تعصب های قومی اعراب نسبت به ایرانیان

مقدمه: یکی از عوامل مهم اختلافات بین جوامع، تعصبها و تبعیض های قومی، اجتماعی و سیاسی است. اگرچه این نظریه چندان هم سنتی نیست، لیکن در دوران معاصر هم این اصل باعث بروز بسیاری از جنگها و انقلابها گردیده است. در این مقاله سعی شده تا پیشینه تاریخی تعصبهای قومی و سیاسی اعراب نسبت به ایرانیان بررسی شود تا بهتر به شکل گیری و گسترش مذهب تشیع و پیروان علی (ع) پی ببریم.

با ظهور اسلام و دیدگاه قرآن مجید و رسول اکرم نسبت به ایرانیان که از آنها همواره به نیکی یاد شده متأسفانه بعد از رحلت حضرت رسول این نگرش به ایرانیان بعلت علاقه آنها به اهل بیت (ع) تغییر پیدا می کند. در این دوران یعنی بعد از رحلت حضرت رسول اعراب همواره از این حربه سیاسی و اجتماعی و قومی نسبت به ایرانیان استفاده کردند. لذا آزار و اذیت ایرانیان بخصوص در دوران حکومت امویان باعث بروز نهضت آزادیخواهی ایرانیان از جمله قیام ابومسلم خراسانی گردید. ایران، با تمدن چندین هزار ساله خود همواره تلاش کرد تا زیر سلطه اعراب نرود و فرهنگ و زبیان و تمدن خود را حفظ نماید. نهضت عاشورا و عشق و علاقه ایرانیان به این قیام خود نمونه بارزی است که ایرانیان تلاش نمودند تا میان اسلام و عرب تفکیک قائل شوند.

مورخان نوشته اند که دوران حکومت بیست ساله معاویه، هاشمیان و شیعیان علی (ع) بویژه، روزگار سختی داشتند و از طرف بنی امیه نسبت به آنان سختگیری هایی می شد، شهادت پیشوایان و امامان مذهب تشیع و رفتار ناپسند و شرم آوری که نسبت به اهل بیت (ع) می کردند، بنحوی است که بیان آن باعث تاثر باطنی هر انسانی می گردد. کثرت بیدادگری امویان سبب انزجار و نفرت عمومی گردید و چون آخرین بازمانده اموی بقتل رسید، (غلامحسین مصاحب، دایره المعارف فارسی، ۱۴۹) ، پسران وی و تنی چند از آن خانواده از دارالخلافه گریختند و خواستند که به اشخاص پناه بیاورند، کسی آنها را نپذیرفت، به بیابانها روی آوردند و با تحمل گرسنگی و تشنگی زیاد جان دادند و چند نفری که باقی ماندند به دریوزگی راه بدست آورده و در لباس باربران به مکه در آمدند و در میان انبوه مردم ناپدید شدند. (تاریخ یعقوبی جلد دوم ـ ۸۴).
این بیدادگریها سبب شد که گروهی از نو مسلمانان که عرب نبودند و نیز جمعی از مردمان ایران، از بنی امیه روی برتافتند و به بنی هاشم روی آورده و به معاویه و ناخشنودی آنان از اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حکومت وقت بود. معاویه، حکومت دینی اسلام را به حکومت سیاسی تبدیل نمود (مقدمه ابن خلدون و تاریخ یعقوبی). او خود را نخستین پادشاه اسلام خواند و خلافت حضرت رسول را به گونه ای درآورد که جز قدرت دنیایی و سلطنت نبود و این را برای فرد پیروزی تلقی می کرد. جرجی زیدان۱، نویسنده و مورخ معروف لبنانی در کتاب «تاریخ تمدن اسلام» درباره تفرقه و پراکندگی عربها و تعصب قومی آنان چنین می نویسد «…. با تغییر اوضاع سیاسی ، وضع و مرام مردم شهرها تغییر می یافت و در نتیجه اسلام به هیاتها و اجتماعات متعدد تقسیم شد و از این قرار: ۱ـ در ابتدای جامعه ی سنتی و قومی ، مانند اعراب مصر و یمن ۲ـ جامعه وطن، مانند اعراب مصر و عراق و شام.۳ ـ جامعه مذهب سنتی، شیعی و معتزله، چه بسا که دو نفر دارای تمام این اختلافات بوده اند.»
آنچه مسلم است این است که امویان در دامن زدن این اختلافات، مقدم بوده اند و به حیله ها و نیرنگ ها بین مسلمانان، اختلاف می انداختند تا خود حکومت را بدست گیرند. معاویه بنیانگذار بدعت های نو در حکومت اسلامی بود. همه قوانین را به میل و نظر خود تغییر می داد، تعصبات و تبعیضات او، سرداران لایق و مدبر ایرانی و یا غیر عرب را دلسرد می کرد و چون به تنگ آمده ، بر علیه کلیه تسلط ناروا
او خود را نخستین پادشاه اسلام خواند و خلافت حضرت رسول را به گونه ای درآورد که جز قدرت دنیایی و سلطنت نبود و این را برای فرد پیروزی تلقی می کرد

