نبرد چالدران از دیدگاه سیاسی

شاه اسماعیل بعد از شکست دادن بزرگ ترین رقیبش، شیبک خان، با سلیم (یکم) عثمانی مردانه جنگید و شکست خورد

مقدمه

در تاریخ ایران مدرن که به لحاظ دیدگاه ملی و مذهبی از دوره پادشاهی خاندان صفوی شروع میشود، اولین و آخرین شکست شاه اسماعیل اول صفوی جنگ چالدران بود، که بعضی این جنگ را شروع جنگ های مذهبی عثمانی ها علیه ایرانیان و بلعکس ایرانی علیه عثمانی می‌شناسند و گروه دیگر که من از این دسته میباشم، این جنگها را از نوع  کاملا سیاسی و تجاوزکارانه عثمانی ها و غیر مذهبی میدانیم، چون قبل از این جنگ، بین حاکمان (سرزمین ایران) امیر تیمور گورکانی علیه بایزید اول عثمانی (جنگ آقره) و اوزون حسن پادشاه علیه محمد دوم عثمانی(محمد فاتح) (جنگ اوتلق بلی) جنگ هایی در گرفته است،در مورد اول سلطان بایزید اول عثمانی شکست خورد و در مورد دومی اوزون حسن از عثمانی ها شکست خورده است و در بازه زمانه بین این دو جنگ، رابطه جهانشاه پادشاه قرا قوینلو (شیعه مذهب) با محمد دوم عثمانی بسیار بهتر از شاه سنی مذهب آق قویونلویی بوده است، به حدی که گفته می‌شود:

سلطان محمد دوم عثمانی به جهانشاه، پدرم و جهانشاه به سلطان محمد عثمانی ،فرزندم می‌گفته است!

(منبع :جهانشاه، فصلنامه فرهنگ، صفحه ۲۷۹/ کتاب حکومت ترکمانان قرا قویونلو و آق قویونلو در ایران نویسنده:اسماعیل حسن زاده صفحه ۶۶)

شاه اسماعیل صفوی و خاندان صفویه را باید منصفانه قضاوت نمود، زیرا شاه اسماعیل پایه گذار سلسله ای شد، که ۲۳۵ سال عمر نمود و این خاندان به مدت 200 سال غالبا با اقتدار تمام از مرز های ایران رو در روی دو دشمن سنی مذهب متعصب ازبکیه و عثمانی ها، دفاع کرده و همچنین زمان کوتاهی با روسیه (دوره شاه عباس دوم صفوی/تزار الکسی اول) با روس ها جنگیده و آنها را شکست داده و همچنین در همین مدت به برادر ناتنی خویش یعنی خاندان تیموری در هند کمک کرده است تا تاج و تخت خویش را دوباره به دستآرد(ماجرای همایون شاه تیموری در زمان شاه طهماسب اول صفوی) و همچنین شاهدختی به نام (بانو دلرس بیگم صفوی) از این خاندان با شاه بزرگ تیموری (اورنگ زیب تیموری) وصلت نموده است و در آخر تیموریان عامل گسترش زبان فارسی در هند شدند، یعنی صفویان غیر مستقیم در این خدمت سهمیم بوده اند، برای انتقال ادبیات فارسی و شعرای ایرانی به هند دوره تیموریان و همچین خدمات ادبی دیگر صفویان ، منبع: (هویت ملی در قصه های عامه دوره صفوی به نویسندگی محمد حنیف صفحه ۱۴۶تا ۱۵۰) پیشنهاد می‌شود! 

سلطان سلیم اول عثمانی کمی بعد از پیروزی در چالدران به سراغ سلطان مملوکی(سلطانی سنی مذهب و از متحدان صفویان) رفته و با قتل عام بیش از ۵۰ هزار از اهل سنت آنجا را فتح و دستور داد تا سلطان مملوکی (طومان بای دوم) را دار بزنند و آخرین خلیفه بنی عباسی مقیم قاهره (خلیفه متوکل سوم عباسی) را به همراه خویش به استانبول (قسطنطنیه) برده و او را از خلافت برکنار کرده و خود را به عنوان اولین خلیفه ترک اسلامی در آورد.

