسانیان در روز آخر چه بود؟
وزش طوفان شدید شن به سمت سپاه ایران که باعث کاهش دید و اختلال در ارتباطات نظامی شد، به همراه کشته شدن رستم فرخزاد، شیرازه ارتش ساسانی را از هم پاشید.
۵. آیا درفش کاویان در این نبرد به دست اعراب افتاد؟
بله، در روز چهارم و با فروپاشی قلب ارتش ساسانی، درفش کاویان (پرچم ملی و سلطنتی ایران باستان) که نماد اقتدار ساسانیان بود، به غنیمت مسلمانان درآمد.
چه قدر صفحه خوب و آروم شد انگار اینجا جنگ جهانی بود و آدم روانی و اعصابش بهم ریخته میشد از اون همه دعوای بین کامنت ها ممنون از آپدیت سایت تون
دروغ میگن: اونایی که میگن ایران در زمان ساسانی بهشت بوده و توهم شون در حدی بود که برای عوام فریبی میگفتن حتی مردم مثلا با اسب بالدار این طرف اون طرف میرفتن!!!
اما خب الان دیگه سطح علم و سواد بیشتر شده. با یک سرچ هم همه چی دست آدم میاد از نظام طبقاتی و ظلم به طبقات پایین تا ۲۶ سال جنگ ویرانگر با روم تا حدود ۲۰ حاکم که ۵ سال آخر ساسانی برای قدرت هم رو کشتن و قحطی و کمبود بخاطر جنگ با امپراطوری روم
با این وضعیت میشد پایان ساسانی رو اعلام کرد اگر جنگ هم نمیشد
حکومت ساسانی روز های آخر عمرش بود فقط ۲ ارتش اصلی همون نهاوند و در نزدیک تیسفون (قادسیه) براشون باقی مانده بود تمام سپاهیان و ثروت چندصدساله شون صرف ده ها سال جنگ با روم شده بود
چیزی گذشته گذشته زیاد فکرش نکنید اون روز قدرت اول منطقه عربها بودن کسی توان مقابله باهاشون نداشته مثل الان آمریکا
تقدیر این بوده مسلمان ها پیروز بشند هر حکومتی تاریخ و زمانی داره
میگم شمایی که ده سال پیش اینجا دعوا کردین الان زنده این؟یا مردین؟خخخخخ
۱۴۰۰ ساله با این مزخرفات که اونا مسلمان نبودن و.. اسلام واقعی یه چیز دیگست مردم رو فریب میدید. هر انسان فهمیده ای چه ایرانی باشه چه نباشه مبدونه با خمله اعراب چه بلایی سر ایران آمد. حالا شما خودتونو بزنید به کوچه علی چپ!!
عزیزانم ،فرزندانم،
من ایرانم مادرتان ،من تنها کسی هستم که شاهدی زنده هستم، بارها مورد هجوم سفاکان تاریخ قرارگرفتم ،از اسکندر تا مغولها و تاتارها و…..اعراب وحشی و هربار خون گریستم که فرزندانم قتل عام شده و من اسیر دشمن شدم،اما تازیان باصطلاح مسلمان و نودینان مذهبی روی بقیه را در سفاکی و بیرحمی و غارت و کشتار و تجاوز سفیدکردند،هنوز هم تفاله ها و فضله های عمر و عثمان و تازیان (بانام داعش و طالبان و گروههای اسلامی خشن و افراطی راه آن پست فطرتان را ادامه میدهند،اسلام واقعی با وفات محمد وفات یافت و بانحراف رفت ، جانشینان پیامبر ازنام اسلام برای توسعه طلبی و ثروت اندوزی سو استفاده کردند،و حالا هم چنین است.وعین واقعیت،مادرتان میگوید : انسانیت بهترین دین است.
عربها به نام اسلام جنایتهایی نسبت به ایرانیان انجام دادن که بر ۷یچ انسان شریف و بدون تعصبی پوشیده نیست و انکار ناپذیره. یک نسل کشی و تجاوز همه جانبه. به همین دلیلهذکه پس از سالیان دراز و تا ابد دل ایرانیان با اسلام صاف نمیشه و نخواهد شد.
و به همین دلیله که اینجا میبینیم هنوز اغلب مردم با اسلام مخالفن. در اولین فرصت که زور و اجبار از سر مردم برداشته بشه خواهیم دید چه خیل عظیمی از مردم از قبل در دل زرتشتی شده بودند و ما از آن بی خبریم
بادرودبه همه ی خوبان.درجواب به این که میپرسند مگرشاهان ایران کشورگشایی نکردندوچرا تنها اعراب نکوهش بشن بایدبگم که: فتوحات شاهان ایران دوبخش است.۱_پیش ازاسلام۲_پس ازاسلام.
