چوگان

چوگان دیر گاهی است در سرزمین ایران برپاست؛راه به بیراهه نمی رویم گر بگویئم چوگان برای ایران است بیاییم چوگان را کنکاش کنیم در گذر تمدن چندهزار ساله امان.

در تورق صفحات ضخیم تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین دیرگاهی است چوگان در ادبیات و تلمیحات عارفانه و عاشقانه ی این مردمان خانه کرده.

خُسروا گوی فلک در خَم چوگان تو باد    ساحَت کون و مکان عَرصه ی میدان تو باد

در این مقال بر آن نیستیم جایگاه چوگان را در ادبیات غنی پارسی کَنکاش کنیم آمده ایم هر چند کوتاه رگه های چوگان را از امروز تا دیروز تاریخیمان در بستر زمان بیابیم.

بنا به شهادت تاریخ اولین قومی که اسب را رام کردند و خود را بر گُرده ی آن نشاندند آریائیان بودند که این حیوان  را وارد کار و زار و نمودند و اُلگوی دیگر اقوام شدند؛پس خواستگاه اقوام آریایی ایران شد که خود از دو جز (ایر) به معنی آریایی و (آن)پسوند مکان و معنی ترکیبی آن یعنی سرزمین آریایی است.

اولین نشان چوگان در منابع تاریخی کارنامه ی اردشیر بابکان است که این منبع در ایران باستان جز آئین نامکها می دانند که اعراب پس از سلطه به ایران و معنی باقی مانده ی به تاراج نرفته ی آن به عربی آنها را سیرالملوک عجم نامیدند که امروز در ادبیات فارسی به آن شاهنامه می گوییم؛ در ایران ساسانی کُتبی با مضامین گاهنامک خودای نامک و آئین نامک بسیار بوده در این نامکها اطلاعات زیاد در مورد نحوه ی کشورداری جنگ و رعیت پروری و حتی ورزشهای مفید بوده؛ شاهنامه ی حکیم ابولقاسم فردوسی ترجمه ی همین گاهنامکها از فارسی پهلوی به فارسی میانه بوده است به زبان شعر،شاهنامه ی فردوسی که حاوی بسیاری از سنتهای ایران باستان است که در تمام این آداب و سنتها عملکردی بدون دلیل نیست.

گذرا به داستان گذر سیاوش از آتش بنگریم؛سیاوش پور جوان شاه مُتَهم می شود از جانب پدر تاج دار به تُهمَت زن هاماورانیِ شاه به بی عِفتی .

موبد برای برای اثبات پاکی سیاوش مراسم حَکمیت آتش را  برمی گزیند و “سیاوش سیه را به تندی بتاخت” آتش هرگز او را نسوزاند.

و اما داستان چوگان

اردشیر بابکان اولین خسروی ساسانی پس از پیروزی بر اردوان پنجم آخرین شاه اشکانی وی را کُشت و دخترش را به زنی گرفت؛خسروی پیروز”اردشیربابکان”شب اول را همبستر  دختر شاه نگون بخت می گردد و بامدادان دختر برای شاهنشاه پیاله ی شراب می  آورد اما پیاله از دست شاه می افتد و جانداری لبی از شراب ریخته بر زمین تر می کند حیوان میمیرد زیرا شراب زهرآگین بود؛شاه دستور مرگ زن را صادر می کند و او را به موبد می سپارد برای اجرای حکم در راه زن به موبد چنان می گوید که شبی با شاه هم بستر بوده و از شاه در رحم نطفه دارد موبد به فکر می رود و همان روز بیضه های خود را می کشد و آن را در کیسه ای زرین به گنج خانه ی سلطنتی می سپارد تا آن را تاریخ گذاری و حفظ نمایند بدون آنکه بدانند چیست.

زن پسری از شاه در خانه ی موبد می زاید،موبد کودک را پسرشاه(شاهپور)می نامد. سالها می گذرد در اجلاسی شاه پیر با امرای لشکر و کشور که فرزندانشان هم بودند حاضر می شود و از روی غم به موبد چنان می گوید که مرا پسری نیست تا وارث تاج و تخت باشد موبد به خزانه دار اشاره می نماید تا کیسه را بیاورند تا پاک بودن خود را گواه دهد و بعد  نوید پسرس رشید بر شاه می دهد و داستان را بازگو می کند؛شاهنشاه شرط قبولی سخن موبد را در میدان چوگان می گذارد و موبد را دستور می دهد پسرش را با چندین پسر هم سالش به میدان چوگان بفرستد از میان آنها او که توانست گوی را از شاه برباید پور شاه است و تنها کسی که گوی را می رباید شاهپور است.

