صنعت و هنر در عصر ديرينه سنگي ( حجر قدیم )
افزارها – آتش – نقاشي – مجسمهسازي
اگر براي پي بردن به طرز زندگي مردم عصر ديرينه سنگي به ذكر آلاتي كه انسان آن دوره ساخته است توجه كنيم، بسيار شايستهتر از آن است كه عنان خيال و تصور را بازگذاريم و از اين راه پيش برويم. طبيعي است كه نخستين آلتي كه مورد استفادة انسان قرار گرفت مشتة سنگي بوده است، و حيوانات متعددي توانستهاند استعمال اين آلت سنگي را به انسان بياموزند. چنين است كه مشته – يعني قطعه سنگي از يك طرف تيز و نوكدار و از سوي ديگر مدور و قابل دست گرفتن و در مشت نگاه داشتن -، براي انسان اوليه، كار چكش، تبر، قيچي، گزن، كارد، اره… همه را ميكرده؛ هماكنون كلمة انگليسي hammer، كه به معناي چكش است، از حيث ريشة لغت، به معني سنگ است. بتدريج، افزارهايي كه نام آنها را برديم از اين افزار منحصر به فرد نخستين منشعب گرديده است: سوراخهايي در آن كردند و دستهاي به آن متصل ساختند؛ يا با پيوستن دندانهاي حيوانات به آن، اره را اختراع كردند؛ و با متصل كردن شاخههايي به آن، سرنيزه و خنجر و چنگال ساختند؛ انسان از سنگ لبتيزي كه آن را براي پوست كندن حيوانات به كار ميبرده، هنگامي كه اين سنگ كمي تو گود بوده، بيل و كج بيل را درست كرده است؛ سنگ خشن و زبر را چون سوهان به كار ميبرده؛ با گذاشتن سنگ در فلاخن و پرتاب كردن آن، سلاحي به دست انسان افتاده كه مدتها از آن بهره ميگرفته و آن را با خود به دورة مدنيت كلاسيك همراه آورده است. هنگامي كه انسان عصر ديرينه سنگي، علاوه بر سنگ، بر استخوان و چوب و عاج دست يافت، مجموعة بسيار متنوعي از اسلحه و آلات براي خود آماده كرد: مصقل، هاون، تبر، رنده، گزن، مته، چراغ، كارد، قيچي، سرنيزه، سندان، درفش، خنجر، قلاب ماهيگيري، گاوه، سنجاق، و بيشك بسياري چيزهاي ديگر. انسان، هر روزي كه ميگذشت، علم و دانش و معرفت تازهاي پيدا ميكرد و غالباً، با هوشي كه داشت، آنچه را بر حسب تصادف به آن برخورد ميكرد به يك اختراع سودمند مبدل ميساخت.
ولي اكتشاف بزرگ انسان دست يافتن به آتش است؛ به عقيدة داروين شايد سنگهاي تفتة آتشفشانها نخستين عاملي بوده است كه به انسان ماهيت آتش را شناسانيده است. به گفتة اشيل نمايشنامهنويس يوناني، پرومته نخستين كسي بود كه شاخة انقوزه را در دهانة آتشفشان روشن جزيرة لمنوس مشتعل كرد. در ميان آثاري كه از انسان نئاندرتال به دست آمده قطعاتي از زغال و استخوان سوخته ديده شده؛ بنابراين بايد گفت كه تاريخ نخستين آتشي كه انسان افروخته از 40000 سال ميگذرد انسان كرو-مانيون سنگها را گود ميكرده و در آنها چربي ميريخته و روشن ميكرده؛ به همين جهت، بايد گفت كه چراغ نيز جزو اختراعات اولية بشر است. شكي نيست كه آتش عاملي بوده است كه به انسان نيروي پايداري در مقابل هجوم يخچالهاي پيشرو ميبخشيده و، در عين حال، او را براي تأمين امنيت شب و هنگام خواب و راحت، مجهز ميساخته است؛ همان اندازه كه انسان به آتش احترام ميگذارده و آن را مورد پرستش قرار ميداده، جانوران از آن ميترسيده و از نزديكي به آن پرهيز ميكردهاند. همين آتش است كه به وسيلة آن انسان بر تاريكي پيروز شده و از ترس خود كاسته است؛ كاهش ترس انسان يكي از رشتههاي زرين تاريخ حيات بشري است، كه البته همة تارهاي آن زرين نيست؛ آتش سبب پيدايش هنر شريف و باستاني آشپزي است، و به اين ترتيب بوده كه هزاران نوع مادة غير خوردني قابل خوردن شده است؛ نيز آتش است كه با آن انسان توانست فلزات را بگدازد و با يكديگر متصل و متحد سازد؛ اين تنها گام حقيقي است كه انسان، از عهد انسان كرو-مانيون تا دورة انقلاب صنعتي، در هنرهاي صنعتي برداشته است.
