چوی سوک بین
بانو سوک از طائفه چویی هجو، یکی از شناخته شده ترین صیغه های سلطنتی پادشاه سوکجونگ از سلسله چوسون بود.بانو سوک در ششمین روز از یازدهمین ماه قمری در سال 1670 و در خلال سلطنت پادشاه هیون جونگ به دنیا آمد.او جوان ترین دختر چوی هیو وون و بانو هونگ از طایفه نامیانگ بود.او یک برادر بزرگ تر (چوی دونگ جو)داشت که با بانو “آن” از طائفه سان هونگ ازدواج کرد.او همچنین یک خواهر بزرگ تر داشت که با شخصی به نام سو جون ازدواج کرد.او در سن هفت سالگی به قصر وارد شد.او از طبقه اجتماعی چون مین که پائین ترین طبقه اجتماعی در سلسله چوسون بود می باشد.چگونگی اولین دیدار وی و پادشاه نامعلوم است.پذیرفتی ترین احتمال در مورد او این است که وی یک “ماسوری”(واژه ای کره ای به معنی پیش خدمت زنی که وظایف گوناگونی نظیر آب کشیدن از چاه،برافروختن آتش در آتش گاه و نظافت را در قصر در طول سلسله های چوسون و گوریو بر عهده داشت)بود.

آن زمان که ملکه اینهیون برکنار و تبعید شده بود و یکی از همسران پادشاه به نام جانگ های بین (بانو جانگ) جایگاه ملکه را به دست آورده بود، یک شب چوی سوک بین برای سلامتی ملکه اینهیون دعا می کرد.در آن هنگام که پادشاه سوکجونگ در حال برگشت از یک سفر بود، صدای وی را شنید و به سوی کلمات او جذب شد.کتاب “سامون لوگ” که توسط یی مون جونگ نوشته شده است، وقایعی که به اعدام جانگ های بین منتهی می شود را شرح می دهد.نویسنده که در دوران سلطنت سوکجونگ زندگی می کرد این ملاقات را به صورت زیر شرح می دهد:
” شبی پادشاه سوکجونگ نمی توانست بخوابد و از بی خوابی رنج می برد. به همین دلیل تصمیم گرفت به بیرون برود.موقع برگشت به قصر و گذر از اتاق خدمه او ناگهان صدای گریه ای که از اتاق کوچکی می آمد را شنید.از روی کنجکاوی او مخفیانه نگاهی به اتاق انداخت سپس در کمال تعجب او اتاق تمیز و مرتبی را دید که هدایایی برای یک مهمان رسمی در آن تعبیه شده است.او سپس یک ماسوری جوان قصر را دید که لباس رسمی خود را پوشیده و در پشت یک میز که برای مراسم مذهبی یادبود آماده شده بود ، شدیدا گریه می کند.لوح یادبودی نیز برای ملکه سابق (اینهیون) آماده و برپا شده بود.به دلیل اینکه ملکه اینهیون معزول شده بود، پادشاه با دیدن آن صحنه شگفت زده شد.لوح یادبود به دلیل اینکه ملکه اینهیون عزل شده خودش را به خاطر پادشاه قربانی کرده بود برپا شده بود.به دلیل ترس از نفوذ ملکه ” جانگ های بین” کسی جرات نمی کرد تا برای ملکه اینهیون معزول مراسم بزرگداشت به پا کند و کسی نمی خواست متهم و اعدام شود.پادشاه از اینکه کسی حتی در این شرایط خطرناک جان خود را برای ادای احترام و دعا برای سلامت ملکه اینهیون به خطر انداخته شگفت زده شد و شروع به صحبت با وی کرد.آن ماسوری (بعدها چوی سوک بین)صدای پادشاه را شنید،برگشت و از دیدن پادشاه بهت زده شد.با شناختن هویت پادشاه او در مقابل پادشاه زانو زد.سپس پادشاه از وی توضیح خواست .آن ماسوری با صدای لرزان پاسخ داد:” سرورم،من به عنوان خدمتکار برای ملکه اینهیون زمانی که او ملکه بود استفاده می شدم.امروز روز تولد اوست و من نمیتوانم مهربانی هایی که او در حق من کرده است را فراموش کنم به همین دلیل مخفیانه مراسم یادبودی برای وی برپا کرده ام.لطفا با مرگ مرا مجازات کنید.