و ستمگرانه معاویه و دستیارانش قیام کردند.

راینهارت پیتر دوزی۲ (غلامحسین مصاحب دایره المعارف فارسی) در همین زمینه می گوید پیروزی بنی امیه در حقیقت پیروزی فرقه یی بود که قلباً با اسلام دشمنی داشته و اولاد قدیمیترین و سرسخت ترین دشمنان پیغمبر، اکنون بی آنکه قبلاً تغییری کرده باشند مدعی خلافت و نیابت حقه پیغمبر شدند و کسانی که جرأت می کردند ضد بدعتهای آنها زمزمه ایی آغاز کنند با شمشیر ساکت می نمودند. برای اینکه بتوان علل و موجبات و زمزمه را ،حتی در زمان معاویه جستجو نمود لازم نیست جای دور برویم. او درباری با شکوه در دمشق تشکیل داد و موانعی میان خود و طبقات پایین بوجود آورد به جای اینکه از نخستین نواب پیغمبر پیروی کند ، امپراطوران روم شرقی و شاهان ایران را سرمشق خود قرار داد. با همان روح بود که فرزند خود یزید را به خلافت برگزید و این انتخاب ناپسند را به زور به اهالی دور شهر مکه و مدینه تحمیل کرد. (ادوارد بروان، کتاب تاریخ ادبی ایران)».


