سقوط و انقراض سلسله آشوریان
آخرین روزهای یك شاه- علل انقراض آشور- سقوط نینوا
با همة آنچه گفتیم، «شاه بزرگ، شاه مقتدر، شاه عالم، شاه آشور» در روزهای آخر زندگی از بخت بد خویش مینالید. آخرین لوحی كه از وی به میراث به ما رسیده، بار دیگر مسائلی را كه در كتابهای سفر جامعه و كتاب ایوب مورد بحث قرار میگیرد، به نظر ما میرساند:
من به خدا و انسان، و به مرده و زنده نیكی كردم. چرا بیماری و بدبختی بر من چیره شده؟ من از فرو نشاندن آتش فتنه در كشور، و پایان دادن به كشمكشهای خانوادگی ناتوانم؛ دسیسهها و افتضاحات پیوسته بر من فشار میآورد و مایة پریشانی خاطر است. بیماری جان و تن، پشت مرا دو تا كرده و من، كه از شدت بدبختی فریاد میزنم، روزهای خود را به پایان میرسانم. در روز خدای شهر و روز جشن، خود را بدبخت و بیچاره حس میكنم؛ مرگ چنگال خویش را در من فرو كرده و مرا از پای در میآورد؛ روز و شب از بخت خویش مینالم و زاری میكنم و درد میكشم: «ای خدای من! بر انسان رحمت كن و چنان بخواه كه اگر بیدین هم باشد بتواند نور تور را ببیند!
{دیودوروس- كه دربارة صحت خبری كه میدهد نمیتوان اظهار نظر كرد- این شاه را به صورت شخصی نمایش میدهد كه همة سالهای عمر را در لذایذ زمانه و فسق و فجور و مخنثی گذرانده، و روایت میكند كه عبارت ذیل، كه بر سنگ قبر آن شاه نقش شده، اثر خود اوست:
چون نیك میدانی كه برای مردن زاده شدهای،
داد دل بستان و در جشنها خوش باش؛
در آن هنگام كه بمیری دیگر هیچ خویشی نداری. چنین است حال من،
كه روزی بر نینوای عظیم فرمان میراندم، و اكنون جز مشتی خاك نیستم.
با وجود این، آنچه در زندگی مایة لعنت تو بود از من است-
خوراكی كه خوردم و هرزگیهایی كه كردم،
و لذتهایی كه از عشق چشیدم- ولی همة چیزهای دیگر را
كه مردم نعمت تصور میكنند، پشت سر خود گذاشتم
و شاید میان این مزاح و آنچه از خواندن متن كتاب به دست میآید تناقض موجود نباشد. آن گونه زندگی، خود مقدمهای برای رسیدن به چنین نتیجه است.}
ما نمیدانیم كه آسوربانیپال چگونه از این دنیا رفته است. داستانی كه بایرون به صورت نمایشنامه نوشته، و میگوید كه وی به كاخ خود آتش افكند و در میان زبانههای آتش به هلاكت رسید، ریشهاش از كتسیاس است؛ این مورخ باستانی بسیار علاقهمند بوده است به اینكه چیزهای شگفتانگیز را در تاریخ خود بیاورد؛ به همین جهت ممكن است گفتة وی افسانهای بیش نباشد، به هر صورتی كه این شاه مرده باشد، باید گفت كه مرگ وی نشانه و علامت خطری بود به اینكه كشور او كارش تمام شده، و علت انقراض، تاحدی، خود آسوربانیپال بوده است. برای آنكه مطلب بهتر به دست بیاید، باید گفت كه زندگی اقتصادی آشور، بتمامی، به آنچه ازخارج كشور وارد میشد بستگی داشت، و شاهان آشور در تكیه كردن بر این سیاست احمقانه اندازه را نگاه نداشته و سرچشمة درآمدها را همان غنیمتها و كالاهایی قرار داده بودند كه از كشورگشاییها فراهم میشد، و هر آن امكان داشت، با شكست قطعی قشون در جنگی، این سرچشمه بخشكد و مملكت ویران شود. رفته رفته، با پیروزیهایی كه درجنگی به دست میآمد، قشون شكستناپذیر آشور صفات و خصوصیات جسمی و اخلاقی را از دست میداد و از مستی و تنآسانی پیروزی رو به ضعف میرفت؛ در هر پیروزی آشور، نیرومند ترین و شجاعترین سربازان كشته میشدند و ناتوانان و محتاطان از میدان جنگ باز میگشتند و، با توالد و تناسل، خود را زیادتر میكردند؛ این كیفیت نتیجهای جز ضعیف شدن نسل نداشت، و شاید اسباب پیشرفت تمدن نیز بود، چه، به این ترتیب، آنان كه توحش و خشونت بیشتری داشتند از بین میرفتند، ولی در عین حال آن پایة حیاتیی كه نیرومندی آشور بر آن بنا شده بود متزلزل میشد. وسعت پیروزیها و كشورگشاییهای وی نیز سبب دیگری برای ضعیف شدن او بود؛ تنها این نبود كه كشت نكردن زمینها، برای سیر كردن خدای سیریناپذیر جنگ، سبب ضعف باشد، بلكه میلیونها اسیر و بیگانه، كه به داخل كشور میآمدند و، مانند مردم مأیوس از همه چیز، كاری جز توالد و تناسل نداشتند، وحدت ملی را از لحاظ خون و اخلاق متزلزل میساختند، و با فراوانی روز افزون عدة خود نیروی مخربی را تشكیل میدادند و پیوسته اسباب ناتوانی و اضمحلال را در میان خواجگان و پیروزشدگان پراكنده میساختند. بتدریج شمارة بیگانگان در صفوف قشون زیادتر میشد؛ از سوی دیگر، مهاجمان نیمهوحشی از هر طرف به كشور حمله میكردند و با یك رشته جنگهای دفاعی، كه در مرزهای غیرطبیعی صورت میگرفت، منابع درآمد كشور را به یغما میبردند.
آسوربانیپال در 626 قم از دنیا رفت. چهارده سال پس از آن، سپاهی بابلی به فرماندهی نبوپلسر، كه با سپاهی مادی، به فرماندهی هووخشتره، و قبیلهای ازسكاهای ساكن قفقاز متحد شده بود، بر آشور تاخت و قلعههای شمال را بسرعت به تصرف درآورد. نینوا به همان صورت خراب و ویران شد كه شاهان آن، پیش از این، شهرهای شوش و بابل را به آن صورت خراب و ویران ساخته بودند؛ شهر را آتش زدند، و مردم آن را یا كشتند یا به اسیری بردند؛ كاخی را كه آسوربانیپال بتازگی ساخته بود غارت كردند و، به بدترین شكل، آن را ویران ساختند. با یك حمله، آشور از صفحة تاریخ محو شد، و از آن یادگاری جز بعضی روشهای جنگ و سلاحهای جنگی و سرستونهای مارپیچی نیم «یونی» و اسلوب اداره كردن شهرستانها برجای نماند، و همین شكل اداره است كه از آنجا به پاریس و مقدونیه و روم انتقال یافته است. تا مدت زمانی خاطرة بیرحمیهایی كه از این كشور، برای تصرف كردن و یكی ساختن دوازده دولت كوچك خاور نزدیك، سرزده بود به یاد مردم این ناحیه بود؛ یهودیان، از روی انتقامجویی، از نینوا به نام «شهر خونریز آكنده از دروغ و دزدی» یاد میكردند. چون مدت كوتاهی سپری شد، جز نام شاهان بسیار مقتدر، دیگر نامهای شاهان فراموش شد، و كاخهایشان به صورت ویرانههایی در زیر شنهای روان مدفون گشت. دویست سال پس از تسخیر و ویرانی نینوا، دههزار نفر همراهان گزنوفون بر روی تلهای خاكی كه روزی نینوا نام داشت گذشتند، بیآنكه برخاطر آنان بگذرد كه پا بر روی پایتختی دارند كه روزی بر نیمی از جهان فرمانروایی داشته است. از آن همه معابد كه شاهان جنگاور دیندار برای زیبا ساختن پایتخت خود برپا كرده بودند، یك پارهسنگ هم به چشم آن رهگذران نرسید. حتی آشور، خدای ابدی آن شهر، نیز مرده بود.
منابع سخن
- · برگرفته از کتاب تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین،
اثر مشهور ویل دورانت - · منبع این نگاره “ کتابخانه تاریخ ما“ به آدرس “Http://Tarikhema.org/story/east” – بخش مشرق زمین – تاریخ آشور
That’s really tihnikng at a high level
سلام من آشوری هستم و آشوریا منقرض نشدن ما بهترینیم چه از ابتدا چه الان . امیدوارم خداوند دوباره بهمون قدرت بده
ما روزی سرزمین اجدادی مان را پس میگیریم( نینوا) ما هرگز منقرض نخواهیم شد
همه فکر میکنن بهترینن
سلام و درود، نوادگان ماد، پارت و پارس امروز صدها میلیون نفر هستند اما نوادگان اسور؟ نسل شما منقرض نشده اما بعداز نابودی امپراطوری اسور بانی پال مردمش تبدیل به برده شدن و دیگر هیچ زمان قدرت نیافتن
وای هنوز این نگرش حال بهم زن و جاهلانه نژادی و قبیله من بهتره و نمیدونم چونکه فلان رنگ پوست رو دارم بهترم هنوز هستش!!!!
بس کنید دیگه 3 هزار سال پیش اینا زدن هم دیگه رو درب و داغون کردند هنوز شماها تموم نکردید فخر نژادی تون رو؟
اشوریان محترم اند ولی وقتی یک امپراطوری سقوط میکنه احتمال قدرت دوباره اش خیلی کمه
سلسه اشوریان توسط مادها منقرض شد زمانیکه مادها(مانناها) به نینوا حمله کردند نینوا غارت وگنجینه عظیم اشوریان به اذرزبایجان منتقل شد ودر زیر کوهی هم اکنون مدفون است که بنام ……. مشهور است واین قضیه را من بطور اتفاقی فهمیده ام که اتفاقا پایین ….. مسیر حرکت ارتش سارگون دوم در زمان حمله به مادها بوده است اگر به کتاب تاریخ دیرین ترکان(پرفسور زهتابی) مراجعه کنید مسیر حرکت ارتش سارگون را خواهید دبد (نقشه حرکت)
در این دنیا شاید من تنها کسی هستم که می دانم گنجینه غارت شده اشور کجاست
yekisho to modoni dah tasho man
منم میدونم ها ها ها ها
شاید یکی از دلایل فروپاشی سریع اشوری ها بی رحمی زیاد انها بود که هر سرزمینی را که تسخیر میکردند همه جا را ویران و همه ی جانداران از بین میبردند.
سرانجام آشور خونخوار باید با خونخواری و خشونت و برق آسایی پایان می یافت و چنین هم شد .
سلام سایت خیلی عالی دارید.
—————————————
فروشگاه آنلاین کارت شارژ با تخفیف ویژه و قیمتی باورنکردنی
http://www.TehranSharj.com