داستان امیر عادل گیرای تاتار در ایران

عادل گرای امیر، حاکمی از خانات کریمه بود که با قوای خود برای پشتیبانیه عثمانی ها در منطقه قفقاز جنوبی وارد و توسط حمزه میرزا صفوی اسیر شد

 

در این دوره، عادل‌گیرای، امیر دلیر تاتارهای کریمه، به دعوت ترکان عثمانی و به فرمان مصطفی پاشا (از سوی سلطان مراد) مأمور شد تا سرزمین شیروان را غارت کند. او با لشکری نیرومند از نواحی اطراف دریای آزوف و دریای سیاه حرکت کرد و به سرعت فرمان را اجرا نمود.

خبر این تاخت‌وتاز به قزوین رسید، جایی که سلطان محمد خدابنده و پسرش حمزه میرزا اقامت داشتند. در دربار جلسات مشورتی بسیاری برگزار شد، اما روشن بود که به سبب سرمای شدید، عثمانیان در گرجستان از پشتیبانی قسطنطنیه بی‌بهره‌اند.

در این شرایط، حمزه میرزا تصمیم گرفت با لشکری دوازده‌هزار نفری از سواره‌نظام ایران به سوی شماخی حرکت کند. هدف او دو چیز بود:
۱. مقابله با تاتارهای تحت فرمان عادل‌گیرای،
۲. تنبیه شهرهایی که به‌راحتی تسلیم دشمن شده بودند (مانند شکی).

خیرالنساء بیگم (همسر شاه و مادر حمزه میرزا) که زنی عاقل و تیزهوش بود، در این سفر همراه پسرش شد. وزیر اعظم، میرزا سلیمان نیز او را همراهی می‌کرد. سپاه ایران تا قره‌آغاچ پیش رفت و مدتی در آنجا توقف کرد.

در همین زمان، ارس‌خان و بزرگان شیروان که از سرزمین خود رانده شده بودند، از همکاری عادل‌گیرای با عثمانیان آگاه شدند و برای مقابله با او نقشه‌ای ریختند، اما عادل‌گیرای از نقشه‌شان باخبر شد، پیش‌دستی کرد و با حمله‌ای ناگهانی آنان را شکست داد. ارس‌خان را اسیر کرد و به فرمان عثمان پاشا به دار آویختند.

پس از این شکست، حمزه میرزا از ماجرا آگاه شد و با ده‌هزار سوار به سوی ارس شتافت تا قیطاس پاشا، حاکم عثمانی آنجا را که برای غارت بیرون رفته بود، سرکوب کند. او با حمله‌ای برق‌آسا، هفت‌هزار تن از سپاه عثمانی را کشت و شهر ارس را تصرف نمود.

حمزه میرزا، پس از تصرف توپ‌هایی که مصطفی پاشا جا گذاشته بود، آن‌ها را به عنوان غنیمت برای پدرش، شاه محمد خدابنده، فرستاد، وی از پیروزی‌اش مغرور شد، مادرش را در ارس گذاشت و به سوی شماخی رفت، ناگهان با سپاه عادل‌گیرای روبه‌رو شد.

در آن زمان تاتارها دچار آشوب بودند و آمادگی جنگ نداشتند، اردوگاهشان هم ناامن و بی‌نگهبان بود، حمزه‌میرزا با تصمیمی سریع حمله کرد و پیروز شد، نیمی از سپاه تاتار کشته شدند و خودِ عادل‌گیرای اسیر و به قزوین نزد شاه فرستاده شد.

شاهزاده صفوی (حمزه میرزا) پس از شکست دادن تاتارها، به سمت شهری که شمخال پاشا فرمانروای آن بود حمله کرد. پاشا که فرصت دفاع نداشت، شهر را ترک کرد و توپخانه‌اش را جا گذاشت. حمزه میرزا وارد شهر شد، مردم را تنبیه کرد، دیوارهای شهر را ویران ساخت و سپس با غنیمت‌های فراوان از عثمانیان و تاتارها به قزوین بازگشت و تا پایان زمستان در آنجا ماند.

در همین زمان، در پایتخت (قزوین)، عادل گیرای — شاهزاده تاتار)برادر بزرگتر خان کریمه)— که ابتدا زندانی بود، به تدریج مورد احترام شاه صفوی (سلطان محمد خدابنده) قرار گرفت. شاه حتی قصد داشت یکی از دخترانش را به ازدواج او درآورد تا رابطه دوستانه‌ای میان ایران و تاتاران برقرار شود.

اما شایعه‌ای پخش شد که عادل گیرای به همسر شاه علاقه‌مند شده و حتی رابطه‌ای میان آن دو شکل گرفته است. در نتیجه، بزرگان دربار که از نفوذ روزافزون عادل گیرای حسادت می‌کردند، شبی او و ملکه را به قتل رساندند و برای توجیه کارشان، ماجرای عشق و خیانت را پخش کردند.

در واقع، حقیقت این بود که آنان از قدرت گرفتن یک بیگانه در دربار صفوی می‌ترسیدند و برای جلوگیری از نفوذش، به این تهمت و جنایت دست زدند؛ و در این میان، ملکه بی‌گناه قربانی حسادت و توطئه آنان شد.

شاه :چرا تو را اینگونه کشتند؟
منبع دون ژوان ایرانی (اروج بیگ بیات)، مترجم : مسعود رجب نیا، صفحه 143 تا 146
از طريق کانال تلگرامی هیستوریوم
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.