چيز عجيب- و گويي روايت اين داستان عجيب براي توضيح قصيدة شاعر فرانسوي تئوفيل گوتيه دربارة هنر است كه ميگويد پس از زوال امپراطوران و دولتها تنها هنر زنده ميماند- اين است كه، از مخلفات و آثار باقيمانده از انسان عصر ديرينهسنگي، آنچه بيشتر جلب توجه ميكند نمونههايي از هنر انسان آن زمان است. تقريباً شصت سال پيش از اين، هنگامي كه سنيور مارسلينود سوتوئولا در املاك خود، در ناحية آلتاميرا در شمال اسپانيا، گردش ميكرد، غاري را در آنجا مشاهده كرد. از هزاران سال پيش سنگهايي افتاده و در غار را بسته، و رسوبات غاري درز آنها را محكم كرده و گويي به در آن مهر زده بود. درنتيجة ديناميتهايي كه براي خراب كردن ساختماني در آن نواحي به كار بردند، ناگهان سنگهاي دهانه پس رفت و غار نمايان شد. سه سال بعد، هنگامي كه سوتوئولا براي تماشا به درون غار رفت نظرش متوجه علامات عجيبي شد كه بر ديوارهاي غار نقش شده بود؛ يك روز دختر كوچك اين سنيور نيز همراه او به غار رفت و، چون مانند پدرش ناچار نبود سرش را خم كند تا به سقف غار نخورد، چشمانش را متوجه سقف ساخت و در آنجا نقش يك گاو وحشي نظرش را جلب كرد و چون دقت كرد ديد بسيار خوب رسم و رنگآميزي شده است. پس از آن، سقف و ديوارهاي غار را مورد دقت قرار دادند و نقاشيهاي فراوان ديگر در آن يافتند. در سال 1880 سوتوئولا گزارشي از مشاهدات خود را انتشار داد. باستانشناسان گزارش او را، با شكي كه از مختصات ايشان است، استقبال كردند؛ يكي از اين دانشمندان قدم رنجه فرموده، از غار ديدن كرد؛ نتيجه اين شد كه گفتند اين نقوش تقلبي است، و اين نظر مدت سي سال به همين حال باقي بود. پس از آن، تصاوير ديگري در غارهاي ديگر كشف شد كه، در نتيجة مجاور بودن با افزارهاي خارايي غير صيقلي و استخوان و عاج صيقلي شده، همه پذيرفتند كه مربوط به دورههاي ماقبل تاريخ است؛
تصوير 2- گاو وحشي، نقاشي شده در غار آلتاميرا، اسپانيا، از عصر ديرينهسنگي؛ عكس از موزة امريكايي تاريخ طبيعي
گاو وحشي، نقاشي شده در غار آلتاميرا، اسپانيا، از عصر ديرينهسنگي؛ عكس از موزة امريكايي تاريخ طبيعي
در اين وقت بود كه دريافتند نظر سوتوئولا درست بوده است، ولي آنگاه ديگر آن شخص زنده نبود. سپس زمينشناسان به آلتاميرا آمدند و به اجماع اظهار عقيده كردند كه رسوباتي كه بر روي بعضي از نقشهاست مربوط به عصر ديرينهسنگي است. آنچه امروز مورد قبول است آن است كه نقاشيهاي آلتاميرا، و قسمت اعظم آثار هنريي كه از دوران ماقبل تاريخ بر جاي مانده، مربوط به دورة ماگدالني، يعني در حدود 16000 سال قبل از ميلاد است. همين طور نقاشيهايي، كه از حيث تاريخ جديدتر است، در غارهاي متعددي در فرانسه كشف شده كه همة آنها بازمانده از عصر ديرينهسنگي است.