با شنیدن این درخواست ناگهانی پادشاه جا خورد و شگفت زده شد.دیگران در موقعیت وی در جستجوی آرامش بودند و خودشان را در درخطر قرار نمیدادند اما آن ماسوری خطر مرگ را برای ادای احترام به ملکه سابق به جان خرید. پادشاه شخصا وی را زنی قابل ستایش و پرهیزگار یافت سپس او آن ماسوری جوان را به حلقه خدمتکاران خود اضافه کرد.احساس او از ترحم به علاقه و سپس به عشق تبدیل شد و پادشاه شب های زیادی را با وی گذراند.بعدها آن ماسوری با نام چوی سوک بین شناخته شد.بعد از بدنیا آوردن یک شاهزاده که جوان از دنیا رفت، وی که محبوب پادشاه شده بود در چهارمین ماه از نوزدهمین سال سلطنت پادشاه سوکجونگ (1693) با مرتبه”سوک وون” صیغه سلطنتی پادشاه شد.در سال 1694 در بیستمین سال سلطنت پادشاه سوکجونگ بعد از بدنیا آوردن یک پسر (شاهزاده یونینگ) وی به مرتبه سوک یو (همسر شریف پادشاه،مرتبه دوم)ارتقا یافت.در سال 1695 او دوباره به مرتبه “گوای این” ترفیع یافت.در سال 1698 او شاهزاده دیگری بدنیا آورد که در حال زایمان آن شاهزاده از دنیا رفت.در سال 1699 او مجددا به مقام “بین” (رتبه اول در میان همسران پادشاه)با لقب سوک که به معنی خالص و پاک می باشد ترفیع یافت. بانو چوی بدون پرده پوشی از ملکه اینهیون حمایت و با جانگ های بین که تاریخ از وی به عنوان زنی خبیث و سنگدل یاد می کند مقابله کرد.از سال 1693 پادشاه از رفتار جانگ های بین و حزب جنوبی سرخورده شده بود.در سال 1694 پادشاه سوکجونگ ملکه اینهیون را به قصر برگرداند و جانگ را به مرتبه ” های بین “تنزیل عنوان داد.در سال 1701 میله اینهیون به علتی نامشخص فوت کرد.بعضی مورخین معتقدند که وی مسموم شده بود اما این موضوع تایید نشده است.بر طبق برداشت دیگری سوکجونگ جانگ های بین را در اتاقش همراه با یک شامان (جادوگر)یافت.آنها در آن اتاق استفاده از جادوی سیاه را در تسریع و وقوع مرگ ملکه اینهیون جشن گرفته بودند.
تفسیر دیگری از این موضوع بر قطعه ای مبهم از “یادداشت های سالیانه سلسله چوسون مبتنی است.در این قطعه ذکر شده است که چوی سوک بین به پادشاه گفته است که استفاده از جادوگری باعث صدمه رسیدن به ملکه شده است.این موضوع از آنجا روشن می شود که در وصیت نامه ملکه نوشته شده است:” چوی سوک بین با متانت همیشگی خود به ملکه ادای احترام کرد و برای کسی که نتوانسته بود قلب پادشاه را تصرف کند گریست.او پادشاه را از رازهایی آگاه کرد.”
این موضوع می تواند این معنی را بدهد که چوی به تنهایی آخرین کلمات ملکه را دریافت کرده است.شایعات در قصر نشان می دهد که جانگ های بین از جادوگری برای نفرین ملکه استفاده می کرد.بر طبق اظهارات “مین چین وون ” ملکه اینهیون قصد کرد که از این شایعات آگاهی یابد و بر طبق یادداشت های سالانه سلطنتی چوسون که در سال 1710 ثبت شده است ، “مین چین وون” و “مین چین هو”(دو برادر نزدیک به ملکه اینهیون)به دلیل اینکه به آخرین درخواست وی قبل از مرگ وفادار بودند، استفاده جانگ های بین از جادوگری را به پادشاه اطلاع دادند.صرفنظر از چگونگی آگاه شدن پادشاه از موضوع او تصمیم گرفت جریان را به دقت بررسی کرده و حقیقت شایعات در مورد ساخت یک میز جادوگری مابین محل اقامت ملکه جایی که عروسکی با نام ملکه در آن پیدا شد را کشف کند.بعدها ندیمه های جانگ اقرار کردند که او به آنها دستور داده بود روزانه سه مرتبه بر تصویر ملکه اینهیون تیری پرتاب کنند و حیوانات مرده را در باغ قصر محل اقامت ملکه دفن کنند.علی رغم درخواست های فوری متعددی برای بخشش وی از سوی حزب جنوبی،پادشاه سوکجونگ متوجه گناه کار بودن جانگ شده بود و در سال 1701 دستور داد که او و همه کسانی که در این قضیه دخیل بودند باید با زهر کشته شوند.
