کتابسوزی اعرابِ مسلمان در ایرانِ ساسانی
- پیرامون کتابسوزی اعراب در ایران کتاب “دو قرن سکوت” مفید است
بی شک، از آسیبهای معنوی حمله اعراب هرچه نوشته و گفته شود کم است. پیرامون کشتار و چپاول ایرانیان در زمان حمله اعراب تاریخ نگاران معروف اعراب و ایرانی مانند : ابن خلدون ، البلاذری ، مسعودی ، ابن هشام ، ابن حزم ، بلعمی ، ثعالبی ، شویس عدوی و… در کتابهای تاریخ نگاشته اند. یکی از اثر گذارترین این آسیبها به زبان و فرهنگ ایران بود. ایرانیان به سبب عظمت کشورشان کوله بار چندین قرن تسلط بر جهان را در برداشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و بدین سبب علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود.
ابن خلدون که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره کتاب سوزی به دست اعراب چنین میگوید:
« وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.» ( دو قرن سکوت ص ۹۸ )
همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه چنین می نویسد:
« وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.» (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸ )
زنده یاد دکتر زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت با تحلیلی منطقی به بررسی کتاب سوزی اعراب می پردازد:
« شک نیست که در هجوم تازیان ، بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است .این دعوی را از تاریخ ها می توان حجّت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تأیید می کند . با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند و این تردید چه لازم است؟! برای عرب که جز قرآن هیچ سخن را قدر نمی دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است…نام بسیاری از کتاب های عهد ساسانی در کتاب ها مانده است که نام ونشانی از آنها باقی نیست…پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتابها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتابها نیز همین است. باری از همه ی قراین پیداست که در حمله اعراب بسیاری از کتاب های ایرانیان، از میان رفته است.» (انتشارت امیرکبیر ص ۹۶،۹۷)
مرتضی راوندی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران مینویسد
«یکی از آثار شوم و زیانبخش حملهٔ اعراب به ایران، محو آثار علمی و ادبی این مرز و بوم بود. آنها کلیهٔ کتب علمی و ادبی را به عنوان آثار و یادگارهای کفر و زندقه از میان بردند.» وی در دنباله میافزاید:«…سعد وقاص و دیگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقیق ملل شرق نزدیک را به دست آب و آتش سپردند.» سپس این گفته جلالالدین همایی را میآورد که: «همان کاری را که قبل از اسلام، اسکندر با کتابخانهٔ استخر، و عمرو عاص به امر عمر با کتابخانهٔ اسکندریه و فرنگیها بعد از فتح طرابلس شام با کتابخانهٔ مسلمین و هلاکو با دارالعلم بغداد کردند، سعد بن ابیوقاص با کتابخانهٔ عجم کرد.» (جلد دوم،صفحهٔ ۵۰ )
دولتشاه سمرقندی در کتاب تذکره الشعرا (صفحهٔ ۲۶) به یکی دیگر از ماجراهای کتاب سوزی توسط اعراب در دوره خلافت عباسیان، می پردازد:
“عبدالله بن طاهر به روزگار خلفای عباسی، امیر خراسان بود. روزی در نیشابور( به مسند) نشسته بود. شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او بنهاد. (امیر) پرسید: این چه کتاب است؟ (مرد) گفت: این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است که حکما بنام شاه انوشیروان جمع کرده اند. امیر فرمود: ما مردم، قرآن خوانیم و به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی خوانیم و ما را از این نوع کتاب، در کار نیست. این کتاب، تألیف مُغان(زرتشتی ها) است و پیش ما مردود است. (پس فرمود) تا آن کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو او بهر جا از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد جمله را بسوزانند”
باری، بدین گونه بود که کتابهایی که در زمان خود در زمینه های پزشکی، ستاره شناسی، اجتماعی و دینی بی همتا بودند به دست این سبک مغزان افتاد که از جهنم هولناک صحرای عرب پا به بهشت ایران گذارده بودند و آنها نیز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.
روانشاد دکتر زرینکوب در کتابش(انتشارت امیرکبیر ص۹۵،۹۶) این بار به بررسی رفتار اعراب با زبان و خط ایران میپردازد و میگوید:« عربان شاید برای آنکه از آسیب زبانی ایرانیان در امان بمانند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخراین بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد. به همین سبب هر جا که در شهر های ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند…شاید بهانه ی دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قرآن می شمرد.»
در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند و از این رو بسا که نماز و قرآن را نیز نمی توانستند به تازی بخوانند. در کتاب تاریخ بخارا (صفحه ۷۵ چاپ تهران) آمده است:
« مردم بخارا به اول اسلام، در نماز قرآن به تازی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بود که در پس ایشان بانگ زدی: بکنیتا نکنیت، و چون سجده خواستندی کردن بانگ کردی: نگونیا نگونی کنیت.»
با چنین علاقه ای که مردم در ایران به زبان خویش داشتند شگفت نیست که سرداران عرب زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند و در هر دیاری برای از بین بردن و محو کردن خط و زبان فارسی کوششی ورزیده باشند.
در پایان به ذکر سخنی در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵) از زبان خسرو پرویز میپردازم که می گوید:
«اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند….»
منابع :
کتاب ۲ قرن سکوت(انتشارت امیرکبیر ص ۹۵،۹۶،۹۷- انتشارت سخن ص ۱۱۵،۱۱۶،۱۱۷،۱۱۸)
کتاب تاریخ طبری چاپ مصر (صفحه ۲۸۵،۲۸۶)
کتاب آثارالباقیه (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸)
کتاب تاریخ بخارا چاپ تهران(صفحه ۷۵)
کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵)
کتاب تاریخ اجتماعی ایران (جلد دوم،صفحهٔ ۵۰ )
کتاب تذکره الشعرا (صفحهٔ ۲۶)
نگارنده ها : فرشید.ه – اِنی کاظمی
آخرین ویرایش در تاریخ : ۱۳۸۹.۱۰.۱۰ توسط اِنی کاظمی
او مدعی است که پیروان پیامبر عربی شهرهای ایران را با خاک یکسان کردند ( دروغی که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشود ) عجب است که مرحوم دکتر معین گفتار سراسر نامربوط سرجان ملکم را بعنوان یک دلیل ذکر مینماید . اما مسئله ” امیت ” و بیسوادی عرب جاهلی ، مطلبی است که خود قرآن هم آنرا تائید کرده است ، ولی این چه دلیلی است ؟ ! آیا اینکه عرب جاهلی بیسواد بوده دلیل است که عرب اسلامی کتابها را سوزانیده است ؟ به علاوه در فاصله دوره جاهلی و دوره فتوحات اسلامی که ربع قرن تقریبا طول کشید یک نهضت قلم بوسیله شخص پیغمبر اکرم در مدینه بوجود آمد که حیرت آور است . این عرب جاهلی به دینی رو آورد که پیامبر آن دین ” فدیه ” برخی اسیران را که خواندن و نوشتن میدانستند ” تعلیم ” اطفال مسلمین قرار داد . پیامبر آن دین برخی اصحاب خود را به تعلیم زبانهای غیر عربی از قبیل سریانی و عبری و فارسی تشویق کرد خود ، گروهی در حدود بیست نفر ” دبیر ” داشت و هر یک یا چند نفر را مسؤول دفتر و کاری قرار داد [۹]
این عرب جاهلی به دینی رو آورد که کتاب آسمانیش به قلم و نوشتن سوگند یاد کرده است [۱۰] و وحی آسمانیش با ” قرائت ” و ” تعلیم ” آغاز گشته است [۱۱] آیا روش پیغمبر و تجلیل قرآن از خواندن و نوشتن و دانستن در عرب جاهلی که مجذوب قرآن و پیغمبر بود تاثیری در ایجاد حس خوش بینی نسبت به کتاب و کتابت و علم و فرهنگ نداشته است ؟!!
