سلطان محمد خدابنده صفویه که بود؟

سلطان محمد میرزا در سال ۹۳۸ ه.ق چشم به جهان گشود وی فرزند ارشد شاه تهماسب بود که شش سالگی به سمت نایب السلطنه خراسان منصوب گردید وبه جهت صغر سنی محمد خان شرف الدین اوغلی ، للگی او را برعهده گرفت . محمد میرزا تا پایان سال ۹۸۰ ه.ق در مقام نیابت سلطنت خراسان باقی ماند . لیکن به سبب اختلافاتی که میان او و شاهقلی خان استاجلو امیر الامرای خراسان اتفاق افتاد . پدرش شاه تهماسب وی را احضار و به او امرکرد که همراه فرزندانش به شیراز کوچ کند . در همان ایام بود که سلطلان محمد میرزا به بیماری آبله دچار و سپس بینایی خود را از دست داد .

در سال ۹۸۵ ه.ق بدنبال مرگ برادرش شاه اسماعیل دوم ، در جلسۀ مشورتی که میان سران قزلباش و سلمان جابری وزیر ، و پریخان خانم انجام شد ،  از او دعوت بعمل آمد که از شیراز به قزوین آمده و برتخت سلطنت جلوس نماید . بنابراین سطان محمد میرزا به اتفاق همسرش خیرالنساء بیگم (مهد علیا) و فرزندانش عازم قزوین گشت در این ایام پریخان خانم امور حکومت را بدست گرفته بود . وی به محض رسیدن به قزوین فرمان قتل پریخان خانم را صادر نمود . و چند ماه پس از مرگ شاه اسماعیل دوم بر اریکۀ سلطنت تکیه زد .  لیکن به سبب نابینایی ادارۀ مملکت را به مهد علیا واگذار کرد و پسر یازده سالۀ خود را به ولایتعهدی منصوب نمود . « شرف نامه ، جلد دوم : ۲۵۵- احسن التواریخ ، جلد دوم : ۶۵۱ ،۶۶۸- تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد یکم : ۳۴۱، ۳۴۸»

پرچم ابداعی سلطان محمد خدابنده صفویه

در ابتدای سلطنت خدابنده در چند نقطه از کشور افرادی ظهور کرده و خود را شاه اسماعیل دوم نامیدند . و پیروانی یافتند . در سال ۹۸۸ ه.ق در منطقۀ کهگیلویه قلندری (درویش) به قد و قامت شاه اسماعیل دوم که دو دندان پیشین نداشت و یا به عمد آنها را کشیده  بود ، به میان طوایف لر آنجا رفته و ادعانمود او همان شاه اسماعیل دوم می باشد که ازتوطئۀ دوستان و یاران نزدیکش جان سالم بدر برده است  . لیکن آنها مرا نیافتند و اعلام نمودند که شاه اسماعیل دوم وفات نموده و او را بخاک سپرده اند .آنگاه من پس از گریختن و رفتن در کسوت قلندران و همچنین چند سال اقامت در ولایت روم هم اکنون به مملکت خود مراجعه و قصد باز پس گیری اریکۀ سلطنت را دارم . این مدعی با لاف های گزاف خود عدۀ بسیاری را هواخواه خود نمود . او سپس با سپاه بیست هزار نفرۀ خود که متشکل ازقبایل و عشایر لر بود ، به سمت دهدشت  (حاکم نشین کهگیلویه)حرکت کرد .طوایف افشارماجرا رابه خلیل خان افشار که حاکم آنجا و در محل حضور نداشت رساندند ، و به فرماندهی رستم بیگ فرزند خلیل خان به مقابلۀ قلندر و یا شاه اسماعیل دروغین شتافتند .

 

اما توفیقی حاصل نکردند و بساری ازآنها منجمله رستم بیک مقتول گردید . قلندر به اطراف و جوانب در فارس و خوزستان کس فرستاد و مردم آنجا را دعوت به پیوستن با خود نمود . و اهالی آن مناطق یا با رغبت و یا با اکراه به نزد وی پیشکش ارسال می کردند . در این اثنا دربار صفوی به خلیل خان مأموریت داد تا اسماعیل دروغین را سرکوب نماید .  تمامی قوم سپاه افشار از کرمان ، بوانات و کهگیلویه همراه امرای فارس و اصفهان به فرماندهی خلیل خان به سمت سپاه  قلندر که درنواحی دزفول و در دره ای کوهستانی و صعب العبور در قریۀ آرند اردو زده بود روانه شدند . چون دوسپاه به نبرد پرداختند ، قلندر دریافت که تعداد سپاه دشمن بر سپاه او افزون است بنابراین فرمان داد تا لرهای تابع او در کوهستان متفرق شوند و هرگاه سپاهیان خلیل خان درصدد بالارفتن از کوه برآمدند مورد اصابت تیرهای سپاه اسماعیل دروغین قرارگرفته و به هلاکت رسیدند و سرانجام خلیل خان وبسیاری از افشارها به هلاکت رسیدند و مابقی بسوی اصفهان عقب نشینی کردند .