۱ـ تشدید تعصبهای قومی و سیاسی نسبت به ایرانیان

در زمان حکومت بنی امیه بود که ایرانیان آزاده در برابر تبعیض نژادی قومی، احساس حقارت و بندگی کرده و فهمیدند که خلفای اموی بر خلاف نقص صریح قرآن مجید به برتری نژادی عرب بر غیر عرب دلبستگی فراوان دارند و عرب را بر عجم رجحان می دهند، همه این تعصبها و تبعیض ها سبب و انگیزه قیام ایرانیان، علیه حکام ظالم و غاصب بنی امیه گردید.
در زمان عبدالملک و ولید ۳، دراوین عمومی ممالک اسلامی از زبانهای اصلی بزبان عربی تغییر یافت، مثلاً در دمشق که دیوانها به زبان یونانی نوشته شده بود به زبان عربی تبدیل گردید و در عراق و ولایت شرقی زبان فارسی میانه به عربی درآمد. با این تغییر، بناچار کارکنان دولت نیز تغییر یافتند و دیگر غیر عرب بر سر کار، باقی نماند . حجاج، (فیلیب ک حتی، ترجمه فارسی، ۱۳۴۴) فرماندار ستمگری بود که از معلمی به حکومت رسید و بانی دگرگونی هایی در عراق و ولایت شرقی گردید. خلفای اموی که در تعصب قومی ، جانب افراط را در نظر داشتند و می کوشیدند که همه مقامات موثر حکومت اسلامی را فقط بدست عربها بسپارند، هدفی جز عربی کردن دستگاه دولت نداشتند و در همین عصر و زمان، پول خاص عرب را سکه زدند . دو نفر در این دگرگونی ها نافذ و موثر بودند و نام آنان در تاریخ عرب و بنی امیه ثبت و ضبط است. یکی از آن دو حجاج بن یوسف ثقفی در شرق و دیگری موسی بن نصیر در غرب (همان منبع).
اینهمه ظلم و ستم بیحساب که از طرف عمال و حکام اموی بر مردم بیگناه و آزاده میرفت موجب می شد که بذر نارضایی بیشتر در میان مردم افشانده شود و قیامی عظیم بپاخیزد و نهضتی بزرگ بوقوع آید که سردمداران آن نهضت ، ایرانیان بودند که از احساس ظلم و تبعیض های قومی سخت آزرده خاطر گشتند و تا مرز انتقام از ستمگران عزم جزم داشتند.
عربها خود را برتر از دیگران می پنداشتند و بویژه بر عجم ، اظهار تسلط میکردند و می گفتند همانطور که از میان قبایل عرب، قبیله قریش بسبب وجود پیغمبر اکرم خود را ممتاز می داند، عربها و مسلمانان غیر عرب را «موالی» می خواندند و معتقد بودند که اعراب «موالی» را آزاد کردند و هم آنان را از کفر و شرک و بت پرستی نجات دادند، آنان چنین می گفتند: «ما شمار را با شمشیر آزاد ساختیم و با زنجیر بسوی بهشت کشاندیم و این ماموریتی است که خداوند بما داده و ما برای انجام دادن آن خود را بکشتن داده ایم و لذا استحقاق برتری را بر شما داریم» (تاریخ تمدن اسلامی، تالیف جرجی زیدان ـ ۱۳۴۵).
این غرور و سرمستی بی جای اعراب ، موجب اذیت و آزار مسلمانان در زمان حکومت بنی امیه بود که ایرانیان آزاده در برابر تبعیض نژادی قومی، احساس حقارت و بندگی کرده و فهمیدند که خلفای اموی بر خلاف نقص صریح قرآن مجید به برتری نژادی عرب بر غیر عرب دلبستگی فراوان دارند و عرب را بر عجم رجحان می دهند،

و از جمله ایرانیان گردید. با اینکه زید بن علی (ع) فرزند امام چهارم شیعیان حضرت سجاد (ع) بود، با اینهمه این عرب های مغرور ، از اینکه او هوای خلافت بر سر داشت به تعجب فرو رفتند و می گفتند که مادرش کنیز است، چگونه می خواهد خلیفه شود؟ در حالی که مادرش از شاهزادگان بود. اما یزید بن ولید اموی که از مادری کنیز بوجود آمده بود اشکالی نداشت که در سال ۱۰۱ هجری به خلافت برسد. (همان منبع).