اما داستان تحقیر قریش و سایر عربان آموزگاری و معلمی را میگویند :
قریش و عرب تعلیم اطفال را خوار میشمردند و کار معلمی را پست میشمردند بلکه اساسا سواد داشتن را ننگ میدانستند .
اولا در خود آن بیان تصریح شده که کار معلمی به علت کمی در آمد خوار شمرده شده است ، یعنی همان چیزی که امروز در ایران خودمان شاهد آن هستیم . آموزگاران و دبیران و روحانیان جزء طبقات کم درآمد جامعهاند و احیانا بعضی افراد به همین جهت تغییر شغل و مسؤلیت میدهند . اگر یک آموزگار یا دبیر یا روحانی جوان به خواستگاری دختری برود و آن دختر ، خواستگاری هم از کسبه ، و یا طبقه مقاطعه کار و بساز و بفروش ، هر چند بیسواد ، داشته باشد خانواده دختر ترجیح میدهند که دختر خود را به آن کاسب یا مقاطعه کار بدهند تا آن آموزگار یا دبیر یا روحانی . چرا ؟
آیا به علت اینکه علم و معنویت را خوار میشمرند ؟ البته نه . ربطی به تحقیر علم ندارد ، دختر بچنین طبقهای دادن قدری فداکاری میخواهد و همه آماده این فداکاری نیستند.
عجبا ، میگویند به دلیل اینکه فردی از قریش کتابخوانی کودکی را تحقیر کرده پس عرب مطلقا دشمن علم و کتابت بوده ، پس به هر جا پایش رسیده کتابها را آتش زده است این درست مثل اینست که بگویند به دلیل اینکه عبید زاکانی ادیب و شاعر ایرانی گفته است :
ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم کاندر لب را تب یک روزه بمانی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی
پس مردم ایران عموما دشمن علم و مخالف سواد آموزی هستند و هر جا کتاب و کتابخانه بدستشان بیفتد آتش میزنند ، و بر عکس طرفدار مطربی و مسخرگی میباشند یا بگویند بدلیل اینکه ابوحیان توحیدی در اثر فقر و تنگدستی تمام کتابهای خود را سوزانید ، پس مردم کشورش دشمن علم و سوادند.
اما آنچه ابوریحان درباره خوارزم نقل کرده است ، هر چند مستند به سندی نیست و ابوریحان مدرک نشان نداده است ، ولی نظر به اینکه ابوریحان مردی است که علاوه بر سایر فضایل ، محقق در تاریخ است و به گزاف سخن نمیگوید و فاصله زمانی زیادی ندارد . زیرا او در نیمه دوم قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم میزیسته است و خوارزم در زمان ولید بن عبدالملک در حدود سال ۹۳ فتح شده است و به علاوه خود اهل خوارزم بوده است بعید نیست که درست باشد.
اما آنچه ابوریحان نقل کرده . اولا مربوط به خوارزم و زبان خوارزمی است ، نه به کتب ایرانی که زبان پهلوی یا اوستائی بوده است .
و ثانیا خود ابوریحان در مقدمه کتاب ” صیدله ” یا ” صیدنه ” که هنوز چاپ نشده درباره زبانها و استعداد آنها برای بیان مفاهیم علمی بحث میکند و زبان عربی را بر فارسی و خوارزمی ترجیح میدهد ، و مخصوصا درباره زبان خوارزمی میگوید : این زبان به هیچوجه قادر برای بیان مفاهیم علمی نیست ، اگر انسان بخواهد مطلبی علمی با این زبان بیان کند ، مثل اینست که شتری بر ناودان آشکار شود [۱۲]. بنابراین اگر واقعا یک سلسله کتب علمی قابل توجه به زبان خوارزمی وجود داشت ، امکان نداشت که ابوریحان تا این اندازه این زبان را غیر وافی معرفی کند . کتابهائی که ابوریحان اشاره کرده یکعده کتب تاریخی بود و بس .
رفتار قتیبه بن مسلم با مردم خوارزم که در دوره ولید بن عبدالملک صورت گرفته نه در دوره خلفای راشدین ، اگر داستان اصل داشته باشد و خالی از مبالغه باشد [۱۳] رفتاری ضد انسانی و ضد اسلامی بوده و با رفتار سایر فاتحان اسلامی که ایران و روم را فتح کردند و غالبا صحابه رسول خدا و تحت تاثیر تعلیمات آن حضرت بودند تباین دارد علیهذا کار او را که در بدترین دورههای خلافت اسلامی ( دوره امویان ) صورت گرفته نمیتوان مقیاس رفتار مسلمین در صدر اسلام که ایران را فتح کردند قرار داد . به هر حال آنجا که احتمال میرود که در ایران تاسیسات علمی و کتابخانه وجود داشته است ، تیسفون یا همدان ، یا نهاوند ، یا اصفهان ، یا استخر ، یا ری ، یا نیشابور ، یا آذربایجان است ، نه خوارزم . زبانی که احتمال میرود به آن زبان کتابهائی علمی وجود داشته زبان پهلوی است نه زبان خوارزمی ، در دوره اسلام کتابهای ایرانی که به عربی ترجمه شد از قبیل کلیله و دمنه وسیله ابن مقفع و قسمتی از منطق ارسطو وسیله او یا پسرش از زبان پهلوی بوده نه زبان خوارزمی یا زبان محلی دیگر .
. کریستن سن مینویسد : ” عبدالملک بن مروان دستور داد کتابی از پهلوی به عربی ترجمه کردند ” [۱۴] .
اینکه با حمله یک یورشگر ، آثار علمی زبانی بکلی از میان برود و مردم یکسره به حالت ” امیت ” و بیسوادی و بی خبری از تاریخ گذشتهشان بر آیند ویژه زبانهای محدود محلی است ، بدیهی است که هرگز یک زبان محدود محلی نمیتواند به صورت یک زبان علمی در آید و کتابخانهای حاوی انواع کتب پزشکی ، ریاضی ، طبیعی ، نجومی ، ادبی ، مذهبی با آن زبان تشکیل شود اگر زبانی به آن حد از وسعت برسد که بتواند کتابخانه از انواع علوم تشکیل دهد ، با یک یورش مردمش یکباره تبدیل به مردمی امی نمیگردند.
جناب یک ایرانی اصلا بک سوال از شما دارم چرا اعراب به ایران حمله کردند به خاطر قتل و غارت یا گسترش اسلام ؟!!!!!! اگر به خاطر گسترش اسلام بود چرا حضرت علی که جان خود را در راه اسلام داد در جنگ ها شرکت نکرد ؟!!!!!!! اگر جواب قانع کننده ای بدی ما قربون اعراب هم میریم وگرنه ………
دوست عزیز شما بهتره جواب استدلال های بالا را بدید . شما وقتی نمیتونید جیزی بکید موضوع را به حاشیه میکشید سوالتان اصلا ربطی به موضوع نداشت
از جمله مسائلی که لازم است در روابط اسلام و ایران مطرح شود مسئله کتابسوزی در ایران وسیله مسلمین فاتح ایران است . در حدود نیم قرن است که بطور جدی روی این مسئله تبلیغ میشود تا آنجا که آنچنان مسلم فرض میشود که در کتب دبستانی و دبیرستانی و دانشگاهی و بالاخره در کتب درسی که جز مسائل قطعی در آنها نباید مطرح گردد و از وارد کردن مسائل مشکوک در اذهان ساده دانش آموزان و دانشجویان باید خودداری شود ، نیز مرتب از آن یاد میشود . اگر این حادثه ، واقعیت تاریخی داشته باشد و مسلمین کتابخانه یا کتابخانههای ایران یا مصر را به آتش کشیده باشند جای این هست که گفته شود اسلام ماهیتی ویرانگر داشته نه سازنده ، حداقل باید گفته شود که اسلام هر چند سازنده تمدن و فرهنگی بوده است اما ویرانگر تمدنها و فرهنگهایی هم بوده است . پس در برابر خدماتی که به ایران کرده زیانهائی هم وارد کرده است و اگر از نظری ” موهبت ” بوده از نظر دیگر ” فاجعه ” بوده است.
در اطراف این مسئله که واقعا در ایران کتابخانهها بوده و تاسیسات علمی از قبیل دبستان و دبیرستان و دانشگاه وجود داشته و همه بدست مسلمانان فاتح به باد رفته است ، آن اندازه گفته و نوشتهاند که برای برخی از افراد ایرانی که خود اجتهادی در این باب ندارند کم کم به صورت یک اصل مسلم در آمده است . چند سال پیش یک شماره ازمجله ” تندرست ” که صرفا یک مجله پزشکی است به دستم رسید . در آنجا خلاصه سخنرانی یکی از پزشکان بنام ایران در یکی از دانشگاههای غرب درج شده بود . در آن سخنرانی ، پس از آنکه به مضمون اشعار معروف سعدی ” بنی آدم اعضای یک پیکرند ” اشاره کرده و اظهار داشته بود که برای اولین مرتبه این شاعر ایرانی اندیشه جامعه ملل را پرورانده است به سخنان خود اینچنین ادامه داده بود :
” یونان قدیم مهد تمدن بوده است ، فلاسفه و دانشمندان بزرگ مانند سقراط . . . داشته ولی آنچه بتوان به دانشگاه امروز تشبیه کرد در واقع همان است که خسرو پادشاه ساسانی تاسیس کرد . و در شوش پایتخت ایران آنروز دارالعلم بزرگی به نام ” گندی شاپور ” . . . این دانشگاه سالها دوام داشت تا اینکه در زمان حمله اعراب به ایران مانند سایر مؤسسات ما از میان رفت . و با آنکه دین مقدس اسلام صراحتا تاکید کرده است که علم را ، حتی اگر در چین باشد ، باید بدست آورد ، فاتحین عرب بر خلاف دستور صریح پیامبر اسلام حتی کتابخانه ملی ایران را آتش زدند و تمام تاسیسات علمی ما را بر باد دادند و از آن تاریخ تا مدت دو قرن ایران تحت نفوذ اعراب باقی ماند”[۱].
از این نمونه و از این دست که بدون ذکر هیچگونه سند و مدرکی مطالبی اینچنین گفته و نوشته میشود فراوان است . ما پیش از آنکه به تحقیق تاریخی درباره این مطلب بپردازیم و سخن افرادی را که به اصطلاح یک سلسله ادله نیز ردیف کرده اند نقد علمی نمائیم ، در پاسخ این پزشک محترم که چنین قاطعانه در یک مجمع پزشکی جهانی که علی القاعده اطلاعات تاریخی آنها هم از ایشان بیشتر نبوده ، اظهار داشته است عرض میکنیم : اولا بعد از دوره یونان و قبل از تاسیس دانشگاه جندی شاپور در ایران ، دانشگاه عظیم اسکندریه بوده که با دانشگاه جندی شاپور طرف قیاس نبوده است.
مسلمین که از قرن دوم هجری و بلکه اندکی هم در قرن اول هجری به نقل علوم خارجی به زبان عربی پرداختند به مقیاس زیادی از آثار اسکندرانی استفاده کردند ، تفصیل آنرا از کتب مربوط میتوان به دست آورد.
ثانیا دانشگاه جندی شاپور که بیشتر یک مرکز پزشکی بوده کوچکترین آسیبی از ناحیه اعراب فاتح ندید و به حیات خود تا قرن سوم و چهارم هجری ادامه داد ، پس از آنکه حوزه عظیم بغداد تاسیس شد دانشگاه جندی شاپور تحت الشعاع واقع گشت و تدریجا از بین رفت ، خلفای عباسی پیش از آنکه بغداد دارالعلم بشود ، از وجود منجمین و پزشکان همین جندی شاپور در دربار خود استفاده میکردند ، ابن ماسویهها و بختیشوعها در قرن دوم و سوم هجری فارغ التحصیل همین دانشگاه بودند . پس ادعای اینکه دانشگاه جندی شاپور بدست اعراب فاتح از میان رفت از کمال بی اطلاعی است .
ثالثا دانشگاه جندی شاپور را علمای مسیحی که از لحاظ مذهب و نژاد به حوزه روم ( انطاکیه ) وابستگی داشتند اداره میکردند ، روح این دانشگاه مسیحی رومی بود نه زردشتی ایرانی ، البته این دانشگاه از نظر جغرافیایی و از نظر سیاسی و مدنی جزء ایران و وابسته به ایران بود ولی روحی که این دانشگاه را به وجود آورده بود روح دیگری بود که از وابستگی اولیاء این دانشگاه به حوزههای غیر زردشتی و خارج از ایران سرچشمه میگرفت ، همچنانکه برخی مراکز علمی دیگر در ماوراء النهر بوده که تحت تاثیر و نفوذ بودائیان ایجاد شده بود . البته روح ملت ایران یک روح علمی بوده است . ولی رژیم موبدی حاکم بر ایران در دوره ساسانی ، رژیمی ضد علمی بوده و تا هر جا که این روح حاکم بوده مانع رشد علوم بوده است . به همین دلیل در جنوب غربی و شمال شرقی ایران که از نفوذ روح مذهبی موبدی به دور بوده ، مدرسه و انواع علوم وجود داشته است و در سایر جاها که این روح حاکم بوده درخت علم رشدی نداشته است .
در میان نویسندگان کتب ادبی و تاریخی و جغرافیائی درسی برای دبیرستانها که غالبا بخشنامه وار مطالب بالا را تکرار میکنند مرحوم دکتر رضا زاده شفق که هم مردی عالم بود و هم از انصاف بدور نبود تا حدی رعایت انصاف کرده است . مشارالیه در تاریخ ادبیات سال چهارم ادبی در این زمینه چنین مینویسد : ” در دوره ساسانی آثار دینی و ادبی و علمی و تاریخی از تالیفات و ترجمه بسیار بوده ، نیز از اخباری که راجع به شعرا و آواز خوانهای درباری به ما رسیده است استنباط میشود که کلام منظوم ( شعر ) وجود داشته است .
با وجود این از فحوای تاریخ میتوان فهمید که آثار ادبی در ادوار قدیم دامنه بسیار وسیع نداشته بلکه تا حدی مخصوص درباریان و روحانیان بوده است ، و چون در اواخر دوره ساسانی اخلاق و زندگانی این دو طبقه یعنی درباریان و روحانیان با وفور فتنه و فساد دربار و ظهور مذاهب گوناگون در دین فاسد شده بود ، لهذا میتوان گفت اوضاع ادبی ایران نیز در هنگام ظهور اسلام درخشان نبوده و بواسطه فساد این دو طبقه ، ادبیات نیز رو به سوی انحطاط میرفته است ” .
درباب اتش سوزی کتابخانه ها قبل از هرچیز باید چند نکته را در نظر داشت اول اینکه در اینباره هیچ یک از مورخان اولیه اسلامی و هیچ روایی تا اوایل قرن ششم در اینباره چیزی نگفته و نه نقل کرده اند یعنی تورایخ کهنی چون تاریخ طبری فتوح البلدان بلاذری فتوح اشام واقدی مروج الذهب مسعودی کامل ابن اثیر و… ضمن بحث در مورد جزییات و چگونگی حوادث فتح ایران ، کمترین اشاره ای به این موضوع نداشته اند . و این ادعا که چندین قرن بعد[قرن هفتم به بعد] ، از سوی برخی به میان آمده فاقد هرگونه سند تاریخی است
از اینرو برخی خاورشناسان نیز این مساله را رد کرده اند و نادرست شمرده اند : « چنانکه گیبون اظهار می دارد کتابخانۀ گرانبهای اسکندریه سه قرن پیش از حمله مسلمین به مصر، به دست مسیحیان متعصب سوخته شد» (ن.ک: ادوارد براون-ß نقد اثار خاورشناسان)
افزون براین مارا عقیده براینست که اسلام از انرو که با فرمان خواندن (علق۳-۶) اغاز شد و خدای محمد(ص) به مصداق ایه “ن والقلم و مایسطرون ” به قلم و نگارش سگوند یاد فرمود ، و پیامبر مسلمانان رابارها به فراگیری خواندن و نوشتن تشویق مینمود ، چنانکه در جنگ بدر مقرر فرمود اسیرانی که نوشتن میدانند شرط ازادیشان را اموزش و اموختن ۱۰ کودک مقرر داشت و در خلال سخنان هدایت بخشش بار می فرمود که « دانش را بوسیله نگارش دربند کنید(تا از بین نرود) » از اینرو دلیلی نداشت که مسلمانان صدر اسلام دشمن کتابت و نگارش باشند و هر اثر مکتوبی را یافتند به شعله های اتش سپارند!چنانکه پیامبر مسلمانان را هماره به جستجوی دانش فرمان میداد چنانکه میفمود « علم را بجویید حتی اگر در چین باشد (چین نماد دوری از شبه جزیره)»
با اینهمه اینکه برخی معاصرین دراینباره نظراتی بیان داشته اند تنها بر قرائنی استوارند که هرگز نتیجه کلی مورد نظر از پی نخواهد داشت بلکه بقول شهید مطهری نام شاهد یا قرینه تاریخی نیز بران نمیتوان گذاشت .
شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران این مساله را بطور مبسوط مطرح میکند و به بحث و بررسی میگذارد.
خدمات متقابل اسلام و ایران ص ۳۰۸-۳۵۴
مثل اینکه یادت رفته قبل از حمله مسلمانان به ایران آتش پرست بودی یعنی تو سبک مغزی نه مسلمانان.بعد هم برو کتاب استاد مطهری رو بخون تا یه چیزهایی حالیت بشه و بر اساس تنفر و حسدی که نسبت به اعراب داری حرف نزن انی حسسووود
جناب مدیون اعراب حروم لقمه! اولا وقتی وارد یه بحث جدی میشی باید ذهنیت دموکراسی داشته باشی! ثانیا! ابله کم فهم! ما ایرانیان آتش پرست نبودیم! یعنی شناخت تو از آتش پرستی ناقص هست! اما ایرانیان قبل از اسلام آتش رو نشانی از وجود خدا میدونستیم و اونو یه ماده ی مقدس میدونستیم و البته نماد گرمی وجود خدا! و در واقع پرستش آتش به این معنی نبوده که ما فرضا آتش رو خدا میپنداشتیم! نخیر! ما آتش رو وسیله ای برای ابراز سخنانمان به خدا میدونستیم! اونوقت منم میتونم بگم که شمایی که اسمتو گذاشتی مسلمون پس چرا داری هفت بار به دور کعبه میگردی؟! کعبه هم ساخته دست بشر هست! پس تو میشی بت پرست!…..اما البته که چنین نیست! چون ما مسلمانان کعبه رو یه مکان بسیار مقدس و پاک میدونیم و واسه همینه که داریم دوره کعبه میگردیم….ثانیا بچه مسلمون حروم لقمه ما بایدم از این اعراب تنفر ورزیم! اینا دیگه کیند! که اومدند و صاحب کشور ما شدند؟!…..اصلا تویی که مدیون اعرابی بگو ببینم چرا شعوبیه مطرح شد؟! چرا پس از اسلام افرادی چون مازیار و ابومسلم خراسانی و بابک علیه اعراب قیام میکنند؟! اینا همش دلیل داشته! ثانیا اکثر اعرابی که تو احمق سنگشو به سینه میزنی همشون سنی هستند جناب پر مدعا! میگند اعراب وقتی شهر های ایران رو با نام الله اکبر(آنهم از روی ریا) فتح میکردند به طور وحشیانه شهر ها رو غارت میکردند و میگفتند:یا باید جزیه بدی!!! یا اسلام بیاری!(ضرر رساندن به ناموس مردم و فرهنگ اون و البته ضرر مالی و اجبار دین اسلام با زور شمشیر! مگه پیامبر خودش نگفته که:اسلام با ضرر دیدن و ضرر رساندن مخالف هست؟! هان؟! پس چی شد؟! این اعرابی که طرفدار بنی هاشم بودن چرا به سخنان پیامبر عمل نمیکنند؟! مگه تو قرآن نیومده که هیچ اجباری در دین نیست! پس چرا اینا به زور شمشیر هم اومدن کشور یه ملت رو گرفتند و هم به دنبالش خواهان جزیه شدند؟!)…..به هر حال ظلم های اعراب عین روز روشنه و شما جناب بچه بسیجی احمق هرچندهم که قبول نکنی! اینو بدون که خورشید هیچوقت پشت ابر نمیماند!
در ضمن تو هم بجای خوندن کتاب مطهری که یه بیسواد احمق بود برو کتاب دکتر عبد الحسین زرکین کوب«دو قرن سکوت» رو بخون تا شاید با یه عده حقایق رو در رو شی! البته گنان میکنم بازم قبول نکنی! چون حقیقت هایی رو نوشته که شاید به زورت بیاد! سعی کن یه حقیقتی که مربوط میشه به دین و مذهب از زبان یه روحانی نشنوی!
دوست عزیز در بحث کردن کسی دیکری را با القاب بد خطاب نمیکنه. این از اخلاق جاهلان است جاهل فقط نادان نیست بلکه کسی است که در مورد یک مسله ذهن خود را بسته وهیج سخن مخالفی را نمیبزیرد. دوست عزیز وقتی میکویند بت برست بدین معنا نیست که انها بت ها را به عنوان خدا قبول دارند بلکه ان را برای رسیدن به خدای یکتا قرار میدادند و خدای واحد را قبول داشتند .شما وجود جزیه را جه طور توجیه میکنید مکر برای غیر مسلمان نبود. در تاریخ به اسناد رجوع میشود نه به کفت و کو های عوام الناس . شما سندی در این مورد بین قرن اول تا اوایل قرن هفتم هجری بیدا کن مبنی بر اتش سوزی!! مشکل ما این است که نمیخواهیم قبول کنیم که از اعراب شکست خوردیم از واقعیت نمیشود فرار کرد. دستاورد علمی ایران باستان نسبت به یونان هیج است جرا? ایا ما در مورد تاریخ خودمان نویسنده ای از دوره باستان داریم یا اسمی از او در کتاب یونانی ها امده باشد? البته در بحث معماری بسیار عالی کار کرده ایم . این جه تمدنی است که دستاوردهای علمی ان با حمله اقوام بیکانه به کلی نابود شده!! جرا در دوره مغول این اتفاق با وجود جنایات هولناک رخ ندادو به ما رسیده است و بسیاری از مغولان مسلمان و ایلخانان مستقل شدند جرا جنین جیزی در حمله اعراب رخ نداد! علت در عدم وجود اثار علمی تاثیر کذار است برعکس تمدن اسلامی خودتان هم خوب میدانید نمی خواهید ببزیرید البته مهم نیست.وجود این همه دانشمند اسلامی را جکونه توجیه میکنید. خداوند به انسان عقل داده . ضمنا اقای زرین کوب فردی برجسته انداما دلیل نمیشود که هر جه ایشان کفته از جان ودل ببزیریم ابتدا باید اندیشید. مسلمانان هیج احتیاجی به کتاب های دین مزدا و زرتشت ندارند جون متعلق به دینی دیکه ایست و کاربردی ندارد و فقط به درد جامعه بسیار کوجکی زرتشتیان می خورد که یک دین اشرافیست که بسیار جامعه کوجکسیت در مقابل بودایی که همزمان بوده اند و اسلام و مسیحیت .
آتش نماد خداوند و پاکیه!!! با این اوصاف، مسلمانها هم سنگ پرستند که دور خانه خدا می چرخند!
دمت گرم
دکتر فرانز رزنتال، استاد دانشگاه ییل در ذیل جمله نقل شده توسط ابن خلدون در پاورقی این کتاب مینویسد[۱]:
This is a variant of the famous legend according to which, Umar ordered the destruction of the
celebrated library in Alexandria
به دیگر سخن، او این گفته ابن خلدون را که خلیفه دوم دستور به سوزاندن کتابهای ایرانیان داد، را کپی برداری از “افسانه مشهور” سوزاندن کتابخانه اسکندریه توسط مسلمانان میداند.
کلی ترامبل، نویسنده کتاب “کتابخانه اسکندریه” بر این باور است که اکثر دانشوران امروزی داستان تخریب کتابخانه اسکندریه به دست مسلمانان را نا معتبر میدانند[۲]:
Today most scholars have discredited the story of the destruction of the Library by the Muslims
دکتر برنارد لوییس، استاد دانشگاه پرینستون، در مقالهای دلایل خود را بر جعلی بودن کتابسوزی اسکندریه مصر توسط اعراب ارائه میکند و به ریشه یابی به وجود آمدن چنین ادعائی میپردازد. او با اشاره به شباهت روایت ابن خلدون در دستور عمر به سوزاندن کتابهای ایرانیان با دستوری که از وی در سوزاندن کتابخانه اسکندریه نقل میشود نتیجه میگیرد که این هر دو ادعا از جنس باورهای عامیانه هستند[۳]:
The 14th century historian Ibn Khaldun tells an almost identical story concerning the destruction of a library in Persia, also by order of the Caliph ‘Umar, thus demonstrating its folkloric character
متیو بتلز، استاد دانشگاه هاروارد در کتاب “کتابخانه: تاریخی پر سرو صدا” ریشه افسانه کتابسوزی اسکندریه را چنین مینگارد[۴]:
the story as we know it may have been invented by one Ibn al-Qifti, a twelfth century Sunni chronicler. According to the Egyptian classicist, Mostafa el-Abbadi, al-Qifti may have invented the story to justify the sale of books by the twelfth-cntury Sunni ruler Sladin, who sold off whole libraries to pay off his fight against the Crusaders.
منابع
۱. The Muqaddimah, an introduction to history By Ibn Khaldun, translated by Franz Rosenthal, p. 373 قابل دسترسی در اینجا
http://books.google.com/books?id=FlNZ5wmo5LAC&printsec=frontcover&dq=ibn+khaldun&hl=en&ei=m-SaTuvjK4TfiALJmP2jDg&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=1&ved=0CDQQ6AEwAA#v=onepage&q=variant&f=false
۲. Kelly Trumble, The Library of Alexandria, Robina MacIntyre Marshall, p. 51, قابل دسترسی در اینجا
http://books.google.com/books?id=-qvIyvAJDy8C&q=discredited#v=snippet&q=discredited&f=false
۳. Lewis, Bernard. “The Vanished Library”. The New York Review of Books. 37(14). 27 September 1990قابل دسترسی در اینجا
http://www.nybooks.com/articles/3517
۴. Library: an Unquite History By Matthew Battles, قابل دسترسی در اینجا
http://books.google.com/books?id=L5O-v2V1ryYC&q=colorful#v=snippet&q=al-Qifti&f=false
دکتر فرانز رزنتال، استاد دانشگاه ییل در ذیل جمله نقل شده توسط ابن خلدون در پاورقی این کتاب مینویسد[۱]:
This is a variant of the famous legend according to which, Umar ordered the destruction of the
celebrated library in Alexandria
به دیگر سخن، او این گفته ابن خلدون را که خلیفه دوم دستور به سوزاندن کتابهای ایرانیان داد، را کپی برداری از “افسانه مشهور” سوزاندن کتابخانه اسکندریه توسط مسلمانان میداند.
کلی ترامبل، نویسنده کتاب “کتابخانه اسکندریه” بر این باور است که اکثر دانشوران امروزی داستان تخریب کتابخانه اسکندریه به دست مسلمانان را نا معتبر میدانند[۲]:
Today most scholars have discredited the story of the destruction of the Library by the Muslims
دکتر برنارد لوییس، استاد دانشگاه پرینستون، در مقالهای دلایل خود را بر جعلی بودن کتابسوزی اسکندریه مصر توسط اعراب ارائه میکند و به ریشه یابی به وجود آمدن چنین ادعائی میپردازد. او با اشاره به شباهت روایت ابن خلدون در دستور عمر به سوزاندن کتابهای ایرانیان با دستوری که از وی در سوزاندن کتابخانه اسکندریه نقل میشود نتیجه میگیرد که این هر دو ادعا از جنس باورهای عامیانه هستند[۳]:
The 14th century historian Ibn Khaldun tells an almost identical story concerning the destruction of a library in Persia, also by order of the Caliph ‘Umar, thus demonstrating its folkloric character
متیو بتلز، استاد دانشگاه هاروارد در کتاب “کتابخانه: تاریخی پر سرو صدا” ریشه افسانه کتابسوزی اسکندریه را چنین مینگارد[۴]:
the story as we know it may have been invented by one Ibn al-Qifti, a twelfth century Sunni chronicler. According to the Egyptian classicist, Mostafa el-Abbadi, al-Qifti may have invented the story to justify the sale of books by the twelfth-cntury Sunni ruler Sladin, who sold off whole libraries to pay off his fight against the Crusaders.
منابع
۱. The Muqaddimah, an introduction to history By Ibn Khaldun, translated by Franz Rosenthal, p. 373 قابل دسترسی در اینجا
http://books.google.com/books?id=FlNZ5wmo5LAC&printsec=frontcover&dq=ibn+khaldun&hl=en&ei=m-SaTuvjK4TfiALJmP2jDg&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=1&ved=0CDQQ6AEwAA#v=onepage&q=variant&f=false
۲. Kelly Trumble, The Library of Alexandria, Robina MacIntyre Marshall, p. 51, قابل دسترسی در اینجا
http://books.google.com/books?id=-qvIyvAJDy8C&q=discredited#v=snippet&q=discredited&f=false
۳. Lewis, Bernard. “The Vanished Library”. The New York Review of Books. 37(14). 27 September 1990قابل دسترسی در اینجا
http://www.nybooks.com/articles/3517
۴. Library: an Unquite History By Matthew Battles, قابل دسترسی در اینجا
http://books.google.com/books?id=L5O-v2V1ryYC&q=colorful#v=snippet&q=al-Qifti&f=false
دکتر فرانز رزنتال، استاد دانشگاه ییل در ذیل جمله نقل شده توسط ابن خلدون در پاورقی این کتاب مینویسد[۱]:
This is a variant of the famous legend according to which, Umar ordered the destruction of the
celebrated library in Alexandria
به دیگر سخن، او این گفته ابن خلدون را که خلیفه دوم دستور به سوزاندن کتابهای ایرانیان داد، را کپی برداری از “افسانه مشهور” سوزاندن کتابخانه اسکندریه توسط مسلمانان میداند.
کلی ترامبل، نویسنده کتاب “کتابخانه اسکندریه” بر این باور است که اکثر دانشوران امروزی داستان تخریب کتابخانه اسکندریه به دست مسلمانان را نا معتبر میدانند[۲]:
Today most scholars have discredited the story of the destruction of the Library by the Muslims
دکتر برنارد لوییس، استاد دانشگاه پرینستون، در مقالهای دلایل خود را بر جعلی بودن کتابسوزی اسکندریه مصر توسط اعراب ارائه میکند و به ریشه یابی به وجود آمدن چنین ادعائی میپردازد. او با اشاره به شباهت روایت ابن خلدون در دستور عمر به سوزاندن کتابهای ایرانیان با دستوری که از وی در سوزاندن کتابخانه اسکندریه نقل میشود نتیجه میگیرد که این هر دو ادعا از جنس باورهای عامیانه هستند[۳]:
The 14th century historian Ibn Khaldun tells an almost identical story concerning the destruction of a library in Persia, also by order of the Caliph ‘Umar, thus demonstrating its folkloric character
متیو بتلز، استاد دانشگاه هاروارد در کتاب “کتابخانه: تاریخی پر سرو صدا” ریشه افسانه کتابسوزی اسکندریه را چنین مینگارد[۴]:
the story as we know it may have been invented by one Ibn al-Qifti, a twelfth century Sunni chronicler. According to the Egyptian classicist, Mostafa el-Abbadi, al-Qifti may have invented the story to justify the sale of books by the twelfth-cntury Sunni ruler Sladin, who sold off whole libraries to pay off his fight against the Crusaders.
منابع
۱. The Muqaddimah, an introduction to history By Ibn Khaldun, translated by Franz Rosenthal, p. 373 قابل دسترسی در اینجا
http://books.google.com/books?id=FlNZ5wmo5LAC&printsec=frontcover&dq=ibn+khaldun&hl=en&ei=m-SaTuvjK4TfiALJmP2jDg&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=1&ved=0CDQQ6AEwAA#v=onepage&q=variant&f=false
۲. Kelly Trumble, The Library of Alexandria, Robina MacIntyre Marshall, p. 51, قابل دسترسی در اینجا
http://books.google.com/books?id=-qvIyvAJDy8C&q=discredited#v=snippet&q=discredited&f=false
۳. Lewis, Bernard. “The Vanished Library”. The New York Review of Books. 37(14). 27 September 1990قابل دسترسی در اینجا
http://www.nybooks.com/articles/3517
۴. Library: an Unquite History By Matthew Battles, قابل دسترسی در اینجا
http://books.google.com/books?id=L5O-v2V1ryYC&q=colorful#v=snippet&q=al-Qifti&f=false
بنظر من نمیتونیم از باقی نموندن کتابهای دوره ی قبل از اسلام بگیم
عربها همه کتابها رو سوزوندن . شهید مطهری از استاد جلال الدین همایی نقل کردن که کتابای کتابای کتابخونه ی علامه مجلسی رو با ترازو میکشیدن و به مردم میفروختن. کتابی که اینطوری فروخته بشه انتظار نمیره باقی بمونه.
نویسنده داره سند از ابوریحان بیرونی میاره اونوقت این الاغ ها ما رو به استاد شهید مطهری حواله می دن.. بابا چقدر داغونین شما آخه چققققدر؟؟؟؟؟
حقیقت چیست؟
تاریخ در باره قضاوت سراسر اشتباه ما چه خواهد گفت؟
آنچه مسلم است راجع به کتاب سوزی مسلمانان در مدارک تاریخی قرون اول اسلامی چیزی نیامده است موضوع سوختن کتابخانه اسکندریه به وسیله مسلمانان{هم} برای اولین بار در اوائل قرن هفتم هجری در کتابهای تاریخی مطرح شده و نخستین کسانی که این جریان را نقل کرده اند عبداللطیف بغدادی(متوفای ۶۲۹ هجری) در کتاب الافاده و الاعتبار و معاصر او قاضی علی بن یوسف قفطی(متوفای ۶۴۷ هجری) در کتاب تراجم الحکماء می باشند و اینکه آیا قاضی این جریان را از…{چه کسی گرفته} روشن نیست ولی به طور مسلم مورخین بعدی این مطلب را از این دو مدرک نقل کرده و احیانا چیزی برآن افزوده اند. اما راجع به نابودشدن کتابخانه های ایران به دست مسلمانان، این مطلب را هم برای اولین بار ابن خلدون ( ۶۵۰-۸۰۸هـ) در مقدمه، و حاجی خلیفه در کشف الظنون نقل کرده اند.
…کوتاه سخن آنکه: این واقعه با تمام اهمیتی که دارد در هیچ یک از مدارک تاریخی قرنهای اول اسلام نقل نشده است و تنها در کتابهای تاریخی قرن هفتم اسلامی نوشته شده است. به طور مسلم با این وضع هیچ محقق منصفی نمی تواند این نسبت را به مسلمانان بدهد، واین مدارک مسلما نمی تواند سند قطعی و معتبری برای اثبات این موضوع باشد، زیرا برای اهل تحقیق جای سوال باقی است که اگر این مطلب صحت دارد چرا در کتابهای متقدمین نقل نشده است؟ به قول یکی از محققین به نام سدیو در کتاب خلاصه تاریخ عرب دلیل برساختگی{بودن} این مطلب این است که در تواریخ متقدمین از قبیل: طبری، یعقوبی، کندی، مسعودی، ابن عبدالحکیم و بلاذری ذکری از آن به میان نیامده است. بالاخره معلوم نیست مورخینی که در قرنهای هفتم و هشتم می زیستند روی چه مدرکی این نسبت ناروا را به سربازان اسلام داده اند و مدارکشان در این باره بوده است؟
وهمچنین راجع به کتابخانه های ایران که به پندار گروهی، مسلمانان آنها را نابود کرده اند{ به قول معروف این گوری که این همه برایش گریه و ناله می کنید هیچ جنازه ای درون اش وجود ندارد} در هیچ یک از مصادر تاریخی قرنهای اول اسلامی سخن نرفته فقط مدرک این موضوع مقدمه ابن خلدون(۷۵۰-۸۰۸هـ) و کتاب کشف الظنون(۱۰۰۴-۶۸۱ هـ) است.
البته از آنجائی که فاصله بین وقوع حادثه و ثبت آن در این کتابها بیش از شش و هفت قرن می باشد از این نظر باید این جمله های تاریخی را به عنوان یک نقل بی اعتبار تلقی کرد.
پیداست، مورخ یا باید خود در زمان وقوع حادثه جریان را بلافاصله نقل کند و یا اینکه ٱن را از منابع و مدارک دست اول ذکر کند. ولی در اینجا معلوم نیست، مورخینی که در قرنهای هفتم و هشتم می زیسته اند، روی چه اصل و مدرکی این نسبت ناروا را به مسلمانان داده و مدرکشان در این باره چیست؟!…
منبع: کتاب اسلام و ایران نوشته داوود الهامی، ص۲۱۱ الی ۲۱۳
درود.
این نوشته از کتاب “کتاب سوزی” شهید مطهری نقل شده است.
گویند به این سوال پاسخ دهد : چرا کلیه کتب باستانی ما نابود شده اند؟ کتب مربوط به دوره های ساسانی، اشکانی و قبل از آن؟
باسلام
دوست عزیز از اینکه توانسته ام خدمتی هر چند کوچک در جهت روشن شدن گوشه هایی از زوایای مبهم و تاریک تاریخ این مرز و بوم در این آشفته بازار اقوال و اظهار نظرهای بی پایه و اساس (که به قول معروف هر دم از این باغ بری می رسد ) انجام دهم مایه خرسندی است. اما منبعی که از آن مطالب را نقل کرده ام همان کتاب “ایران و اسلام ” مرحوم الهامی است که در بعضی قسمتها به مطالب کتاب “خدمات متقابل اسلام و ایران” استاد مطهری استناد کرده اند درعین حال درمقدمه همین کتاب به قلم حضرت آیت الله سبحانی نقل قولی از شهید مطهری شده که با شناختی که استاد مطهری نسبت به وی داشته نشان می دهد نویسنده از جایگاه علمی ارجمندی در نظر استاد مطهری داشته ،که متاسفانه بنا به دلایلی که هنوز برای بنده هم روشن نیست آثار وی مورد بی توجهی و بی مهری قرار گرفته. فرازهایی از مقدمه کتاب آیت الله سبحانی:…در میان آثار گرانبهای او { مرحوم الهامی}_ایران و اسلام_ از ارزش فوق العاده ای برخوردار است تا آنجا که می توانم بگویم: این کتاب در مطبوعات معاصر کم نظیر است و از نظر تتبع و چشم انداز وسیع، از برتری خاصی برخوردارمی باشد… به همین خاطر به همه دوستان توصیه می کنم حتما این کتاب را تهیه و مطالعه فرمایند چرا که بنده خودم نیز جواب بسیاری از شبهات و ایرادات تاریخی و عقیدتی و …را در رابطه با اسلام و ایران در این کتاب یافته ام.
اما در رابطه با سوال شما!
در همین کتاب ص ۲۴۶ به بعد می خوانیم: …ایرانیها همین که با آئین نوخواسته اسلام آشنا شدند، آنچنان شورو شوق نسبت به اسلام در خود احساس کردند{ البته آشنایی بیشتر مربوط به آموزه های اسلام ناب یعنی قرآن و سیره اهل بیت است نه سیره و روش خلفا و فاتحان، چرا در اینصورت ما باید اکنون سنی می بودیم تاشیعه} چنان از خود بی خود شدند که گروه وگروه از آئین زردشت خارج می شدندو با اشتیاق و علاقه فراوان اسلام را می پذیرفتند. به همان نسبت آئین زرتشتی از رونق می افتاد و از پیروانش کاسته می شد.
ایرانیهای تازه مسلمان به خوبی احساس می کردند که از زیربار گران اوهام و خرافاتی که در طی سالها در شریعت زرتشت پیدا شده بود و با منطق و عقل سازگار نبود، بیرون آمده اند…
هانری ماسه مستشرق معروف در این باره می نویسد:
کسانی که به تازگی به دین اسلام گرویده بودند کتابهای مقدس اوستا را به کلی کنار می گذاشتند و تلاوت آیات قرآن را یاد می گرفتند و به این ترتیب در مطالعه و به کار بردن زبان خود سهل انگاری می کردند و نوشته های پهلوی را ترک می نمودند و مشغول فرا گرفتن خط عربی می گشتند.
…البته اجتناب ایرانیان تازه مسلمانان از مذهب رسمی ایران، به همین جا خاتمه نمی پذیرد، بلکه حتی از نابود کردن آنها هم بنام اینکه از آثار گبر و مجوس است، دریغ نداشتند.
چناکه در تاریخ نقل شده، بسیاری از پارسیان معروف صدر اسلام مانند: احمدبن ابی الخواری، سفیان ثوری و ابو عمر بن العلاء کتابخانه مفصلی داشت که با دست خود آن را سوزاند.(کشف الظنون، ج۱، ص۴۰)
ونیز می نویسد:
امیرعبدالله طاهر که در دوران خلفای عباسی امیر خراسان بود روزی در نیشابور نشسته بود، شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او نهاد پرسید که این کتاب پیست؟ گفت این قصه وامق و عذرا است! و خوب حکایتی است که حکما به نام انوشیروان جمع کرده اند.
امیرعبدالله گفت که ما مردم قرآن خوانیم و به غیر قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی خواهیم ما را از این نوع کتاب نیست و این کتاب تالیف مغان است. وپیش ما مردود. و فرمود تا آن کتاب را در آب انداختند.
…
زرتشتیان قسمتی از اثار دینی خود را نابود کردند…
از کتاب ایران و اسلام۲۴۶ تا ۲۴۸
دوست عزیز شما اکر برید تاریخ مطالعه کنید متوجه میشوید که قبل از صفویه اکثریت ایرانیها سنی بوده و بیشتر سلسله ها هم سنی بوده اند
با عرض سلام
در مورد اینکه فرمودید کتابهای مربوط به اشکانیان و پیش از آنها کجاست باید عرض کنم که با آمدن هر سلسله جدید بسیاری از آثار گذشتگان توسط آنان نابود میشدو این ربطی به اسلام واعراب ندارد.مثلا اشکانیان بعد از روی آوردن به هلنیسم وفرهنگ یونانی کمتر به آثار ماقبل توجه داشتند(همانطوری که میدانید فردوسی بزرگ جز چند بیت یادی از اشکانیان نکرده)و ساسانیان پس از تثبیت خود آثار مربوط به اشکانیان را نابود کردند.بنابراین بیهوده سعی نکنیم همه امور را به اعراب نسبت دهیم.
موفق باشید
بله.
واقعا
دین زرتشت دین دوگانه چرستی و کشتی خدایان و از این چرت و پرت ها است افتخاری ندارد اعتقاد به آن
دین زرتشت براساس آئین یکتاپرستی بانام اهورامزدایعنی خدای یکتا درکشورایران زمین ظهورکردکه حتی باعث گردیدتمامی مکتب های بت پرستی مثل اعراب وحشی پیش ازاسلام درمقابل این مذهب توحیدی فاقد هرگونه پاسخوگویی باشندالبته لازم به ذکراست که این مذهب الهی براساس پندارنیک.کفتارنیک.کردارنیک ازابتداتشکیل گردیدودردنیای عقب مانده آنزمان که تمامی مذاهب کشورهابصورت بت پرستی ویا بصورت خدایان پرستی بوده است درمقابل همه این مذاهب دروغین نوعی اعجاز به حساب می آمده است ونیزآتش رااین مذهب اهورایی نمادچهار عنصر آفرینش ومقدسات دینی وپاک کننده پلیدیها بوده است ودر قرنهای بعدی که این مذهب طی طریقت یکتاپرستی مینمایدفردی منحرف از این دین بنام مزدک آیین انحرافی آتش پرستی را پایه گذاری نموده که متاسفانه درزمان حماه اعراب وحشی این مسئله بانام مجوس موردسؤاستفاده آنان قرارمیگیرد.البته این کلام تاریخ است که زرتشت پیامبرواقعی ایرانی درکتاب مقدس اوستا ظهور پیامبراسلام را به پیروان خودنویدداده است که این مطلب درزمان قبل از حمله اعراب تازی به ایران توسط مؤبدان زرتشتی جهت حفظ منافع شخصی نابودمیشودلازم به یادآوری است که علت شکست سپاهیان ایران درمقابل عرب بخاطرهمین عقیده وتکمیل دین یکتاپرستی خودبوده است وبازهم به گفته تاریخ نگاران آنزمان این کلام بسیارغلط است که ایرانی بازورشمشیر عرب جماعت وحشی مسلمان شده است.بلکه آیین روح بخش اسلام تکمیل کننده دین زرتشت حساب میشود.پس آقای…..اگریک ایرانی آریامنش هستی به دین وآیین پدران واجدادمان که دراین سرزمین مقدس جاویدان زندگی کرده اند بدون اطلاعات تاریخی مناسب توهین نکن.باتشکر.م.م@
خدا شفات بده
درود بر ایران آریایی
در ادامه باید بگویم که من به کشوری که درآن هیچگونه بت پرستی نبوده افتخار میکنم.سرزمین زرتشت سرزمین کورش سرزمین داریوش و…
خخخخخ تو میگی من به کشوری که بت پرستی هیچوقت داخلش نبوده … اخه بی سواد همین الان ایران بدپرسته
سلام.باید به دوستان بگویم عربی که دیروز دخترهای خودرا زنده بگور میکرد ،عربی که دیروز پسران خود را جلوی بت ها قربانی میکرد ،عرب جا هل دیروزی باامروز هیچ تفاوتی ندارد.
دررود بر تو سجاد من هم یه چیزی بگم که هرکی با حرفات مخالفه بره تو اینترنت و از گوگل سوسمار خوردن اعراب رو جست جو کنه تا شیر فهم بشه که حق با کیه
اهورا مزدا نگهدارت باد