منبع:برای قسمت سلطان مملوکی : کتاب شاه اسماعیل اول صفوی و تغییر مذهب چاپ سال ۹۷ نویسنده بهزاد کریمی صفحه ۱۱۱ و ۱۱۲

همچنین برخلاف بعضی از گفته ها : شیعه شدن بیشتر جامعه ایرانی در عهد شاه طهماسب اول صفوی و شاه عباس اول صفوی و شاه سلطان حسین اول صفوی به مرور زمان گسترش داده شده هست، نه به یک باره و توسط شاه اسماعیل اول صفوی، این شاه فقط مذهب رسمی دولت صفوی را در تبریز شیعه اعلام کرده است و در اواخر عمر با دعوت از علمای شیعه لبنانی (از جمله شیخ محقق کرکی) وظیفه گسترش مذهب شیعه را به پسرش طهماسب میرزای صفوی (بعدا شاه طهماسب اول صفوی) سپرده است! (برای این حرف منبع :کتاب تغییر مذهب در ایران نوشته ریولا جوردی ابی صعب ترجمه : رفعت خواجه یار) ارزش خواندن دارد! 

پیش از جنگ

در روز ۳۱ مرداد ۸۹۳ خورشیدی، میان ایران و عثمانی جنگی درگرفت که بعد‌ها به چنگ چالدران مشهور شد. جنگ چالدران، در محلی به همین نام در شمال آذربایجان غربی در ۲۰ کیلومتری شهر خوی به وقوع پیوست. صفویان با حمایت قبایل پیرو خود، قزلباش‌ها توانسته بودند حکومت صفوی را در ایران پایه‌گذاری کنند… قدرت گرفتن یک دولت قدرتمند شیعه در ایران، امپراتوری تازه کار عثمانی را که قصد حمله نهایی جهت تصرف اروپا را داشت از طرف مرزهای شرقی نگران ساخت. عثمانی به سوی ایران لشگر کشید. در‌‌ همان سال‌ها بود که پس از مرگ سلطان بایزید، پسر عموی سلطان سلیم عثمانی بنام بایزید دوم ادعای خلافت کرد، اما چون قدرتی نداشت، برای کسب اعتبار و قدرت به دربار شاه اسماعیل صفوی پناهنده و در ارومیه و تبریز ساکن شد. شاه اسماعیل با پناه دادن به پسر عموی مدعی و رقیب سلطان سلیم اول، درخواست سلیم برای استرداد بایزید دوم را خلاف جوانمردی اعلام کرد. سلطان سلیم که آن زمان یکی از مقتدر‌ترین سلاطین آل عثمانی به شمار می‌آمد، پناهنده شدن پسر عموی خود به ایران و عدم قبول درخواست استرداد وی از سوی شاه اسماعیل را بهانه کرد و پس از آنکه شاه اسماعیل با پادشاه مجارستان و مصر متحد شد و قصد حمله به عثمانی را در سر پروراند، به فکر مقابله با او افتاد.

محمدخان استاجلو، حاکم دیار بکر، از دیگر خلیفه‌های شاه اسماعیل نیز با فرستادن نامه تهدیدآمیز و یک قبضه شمشیر و یک دست لباس زنانه سلطان سلیم را ترغیب به جنگ کرد. وی در این نامه نوشته بود:

اگر به جنگ می‌آیی، شمشیر بر کمر بند، وگرنه ملبس به لباس زنانه شو و بعد از این مردی بر زبان جاری نساز “

شروع جنگ چالدران

سلطان سلیم با سپاهی که تعداد آن را در حدود ۱۰۰ هزار نفر تخمین زده‌اند، راهی ایران شد تا اینکه در اول رجب ۹۲۰ قمری (مرداد ۸۹۳) به دشت چالدران در شمال غربی خوی رسید و در آنجا اردو زد… خبر ورود سلطان سلیم به ایران، در همدان به گوش شاه اسماعیل رسید. او به سرعت خود را به تبریز رساند و از عشایر منطقه تبریز _ ارومیه کمک خواست و…

شاه اسماعیل به عثمانیان فرصت داد تا آرایش دفاعی خود را کامل کنند. دوازده هزار ینی چری مسلح به شمخال در پشت زنجیره‌ای از توپ‌ها قرار گرفتند. با شروع جنگ جناح راست سپاه ایران جناح چپ عثمانیان را در هم کوبید و فرمانده آنها حسن پاشا نیز کشته شد. صلابت نخستین یورش سپاه ایران به حدی بود که سلطان سلیم لحظاتی پس از شروع درگیری به گمان اینکه کارش با شکستی برق ‌آسا به اتمام رسیده، در پی گریز از معرکه بود. با شروع به کار توپ‌ها نتیجه جنگ به سرعت به نفع عثمانیان تغییر کرد. بسیاری از سپاهیان ایران و بسیاری از فرماندهان که همراه با شاه اسماعیل و سربازان در عدم عبور دشمن و ورود آنان به وطن تا پای جان هم قسم شده بودند، در معرکه کشته شدند.

