پس از مرگ رامسس سوم تا پایان کار سلسلۀ بیستم

پس از مرگ رامسس سوم تا پایان کار سلسلۀ بیستم

واپسین دورۀ فرمانروایی سلسلۀ بیستم بر مصر، دربرگیرندۀ حکومت های هشت زمامدار است که همگی «رامسس» نام داشته اند. هرکدام از این رامسس ها دارای نام و عنوان مشخص کننده و معرف ویژۀ خود بوده است. نخستین آنها «رامسس چهارم»[۱] نام داشت که مورخان دربارۀ دورۀ حاکمیت او اطلاعات کافی به دست آورده اند. وی شش سال زمام امور را در دست داشته است[۲]. از میان این هشت تن می توان پذیرفت که «»[۳] و «رامسس یازدهم»[۴] به ترتیب هفده سال و بیست و هفت سال سلطنت کرده اند، ولی زمان سلطنت فراعنۀ دیگر کوتاه بوده است. طول زمام داری سلسلۀ بیستم با احتساب دورۀ سلطنت ستناخته و رامسس سوم تقریباً یکصد و پنج سال تخمین زده می شود. به استثنای «رامسس هشتم»[۵] همۀ زمام داران دیگر این سلسله مقبره در درۀ سلاطین که در واقع گورستان اصلی فراعنۀ مصر بود، داشته اند .

کاوش های شناسان  برای تشخیص محل دفن رامسس هشتم تاکنون بی نتیجه بوده است. چنانچه مقبرۀ وی شناسایی شود، قطعاً نقش یا کتیبه ای را نیز می توان در آن یافت و دربارۀ دورۀ زمام داری این فرعون  اظهارنظر کرد. براساس یافته های شناسی و روایات و اسناد به نظر می رسد که سلطنت رامسس چهارم از شکوه و عظمت هیچ گونه کاستی نداشته است. وی از نظر ساخت و ساز و برپاداشتن بناها و تأسیسات عظیم و مجلل، همت زیاد مبذول داشته و به نظر می رسد که اگر مدت سلطنت وی بیش از این زمان یعنی شش سال می بود، قطعاً آثار ارزشمند بیشتری از خود به یادگار می گذاشته است. از طرح و نقشه ها و فهرست اقدامات مورد نظر این فرعون چنین برداشت شده است.

سفرهای اکتشافی باستان شناسان به «وادی حمامت»[۶] نشان می دهد که فرعون مزبور سنگ های مورد نیاز برای ساختن بناهای یادمانی را از قبط[۷] ، تب و آرمانت[۸] آورده است. هر چند بقایای این آثار در حد بسیار ناچیز باقی مانده است، ولی با مشاهده و مطالعۀ همین اندک می توان به همت و علاقه مندی این فرعون در عرصۀ فرهنگ و هنر پی برد و اطمینان خاطر حاصل کرد. وی گور معبد (معبد مردگان) عظیمی در دیرالبحاری ساخته که برتر و با شکوه تر از معبد واقع در مدینه هبو بود که پدر وی آنرا ساخته است.

البته گور معبد مزبور در دیرالبحاری دارای طرح و نقشۀ بزرگ تر و گسترده تری بوده و به خاطر مرگ زودهنگام این فرعون، کار ساختمانی و آراستن آن به طور کامل پایان نیافته است. به گمان باستان شناسان رامسس چهارم زمانی از دنیا رفته است که معبد ناتمام بوده وپس از مرگ وی آنرا به همین مرحلۀ قابل بررسی رسانیده اند. نام رامسس چهارم برنقوش، کتیبه ها و دیوارهای بسیاری از آثار تاریخی مصریان به چشم می خورد. کارشناسان براین عقیده اند که همۀ بناها و آثار و یادمان هایی که نام رامسس چهارم برآن حک و نقر شده است، نمی تواند متعلق به خود او باشد، زیرا او تنها شش سال زمام دار بوده و طبعاً برخی از آنها دستاوردهای فراعنۀ پیش از او می توانند بوده باشند.

متأسفانه از این نقوش و کتیبه ها نمی توان دریافت که پس از وی یعنی از دوره زمام داری رامسس پنجم تا رامسس هشتم مصر چگونه اداره می شده و اوضاع سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی- دینی و اقتصادی آن به چه صورت بوده است. برخی از های سخت آسیب دیده و طبعاً از نظر محتوایی ناکامل و آکنده از خلأ و پاره ای از اسناد ناقص درباری و دیوانی، نشان می دهند که اوضاع مصر در این مقطع تاریخی رضایت بخش نبوده است.

پاپیروس موسوم به «پاپیروس تورین»[۹] در برگیرندۀ شکایتی مفصل همراه با کیفر خواست علیه کاهنی است که در الفانتین می زیسته و در معبد بزرگ الفانتین به خدمت مشغول بوده است. در این شکایت فهرستی از تخلفات این کاهن درج شده که وی از زمان رامسس سوم تا روی کار آمدن رامسس پنجم به طور سری و کاملاً مخفیانه، مرتکب شده است. از اینکه وی مجموعاً پانزده سال به این شیوه به ارتکاب اعمال زشت و غیر قانونی پرداخته بوده، می توان دریافت که دربار و تشکیلات قضایی مصر تا چه اندازه آشفته و بی سروسامان بوده است.