 

از آن پس مردم بسیاری از ترک ، تاجیک ، ازعراق و فارس به درگاه شاه قلندر رقته و اظهار اطاعت نمودند وی سپس  نواحی فارس تا حدود شوشتر را به قلمرو خود افزود و چند سالی را به فراغت و آرامش خاطر سپری کرد . تا که از دربارصفوی برادرزادۀ خلیل خان ، اسکندر بیک افشار مأموریت یافت که  اسماعیل دروغین را از سر راه بردارد . همچنین امت خان ذوالقدر بیگلربیگی فارس و دیگر امرای آن ولایت به یاری اسکندرخان شتافتند . آنگاه قوای متحد افشار و ذوالقدر به قلعۀ دهدشت که قلندر و سپاهیانش در آن موضع گرفته بودند رسیدند و پس از سه روز مبارزه با مدافعین قلعه موفق به فتح آنجا شدند . و با آنکه ذوالقدر خواستار دستگیری قلندر بودند ، افشارها وی را بقتل رسانده و سر وی را به نزد شاه صفوی ارسال کردند و در اواخرسال ۹۹۰ ه.ق در حالی که سپاهیان شاه و ولیعهد درحال فتح قلعۀ تربت حیدریه بودند ، سر قلندر را به رؤیت سلطان صفوی رساندند . که سر درکرباسی قرمز ، از دروازۀ شهر آویختند . « اسکندر بیک ، تاریخ عالم آرا : ۱/۲۷۲، ۲۷۴- وحید قزوینی : تاریخ جهان آرا: ۹۵۰- افوشته ای نطنزی :۱۱۷، ۱۲۰- قاضی احمد قمی : ۲/۷۰۷، ۷۱۴، ۷۲۲»

پیر پالاندوز دوره صفوی مشهد

البته در نواحی دیگراز جمله چمچال ، طالش ، اردبیل و خراسان ، اشخاص دیگری که اظهار می کردند شاه اسماعیل دوم هستند ، ظهور کردند لیکن به تدریج یا سرکوب شدند و یا از ادعای خود منصرف گردیدند .

درقبل گفته شد شاه اسماعیل دوم پس از رسیدن به سلطنت همگی برادران ومدعیان سلطنت را بقتل رسلنید . لیکن به سبب نابینا بودن محمد خدابنده از قتل وی صرفنظر کرد . و پس از قتل خود او،  دشمنان بخصوص ازبکان گمان بردند بجز شاه شجاع یک ساله پسر وی ، دیگر کسی برای سلطنت باقی نمانده است بنابراین فرصت را مناصب دیده و اقدام به تجاوز به قلمرو صفوی نمودند . « تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد اول: ۳۵۲»

در عهد شاه تهماسب قرار بر این شد که سالیانه سیصد تومان از اماکن خراسان به والی مرو پرداخت گردد تا از یورشهای مکرر سپاهیان مرو وغارت وچپاول آنها به مناطق دیگر جلوگیری شود .لیکن با مرگ شاه تهماسب کسی به آن قرار توجهی نکرد . واین مسئله موجب شد تا جلال خان ازبک در اوایل سال ۹۸۶ ه.ق به خراسان بزرگ حمله ور شود . «روضه الصفویه : ۲۹۲»

امرای قزلباش که توان مقاومت درمقابل ازبکان در خود نیافتند هریک به قلعه های خود پناه برده و منتظر ماندند که دیگری به جنگ جلال خان ازبک برود . لذا ترس وتنبلی آنها باعث گردید که خان ازبکها تمامی ولایت جام را تصرف نموده و دست به غارت آن مناطق بزند . « تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد اول : ۳۵۲»

لیکن مرتضی قلی خان پرناک ، والی مشهد به سوی ازبکان روان شد و در ناحیۀ جام به یکدیگر رسیدند . و پس ازدوروز درگیری ازبکان متحمل شکستی سخت شده وفرمانده آنان جلال خان ازبک پس از اسارت به هلاکت رسید . رابطۀ ازبکان وخراسان به همین صورت باقی ماند تا اینکه در اوایل سلطنت شاه عباس بزرگ  ، به وضعیت جدیدی دچار گردید . « روضه الصفویه : ۲۹۲»

