وقتی اسم عباسمیرزا و اصلاحات نظامیاش میآید، معمولاً یک جمله تکراری میشنویم: «عباسمیرزا برای نوسازی ارتش ایران از اروپاییها کمک گرفت.»
اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم ماجرا خیلی پیچیدهتر از خرید چند توپ و تفنگ بود.
عباسمیرزا در زمانی تصمیم به اصلاح قشون ایران گرفت که هنوز چیزی شبیه یک ارتش منظم و مدرن به معنای امروزی وجود نداشت. نیروها بیشتر بر پایه ساختارهای سنتی و پراکنده اداره میشدند. بنابراین او باید از پایه تغییر ایجاد میکرد؛ از نحوه سازماندهی و آموزش سربازان گرفته تا انضباط، فرماندهی و حتی شکل پوشش آنان.
طبیعی بود که چنین تغییراتی مخالفانی داشته باشد، برخی خانوادههای صاحبنفوذ، منافع و جایگاه خود را در همان ساختار سنتی قشون میدیدند و از تغییرات ولیعهد استقبال نمیکردند.
از طرف دیگر، ارتباط نزدیک با اروپاییان برای بخشی از جامعه نگرانی ایجاد کرده بود. مخالفان عباسمیرزا هم از همین نگرانیها استفاده میکردند تا اصلاحات او را زیر سؤال ببرند.
مشکلات او فقط به جامعه محدود نمیشد. در داخل خاندان قاجار نیز همه از افزایش قدرت و نفوذ ولیعهد خوشحال نبودند و عباسمیرزا باید در کنار مسائل نظامی، با رقابتهای خانوادگی و سیاسی نیز دستوپنجه نرم میکرد.
با این حال، عقب ننشست.
یکی از مهمترین اقدامات او استفاده از افسران و متخصصان خارجی برای آموزش نیروهای ایرانی بود. در این میان، توپخانه اهمیت ویژهای داشت. موریس دوکو تزبوئه، نویسنده سفرنامه، در جریان بازدید خود شاهد تمرین توپچیهای ایرانی بود. توپچیها نتوانستند مستقیماً به هدف بزنند، اما بیشتر گلولهها در نزدیکی آن فرود آمدند.
نکته جالبتر واکنش خود عباسمیرزاست. او از نتیجه کار چندان راضی نبود. این واکنش نشان میدهد که هدفش فقط این نبود که ارتشی با لباس و سلاح اروپایی داشته باشد؛ او به نتیجه واقعی آموزش و میزان کارآمدی سربازان اهمیت میداد.
البته این اصلاحات هنوز در آغاز راه بود. حتی خود نویسنده سفرنامه اشاره میکند که مدت زیادی از شروع تلاش عباسمیرزا برای ایجاد یک قشون منظم نگذشته بود و بسیاری از قواعد جدید هنوز بهطور کامل اجرا نمیشد.
لباس سربازان هم تغییر کرده بود. برای پیادهنظام و توپخانه لباسهای متحدالشکل تهیه شده بود و استفاده از ماهوت آبی و قرمز و نوارهای مشخص، ظاهر منظمتری به نیروها میداد. شاید این موضوع در نگاه امروز چندان مهم نباشد، اما در آن زمان همین تغییرات ظاهری بخشی از شکلگیری یک ارتش منظم بود.
اما شاید جالبترین بخش ماجرا این باشد که عباسمیرزا فقط به تغییر سربازان فکر نمیکرد؛ او به آموزش نسل بعدی نیز توجه داشت.
فرستادن دو تن از پسرانش به انگلستان برای تحصیل نشان میدهد که ولیعهد به اهمیت دانش جدید پی برده بود. او احتمالاً دریافته بود که اگر قرار است ساختار نظامی ایران تغییر کند، تنها سلاح جدید کافی نیست؛ باید افرادی هم باشند که دانش استفاده از آن و شیوههای جدید سازماندهی را بشناسند.
موریس دوکو تزبوئه حتی احتمال میدهد عباسمیرزا بتواند کاری شبیه پطر کبیر در روسیه انجام دهد؛ یعنی اصلاحاتی گستردهتر از صرفاً تغییر در امور نظامی.
با این نگاه، اصلاحات عباسمیرزا را نباید فقط تلاش برای قویتر کردن ارتش دانست. او ناخواسته با یکی از مشکلات اساسی ایران آن دوره روبهرو شده بود: چگونه میتوان یک ساختار سنتی را با نیازهای دنیای جدید هماهنگ کرد؟
البته تلاش او کامل نبود و مشکلات زیادی هم داشت، اما اهمیت عباسمیرزا شاید دقیقاً در همین باشد که درک کرد شکست نظامی را نمیتوان فقط با خرید سلاح جبران کرد.
ارتش جدید، سرباز آموزشدیده میخواهد؛ سرباز آموزشدیده، سازمان و انضباط میخواهد؛ و همه اینها بدون دانش و مدیریت پایدار ممکن نیست.
عباسمیرزا شاید نتوانست تمام این مسیر را به پایان برساند، اما یکی از نخستین کسانی بود که ضرورت پیمودن آن را جدی گرفت.