اساس مهرپرستى و ريشه هاى تاريخى آن
با اساس مهرپرستى و ريشه هاى تاريخى آن بیشتر اشنا شوید
اساس مهرپرستى يا ميترائيسم ؛
((… اساس مهرپرستى يا ميترائيسم بر اين اعتقاد است كه مهر خداى بزرگ است و خدايان ديگر كوچكتر از او. متيرائيسم براساس پرستش آتش و پرستش قواى طبيعت ، مثل باد و طوفان ، خرمى و بهار، آسمان و كوه و جنگل و شب و… پرداختن به سحر و جادو است كه لازمه پرستش قواى طبيعت و اعتقاد به ارواح خبيث و طيب كه دست اندركار جهان اند، است …))
جادو اساس ميترائيسم ؛
((يكى از اصول ميترائيسمى … سحر و جادو است . ميترائيسم براساس پرستش آتش و مهر است . و ((مهر)) يعنى خدائى كه در خورشيد جاى دارد، نه خود خورشيد؛ و اصالت را از آن جادوگر مى داند.
يعنى ممكن نيست در جامعه اى جادوگرى باشد، اما جادوگر نباشد.
آن كه ذوق و استعداد و هوش بيشترى داشته باشد، با مطالعه و علم نمى تواند (تنها به اين دلايل ) بر جاى جادوگر تكيه بزند، كه جادوگرى و مذاهب قديم به صورت سازمان رسمى ارثى اداره مى شدند و جادوگران متولى امور دينى بودند و رابطه هاى انسان و خدا… ارزش مقام هر جادوگر به تقوى و علم نبود، بلكه در خون و ذاتش بود كه ارث مى برد و براى فرزندش به ميراث مى گذاشت ، و براى ديگران (هر چه باهوش تر و بهتر) ممكن نبود كه به چنان مقامى برسند…))

روحانيون مهرپرستى ؛ ريشه هاى تاريخى آئين
((در ميترائيسم ، اصالت از ان مغان و روحانيان وابسته به مذهب مهرپرستى بود…
كه براى انجام اعمال مذهبى ، نيروى بسيار زيادى داشتند، و مردم بى اعتقاد به انها و فضيلتشان (!) نيز ناگزير از تقليد و متابعتشان بودند، چرا كه كار دينشان منحصرا به دست ((مغان )) بوده و مغان چون دين را در انحصار داشتند، مى توانستند به اقتضاى مصالحشان آن را تعبير و تفسير كنند.
مثلا يكى از وسائل درآمدشان ، قربانى بود (همچنان كه در مذهب ودا بود و بودا لغوش كرد) كه فراوان بود و از بزرگترين راههاى امرار معاششان … قربانى براى مردم نبود؛ براى خود خدا بود و اجرا كننده مراسم قربانى و حامل قربانى به بارگاه خداوندى جز مغ نمى توانست كسى ديگر باشد… در ((مهرپرستى )) نيز مغان يا كارتان ها بزرگترين نيروى حاكم بر قبايل آريائى بودند…))

اخلاق عنصر اصلی مهرپرستی است چیزی شبیه بودایی…..اونوقت اومدی میگی جادوگری …..برمکیان بودایی احتمالا از زیر بوته تو بلخ تربیت شدن …..