۱_پیش ازاسلام که دوره ها ی مادوهخامنشی واشکانی وساسانی بوداین نبردهااساس دینی نداشت.این شاهان ادعای برادری و برابری ورفع ظلم وستم ورعایت حقوق زن ومردنداشتندلذا نمیتوان آنهاراازبابت ادعاهای فریبنده به نام دین نکوهش نمود.بااین وجودآنهاپس ازتسلط برهرسرزمینی کارهای زشت وناپسندی که عربهاکردن راانجام ندادند.هیچیک ازاین شاهنشاهیها پس از تصرف یک سرزمین آنهارابه بردگی نگرفتندبلکه بردگی را لغو میکردند.آنهارابه تغییردین واعتقاداتشان وادارنمیکردند.آنهارابه سخن گفتن ونوشتن به زبان پارسی وادارنمیکردند.فرهنگشان رابه نابودی نمیکشاندند.اقوام رابرضدیکدیگرتحریک نمیکردند.زنانشان رابرای پیغمبریاامامشان یاخلیفه ومقامات وسردارانشان تحفه وغنیمت نمیبردند.دین ودانش رادرآن سرزمینهابرای چندین دهه تعطیل وسرکوب نمیکردند.خراج سالانه برایشان میبستنداماثروت هایشان رابه طورانبوه وبی حساب به وسیله ی شتروارابه از مملکتشان نمیدزدیدند تابه عنوان بیت المال برای خودتقسیم کنند.دخترانشان رادربازارهای پارس به فروش نمیبردند.
۲_واما فتوحات پس ازاسلام.کاملا”درسته.البته که لشکرکشی نادر شاه به هندوآوردن گنجهایشان درست نبوده درموردسلطان محمود وصفویه هم همینگونه است.امادقت شودکه این لشکرکشی ها مانندپیش ازاسلام وبه نام پارس نبوده بلکه دقیقا “به نام اسلام بوده.یعنی همان سنت اعراب اسلام.اگرنکوهشی هست دامن اسلامیت رامیگیردونه ایرانیت.البته نکته ی مثبتش این است که آنها چون صفت اعراب رانداشتند،کثافتکاریهای دینی وغیردینی آنهارادرسرزمینهای تصرف شده نداشتند.درموردآغامحمدخان رفتارهای ناخوشایندجنگی وجودداردامابایددقت کردکه بیشتر نبردهای اودرمحدوده ی سرزمینی ایران آن زمان بوده اماحتی اوهم کارهای رذیلانه ی اعراب اسلام رانداشت.
بااین وجودبایدبگویم که خطاهای مهاجمین عرب رانباید به عرب بودن آنهامنتصب نمود.خیراین اشتباهی است که درذهن ما ایرانیهاست.آنان هرچه کردندبراثردرسهایی بودکه همراه بااسلام درآنها نهادینه شد.عربهاپیش ازمحمدبه گواه تاریخ احترام بالایی برای ایرانیها قائل بودند.سپاه هخامنشی وسپاه ساسانی چندین فرمانده وسربازبنام عرب رادرخودداشت.آنهاقهرمانان مثل زدنیشان راازایرانیها بیان میکردند.قبایل مرزدارخوبی برای سرزمین پارس داشتند.امامحمدبه کمک سلمان فارسی وعلی رفته رفته ذهن عربهارانسبت به ایران وایرانی مسموم کردندتاآنهارابرای تجاوزات آینده ای که درنظرداشتند آماده کنند.آن احترام راپس ازاسلام تبدیل کردند به یک حرص برای دستیابی به ثروت وزنان ایران و البته بایک ظاهری به نام اسلام.البته این حالت یک شبه به وجود نیامد.عربها پیش ازاسلام مردم قانعی بودند،اماتوسط محمدفضای جدیدی برای آنهاایجادشدکه عبارت بودازغارت اموال دیگران و ثروتمندشدن به وسیله ی اسلام آوردن. چپاول اموال واملاک یهود به این وآن بهانه وتصرف زنانشان وهمچنین صدورحکم غارت اموال قبایلی که محمدراقبول نداشتند ازاین مواردبود.این بسیار ازواقعیت به دوراست که فرزندان محمدوعلی دراین متصرفات شرکت نداشتندیاموافق نبودند.اصلیترین محرک عمربرای جنگ با ایران علی وسلمانند.درواقع تمام آن جنایت هایی که ازاعراب میدانیم درزمان علی وحسن وحسین بوده.چپاول وکشتار وبردگی ایرانیهاراشاهدبوده اندوازاموال دزدیده شده ازایران سهم بیت المال داشته اند ودارای کنیزان وزنان متعددهم بوده اند.