مورخان نوشته اند که سلطه ی تا زیان بر بین النهرین که در آن روزگار در قلمرو ابر قدرت ایران بود نتوانست زبان فارسی را از میان مردم بردارد. مردم همچنان به زبان مادری خود سخن می گفتند و گروهی از آنان (بعضی خواص ) به زبان فارسی می نوشتند و همین افراد برای آنکه بتوانند در دیوان کار کنند مجبور شدند و به فراگرفتن خط عربی روی آوردند ، با این حال آثار تازی نتوانست نشانه های فارسی را در بین النهرین از بین ببرد. با این همه کسی را با یارای گزینش نامهای ایرانی بر روی خود و فرزند خویش نبود زیرا به روزگار خلافت سه خلیفه نخستین از خلفای راشدین و نیز در دوران خلافت امویان، ایرانیان مجاز نبودند که نام فارسی برگزینند. خلفا برای جلوگیری از این کار بر مردم ایران تهمت مجوسی می زدند و روایت یا حدیثی را که در صحت آن تردید است بوجود آوردند وبه استناد آن بر کسانی که خواستار نامگذاری فارسی بودند تیر طعن رها می ساختند! آن روایت این است «فمن تشبه قوم و هومنه» ایرانیان به احترام پیامبر اکرم(ص) بناچار از انتخاب کردن اسمهای فارسی خود داری نمودند و نامهای عربی را جانشین کردن. («امام حسین و ایرانیان» ترجمه ذیبح الله منصوری).
این تعصب و ظلم و آزار به ایرانیان در حالی است که رسول خدا درباره ایرانیان سخنی احترام آمیز دارد «ان الله خیرتین من خلقه، من العرب قریش و من العجم فارس» یعنی که خداوند دو گروه را برتر نموده ، از جمله خلق او . از عرب قریش را و از عجم پارسیان را . قریش العجم گویند یعنی در عجم شرف ایشان همچنان است که شرف قریش در میان عرب (فارس نامه ابن بلخی).
ابن بلخی بار دیگر در کتاب فارسنامه خود، سخنی دیگر از نبی اکرم نقل می کند. از پیغمبر اکرم پرسیدند چرا همه قرون چون عاد ثمود و مانند ایشان زود هلاک شدند و ملک پارسیان درازا کشید با آنکه آتش پرست بودند نبی اکرم گفت : « یعنی از بهر آبادانی آنک آبادانی کردند و در جهان و دادگسترند میان بندگان خدای عز و جل ( همان منبع ).
در کتاب تاریخنامه سلاجقه از سلیمان بن عبدالملک هفتمین خلیفه اموی ذکر شده که ما در شگفتیم از این پارسیان که هزار سال پادشاهی کردند و حتی یکساعت به ما محتاج نشدند، اما ما صد سال حکومت کردیم، بی آنکه حتی یکساعت بدان بی نیاز باشیم. (تاریخ سلاجقه، عماد کاتب ۵۷) به هر روی معاویه حکومت دینی اسلام را به یک حکومت سیاسی تبدیل کرد و خلافت را که جانشینی پیامبر اکرم است ، به صورت موروثی( همچون سلطنت ) درآورد و مورخان نوشته اند که او نخستین کسی بود که در اسلام به تخت سلطنت نشست (مقدمه ابن خلدون، ۱۶۹ و ۲۱۷) . مورخان معاویه را متهم کردند که حکومت دینی در اسلام را به یک سازمان سیاسی تبدیل کرد که هیچ شباهتی با خلافت انتخابی خلفای راشدین نداشت (همان منبع ـ ۲۲۰). وی در داخل به سرکوبی و نابودی مخالفان پرداخت و با بذل مال و اعطای حکومت و ولایت آنان را اراضی و موافق خویش کرد و در خارج قلمرو نیز به گسترش حوزه خود و به عبارت دیگر به بسط و توسعه کشور موروثی خود که عمال آن از بین اعراب انتخاب می شدند سرگرم بود.

قیام ایرانیان علیه اعراب

۲-تعصب ها و تبعیض های قومی، اجتماعی و سیاسی اعراب نسبت به ایرانیان سبب قیام آنان شد و چون با رفتار بعضی از خلفای بنی امیه ایرانی باهوش متوجه بی عدالتی ها و عدم مساوات در دستگاه حکومت اعراب گردید. لذا ایرانیان

ایرانی که تا قبل از شکست از تازیان خود را سرور و برتر از ملت های دیگر جهان می دانست و نظر به احراز مقامی رفیع در فرهنگ و تمدن، بسیاری از اقوان و ملل از آنجمله اعراب را بدیده حقارت می نگریست، اکنون که پس از شکست نظامی از تازیان و قبول دیانت اسلام خود را مضطرب و نگران می دید، از اینکه استقلال وطنش از دست و دین نیاکانش جای هود را به دین نو سپرد، از آشفتگی خاطر و اندوه درون فارغ و آسوده نبود اما باور داشت که این شکستها و دگرگونی ها زندگی و واژگونی تاج و تخت شاهان ساسانی نمی تواند یکباره طومار حیاتی مدنی و فرهنگی او را در هم پیچد و به حیات افتخار آمیز چند هزار ساله اش خاتمه دهد.