بعد از محکومیت وی ،پادشاه سوکجونگ قانونی را وضع کرد که در آن ملکه شدن صیغه های سلطنتی با مرتبه “بین”ممنوع شد.سو تفاهمی وجود دارد در رابطه با اینکه چوی سوک بین گزینه بعدی برای ملکه شدن بود اما این موضوع بی اساس است.گزینه بعدی برای ملکه شدن همسر شریف سلطنتی،بانو یونگ از طایفه کیم بود.بعلاوه صیغه سلطنتی دیگری با نام بانو میونگ از طایفه میریانگ پارک که دختری از مرتبه یانگبان بود، شاهزاده ای در سال 1699 به دنیا آورد و احتمالا گزینه مناسبی برای عنوان ملکه بعد از بانو کیم شد.مرتبه اجتماعی پایین چوی سوک بین به عنوان یک ماسوری مانع از ملکه شدن وی می شد زیرا جامعه کنفسیوسی مبتنی بر نظام طبقاتی بود.این موضوع را می توان به وضوح در زندگی پادشاه یونگ جو (پسر چوی سوک بین)که در ابتدای سلطنتش تا اندازه ای به دلیل مرتبه اجتماعی مادرش تهدید می شد دید.بعدها که حکمرانی وی تثبیت شد، او ذکر گذشته مادرش را به عنوان برده یک توهین شخصی تلقی می کرد.تنها پسر وی که زنده ماند شاهزاده یونینگ (یی گئوم و بعدها پادشاه یونگ جو)بود که به عنوان یک کودک اعجوبه شناخته می شد و به یکی از بزرگترین پادشاهان چوسون تبدیل شد.پادشاه سوکجونگ و بانو چوی به پسرشان بسیار مغرور بودند و طرز برخورد پادشاه با وی حتی به ولخرجی هم متمایل شد اما به دلیل اینکه یونینگ از یک صیغه سلطنتی با مرتبه اجتماعی پائین متولد شده بود ، تمامی مقامات که در خانواده های اشرافی متولد شده بودند و همسران اشرافی داشتند بر دیدگاه خودپسندانه خودشان به شاهزاده و مادرش ادامه دادند و پادشاه را به سرد بودن و کم خرجی در مورد شاهزاده تشویق می کردند اما پادشاه آنها را رد کرد.در سال 1704 پادشاه مراسم عروسی شاهزاده یونینگ را با عظمت و ولخرجی تمام برگزار کرد اما دوباره وزرا نسبت به علاقه بیش از حد پادشاه به شاهزاده ابراز ناراحتی کردند.بعدها در همان سال پادشاه خانه زمستانی خود،قصر ایهیون(جایی که سوکجونگ روزهای جوانی خود را در آن گذرانده بود )را به عنوان هدیه به چوی سوک بین بخشید.