درواقع تمام کشورهای آسیا وافریقاوحتی خودمنطقه ی حجاز و یمن وایران تاپیش ازمحمدواسلام همسایه های خوبی برای یکدیگربودند.روابط سیاسی واقتصادی وفرهنگی خوب وهمراه با آرامش بایکدیگر داشتند.تمامی تشنجات وامورناپسند وجنگهای داخلی یاقوم وقبیله ای یااختلافات به اصطلاح مذهبی ومنفعتی وگروهی وریشه ای راکه شماتاامروز سراغ داریددرتمام این کشورها ازمحمدواسلام به بعدپدیدارشد.البته هرگاه مردم سوال میکردند که این اسلام ازروز اولی که سوارشدچرا آن وعده هایش رانمیبینیم، زعمای دین میگفتندکه درست است اما اسلام زمان میخواهد تاپیاده شود.اکنون بیش ازچهارده قرن است که سواراست وپیاده نمیشود.این مذهب به گردن آن مذهب می اندازدواین حکومت گردن آن حکومت واین متولی دینی گردن آن متولی.اکنون هم که همه چیز تاحضورمنجی رهاشده.گاهی میگویند اسلام بامنجی هم آنچنان پیاده نمیشودوبایددرانتظارصوراصرافیل بود.
این چه درسی است که معلمانش آن رادرظاهرترویج میکنند اما درباطن قبولندارندوازاجرای آن طفره میروند.گاهی روایت میکنند که محمدگفته اسلام ازسرزمین سلمان فارسی پیاده میشود.چنانچه این رابپذیریم بایدگفت که پس خودش چه کاره بوده.علی راهم که دورزدندواسلام پیاده نشد.سوال امروزه اینست که اصلااین جناب اسلام تمایل دارند که پیاده شوندیاخیر.اگرمیخواد پیاده بشه دیگه پس ازصدهاملیون کشته وآنهمه جنگ ودرگیری داخلی و آنهمه خباثت به نام اسلام بایدپیاده بشه وبگه همه کنارخودم اومدم. اگرهم حاضربه پیاده شدن نیست لااقل بره همانجایی که اومده جولان بده واورابه خیرومارابه سلامت.باقی حرف هاهم که خیراینچنین شد که آنچنان شدوآنچنان است که اینچنین است وغیره هم ارزشی نداره وتوجیهاته.مردم سعادت میخواهندبرای دنیا وآخرتشان وجناب اسلام قرنهاست که مشغول سواری گرفتنه.البته یک نکته ی ضروری هست،چنانچه پس از۱۴قرن کسی بیایدوبگویدمن اسلام رادریک مدت زمانی مشخص درایران پیاده میکنم میتوان به اواختیاردادبه شرط آنکه انواع بهانه های هزارو چهارصدساله موقوف،وپس از پایان دوره چنانچه نتوانست،آن راببردجای دیگروبخت خودرادرکشورهای دیگربیازماید.پیروزباشید
من یک سوال دارم و آن این است که اینهمه کشور که به برکت اسلام اسلامی شده اند این کشورها (مثل عراق ، افغانستان ، عربستان، ترکیه ، سوریه اردن مصر لبنان امارات بحرین یمن ایران پاکستان و . . .) چه چیز خاصی چه مزیت خاصی و یا چه تفاوت خاصی نسبت به قبل از اسلامی شدنشان دارند؟
سلام و درود به همه عزیزان
درگیری در این باب بی مورده
۱) از اونایی که مسسلمان نیستند و نظر میدهند خواهش میکنم که صحبت های نژادی و… کنار بگذارید
۲) این جنگ،جنگ بین کفر و اسلام نیست و جنگ باطل است.چون سپاه ایران که مسلمان نبود و سپاه اعراب هم توسط پیامبر و یا امام معصوم هدایت نمیشد و صرفا کشورگشایی و از روی هوی و هوس بود
۳) صرف مسلمان بودن و یا ایرانی بودن یه گروه باعث نمی شود که از آنها بدون دلیل طرفداری کنیم
۴) اینکه اعراب در این جنگ جنایت کردند واضح است و دلیلش هم این است فرد معصوم هدایت این گروه را برعهده نداشت
۵) اینکه اعراب جنایت کردند دلیل نمیشود بگوییم در دوره تمام پادشاهان و در کل تاریخ ایران از اینگونه حرکات انجام نشده است
۶) شاید بگویید امیرالمومنین علی(ع) به خلفا در این باب مشورت داد.پاسخ:اگر اعراب شکست میخوردند چه میشد و اگر پیروز می شدند چه اتفاقی می افتاد؟
اگر شکست میخوردند که رومیان از یک طرف و ایرانیها از طرف دیگر به آنها یورش می بردند!پس همین اسلام دست و پاشکسته امروزی هم وجود نداشت
اگر پیروز می شدند که صرفا کشورگشایی بود مثل فتح هند توسط ایران.طبق اقوال تاریخی میتوانیم بگوییم مشورت حضرت علی(ع) و حمایت از عجم باعث شد جنایات اعراب کمتر شود.پس مشورت حضرت علی(ع) صرفا به جهت حفظ دین بود و نه عقاید کورکورانه نژادی!
