مردم عصر ديرينه سنگي ( حجر قدیم )

images

اوضاع زمينشناختي اشكال و نژادهاي مختلف بشر

تاكنون كتابهاي فراوان و بزرگي نوشته شده تا اطلاعاتي كه راجع به انسان اوليه در دست است در معرض مطالعه گذاشته شود و، در عين حال، بي اطلاعي ما نسبت به آن مردم زير پردة اين نوشته‌ها مخفي بماند. ما اين كار را به علوم ديگري كه مبتني بر فرض و تخيل است وامي‌گذاريم تا دربارة انسان دو عصر ديرينه سنگي و نوسنگي آنچه به نظرشان مي‌رسد بگويند؛ آنچه اينك در صدد آن هستيم اين است كه معلوم داريم دو تمدن ديرينه سنگي و نوسنگي چه تأثيري در فرهنگ و زندگي معاصر ما داشته‌اند.

آنچه بايد در متن و زمينة اين داستان مورد نظر ما قرار گيرد آن است كه زمين آن روزگار با زميني كه اينك ما زندگي گذران خود را بر آن مي‌گذرانيم بسيار تفاوت داشته است. بدون شك، زمين آن روزگاران در زير فشار امواج يخ، كه گاه به گاه آن را تحت فشار قرار مي‌داده، مي‌لرزيده، به همين جهت منطقه‌اي كه اكنون منطقة معتدله نام دارد، در طول مدت هزاران سال، در حكم منطقة منجمده بوده است؛ در تحت اثر همين فشار يخ متحرك بوده است كه توده‌هاي بسيار عظيم سنگ، همچون هيمالايا و آلپ و پيرنه، برجاي مانده است. اگر نظريه‌هاي ناپايدار علمي را بپذيريم، بايد بگوييم موجودي كه، پس از آموختن تكلم، انسان ناميده شده، يكي از انواع حيواناتي است كه توانسته است پس از آن همه قرنهاي يخبندان، در نتيجة سازگار كردن خود با محيط باقي بماند. هنگامي كه، در فترت ميان عصرهاي يخبندان، يخچالها واپس مي‌كشيده‌اند، اين مخلوق شگفت‌انگيز به آتش دست يافته و توانسته است با هنر سنگتراشي و استخوان‌تراشي اسبابها و آلاتي بسازد و راه را براي رسيدن به تمدن هموار كند.

اكنون آثار و بقايايي به دست آمده است كه، با وجود شك و ترديدهايي كه در تاريخ آنها مي‌شود، مي‌توان گفت مربوط به اين انسان ماقبل تاريخ است. در سال 1929 يك عالم ديرينشناس چيني به نام و.س.پي در غاري در چو-كو-تين، در شصت كيلومتري پيپينگ، جمجمه‌اي به دست آورد كه دانشمنداني چون آبه بروي و اليت سميت آن را جمجمة انساني مي‌دانند؛ نزديك آن جمجمه آثار آتش و سنگهايي به دست آمد كه، بدون شك، توسط انسان به كار مي‌رفته است؛ همراه استخوانهاي آن انسان، استخوانهاي جانوراني هم يافتند از دورة پلئيستوسن، كه زمان آن را يك ميليون سال قبل تخمين مي‌زنند. عقيدة عمومي بر اين است كه جمجمة پكن قديميترين جمجمة بشري، و افزارهايي كه با آن يافته شده كهنه‌ترين دست‌افزار انساني است. نيز داوسن و وودوارد، در پيلتداون، در ايالت ساسكس انگلستان، به سال 1911 استخوانهايي به دست آوردند كه ممكن است انساني باشد؛ همينهاست كه اكنون به نام «انسان پيلتداون»، يا ائوآنتروپوس (به معني انسان سنگ)، ناميده مي‌شود و تاريخ آن را ميان يك ميليون تا 125 هزار سال قبل از ميلاد تخمين مي‌زنند. نسبت به استخوان جمجمه و استخوانهاي راني كه در 1891، در جاوه، و استخوان فكي كه در 1907 در هايدلبرگ يافت شده نيز چنين حدسهايي مي‌زنند. كهنه‌ترين سنگواره‌اي كه بدون شك و ترديد انساني است، در نئاندرتال، ‌نزديك دوسلدورف آلمان، در سال 1857 پيدا شده، و ظاهراً مربوط است به 40000 سال قبل از ميلاد استخوانهاي انسان ديگري كه در بلژيك و فرانسه و اسپانيا و حتي در سواحل درياي جليل (فلسطين) يافت شده شبيه آن است و همة اين اكتشافات علما را بر آن داشته است كه تصور كنند نوعي از انسان، به نام «انسان نئاندرتال»، در حدود 40000 سال قبل، در تمام اروپا زيست مي‌كرده است؛ اين نوع انسان كوتاه قد بوده، ولي ظرفيت جمجمه‌اش 1600 سانتيمترمكعب، يعني 200 سانتيمترمكعب از جمجمة انسان عصر حاضر بيشتر بوده است.