سند دیگری موسوم به «پاپیروس ویلبور»[۱۰] که یکی از طولانی ترین و پر محتواترین پاپیروس های مصر باستان و نسخه ای منحصر به فرد است، ما را از موضوعات و مسائل دیگری آگاه می کند. در این پاپیروس فهرست سال به سال و مورد به مورد تقسیم اراضی و محاسبۀ مساحت زمین های زیرکشت و مالیات های متعلقه از منطقۀ «وادی فایوم»[۱۱] به دست آمده و قلمرو گسترده ای را از وادی فایوم تا «ال مینیا»[۱۲] در مصر میانی دربر می گرفته است.

متن پاپیروس در عین حال تأییدیۀ اموال و املاک معبد آمون- رع در تب شناخته شده است و نشان می دهد که بالاترین پست ها و مشاغل دینی در معابد بزرگ در دست اعضای تنها خانوادۀ یک کاهن عالیمقام بوده که از زمان سلطنت رامسس چهارم تا عصر رامسس ششم این مشاغل و مناصب را در انحصار خود داشته اند. یکی از این چهره ها کاهنی به نام «رامسناخته»[۱۳] بوده که پدر وی یکی از مأموران عالیمرتبۀ مالیاتی و پسر وی هم اکنون نه تنها مقام فوق را داشته، بلکه خزانه دار کل معبد آمون خدای مصریان به مشار می آمده است. افزون براین می توان از محتوای این پاپیروس دریافت که وسعت املاک معبد فوق و میزان و مقیاس  اموال متعلق به این مکان مذهبی تا چه اندازه بوده است. این صاحبمنصب در عین حال مشاور فرعون وقت در امور اقتصادی و مالی و مباشر و سرپرست املاک و اموال غیر منقول وی نیز بوده است.

سرانجام می توان دریافت که فراعنۀ مصر در این مقطع زمانی تا چه اندازه وابسته به معابد و کاهنان آن بوده اند و به اصطلاح دست در دست هم از منافع یکدیگر دفاع می کرده اند. نشانه هایی در دست است که خاندان سلطنتی مصر در این زمان دچار تشنج و اختلاف عمیق بوده و توطئۀ قتل رامسس سوم نمونۀ بارز آن است. به نظر می رسد که رامسس ششم یکی از پسران رامسس سوم بوده و از به قدرت رسیدن دو تن از اسلافش یعنی رامسس چهارم و رامسس پنجم سخت ناخورسند و خشمگین شناخته شده است. وی دستور داد تا نام او را بر همۀ آثار و ابنیه و یادمان ها به جای اسامی رامسس چهارم و رامسس پنجم حک و نقر کنند. وی سرانجام مقبرۀ رامسس پنجم را به خود اختصاص داد و شاید هم او را از قدرت برکنار و خود به جای او زمام دار شده باشد. این نیز یکی از موارد محرز و در عین حال پیچیدۀ وجود تشنج و دشمنی در دستگاه حکومتی فراعنۀ سلسلۀ بیستم می تواند باشد.

نوشتۀ گزارش گونه ای متعلق به نخستین سال زمام داری فرعونی نامشخص که از او نام برده نشده است، گواهی می دهد که خبری به تب رسید که یک قوم متخاصم به شهر «پرنبیت»[۱۴] رسیده، آنرا ویران کرده و سکنۀ آنرا تا آخرین نفر در آتش سوزانده است. متعاقب این رویداد سهمگین نیروهای امنیتی و انتظامی از مناطق اطراف به تب فراخوانده شده و مأمور حفظ قبر فرعون از هرگونه آسیب و غارت شدند.

این مأموران موظف شدند که تا زمان دفع خطر، محل مأموریت خود را ترک نکنند. تحلیل گران این واقعه را ناشی از عمق خصومت و تشنج در دربار فراعنۀ وقت و مبارزۀ خونین آنان برسر قدرت دانسته اند. براین اساس مرحلۀ انتقال قدرت از رامسس پنجم به رامسس ششم یکی از مقاطع بسیار بحرانی در باستان باید قلمداد شود. این گمان به وسیلۀ مصرشناسان تقویت شده است که رامسس ششم به عنوان یکی از پسران رامسس سوم، خود را جانشین قانونی وی به شمار آورده و حکومت رامسس چهارم و پنجم را غیرقانونی و نامشروع شمرده است. همین تحلیل گران زمان آغاز مبارزۀ رامسس ششم برای کسب مقام سلطنت را همزمان با روی کار آمدن رامسس چهارم می دانند. هیچ سند و مآخذ و روایتی از پیشینۀ دقیق و اطمینان بخش خانوادگی رامسس چهارم و رامسس پنجم سخنی به میان نیاورده است.

آیا توطئۀ قتل رامسس سوم با به قدرت رسیدن رامسس چهارم و سپس رامسس پنجم مرتبط بوده است؟ کسی نتوانسته است صراحتاً در این باره اظهارنظر کند. و آیا پنتاور پسر تیژی یکی از زنان شرکت کننده در طراحی و اجرای توطئۀ قتل فرعون رامسس سوم تحت نام یحتمل رامسس چهارم و شاید هم رامسس پنجم، به تخت سلطنت نشسته و رامسس ششم به برکنار کردن آنها کوشیده است؟ این را نیز نمی توان با قاطعیت اظهار کرد. این دو دیدگاه و ادعا به واقع از نظر محتوایی به یکدیگر نزدیک می باشند. کرونیست ها این مقطع از تاریخ سلسلۀ بیستم مصر را به خاطر فقدان سند یا اسناد محکم و قاطع به صورت یک خلأ تلقی کرده و با علامت سؤال مشخص و از آن گذشته اند.

پس از مرگ رامسس سوم تا پایان کار سلسلۀ بیستم

از این رویداد ها و توطئه ها می توان دریافت که پایان کار سلسلۀ بیستم نیز چندان دور نبوده و به همین دلیل پس از سلطنت رامسس سوم که حدود سی و یک و دو سال زمام دار بود، جانشینان وی تنها چند سالی برسرکار بوده و آثار تاریخی و یادمان های آنها نشان می دهد که شرایط آرامی برکشور و دستگاه حکومتی حاکم نبوده که هر فرعونی بتواند به اصلاحات و تحولات اقتصادی، فرهنگی و اقدامات سودمند اجتماعی پرداخته و از خود نشانه ها یا نشانه ای از سازندگی به یادگار بگذارد. در طول مطالعات مصرشناسی این گمان پیوسته تقویت شده است که فراعنه با پاک کردن نامها اسلاف خویش از نقوش و یادمان ها، شاید اسناد و مدارک مربوط به آنها را نیز معدوم کرده اند.

رامسس ششم از جمله فراعنۀ متهم به این گونه اقدامات قلمداد شده است.

در یک مورد و نمونۀ دیگر پیروزی رامسس سوم بر لیبیایی ها نیز تنوانست نفوذ و مزاحمت آنها را به قلمرو مصر و برای مصریان به کلی مرتفع کند. حضور بیابان نشینان اقوامی به نام «لیبو»[۱۵] و «ماش وش»[۱۶] پیوسته مردم تب را که این اقوام خود را در آنجا اسکان داده بودند، به ستوه می آورده است. اسناد ومدارک مصریان و پژوهش های مصر شناسی این مزاحمان بی شمار را لیبیایی ها به شمار آورده اند، هر چند با این گروه مزاحم و پرجمعیت برخوردهای جدی و مستمر صورت نگرفته است، ولی این مردمان می توانسته اند منشأ ترس و ناآرامی برای مصریان به شمار آیند و پیروزی رامسس سوم بر آنان نیز موقتاً این مزاحمان را آرام کرده بود.

در دورۀ زمام داری رامسس نهم و رامسس دهم تجاوزات لیبیایی ها از سرگرفته شد و با وقفه های اندک استمرار یافت. لیبیایی ها دائماً به قلمرو سکونت خود مناطقی از خاک مصر را افزوده و آنرا گسترش می داده اند و سرانجام شهر «هنس»[۱۷] در جنوب «فایوم»[۱۸] را اشغال کردند و در آن مستقر گردیدند. برجمعیت این مردم مرتب افزوده می گشت و از توان رزمی و جسارت بیشتری برخوردار می شدند و رهبران و فرماندهان آنها در اندیشۀ کسب قدرت در اهرم سلطۀ مصر بودند و در نتیجه سلسلۀ بیست و دوم مصر، سلسلۀ لیبی ها در تاریخ به ثبت رسیده است.

در شانزدهمین سال سلطنت رامسس نهم فاجعۀ بزرگی به وقوع پیوست و آن ناشی از این بود که مأموران دولتی در تب اطلاع یافتند که سرقت هایی  در شهر مردگان واقع در ناحیۀ تب صورت گرفته است.مأموران مصری مدتی نظاره گر این عمل غیرقابل تحمل بودند، ولی با گذشت زمان نتوانستند به سکوت و اغماض خود ادامه دهند. این گونه وقایع ناگوار که با معیارهای اجتماعی – دینی- اخلاقی و فرهنگی مصریان اصلاً سازگاری نداشت، به تدریج به نواحی غربی رود نیل سرایت کرد و گسترش یافت و در مناطق پیرامون پایتخت که گورستانهای سلطنتی بودند، ناامنی هایی بروز کرد.

همچنین بخوانید:  ارمنستان در دوران ماد

گورستانهای خصوصی و غیر دولتی نیز از این تجاوزات مصون نماندند. این واقعه مقدمۀ هرج و مرج ناشی از نفوذ بیگانگان در مصر ارزیابی شده است. گزارشهای مفصل دربارۀ جزئیات این گونه حوادث پیچیده و بغرنج در آثار و اسناد مصریان به دست آمده است. این گزارشها اوضاع تب و مردم آن سامان را نیز در کنار معرفی این حوادث برای پژوهشگران برجای گذاشته اند.

تب دراین مقطع زمانی از نظرنظام  حکومتی و اداری به دو بخش تقسیم شده بود: بخش شرقی رود نیل به مرکزیت شهر «نه»[۱۹] که معبد بزرگ آمون – رع در آن قرار داشت و شماری از معابد ویژۀ خدایان محلی نیز در آنجا ساخته شده بودند و شهری در بخش غربی رود نیل که به «ضلع غربی نه»[۲۰] معروف بود.

در شهر معروف به ضلع غربی « نه» گورستان های عمومی و سلطنتی، گور معبدها و هزاران کارگر، صنعتگر و روحانیان جزء به سر برده و مشغول ساخت و ساز اماکن دینی، مقابر و … بودند. هر سوی رودخانۀ نیل به وسیلۀ یک شهردار اداره می شد. در فهرستی مربوط و متعلق به همین سال (شانزدهمین سال سلطنت رامسس نهم ) شهردار بخش شرقی «پسیور»[۲۱] (پزیور) و شهردار بخش غربی «پورو»[۲۲] نام داشته اند. این دو مأمور دولتی به یکدیگر حسادت می ورزیده اند. کار به جایی رسید که پسیور به نفوذ و مداخله در بخش غربی پرداخت و مأموران و کارمندان آن بخش را فریب داده و به سوی خود جلب و جذب می کرد، از جمله دو دبیر از بخش غربی یا ضلع غربی نه به سوی وی آمده و پس از وارد شدن به دفتر کار پسیور، واقعۀ سرقت آن سوی رودخانه را برای وی تعریف کردند. پسیور برآن شد تا این گزترش را به فرعون بزرگ که از این جریان آگاه نبود اطلاع دهد.

از سویی با رفتن دو دبیر از بخش غربی که ادارۀ امور آن در دست پورو شهردار بود، پورو ناچار شد کارهای دیوانی و دفتری را که تاکنون دو دبیر برای وی انجام می داده اند، خود انجام دهد. او نیز تصمیم گرفت و جزو وظایف خود می دانست که در اسرع وقت فرعون و وزیر بزرگ را از این روی داد آگاه کند. به این ترتیب هیئتی مرکب از نماینده و منشی مخصوص وزیر ، دبیر گنج خانۀ فرعون و شخص پورو و چند تن از مأموران دولتی و نیروهای امنیتی مأمور رسیدگی به این سرقت شد. این هیئت ده گور فراعنه را مورد بازرسی قرار داد و به این نتیجه رسید که این مقابر مورد دستبرد قرار نگرفته و دست نخورده اند، تنها قبر و هرم «سبه کمسف»[۲۳] یکی از فراعنۀ سلسله هفتم غارت شده بودند. افزون براین مقابر خصوصی متعددی ویران شده و محتوای آنها به یغما رفته است.

از این بررسی و نتیجه گیری ، یک گزارش برای وزیر و گزارشی نیز برای نمایندۀ مخصوص فرعون که در واقع منشی ویژه و امین وی به شمار می آمد و فرعون او را رازدار و رایزن مخصوص خود می دانست، ارسال گردید. به همراه این گزارش ها فهرستی از سارقانی که دراین رابطه دستگیر شده بودند، نیز فرستاده شد. برخی از مقابر ملکه های مصر نیز مورد دستبرد و تخریب جدی قرار گرفته بودند. سرانجام مسگر ، سنگتراش و پاره ای نیروهای فنی که در ساختن و آراستن مقابر نقش داشتند در مظان اتهام قرار گرفتند.

براساس یافته های پژوهشگران از خلال این گزارشها و محتوای پاپیروس بزرگی در این زمینه، پس از بازجویی های مفصل کاشف به عمل آمده که پسر «رامسناخته» خزانه دار کل و مسئول مستقیم ادراۀ اموال معبد آمون – رع عامل اصلی این سرقت ها بوده و حتی به دبیر منطقه که نمایندۀ  شهردار نیز بوده است مقداری از این اشیاء مسروقه به عنوان حق السکوت و رشوه انتقال داده است. این رویداد می رساند که دستگاه حکومتی  فرعون در دورۀ زمام داری رامسس نهم تا چه اندازه نابسامان و غیرقابل اعتماد بوده است و حتی شخص فرعون به نزدیک ترین کسان و حتی کاهنان و خزانه داران اطمینان نداشته است.

رامسناخته در واقع در نقطۀ دیگر از قلمرو امپراطوری به سر می برده و فرعون بارگاه خود را در ناحیۀ دلتا داشته است. این خزانه دار نادرست که مسئولیت اموال و اشیاء معبد را نیز به عهده داشت، در واقع از بالاتریت مقام روحانی معبد آمون – رع قدرتمندتر بوده است. وی حتی متهم به سرقت هدایایی شد که فرعو به صورت طلا، نقره، جواهرات به معبد داده بود. در نقشی گسترده تقدیم این هدایا از سوی فرعون به معبد و افزون براین تشویق و قدردانی از نیروهایی که معبد را ساخته و آراسته اند، به تصویر کشیده شده است. سرانجام مطالعات و پژوهش ها در این زمینه نشان داده است که رامسناخته در صدد بوده است که فرعون را برکنار و خود زمام امور مصر را در دست بگیرد.

پس از مرگ رامسس سوم تا پایان کار سلسلۀ بیستم

وی در مقابل خود رقیبی داشت که آمنهوتپ[۲۴] نام داشته و در همان معبد کاهن اعظم بوده است.  آمنهوتپ کاهن اعظم تا روی کار آمدن رامسس یازدهم برسر کار و قدرت او پیوسته رو به گسترش بوده است. وی از هر فرصتی برای رسیدن به قدرت استفاده می کرده است. بررسی های مورخان نشان می دهد که ازاین به بعد حاکمیت فراعنه به حدی آسیب پذیر شده بود که بیگانگان از جمله حبشی ها ، لیبیایی ها و سوری ها در صدد وارد آوردن ضرباتی بر پیکر امپراطوری مصر بوده اند. مسائل و مشکلات داخلی و اختلافاتی که در اهرم سلطه وجود داشت و قدرت طلبی های کاهنان  معابد و دیوانیان این گونه مشکلات را افزون تر می کرده، لذا فراعنۀ مصر از سلسلۀ بیستم به بعد تنها چند سالی برسر کار بوده اند و به تدریج زمینه برای به دست گرفتن قدرت توسط بیگانگان در مصر فراهم آمد و به غیر از حبشی ها و لیبیایی ها و پارسیان و سپس یونانیان نیز فرصتی به دست آورده بودند که بر مصر فرمانروا شوند.

رامسس یازدهم در دورۀ سلطنتش با کاهن اعظم، نایب السلطنۀ  مصر در نوبی و آمنهوتپ همزمان درگیری داشت. هر چند برخی از کرونیست ها این رویارویی را به زیان آمنهوتپ و سست شدن پایه های قدرت او به شمار آورده اند، ولی این امر می رساند که تخت فرعون از هیچ گونه استحکام و اطمینانی برخوردار نبوده است. بروز جنگهای پی در پی میان رامسس یازدهم و «پینهاسی»[۲۵] پادشاه «کوش»[۲۶] نشانه ای از قدرت طلبی سوری ها جهت سلطه یافتن به مصر بود. این درگیری ها و نابسامانی های داخلی تأثیرات بسیار منفی و نامطلوبی برروند اقتصادی مصریان گذاشت و به خاطر نبودن اطمینان و اعتماد کافی بازرگانان مصری نمی توانسته اند، تجارت فعال با سایر کشورهای دور و نزدیک داشته باشند و اقتصاد کشور را رونق دهند. مصریان از این زمان به بعد بیشتر به عنوان مصرف کننده و واردکنندگان کالا از دیگر ها درآمده بودند و صادرات کالاهای مصریان به خارج از کشور روز بروز از رونق کمتری برخوردار بوده است.

کاهنان مصری مقیم سرزمین نوبی که در آن معادن وجود داشته، خود به صورت تاجران طلا درآمده بودند، در حالی که به اسناد و مدارک مصری این گونه معادن در فهرست موقوفه ها، هدایا، اموال و املاک معبد آمون ثبت شده اند. این هرج و مرج سیاسی و نظامی موجب شد که آمنهوتپ اقتدار به ضعف گراییدۀ خود را باز یافته و در نوبی به قدرت رسیده و نایب السلطنۀ مصر در نوبی را برکنار کند. آمنهوتپ همزمان معادن طلای نوبی را به خود اختصاص داد و در عرصۀ تجارت دریایی بین رود نیل و دریای سرخ تا سرزمین های دور دست فعال شد. وی در شرایطی قرار گرفت که تجارت طلا را نیز به انحصار خود درآورد.

تنها کسی که این انتقال قدرت در سرزمین نوبی یعنی به قدرت رسیدن آمنهوتپ و برکنار شدن نایب السلطنه نوبی را نپذیرفت پینهاسی پادشاه کوش گزارش شده است.پینهاسی نه تنها به قدرت رسیدن آمنهوتپ این روحانی فرصت طلب را به رسمیت نشناخت، بلکه با او علناً به مبارزه پرداخت و به او حمله کرد. در هیچ سندی نیامده است که موضع رامسس یازدهم در برابر نبرد میان آمنهوتپ نایب السلطنۀ نوبی و همزمان کاهن معبد آمون در آن سرزمین و پینهاسی پادشاه کوش، چگونه بوده است. این گمان پیوسته در پژوهشهای مصر شناسی تقویت شده است که احتمالاً رامسس یازدهم بیشتر از آمنهوتپ نایب السلطنه نوبی حمایت می کرده است.

در این اثناء سلسله دستبردهای تازه ای  نسبت به مقابر تب به وقوع پیوست و به دنبال آن محاکم قضایی مصر برای یافتن سارقان دوباره فعال شدند. این تخریب و غارت محتوای مقابر زمانی روی داده است که پینهاسی با سپاهیان خود به قلمرو مصر نفوذ کرده بود. سپاهیان وی به معبد بزرگ تب که دارای حصارهای مستحکم بود، یورش برده بودند. این معبد عظیم و باشکوه در مدینه هبو واقع بوده و یکی از مراکز مهم فرهنگی – مذهبی به شمار می آمده است. در جوار این معبد بزرگ و مجلل ساختمان های اداری و محل استقرار مأموران دولتی نیز وجود داشته و به امور آن منطقه از تب رسیدگی می کرده است. این یورش و درگیری در سال دوازدهم سلطنت رامسس یازدهم اتفاق افتاده و پینهاسی پادشاه کوش و فرمانده مهاجمان برآن بوده است که در تب ماندگار شود.

پینهاسی از همان  زمان اقدام به بخشیدن زمین هایی به سربازان بیگانه در سپاه خود کرد.

آمنهوتپ که پینهاسی در جستجوی او بود، به ناچار به سوی شمال مصر گریخت. پینهاسی او را تعقیب نموده و سربازان او شهر هاردای(کینوپولیس)[۲۷] را که در بخش شمالی مصر میانه واقع بود، ویران ، غارت کردند و به آتش کشیدند. پس از این جنگ داخلی دیگر خبری از آمنهوتپ شنیده نشد. این احتمال وجود دارد که وی در درگیری به هنگام تعقیب و گریز به قتل رسیده یا خود به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد.

به این ترتیب می توان دریافت که فرعون وقت مصر یعنی رامسس یازدهم درواقع دارای قدرتی نبوده که بتواند در این درگیری ها مداخله کرده و یا موضعی قاطع اتخاذ کند. گفتنی است که کوش در قلمرو سرزمین بزرگ سوریه (آشور) قدیم قرار داشته و کانون تجارت و مبادلات کالا از گوشه و کنار جهان بوده است. فراعنۀ مصر از دیرباز جهت حفظ سلطۀ خود بر سوریه و فلسطین جنگها و جانفشانی ها کرده اند و نیروهای خود را از راه دور به آنجا برده تا این دو سرزمین را برای خود حفظ و زیر نفوذ و فرمان خود داشته باشند.

از قول گفته شده است که مصر به هیچ وجه نمی تواند از منافع خود در سوریه و فلسطین صرف نظر کند. به یا داریم که پادشاهان هیتی در دورۀ امپراطوری باستانی مصر مکرر با مصریان بر سر سوریه و فلسطین وارد نبرد شده بودند و کانون این نبردها در شهر کادش و یا پیرامون آن بوده است، ولی هم اکنون سوری ها قصد سلطه یابی بر سرزمین فراعنه را دارند و پینهاسی برآن است که این هدف را متحقق کرده و سوریان را بر مصر مستولی گرداند.

همچنین بخوانید:  شهر مردگان در مصر

با مرگ آمنهوتپ خطر برای دولت فرعون برطرف نشد و به زودی «هریهور»[۲۸] به عنوان نایب السلطنۀ نوبی به جای وی ادارۀ امور آن سرزمین را در دست گرفت. هریهور یکی از افسران ارشد سپاه مصر و فرماندهی مقتدر و با تدبیر بوده است. پینهاسی موقتاً با توجه به شرایط جدید به موضع و منطقۀ پیشین خود بازگشت و موقتاً آرامشی بین دو جبهۀ متخاصم برقرار شد، رامسس یازدهم که از ناحیۀ پینهاسی سخت نگران بود و وی را عنصری خطرناک و ماجراجو می دانست، از بیم آنکه سکوت و عقب نشینی وی تاکتیکی و مصلحتی بوده و این کار را جهت برنامه ریزی های جنگی انجام داده، برآن شد تا با او ارتباط برقرار و وی را از اتخاذ تدابیر زیان بار برای حاکمیت فرعون منصرف کند، لذا فرعون در سال هفدهم زمام داری خود نامه ای به پینهاسی نوشت.- گفتنی است که رامسس یازدهم این کار را به توصیۀ ینس[۲۹] رایزن و منشی مخصوص خود انجام داد. – ینس خود مسئولیت رساندن نامۀ فرعون به پینهاسی را به عهده گرفت. د راین نامه فرعون به توصیۀ ینس از پینهاسی خواسته بود که دشمنی ها را به کنار گذاشته و با نایب السلطنۀ نوبی به گونه ای مسالمت آمیز و دوستانه با یکدیگر همکاری و همزیستی نمایند…

از سویی هریهور خودسرانه و بدون آنکه این موضوع را با فرعون یا منشی مخصوص وی در میان بگذارد، پینهاسی را دشمن مصر و مصریان و نبرد او علیه آمنهوتپ نایب السلطنۀ نوبی را اقدامی خصمانه و توجیه ناپذیر دانست. به این ترتیب نه تنها نامه و توصیۀ فرعون به پینهاسی بی اثر گردید، بلکه آن آتش زیر خاکستر مجدداً شعله ور شد و دامنۀ آن به زودی گسترش یافت. کرونیست ها براین باورند که این نیز ناشی از بی سروسامانی و خودکامگی مأموران حکومتی مصر در مناطق زیر فرمان فرعون بوده است. هریهور همانگونه که در بالا اشاره شد از رجال لشکری برجسته و فرماندهان با شهامت و نستوه در تاریخ مصر معرفی شده است. آنچه اینجا مجهول و مبهم به نظر می رسد، به وجود آمدن زمینه های این گونه مخاصمات علی رغم حضور فرعون بر اریکۀ قدرت بوده است و اینکه چگونه عوامل وی و حتی اطرافیان و نیز منشی مخصوص او خودسرانه دربارۀ امور مهم و حساس کشور تصمیم می گرفته و به رأی و نظر فرعون توجهی نمی کرده اند.

دو سال پس از آنکه فرعون کتباً از پینهاسی خواسته بود که با هریهور جانشین آمنهوتپ سازش کرده و به صورت دوستانه و مسالمت آمیز با یکدیگر همکاری کنند، یک سلسله اتهاماتی از سوی هریهور به پینهاسی نسبت داده شد که هم اکنون به آن اشاره شد. این امر موجب شد که نبرد تازه ای میان هریهور و پینهاسی به وقوع بپیوندد.

فرماندهی سپاه مصر به «پیانچ»[۳۰] واگذار شده بود. او پسر هریهور و دست پروردۀ پدر سلحشور خویش و افسری جوان و شجاع گزارش شده است. پیانچ موفق شد که پینهاسی را از ورود به قلمرو مصر بازدارد، ولی در مقام وموقعیتی نبود که پینهاسی را از کارش برکنار کند. پینهاسی کماکان در مقام خود باقی ماند و گهگاه مزاحمت هایی نیز برای قلمرو و نیروهای تحت فرماندهی پیانچ فراهم می کرد. این گونه روایت شده است، که تجاوزهایی که پینهاسی به قلمرو پیانچ می کرده است، ماجراجویانه بوده و پیانچ باید برای رفع آن تدابیری می اندیشید.

از این زمان سرزمین نوبی دیگر از تصرف مصریان بیرون رفته بود. ادعاهای هریهور از هم اکنون آغاز شد و در واقع ادامۀ ادعاهای سلف وی آمنهوتپ بود. بر دیوار های معبد «خونز» (خونس) در کارناک[۳۱] در دورۀ زمام داری هریهور به عنوان نایب السلطنۀ نوبی و بر نقشی بزرگ در ستون بلند تالار ورودی معبد هریهور در کسوت کاهن بزرگ معبد در حالات مختلف ترسیم شده است. او ابتدا به همان اندازۀ رامسس یازدهم و پیوسته در کنار او ایستاده است و بعداً تصویر بزرگ از او برستون بلند دیگری در تالار ورودی معبد خونز (خونس) در کارناک نقش بسته و بیننده را بسیار تحت تأثیر قرار می دهد.

از آنجایی که هریهور بیشتر خود را به فرعون نزدیک کرده و خود را نامزد وزارت کرده و یا به عنوان وزیر توسط فرعون پذیرفته شده بود، در واقع کلیۀ امور دیوانی و ادارۀ امور متعارف دربار را زیرنظر خویش قرار داده و ریاست برارکان مهم دولتی به جز نیروهای  نظامی را در دست خود گرفته بود. به این ترتیب هر اندازه بر مشکلات داخلی مصر  مسائل فرعون افزوده می شد، قلمرو نفوذ و اقتدار هریهور نیز گسترش و فزونی می یافت. وی به مرحله ای رسید که پنج پست مهم را به خود اختصاص داده و عناوین این مشاغل کلیدی را نیز پیوسته برای خود محفوظ نگاه داشته بود. هریهور به تدریج از همان نفوذی برخوردار شد که رامسس یازدهم از آن بهره مند بود و به تدریج خود سرانه تصمیم های مهمی را بدون اطلاع فرعو ن می گرفت و از همان امکانات درباری نیز استفاده می کرد و… وی برای خود حرمسرایی فرعون گونه و منشی و رایزن ویژه و سایر تمهیدات از این دست اندیشید.

وی سرانجام به مرحله ای رسید که خود را فرمانروای مصر خواند و شایستۀ حکومت بر تب دانست. استدلال وی برای کسب مقام سلطنت این بود، که هریهور خود را کاهن اعظم معبد آمون – رع قلمداد نمود و از سویی این عنوان را او از مدتها پیش برای خود تدارک دیده بود. وی از این زمان به بعد در همۀ نقوش در کسوت فرعون به چشم می خورد. وی علناً به موجب نقشی بر دیوار معبد خونز (خونس) خود را پادشاه نامیده است. ولی در نقوش دیگر چنین چیزی به چشم نمی خورد. هم زمان با این رویداد نه چندان شگفت آور و آنهم به خاطر حاکمیت نابسامان و تزلزل بر اهرم سلطۀ مصر در زمان رامسس یازدهم،  در تانیس[۳۲] نیز شخص دیگری قدرت را در ناحیۀ دلتا قبضه کرده بود. این زمام دار در اسناد مصریان «نسبانبدد»[۳۳] معرفی شده است. به این ترتیب رامسس یازدهم در ممفیس ماندگار شد و اسماً فرعون مصر نامیده شد.

هریهور در تب خود را بنیانگذار «عهد جدید»[۳۴] نامید و نام آن را «تولدی دوباره»[۳۵] گذاشت. او خود را آفرینندۀ رفاه، بخشندۀ آزادی و بازگردانندۀ عظمت به مصر و خدمتگزار آمون – رع و مردم مصر قلمداد کرد. مصریان گاهشماری تازه ای را از زمان روی کار آمدن هریهور برای خود در نظر گرفته و رویدادها را برآن اساس ثبت می کردند. با توجه به اینکه هریهور علی رغم این اقدامات و فعالیت های قدرت طلبانه و در عین حال زیرکانه، در سن کهولت به سر می برد، مصریان سنت گرا علیه او هیچ گونه اقدامی به عمل نیاوردند. او به زودی از جهان رفت و برنامه های او نیز به پایان خود رسید.

رامسس یازدهم پس از مرگ هریهور هنوز چند صباحی زندگی و پادشاهی کرد.

دولت دینی و با یه سخن دیگر حکومت روحانی[۳۶] هریهور به خاطر ویژگی فرهنگی – دینی و احترام به آمون – رع کماکان برقرار و ماندگار شد. پیانچ پسر هریهور خود را جانشین پدر خواند و در تب زمام امور را در دست گرفت، ولی خود را هرگز پادشاه (فرعون) قلمداد نکرد و همانگونه که اشاره شد قدرت دولت دینی حاکم بر تب تنها به ماهیت دینی و سنتی بودن آن تکیه داشت. تب در این مقطع ازمصر به عنوان کانون آیین های خدای آمون – رع و مقر دولت روحانی (دولت کاهنی) شناخته شده است. چنین دولتی اصولاً نمی توانست از نظر اقتصادی در موقعیت خوب و مناسبی باشد، زیرا سرزمین ثروتمند نوبی را از دست داده و طبعاً ضعف بر همۀ ارکان مالی و اجتماعی جامعه حاکم گردیده بود. از سویی ناتوانی و بحران اقتصادی در سایر نقاط مصر نیز گسترش یافته و تجارت با سرزمین های دیگر به پایین ترین حد خود رسیده بود.

ضعف اقتصادی مصر و فروریختن بنیادهای اجتماعی و بروز ناتوانی در ارکان تولیدی ناشی از همین مسائل و مشکلات داخلی و بحران های دیگر از جمله رویارویی های برون مرزی، منجر به انتزاع سرزمین ثروت زای نوبی از مصر شد. تجارت مصریان از طریق دریای مدیترانه با افت روزافزون روبرو گردید و تقریباً در مقاطعی حتی صادرات مصریان ازدلتا و طریق دریای مدیترانه به پایین ترین حد خود رسید. تعاریف دقیق، جالب و واقعی از این اوضاع به وسیلۀ «ون – آمونس»[۳۷] یکی از فرستادگان هریهور به بیبلوس(فنیقیه)[۳۸] به دست مورخان و کارشناسان تاریخ مصر رسیده است. ون – آمونس از سوی هریهور مأمور شده بود که چوب مورد نیاز را برای محراب معبد آمون – رع خریداری کند. در طول سفر پول ون – آمونس (وم – آمونس) به سرقت رفت. وی برآن شد تا چوب لازم را بدون پرداخت پول و به اصطلاح به صورت غیرنقدی (نسیه) از پادشاه بیبلوس دریافت کند.

پادشاه بیبلوس ضمن اظهار همدردی با فرستادۀ هریهور که این پیشامد ناگوار را تجربه کرده است، گفت من تأیید می کنم که آمون خدای بزرگی است و مصر مهمترین کانون آمون ستایی است، ولی من متأسفانه قادر نیستم که چوب را بدون دریافت پول به شما تحویل دهم. ون – آمونس (وم – آمونس) شخصی را به نزد «نسبانبدد» فرستاد و از او درخواست پول نمود. نسبانبدد با تنظیم قرار داد و اخذ تعهد به این فرستاده از سوی نمایندۀ هریهور پول قرض داد. آنگاه که پول در بیبلوس به دست ون – آمونس (وم- آمونس) و سرانجام به مأموران پادشاه بیبلوس رسید، چوب مورد نیاز برای معبد آمون – رع به وی تحویل داده شد.

از این گزارش چنین برمی آید که نه تنها سرزمین  نوبی، بلکه فلسطین و سوریه نیز از زیر فرمان مصریان بیرون رفته و زمام داران مصر در این دو سرزمین دیگر نفوذ و اعتباری نداشته اند. با مرگ رامسس یازدهم در سال ۱۰۸۰ پیش از میلاد مسیح و به خاک سپرده شدن او در «درۀ سلاطین» که مهمترین گورستان فراعنۀ مصر بود، نسبانبدد فرصتی به دست آورد که قدرت را در سرتاسر مصر در دست خود بگیرد، زیرا هریهور کاهن فرمانروا در تب نیزدر قید حیات نبود و از پیانچ پسر و جانشین هریهور نیز در این اسناد و روایات نامی برده نشده و معارضی برای نسبانبدد به شمار نیامده است، به این ترتیب نسبانبدد سلسلۀ بیست و یکم مصر را بنیان نهاد.

[۱] . Ramses  IV

[۲] . Yoyotte, Jean, A. a. O. S. 287

[۳] . Ramses  IX

[۴] . Ramses XI.

[۵] . Ramses  VIII

[۶] . Wadi Hammamat

[۷] . Koptos

[۸] . (آرمانت، ترمنت، عرمنت) Armant

[۹]. Papyrus Turin

[۱۰] . Papyrus Wilbur

[۱۱] . Wadi Fayum

[۱۲] . el – Minja

[۱۳] . Ramessenachte

[۱۴] . Pernebit

[۱۵] . Libu

[۱۶] . Maschwesch

[۱۷] . Hnes

[۱۸] . Fayum

[۱۹] . Ne

[۲۰] . “Westseite  von  Ne”

[۲۱] . Pesiur

[۲۲] . Pworo

[۲۳] . Sebekemsaf

[۲۴] . Amenhotep

[۲۵] Pinhasi.

[۲۶] Kusch.

[۲۷] .Hardai (Kinopolis)

 Herihor.[28]

[۲۹] Jenes.

[۳۰] Pianch.

.[۳۱] شChonstempel in karnak

Tanis.[32]

Nesbanebded.[33]

“Neue Ära”.[34]

[۳۵]. (زایش دوباره Wideholung der Geburt = (Wiedergeburt 

[۳۶] Priesterstaat.

  Wen – Amuns (wem – Amuns) .[37]  

[۳۸] .Byblos (phönikien)

منبع : کتاب تاریخ مصر باستان

نویسنده : دکتر اردشیر خدادادیان

نشر الکترونیکی سایت

بابک زارع

بابک زارع هستم | نویسنده و مدیر وب‌سایت تاریخ ما | از ایام کودکی علاقه بخصوصی به تاریخ (بخصوص تاریخ ایران) داشتم | امیدوارم با مطالبی که با دیگر دوستان در سایت تاریخ‌ما قرار می‌دهیم مثمر ثمر واقع شود.

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
دنبال کردن