بر آن شدند تا ریشه این فساد و تعصب و برتری جویی را از بیخ و بن برکند و اجازه ندهند که جنایتکاران همچنان بر مرکب مراد سوار و به یکه تازی مشغول باشند. خوشبختانه توجه و تعمق به آیات (آیه ۱۳ سوره حجرات) قرآنی که به صراحت مساوات را در میان همه مسلمانان دستور می فرمود و با شنیدن سخنان دلنشین پیشوای اسلام (ابن هشام، ۹۶۹) که همه افراد بشر را در هر نژاد و رنگ و حکومت یکسان و برابر تلقی می کرد، ایرانی به خود آمده، چهره کریه فرمانروایان ستمگر عرب را مد نظر قرار داده و در امحاء آن مصمم شده بود. ایرانی که تا قبل از شکست از تازیان خود را سرور و برتر از ملت های دیگر جهان می دانست و نظر به احراز مقامی رفیع در فرهنگ و تمدن، بسیاری از اقوان و ملل از آنجمله اعراب را بدیده حقارت می نگریست، اکنون که پس از شکست نظامی از تازیان و قبول دیانت اسلام خود را مضطرب و نگران می دید، از اینکه استقلال وطنش از دست و دین نیاکانش جای هود را به دین نو سپرد، از آشفتگی خاطر و اندوه درون فارغ و آسوده نبود اما باور داشت که این شکستها و دگرگونی ها زندگی و واژگونی تاج و تخت شاهان ساسانی نمی تواند یکباره طومار حیاتی مدنی و فرهنگی او را در هم پیچد و به حیات افتخار آمیز چند هزار ساله اش خاتمه دهد.

نخستین نشانه های محسوس قیام ایرانیان را برای به دست آوردن استقلال و رهایی از سلطه تا زیان ، باید در سالهای ۱۹ تا ۳۰ هجرت جستجو نمود . می دانیم که تیسفون پایتخت ساسانیان در سال ۱۹ هجری بدست اعراب افتاد ، ولی این بدان معنی نیست که با این سقوط و یا با فتح الفتوح که در جنگ نهاوند بهره ی مهاجمان شد ، میان ایرانیان و تا زیان دیگر جنگی رخ نداد و کار به پایان رسید. بلکه تا سال ۳۰ هجری میان دو قوم‌، ستیزه و نبرد همچنان ادامه داشت و چون علی (ع) به خلافت رسید و ایرانیان نیز او را جانشین واقعی رسول اکرم می دانستند، دست از جنگ کشیدند (امام حسین و ایران، کورت فریشلر ـ ترجمه ذبیح الله منصوری).
کورت فریشلر در کتاب خود می نویسد که خاندان علی، طوری به ایرانیان علاقمند بودند که مردم ایران آنها را به چشم عرب نمی دیدند و چون مدتی با علی (ع) در بین النهرین می زیستند خانواده علی (ع) ، کم و بیش زبان فارسی را می دانستند (همان منبع).
«کورت فیشلر آلمانی» در کتاب خود به نقل از بارتولومو که در همین زمینه تحقیقات و پژوهشهایی نموده نقل می کند که در سال هشتم هجری، ایرانیان آماده شدند تا امام حسین (ع) به ایران بیاید و ازاین کار دو منظور داشتند: اول تحصیل استقلال برای خودشان، دوم در هم شکستن قدرت بنی امیه که در آن موقع ، مظهر قدرت عرب بود . طرفداری ایرانیان از امام حسین (ع) فقط شفاهی نبود بلکه در این راه هم از مال و هم از جان گذاشتند. کورت فریشلر عقیده داشت که طرفداری ایرانیان از امام حسین (ع) از دو منبعی مذهبی و ملی سرچشمه می گرفت ، هم جانشین و راهرو واقعی رسول اکرم را بدست خواهند آورد و هم نائل به تحصیل استقلال ملی خواهند شد. (همان منبع).