اگرچه یونگ جو در دوران بزرگسالی نسبت به اصالت مادرش بسیار آگاه بود اما نمی توانست عشق عمیقی که وی به مادری که اورا بدنیا آورده بود داشت را انکار کند.احترامی که وی به مادرش قائل بود حد و حدودی نداشت.او شعرهای زیادی برای مادرش سرود و در یکی از آنان گفت:” پدرم مرا به وجود آورد،مادرم به من غذا داد،مرا هدایت کرد،مرا تربیت کرد،مرا پرورش داد،از من پشتیبانی کرد،چشمانش را بر من دوخت،از من مراقبت کرد و در هر حال به من کمک کرد.من باید کردار خوب آنها را تلافی کنم.” یونگ جو در دربار تلاش کرد تا مادر خودش(چوی سوک بین)را به عنوان “مادر نسبی” در اختیار داشته باشد اما او به مانند دیگر صیغه های سلطنتی که مادر پادشاه نیز بودند به عنوان”مادر نسبی “مورد توجه قرار گرفت.ولی یونگ جو می خواست این موضوع را عوض کند و او را به عنوان مادر نسبی در اختیار داشته باشد اما مقامات به دلیل اینکه تحت این شرایط باید به چوی احترام می گذاشتند و به پادشاه اجازه می دادند تا به عنوان بخشی از مراسمات سلطنتی اغلب از مقبره او بازدید کند ، با اطلاق وی به عنوان والده نسبی مخالفت کردند.
در خلال زمانی که او بر سر این موضوع تلاش می کرد، دو واقعه جالب در مورد احساس وی به این شرایط رخ داد.در سال 1739 یک روز قبل از برنامه بازدید مقبره چوی سوک بین ،نارضایتی هایی در مورد میز تشریفات مراسم به وجود آمد.پادشاه دومقام رسمی را که مستقیما مسئول آنها بودند سرزنش کرد.کتاب سیلوک این تدبیر را اینگونه شرح میدهد:”پادشاه مودبانه به به مادر سببی خود (چوی سوک بین) خدمت می کرد اما او به مقاماتی که از میل و ارده او پیروی نمی کردند مشکوک شده بود.بنابراین هنگامی که درگیری ناگهانی به وجود می آمد به ناچار با یک سخنرانی رنج آور سلطنتی همراه می شد.”

در اتفاق دیگری وی مقبره مادرش را به سمت قصر ترک می کرد.در حوالی کوه پالانکوین وی وزیر امور نظامی خود را احضار کرد و در حالی که بغض خود را داشت می شکست گفت:”از سال 1737 این اولین باری بود که برای ادای احترام به مادرم اینجا آمده ام.در طی این سال ها قلبم آکنده از غم بود.زمانی که فرزندان ناموفق می شوند آنها به طور خودکار مادرشان را صدا می زنند.این طبیعت بشر است.در زمان پیشگویی اگر شخص آگاهی برای پیشگویی وجود نداشته باشد چگونه پیشگویی ممکن است؟ من باید نظام طبقاتی را از بین ببرم(برای دادن عنوان مادر نسبی یا مادر قانونی به مادری که او از وی متولد شده است)اما دیوان مسئول آن باید آنها را رد کند.درست است که پادشاه اجازه ندارد نگرانی های شخصی داشته باشد اما از دست دادن اعتماد به مقامات صحیح نیست.آنها نمی توانند از آسمان افتاده باشند یا از زمین در آمده باشند.” در انتها او به آنچه می خواست رسید و چوی سوک بین به عنوان مادر سببی یونگ جو رسید.از سال 1692 تا 1702 بانو سوک بین از طائفه چوی که همسر سلطنتی پادشاه بود، ریاست امور خیریه تالار “گاک هوانگ جون” در معبد هواومسا را بر عهده گرفت.در سال 1703 ملکه اینوون شاهزاده یونینگ گئوم را به عنوان پسر مورد علاقه و فرزند خودش مورد توجه قرار داد و به فرزند خواندگی پذیرفت.در سال 1704 یادداشت های روزانه سلطنتی تصریح می کند که برای مراسم ازدواج یونینگ پادشاه دستور یک مراسم پرهزینه را داد.اشراف زاده ها در مورد هزینه گزاف این مراسم شکوه کردند (زیرا او حتی ولیعهد هم نبود و پسر یک صیغه سلطنتی بود).