چنين به نظر مي‌رسد كه در حدود 20000 سال قبل از ميلاد مسيح، اين نوع بشري منقرض شده و انسان ديگري به نام «انسان كرو مانيون» جانشين آن شده است؛ خود اين اسم اشاره به غاري است زمينشناسان تاريخ عصر يخبندان اول را 000،500 سال قبل از ميلاد، و فاصلة ميان دو عصر يخبندان اول و دوم را بين 400 و 475 هزار سال قبل از ميلاد تخمين مي‌زنند؛ عصر يخبندان دوم تاريخي در حدود 000،400 سال قبل از ميلاد دارد، و تاريخ دومين دورة فترت ميان عصرهاي يخبندان بين 375 و 175 هزار قبل از ميلاد است؛ يخبندان سوم در 175000 قبل از ميلاد اتفاق افتاده، و دورة فترت سومي كه ميان عصرهاي يخبندان اتفاق افتاد تاريخش ميان 150 تا 50 هزار قبل از ميلاد تخمين مي‌شود؛ عصر يخبندان چهارم (كه نسبت به ما آخري است) تاريخي ميان 50 تا 25 هزار قبل از ميلاد دارد. ما اكنون در دورة فترت پس از يخبندان هستيم، كه طول مدت احتمالي آن هنوز حساب نشده است. اين مطالب و جزئيات ديگر، بوضوح، در جدول ضميمة اين فصل نمايانده شده است.

به همين نام، در درة ‌دوردوني فرانسه، كه به سال 1868 نخستين آثار اين نوع انسان در آنجا به دست آمده است. بقاياي انساني از اين نوع، كه مربوط به همان زمان است، در جاهاي مختلفي از فرانسه و سويس و آلمان و ويلز و بريتانيا نيز پيدا شده، و همه نمايندة نژاد نيرومندي است كه قدبلندي ميان 78/1 و 93/1 متر داشته و ظرفيت جمجمه‌اش بين 1590 و 1715 سانتيمترمكعب بوده است. انسان كرو – مانيون نيز، مانند انسان نئاندرتال، «انسان غار» ناميده مي‌شود؛ از آن جهت كه بقاياي اين انسان در غارها به دست آمده، ولي اين نكته دليل آن نيست كه آن انسانها، منحصراً، در غارها به سر مي‌برده‌اند؛ شايد اين، خود، يك شوخي تصادف باشد، كه تنها استخوان مردمي كه در غار مي‌زيسته، يا در آنجا مرده‌اند، به دست علماي آثار باستاني افتاده باشد. مطابق نظريه‌اي كه امروز مورد قبول است، اين نژاد عالي از آسيا به اروپا هجرت كرده‌اند؛ و چنين تصور مي‌رود كه، هنگام مهاجرت، از افريقا گذشته و از خشكيهايي كه تصور مي‌كردند افريقا را به ايتاليا و اسپانيا متصل مي‌سازد وارد اروپا شده باشند. طرز توزيع آثاري كه از اين انسان به دست آمده نشان مي‌دهد كه دهها، بلكه صدها، سال اين مردم با انسان نئاندرتال در جنگ و ستيز بوده، تا آخر توانسته اروپا را از دست مالكان اصلي خود خارج سازد؛ شايد نزاعي كه هميشه بين فرانسه و آلمان وجود داشته و دارد با اين ريشة تاريخي بي‌ارتباط نباشد. به هر صورت، در پايان كار، انسان كرو – مانيون انسان نئاندرتال را از روي زمين اروپا برانداخت؛ از همين نژاد اساس نژاد اروپاي غربي پيدا شد، و همين نژاد است كه بناي تمدني را كه ما اكنون وارث آن هستيم طرحريزي كرد.