سلطان سلیم فریاد می‌کشید:

” هر چه عجم بکشید، ثواب بیشتری خواهید برد “

شیخ محمدحسن شبستری از روحانیون معروف آن زمان که می‌دانست با قتل و یا دستگیر شدن شاه اسماعیل ممکن است سراسر ایران تسلیم سلطان سلیم شوند، بنابراین قرآن بدست به پیش شاه اسماعیل رفت و فریاد زد که:

ای پادشاه شیعیان، تو را به این قرآن سوگند می‌دهیم تا دست از جنگ برداری و بروی، چون صلاح مملکت در این است

پایان جنگ و اتفاق های دیگر

شاه اسماعیل نیز که به رغم اصرار سالاران و عالمان همراه پس از خود دو فرمانده را به جانشینی‌اش انتخاب کرده و عازم جنگ شده بود، در میدان نبرد با سوگند دادنش توسط شیخ شبستری و با فداکاری چند قزلباش به همراه ۸۵ نفر باقیمانده از کل ارتش ایران جان سالم از معرکه به در برد و همچنین تلفات طرفین در جنگ چالدران این‌گونه بود که ۲۷۶۵۴ هزار تن از ایران و ۴ هزار نفر از سپاه عثمانی کشته شدند.

سلطان سلیم پس از عقب‌نشینی سپاه صفوی، به دلیل ترس از وجود تله به تعقیب سپاه ایران نپرداخت و تنها چند روز بعد به تبریز وارد شد. سپاه عثمانی شهر تبریز را تصرف کرد، اما چندی بعد به دلیل کمبود آذوقه مجبور به بازگشت شد، البته (هنرمدان ایرانی مقیم تبریز و بدیع الزمان تیموری از شاهزادگان تیموری را به همراه خویش به استانبول)برده است ،نخستین نتیجه جنگ چالدران جدا شدن مناطق کردستان باختری شامل کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه کنونی از ایران بود، که زمان شاه عباس بزرگ صفوی بخشی از این ها جبران شد. 

نگاره دستکاری شده شاه اسماعیل اول صفوی
طومان بای دوم (آخرین سلطان مملوکی در مصر)
سلطان سلیم یاووز (سلیم اول عثمانی)
منبع نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلام، فریدون اسلام نیا انتشارات سمت. 2)تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، عباسقلی غفاری فرد  طومان بای دوم (صفحه ویکی پدیا) قسمت مقدمه ترکیبی از چند موضوع میباشد که نوشته ام
2 نظرات
  1. محسن علیخانی می گوید

    خواب سلطان سلیم و دیدار مولانا

    شبِ استانبول آرام بود، اما در دل قصر توپقاپی غوغایی خاموش جریان داشت. سلطان سلیم، فرمانروای مقتدر عثمانی، در خلوت خویش به جام شرابی پناه برده بود. سال‌ها جنگ، سیاست و خون، بر روح او غبار اندوه نشانده بود. شراب، تنها هم‌صحبت شبانه‌اش، کمی غم را سبک می‌کرد، اما در عمق جان، زخمی کهنه همچنان می‌سوخت.

    آن شب، خستگی بر پلک‌هایش سنگینی کرد. جام نیمه‌تمام را کنار نهاد و به خوابی عمیق فرو رفت. در رؤیا، دری باز شد به باغی بی‌انتها، آکنده از عطر گل‌های ناشناخته. در میان باغ، مردی با چهره‌ای نورانی و چشمانی چون دریای آرام ایستاده بود—مولانا جلال‌الدین بلخی.

    مولانا لبخند زد و گفت:
    «ای سلیم، این شراب انگور، آتش غم را خاموش نمی‌کند، تنها خاکسترش را در دل پنهان می‌سازد. بیا و از جام دیگر بنوش، جام عشق. شعری بشنو که شراب جان است.»

    و چنین خواند:

    > بیا ساقی، شراب عشق در جامم بریز
    که این می، جان دهد، نه آن‌که جان‌سوزد عزیز
    شرابی کز لب معشوق می‌آید به دل
    دل از غم می‌رهاند، نور می‌ریزد به لعل

    سلطان سلیم شنید و در دلش لرزشی افتاد. باغ در نور غرق شد، و او حس کرد باری سنگین از شانه‌هایش برداشته شد.

    مولانا دست بر شانهٔ او گذاشت:
    «شعر بگو، اما نه برای نام و نه برای قدرت—برای رهایی.»