در سال 1704 یادداشت های روزانه سلسله چوسون اظهار می کند که سوکجونگ قصر ایهیون را به چوی سوک بین اعطا کرد.چوی بعدها این قصر را به پسرش برای اتمام مراسم ازدواجش در سال 1711 اعطا کرد.گفته می شود آن یک بنای بزرگ و جادار در سئول بود.در سال 1711 ملکه اینوون به دلیل ابله تنزیل رتبه یافت.چوی به گونگ نیو دستور داد تا از قصر خارج شود و در میان مردم عادی برای نجات ملکه دنبال درمان بگردد.در انتها ملکه زنده ماند.در سال 1716 چوی سوک بین در حالی که بیمار بود از قصر بیرون برده شد.بعدها در همان سال سوکجونگ پیامی از یونینگ گئوم دریافت کرد مبنی براینکه وضعیت جسمانی مادرش رو به وخامت گذاشته است و تقاضای کمک پزشکی بیشتری کرد.در سال 1717 سوکجونگ از سیاست کنار کشید و به پسرش (ولیعهد)اجازه داد تا بر بیشتر امور دولت نظارت کند.در سال 1718 بانو چوی در سن چهل و نه سالگی در قصر ایهیون فوت کرد.در همان سال سوکجونگ ولیعهد گیونگ جو را که به طور دائمی حکومت می کرد رسما به عنوان نائب السلطنه معرفی کرد.
در لوح یادبود چوی (در مقبره سلطنتی وی)در ذیل توصیفی از شخصیت وی این مورد نوشته شده است:”خوی و منش وی و جایگاه اجتماعی وی کاملا از او جدایی ناپذیر بود.او بیم و تردیدی نسبت به مردم نداشت.او قابل احترام بود و همواره به ملکه اینهیون و بعدها ملکه اینوون خدمت می کرد.هوش و فرزانگی وی در تعامل او با دیگران می درخشید.او بر وظایف و امور خود تمرکز می کرد و هرگز به مشاجرات قصر ورود نمی کرد .او روزهای خود را در صلح و سازگاری سپری می کرد.”
او در مقبره ای به نام سوریون گوان در شهر پاجو دفن شده است.سوکجونگ در سال 1720 و احتمالا بعد از اینکه به “یی یی مونگ (یکی از درباریان)گفته بود تا شاهزاده یونینگ را به عنوان وارث گیونگ جونگ معرفی کند ، فوت کرد.وقتی پسر چوی پادشاه شد، یونینگ یک زیارتگاه را به نشانه تاثر از مرگ وی در نزدیکی مقبره مادرش و برای نشان دادن پرهیزگاری فرزندی خود تاسیس کرد.علاوه بر ساختن اتاقک هایی با لوح های یادبود در چهار نقطه اطراف مقبره وی،او سنگ قبرهایی که محتوای آنها توسط پادشاه و در یادبود چوی نوشته شده بود را بنا کرد.لوح یادبود وی به زیارتگاهی تبدیل شده است.این مکان جایگاه هفت لوح یادبود متعلق به هفت صیغه سلطنتی است که مادران پادشاه ها بودند ولی هرگز نتوانستند به عنوان ملکه دست یابند.چوی پس از مرگ عنوان “بانو هوا گیونگ”(به معنی احترام و سازگاری) را دریافت کرد.او بار دیگر به عنوان “هوی دوک”(فضیلت باشکوه) و “آن سان”(خلوص و آرامش)را دریافت کرد.

خوب اون به خاطر بانو جانگ با مادرش ووزرا درگیر شد وحتی ملکه این هیون وخلع کرد تا بانو جانگ ملکه بشه تو دونگیم یه جا بانو جانگ به امپراطور میگه من و شما فقط ملکه و پادشاه این قصر هستیم و بدون هیچ احساسی و امپراطور ناراحت شد وحتی موقع مرگ بانو جانگم بهش علاقه مند بود به هر حال عشق اولش بود و اینهمه به خاطرش جلوی همه ایستاده بود واینو تو دونگیم میگفتن
سلام سال نو مبارک باشه من به تاریخ علاقه مند هستم ولی یه سوال دارم درسایت ویکی پدیا اجداد بانو سوک بین چوی را مادر مادر شون (مادر بانو هونگ ) بانو کیم از قبیله آندوگ کیم نیستند؟ من چون که در سایت ملکه این وون و یونگ بین کیم همسران پادشاه سوکجونگ چوسان از قبیله آندونگ کیم بودند این سوال کردم گفتم شاید مادر بزرگ گشون از این قبیله باشند
در مورد چانسو دوست دارم بدونم تو تاریخ واقعیشون، همچی