آثار فرهنگي اين نژاد بشري، و همچنين ساير نژادهاي عصر ديرينه سنگي، بر حسب محلي كه در مملكت فرانسه به آن آثار دسترسي پيدا شده، به هفت دسته تقسيم مي‌شود؛ در هر هفت دسته، افزارسنگي انسان غيرصيقلي بوده. سه دستة اول آن نمايندة فترتي است كه ميان دو عصر يخبندان سوم و چهارم وجود داشته است.

  1. «فرهنگ يا تمدن ماقبل شلي»، كه تاريخ آن حدود 125000 سال قبل از ميلاد است. سنگهايي كه از اين دسته به دست آمده بسيار كم دستكاري شده، و چنان مي‌نمايد كه آنها را به حال طبيعي سنگي خود به كار مي‌برده‌اند. چون، در بين اين سنگها، سنگهاي زيادي پيدا شده كه دستگيره‌اي متناسب با مشت دست انسان دارد، و در طرف ديگر آن نوك يا كنار برنده‌اي ديده مي‌شود، به اين جهت، بسياري از دانشمندان افتخار ساختن نخستين آلتي را كه اروپاييان هنوز به كار مي‌برند، و عبارت از مشتة سنگي يا بوكس سنگي است، به انسان دورة ماقبل شلي مي‌دهند.
  2. «فرهنگ و تمدن شلي»، با تاريخي حدود 100000 سال قبل از ميلاد؛ در اين دسته مشت سنگي بيشتر دستكاري شده و شكل بادام را پيدا كرده و براي دست گرفتن متناسبتر شده است.
  3. «فرهنگ آشولي»، كه تاريخ آن حدود 75000 سال قبل از ميلاد است و آثار فراواني از آن در اروپا، گروئنلند، ايالات متحدة امريكا، كانادا، مكزيك، افريقا، خاور دور، هند، و چين به دست آمده. علاوه بر آنكه مشت سنگي كاملتر شده، افزارهاي ديگر، مانند چكش، سندان، رنده، سر پيكان، سرنيزه، و چاقو نيز به وسيلة انسان با سنگ فراهم آمده، و مثل اين است كه اين صناعت بشري با فعاليت پيشرفت مي‌كرده است.
  4. «فرهنگ موستري»، كه بقاياي آن، در تمام قاره‌ها، آميخته با بقاياي انسان نئاندرتال ديده مي‌شود، و تاريخ آن حدود 40000 سال قبل از ميلاد است. در اين دسته كمتر به مشت سنگي برمي‌خوريم، گويي ديگر دورة آن سپري شده و از مد افتاده است. افزارهاي اين دسته از يك لايه سنگ ساخته شده و تيزتر و سبكتر از مشت سنگي، و خوش تركيبتر از آن است؛ چنان مي‌نمايد كه با دستي ساخته شده كه بيشتر به قواعد هنر آشنايي دارد. چون در دورة پلئيستوسن، در فرانسة جنوبي، يك طبقه بالاتر بيايم، به آثار فرهنگ ذيل برمي‌خوريم:

5- «فرهنگ اورينياكي»، تقريباً 25000 سال قبل از ميلاد. اين دسته نمايندة نخستين صنايع يخبندان، و همچنين نخستين فرهنگ شناخته شده از انسان كرو-مانيون است؛ در اينجا افزارهاي استخواني، مانند سوزن و مصقل و چيزهاي ديگر، به آلات سنگي اضافه مي‌شود. اولين شكل هنر، با كندن نقشهاي ابتدايي بر روي سنگ يا مجسمه‌هاي ساده، كه غالب آنها مجسمة زن لخت است، آشكار مي‌شود.