    صبح که چشم گشود، شراب انگور را از کنار بستر برداشت و به زمین ریخت. از آن روز، قصر توپقاپی شاهد مردی بود که در اوقات فراغت، به جای جام، قلم در دست داشت. غزل‌هایی سرود که در آن‌ها هم رد پای دلی عاشق دیده می‌شد و هم نَفَس یک سالک.

    یکی از آن غزل‌ها چنین بود:

    > ای مهر عالم جان بنما جمال ما را
    برقع ز رخ بر افکن ملک جهان بیارا
    کم کن جفا که چندان از نیکویان نیکو نیست
    بیگانه‌وار دیدن یاران آشنا را
    در نیستی سلیمی آیین جور و غم نیست
    هستی ما سبب شد رسم غم و جفا را

    و چنین شد که سلطان سلیم، که روزگاری در کام جنگ و جام غوطه‌ور بود، در سایهٔ خوابی روشن، به شاعری عارف و عاشق بدل شد، و دیوانش گواهی است بر سفری که از ظلمت به سوی نور پیمود.

    پس از آن شب جادویی، سلطان سلیم دست از جام شراب کشید و قلم به دست گرفت. اشعارش، پر از حس پاکی و نور شد، گویا زبان دلش را یافته بود تا با جهان سخن گوید.

    یکی از غزل‌هایش چنین است:

    > ز باغ وصل یار نسیمی خوش آید
    ای دل غم دیده، بوی دوست برآید
    جهان نیست به کام ما، غم نیست به جان ما
    عشق است و لطف حق، همه جهان شادی است

    در جایی دیگر، زبان به شکوه از جدایی زد، اما نه از دست معشوق دنیوی، که از دوری از آن نور الهی:

    > چو سرو قدت در هوای تو خم نشد
    شمع شب تار را ناله ز غم نشد
    از دیدهٔ من اشک یار روان شد
    تو نیستی و دل من در حسرت غم نشد

    و باز، از تلخی‌های روزگار چنین گفت:

    > دنیا دنیای غم است و ما همه مسکینیم
    بی‌دل و بی‌قرار و زار و بی‌تدبیرم
    ولی در دل من شمع عشقی روشن است
    که روشنایی‌اش زهر چشم باد و تیرم

    این بیت‌ها نه فقط کلام یک شاه جنگجو، که زبان یک عاشق و سالک است که در تاریکی، نور را یافته و به سوی آن گام برمی‌دارد. سلطان سلیم با این اشعار، نام خود را نه فقط به عنوان یک فاتح، بلکه به عنوان شاعری عارف و انسان‌دوست نیز ثبت کرد .

    چند غزل زیبا از دیوان سلطان سلیم

    غزل اول – حکمت و عرفان:

    > ای دل ز غم هجران غمگین مباش
    که نور عشق حق دهد تو را آذین مباش
    اگرچه جهان فانی و سراسر زین است
    جان خود بسپار به دوست، که آن به دین مباش

    غزل دوم – امید و پایداری:

    > هر که در این حلقه نیست فارغ از این کارزار است
    صبر کن که در این ره، پایان ز غم بیدار است
    آتش عشق بسوزد خاک ره‌آوران را
    تا که به درگاه دوست، بماند ز یادگار است

    غزل سوم – شور عاشقانه:

    > چون وصل دوست شد همه عالم بی‌روح است
    بی‌عشق او وجود، سراب است و پوچ است
    جان به پای معشوق، همه چیز فدای او
    که عشقش زنده کند مرده را و دگرگوش است

    درباره زندگی و سبک شعری سلطان سلیم

    سلطان سلیم اول (حکمرانی ۱۵۱۲ تا ۱۵۲۰) یکی از فاتحان بزرگ عثمانی بود که به عنوان «یاوُز» (یعنی خشن یا جدی) شناخته می‌شد. اما کمتر کسی می‌داند که او در کنار قدرت نظامی و سیاست‌های سختگیرانه، شاعری پرشور و عارفانه نیز بود.

    ویژگی‌های سبک شعری او:

    بیشتر به زبان فارسی سروده است، زبان رایج شعر و عرفان در دربار عثمانی آن زمان.

    اشعارش مملو از مضامین عرفانی، عاشقانه و گاه حماسی هستند.

    در آثارش ردپایی از تأثیر مولانا و دیگر عارفان فارسی‌زبان دیده می‌شود، مثل استفاده از استعارات عرفانی و مفاهیم عشق الهی.