بيشتر اين نقاشيها نمايندة جانوراني چون گوزن، ماموت، اسب، خوك، خرس، و جز آنهاست؛ شايد اين حيوانات براي مردم آن روزگار خوراكهايي عالي به شمار ميرفته، و به همين جهت به آنها توجه فراوان داشتهاند. به عقيدة فريزر و ريناخ، اين تصاوير عنوان سحر و جادو داشته، و با كشيدن آنها قصدشان آن بوده است كه جانور مورد نظر به چنگ شكارچي بيفتد و راه معدة او را در پيش گيرد؛ آيا چه مانعي دارد كه اين نقاشيها را نمايندة هنرخالصي بدانيم كه ابداع فني و لذت هنري محض محرك انسان در يادگار گذاشتن آنها بوده است؟ اگر نظر سحر و جادو بود، صورت رمزي ساده و مختصري كفايت ميكرد؛ در صورتي كه اين تصاوير، غالباً، بهاندازهاي ظريف است و با چنان مهارتي نقش شده كه انسان، با ديدن آنها، متأثر ميشود كه چرا، در اين مدت طولاني عمر بشريت، هنر آن اندازه كه شايسته بوده پيشرفت نكرده است. با چند خطي كه به ظرافت رسم شده حيات و نشاط و حركت و شكوه وضع قرارگرفتن حيوان را نقاشي كردهاند؛ در پارهاي از موارد، فقط يك خط- شايد خطهاي ديگر پاك شده باشد- براي نمايش حيوان زندهاي كه در حال هجوم است كفايت ميكند. آيا ميتوان يقين داشت كه پردة نقاشي آخرين شام، اثر لئوناردو داوينچي، يا پردة صعود حضرت مريم، كار گركو، ميتواند پس از000،20 سال چنين رونقي را حفظ كند و خطوط و رنگهاي آن، مانند نقاشيهاي انسان كرو- مانيون، پايدار بماند؟
نقاشي هنري است پيشرفته و خيالانگيز، كه براي پيدايش آن گذشتن قرنهاي دراز تطور عقلي و فكري و هنري كمال ضرورت را دارد. اگر نظريهاي را كه در اين مورد رايج است بپذيريم (كه غالباً پذيرفتن چنين نظرياتي خالي از خطر نيست)، بايد بگوييم، كه نقاشي از هنر مجسمهسازي نتيجه شده است؛ به اين ترتيب كه ابتدا مجسمهها را تمام و كمال ميساختند، رفته رفته كندهكاري روي صفحه جانشين آن شد؛ پس از آن، به نشان دادن و حفر حدود تصوير و رنگين ساختن اكتفا گرديد؛ به عبارت ديگر، مطابق اين نظريه، نقاشي يك نوع كندهكاري است كه يكي از ابعاد آن از ميان رفته است. يكي از آثار مرحلة متوسط انتقال (ميانهسنگي) نقش برجستهاي است كه بر روي سنگهاي اورينياكي، مثل غارهاي كومبارل و ايزي و فون دوگوم و غيره.