۷) شاید بگویید که ایرانیان با زور شمشیر اعراب مسلمان شدند که میتوان با آن به دلایل مختلف مخالفت کرد!
اول اینکه همانطور که دوستی در پایین تر اشاره کردند اعرابی که حتی مسلمان نبودند به خاطر غنیمت و تعصبات نژادی در این جنگ شرکت کردند و کسانیکه فرمانده بودند هم گفته شد معصوم نبودند در نتیجه این جنگ صرفا کشورگشایی بود نه تحمیل دین(پیامبر هم به این روش برخورد نکرد)
دوم برخی مناطق(مانند شمال ایران) تا مدت ها مسلمان نشدند و حمله ای صورت نگرفت اما در تاریخ هست که فرزندان امامان به آنجا رفتند و نتیجه آن را در تاریخ هم می بینید
سوم دین ما ایرانیان با حمله هیچ گروهی تغییر نکرد و صرفا آگاهی و انتخاب خود مردم بود.شاهد آنکه تا چندین قرن قبل ایران کشوری عمری و سنی بود اما اکنون شیعه است
چهارم طبق احادیث رسیده به ما ایرانیان اهل کتاب بودند و رفتارهای اعراب نشان میداد که تعصب نژادی بر آنها غلبه کرده چرا که ما با اهل کتاب حق برخورد اینگونه را نداریم
پنجم در اسلام جهاد و جنگ دفاعی است اما اگر بخواهد تهاجمی باشد باید به دستور پیامبر و یا امام معصوم انجام گیرد چیزی که ما در این جنگها شاهدش نبودیم
۸) تعصب را کنار بگذارید و تاریخ را به دقت نگاه کنید.آیا پادشاهان ایرانی کشورگشایی نکردند؟ آیا میتوانیم قسم بخوریم این جنایات را آنها انجام ندادند؟ آیا کشورهایی که فتح شدند الان به همان دید غاصب و فاتح به ما نگاه میکنند و یا اصلا به آن اهمیتی نمیدهند؟ اینگونه رفتار باعث میشود ما در دنیا طرد شویم و یا بتوانیم با دیگران تعامل کنیم؟
۹) ایرانی بودن چه تضادی با شیعه بودن دارد؟(با سنی بودن تضاد دارد) ما که اعتقاد به حفظ کشور و زندگی صلح آمیز با تمامی گروه های دیگر داریم.به تاریخ هم اهمیت میدهیم البته اینجا کمی با هم اختلاف داریم چون ما تاریخ را صرفا برای عبرت میخوانیم و صد البته به وجود آزادمردانی همچون سورنا،آریوبرزن،ابولولو و.. افتخار می کنیم(نه تمام افراد و پادشاهان).تنها گروهی که فکر میکنم همه با آنها مشکل داشته باشند افراد بیسوادی هستند که به هیچ دین و خدایی اعتقاد ندارند و کمی در احوال و اقوال آنها تامل کنید میبینید که کشورشان را هم به شهوت و مال می فروشند و صرفا هم قصدشان به هم زدن اتحادی است که ما باید در مقابل دشمنانمان داشته باشیم.پس ما همگی به یک هدف واحد می اندیشیم و لازم نیست با هم بحث بیهوده کنیم! موفق باشید
سلام خدمت همه ی دوستان عزیز من الان دارم یک ساعته این نظرات و میخونم دقت کردین ؟ چه دوستانی که منطقی از روی علم حرف میزنن و چه دوستانی که از روی احساسات حرف میزنن و چه دوستانی که از روی نادانی حرف میزنند هیچ کدوم نتونستن همدیگرو قانع کنند
واقعا منم نمیتونم درک کنم چرا اسلام بعد از این همه سال هنوز انقدر دشمن داره چرا هنوز یه عده ای هستن که انقدر با نفرت از اسلام و پیغمبر اسلام و اولاد پیغمبر حرف میزنن به خاطر خدا بیاین به عقاید هم احترام بذاریم
ایران، وطنم،سرزمین مردان آریایی ،دوباره تو را پس خواهیم گرفت و حکومتی اریایی بپا خواهیم کرد