چوگان برای شاهپور چون آتش برای سیاوش است،آتش بیگناه را نمی سوزاند و  چوگان پاک نژاد را گواه می دهد؛شاید چنین پیش زمینه ای چوگان را به زیباترین تلمیحات ادبی ما مبدل کرده است.

گذرا چوگان را در تاریخ ادامه می دهیم،چوگان در دربار ساسانی میان شاهزادگان و سپاهیان بازی می شد علتش پرواضح  است سواره نظامی شمشیر زنی که دشمنش روم است و امپراطور روم اسیر می کند در صلح هم باید ورزیده باشد  چون روز رزم؛با چوگان است که سوار و اسب  هر دو در اوج می مانند.

با حمله ی اعراب به ایران تمام داشته های ایران به فنا می رود از کتابخانه ها،درفشها،کاخها تا چوگان. گویا چوگان فراموش می شود چون ایران فراموش شده است .

استیلای انیرانی چون اعراب و بعد مغول و بعد ترک بازهم در این دوران از چوگان بازی حکومتی ایرانی صحبت نمی توان کرد و چوگان چون خسرو و شیرین  به اشعار می رودچون رستم و کاوه چون سیاوش،چوگان به خاطر تقدسش در افکار ایرانی به تلمیحات و استعاره های بدیع چون خم گیسوی یار  و گویش چون ماه مبدل می شود.

آری حقیقت این است چون مردمانی قَوی خود و سرزمین خود را در بند اسارت بیگانه می بینند داشته های پرطم طراق خود را به هیچ وجه مایل به از دست دادن نمی دانند آنان را در پس زمینه های ذهنی خود با اسطوره های ماندگار و لعاب می دهند و زیباتر می پرورانند تا شرایط احیا مجدد خود را بیابند.

دوره ی فطرت تاریخی ایران با مرگ خسرو یزدگرد سوم در مرو به سال ۶۵۱میلادی آغاز می شود و ۸۵۱ سال ایران از نقشه های جهانی حذف می شود و ایران میمیرد زیر سلطه ی امویان و عباسیان و مغول و ایلخانان و ترکان بدون آنکه ایرانی مرده باشد تا در تبریز در سال ۱۵۰۲ میلادی پسرایرانی این بوم شاه اسماعیل صفوی تاج بر سر می گذارد و حکومت ایران دوباره احیا می شود شاهان صفوی به برانگیختن سنن ایران باستان می پردازند و کارچنان می شود که چوگان فضای پیاده شدن می یابد نقش جهان اصفهان شاهد است که چگونه شاه عباس به چوگان بازی افسران و سپه سالاران خود می نگریست و گویا باز روی خوش به ایران و چوگان نبود اصفهانی که در قرن ۱۶ نیمی از جهان بود و نسبت به بسیاری از شهرهای اروپا سرو گردنی افزونتر در گرسنگی  و فقر که ره آورد مهاجمین افغان بود دست و پای می زد تا نادری پیدا شود و بعد آشفتگی،کریم خانی اوضاع را آرام کند باز آشفتگی تا قاجاری هویدا شود.

چون همیشه میان ایران و هند تعاملات فرهنگی  –  نظامی بود از تبادل تخته نرد با شطرنج در زمان ساسانیان تا حمله ی نادر به هند در زمان افشار این بار نوبت به چوگان رسید راهش را از  پاکستان آغاز نمود تا به هندوستان رسید و در قرن نوزدهم میلادی  استعمارگران انگلیسی شیفته ی این بازی شدند که در هند دیده بودند و میان نظامیان خود به این مهم پرداختند و در سال ۱۸۶۲ میلادی باشگاه چوگان کلکته را افتتاح و در سال ۱۸۷۱میلادی اولین بازی چوگان در انگلیس انجام یافت و از آنجا به تمام جهان معرفی شد و برای ما تنها خاطره اش ماند ،اشعارش و یادش…باشد که این فرزند دوباره به خانه اش بازگردد.

 

دکتر علی نیکویی

ali.nikoei1981@gmail.com

 

 

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

دنبال کردن
avatar