مرد و زن جامعه آخايايي در تاریخ یونان
مرد و زن جامعه آخايايي از جوامع پدرشاهي است، ولي استبداد پدران به وسيله زيبايي و خشم زنان و لطافت مهر پدري ملايم شده است. اصولا پدر بر همه اعضاي خانواده سلطه دارد: ميتواند هر چه بخواهد متعه بگيرد، و متعههايش را به مهمانان واگذارد. قادر است كودكان خود را بر قلهها به دست هلاكت سپارد يا، در مذبحهاي خدايان تشنه، دست به كشتار آنان زند. اين ((همه تواني)) پدري لزوما نمايشگر توحش نيست، بلكه تنها از جامعهاي حكايت ميكند كه سازمان دولتش هنوز به آن حد توسعه نيافته كه قادر به حفظ نظم باشد; جامعهاي كه در آن، خانواده، براي تامين چنين نظمي، به اقتداري نياز دارد كه بعدها دولت، به هنگام ملي شدن حق كشتن، آن را غصب ميكند. همچنانكه سازمان اجتماعي پيش ميرود، از اقتدار پدري و وحدت خانواده ميكاهد و بر فردگرايي و آزادي افراد خانواده ميافزايد. در نتيجه، مرد آخايايي به صورت انساني در ميآيد كه اهل منطق است، با شكيبايي به پرگويي اهل خانه گوش ميدهد، و براي فرزندان خود فداكاري ميكند.
در عصر هومري، مقام زن در چارچوب اين جامعه پدرشاهي بمراتب از وضع زن عهد پريكلس شامختر است. زن در روايات و حماسهها نقش بارزي دارد از معاشقه هيپوداميا با
پلوپس تا نجابت ايفيگنيا و نفرت الكترا. وي در خانه يا بخش اندروني آن محبوس نيست; آزادانه، در ميان مردان و زنان تكاپو ميكند و گاه گاه در مباحثات جدي مردان شركت ميجويد، چنانكه هلنه در مذاكرات منلائوس و تلماخوس دخالت ميكند. رهبران آخايايي وقتي كه ميخواهند قوم خود را عليه تروا برانگيزند، به عوامل سياسي يا نژادي يا ديني متوسل نميشوند، بلكه با طرح مسئله يك زن زيبا آنان را ميشورانند.
جنگي كه بر سر خاك و تجارت در ميگيرد، بايد به وسيله زيبايي هلنه ظاهري خوشايند پيدا كند. پهلوانان هومري، بدون زن، آدمهاي بي دست و پاي ملال آوري هستند و براي زيستن يا مردن محركي نميشناسند.
اين زن است كه از ادب و ايدئاليسم و لطافت اخلاقي بهرهاي به مرد ميآموزد.
زناشويي به وسيله خريداري صورت ميگيرد. خواستگار معمولا چيزي كه با گاو يا معادل آن سنجيده ميشود، به پدر عروس ميپردازد. از اين رو، هومر از ((دختران گاو آور)) نام ميبرد. معامله متقابل است، زيرا پدر عروس هم معمولا جهيز قابلي به او ميدهد. تشريفات زناشويي جنبههاي خانوادگي و ديني دارد و با خوردن فراوان و رقص و سخنان بي بندوبار نشاطآميز همراه است. ((در زير فروغ مشعلها، داماد و عروس را از حجرات خود به شهر بردند و گردانيدند و ترانه عروسي را سر دادند. مردان جوان، چرخان ميرقصيدند، و نغمههاي ني و چنگ از ميان آنان برميخاست.)) آري، بنيادهاي زندگي ما انسانها چه بي تغييرند. زن، پس از زناشويي، بانوي خانه ميشود و، به فراخور زيادتي كودكان خود، مورد اعزاز قرار ميگيرد. يونانيان، مانند فرانسويان، معمولا پس از زناشويي به عشق حقيقي، كه آميزهاي از رافت و شوق عميق و متقابل باشد، گرفتار ميآيند. عشق اخگري نيست كه از تماس يا قرب دو بدن بجهد، بلكه حالتي است كه بر اثر اشتراك طولاني زن و مرد در دغدغهها و اشتغالات خانوادگي پديد ميآيد. وفاداري زن هومري به اندازه بيوفايي شوهرش است. در عصر هومر، تنها سه زن خائن وجود دارد: كلوتايمنسترا، هلنه، و آفروديته. اما اينان، اگر نگوييم در حق خدايان، در حق زنان متعارف فاني اجحاف كردند.
خانواده هومري، كه از اين زمينه برميخيزد، نهاد اجتماعي سالم و دلپذيري است (به شرطي كه از شناعتهايي كه در روايات يوناني درباره خانواده آمده، ولي در آثار هومر رخنه نكرده است، چشم پوشيم).اين خانواده شامل زنان نازنين و كودكان مطيع است. زنان نه تنها مادرند، بلكه كارگر نيز به شمار ميآيند: غلات را آسياب ميكنند; پشم دامها را ميچينند، ميريسند، و ميبافند; و سرگرم قلابدوزي ميشوند. اما چون لباسها بسيار ساده است، براي خياطي وقت زيادي لازم نيست. آشپزي معمولا به مردان واگذار ميشود. زنان كودك ميزايند و ميپرورند، ناخوشيهاي فرزندان را درمان ميكنند، مناقشات آنان را مرتفع ميسازند، و آداب و اخلاق و سنن قبيله را به آنان ميآموزند. آموزش و پرورش رسمي وجود ندارد و ظاهرا از تدريس الفبا و هجا كردن و دستور زبان و كتاب اثري نيست آنجا مدينه فاضله بچههاست. فقط فنون خانهداري را به دختر، و فنون شكار و جنگ را به پسر ميآموزند. پسر ميآموزد كه ماهي بگيرد و شنا كند، كشتزارها را شخم زند، دام بگسترد، تن به دامپروري دهد، با تير و نيزه نشانه بزند، و در برابر همه مخاطرات زندگي بيسامان به حراست خود بپردازد. پسر ارشد چون به مردي رسد، در غياب پدر، رئيس مسئول خانواده به شمار ميآيد و، پس از زناشويي، عروس خود را به خانه پدر ميآورد. بدين شيوه، آهنگ نسلها تجديد ميشود. اعضاي خانواده، در جريان زمان، يكايك ميآيند و ميروند. اما خانواده واحدي پايدار است و چه بسا كه سدهها دوام ميآورد و، در كوره آشوبناك خانه، نظام و قوامي را به وجود ميآورد كه بدون آن هيچ حكومتي موثر نميافتد.
منبع : تاریخ تمدن , مشرق زمین : جلد دوم
نویسنده : ویل دورانت
نشر الکترونیکی سایت تاریخ ما