  2. محسن علیخانی می گوید

    سبک سلیمی؛ تجلی ظرافت و حکمت در شعر سلطان سلیم عثمانی

    در تاریخ ادبیات کلاسیک شرق، گاه چهره‌هایی دیده می‌شوند که قدرت سیاسی و نبوغ ادبی را توأمان در خود جمع کرده‌اند. یکی از برجسته‌ترین این چهره‌ها، سلطان سلیم عثمانی است؛ فرمانروایی که نه تنها بر سرزمین‌های وسیع حکومت می‌کرد، بلکه بر دنیای کلمات نیز سلطه‌ای شاعرانه داشت. او در شب‌های آرام کاخ توپ‌قاپی، در اتاقی آکنده از نور شمع و عطر مشک، به نگارش دیوانی می‌پرداخت که بعدها با نام «سبک سلیمی» شهرت یافت.

    آغاز اندیشه‌ای تازه در شعر درباری

    در دورانی که شعر درباری بیشتر جلوه‌ای از تملق، تکلف و بازی‌های زبانی بود، سلیم راهی متفاوت برگزید. یکی از درباریان، شبی با کنجکاوی از او پرسید: «ای پادشاه، چه چیز دیوان شما را از دیگر اشعار متمایز می‌سازد؟»
    سلطان لبخندی زد و پاسخ داد:

    > «در شعر، مانند فرمانروایی است. اگر با خشونت و زور عمل کنی، فقط مردم را می‌ترسانی؛ اما اگر با حکمت و ظرافت پیش بروی، دل‌ها را می‌ربایی. سبک من، سبک سلیمی، همین است: ساده اما عمیق، ظریف اما صادق.»

    در این چند جمله، گوهر نگاه سلیمی به شعر آشکار می‌شود؛ نگاهی که شعر را نه وسیله‌ی نمایش قدرت زبانی، بلکه ابزاری برای ارتباط دل و اندیشه می‌داند.

    ویژگی‌های سبک سلیمی

    سبک سلیمی، برخلاف جریان‌های رایج زمانه، از پیچیدگی‌های لفظی و استعارات اغراق‌آمیز فاصله می‌گیرد. در شعر او، سادگی و شفافیت جایگزین تکلف و تصنع می‌شود، اما این سادگی سطحی نیست. هر واژه در شعر سلیم چون دُرّی است که در صدف معنا پنهان شده؛ ظاهری روشن دارد ولی در ژرفای خود حامل تأملی فلسفی و عرفانی است.

    در این سبک، شاعر می‌کوشد تا حقیقت را بی‌واسطه بیان کند، بی‌آنکه از وزن و زیبایی کلام بکاهد. به همین دلیل، شعر سلیم نه تنها گوش را می‌نوازد، بلکه روح را نیز به اندیشیدن وامی‌دارد.

    قلمی که همچون شمشیر حکومت می‌کند

    سلطان سلیم در میان پادشاهان عثمانی، نمونه‌ای از ترکیب قدرت و تفکر است. او درک می‌کرد که حکومت بر انسان‌ها تنها با شمشیر ممکن نیست؛ دل‌ها را باید با کلمات فتح کرد.
    دیوان او در حقیقت چهره‌ی دیگر سلطنتش بود: سلطنتی معنوی و درونی. در شعرش، شکوه قدرت با لطافت احساس در هم می‌آمیزد و نتیجه، بیانی می‌شود که هم سلطنت دارد و هم انسانیت.

    میراث سلیمی

    دیوان سلطان سلیم بعدها نه تنها به عنوان اثری ادبی، بلکه به عنوان سندی از روح زمان خود شناخته شد. هر که آن را می‌خوانْد، در ورای جلال سلطنت، با روحی حساس، اندیشمند و شاعرانه روبه‌رو می‌شد.
    از این‌روست که منتقدان و پژوهشگران، سبک سلیمی را تلاشی برای پیوند میان قدرت و حکمت، سادگی و عمق، عقل و احساس دانسته‌اند؛ پیوندی که در کمتر دوره‌ای از تاریخ ادبیات چنین آشکار و کامل جلوه کرده است.

    نتیجه‌گیری

    سبک سلیمی، در واقع جلوه‌ی فلسفه‌ی زندگی سلطان سلیم است: اعتدال میان اقتدار و ظرافت. در این سبک، شعر نه میدان نبرد الفاظ، بلکه آیینه‌ی جان انسان است. شاید راز ماندگاری دیوان سلیمی نیز در همین نکته نهفته باشد؛ اینکه سلطان سلیم، با وجود تاج و تختش، در کلماتش از انسان بودن گفت، نه از پادشاه بودن.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.