تأثیر معنوی ایرانیان بر سایر ملل و گسترش اسلام

۳- ایرانیان از یک اصل مسلم تاریخی بهره برداری کردند و نفوذ معنوی خود را تا اعماق حکومت غاصب ،کارگر ساختند. آن اصل این است: اگر قوم و ملت متمدنی از اقوام و قبایل وحشی و یا نیمه متمدن شکست بخورد، دیر یا زود، افکار و آرا و عقاید و فرهنگ و تمدن خود را در ملت غالب، رسوخ و نفوذ خواهد داد. به عبارت دیگر، تحت تاثیر عوامل نیرومند مذکور، همه شئوون حیاتی ملت نیمه متمدن غالب در مدنیت و افکار و فرهنگ ملت متمدن ولی مغلوب مستحیل خواهد شد.
حملات اسکندر، اعراب، تاتارها، تیموریان ……. به ایران که در زمره بزرگترین و سهمناک ترین حمله های تاریخی جهان می باشد چنین نتایج مورد انتظاری را ببار آورده و در همه ی ازمنه تاریخ، گو اینکه ایرانی ها شکست خورده بودند اما دیری نپایید که آن شکست ظاهری (که جنبه نظامی داشت ) ، به شکست معنوی دشمن مبدل شد و سیادت و حکومت ملل فاتح بدست ایرانیان و در ید قدرت و اختیارشان قرار گرفت. میدانیم که درآن جنگ ها قسمت بزرگی از سرزمین اجدادی ما بدست دشمن افتاد و بیگانگان مدت زیادی در وطن ما ، فرماندهی داشتند و ایرانی ناگزیر بود که حکومت فاتح را با تمام خصوصیاتش بپذیرد ، اما شکست و از دست دادن حکومت شیوه فکر ایرانی را در حفظ استقلال و آزادی و احترام به آداب و رسوم ملی دگرگون نساخت و همچنان به هوای تجدید آزادی و اعاده استقلال، دل ها درسینه ها می تپید.
گفتیم که اعراب نتوانستند بر افکار و عقاید ملی ایرانیان دست یابند و مردم این آب و خاک را زیر سلطه و اقتدار خود ، خرد و نابود سازند و لذا دوران تسلط و حکومت تازیان بر ایران

حملات اسکندر، اعراب، تاتارها، تیموریان ……. به ایران که در زمره بزرگترین و سهمناک ترین حمله های تاریخی جهان می باشد چنین نتایج مورد انتظاری را ببار آورده و در همه ی ازمنه تاریخ، گو اینکه ایرانی ها شکست خورده بودند اما دیری نپایید که آن شکست ظاهری (که جنبه نظامی داشت ) ، به شکست معنوی دشمن مبدل شد

کوتاه بود و تازه در این زمان کوتاه هم ، فرمانروایی حقیقی در دست ایرانیان بود و همه ی حکام و فرمانرویان تازی در اداره حکومت و شیوه مملکت داری ، تابع ومطیع راهنمایی های ایرانیان بوده اند.
در اینجا لازم است که نظریه صریح و قاطع آقای «دوزی» را درباره تسلط معنوی ایرانیان مغلوب بر عرب فاتح را نقل کنم تا بیشتر به تایید آن اصل معتبر و مسلم تاریخی که بدان اشاره شد، جلب نمایم. تفوق ایرانیان بر عرب یا به عبارت دیگر سیطره ی مغلوب بر غالب، دیر زمانی در حال تکوین بود و همینکه عباسیان به خلافت نائل گردیدند ، این معنی به حد کمال رسید. فراموش نشود که اگر عباسیان پایگاه بلندی احراز کردند از برکت مساعی ایرانیان بود . ایرانیان بنای سیاست خود را بر این گذاشتند که پیوسته مواظب عرب باشند و فقط به ایرانیان (تاریخ طبری جلد سوم ـ ۱۱۴۲) اعتماد کنند، لذا با عرب ها طرح دوستی ریختند و برجسته ترین شخصیت های دربار باالنتیجه از میان ایرانیان برگزیده شدند. ۴
در اینجا لازم است اشاره ای به آیات کریمه قرآن مجید در مورد ایرانیان بشود. خداوند بزرگ در قرآن مجید از پارسیان به قوت و مردانگی یاد می کند و می فرماید «بعثنا علیکم عبادالنا اولی باس شدید» . یعنی بفرستادیم بر شما بندگانی از آن ما، خداوند نیرو و بطش سخت بودند (آیه ۵ سوره ۱۷ به نقل از فارسنامه ابن بلخی). در جای دیگر از قرآن، آنجا که از قتل یحیی بن ذکریا سخن می گوید از خداوندان نیرو و بطش سخت (یعنی پارسیان ) یاد می کند‌: «ستدعون الی قوم اولی باس شدید تقاتلونهم اوسلیمون» (آیه ۱۶ سوره الفتح از همان مأخذ) در جای دیگر نیز از قول رسول اکرم روایت است که می فرماید «لو کان هذا العلم معلقا بالثریا ،لناله رجال من فارس» یعنی اگر علم از ثریا آویخته بودی مردانی از پارس بیافتندی (فارسنامه ابن بلخی).

خلاصه آنکه
۴ – با انقراض بنی امیه و تاسیس دولت عباسیان، دوران خفت و خواری نومسلمان غیر عرب بویژه ایرانیان بسر رسید و عصر تسلط معنوی ایرانیان آغاز گردید و قدرت بدست وزیران و سرداران ایرانی افتاد و چنانچه مورخان نوشته اند و داوری کرده اند تاریخ دوران عباسی براستی تاریخ معنوی و فرهنگی و سیاسی ایرانیان است که در طول چند قرن خاندان های ایرانی برای تضعیف قدرت بغداد و تفوق و تسلط خویش، فرصت غنیمت شمردند و هوش و نبوغ ذاتی خویش را در استواری کاخ بلند پایه تمدن اسلامی بکار بردند و سعی کردند اسلام را از عرب تفکیک نمایند. در خاتمه این مقاله لازم بذکر است که این تعصبهای قومی، اجتماعی و سیاسی اعراب گرچه ریشه تاریخی و سنتی دارد، لیکن در قرن معاصر هم بر بسیاری از کشورهای عربی نسبت به ایران تاثیرگذار بوده است، در زمان عبدالناصر در مصر با پان عربیسم ، مطرح شدن خلیج عرب به جای خلیج فارس، جنگ رژیم بعثی عراق بر علیه ایران و کشتن ایرانیان در مکه معظم و همچنین ادعاهای بسیاری از کشورهای کوچک خلیج فارس که سابقه تاریخی چندانی ندارند نمونه هایی از شوونیسم عربی بوده و منشاء آن از همین تفکر و ریشه تاریخی بوده است.

 

پی نوشتها
۱. جرجی زیدان ، در اکتبر ۱۸۶۱ در یک خانواده مسیحی در بیروت بدنیا آمد . و از نویسندگان مشهور زمان خود بود از آثار مهم او می توان تاریخ تمدن اسلام ، تاریخ عرب قبل از اسلام را نام برد . او در سال ۱۹۱۴ در قاهره وفات یافت .
۲. (Raynhart Piter Dozi) دوزی شرق شناس هلندی و از علمای بزرگ زبان عرب بود (۱۸۲۰-۱۸۸۰)جهت اطلاعات بیشتر رجوع شود به دائره المعارف فارسی.
۳.عبدالملک و ولید (۸۶.ه.ق) خلیفه ششم امویان بود . جهت اطلاعات بیشتر به دایره المعارف اسلامی تالیف دکتر حسین مصائب مراجعه شود .
۴.برامکه یا آل برمک ، خاندان محتشم و معروف ایرانی از اهل بلخ که در دوره خلافت منصور سفاخ و هارون از رجال و امیر خلفا بوده اند .
۵.دکتر جواد معین الدین ، تعصب های قومی ، سیاسی و اجتماعی اعراب نسبت به ایرانیان ، فصلنامه تخصصی سیاسی ، دانشگاه آزاد اسلامی ، تهران ، ۱۳۸۷، صص ۵۳-۴۳.
ممکن است شما دوست داشته باشید
اشتراک
دنبال کردن
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات