هند اسلامی در قرن هفتم تا دهم هجری

اسلام در شبه قاره هند نخست در قسمت سفلای دره رود سند انتشار یافت.[۱] اولین گزارش از حضور مسلمانان در هند مربوط به سال ۴۴ هجری قمری است که سردار عرب مهلب بن ابو صفره از طریق کابل و تنگه خیبر وارد هند شد. پس از آن در سال ۹۹ هجری محمد بن قاسم ثقفی، به فرمان حجاج بن یوسف از راه مکران و بلوچستان ایالت سند را فتح کرد.[۲] در نیمه دوم قرن اول هجری نیز گروهی از مسلمانان به قصد داد و ستد و بازرگانی در سواحل مالابار و نواحی دکن پیاده شدند.

گویا در این زمان تعدادی از خانواده‌های مهاجران مسلمان در سواحل مزبور متوطن شده و با خانواده‌های بومی ممزوج گردیدند. بدین ترتیب جامعه کوچک و مختلفی از مسلمانان در هند به وجود آمد که رابطه دوستانه و نزدیکی با هندوان برقرار نموده بود. حتی برخی از راجه های هندی از مسلمانان در دستگاه حکومت استفاده می کردند. در اواخر قرن سوم هجری /نهم میلادی یکی از شاهان هندو مذهب سلسله شیرامن بیرومل، محل به دین اسلام گرایید و نام عبدالرحمان بر خود نهاد و در پی آن چند تن از راجه های هندی القاب و عناوین اسلامی را به نام خود افزودند.

در طی چهار قرن اول هجری مسلمانان پایگاه خود را در هند حفظ کردند. در این مدت اسلام از طریق تماس‌های بازرگانی، روابط دیپلماتیک و تلاش‌های مبلغان مذهبی و اعیان شیعی اسماعیلی در هند به شکل مسالمت آمیز و تدریجی توسعه می یافت. تنها غزنویان ترک تبار بودند که برای اولین بار قدرت نظامی مسلمانان را به همه هیبت و عظمت اش به هند شناساندند.[۳] حمله غازیان غزنوی از طرف جبال هندوکش و شمال غرب هندوستان آغاز شد و منتهی به تاسیس سلسله های سلاطین اسلامی در شمال هندوستان گردید.[۴] گرچه توجه غزنویان به هند پیشرو انگیزه‌های غارتگران و منظور کسب غنیمت صورت می‌گرفت، اما به‌سرعت منطقه پنجاب به پایگاه دائمی آنان تبدیل گردید. بعد از این که بساط حکومت غزنویان در ایران برچیده شد پنجاب و شمال هند یگانه مامن این سلسله گردید و حیات سیاسی غزنویان در هند، تا سال ۵۸۲ هجری به مرکزیت لاهور ادامه یافت. در این سال شهاب محمد بن سام غوری سند و پنجاب را تسخیر کرد و بساط از سلطنت غزنویان را برانداخت.[۵]

فتح هند به دست غوریان را باید به مثابه ریزش سد های دفاعی این سرزمین در برابر مسلمانان دانست و از آن پس دسته جات و گروه‌های مختلفی از امرای ترک و افغان نه تنها فقط به قصد غارت بلکه با فکر استقرار و تشکیل حکومت به هند سرازیر گردیدند. مسلمانان در نواحی مختلف شبه قاره هند با شکست دادن سلاطین راجپوت و ماهاراجه های محلی، سلطنت های اسلامی ثابتی را بنیاد گذاردند.[۶]

قطب الدین ایبک سردار ترک ملک معزالدین غوری دامنه متصرفات خود را به دریا و شهرهای بزرگ چون اجمیر، دهلی، بنارس را فتح کرد. او پس از مرگ معز الدین به سال ۶۰۲ هجری بساط پادشاهی مستقلی را در هند بنیان گذاشت.[۷]

این دولت اسلامی که به دولت ممالیک معروف گردید، اولین دولت از دوره پنجگانه به نام عمومی سلاطین دهلی بود. این دولت‌ها به یک خاندان واحد منسوب نبودند و نام عمومی《سلاطین》فقط از آن جهت بر آنان اطلاق می گردد که همگی در دهلی حکومت داشتند.[۸] سلسله های پنجگانه سلاطین در طول قرون هفتم تا دهم هجری (۶۰۲ – ۹۶۲) هجری/ ۱۲۰۶ میلادی اصلی ترین قوه حاکمه اسلامی هند را تشکیل می‌دهند. به این علت که جایگزینی هر یک از این سلسله ها به جای سلسله دیگر در نوع نژاد و قومیت هیئت حاکمه تغییری ایجاد نمی کرد. در مجموع این سلسله ها را در یک گروه قرار می‌دهند. در رأس همه این سلسله ‌ها نخبگان افغانی و ترک تبار قرار داشتند.  با اینکه سلسله های سلاطین دهلی تلاش‌هایی را برای تحرک بخشیدن به قدرت خود انجام دادند، اما هیچ یک نتوانستند بر قلمرو خود به طور کامل تسلط پیدا کند.

این سلسله ها به هیچ وجه نتوانستند فرمانروایان محلی مسلمان و هندو را از میان بردارند. ایجاد و تثبیت یک حکومت اسلامی در منطقه‌ای که فرهنگ هندوی و بودایی در آن ریشه دوانیده بود مشکلی بود که این سلسله ها با آن روبرو بودند.  اما به هر حال در نتیجه تلاش های آنها مجموعه تمدن اسلامی در هند شکل گرفت.[۹]

 سلسله سلاطین ممالیک

قطب الدین ایبک به عنوان بنیانگذار سلاطین دهلی حاکمیت مسلمانان را در هند، مبنایی مستحکم‌تر بخشید.[۱۰] او گذشته از توسعه قلمرو و متصرفات مسلمانان در هند دست به نوسازی دهلی پایتخت حکومت خود زد. بنای مسجد《قبه الاسلام》دهلی و منار زیبای آن که به مناره قطب معروف است بازمانده‌های فعالیت‌های عمرانی وی در هند می‌باشد.[۱۱] قطب الدین بعد از یک حکومت پنج ساله چشم از جهان فروبست و فرزندش آرام شاه که مردی ناتوان بود، به قدرت رسید. اما بعد از مدتی کوتاه شمس الدین ایلتوتمیش که داماد قطب الدین آرام شاه را کنار زده،  بر تخت سلطنت دهلی جلوس کرد.

قطب الدین ایبک
قطب الدین ایبک

ایلتوتمیش را باید معمار واقعی این سلسله به حساب آورد. او ناگزیر بود با مدعیان متعدد قدرت که بیشتر عبارت بودند از امرای نظامی ترک، سرداران سابق سلاطین غوری و دیگر سرکردگان نظامی افغان دست و پنجه نرم کند.[۱۲]

در اولین اقدام ایلتوتمیش توانست ناصرالدین قباچه سردار مقتدر معزالدین غوری را شکست داده و وی را به سلطان نشین دهلی بیفزاید.[۱۳]اما کوتاه مدتی از این موفقیت سپری نشده بود که جلال الدین خوارزمشاه که از دست سپاهیان مغول گریخته بود به قلمرو ایلتوتمیش وارد گردید. جلال الدین که به قصد تشکیل دولت به هند گریخته بود به خاطر سیاست مدبرانه و مقاومت موفقیت چندانی در هند به دست نیاورد و نهایتاً رهسپار ایران شد.[۱۴] ایلتوتمیش که به زحمت بسیاری از دست جلال الدین خوارزمشاه خلاص یافته بود، گرفتار توطئه ای دیگر از جانب اسماعیلیان گردید. اسماعیلیان نزاری که با سازش زودهنگام با چنگیز خان از رهگذار طوفان مغول آسیبی ندیده بودند، فرصت را غنیمت شمرده، به فکر توسعه قلمرو افتاده بودند. به همین منظور در سال ۶۳۲ هجری برای برقراری حاکمیت خود در هند کودتایی را سازمان دادند. ایلتوتمیش هنگام نماز آدینه در مسجد دهلی مورد سوءقصد داعیان اسماعیلی قرار گرفت، اما سلطان از مهلکه جان سالم به در برد، کودتای اسماعیلی ناکام ماند و به سرعت سرکوب شد.[۱۵]

با این حال ایلتوتمیش مدت زمان زیادی زنده نماند و در همان سال ۶۳۳ هجری درگذشت.  تمامی مورخان به اتفاق افتخار تحکیم سلطه سلاطین دهلی را از آن او می دانند.

ایلتوتمیش با کمک وزیر دانشمند و مدبر خود نظام الملک کمال الدین محمد جنیدی که در سیاست و مدیریت از نوادر دوران خود محسوب می شد، توانست بر رقبای داخلی و مدعیان نظامی فائق آید و با سیاست بی‌اعتنایی و جلوگیری از جلال الدین خوارزمشاه، مانع هجوم سریع مغولان به هند گردد.[۱۶]

علی رغم همه این مشکلات ایلتوتمیش  توانست دامنه موقعیت خود را وسعت بخشیده بر تمامی مناطق واقع در شمال کوه‌های《ویند ها》مسلط گردد. در عرصه دیپلماسی این سلسله سلاطین دهلی در زمان موفقیت‌های چشمگیری نائل آمدند، که برجسته‌ترین آنها تایید حکومت این سلسله توسط خلفای عباسی بود. طی فرمانی فرمانروایی ایلتوتمیش را در هند تایید کرد. این اولین دولت اسلامی هند بود که به چنین موفقیتی دست یافته بود.[۱۷]

بعد از مرگ ایلتوتمیش یکی از فرزندان به نام فیروز بر جای وی نشست و لقب رکن الدین اختیار کرد. با این حال وی نالایق تر از آن بود که بتواند در برابر خواهر زیرک و با کفایت خود زیاد دوام آورد و فقط بعد از شش ماه سرنگون شد.[۱۸] راضیه بیگم دختر ایلتوتمیش  اولین بانویی است که به حکومت دهلی دست یافت. سلطانه مسلمان به زودی دریافت که از عهده سرداران نظامی پدرش که خدمات ارزنده ای به حکومت آنها کرده بودند، نمی آید. این سرداران بعد از مرگ ایلتوتمیش قدرت واقعی حکومت را در دست گرفته بودند و حکومت زنی جاه طلب را برنمی‌تافتند. مدت زیادی از سلطنت راضیه  بیگم سپری نشده بود که دسیسه ها پیرامون برادران ملکه شکل گرفت. گر چه راضیه با جسارت مقاومت نمود و برای حفظ تاج و تختش مبارزه کرد، اما خیلی زود شکست خود به‌هنگام فرار به دست هندوان در سال ۶۳۷ کشته شد.

پس از این سلطان نشین دهلی، اسیر یک سلسله از مناقشات داخلی و جابجایی های پی در پی سلاطین گشت. بهرام برادر ناتنی راضیه، با واگذاری مقامات اصلی و عالی رتبه حکومت به سرداران عاصی بر تخت سلطنت جلوس کرد. با این حال مدت زیادی دوام نیاورد و در سال ۶۳۹ هجری از تخت به زیر کشیده شد. در همین سال گروه‌هایی از سپاهیان مغول به پنجاب حمله کردند و شهر لاهور را غارت نموده تا شهر اوچه پیش رفتند.[۱۹] حتی حمله مغولان نیز باعث نشد که به اختلافات داخلی حکومت سلاطین دلیلی خاتمه داده شود، فقط بخت بلند و حسن اقبال هند بود که مغولان مدت طولانی در منطقه سند باقی نماندند.[۲۰]

بعد از بهرام مسعود شاه نواده ایلتوتمیش چند سالی بر تخت حکومت پدربزرگش جلوس کرد اما تاکید او بر حفظ اقتدار و خلع ید از سرداران نظامی باعث گردید به زودی معزول شود. در سال ۶۴۴ هجری ناصرالدین محمود یکی دیگر از نوادگان ایلتوتمیش بر تخت سلطنت دهلی جلوس کرد. وی که شاهزاده ای مهربان و پرهیزکار بود با سپردن تمامی اختیارات سلطنت به یکی از مملوکان با کفایت خود به نام غیاث الدین بلبن توانست ۲۰ سال به نام سلطان بر تخت حکومت دوام آورد.

قطب منار مثالی از آثار دوره سلطنت ممالیک
قطب منار مثالی از آثار دوره سلطنت ممالیک

بلبن از ترکان ایلباری آسیای مرکزی بود که در جریان یورش مغولان به عنوان برده به بغداد منتقل شده بود و در نهایت تجارت برده او را به هند و دربار سلاطین دهلی کشانده در سلک مملوکان ایلتوتمیش در آمده بود. او در دستگاه نظامی حکومت از خود لیاقت بسیاری نشان داد و به سرعت شهرت و آوازه ای بلند یافت.[۲۱] بعد از مرگ ایلتوتمیش بلبن جزو سردارانی محسوب می‌شد که سررشته دار اصلی حکومت سلاطین دهلی بودند.

بلبن بعد از کسب عنوان نیابت سلطنت، ناصرالدین محمود، با سیاست و اعمال قدرت سرداران عاصی و گروه های قدرتمند را از دربار دور کرد و ثبات را به حکومت آشفته سلاطین دهلی باز گرداند. با مرگ ناصرالدین محمود در سال ۶۶۴ هجری بلبن رسماً به عنوان سلطان بر تخت حکومت سلاطین دهلی جلوس کرد. بلبن با دستیابی به تاج و تخت به اصلاحات وسیع و تجدید سازمان حکومت پرداخت. ارتش و نظام اداری مجدداً سازماندهی شد و قانون مقررات جدیدی وضع گردید. بلبن با اعمال زور و سرکوب از قانون جدید به شدت حمایت نمود. هر نوع فعالیت قانون‌شکنانه و اخلالگرانه به سرعت و شدت سرکوب می‌شد. در اثر اقدامات او قدرت حکومت مرکزی افزایش یافت و دولت تصویب گردید.

بلبن اکنون به سادگی می‌توانست دامنه قلمرو خود را توسعه داده، مرزهای خود را تثبیت کند. در این راستا مهمترین اقدام او فتح بنگال به سال ۶۷۹ هجری بود. او در مرزهای شمالی خود در ناحیه پنجاب به موفقیت‌های بزرگی دست یافت. منطقه سند و پنجاب که همواره در تشویش و اضطراب حمله مغولان بود، در اثر اقدامات او مستحکم گردید. اقدامات او باعث گردید از میدان عمل مغولان در این ناحیه کاسته شود. اگرچه خطر حمله مغول همیشه وجود داشت، اما مرزهای حکومت او با مغولان تثبیت گردید. در این زمان حکومت سلطان نشین دهلی به ماوای امن سلاطین و امرای مسلمانی تبدیل شد که، از ایران و ماورالنهر به سبب حمله و حضور مغولان گریخته بودند.

دربار بلبن محل اجتماع هنرمندان و شعرای مسلمان بود. امیر خسرو دهلوی شاعر بزرگ فارسی‌زبان هم مداح او بود. بسیاری از ابنیه به جا مانده از دوره سلاطین دهلی از یادگارهای او محسوب می شود.

بلبن در سال ۶۸۶ هجری درگذشت، و دولتی مقتدر و قلمرویی وسیع از خود به ارث گذاشت. اما جانشینان او در پاسداری از این میراث توانا نبودند. کیقباد نوه بلبن که بعد از مرگ او به حکومت رسیده بود، بلهوس و عشرت ران بود. افراط در هوسرانی باعث شد بعد از سه سال حکومت به وسیله پسر خردسالش کیومرث خلع گردد. سلطان خردسال فقط آلت دست سردار افغانی خود فیروز خلجی بود. سردار بعد از زمانی کوتاه در سال ۶۸۹ هجری کیومرث را خلع و خود بر تخت سلطنت جلوس کرد. بدین ترتیب سلسله سلاطین ممالیک دهلی منقرض شد.[۲۲]

برای مطالعه

سلسله سلاطین ممالیک سال
طب الدین ایبک

آرام شاه پسر قطب‌الدین

ایلتوتمیش

فیروزشاه اول پسر ایلتوتمیش

راضیه بیگم دختر ایلتوتمیش

بهرام شاه پسر ایلتوتمیش

مسعود شاه پسر فیروز شاه

ناصرالدین محمود نوه ایلتوتمیش

بلبن

کیقباد نوه بلبن

کیومرث پسر کیقباد

۶۰۲

۶۰۷

۶۰۷

۶۳۳

۶۳۴

۶۳۷

۶۳۹

۶۴۴

۶۶۴

۶۸۶

۶۸۹

 

 

 سلاطین خلجی (خلجیه)

خلجیان در اصل قوم ترک و یا شاید از نژادهای دیگر اما ترک مآب شده بودند که به علت اقامت طولانی در افغانستان دیگر ترک به حساب نمی‌آمدند. محل سکنی آنها مشرق افغانستان بود و احتمالاً افغانان غلزایی از بازماندگان این گروه باشند.[۲۳]

در دوره سلطنت سلطان معزالدین غوری، قوم خلج یکی از دسته‌جات اصلی لشکری غوریان که به فتح هند گسیل شدند. خلجان در کامیابی غوریان در هند نقش بسزایی را ایفا کردند. شهرت این طایفه قبل از حکومت دهلی در فتح نواحی شرقی بود. یکی از سرداران خلجی به نام اختیار الدین‌ محمد برای نخستین بار اسلام را در بنگاله و در شرق هند انتشار داد.[۲۴]

دودمان خلج
دودمان خلج

موسس سلسله خلجان دهلی فیروزشاه دوم بود که لقب جلال الدین داشت. او بعد از خلع آخرین سلطان دهلی در حالیکه هفتاد سال از سنش می‌گذشت، رسماً بر تخت حکومت دهلی جلوس کرد و سلسله جدیدی را پی افکند. گرچه به ظاهر تغییر سلطنت با آرامی و سادگی صورت گرفت، اما خالی از مخاطره هم نبود. سلطان جدید به زودی با شورش یکی از شاهزادگان سلسله قبلی به نام چجوخان مواجه گشت. بعد از آن توطئه ای گسترده علیه او صورت گرفت که در کانون آن درویشی به نام سیدی مولا قرار داشت. سلطان ۷۰ ساله با دوراندیشی توانست به سرعت بر مشکلات فائق آید و پایه های حکومت خود را تحکیم نماید.

در اواخر حکومت فیروزشاه برادرزاده و داماد وی محمد موفق به فتح بخش های ثروتمندی از هند در ناحیه صعب‌العبور《داو گیری》شد و غنایم بسیاری به دست آورد. تملک غنایم مزبور میان سلطان و سردارش را برهم زد. فیروزشاه که برای گوشمالی داماد نافرمان خود محمد خلجی لشکر کشیده بود، در اثنای نبرد کشته شد. محمد در سال ۶۹۵ هجری فاتحانه وارد دهلی گردید و با نام علاءالدین محمد خلجی بر تخت جلوس کرد.[۲۵]

علاءالدین محمد معروفترین و بزرگترین سلطان این سلسله است. وی قدرت امپراتوری دهلی را بیش از پیش افزایش داد و توانست سلطه خود را از دهلی به گجرات، راجستان، دکن و بخش‌هایی از جنوب هند گسترش دهد و بدین ترتیب امپراتوری بزرگی را به وجود آورد.[۲۶] علاالدین به واسطه حفظ قلمرو خود از هجوم مغولان تأثیر عظیمی بر تاریخ هند گذاشته است. این کار سازماندهی قوی و منابع عظیمی را می‌طلبید. او ضمن معمول کردن انضباط در ارتش و تقویت دستگاه نظارتی و جاسوسی کشور با نظام کنترل قیمت‌ها و سازماندهی اقتصادی کشور منابع مالی فراوانی را از طریق مالیات کسب کرد. بدین ترتیب با  ایجاد ثبات، قدرت حکومت مرکزی را افزایش داد[۲۷].

علاالدین سعی کرد تسلط دولت را بر بخش کشاورزی افزایش دهد. او با سیاست تبدیل اراضی به خالصجات دولتی از قدرت نخبگان محلی و حاکمان نواحی کاست. سیاست‌های اقتصادی او که با شدت عمل و نظارت شدید دولتی اعمال می گردید، باعث رشد کشاورزی هند شد. علاوه بر این سیاست ریاضت اقتصادی و جلوگیری از ریخت و پاش که به طور جدی در زمان وی اعمال می گردید خزانه دولت را ثروتمند و غنی نمود. تاثیر سیاست‌های او به حدی بود که ابن بطوطه گزارش می دهد در قحطی که حدود سی سال بعد از وی در هم به وجود آمد، برنج و دیگر محصولات کشاورزی انبار شده در زمان حکومت علاءالدین محمد بین مردم توزیع می شده است.[۲۸]

علاءالدین محمد موفق شد تا با ایجاد منابع کافی، قلمرو خود را از هجوم و دستبرد مغولان جغتایی که در آن زمان بسیاری از نواحی  افغانستان، سیستان و کرمان را به تباهی کشانده بودند در امان نگه دارد. با این حال در سال ۷۰۲ هجری مغولان به هند حمله کردند و حتی تا دهلی پیشروی نمودند. پایتخت به محاصره آنان در آمد. تدابیر سلطان باعث گردید. فقط پس از دو ماه، محاصره شهر خاتمه یابد. سلطان برج و باروی شهر را که قبلاً توسط بلبن بنا شده بود تعمیر کرد. قلعه‌ها و استحکامات جدیدی بنا کرد. منطقه مرزی دیپالپور را در اختیار سردار توانا تغلق قرار گرفت. در نهایت مغولان مجبور به عقب‌نشینی شدند. بعد از این مرزهای هند برای مدت‌ها از تهاجم گروه‌های ویرانگر مغول تبار مصون بود.

سلطان معزالدین غوری
سلطان معزالدین غوری

سلطان در منطقه جنوب نیز همین اندازه موفق بود. کافور سردار او که مملوکی هندو بود از مناطق صعب العبور گذر کرد و راجه های آن مناطق را وادار به تسلیم نمود. بدین ترتیب مرزهای سلطان نشین دهلی تا منتهی الیه سواحل جنوب و بسط و گسترش یافت.

بدون شک امپراتوری هند در زمان علاءالدین به منتهای درجه بزرگ و اقتدار خود دست یافت. و از این رو علاءالدین محمد به عنوان پادشاهی بزرگ در تاریخ هند اسلامی جایگاهی دست نیافتنی دارد. او در سال ۷۱۶ هجری پس از بیست سال حکومت مقتدرانه بر اثر بیماری درگذشت. مردم مسلمان هند به نیکی و با قدرشناسی از او یاد می‌کنند. آرامگاه او مانند آرامگاه یک قدیس مورد زیارت و تکریم مردم هند قرار می گرفت.

با این همه حکومت خلجیان پس از مرگ علاءالدین عمر چندانی نداشت. کافور با جانشین علاءالدین، سلطان خضرخان که لقب عمرشاه داشت  روابط خوبی نداشت. بنابراین کمتر از یکسال حکومت وی نگذشته بود که سلطان به دست کافور معزول و کور گردید. مبارک شاه پسر دیگر علاالدین بر تخت برادرش جلوس کرد.  شاهزاده جوان با اینکه به شدت از طرف کافور کنترل می شد، توانست موج مخالفت و توطئه را علیه سردار ظالم و مستبد سازماندهی کند. عاقبت کافور اسیر دسیسه های سلطان شد و جان باخت. مبارک شاه اکنون با عنوان قطب الدین، مقتدرانه در سال ۷۱۶ بر تخت نشست. اما در استفاده از قدرت افراط نمود و بسیاری از مقامات بلندپایه حکومتی را به چوبه دار سپرد. وی به همان اندازه نیز در عیش و عشرت به افراط افتاد. عاقبت  سال ۷۲۰ هجری یکی از مملوکان هند او را به قتل رسانید و غاصب تخت خلجیان گردید. غلام شاه کش به نام خسروخان گجراتی برتخت جلوس کرد. اما نتوانست مدت زیادی از سلطنت بهره مند گردد. با این حال در همین مدت کوتاه تسلط هندوان، آشکارا اسلام و شعائر آن مورد اهانت و هتک حرمت قرار گرفت.

سرانجام غازی ملک تعلق جنگجوی کهنه کار و آزموده و امیر سپاه پنجاب بود غصب تخت ولی نعمت خود را تاب نیاورد و به دهلی لشکر کشید و در سال ۷۲۰ با شکست غاصب سلطنت، پایتخت را فتح کرد. نجات دهلی از دست هندوان به معنای نجات سلسله خلجیان نبود. چرا که تغلق مقام سلطنت را برای خود برگزید. دودمان خلجیان که قدرت سیاسی سلطان نشین دهلی را از کف داده بودند، منقرض شد.[۲۹]

برای مطالعه

سلسله سلاطین خلجی سال
فیروز شاه

علاءالدین محمد شاه داماد فیروز شاه

خضرخان ملقب به عمر شاه پسر محمد

مبارک شاه پسر محمد

خسروخان گجراتی

۶۸۹

۶۹۵

۷۱۶

۷۱۶

۷۲۰

 

سلطنت تغلقیه یا تغلق شاهیان

تغلق سردار دو نژاده علاالدین محمد خلجی بود که پیش از این به منظور دفاع از مرزهای شمالی و غربی قلمرو امپراتوری دهلی به همراه سپاهی توانا و قوی در ناحیه پنجاب استقرار یافته بود.

پس از کودتای خسرو خان گجراتی، تغلق از پنجاب به دهلی لشکر کشید، و هندوان غاصب را دفع کرد. او در سال ۷۲۰ هجری بر تخت سلطنت دهلی جلوس نمود. جلوس او نه تنها نشان از تاسیس سلاله جدید دهلی بود بلکه به منزله استیلای مجدد مسلمانان در هند تلقی می شد.

تغلق بعد از کسب قدرت، همت خود را مصروف به اعاده آرامش و ایجاد ثبات در قلمرو حکومت دهلی نمود. او ناگزیر بود که برای سرکوب شورش حاکم دکن به این ایالت لشکر بکشد. تغلق با موفقیت ایالت مزبور را به حکومت خود منظم ساخت. بعد از این تغلق در بنگال دخالت نمود. و از اوضاع آشفته بنگال و ستیزه سلاطین مسلمان آنجا به نفع گسترش قلمرو دهلی سود برد و بنگال نیز در حوزه اقتدار او درآمد.

تغلق با اینکه سرداری نظامی بود به امور مادی و مدیریت عمرانی توجه خاصی مبذول می داشت. ساخت ترعه ها، قلاع، ایجاد امنیت جاده‌ها و حمایت از زارعان مهمترین اقدامات او در طول حکومت پنج ساله اش محسوب می شود.

تغلق در سال ۷۲۵ هجری بر اثر سانحه ای که در مهمانی پسرش رخ داد، درگذشت. پسرش محمد که به همین خاطر مورد اتهام ابن بطوطه قرار گرفته است به جای پدر بر تخت حکومت دهلی جلوس کرد.[۳۰]

سلطان جدید بسیار متهور و توانا بود و طرح های بلندپروازانه و درخشانی را داشت، اما در عین حال بسیار سخت گیر و عصبانی بود. ا  با فکر تحقق یک امپراتوری گسترده در هند سعی کرد با جلب حمایت نظامیان ترک از نفوذ سیاسی خانواده های مسلمان هند بکاهد. او اولین سلطان مسلمان هند بود که غیر مسلمانان را به مناسبت اداری و نظامی منصوب کرد و اتحادی با عناصر مختلف تشکیل دهنده دولت یعنی ترکان نظامی، هندوهای فئودال و علمای مسلمان ایجاد نمود.

از برجسته ترین اقدامات محمد بن تغلق انتقال پایتخت از دهلی به داوگیری می باشد. سلطان در سال ۷۲۷ هجری تصمیم به ایجاد پایتختی به نام دولت آباد در منطقه داوگیری گرفت. شهری با استحکامات بسیار و فضای شهری زیبا ساخته شد. این شهر  که دولت آباد نامگذاری شد، قرار بود پایتخت دوم او محسوب شود و حتی برخی اعتقاد دارند  قرار بر این بود که به طور کامل جانشین دهلی شود. گویا فرمان ساخت شهر دولت آباد و مهاجرت‌های اجباری ساکنان دهلی بع آنجا موجبات ناراحتی فراوانی را در دهلی فراهم آورده است.

حوادث بعدی نشان می‌دهد که فکر تغییر پایتخت نتایج شور و مصیبت باری به همراه داشته است. سیاست‌های مالیاتی محمدبن تغلق که برای تامین هزینه طرحهای بلندپروازانه اش با سختگیری تمام اجرا می‌شد، مردم را از سلطان بیزار ساخت و شورش های مکرری علیه دولت به راه افتاد.

سلطان برای غلبه بر بحران در سال ۷۳۱ هجری اقدام به ضرب سکه‌های اعتباری از فلزات کم بها کرد. این اقدام نیز وضعیت را بحرانی‌تر نمود و دامنه شورش‌ها را وسیع تر ساخت.

محمد بن تغلق مجبور شد در سال ۷۳۵ هجری برای سرکوبی شورش یکی از وابستگان پیشین خود، به جنوب هند لشکرکشی کند. در این ناحیه جلال الدین احسان فرماندار معبر، سر به طغیان برداشته، اعلام استقلال کرده بود. لشکرکشی سلطان علیه او نتیجه نداد و ایالت معبر از قلمرو سلطان خارج شد. به دنبال آن، شورش در مناطق دیگر بالا گرفت. خشکسالی، وبا و قحطی که همزمان در اطراف دهلی به وجود آمده بود که وخامت اوضاع را بیشتر کرد.[۳۱] بنگال در سال ۷۳۹ هجری مستقل و به دنبال آن حاکم دکن و مولتان سر به شورش برداشتند.

مقبره سلطان فیروزشاه تغلق در کنار مدرسه در مجموعه حوض خاص دهلی
مقبره سلطان فیروزشاه تغلق در کنار مدرسه در مجموعه حوض خاص دهلی

زمانی که محمد بن تغلق به سبب کاهش محبوبیت و شورش های متوالی موقعیت خویش را از دست داده بود، کوشید با جلب حمایت خلیفه عباسی در مصر و ایجاد روابط خوب با دولت ممالیک موقعیت خود را تحکیم بخشد. از این رو سلطان، خواستار شناسایی و تایید حکومتش از سوی خلیفه عباسی در مصر شد. وی دستور داد در هند به نام خلیفه سکه زده شود. اما به نظر می‌رسد که این اقدام نیز حاصل چندانی در بر نداشته است. عاقبت محمد بن تغلق در عاشورای ۷۵۲ هجری هنگامی که برای سرکوب یکی از شورش ها به سند لشکر کشیده بود، در اثر بیماری درگذشت.[۳۲]

پسر سلطان به عنوان فیروز بعد از پنج ماه بر تخت سلطنت دهلی جلوس کرد. فیروز شاه برای تسلط بر امور و اطفاء دامنه نارضایتی ها، اقدامات اساسی را انجام داد. بدهی های مالیاتی بخشیده شد. تدابیری برای اصلاح امور مالی دولت اتخاذ گردید. سلطان جدید باعث سامان یافتن امور کشوری گردید. به دنبال آن فعالیت عمرانی و برنامه‌های نوسازی در دولت فیروزشاه به شدت پیگیری شد. ساخت سد، احداث کانال، تعمیر بناهای قدیمی و تحکیم برج و باروی شهر و ساخت شهرهای جدید، نام این سلطان را در ردیف سازندگان هند قرار داده است. وی به جهت بنای سیصد شهر در تاریخ هند جایگاه برجسته ای دارد که مهمترین آنها فیروزآباد در جنوب دهلی است.

سیاست توجه به اسلام و روحانیون مسلمان که در عهد محمد تغلق کنار گذاشته شده بود، به وسیله فیروزشاه مجدداً احیا گردید. سلطان به علمای اسلام تکریم فراوان نمود و حتی دستور داد یک برهمن با نفوذ هندی به خاطر توهین به اسلام در آتش سوزانده شود. وی مجدداً مالیات جزیه را برای غیر مسلمانان وضع کرد.[۳۳]

اکنون فیروزشاه توانایی یافته بود که ناکامی های نظامی دوره محمد تغلق را جبران کند و ابتدا به جانب بنگال توجه نمود. مدتی بود که بنگال دولت مرکزی مستقر شده بود. لشکر کشی های مستمر فیروزشاه به بنگال گرچه موجب پیروزی نهایی او نشد، اما حاکمان بنگال در ظاهر تابعیت حکومت مرکزی را پذیرفتند.

فیروز شاه در سال‌های پایانی حیات خود گرفتار سرکوب لشکرکشی حاکمان نواحی مختلف بود.  مرگ او در سال ۷۹۰ مجدداً آتش جنگ های داخلی را در امپراتوری اسلامی هند شعله‌ور ساخت. در همین دوران پر هرج و مرج بود که تیمور در سال ۸۰۱ هجری به دهلی حمله کرد و خرابی های بیشماری را به بار آورد.  در نتیجه وحدت سیاسی امپراتوری اسلامی هند از بین رفت و در هر ایالتی امیری علم استقلال برافراشت.

دروازه غربی فیروزآباد (امروزه فیروزشاه کلته) کشیده شده به سال ۱۸۰۲
دروازه غربی فیروزآباد (امروزه فیروزشاه کلته) کشیده شده به سال ۱۸۰۲

با وفات آخرین پادشاه این سلسله یعنی ناصرالدین محمود شاه در سال ۸۱۵ هجری دولت تغلقیان هندی سرنگون شد. حکم این سلطان که به عنوان سرور جهان صادر می‌شد، تنها تا《پالم》در نه مایلی دهلی، نفاذ داشت.[۳۴]

 

برای مطالعه

سلسله تغلق شاهیان سال
تغلق شاه اول

محمد شاه پسر تغلق

فیروز شاه پسر محمد

دوره آشفتگی و جابجایی امیران متعدد

محمود شاه دوم، ناصرالدین

مرگ محمود شاه و انقراض سلسله

۷۲۰

۷۲۵

۷۵۲

۷۹۰-۷۹۶

۷۹۶

۸۱۵

 

 سلسله سادات یا خضر خانیه ( خضریان)

خضر خان بن سلیمان بنیانگذار این سلسله نسب خود را به پیغمبر اسلام می رسانید. از این جهت سلاطین این سلسله به سادات مشهورند. خضرخان در زمان حکومت فیروزشاه تغلقی به حکومت فرمانداری ناحیه مولتان گمارده شد. زمانی که تیمور به دهلی حمله کرد. خضرخان با فاتح از در آشتی درآمد و تیمور نیز حکومت او را تایید کرد و زمام اداره پنجاب و سند علیا را به او واگذاشت. خضرخان بعد از تثبیت مقام خود دهلی را نیز تصرف کرد و به عنوان ساطان جدید دهلی سلسله ای جدید پی افکند.

حکومت خضرخان تا سال ۸۲۴ هجری ادامه یافت. تمام دوران حکومت او در لشکرکشی های متعدد علیه سران منطقه و تلاش برای تحت تابعیت در آوردن حکومت های محلی هند سپری شد.

تلاش های او توسط پسر و جانشینش مبارک شاه، ادامه یافت. در این زمان اختلافات جناح های نظامی و درباره حکومت خضریان بر درگیری های خارجی این سلسله نیز اضافه گردید. عاقبت مبارک شاه به تحریک وزیرش به قتل آمد و برادرزاده اش به عنوان محمد شاه در سال ۸۳۷ هجری به تخت دهلی نشست.

اما سلطان جدید ناتوان تر از آن بود که بتواند زیاد طلبی های جناح های قدرت طلب در درون حکومت خود را مهار کند. در این زمان در هر ناحیه از قلمرو امپراتوری اسلامی هند امیر و حاکم مستقلی حکومت می‌کرد و اقتدار واقعی خاندان سادات به ناحیه کوچکی در اطراف دهلی محدود می‌شد.

 

آخرین امیر این سلسله علاالدین عالم شاه در سال ۸۴۷ هجری با قدرت رسید. وی کمترین علاقه‌ای به مقام و منصب خود نداشت و با زندگی در گمنامی و مستمری که از طرف نهایی نایبانش می‌رسید دلخوش بود.[۳۵]

برای مطالعه

سلسله سادات یا خضر خانیه سال
خضرخان

مبارک شاه پسر خضرخان

محمدشاه نوه خضرخان

علاءالدین عالم شاه پسر محمد شاه

۸۱۷

۸۲۴

۸۳۷

۸۴۷-۸۵۵

 

 سلسله لودی

بهلول لودی، اولین حاکم این خاندان، مردی افغانی بود که در خدمت محمدشاه خضرخانی می‌زیست. بهلول ریاست طایفه افغانی لودی را برعهده داشت و سابقاً حکمران لاهور بود. در زمان حکومت آخرین فرد از سلسله سادات، یکی از مدعیان سلطنت بهلول را به پایتخت دعوت کرد و با آمدن وی به دهلی در سال ۸۵۵ هجری عالم شاه آخرین فرد سلسله سادات به نفع بهلول از سلطنت کناره گرفت. بدین ترتیب بهلول بر تخت سلطنت دهلی نشست و بنای سلسله حکومتی جدیدی را پی افکند.

پادشاهی با درایت و بزرگ بود و به تدریج توانست قدرت امپراطوری دهلی را تا حدودی اعاده کند و حیثیت و اعتبار مسلمانان هند را به جای خود برگرداند. وی  استیلای حکومت دهلی را مجدداً بر بیشتر قسمت‌های مرکزی هند برقرار ساخت.

بهلول در سال ۸۹۴ هجری چشم از جهان فرو بست و پسرش اسکندر لودی که پادشاهی مقتدر و با کفایت بود بر تخت سلطنت تکیه زد. او توانست با انجام یک رشته عملیات نظامی علیه حاکمان محلی مسلمان و برای راجپوت، امپراطوری وسیعی را بنیانگذاری کند. در این هنگام اسکندر پایتخت خود را به شهر اگرا که موقعیت مناسب تری برای ادامه عملیات جنگی داشت، منتقل کرد.

اسکندر لودی به رفاه مردمان خود علاقمند بود و در عین حال جانب اشراف و بزرگان لشکری و کشوری و فئودال ها را نگه می داشت. زمانی که او در سال ۹۲۳ هجری چشم از جهان فروبست، قلمروش در آرامش و آبادی نسبی به‌سر می‌برد. اما جانشین او ابراهیم، حزم و توانایی پدر را نداشت. عاقبت ابراهیم لودی در جنگ پانی پت در سال ۹۳۲ هجری مغلوب بابر بنیانگذار امپراتوری مغولان کبیر هند شد.[۳۶]

شش‌گنبد، آرامگاه ابراهیم لودی در باغ‌های لودی، دهلی نو.
شش‌گنبد، آرامگاه ابراهیم لودی در باغ‌های لودی، دهلی نو.

برای مطالعه

سلسله لودی سال
بهلول لودی

اسکندر پسر بهلول

ابراهیم پسر اسکندر

پیروزی بابر و

غلبه گورکانیان بر هند

 

 دولتهای محلی هند اسلامی مقارن با امپراتوری سلاطین دهلی

حکومت اسلامی دهلی  تا زمان دولت محمد بن تغلق تقریباً تمامی سرزمین ها و مناطق هند اسلامی را شامل می شد. لیکن در اثر انقلابات دوره محمد بن تغلق و آشفتگی هایی که پس از آن در امپراتوری سلاطین دهلی روی داد، ایالات و نواحی مختلفی از امپراتوری منتزع گردیدند. در ایالات منترع شده از امپراتوری اسلامی هند، بنیان حکومت محلی اسلامی مستقلی گذاشته شد. به طوری که در طول قرن هفتم تا دهم هجری به جز سلاطین دهلی، هفت دولت اسلامی محلی به شرح ذیل در هند مستقلاً حکومت می‌کردند.

برای مطالعه

ملوک بنگال سال
۱- شاخه الیاس شاهیان الیاس شاه

سکندر شاه پسر الیاس

اعظم شاه پسر سکندر

حمزه شاه پسر اعظم

بایزید پسر اعظم

فیروز شاه پسر بایزید

۷۴۰

۷۵۹

۷۹۲

۸۱۳

۸۱۵

۸۱۷

۲- شاخه راجا گنشه

جلال الدین محمد شاه پسر راجا گنشه

راجا گنشه

مهند رادیو

جلال الدین محمد شاه (دوره دوم)

احمد شاه پسر جلال الدی

 

۸۱۷

۸۱۹

۸۲۱

۸۲۱

۸۳۶-۸۴۰

۳- شاخه الیاس شاهیان (مرتبه دوم)

محمود شاه

باربک شاه پسر محمود شاه

یوسف شاه پسر باربک شاه

سکندر شاه پسر یوسف شاه

ستیلای حبشیان

دوره حکومت سید حسین شاهیان

دوره حکومت سورشاهیان و کررانی ها غلبه گورکانیان بر بنگال

 

۸۴۱

۸۶۴

۸۷۹

۸۸۶-۸۹۲

۸۹۲-۸۹۸

۸۹۸-۹۴۴

۹۴۴-۹۸۴

۹۸۴

 

ملوک بنگال

نواحی شرقی هند یعنی ایالات بیهار و بنگاله به دست محمد اختیارالدین خلجی سردار معزالدین غوری صورت گرفت. وی لکهنوتی پایتخت بنگال را فتح کرد. پس از بنگال تحت حکومت سلسله سلاطین دهلی قرار گرفت.

اداره ایالت بنگاله به علت غنا و ثروت آن و دوری اش از دهلی همیشه برای سلاطین دهلی دشوار بود و نظارت دولت مرکزی به طور مستمر بر آن امکان نداشت.

در نیمه اول قرن هشتم هجری سپاهیان مسلمان در درون ایالات آسام نفوذ کردند و تا خلیج بنگال پیش رفتند. در این زمان بود که فرآیند گروش هندوان طبقه پایین دین اسلام با سرعت انجام شد و در نهایت به غلبه مسلمین در بنگال منجر گردید.

بعد از دوره محمد بن تغلق سلسله های محلی و مستقلی بر بنگاله حکم راندند. تا اینکه الیاس شاه همه آنها را در سلطان نشین بنگال ادغام کرد و سلسله مستقل الیاس شاهیان را بنیاد نهاد. در زمان حکومت الیاس شاهیان، علوم و هنر اسلامی در بنگال رونق گرفت. در این دوره به دلیل رونق تجارت بین المللی کالاها و امتعه بنگالی شهرت جهانی یافت و تجارت بافته ها و منسوجات بنگالی و مواد غذایی رواج یافت. در قرن نهم هجری غیاث‌الدین اعظم شاه روابط سیاسی و فرهنگی گسترده ای را با چین و شرق دور برقرار کرد.

نگاره ای از محمد بن تغلق
نگاره ای از محمد بن تغلق

رشته حکومت الیاس شاهیان پس از مدتی به علت قدرت گرفتن راجا گنشه هندو در بنگال شد، اما پسر راجا مسلمان شد و بر خود نام جلال الدین گذاشت. این خاندان علی رغم اینکه هندی بودند، توانستند با برخورداری نسبی از حمایت مسلمانان حکومت کنند. تا اینکه الیاس شاهیان مجدداً در بنگال روی کار آمدند. اما دوره حکومت آنها بسیار کوتاه و ضعیف بود.

غلامان حبشی این دودمان به سرکردگی خواجه سلطان در سال ۸۹۲ هجری آخرین حکمران الیاس شاهی را به قتل آورده، خود قدرت را به دست گرفتند.

از این زمان بنگال یک دوره از آشفتگی های سیاسی و جابجایی های قدرت سیاسی را تجربه کرد تا عاقبت در سال ۹۸۴ هجری بنگال به اطاعت از امپراتوری مغولی هند گردن نهاد.[۳۷]

ملوک کشمیر

منطقه کشمیر از شمال و شرق به چین و از غرب به افغانستان و از جنوب به منطقه کوهستانی که هند را احاطه کرده است، محدود می شود. موقعیت جغرافیایی و صعوبت وصول این منطقه باعث شد کشمیر تا مدت ها از حملات  مسلمانان در امان بماند. درباره نحوه ورود مسلمانان به این منطقه نظرات متفاوتی وجود دارد. سلطان محمود غزنوی دوباره کوشید تا از جنوب به این ناحیه رخنه کند، لیکن موفق نشد.

گویا ورود اسلام به این ناحیه در قرن هفتم هجری به وسیله سربازان ترکی صورت گرفته است که در ابتدا به صورت مزدور به استخدام شاهان هندی کشمیر در آمده‌اند.

مطابق نوشته منجم باشی، مسلمانان برای اولین بار در سال ۶۵۴ هجری بر کشمیر متولد شدند. اولین فاتح این سرزمین شخصی به نام زین الدین حسن می باشد. اما تحقیقات اخیر نشان می دهد که سپاه تحت فرماندهی ذوالقدر  خان در سال ۷۰۶ هجری برای اولین بار به کشمیر تاخته است. لیکن ذوالقدر خان در هنگام مراجعه کشته شده و حرکت او با موفقیت آنی همراه نبوده است. اما این حمله راه کشمیر را برای دیگر غازیان مسلمانان گشوده است.[۳۸]

به هر حال غازی ماجراجوی مسلمان که احتمالاً از نژاد افغان بوده است به نام شاه میر سواتی در تاریخ به نام فاتح کشمیر لقب یافته است. گویا وی در سال ۷۳۵ هجری بر کشمیر مسلط شده و دولت اسلامی آن را تاسیس کرده است. میر سواتی بعد از جلوس و حکومت به《شمس اعظم》ملقب گردید. او رفتاری ملایم و مسالمت آمیز با هندوان داشت. اما جانشین و نوه او اسکندر مسلمانی متعصب بود و در طول حکومت از ۷۸۸ و ۸۱۳ هجری به تعقیب بت پرستان و ویرانی معابد آنها همت گماشت. به همین جهت به لقب بت شکن شهرت یافته است.

در این دوره شیخ صوفیان کبروی به نام علی همدانی و عده زیادی از سادات به کشمیر مهاجرت کردند و به دنبال آنها دسته‌جات مختلفی از سادات دیگر، از جمله سادات بیهقی در کشمیر ساکن شدند. این گروه ها نقش بسیار مهم و اساسی را در حیات مذهبی و سیاسی کشور بازی کردند.

بعد از اسکندر پسرش  زین العابدین برتخت کشمیر نشست. او سیاست سختگیرانه پدر را دگرگون ساخت و دوره تابناک و ارزشمندی از تاریخ  حیات فرهنگی و اقتصادی کشور را رقم زد. متأسفانه اعقاب او مردان حقیری بودند. آنها نتوانستند جریان رشد حیات فرهنگی و موجودیت سیاسی کشمیر را تداوم بخشند. کشمیر بعد از منازعات طولانی داخلی عاقبت در سال ۹۴۸ هجری توسط ارتش مغولان فتح شد و به قلمرو امپراتوری مغولان کبیر هند ضمیمه گردید.[۳۹]

 

برای مطالعه

سلسله کشمیر سال
شاه میر سواتی، شمس الدین

جمشید پسر شاه میر

علی شیر پسر شاه میر

هندل پسر علی شیر

سکندر پسر هندل ملقب به بت‌شکن

علی میر خان پسر سکندر

شاهی خان پسر سکندر، زین العابدین

تعداد متعددی از امیران سلسله شاه میر سواتی

دوره حکومت امرای شاخه غازی شاه چک

غلبه گورکانیان

۷۳۵

۷۴۳

۷۴۵

۷۵۵

۷۹۲

۸۱۳

۸۲۳

۸۷۵-۹۶۸

۹۶۸-۹۹۶

۹۹۶

 

 

 ملوک گجرات

ایالت گجرات در سواحل غربی هند دارای موقعیت جغرافیایی ممتازی است. از آنجایی که استیلا بر این ایالت جز از طریق دریا ممکن نیست، مسلمانان تا قرن هفتم هجری در این ایالت حضوری پایدار به دست نیاوردند. گجرات برای اولین بار در سال  ۶۹۷ هجری به وسیله لشکریان سلطان علاءالدین محمد خلجی به طور قطعی به تصرف مسلمانان در آمد و از این تاریخ تا اواخر قرن هشتم هجری تحت حکومت سلاطین دهلی قرار گرفت و حکمرانان آن از سوی حکومت مرکزی مسلمانان در هند منصوب می شدند.

در سال ۷۹۳ هجری ظفرخان که از سوی تغلقیان بر گجرات حکم می راند با استفاده از ظرفیت این سلسله حکومت گجرات را از مرکز مستقل کرد. او در سال ۷۹۹ هجری رسماً استقلال گجرات را اعلام نمود و با عنوان مظفر شاه بر تخت حکومت گجرات جلوس   کرد و سلسله جدیدی پی افکند.

مظفر شاه در ابتدا با حملات راجه های راجپوت و قبایل بدوی روبرو گردید و دامنه قلمرو اش بسیار محدود گردید، اما در نهایت توانست پیروز یهای درخشان آنی به دست آورد و منطقه بزرگی را در سواحل متصرف گردد. حتی او در سال ۸۱۰ هجری برای مدتی بر مالوا نیز مستولی شد. اقتدار این سلسله در زمان احمد شاه اول به اوج خود رسید. احمدشاه توانست در درگیری با راجه های هندی گجرات و راجپوتها و سلاطین مسلمان مالوا، خاندیش و دکن موفقیت چشمگیری به دست آورد. او با تصرف پایتخت قدیمی《اساول》این شهر را به عنوان مرکز اقتدار خود قرار داد و نام احمد آباد بر آن نهاد. احمد شاه این شهر را نوسازی کرد و ابنیه بسیاری در آنجا بنا نمود.

از میان جانشینان احمد شاه، دوره حکومت ۵۴ ساله محمود بگرا (۹۱۷-۸۶۲ هجری) از دیگر سلاطین طولانی‌تر است. در این دوره با انضمام قلمروی مالوا با مملکت گجرات به بزرگ ترین حد خود رسید.

نمایی از مظفر شاه
نمایی از مظفر شاه

در اواخر سلطنت محمود، عامل جدیدی در سیاست هند غربی و جنوبی پیدا شد و آن آمدن پرتغالیان بود که سر رشته امور تجاری اقیانوس هند را در دست گرفتند. سیاست اقتصادی گجرات که وابستگی کاملی به تجارت دریایی داشت به مخاطره افتاد.

این فصل از تاریخ ملوک گجرات مشحون درگیری‌های نظامی و آشفتگی‌های پی‌درپی سیاسی است. با این حال ملوک گجرات تا سال۱۰۰۱ هجری به  حیات مستقل سیاسی خود ادامه دادند. در این سال مظفر شاه سوم در گذشت و گجرات به شکل قطعی به امپراتوری مغولان هند منضم گردید.[۴۰]

 

برای مطالعه

سلاطین گجرات سال
ظفرخان، مظفر شاه

احمدشاه، شهاب الدین

محمد شاه دوم

جلال الدین پسر محمد دوم

داوود خان پسر احمد شاه

محمود شاه اول، بگرا

خلیل خان پسر محمود

سکندر پسر خلیل خان

ملوک متعدد تحت تسلط گورکانیان

مظفر شاه سوم

استیلای قطعی گورکانیان

۷۹۳

۸۱۴

۸۴۶

۸۵۵۵

۸۶۲

۸۶۲

۹۱۷

۹۲

۹۳۲-۹۶۸

۹۶۸

۱۰۰۱

 

ملوک مالوا

مالوا در هند سده‌های میانه بر فلات غرب هند مرکزی اطلاق می‌شد که امروز می‌توان آن را با بخش غربی استان مدهیا پرداش تطبیق کرد. مالوا از دول راجپوتی قدیم بود که بیشترین مقاومت را در برابر فتوحات اسلامی از خود نشان داد. شهر اوجین مرکز حکومت راجپوتهای مالوا مرکز دانشگاه هنر محسوب می شد. این شهر مدت سه قرن در برابر حملات مکرر مسلمانان از خود مقاومت نشان داد، تا اینکه عاقبت سپاهیان علاءالدین خلجی در سال ۷۰۵ هجری موفق به فتح آنجا شدند. از آن تاریخ تا زمان حمله تیمور حاکمان مالوا از طرف حکومت دهلی عزل و نصب می شدند.

مقارن حمله تیمور به دهلی دلاور خان غوری در مالوا حکومت می‌کرد. دلاوران با استفاده از فتوری که بر اثر حمله تیمور ایجاد شده بود، مالوا را از حکومت دهلی منتزع کرد و در سال ۸۰۴ هجری بنای سلسله مستقلی را گذاشت.

جانشین دلاورخان هوشنگ نامی بود که لقب ترکی الب خان داشت. او شهر ماندو را به عنوان پایتخت حکومتش بنا گذاشت. این شهر ابتدا قلعه محکم و وصول ناپذیری بود که بر روی تپه ای وسیع، مرتفع و محصور در میان اراضی کم ارتفاع واقع بود. در گرد این قلعه بتدریج شهری زیبا با قصور و مساجد پرشکوه پدید آمد و به پایتخت اسلامی مالوا تبدیل گردید.

سلطان‌نشین بهمنی، ۱۴۷۰ میلادی
سلطان‌نشین بهمنی، ۱۴۷۰ میلادی

سلاطین غوری مالوا در اکثر اوقات سرگرم عملیات نظامی علیه حکمرانان مسلمان همسایه خود چون سلاطین سادات دهلی و سلاطین بهمنی دکن بودند و در این جنگ ها آنها اغلب با سلاطین هندو همدست و متحد می شدند.

در سال ۸۳۸ هجری هوشنگ درگذشت و پسرش محمد غازی خان با عنوان محمد شاه غوری بر تخت نشست. اما حکومت او دوامی نیاورد. در سال بعد یعنی ۸۳۹ هجری صدراعظم وی، محمود خان تخت سلطنت مالوا را به چنگ آورد و سلطان ناگزیر شد به گجرات فرار کند. محمود خان از طایفه خلجی ها بود. او بساط سلسله جدیدی را در مالوا گسترد که به سلسله خلجیان مالوا مشهور است.

 

محمود اول بنیانگذار و بزرگترین شخصیت این سلسله محسوب می‌شود. وی همواره با ملوک همجوار خود  یعنی ملوک گجرات، راجپوت های چیتور و سلاطین بهمنی درگیری داشت. محمود علی رغم شکست‌های متعددی که از این منازعات متحمل گردید، عاقبت موفق شد قلمرو خود را بسط و گسترش دهد. شهرت و نام آوری محمود اول حتی از مرزهای هند فراتر رفت و خلیفه پوشالی قاهره – مستنجد – او را به رسمیت شناخت.

جانشینان محمود اول به هیچ وجه شایستگی و لیاقت او را نداشتند و اغلب در کشمکش‌های نظامی بازنده بودند. عاقبت مالوا در سال  ۹۳۷ هجری به دست بهادر شاه، سلطان گجرات تسخیر شد و سلسله ملوک مستقل مالوا منقرض گردید.[۴۱]

برای مطالعه

سلاطین مالوا سال
۱- شاخه غوریان

دلاورخان ملاقات عمید شاه

الب خان پسر دلاور مراقب هوشنگ شاه

غازی خان پسر الب خان – ملقب به محمد شاه

۲- شاخه خلجی

محمود خان

غیاث الدین پسر محمود

ناصرالدین پسر غیاث الدین

محمود شاه پسر ناصرالدین

استیلای گجرات

 

۸۰۴

۸۰۹

۸۳۸

 

۸۳۹

۸۷۳

۹۰۶

۹۱۷

۹۳۷

 

 ملوک شرقی جونپور

جونپور بر ساحل رود گومتی در سمت شمال بنارس که امروز با بخش شرقی استان اوتار پرداش منطبق است، قرار داشت. جونپور در قرن نهم هجری مرکز یک دولت مسلمان قدرتمند شد که بین سلطنت دهلی و بنگاله قرار گرفته بود و سلاطین آن نقش مهمی در توسعه فرهنگ اسلامی آن ناحیه ایفا کرده‌اند. از این رو، جونپور به شیراز شرق شهرت داشت.

سلسله سلاطین شرقی جونپور را ملک سرور نامی که خواجه سرا و وزیر آخرین سلطان تغلقی – محمود شاه دوم – بود، بنیان نهاد. ملک سرور در سال ۷۹۶ هجری ناحیه اوده را فتح کرد و بساط حکومت مستقلی را در جونپور بنیان گذاشت. سلطان محمود شاه تغلقی پس از این فتح به او لقب ملک الشرق داد و به همین جهت این سلسله را سلسله سلاطین شرقی نیز می‌نامند.

با حمله تیمور به هند ملک سرور رسماً از حکومت دهلی مستقل شد و سکه و خود به نام خود زد. اما بعد از این، مدت زیادی زنده نماند. بعد از مرگ او پسرش با عنوان مبارک شاه در سال ۸۰۲ هجری بر تخت سلطنت جلوس کرد.

بزرگترین سلطان این سلسله ابراهیم شاه است که در سال ۸۰۴ هجری به قدرت رسید و در طول حکومت چهل ساله خود این سلسله را به اوج اقتدار خود رساند. ابراهیم شاه، سلطان با فرهنگ و حامی علم و ادب بود. دربار او مامن امن تمامی هنرمندان و دانشمندانی بود که به سبب اوضاع آشفته و وخیم دهلی به او پناهنده شده بودند. در این زمان جونپور به مرکز علمی و هنری هند اسلامی مبدل گردید.

اما جونپور همواره با همسایگان خود به ویژه با ملوک مالوا در خصومت و درگیری به سر می‌برد. با استیلای سلاطین لودی بر دهلی، محمود شاه پسر و جانشین ابراهیم شاه با دهلی وارد جنگ شد. محمود شاه به سال ۸۵۶ هجری به منظور عزل بهلول لودی به دهلی حمله کرد و این شهر را محاصره نمود. گرچه وی موفق به فتح دهلی نشد، اما پیروزی‌های نظامی دیگری به دست آورد و قلمرو خویش را توسعه بخشید. به گفته وقایع نویسان، در این زمان جونپور قویترین و بزرگترین ارتش هند را داشته است.

آخرین سلطان این سلسله به نام حسین با دختر آخرین سلطان سلسله دهلی وصلت کرد و از عهده بازپس‌گیری دهلی از بهلول لودی برآمد. اما در سال ۸۸۴ هجری از بهلول به سختی شکست خورد و اسیر گشت. گرچه بهلول آخرین سلطان شرقی را نکشت، اما جونپور مجدداً به قلمرو سلطنت دهلی منضم گردید و سلسله سلاطین شرقی جونپور منقرض گشت.[۴۲]

برای مطالعه

سلسله ملوک شرقی جونپور سال
ملک سرور

مبارک شاه

ابراهیم برادر مبارک شاه

محمود پسر ابراهیم

بهیکن خان پسر محمود، ملقب به محمد شاه

حسین پسر محمود

انضمام به قلمروی سلاطین دهلی

۷۹۶

۸۰۲

۸۰۴

۸۴۴

۸۶۲

۸۶۲

۷۷۴

 

 ملوک معبر یا مادورا

ناحیه معبر پس کرانه سفلای شرقی دکن را در بر می‌گرفت. در سال ۷۲۳ هجری سلطان دهلی محمد بن تغلق، به فتح مادورا که بعداً پایتخت معبر شد، فرستاد و آنجا را تسخیر کرد و حکمرانی را در آنجا نصب نمود. این حاکم که شریف احسن نام داشت، چند سال بعد سلسله مستقل سلاطین معبر را بنیان نهاد. اطلاعات درباره این خاندان بسیار اندک است. این طور به نظر می‌آید که سلاطین معبر تا اواسط قرن هشتم هجری راس جنوبی دکن را در سمت غرب تا کوچین در ضبط خویش در آورده بودند. ابن بطوطه سیاج مغربی، هنگامی که عازم چین بود، در این سرزمین توقف کرده و با یکی از شاهزاده خانم های این سلسله ازدواج کرده است.

سرزمین معبر به دلیل موقعیت خاص و سوق الجیشی خود همواره از جانب همسایگان هندی خود مورد تهدید و حمله قرار داشت، به ویژه حکومت ویجیانگر که در شمال معبر قرارداشت تهاجمات دائمی به این سلطان نشین داشته است و عاقبت آن در سال ۷۷۹ هجری هندوان بر معبر دست یافته، سلسله حکومت مسلمانان را در معبر منقرض نمودند.[۴۳]

 

برای مطالعه

سلاطین معبر یامالوا سال
 شریف احسن

علاالدین اودیَجی

فیروز شاه قطب الدین

محمد دامغان شاه، غیاث الدین

محمود دامغان شاه، ناصرالدین

امرای متعدد

غلبه برای هند و ویجیانگر

 

۷۳۴

۷۳۹

۷۴۰

۷۴۰

۷۴۵

۷۵۷ – ۷۷۹

۷۷۹

 

 

 ملوک بهمنی دکن

سرزمین دکن برای اولین بار توسط علاء‌الدین محمد شاه خلجی سلطان دهلی فتح شد و علاءالدین به سال ۶۹۳ هجری دو شهر داو گیر و الیچپور را تصرف کرد. در سال ۷۰۸ هجری مسلمانان تمام این سرزمین را فتح کردند. ایالات دکن با استیلای محمد تغلقی بر《تلنگانه》به سال ۷۲۲ هجری وسعت یافت و پس از مدتی《داوگیر》که به دولت آباد موسوم گردید به عنوان پایتخت این سرزمین برگزیده شد.[۴۴]

با زوال اقتدار محمدبن تغلق دکن نیز مانند بسیاری از بخش‌های امپراتوری اسلامی دهلی مستقل شد. موسس استقلال در کنار امیرحسن دکن امیر حسن گانگو بود. از اصل و نسب وی اطلاعات موثقی در دست نیست.

سلاطین این سلسله ادعای ایرانی بودن دارند و خود را از سلاله بهمن پسر اسفندیار می دانند. در حالی که برخی محققان این انتساب را نپذیرفته‌اند و نیاکان و اجداد این سلسله را را اشخاص غیر مهم و ناشناخته‌ای می دانند. پاره ای دیگر نیز حسن را افغانی می دانند که در خدمت یکی از برهمنان هند (پارسیان) بوده است.[۴۵]

به هر حال حسن کانگوی به خدمت سلسله تغلقیان دهلی درآمده و به لقب ظفرخان ملقب گردید. حسن کانگو بعد از شورش موفقیت آمیز علیه محمد بن تغلق در دولت آباد، شهر گلبرگه را به عنوان پایتخت سلسله تازه تاسیس برگزید. دولت مقتدر بهمنیان رقیب عمده برای دولت هندو در جنوب دکن یعنی دولت ورنگل و دولت ویجینگر دیگر به حساب می آمد.

دومین سلطان بهمنی یعنی محمد اول (۷۵۶ – ۷۷۶ هجری) حکومت را مبنایی منطقی‌تر بخشید و اصلاحات دقیق و گسترده ای را در عرصه‌های نظامی و داخلی صورت داد. این اقدامات باعث گردید، حکومت از لحاظ داخلی به ثبات و آرامش دست یابد. در روابط خارجی نیز دولت بهمنی مقتدرانه با دو حکومت قوی هندو به منازعه پرداخت. منازعات مذکور باعث گردید که عاقبت در سال ۸۳۰ هجری دولت ورنگل به دست احمد شاه اول سقوط کند و قلمرو آن ضمیمه دولت بهمنی گردد. بعد از این فتح، احمد پایتخت خود را از گلبرگه به《بیدر》که به قلب مملکت نزدیکتر بود، منتقل کرد و با حکمرانان مسلمان گجرات و مالوا از در جنگ درآمد.

در عهد محمد سوم قلمرو سلسله بهمنیان به وسیع ترین حد خود رسید. وزیر مدبر و دانشمندان ایرانی این سلطان یعنی خواجه جهان محمود گاوان با دولت گجرات علیه دشمنان دکن متحد شده، پیروزی‌های درخشانی به دست آورد. وی توانست مرز شرقی مملکت را تا خلیج بنگال و مرز غربی آن را تا بندر گوا و ساحل دریا گسترش دهد.

سلاطین بهمنی در دنیای اسلامی از شهرت زیادی برخوردارند، به ویژه این که دربار آنها مرکز مهمی برای علم و دانش و هنر اسلامی بود. در زمان این سلسله بود که سبک خاصی در معماری هند و اسلامی به نام سبک دکن پدید آمد.

بهمنیان نخستین قدرت شبه‌قاره هند بودند که با دولت عثمانی سفیر رد و بدل کردند و مناسبات دائمی بر قرار ساختند.

این دولت دارای ارتشی نیرومند و سازمان اداره نظام یافته ای بود و اشخاص و افراد کارآزموده آن را اداره می‌کردند. مأموران عالیرتبه نظامی و اداری این سلسله از ترکان ایران و عراق متشکل بودند. لذا زمانی که قدرت سلاطین بهمنی کاهش یافت، جناح بندی های قومی در درون حکومت بهمنی تبدیل به مناقشات جان فرسای داخلی گردید، رشته امور داخلی دولت از هم گسیخت. قتل نابخردانه وزیر دانشمند محمود گاوان به دست سلطان بهمنی بهترین نشانه ظهور زوال این دولت است.

چهار سلطان آخر این‌ سلسله، بازیچه دست درباریان خود، به ویژه امیرعلی بریدی بودند. کلام اله آخرین سلطان بهمنی برای نجات از دست امیرعلی به بابر تیموری متوسل شد، اما عاقبت شکست خورد و ناگزیر به فرار شدند.

با انقراض سلسله بهمنیان، در متصرفات آنها پنج دولت مستقل تشکیل گردید که عاقبت همه آنها در امپراطوری مغولان کبیر هند حل شدند.[۴۶]

 

برای مطالعه

سلسله سلاطین بهمین دکن سال
۱- سلاطین گلبرگه

ظفرخان حسن کانگو ملقب به بهمن شاه

محمد اول پسر حسن

مجاهد پسر محمد

داوود اول پسرعم مجاهد

محمد دوم نوه حسن کانگو

غیاث الدین پسر محمد دوم

داوود دوم

فیروزشاه

۲- سلاطین بیدر

احمد اول

احمد دوم

همایون

احمد سوم پسر همایون

محمد سوم پسر همایون

محمود پسر محمد سوم

احمد چهارم پسر محمود

علاالدین پسر احمد چهارم

ولی الله پسر محمود

کلام الله پسر محمود

تجزیه قلمرو

 

۷۴۸

۷۵۹

۷۷۶

۷۸۰

۷۸۰

۷۹۹

۷۹۹

۸۰۰

 

۸۲۵

۸۳۹

۸۶۲

۸۶۵

۸۶۷

۸۸۷

۹۲۴

۹۲۷

۹۲۷

۹۳۲

۹۳۴

 

[۱] . باسورث،  ص ۵۷۴.

[۲] . جلالی نائینی، محمد رضا، هند در یک نگاه، شیرازه،  تهران،  ۱۳۷۵، ص ۱۰.

[۳] . همان،  ص ۱۱، باسورث، ص ۵۷۴.

[۴] . حکمت، علی اصغر، سرزمین هند، دانشگاه تهران، تهران،  ۱۳۳۷، ص ۴۵.

[۵] . جلالی نائینی،  ص ۱۵.

[۶] . حکمت، ص ۴۷-۴۵.

[۷] . همان،  ص ۴۷.

[۸] . لین پل،  ص ۵۰۵.

[۹] . لاپیدوس،  ص ۶۲۵.

[۱۰] . هولت، ج ۲، ص ۹۴۹.

[۱۱] . حکمت،  ص ۴۷.

[۱۲] . هولت، ج ۲، ص ۹۴۹.

[۱۳] . باسورث،  ص۵۷۵.

[۱۴] . لین پل،  ص ۵۰۵.

[۱۵] . هولت،  ج ۲، ص ۴۹۴.

[۱۶] . همانجا.

[۱۷] . لین پل،  ص ۵۰۵.

[۱۸] . هولت،  ج ۲، ص ۹۵۰.

[۱۹] . باسورث،  ص ۵۷۵.

[۲۰] . لین پل،  ص ۵۰۵.

[۲۱] . هولت،  ج ۲، ص ۹۵۱.

[۲۲] . همان، ص ۹۵۳.

[۲۳] . باسورث،  ص ۵۷۶.

[۲۴] . همانجا.

[۲۵] . هولت،  ج ۲، ص ۹۵۴.

[۲۶] . لاپیدوس،  ص ۶۲۴.

[۲۷] . هولت، ج ۲، ص ۹۵۵.

[۲۸] . ابن بطوطه،  ج ۲.ص

[۲۹] . ر.ک، هولت،  ج ۲، ص ۹۵۶- ۹۵۵، باسورث،  ص ۵۷۸- ۵۷۶، لین پل،  ص ۵۵۰- ۵۹۵، حکمت، ص ۴۸، جلالی، نائینی،  ص ۵۳.

[۳۰] . هولت،  ج۲، ص ۹۶۰

[۳۱] . همان، ص ۹۶۳.

[۳۲] . همان، ص ۹۶۳.

[۳۳] . همان، ص ۹۶۹.

[۳۴] . ر.ک، لین پل،  ص ۵۹۶، باسورث،  ص ۵۷۸، لاپیدوس،  ص ۶۲۵، هولت،  ج ۲، ص  ۹۷۱.

[۳۵] . . هولت،  ج ۲، ص ۹۷۲- ۹۷۱، باسورث،  ص ۵۷۸، لین پل، ص ۵۰۶.

[۳۶] . هولت،  ج ۲، ص ۹۷۳- ۹۷۲، باسورث،  ص ۵۷۸، لین پل، ص ۵۰۶، لاپیدوس،  ص ۶۲۵.

[۳۷] . لین پل،  ص ۵۱۶، باسورث،  ص ۵۷۵- ۵۸۴.

[۳۸] . لین پل،  ص ۵۲۲.

[۳۹] . باسورث،  ص ۵۸۹، لین پل،  ص ۲۳-۵۲۲.

[۴۰] . با، ص ۵۹۳-۵۹۱، لین پل،  ص ۵۲۵-۵۲۴، هولت،  ج ۲، ص ۹۷۵.

[۴۱] . باسورث،  ص ۵۹۶- ۵۹۵، لین پل، ص ۵۲۱.

[۴۲] . هولت،  ج ۲، ص ۷۴- ۹۷۳، باسورث،  ۹۷-۵۹۶، لین پل، ص ۵۲۰.

[۴۳] . باسورث،  ص ۶۰۲- ۶۰۱.

[۴۴] . لین پل،  ص ۵۲۸.

[۴۵] . همانجا.

[۴۶] . هولت،  ج ۲، ص ۹۸۰- ۹۷۸، باسورث،  ص ۶۰۶- ۶۰۴، لین پل،  ص  ۵۲۹- ۵۲۸.

 

 

 

منبع:

  • تاریخ جهان اسلام از قرن هفتم تا دهم هجری ، علیرضا خزائلی، انتشارات دانشگاه پیام نور
  • تهیه الکترونیکی: سایت تاریخ ما، اِنی کاظمی
ممکن است شما دوست داشته باشید
عضویت
Notify of
guest
0 Comments
بازخورد درون خطی
دیدن تمامی دیدگاه ها