قندیل سیمین سال ۱۰۲۲ه.ق کشف از اصفهان آرشیو موزه ملی ایران

در اوایل سلطنت  سلطان محمد خدابنده صفویه عده ای از کُردان که در منطقۀ وان و آذربایجان سکونت داشتند به پشتیبانی حاکم وان (خسرو پاشا)،  به نواحی خوی، ارومیه وسلماس حمله برده وآنجا را غارت نمودند از سوی دیگر گروه دیگری از کردها طغیان کرده ومراغه وجوانب آنجا راچپاول و غارت کردند . امیرخان موصلوی ترکمان حاکم آذربایجان نیز نتوانست  ازاعمال آنها جلوگیری نماید . دراین هنگام سلطان مراد سوم پادشاه عثمانی  مصمم شد برخلاف عهدنامۀ آماسیه سرزمینهای شروان وآذربایجان را تصرف کند و مصطفی پاشا را با یکصد هزار جنگجو به ایران گسیل داشت و به برادران گرای خان تاتار فرمان داد ازطریق کنارۀ خزر به قلمرو شروان یورش ببرد .

 

مصطفی پاشا نیز از اسکوتاری در تاریخ بیست وششم صفرسال ۹۸۲ ه.ق بسوی ایران روانه شد . آنهنگام محمد خدابنده نامه ای به مصطفی پاشا نوشت و اظهار داشت به من اطلاع داده اند که به قارص آمده و مشغول بنا کردن قلعه می باشی . امید است که خبر جعلی باشد و الا باید بدانی که شاه ایران آنجا را مجدد بتصرف در خواهد آورد و از سربازان ترک در آنجا دیواری برپا خواهد ساخت . مصطفی پاشا پس از شنیدن این پیام سر تعدادی از امیران صفوی را از تن جدا نمود و به زیر پی قلعه انداخت . و دوبار قاطر گلوله تفنگ به سفیر ایران بداد و گفت در اردوی من هدیۀ دیگری بجز این برای شاه ایران یافت نمی شود . « زندگانی شاه عباس اول ، جلد اول : ۷۸»

در ششم جمادی الثانی سال ۹۸۶ ه.ق محمد خدابنده به والی قراباغ (امامقلی خان) وامیرخان ترکمان و محمدی خان تخماق استاجلو بیگلربیگی ارمنستان دستور داد که جلوی پیشروی سپاه عثمانی را بگیرند . سواران قراباغ وارمنستان به یکدیگر ملحق شدند ولیکن امیرخان به سبب اختلاف و رقابت میان طوایف ترکمان واستاجلو به کمک آنها نیامد واین موضوع باعث شکست آنها از عثمانیها گردید و مصطفی به سهولت تفلیس و گوری ، پایتخت گرجستان و همچنین شروان را تسخیر کرد .

 

آنگاه حمزه میرزای ولیعهد باتفاق مادرش به مقابلۀ عثمانیها بیامدند . وتوانستند تاتارها را که حامی عثمانها بودند متواری سازند سپس مهد علیا بهمراه امرای قزلباش وعادل گرای برادر رهبرتاتارها به قزوین مراجعت نمودند . درنبردیکه میان عادل گرای و قزلباشان صورت گرفت ، عادل گرای مقتول گردید . و همزمان امرای قزلباش که از دیکتاتوری مهد علیا به تنگ آمده بودند ، وی را به داشتن رابطه با عادل گرای متهم ساخته و دربرابر شاه محمد بقتل رسانیدند . محمد گرای خان ، برادر عادل گرای خان نیز شروان را تصرف کرده و دراواخر سال ۹۸۷ ه.ق عثمانیها قلعۀ بادکوبه را تسخیر کردند . « زبده التواریخ ، مستوفی ، ۸۷- تاریخ عباسی :۴۵،۴۹- تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد اول: ۳۸۱ تا۳۹۱ ، ۳۵۴تا ۳۶۹»

جنگاور قزلباش دوره صفوی

سلطان مراد سوم پس از آنکه اطلاع یافت شروان مجدد بدست ایران افتاده است ، عثمان پاشا را معزول و سنان پاشا را جایگزین وی نمود . او نیز درصدد مصالحه با ایرانیان برآمد . لیکن عثمان پاشا با توجه به گرفتاریهای ایران درناحیۀ خراسان برقلعۀ شماخی تاخت و به طور قطعی به حکومت ایران در شروان پایان داد . «شرف نامه ، جلد دوم : ۲۶۲- زندگانی شاه عباس اول ، جلد اول: ۹۵ ، ۹۸و جلد دوم :۱۰۹، ۱۱»

براثر اختلافات داخلی میان قزلباشان و حمزه میرزا ، سپاه عثمانی توانست سراسر قفقاز و قسمت بزرگی از آذربایجان را تصرف کند. «شرف نامه ، جلد دوم :  ۲۷۳- زندگانی شاه عباس اول ، جلد اولودوم : ۱۱۲، ۱۱۵- تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد اول: ۴۹۲ ، ۴۹۹»