در لوسل، در فرانسه به دست آمده و مردم نيزهپراني را نشان ميدهد. در يكي از غارهاي آريژ فرانسه، لويي بگوئن، در ميان آثار زيادي از دورة ماگدالني، دستههاي اسلحة كندهكاري شده از جنس شاخ گوزن يافته است، كه يكي از آنها نمايندة هنر پيشرفته و پختة ممتازي به شمار ميرود، و چنان مينمايد كه، در آن هنگام، روزگار درازي بر پيدايش هنر گذشته و گامهاي بلندي در تكامل و تطور آن برداشته شده است؛ در تمام نواحي مديترانة ماقبل تاريخ- مصر، كرت، ايتاليا، فرانسه و اسپانيا- مجسمهها و تصاويري از زنان كوتاه بالا و فربه يافت شده؛ چنان مينمايد كه يا آن مردم وظيفة مادري را ميپرستيده و آن را در آن صورتها مجسم ميساختهاند، يا اينكه تصور مردم اروپا در آن هنگام، مانند مردم افريقا، نسبت به زيبايي چنان بوده است. در چكوسلواكي، مجمسههاي سنگي اسب وحشي و گوزن و ماموت در ميان آثاري به دست آمده كه تاريخ مشكوك آنها را 000،30 سال قبل از ميلاد تخمين ميزنند.
اگر در نظر بگيريم كه اين مجسمهها و نقشهاي برجسته و نقاشيها، با آنكه عددشان بسيار فراوان است، فقط جزء مختصري از هنري را نشان ميدهد كه انسان اوليه به وسيلة آن تصورات و افكار خود را مورد تعبير قرار ميداده يا زندگي خود را زينت ميبخشيده، اين نظريه كه سير تاريخ سير ترقي و پيشرفت است، فرو ميريزد. آنچه براي ما برجاي مانده، همه، در دل غارهاست، كه عوامل آب و هوا نتوانسته در آنها راه يابد و فاسدشان سازد؛ اين دليل نميشود كه انسان فقط از وقتي كه غارنشين شده به هنر پرداخته باشد. ممكن است آن مردم، مانند مردم ژاپن، هر جا دستشان ميرسيده نقش برجسته ميساختهاند و بيش از يونانيان مجسمه ميتراشيدهاند؛ نيز ممكن است نقاشي آنها بر ديوارة غارها منحصر نبوده، بلكه بر هرچه- قماش و چوب و چيز ديگر، حتي پوست بدنشان- در دسترس داشتهاند نقاشي ميكردهاند؛ ممكن است شاهكارهايي هنري از خود ابداع كرده باشند كه از آنچه به دست ما رسيده بسيار عاليتر بوده باشد. در يكي از غارها لولهاي از شاخ گوزن، پر از مادهاي براي رنگ كردن پوست بدن انسان، به دست آمده؛ در غار ديگر، لوحة جاي رنگي، شبيه تختة رنگ نقاشان امروز، كشف شده كه، با وجود گذشتن دويست قرن برآن، هنوز مادة رنگ نقاشي بر روي آن ديده ميشود. آنچه ظاهر است، در تاريخ هجده هزار سال پيش از اين، هنرها به درجة عالي تكامل رسيده و در ميان مردم رواج فراوان داشته است. هيچ بعيد نيست كه، در ميان مردم عصر ديرينه سنگي، هنرمنداني وجود داشتهاند كه حرفة آنان همين هنرمندي بوده باشد؛ نيز ممكن است در ميان آنان مردم پست و عقبافتادهاي وجود داشته كه در غارهايي حقير به سر ميبرده و مخالف بازرگانان ثروتمند و دشمن بنگاههاي علمي بودهاند، و با دست خود چيزهايي ساختهاند كه همين تحفهها را تشكيل داده و اكنون به دست ما رسيده است.
منبع : تاریخ تمدن , جلد اول : مشرق زمین
نویسنده : ویل دورانت
نشر الکترونیکی سایت تاریخ ما