6- «فرهنگ سولوتره‌اي»، مربوط به 20000 سال قبل از ميلاد، كه آثار آن در فرانسه و اسپانيا و چكوسلواكي و لهستان به دست آمده. در اين دسته، بر اسبابهاي دورة اورينياكي، ادوات ديگري چون درفش و رنده و مته و اره و نيزه و سرنيزه اضافه مي‌شود؛ با استخوانهاي نازك، سوزنهاي تيز و باريك ساخته شده، و از شاخ گوزن آلات فراوان تهيه شده است. بر روي شاخ گوزن تصاويري از حيوانات كنده‌كاري شده به دست آمده كه از نقاشيهاي دورة سابق عاليتر است. هنگامي كه انسان كرو-مانيون به بالاترين مراحل تكامل خود رسيد، فرهنگ ماگدالني روي كار آمد.

7- «فرهنگ ماگدالني»، كه در تمام نواحي اروپا، حدود 16000 سال قبل از ميلاد پيدا شده، وجه امتيازش آلات و افزارهاي دقيق و متنوعي است كه با عاج و استخوان و شاخ ساخته‌اند، مخصوصاً سنجاقها و سوزنهاي ساخته شده به حد كمال رسيده است. در اين فرهنگ از لحاظ هنر نقاشي، عصر نقاشيهاي آلتاميرا، شاهكار هنري انسان كرو-مانيون بوده است.

در همين فرهنگهاي مختلف عصر ديرينه سنگي است كه انسان ماقبل تاريخ شالودة صنايعي را كه در تمام اروپا، تا هنگام انقلاب صنعتي، وجود داشته ريخته است؛ آنچه بيشتر در رسيدن اين فرهنگها به تمدن كلاسيك و تمدن دورة جديد كمك كرده، طرز انتشار و توزيع صنايع عصر ديرينه سنگي بوده است. جمجمة انساني، و تصاويري كه در غارهاي رودزيا در 1921 به دست آمداه، و افزارهايي كه دمورگان در 1896 در مصر پيدا كرد، و بازمانده‌هاي عصر ديرينه سنگي، در ناحية فيوم مصر، و اكتشافات خليج ستيل، در افريقاي‌جنوبي، همه، دليل بر آن است كه هنر عصر سنگ شكسته در «قارة تاريك» همان مراحلي را پيموده كه در اروپا نيز پيموده است حتي بعضيها، در نتيجة يافتن آثاري شبيه به آثار فرهنگ اورينياكي در تونس و الجزاير، به اين نظريه رسيده‌اند كه اصل اين فرهنگ افريقايي است، و نژاد كرو-مانيون اروپايي اصل افريقايي دارد آثار عصر ديرينه سنگي، علاوه بر آنچه گفته شد، در سوريه، هند، چين، سيبري، و نواحي ديگر آسيا نيز به دست آمده است. اندروز، و كساني از مبلغان مسيحي پيش از او، در مغولستان به چنين آثاري دست يافته‌اند. همچنين در حفاريهاي فلسطين استخوانهاي انسان نئاندرتال و تبرهاي سنگي موستري و اورينياكي پيدا شده، و، چنانكه قبلا گفتيم، بتازگي كهنترين آثار انساني در پيپينگ به دست آمده است. در نبراسكا اسبابهايي به دست آمده كه ميهن‌پرستان متعصب تاريخ آن را 500000 سال قبل از ميلاد تخمين مي‌زنند؛ همچنين، در اوكلاهوما و مكزيك جديد، سرنيزه‌هايي پيدا شده كه تاريخ ساخته شدن آنها را 350000 سال قبل از ميلاد حدس مي‌زنند. از اين ارقام بزرگ بخوبي مي‌توان دريافت كه انسان از چه فاصلة عظيمي گذشته تا از صورت انسان ماقبل تاريخ به صورت نخستين انسان دورة تمدن رسيده است.

منبع : , جلد اول : مشرق زمین

نویسنده :

نشر الکترونیکی سایت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.