در سال ۹۹۳ ه.ق عثمان پاشا در ارزروم تهیه و تدارک سپاه را برای حمله به آذربایجان فراهم آورد . و دراین هنگام شاه صفوی به امور مملکت مداخله نمی کرد و موارد را به حمزه میرزای ولیعهد سپرده بود و او نیز اکثر اوقات خود را به خوشگذرانی و شرابخواری می پرداخت .  و زمانی هم که تصمیم به گردآوری سپاه گرفت ، بسیاری از امرا و سرداران ترکمان وتکلو به سبب قتل امیرخان بدست او از وی سرپیچی کردند و عازم آذربایجان نشدند . بنابراین عثمان پاشا به سهولت شهر تبریز را متصرف شد .  «شرف نامه ، جلد دوم :۲۷۹ ، ۲۸۴- زندگانی شاه عباس اول ،: ۵۴، ۵۵- تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد اول: ۴۹۲ ، ۵۳۲»

پس ازچندی حمزه میرزا در بیست وچهارم ذیحجۀ سال ۹۹۴ ه.ق با نقشه وطرح قزلباشان مقتول شد . وشاه محمد قاتل پسرش را خود قصاص کرده و فرمان داد تا جسد وی را سوزاندند . «شرف نامه ، جلد دوم : ۲۷۹، ۲۸۴- زندگانی شاه عباس اول ،: ۵۶، ۵۵- تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد اول: ۵۴۵، ۵۳۲»

بعد از کشته شدن حمزه میرزا ، محمد خدابنده قصد داشت که شخصاً به امور حکومت بپردازد ، لیکن با توصیۀ امرای دربار وی ابوطالب میرزا را به ولیعهدی برگزید تا او به مسائل مملکتی بپردازد . بعد ازاین انتخاب تعدادبسیاری از امرای قزلباش منجمله مرتضی قلی خان پرناک مجدداً به طرفداری از عباس میرزا بپا خواستند برخی از امرای قزلباش نیز به مشهد رفته و به مرتضی قلی خان پیشنهاد دادند که به همراه عباس میرزا (شاه عباس اول) به قزوین رفته و حکومت رابدست بگیرند . دراین اثنا شاه محمد جهت سرکوبی گروههای عصیانگر به منطقۀ کاشان عازم شده بود ، ازسوی دیگر مرشد قلی خان اطلاع یافت که عبدالله خان ازبک هرات را به حصر درآورده است .لذا بسوی قزوین حرکت کرد .

 

لیکن وانمود ساخت که به قصد مقابله با ازبکان به آنطرف درحال حرکت است   آنها در میان راه با شنیدن خبر درگذشت مرتضی خان پرناک حاکم دامغان و درگیریهای محمد شاه در اصفهان تصمیم گرفتند از مسیر دامغان به قزوین عازم شوند .در میان راه بسیاری از طرفداران عباس میرزا به او ملحق شدند . مرشد قلی خان وعباس میرزا با دوهزار سپاهی درتاریخ دهم ذیقعدۀ سال ۹۹۶ ه.ق بدون درگیری وارد قزوین شدند . وعباس میرزا که هشت سال حاکم خراسان بود براریکۀ سلطنت صفویان تکیه زد . شاه محمد نیز پس از فتح اصفهان به قزوین آمد و درآنجا سلطنت شاه عباس را به رسمیت پذیرفت وشخصاً تاج بر سر وی نهاد و خود ازحکومت کناره گیری نمود . – زندگانی شاه عباس اول ، جلد اول و دوم : ۱۶۳ ، ۱۷۲- تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد اول: ۵۷۹ ، ۵۴۹- قصص الخاقانی ، جلد اول : ۱۲۸ ، ۱۳۰»

کاسۀ چینی نقاشی-زیر لعاب شفاف  شیخ صفی الدین ازدبیلی قرن هفتم ه.ق

از سرگذشت  سلطان محمد خدابنده صفویه پس از کناره گیری از سلطنت خبر آنچنانی در دسترس نیست . لیکن در منابع آمده است وی در سال۱۰۰۴ ه.ق بدنبال بیماری بدرود حیات گفت و او را در ابتدا در امامزاده حسین قزوین بخاک سپردند .اما پس از چندی جنازه وی را به عتبات عالیات منتقل کردند . « قصص الخاقانی ، شاملو، جلد اول :۵۱۶»

منابع :

فوائد الصفویه ، ابوالحسن قزوینی ، تصحیح مریم احمدی ، تهران : مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ،سال ۱۳۷۶ شمسی

تاریخ تحولات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه : دکتر عبدالحسین نوایی ، دکتر عباسعلی غفاری فرد

تاریخ جامع ایران ، جلد یازدهم ، صفویان

تاریخ ایران ، دورۀ صفویان ، پژوهش از دانشگاه کمبریج ، مترجم  : دکتر یعقوب آژند

تحقیق و پژوهش : مهدی صبور صادقزاده

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن